2 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بدون دسته ( پیشفرض)

انگيزه ازدواج پيامبر (ص) با خديجه (س) از نگاه چند روايت

0
SHARES
5
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

عموما نوشته اند ماجراى اين ازدواج ميمون و مبارک از اينجاشروع شد که بنا به پيشنهاد جناب ابو طالب، يا درخواست خديجه، رسول خدا «ص» بصورت اجير يا بعنوان مضاربه براى خديجه به سفرى تجارتى اقدام کرد، و بخاطر سود فراوانى که در اثر تدبير ودرايت آنحضرت از اين سفر نصيب خديجه شد آن بانوى مکرمه علاقمند به اين وصلت گرديد و مقدمات اين ازدواج فراهم شد…که البته اصل داستان و پاره اى از خصوصياتى که در آن ذکر شده مورد نقد و بررسى است که بعدا خواهيم گفت.و از پاره اى روايات ديگر نيز استفاده مى شود که اين علاقه و اشتياق پيش از آن سفر تجارتى در دل خديجه پيدا شده بودو جريان سفر مزبور، بر فرض صحت، به اين عشق و علاقه کمک کرد.ابن شهر آشوب «ره» در کتاب مناقب خود روايت کرده که در روز عيدى زنان قريش در مسجد گرد هم جمع شده بودند که مردى يهودى در برابر آنها آمده و گفت : «ليوشک ان يبعث فيکن نبى فايکن استطاعت ان تکون له ارضايطاها فلتفعل» .-نزديک است در ميان شما پيامبرى برانگيخته شود پس هر يک از شما زنان که بتواند زمين خوبى براى گام زدن او باشدحتما اينکار را بکند…زنان قريش در برابر اين گستاخى و جسارتى که به آنها کرده بود او را با مشتهاى سنگريزه از نزد خود راندند ولى اين گفتار مرديهودى بارقه اى در دل خديجه که در جمع آن زنان حضور داشت ايجاد کرد و محبتى از پيامبر گرامى اسلام در قلب او جايگيرساخت… (1)البته بايد براى توضيح بيشتر اين مطلب را به اين حديث اضافه کرد که طبق روايات پسر عموى خديجه يعنى ورقة بن نوفل نيزکه از اديان آسمانى و انبياء الهى اطلاعاتى داشت و کتابهائى رادر اين زمينه خوانده بود خبرهائى از ظهور آنحضرت داده بود، و درپاره اى از اوقات آن روايات را بر آنحضرت منطبق مى دانست…بشرحى که در داستان سفر تجارتى رسول خدا «ص» خواهد آمدو همچنين روايات و خبرها و پيشگوئيهاى ديگرى که در اثر آن خبرها خديجه در حد زيادى اميدوار شده بود که آن پيامبر مبعوث محمد «ص» خواهد بود، و البته جريان آن مسافرت نيز که نقل شده ممکن است به اين علاقه و اميد کمک کرده باشد…و اما داستان سفر تجارتى رسول خدا «ص» براى خديجه به اجمال و تفصيل نقل شده و در کتابهاى شيعه و اهل سنت روايت شده، و ما تفصيل آنرا در کتاب زندگانى رسول خدا «ص» ذکرکرده ايم که ذيلا از نظر شما مى گذرد، و سپس به تجزيه و تحليل و نقد و بررسى آن مى پردازيم :سفر تجارتى رسول خدا «ص» براى خديجه :اينان نوشته اند روزى که رسول خدا «ص» عازم سفر شام و تجارت براى خديجه گرديد، و هنگامى که مى خواستند حرکت کنند خديجه غلام خود «ميسرة» را نيز همراه آنحضرت روانه کردو بدو دستور داد همه جا از محمد «ص» فرمانبردارى کندو خلاف دستور او رفتارى نکند.عموهاى رسول خدا «ص» و بخصوص ابوطالب نيز در وقت حرکت بنزد کاروانيان آمده و سفارش آنحضرت را به اهل کاروان کردند و بدين ترتيب کاروان بقصد شام حرکت کرد و مردمى که براى بدرقه رفته بودند بخانه هاى خود بازگشتند.وجود ميمون و با برکت رسول خدا «ص» که بهر کجا قدم ميگذارد برکت و فراخى نعمت را با خود بدانجا ارمغان مى بردموجب شد که اينبار نيز کاروان مکه مانند چند سال قبل، ازآسايش و سود بيشترى برخوردار گردد و آن تعب و رنج و مشقتهاى سفرهاى پيش را نبيند، و از اينرو زودتر از معمول بحدود شام رسيدند.مورخين عموما نوشته اند : هنگامى که رسول خدا «ص» بنزديکى شام-يا همان شهر بصري-رسيد از کنار صومعه اى عبورکرد و در زير درختى که در آن نزديکى بود فرود آمده و نشست.صومعه مزبور از راهبى بود که «نسطورا» نام داشت، و با «ميسرة» که در سفرهاى قبل از آنجا عبور ميکرد آشنائى پيدا کرده بود.«نسطورا» از بالاى صومعه خود قطعه ابرى را مشاهده کرده بود که بالاى سر کاروانيان سايه افکنده و هم چنان پيش رفت تا بالاى سر آندرختى که محمد «ص» پاى آن منزل کرد ايستاد.ميسرة که بدستور بانوى خود همه جا همراه رسول خدا «ص» بود، و از آنحضرت جدا نمى شد ناگهان صداى نسطورا را شنيد که او را بنام صدا ميزند!ميسرة برگشت و پاسخ داده گفت : «بله» !نسطورا-اين مردى که پاى درخت فرود آمده کيست؟ميسرة-مردى از قريش و از اهل مکه است! نسطورا بميسرة گفت : بخدا سوگند زير اين درخت جز پيغمبرفرود نيايد، و سپس سفارش آنحضرت را به ميسرة و کاروانيان کرد و از نبوت آنحضرت در آينده خبرهائى داد.کار خريد و فروش و مبادله اجناس کاروانيان بپايان رسيدو آماده مراجعت بمکه شدند، ميسرة در راه که بسوى مکه مى آمدند حساب کرد و ديد سود بسيارى در اين سفر عائد خديجه شده از اينرو بنزد رسول خدا «ص» آمده گفت : ما سالها است براى خديجه تجارت مى کنيم و در هيچ سفرى اين اندازه سود نبرده ايم، و از اينرو بسيار خوشحال بود و انتظار ميکشيد هر چه زودتر بمکه برسند و خود را بخديجه رسانده و اين مژده را به او بدهد.و چون به پشت مکه و وادى «مر الظهران» رسيدند بنزدرسول خدا آمده گفت : خوب است شما جلوتر از کاروان بمکه برويد و جريان مسافرت و سود بسيار اين تجارت را به اطلاع خديجه برسانيد!نزديک ظهر بود و خديجه در آنساعت در غرفه اى که مشرف بر کوچه هاى مکه بود نشسته بود ناگاه سوارى را ديد که از دوربسمت خانه او مى آيد و لکه ابرى بالاى سر او است و چنان است که پيوسته بدنبال او حرکت مى کند و او را سايبانى مى نمايد.سوار نزديک شد و چون بدر خانه خديجه رسيد و پياده شد ديد محمد «ص» است که از سفر تجارت باز مى گردد.خديجه مشتاقانه او را بخانه درآورد و حضرت با بيان شيرين و سخنان دلنشين خود جريان مسافرت و سود بسيارى را که عائدخديجه شده بود شرح داد و خديجه محو گفتار آنحضرت شده بودو پيوسته در فکر آن لکه ابر بود و چون سخنان رسول خدا «ص» تمام شد پرسيد :-ميسرة کجاست؟-فرمود : بدنبال ما او هم خواهد آمد.خديجه : که مى خواست به بيند آيا آن ابر براى سايبانى اودوباره ميآيد يا نه.گفت : خوبست بنزد او بروى و با هم بازگرديد!و چون حضرت از خانه بيرون رفت خديجه بهمان غرفه رفت و بتماشا ايستاد و با کمال تعجب مشاهده کرد که همان ابر آمدو بالاى سر آنحضرت سايه افکند تا از نظر پنهان گرديد.بدنبال اين ماجرا ميسرة هم از راه رسيد و جريان مسافرت و آنچه را ديده و از نسطوراى راهب شنيده بود براى خديجه شرح داد و با مشاهدات قبلى خديجه و چيزهائى که از مرد يهودى شنيده بود او را مشتاق ازدواج با رسول خدا «ص» کرد و شوق همسرى آنحضرت را به سر او انداخت.خديجه بعنوان اجرت چهار شتر به رسول خدا داد ميسره را نيز بخاطر مژده اى که به او داده بود آزاد کرد و آنگاه بنزد ورقة بن نوفل که پسر عموى خديجه بود و بدين مسيح زندگى ميکرد و مطالعات زيادى در کتابهاى دينى داشت رفت و داستان مسافرت محمد «ص» را بشام و آنچه را ديده و شنيده بود همه را براى او تعريف کرد.سخنان خديجه که تمام شد ورقة بن نوفل بدو گفت : اى خديجه اگر آنچه را گفتى راست باشد بدانکه محمد پيامبر ين امت خواهد بود، و من هم از روى اطلاعاتى که بدست آورده ام منتظر ظهور چنين پيغمبرى هستم و ميدانم که اين امت را پيامبرى است که اکنون زمان ظهور و آمدن او است.اين جريانات که بفاصله کمى براى خديجه پيش آمده بود اورا بيش از پيش مشتاق همسرى با محمد «ص» کرد و با اينکه بزرگان قريش آرزوى همسرى او را داشتند و بخواستگارانى که فرستاده بودند پاسخ منفى داده و همه را رد کرده بود در صدد برآمدتا بوسيله اى علاقه خود را به ازدواج با محمد «ص» باطلاع آنحضرت برساند، و از اينرو بدنبال «نفيسه» -دختر «منية» که يکى از زنان قريش و دوستان خديجه بود-فرستاد و بطورخصوصى درد دل خود را به او گفت و از او خواست تا نزدمحمد «ص» برود و هرگونه که خود صلاح ميداند موضوع را بآنحضرت بگويد.نفيسه بنزد محمد «ص» آمد و به آنحضرت عرض کرد :-اى محمد چرا زن نمى گيري؟حضرت پاسخ داد :-چيزى ندارم که به کمک آن زن بگيرم!نفيسه گفت :اگر من اشکال کار را برطرف کنم و زنى مال دار و زيبااز خانواده اى شريف و اصيل براى تو پيدا کنم حاضر به ازدواج هستي؟فرمود : از کجا چنين زنى مى توانم پيدا کنم؟گفت : من اينکار را خواهم کرد و خديجه را براى اينکار آماده مى کنم سپس بنزد خديجه آمد و جريان را گفت و قرار شدترتيب کار را بدهند.موضوع از صورت خصوصى بيرون آمد و به اطلاع عموهاى رسول خدا «ص» و عموى خديجه عمرو بن اسد و ديگر نزديکان رسيدو ترتيب مجلس خواستگارى و عقد داده شد.و در پاره اى از نقل ها مانند روايت ابن اسحاق در سيره نامى از «نفيسه» و وساطت او در اينباره ذکر نشده، و پيشنهاد آن پس از اين سفر، از طرف خود خديجه و بدون واسطه نقل گرديده، و عبارت سيره اينگونه است :«…و کانت خديجه امراة حازمة شريفة لبيبة، مع مااراد الله بها من کرامته، فلما اخبرها ميسرة بما اخبرها به بعثت الى رسول الله صلى الله عليه و سلم، فقالت له-فيمايزعمون-يابن عم : انى قد رغبت فيک لقرابتک، وسطتک فى قومک، و امانتک و حسن خلقک و صدق حديثک، ثم عرضت عليه نفسها، و کانت خديجه يومئذ اوسط نساء قريش نسباو اعظمهن شرفا، و اکثرهن مالا، کل قومها کان حريصاعلى ذلک منها لو يقدر عليه» (2) يعني : خديجه زنى دور انديش و شريف و خردمند بود، گذشته از آنکه خداى سبحان نيز اراده بزرگوارى آنزن را فرموده بود، و بدين جهت بود که چون ميسرة آن گزارش را بدو داد بنزد رسول خدا «ص» فرستاد و چنانچه گفته اند پيغام داد که اى عموزاده :من بخاطر خويشاوندى و شرافت خانوادگى شما و امانت و حسن خلق و راستگوئى که در شخص شما وجود دارد به ازدواج با شماعلاقمند شده ام..و بدين ترتيب خود را بر آنحضرت عرضه داشت، و خديجه در آنروز از نظر نسب در ميان زنان قريش از ديگران برتر و شرافتمندتر و از نظر ثروت ثروتمندتر بود، و همه مردان مکه علاقمند به ازدواج با او بودند…که البته اين روايت با نقلهاى ديگر قابل جمع است که در آغاز براى استمزاج و نظر خواهى نفيسه را نزد آنحضرت فرستاده، و پس از جلب رضايت رسول خدا «ص» خود او مستقيما پيشنهادازدواج را داده باشد، چنانچه برخى گفته اند.و اين بود اصل داستان و دنباله آن تا مراسم مجلس عقد، ولى تذکر چند مطلب بعنوان نقد و بررسى در اين داستان لازم است :نقد و بررسى اين داستان : 1-نخستين مطلبى که مورد بحث واقع شده، صحت و سقم صل اين داستان و اثبات وقوع آن از نظر تاريخى است، زيرا اين داستان نيز همانند داستان سفر قبلى رسول خدا «ص» بهمراه ابوطالب مورد خدشه و ترديد است و روايت متقن و مسندى دراينباره بدست ما نرسيده جز همان رواياتى که يا بدون سند و يابصورت مرفوع از ابن اسحاق و جابر و خزيمه نقل شده که از نظرحديث شناسان چندان اعتبارى ندارد، چنانچه بر اهل فن پوشيده نيست، و همان خدشه هائى که در حديث بحيراى راهب و سفرقبلى رسول خدا «ص» بود در اينجا نيز وجود دارد، و خلاصه اين داستان در حديث معتبرى نقل نشده…2-در عموم اين روايات اين جمله به چشم مى خورد که خديجه رسول خدا «ص» را اجير کرد…و همين ماجرا سبب اين ازدواج گرديد در صورتى که در حديث ديگرى که از عمار بن ياسرنقل شده و يعقوبى در تاريخ خود آنرا روايت نموده، عمار بن ياسرگويد : داستان ازدواج ربطى به سفر رسول خدا «ص» و اجيرشدن آنحضرت براى خديجه نداشته، و اساسا رسول خدا «ص» در طول زندگى خود نه اجير خديجه و نه اجير احدى از مردم ديگرنشد…و روايت عمار بن ياسر اينگونه است که مى گويد :«انا اعلم بتزويج رسول الله «ص» خديجه بنت خويلد، کنت صديقا له فانا لنمشى يوما بين الصفا و المروه اذ بخديجه نت خويلدو اختها هاله، فلما رات رسول الله «ص» جائتنى هاله اختها، فقالت :يا عمار ما لصاحبک حاجه فى خديجة؟قلت : و الله ما ادري!فرجعت فذکرت ذلک له، فقال : ارجع فواضعها وعدها يوما تاتيها…»يعني-من از داستان ازدواج رسول خدا «ص» با خديجه دخترخويلد آگاه ترم من که با آنحضرت دوست نزديک بودم روزى بهمراه رسول خدا ميان صفا و مروه مى رفتيم که ناگهان خديجه و خواهرش هاله پديدار شدند، و چون خديجه رسول خدا «ص» را ديدار کرد خواهرش هاله بنزد من آمد و گفت :اى عمار دوست تو را در خديجه نيازى نيست؟ (و علاقه به ازدواج با او ندارد؟)گفتم : بخدا سوگند اطلاعى ندارم.و پس از اين گفتگوبازگشته و مطلب را براى آنحضرت باز گفتم، رسول خدا «ص» فرمود : برگرد و (براى گفتگو در اينباره) با او وعده ديدارى را درروزى قرار بگذار تا نزد او برويم…و در پايان اين روايت اينگونه است که مى گويد :«…و انه ما کان مما يقول الناس انها استاجرته بشى ء و لا کان اجيرا لاحد قط» يعني : جريان اينگونه که مردم مى گويند نبود و خديجه رسول خدا «ص» را براى کارى اجير نکرد، و آنحضرت هيچگاه اجيرکسى نشد.و البته اين روايت هم در بى اعتبارى همانند روايات قبلى است، و يعقوبى نيز آن را به اين صورت نقل کرده که «روى بعضهم عن عمار بن ياسر…»و در متن روايت هم جمله اى هست که قابل خدشه است ولى مى تواند آن روايات کم اعتبار قبلى را نيز کم اعتبارتر کندو موجب ترديد بيشترى در صحت آنها گردد…مگر آنکه کسى پاسخ دهد که کارگرى رسول خدا «ص» براى خديجه بصورت مضاربه و شرکت در سود حاصله بوده نه اجاره اصطلاحى، چنانچه در برخى از روايات نيز بدان تصريح شده مانند روايت کشف الغمه که در بحار الانوار نقل شده و عبارت آن چنين است :«…کانت خديجه بنت خويلد امراة تاجرة ذات شرف و مال تستاجر الرجال فى مالها، و تضاربهم اياه بشى ء تجعله لهم منه…» (3) و عبارت سيره ابن هشام نيز بدون کم و زياد همين گونه است (4) که از اين عبارت مى توان استفاده کرد که تعبير به «اجير» و «استيجار» نيز در روايات ديگر ممکن است بهمين معناى مضاربه باشد و به اصطلاح تسامحى از اين نظر درعبارت شده باشد…3-چنانچه از روايات قبلى و همين روايت عمار بن ياسراستفاده شد بر فرض صحت اصل داستان، ارتباط آن با ازدواج خديجه و آنحضرت نيز ثابت نشده، و از اينجهت نيز اين روايات قابل بحث و بررسى است و خالى از خدشه نخواهد بود.
——————————————–پى نوشت ها :

1- مناقب ابن شهر آشوب ج 1 ص 41 (ط قم) و نظير اين حديث را ابن حجر نيزدر کتاب الاصابه ج 4 ص 274 بسند خود از ابن عباس روايت کرده است.2- سيره ابن هشام ج 1 ص 1893- بحار الانوار ج 16 ص 94- سيره ابن هشام ج 1 ص 187
منبع : درسهايي از تاريخ تحليلي اسلام ج 2،

نوشته قبلی

زنان فعال عصر امام حسين «عليه السلام»

نوشته‌ی بعدی

بانوان عالمه مسلمان قرن سوم تا قرن سيزدهم هجري

مرتبط نوشته ها

بدون دسته ( پیشفرض)

توحید از دیدگاه شیعه چگونه است؟

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی
بدون دسته ( پیشفرض)

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی

میانه روی در نهج البلاغه
بدون دسته ( پیشفرض)

میانه روی در نهج البلاغه

ادوار اجتهاد
بدون دسته ( پیشفرض)

ادوار اجتهاد

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن
بدون دسته ( پیشفرض)

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن

تعریف عدل تکوینی و تشریعی؟
بدون دسته ( پیشفرض)

تعریف عدل تکوینی و تشریعی؟

نوشته‌ی بعدی

بانوان عالمه مسلمان قرن سوم تا قرن سيزدهم هجري

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

الو سلام حاج آقا / 49

الو سلام حاج آقا / 49

صفوان بن یحیی

صفوان بن یحیی

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)

مناظره امام رضا (ع) با جاثليق

میراث ماندگار خورشید هشتم

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا