کدامیک از نظراتی که تاکنون داده شده است درست است آیا مردم واقعاً مرتد عقیدتی شدند یا مرتد سیاسی بودند هر چند که عده ای از مرتدین به طور مسلم از دین اسلام خارج شده بودند، اما ظاهراً نظر گروه دوم به واقع نزدیکتر است . زیرا :
۱ ـ ضعف سندی نوشته های طبری : مهمترین و اساسی ترین منبعی که طبری در ذکر ارتداد از آن بهره جسته است روایات سیف بن عمر تمیمی می باشد که در کتاب « الفتوح و الرده » اثر سیف مکتوب بوده است طبری به دو طریق از سیف روایت می کند :۱ ـ از طریق « عبدالله بن سعد زُهَری » و او از پسر عمش « یعقوب بن ابراهیم زُهَری » و او از سیف . (۱)۲ ـ از طریق سَری بن یحیی از « شعیب بن ابراهیم » و او از « سیف بن عمر » (2). برخی از روایت های طبری از « سَری » به صورت شفاهی است . (۳) و برخی مکتوب . (۴)پس لازم است شناخت مختصری از « سیف بن عمر تمیمی » داشته باشیم و از اینکه او کیست و آیا روایاتش معتبر است یا خیر آگاه شویم . « سیف بن عمر تمیمی » کوفی ، بُرجَمی یا اسدی می باشد که در سال ۱۸۰ هـ وفات یافت . نظر علمای رجال در مورد وی چنین است : « ابن معین وی را « ضعیف الحدیث » می داند، ابن ابوحاتم او را ـ متروک الحدیث » می خواند و نسائی و دار قطنی او را « ضعیف » می شمارند . (۵)ابن عدی در مورد سیف می نویسد : « برخی از روایات سیف مشهور است ولی اکثر روایاتش تاکنون از کس دیگری روایت نشده است » (6) ابن حبّان می گوید : « از خود حدیث وضع می کند و متهم به زندقه می باشد » (7). حاکم نیشابوری می گوید : « وی متهم به زندقه است و روایاتش از درجه ی اعتبار ساقط هستند » (8) ابن حجر می گوید : « سیف فردی غیر قابل اعتماد است سخن باطل زیاد می گوید » (9)بروکلمان در مورد سیف بن عمر تمیمی می نویسد : « او حوادث و روایات را تحریف می کند ، برخی را بزرگ و برخی را کوچک می نماید ، لکن خوب توصیف می کند و خوب بیان می نماید طبری وی را مصدر اصلی خود قرار داده است » (10) ابن السکن می گوید : « او ضعیف است » فیروزآبادی صاحب قاموس نیز وی را « ضعیف » می شمارد و سیوطی می گوید : « بسیار ضعیف است » (11) به نظر ما سیف درآوردن سند روایات خویش اهمال و سستی از خود نشان داده است و در خلال بیان سند روایات خویش اسم برخی از روایان را به صورت مهمل و ناشناس آورده است مثلاً در جاهایی چنین آورده است :« عن عماره بن فلان اسدی » (12)« عن عطاء بن فلان مخذومی عن ابیه » (13)« عن رجال ( بدون ذکر نام شخصی خاص ) » (14)برخی جاها بدون ذکر سند روایت می کند . (۱۵)« عن رجل من بنی سحیم » (16)در مورد افرادی که سیف نام آنها را به طور کامل در اسناد خویش آورده است و اینکه میزان اعتبار و ارزش روایات آنها تا چه اندازه است به کتب رجال مراجعه می نمائیم افرادی که سیف بن عمر از آنها روایت آورده و نام آنها را به طور کامل و مشخص نوشته است عبارتند از :۱ ـ هشام بن عروه بن زبیر : مولف تهذیب می نویسد : « وی روایاتی را از پدر خویش نقل کرد ، که از غیر پدر او شنیده نشده است » (17)2 ـ سهل بن یوسف بن سهل : « ناشناخته است نه او و نه پدرش را کسی نمی شناسد » (18)3ـ عکرمه مولی عبدالله بن عباس ، در کذب و دروغ ضرب المثل است چنانکه مولف تهذیب التهذیب می نویسد : « ابن عمر و سعید بن مصیّب به غلامان خویش می گفتند دروغ نگوئید مثل عکرمه مولی عبدالله » (19)4ـ ضحاک بن فیروز دیلمی : ابن القطان او را « مجهول » به شمار می رود . (۲۰)۵ ـ مجالد بن سعید : وی نیز از نظر علمای رجال « ضعیف » به شمار می رود . (۲۱ )۶ ـ عبید بن صخر بن لوذان انصاری : در مورد وی نیز علمای رجای اعتماد ندارند و اسناد او را صحیح نمی شمارند . (۲۲)۷ ـ ضحاک بن خلیفه : وی نیز در نزد علمای رجال فرد غیر موثقی است . (۲۳ )۸ ـ زید بن اسلم : در مورد این شخص از جابر ، ابو هریره و ابوامامه روایت شده است که قرآن را به رای خود تفسیر می نمود . (۲۴)۹ ـ حزام بن عثمان: شافعی و یحیی بن معین روایت از وی را حرام می دانند . (۲۵)۱۰ ـ حجاج بن ارطاه نخعی : صاحب تهذیب التهذیب وی را « واهی الحدیث » می خواند. (۲۶)۱۱ ـ عمر بن شعیب قریشی : سخن وی را نیز علمای رجال به عنوان حجت نمی پذیرند . (۲۷)۱۲ ـ مبشّر بن فضل ، وی استاد سیف بوده است و در مورد هویت او خبری نیامده است عقیلی قول او را « ضعیف » خوانده و می گوید : « وی کوفی مجهول النقلی است که اسنادش پذیرفته نیست » (28)13 ـ ضحاک بن یربوع : ابن حجر وی را قابل اعتماد نمی داند و می گوید : « حدیثه لیس بالقائم » (29)14 ـ عطاء خراسانی : بخاری وی را از ضعفا می خواند ابن حبّان در مورد او می گوید : « وی بسیار خطا می کرده است . بی سواد بوده و استدلال او باطل است » (30)
۲ ـ تناقض محتوای نوشته های طبری : طبری به هنگام صحبت اسود عنسی می نویسد : « پیامبر اکرم (ص) در زمان حیات از جریان قتل اسود عنسی آگاهی یافت » و در جای دیگر می آورد « اولین جنگ پس از رحلت پیامبر با اهل رده جنگ با اسود عنسی بود » (31)در مورد مسلیمه در جایی آورده است که : « وی در زمان رحلت پیامبر ادعای پیامبری نمود » (32) ولی در جایی دیگر پیامبری او را بعد از رحلت پیامبر می داند » (33)در مورد سجّاح می نویسد : « سجّاح بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص) در میان بنی تغلب ادعای پیامبری نمود » (34) سپس در جایی دیگر می نویسد : « سجّاح شخصی معتقد به نصرانیت بود » (35) و به هنگام ذکر مواجهه ی سجّاح با مسیلمه می نویسد : « مسیلمه مهر سجّاح را برداشتن تکلیف نماز صبح و عشاء از پیروان سجّاح قرار داد » (36)آیا اَسوَد قبل از رحلت پیامبر (ص) کشته شد یا بعد از رحلت پیامبر؟ آیا مسیلمه در زمان حیات پیامبر ادعای پیامبری نمود یا پس از رحلت پیامبر؟ آیا سجاح نصرانی بود یا پیامبری دروغین ، نماز عشا و نماز صبح که از دوش پیروان سجاح برداشته شد ، متوجه نصرانیت سجاح است یا پیامبریش ، کدامین سخن طبری صحیح است ؟این تناقضات که در موارد زیادی در بیان اهل ردّه به چشم می خورد محقّق را دچار شک می کند که چه سخنی درست است .
۳ ـ دلایل دیگر : ۳ ـ ۱ ـ اگر مانع شوندگان زکات به عنوان مرتد عقلی می شدند چرا به هنگام تجهیز لشکر جهت مبارزه با اینها عمر به ابوبکر اعتراض می کند و می گوید : چگونه می خواهی با مردم جنگ کنی در حالی که پیامبر خدا فرمود من مأمورم با مردم نبرد کنم تا لا اله الله را بر زبان جاری نمایند و کسی که لا اله الا الله گفت مال و جانش از من در امان است مگر به واسطه ی حقی . (۳۷)مخالفت گروه زیادی از صحابه با شیوه ی ابوبکر در جنگ با کسانی که زکات نمی دادند اما اصل زکات را پذیرفته بودند نشانگر آن است که در نظر آنها این افراد مرتد شناخته نمی شده اند ، عمر خود از مخالفین جنگ با این گروه بود زیرا او خود پس از به خلافت رسیدن اسیرانی را که در این جنگ ها به اسارت درآمده بودند آزاد نمود . طبری در این مورد می نویسد : « وقتی عمر به خلافت رسید گفت اکنون خدا گشایش داده و قلمرو عجمان فتح شده است زشت است که عربان مالک یکدیگر باشند » (38)3ـ ۲ ـ اگر مالک بن نویره جزء یکی از مرتدین به حساب می آید چرا ابوبکر تن به پرداخت دیه ی او داد و عمر بن خطاب در رویایی با خالد ، قاتل مالک ، برخورد تندی با او نمود و او را دشمن خدا خواند . (۳۹) اگر مالک مرتد بود نه ابوبکر می بایست پرداخت دیه ی او را می پذیرفت و نه عمر حق داشت به خالد بن ولید نهیب زند و او را دشمن خدا بخواند .۳ـ ۳ ـ با فرض اینکه مانعین زکات اصل وجوب زکات را قبول نداشتند و علیرغم اینکه در هیچ کتاب فقهی یا آیه و حدیثی لفظ مرتد به مانع زکات اطلاق نشده است و حساب دین و حاکم یکی تلقی نگردیده است چگونه می تواند که حکم فقهی مرتد بر آنها صدق کند . برخورد با مرتد از لحاظ حکم فقهی درگیری با او ینست ، دین اسلام نسبت به مرتدین نهایت دقت و احتیاط را در نظر گرفته و هرگز به استناد شبهه ای آنان را مؤاخذه نمی نماید و به مجرد اتهام محکوم به ارتدادشان نمی کند بلکه سه روز به مرتد مهلت می دهد و در خلال این سه روز دانشمندان و فقهای اسلامی در اعتراضاتی که شخص مرتد به دین اسلام دارد مناقشه نموده و سعی می کنند تا شبهه ای که او نسبت به صحت اسلام آورده بر طرف سازند .
عدم پرداخت زکات و صدقه یا ارتداد شاید بهتر باشد به متون تاریخی بالاخص طبری مراجعه کنیم و با استفاده از نوشته های مورخین مرتدین را بهتر بشناسیم . طبری خود می گوید : « و قدَّمت هوازن رجلاً و اخرت رجلا اَمسِکو الصدقه » (40) » چنان که در جایی دیگر آورده است روی آوردن برخی از مردم هوازن و شک برخی دیگر در پرداخت صدقات از علل ارتداد آنها به حساب می آید .چون قیس بن عاصم از عمال پیامبر بر زکات بنی تمیم ، صدقات مردم را پس از جمع آوری مسترد داشت به آنها عنوان مرتد داده شد …« قسم الصدقات التی کانت اجتمعت الیه فی المقاعس و البطون » (41)جوانی ازکنده چون اصرار کرد که شتر صدقه اش را با شتر دیگری عوض کند « زیاد بن لبید انصاری » عامل ابوبکر ، به ذهنش خطور کرد که : « ان ذلک منه اعتلال ، و اتهمه بالکفر و مباعده الاسلام و تحری الشر » (42) به همین جهت جزء مرتدین شناخته شد و مواردی از این قبیل در تاریخ طبری بسیار است .
عدم مشروعیت ابوبکر اگر وضعیت جامعه ی اسلامی به ویژه مدینه را به هنگام روی کار آمدن ابوبکر بررسی کنیم تا اندازه ای مسئله روشن می شود، آنچه از منابع بر می آید این است که عده ی زیادی از صحابه با روی کار آمدن ابوبکر مخالفت کردند . طبری می نویسد : « مردم و عمر با ابوبکر بیعت کردند ولی انصار و برخی دیگر از بیعت خودداری کردند و گفتند ما جز با علی بیعت نخواهیم کرد » (43)در جای دیگر می آورد : « عمر به جانب خانه ی علی بن ابی طالب (ع) رفت که طلحه و زبیر و مردانی از مهاجرین آنجا بودند و عمر گفت به خدا سوگند یا برای بیعت خارج شوید یا خانه را به آتش می کشم » (44)طبری در مورد تخلف علی و زبیر از بیعت ، می نویسد : « عمر به سوی علی و زبیر رفت و آنها را به اجبار ( به مسجد ) آورد و گفت یا به دلخواه بیعت کنید یا به اجبار بیعت می کنید و آنها بیعت کردند » (45) چنانکه عمر به هنگام سخنرانی بعد از ابوبکر گفت : « وقتی پیامبر خدا درگذشت علی و زبیر و کسانی که با آنها بودند در خانه ی فاطمه ماندند و انصار نیز بر علیه ما کار کردند » (46) او همچنین که می گوید : « به مدت شش ماه نه علی با ابوبکر بیعت کرد و نه هیچ یک از بنی هاشم » (47) طبری در جایی دیگر می نویسد : « چون ابوبکر به خلافت رسید ابوسفیان گفت : « ما را با ابوفصیل چکار ، حکومت از عبد مناف است » (48)این سری روایات که همه در تاریخ طبری آمده است روشنگر وضعیت مدینه و به طور کلی شبه جزیره در مقابل روی کار آمدن ابوبکر است . از این رو باید گفت علت اصلی جنگ های ردّه مخالفت با ابوبکر بوده است و از آنجا که جو سیاسی و اجتماعی مدینه مناسب با درگیری نبود اخذ بیعت از مخالفان مدینه ، بدون درگیری صورت گرفت ولی در مواجهه با سایر مخالفین در جزیره العرب چاره ای جز درگیری نبود به همین جهت هم ابوبکر با آنها درگیر شد . ابوبکر به جهت توجیه عمل خویش و سرپوش گذاشتن بر درگیری های خود با افراد مخالف ، اصطلاح مرتد را به کار برد . یعنی مخالفین خود را مرتد از دین خواند تا دستاویز شرعی داشته باشد .
پی نوشت ها:
۱ ـ محمد بن جریر طبری ، تاریخ الرسل و الملوک ، ج ۳ ، ص ۲۲۵ .۲ ـ محمد بن جریر طبری ، همان ص ۲۲۷٫۳ ـ محمد بن جریر طبری ، همان ص ۲۲۷ .۴ ـ محمد بن جریر طبری ، همان صص ۲۷۷ ـ ۲۷۶ .۵ ـ محمد حسن آل یاسین ، پیشین ، ص ۲۵ .۶ ـ محمد حسن آل یاسین ، همان جا.۷ ـ محمد آل یاسین ، همان ، ص .۸ ـ محمد حسن آل یاسین ، همان جا.۹ ـ ابن حجر عسقلانی ، الاصابه ، بیروت، دارالکتب العلمیه ، ج ۳ ، ص ۲۳۰ .۱۰ ـ کارل بروکلمان ، تاریخ الادب العربی ، ترجمه ی عبدالحلیم نجّار ، دارالمعارف ، ۱۳۷۹ ، ص ۳۶ .۱۱ ـ سید مرتضی عسکری ، عبدالله بن سبا و دیگر افسانه های تاریخی ، ترجمه ی مهدی زنجانی ، مجمع علمی اسلامی ، ۱۳۷۰ ، ج ۱ ، ص ۷۰ .۱۲ ـ محمد بن جریر طبری ، پیشین ، ج ۳ ، ص ۲۸۱٫۱۳ ـ محمد بن جریر طبری ، همان ، ص ۲۳۱٫۱۴ ـ محمد بن جریر طبری ، همان ، ص ۲۸۱٫۱۵ ـ محمد بن جریر طبری ، همان ، صص ۳۲۳ ـ ۳۰۱ .۱۶ ـ محمد بن جریر طبری ، همان ، ص ۲۹۳٫۱۷ ـ ابن حجر عسقلانی ، تهذیب التهذیب ، بیروت ، دارالمعرفه ، ۱۹۷۵ ، ج ۱۱ ، ص ۵۰ .۱۸ ـ ابن حجر عسقلانی ، لسان المیزان ، بیروت ، دارالفکر ، ۱۹۸۸ ، ج ۳ ، ص ۱۱٫۱۹ ـ ابن حجر عسقلانی ، تهذیب، ج ۴ ، ص ۲۴۸٫۲۰ ـ احمد بن علی ، ابن حجر عسقلانی ، همان.۲۱ ـ ابن حجر عسقلانی ، همان ، ج ۱۰ ، ص ۴۰٫۲۲ ـ ابن حجر عسقلانی ، الاصابه ، ج ۲ ، ص ۴۳۷٫۲۳ ـ ابن حجر عسقلانی ، همان ، ص ۱۹۷٫۲۴ ـ محمد حسن آل یاسین، پیشین ، ص ۳۰٫۲۵ ـ ابن حجر عسقلانی ، لسان المیزان ، ج ۲ ، ص ۱۸۲٫۲۶ ـ ابن حجر عسقلانی ، تهذیب التهذیب ، ج ۲ ، صص ۱۹۸ ـ ۱۹۶٫۲۷ ـ ابن حجر عسقلانی ، همان ، ج ۸ ، ص ۵۴ ـ ۴۹٫۲۸ ـ ابن حجر عسقلانی ، لسان المیزان ، ج ۵ ، ص ۲۰۱٫۲۹ ـ ابن حجر عسقلانی ، همان ، ج ۳ ، ص ۲۰۱٫۳۰ ـ ابن حجر عسقلانی ، تهذیب التهذیب ، ج ۷ ، صص ۲۱۵ ـ ۲۱۲٫۳۱ ـ محمد بن جریر طبری ، پیشین ، ص ۲۴۲٫۳۲ ـ محمد بن جریر طبری ، پیشین ، ص ۱۳۸٫۳۳ ـ محمد بن جریر طبری ، همان ، ص ۲۴۲٫۳۴ ـ محمد بن جریر طبری ، پیشین ، ص ۲۶۹٫۳۵ ـ محمد بن جریر طبری ، همان ، ص ۲۴۷٫۳۶ ـ محمد بن جریر طبری ، همان ، ص ۲۷۴٫۳۷ ـ جلال الدین سیوطی ، تاریخ الخلفاء ، بیروت ، دارالقلم ، ص ۸۵٫۳۸ ـ محمد بن جریر طبری ، تاریخ طبری ، ترجمه ی ابوالقاسم پاینده ، ج ۴ ، ص ۱۴۷۶ .۳۹ ـ محمد بن جریر طبری ، تاریخ الرسل و الملوک ، ج ۳ ، ص ۲۵۰٫۴۰ ـ محمد بن جریر طبری ، همان ، ج ۳ ، ص ۲۴۲٫۴۱ ـ محمد بن جریر طبری ، همان ، ص ۳۰۵٫۴۲ ـ محمد بن جریر طبری ، همان ، ص ۳۳۲٫۴۳ ـ محمد بن جریر طبری ، همان ، ص۲۰۲٫۴۴ ـ محمد بن جریر طبری ، همان ، ص ۲۰۲٫۴۵ ـ محمد بن جریر طبری ، همان ، ص ۲۰۳٫۴۶ ـ محمد بن جریر طبری ، همان ، ص ۲۰۵٫۴۷ ـ محمد بن جریر طبری ، همان ، ص ۲۰۸٫۴۸ ـ محمد بن جریر طبری ، همان ، ص ۲۰۹٫ منبع:نشریه پایگاه نور شماره ۲۲

















هیچ نظری وجود ندارد