مقدمه : دانشجویان تاریخ اسلامی تا حدّ زیادی به مطالعات ارزشمند پرفسور مینورسکی در باب جغرافیای امپراتوری اسلامی مدیونند . به نظر می رسد ایران شرقی به طور ویژه ای مورد علاقه او بوده است ، زیرا او بیشتر ـ و شاید بیش از هر دانشمندی ـ به نقش فوق العاده مهمی که این بخش در نخستین سال های تاریخ امپراتوری اسلامی ایفا کرده است ، پی برده بود . چنین اهمیتی خود مرا نیز علاقمند به این ناحیه ساخت .همان گونه که خراسان در لفظ به معنی سرزمین شرق است ، زمانی به معنای تمامی سرزمین های شرق ایران تقریباً تا مرزهای چین و گاهی فقط شامل بخش هایی از خراسان آن چنان که ما امروزه می شناسیم می گردیده است . یاقوت ( حموی ) خاطر نشان می سازد که جغرافیدانان مسلمان در تعریف محدوده خراسان اشتباه عمدی داشته اند. زیرا آنها این نام را بر تمام سرزمین هایی که در انقیاد حکمرانان مسلمان خراسان قرار داشت اطلاق کرده اند . با وجود این خود مسلمانان باید این تفاوت را دریافته باشند و به همین دلیل اصطلاحاتی را نظیر :« خراسان و ماوراء النهر » ، « خراسان و المشرق» یا به طور ساده « المشرق » وضع نمودند . (۲) از آن جا که این سرزمین ها بخش هایی از یک واحد سیاسی بودند ـ هر چند گاهی اوقات این نواحی تحت حاکمیت والیان گوناگون بوده ـ این اشتباه مورد انتقاد واقع نشده است .مشکل زمانی ظاهر می شود که شخص بخواهد فتوحات مسلمانان را در ناحیه شرق دنبال کند. در چنین زمانی است که تعیین جغرافیای سیاسی منطقه با وجود همه تفاوت هایش در نهادهای سیاسی ، حاکمیت ها و جمعیت ها با گرایش های گوناگون ، ضروری می نماید . مسلماً همه اینها عواملی مهم در فهم مسائلی است که مسلمانان در فتوحاتشان ، مسلمان کردن این بخش ها و نیز توسعه ی تاریخی این مناطق در آینده با آن مواجه بودند .این که به هنگام فتوحات مسلمانان ، رود مرغاب مرز شرقی امپراتوری ساسانی را تشکیل می داده ، امری تایید شده است . (۳) به عبارت دیگر خراسان ساسانیان فقط بخش هایی از نیشابور ، که قسمت هایی از قُهستان را هم شامل می شد، و دو شهر مرو و مروالرود را که همسایه های بی واسطه غرب مرغاب بودند، در بر گرفته است . علاوه بر این ، دو شهر اخیر الذکر پاسگاه های سرحدی مرزهای شرقی بوده اند . (۴) بی سبب نیست که هر چند ما گزارش بسیار مفصلی از فتح ناحیه نیشابور در منابع عربی داریم اما همین منابع هنگامی که درباره فتح مرو و مرو الرود صحبت می کنند حداکثر فقط از یک رستاق به همراه هر کدام از این شهرها نام می برند(۵). هر چند ابن خردادبه به یک پادوسبان به عنوان اِسپهد کل خراسان اشاره می کند ، اما عموماً در روایت هایی که به فتح مسلمانان در خراسان مربوط می شود هیچ نشانه ای از والیان ساسانی نمی یابیم . (۶) فقط از مرزبان هایی خبر داریم که نامشان در کنار عنوان کنارنگ ـ عنوان حاکم موروثی تمام منطقه نیشابورـ ذکر شده و ممکن است از اخلاف سلسله پیش از ساسانیان بوده باشند . (۷)اگر پیشنهاد کریستن سن را مبنی بر اینکه عنوان کنارگ به حاکم یک ایالت اطلاق می شده بپذیریم ، در آن صورت ممکن است که کنارنگ نه تنها حاکم نیشابور بلکه حکمران تمامی ایالات خراسان بوده است . (۸) همچنان که از مرزبانی در سرخس و ابیورد خبر داریم ، به همین ترتیب هم از مرزبانانی در مرو و مروالرود اطلاع داریم. این مرزبان ها کسانی بودند که از میان نجبای محلی انتخاب می شدند و در رأس امور اداری بخش هایشان قرار داشتند . از آنجا که مرو و مروالرود پاسگاه های سرحدی بودند، مرزبان هاشان همچنین وظیفه ی نظامی دفاع از این خط مرزی را بر عهده داشتند . نیز کنارنگ وظیفه ی نظامی دفاع از این مناطق مرزی را که همواره در برابر هجوم هیاطله از سمت بادغیس بی دفاع بودند ، بر عهده داشت و به همین دلیل او اقامتگاهش را در طوس بنا نمود که موقعیتی مرکزی داشت ، واقعیتی که سبب شد راویان مسلمان او را با این شهر شناسایی نمایند . با فروپاشی دولت مرکزی ساسانیان ، هر مرزبانی مستقل عمل کرد. بیشتر آنها در برابر مسلمانان مقاومتی از خود نشان ندادند و تنها با اطمینان یافتن از ادامه حکمرانی شان از جانب حکومت جدید به انعقاد قرارداد صلح با آنان راضی می شدند . در خراسان ساسانی ، مانند همه مناطق دیگر امپراتوری ساسانی ، دهقان ها که اشراف محلی را شکل می دادند برتری خود را حفظ کردند و وظیفه اصلی آنها تخصیص و تحصیل مالیات ها بود . همانند دوره ساسانیان آنها نیز همچون نظامیان، روحانیون و مستخدمین دولتی از پرداخت مالیات ثابت سرانه معاف شدند. بار مالیات ها بر دوش روستائیان سنگینی می کرد . آنان همچنین مجبور به خدمت در پیاده نظام ارتش بودند . در شهرها ، صاحبان سرمایه ( بورژوارها ) از وضعیت بهتری برخوردار بودند . آنها مالیات ثابت سرانه را می پرداختند اما از خدمت در ارتش معاف بودند . (۹ )زمانی که سعی می شود تا روند پیروی مسلمانان در خراسان دنبال شود ، در نظر گرفتن این حقیقت که مرغاب، شرقی ترین مرز امپراتوری ساسانیان بوده حائز اهمیت است. زیرا مسلمانان باید پی برده باشند که آنها یک بار خراسان « کوچک » ساسانیان را فتح کرده و با پیشروی به سمت شرق مرغاب اگر نه با مردمانی دیگر ولی با حکمرانانی متفاوت برخورد می کردند . اگر چه مردمان این ناحیه منشا ایرانی داشتند ، با وجود این دارای توسعه تاریخی جداگانه ای بودند و زمینه های اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی متفاوتی داشتند . پس مسلمانان باید دریافته باشند که آنها جبهه های تازه ای در برابر دشمنانشان گشوده اند . مردم این نواحی با مقاومت هایشان در برابر فاتحین ( مسلمان ) ، ثابت کردند که سپاهیان منظم تری نسبت به نیروهای بازمانده ی امپراطوری ساسانی دارند . انتخاب مرو به عنوان پایگاه سپاهیان و سپس به پایتختی والیان مسلمان ، بهترین گواه درک این واقعیت توسط مسلمانان است . در آغاز مسلمانان به مثابه وارثین امپراتوری ساسانی ، همزمان با تهاجماتشان به منظور سرگرم کردن سپاهیان در مناطق شرقی ، شاید قصدشان این بود که مرغاب را به عنوان مرز شرقی حفظ کنند. نظر به این که سیاست آنان عوض شد و همان الگوی فاتحان پیشین غربی را در پیش گرفتند ، ناگزیر به پیشروی نه تنها تا جیحون بلکه دورتر تا سیحون گردیدند . سرزمین هایی تحت تسلط مسلمانان درآمدند که پیشتر امپراتوری های یونانی ـ باختری ، کوشانیان و هپتالیان را در آنها شکوفا شده بودند . بر خلاف فاتحین قبلی ، مسلمانان قادر به الحاق فکری و فرهنگی این نواحی به امپراتوریشان بودند و طی یک دوره زمانی این نواحی به مراکز بزرگ تمدن اسلامی بدل شدند .گر چه منابع تا حدودی تاریخ این نواحی را روشن می سازند ، با وجود این علیرغم تحقیقات زیادی که در این زمینه انجام شده ، تاریخ این مناطق و مردمش هنوز تا حدی موضوعی قابل بحث برای پاره از مورخان است (۱۰). از دوران های اولیه امواج متوالی مهاجرت قبایل چادرنشین ایرانی الاصل از آسیای مرکزی به سمت غرب برای سکونت در این ناحیه وجود داشته که به حق « ایران حاشیه ای » ( Outer iran) نامیده شدند . (۱۱) این کوچ نشین ها به زودی با زندگی یکجانشینی سازگار شدند، هر چند برخی از آنان کاملاً یکجانشین نشدند و نوعی زندگی نیمه بدوی در پیش گرفتند . ما در این جا با آخرین موج از این کوچ نشینان که عمدتاً هپتالیان بودند مواجه می شویم. من به حقّی که مطالعه بسیار مستند آر . گرشمن تحت عنوان « شیونت ها ـ هپتالیات » (Les chionites hephtalites ) بر من دارد واقفم . در نتیجه ی کار طاقت فرسای اوست که ما اکنون قادریم برخی اظهار نظرها را درباره این مردم کمتر شناخته شده ابراز داریم . احتمالا آنها برای نخستین بار در میان سپاهیان کوشانیان و برای کمک به آنها علیه ساسانیان ظاهر شدند . اکنون به طور کلی این نظر که ریشه ای هندو- اروپایی داشته اند، پذیرفته شده است . آنها نامشان را از جدّشان که نامش را بر این طایفه نهاد و شاید از نام بنیانگذار امپراتوریشان اخذ کردند . (۱۲)عاملی که امپراتوری هپتالیان را از دو امپراتوری باکتری ها و کوشانیان ـ که در دوره گسترش به سمت جنوب برای مدتی مجبور به توقف در شمال هندوکش شدند ـ متمایز ساخت و باعث گردید تأثیر عمیق تری بر تاریخ و توسعه این ناحیه داشته باشند . این است که هپتالیان در همان موقع به فتح هر دو منطقه شمال و جنوب این کوهستان ها موفق گردیدند . به نظر می رسد که قبایل هپتالی به دو شاخه عمد تقسیم شده بودند . قبایل شمالی که نام هپتالیان را حفظ کردند و قبایل جنوبی که نام طایفه شان زابلی ها بود و منطقه زابلستان نام خود را از ایشان گرفت . (۱۳)هپتالیان جنوب (زابلی ها) به گونه موفقیت آمیزی به سمت جنوب شرق در هندوستان پیشروی کردند و قبایل شمالی گسترششان به سمت غرب معطوف شد و با ساسانیان برخورد پیدا کردند .پس از یک دوره نیم قرنی جنگ علیه ساسانیان ، سرانجام پیروزی نصیب هپتالیان شد و در واقع ارباب ایران شدند، زیرا به مدت نیم قرن خراج سالانه سنگینی را ( بر ایران ) تحمیل نمودند که به طور نقد گرفته می شد . امپراتوری هپتالیان در نیمه اول قرن ششم میلادی به سمت سغدیانا، رودخانه سیحون و سرزمین های شمال و جنوب هندوکش توسعه یافت . مدارک فراوانی وجود دارد که نشان می دهد تجارتی که زیر نظیر کوشانیان شکوفا شده بود ، تحت نظارت هپتال ها ادامه پیدا کرد و یکی از مهم ترین راههای درآمد امپراتوری آن ها گردید . سغدی ها هم نقش عمده ای در تداوم این تجارت ایفا کردند . (۱۴) اگر چه تاثیر ساسانیان بر زندگی و فرهنگ آنان نمی تواند انکار شود ، اما بودیسم هنوز مذهب غالب همه امپراتوری ( هپتالیان ) بود . با وجود این ، در نتیجه تساهل مذهبی این مردم ، مذاهب دیگری نظیر زرتشتی ، مانویت و حتی مسیحیت در میانشان یافت می شد و در زمان یوان چوانگ ( Yuan chwang ) زائر چینی ، بودیسم در جنوب دروازه آهنین پر نفوذ شد اگر چه در شمال و در میان سغدیان به تدریج زرتشگیری جای آن را می گرفت . (۱۵)سرانجام ساسانیان مجبور شدند برای رها شدن از سلطه هپتالیان در صدد اتحاد با قدرت نوظهور آن سوی سیحون یعنی ترکان غربی برآیند . دو متحد توانستند هپتالیان را در سال های ۸ ـ ۵۶۳ میلادی ( حدود ۹ ـ ۵۴ قبل از هجرت ) شکست دهند . در نتیجه ، امپراتوری هپتالیان میان فاتحین تقسیم شد و برای مدت زمان کوتاهی جیحون مرز میان ایرانیان و ترک ها گردید . ساسانیان به علت ضعف تدریجی خودشان و قدرت رو به تزاید ترکان قادر به حفظ سرزمین های فتح شده جدید برای مدت زیادی نشدند . ترک ها توانستند حکومت مطلقه خود را با گرفتن سرزمین های هپتالیان شمال هندوکش به سمت جنوب توسعه دهند . ظاهراً هپتالیان جنوب توانستند خود را از دچار شدن به سرنوشت همتایان شمالی شان نجات دهند . انهدام نهایی آنها بعد از مقاومتی سرسختانه که بالغ بر دویست سال به طول انجامید به دست مسلمانان صورت گرفت . (۱۶)شکست هپتالیان در شمال هندوکش به معنای محو شدن آنان از صحنه نبود . آنها دوشادوش و احتمالاً با آمیزش بیشتر با مردمانی که پیشتر اسکان یافته بودند ، به زندگی ادامه دادند . در برخی مناطق آنها کاملاً جذب نشدند و عنصر نیمه بدوی غالب تری بود ـ و شاید با تشویق ترکان ـ قادر به شکل دادن شاهزاده نشین های خود شده و مشکلات بیشتری را برای ساسانیان در رویارویی با همسایگان شمال شرقی شان فراهم آوردند . (۱۷) در واقع آن چنان که یوان چوانگ به ما می گوید او در راهش به هند در سال ۶۳۰ میلادی (۹ ق) دریافته است که تمامی قلمروهای هپتالیان در جنوب دروازه آهنین که تحت سلطه ترک ها درآمدند به بیست و پنج قلمرو با رؤسایی جداگانه تقسیم شده بودند . (۱۸) اما به علت فقدان حکومت مرکزی نیرومند و جنگ های پی در پی ترکان ، این شاهزاده نشین ها غالباً در وضیعت نیمه مستقلی رها شده بودند . (۱۹) بزرگ ترین پسر جبغو (jabghu)، ازترکان غربی با لقب « شاد » ( shad ) به مقام فرماندهی انتخاب شد و اقامتگاهش را نزدیک واروالیز ( warwaliz ) تا حد ممکن نزدیک به شاهزاده نشین هیو ( huo ) یعنی قندوز ( Qunduz ) و شهر بلخ که تحت کنترلش بود قرار داد . از ۶۳۰ میلادی ، زمانی که دولت چین شروع به دسیسه چینی علیه ترکان غربی بود تا نابودی نهایی آنها را به دست چینی ها در سال ۶۵۸ (۳۸ ق) میلادی ، دوره ای نزدیک به هرج و مرج در این منطقه حاکم شد .پسر شاد، سلسله جبغویان تخارستان را بنیاد نهاد که بر مناطقی که ما به معنی دقیق تحت عنوان تخارستان می شناسیم حکومت می کرد . رهبران شاهزاده نشین های دیگر و شاید کسانی که فرصت تشکیل قلمروها را یافته بودند جبغوی جدید را به عنوان صاحب اختیار خود شناختند ، هر چند به سختی چیزی از اعمال حاکمیتش ـ ولو به شکل ظاهری ـ می توانست وجود داشته باشد . (۲۰) منابع چینی می گویند که در ۶۶۱ میلادی ( ۴۱ ق) حکومت چین پس از اینکه به طور رسمی سرزمین های بین ختن و ایران را ضمیمه خاک خود کرد ، سعی نمود آنها را در قالب حکومت های شانزده گانه تحت حاکمیت چین سازمان دهد . اما تلاش چینی ها به خاطر پیشروی تبتی ها در آسیای مرکزی با شکست مواجه شد و آنها مجبور گردیدند تمام توانشان را صرف مقابله با خطر جدید نمایند . (۲۱) اگر مداخله ترک ها در اداره این مناطق به اعمال نظر حاکمان نظامی و جمع آوری خرج محدود می شد ، مداخله چینی ها عملاً چیزی بیش از تحرکات دیپلماتیک نبود . پس از آن ، این شاهزاده نشین ها حتی تا حد بیشتری از استقلال برخوردار شدند و تنها با پذیرفتن حاکمیت نمادین جبغوی تخارستان با یکدیگر پیوند می یافتند . ( ۲۲ )از میان این شاهزاده نشین ها ، شاهزاده نشین تخارستان موقعیت برتری احراز نمود ولی به نظر می رسد هنوز تعیین کردن آنچه که تخارستان بوده است مشکل باشد. پرفسور گیب توجه ما را به این واقعیت معطوف می سازد که نام تخارستان در نگارش های عربی خیلی بی قاعده ، همراه با تاثیراتی گمراه کننده استعمال شده است . بارتولد چنین می پندارد که آن در دو حالت متفاوت به کار رفته است : حالت نخست و محدودتر برای تعریف ناحیه شرق بلخ ، غرب بدخشان و جنوب سیحون ؛ و حالت دوم و در معنای وسیع تر به معنای شرق ناحیه ی بلخ در هر دو کناره ی سیحون . (۲۳)
پی نوشت ها:
۱ـ این مقاله برگردانی است از پژوهشی با ویژگی های زیر:Shaban,”Khurasan at the time of the Arab conquest “, in” Iran and Islam in memory of the late Vladimir minorsky “, (Edinburch univercity press , 1971 ) , p.p.479-790ـ از آقای دکتر حیدررضا ضابط و خانم دکتر نسرین احمدیان شالچی به خاطر یادآوری برخی نکات سپاسگزاری می شود .۲ ـ یاقوت ، معجم البلدان ، چاپ اف . وستنفلد ( لایپزیک ۱۹۲۴) ، جلد ۲ ، صص ۱۰ ـ ۴۰۹ ابن خردادبه ، المسالک و الممالک ، چاپ ام . جی . دخویه ( لیدن ۱۸۸۹ ) ، ص ۱۸ .۳ ـ J.Marquart , Eransahr , in Abhandlungen der Koniglichen Gesellschaft der Wissenschaft zu Gottigen.III(1901 ) 74-5 ,H.A.R.Gibb , The Arab conquests in Central Asia (London 1923 )I.4ـ یعقوبی ، البلدان چاپ ام . جی . دخویه ( لیدن ۱۸۹۲ ) ، ص ۲۷۸ ؛ بلاذری فتوح البلدان ، چاپ دخویه ( لیدن ۱۸۶۶ ) ، ص ۶ ـ ۴۰۳ ؛ ابن سعد ، الطبقات الکبری ( لیدن ۱۲ ـ ۱۹۰۵ ) جلد ۵ ، ص ۳۳ ؛ ابن حوقل ، صورت الارض ، چاپ جی . اچ . کرامرز ( لیدن ۹ ـ ۱۹۳۸ ) ، ج ۲ ، ص ۴۳۴ ؛ نیزE.Chavannes ,Documentssur les Tou – kiue (Turcs) occidentaux (St Petersbourg 1903 )2515 ـ بلاذری ، فتوح ، ص ۴۰۶ .۶ ـ ابن خردادبه ، مسالک ، ص ۱۸٫۷ ـ Marquart ,Eransahr , 74-5 A Christensen , L Empire des Sassanides,in Menoires del Academic des scienes et des Lettrs de Danemr,7th ser ,I (1907 ) I,27 Minorsky , Encyclopaedia of Islam Ariticle “Tus.Christensen , L,Iran sous les Sassanides (Copenhagen 1936 )102 n .3.8 ـ مارکوارت ، ایرانشهر ، ۷۴ ـ ۵ ؛ بلاذری ، فتوح ، ۳۳۴ ؛ یعقوبی ، تاریخ ، چاپ : ام . تی . هرتسما ( لیدن ۱۸۸۳ ) ، ج ۲ ، ص ۱۲۹٫۹ – Christensen , L Iran sous les Sassanides , 107 , 315 , 36110 – W.M.McGovern , The Early Empires of Central Asia (chap Hill 1939 ) Supplementary notes , 471 – 83 .11 – R.Grousser , the Civilization of the East (New York 1931 – 35 )12 – R.Ghirshman , Les Chionites – Hephtalites (Cairo 1948 )74 , 115 ff.13 – Ibid , 12814 – Ibid , 129 – 3015 – Ibid , 67 , 129 – 30 : T.Watters , on Yuan Chwng s travels in India (London 1904 – 5 ) I,9516 ـ بلاذری ، فتوح ، ص ۴۰۲ نیز : ۱۳۳ G.Hirshman , op , cit 13317 – Gibb, The Arab conquests in Central Asia , 3 Ghirshman , Les Chionites – Hephtalites 9618 – Watters , Yuan Chwang , I,10219 – Chavannes , Dacuments , 263 – 4 , 29920 – Watters , Yuan Chwang I,27 – 6 , 106 – 9 Gibb Arab Conquests,821 – Chavannes , Dacuments,274,28722 – Ibid , 263 , 264 , 287 , 29923 – Gibb , Arab Conquests , 8 barthold , Encyclopaedia of Islam Article Tukharistan(پژوهشگر بنیاد پژوهشهای اسلامی مرکز اسناد آستان قدس** منبع:نشریه پایگاه نور شماره ۲۲

















هیچ نظری وجود ندارد