18 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

بررسی روایات نبوی ناظر به نقد صوفیه(۲)

0
SHARES
2
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

۲٫ روایت پیشگویی
بر اساس این روایت پیامبر اکرم(ص) فرمودند: پیش از فرارسیدن قیامت گروهی از میان امت بپاخیزند که صوفیه نامیده می‌شوند. اینان از من نیستند. برای ذکر گفتن گردهم ‌آیند و صدای‌شان را به ذکر بلند ‌کنند و چنین ‌پندارند که بر روش و سنت من قرار دارند اما در حقیقت بدتر از کافران بوده و از اهل آتش‌اند؛ صدای مانند الاغ از خود درآورند [صدایی همانند الاغ از خود درآورند؛ گفتارشان گفتار ابرار و عملشان عمل فجار است؛ با علما در ‌ستیزند؛ ایمان ندارند و به کردارشان دلخوش‌اند؛ از عمل جز رنج چیزی عایدشان نشود؛ طبق نسخه اثنی عشریه] (حر عاملی، ۱۳۸۱: ص۳۴، قمی، ۱۴۲۲: ۵/۲۰۰ و خوانساری، ۱۳۹۰: ۶/۱۳۵ و خویی، ۱۴۲۴: ۶/۲۹۸).
۲-۱٫ بررسی سندی
این روایت در منابع روایی متقدم شیعه نیامده است و اولین منبعی که آن را نقل می¬کند الاثنی عشریه است که یک منبع غیر روایی بوده و در رد صوفیه نوشته شده است. تنها منبع روایی که آن را نقل کرده سفینه البحار است که یک منبع متأخر و بر اساس روایات بحارالانوار است. سفینه البحار این روایت را از نفثه المصدور محمد بن‌میرزا عبدالنبی نیشابوری (مقتول۱۲۳۲ﻫ) که یک کتاب ضدصوفیه است نقل می¬کند. نفثه المصدور و همین‌طور روضات الجنات آن را از کشکول شیخ بهایی نقل می¬کنند. شرح نهج‌البلاغه مرحوم میرزا حبیب‌الله خویی (متوفی۱۳۶۱ﻫ.ق) نیز بدون سند آن را نقل کرده است. بنابراین تا اینجا می¬توان گفت این روایت سندی نداشته و جزو روایات ضعیف قرار می¬گیرد. درباره منبع اصلی روایت باید گفت که این روایت به کشکول شیخ بهایی (متوفی۱۰۳۱ﻫ.) نسبت داده شده است؛ اما در نسخه‌های چاپی متعددی که از این کتاب در دسترس است چنین روایتی وجود ندارد. کشکول سه جلدی چاپ مؤسسه انتشارات فراهانی، کشکول دوجلدی، چاپ انتشارات شرکت طبع و نشر، کشکول دوجلدی، چاپ انتشارات دارالاحیاء الکتب العربیه و نیز کشکول با چاپ سنگی که در برخی کتاب‌خانه‌ها موجود است، مورد تفحص قرار گرفت و اثری از روایت مزبور به دست نیامد. همچنین برای اطمینان بیشتر، به نسخه خطی موجود در کتابخانه آیت‌الله گلپایگانی (به شماره ۱۱۴/۳۲) مراجعه شد؛ اما باز هم نشانی از این روایت یافت نشد. پیش از این نیز افرادی که انگیزه کافی برای پیدا کردن آن داشتند، دنبال این روایت در این منبع گشته‌اند (حر عاملی، ۱۳۸۱: ۱۵۱ پاورقی شماره ۲؛ قمی، ۱۴۲۲: ۵/۲۰۰؛ ذاکری، ۱۳۷۵: ۱۸۶)؛ اما به جایی نرسیده‌اند و به این اعتراف بسنده کرده‌اند که این روایت در کشکول‌های چاپ‌شده فعلی وجود ندارد. علاوه بر این، نگاهی گذرا به این کتاب نشان می¬دهد که زمینه طرح و نقل این روایت در کتاب مزبور وجود نداشته است؛ زیرا هرچند نام کشکول بر این کتاب نهاده شده است و لذا می‌تواند هر مطلبی را در هر موضوعی در خود جای دهد، اما این کتاب بیشتر یک متن اخلاقی و عرفانی است و دستورات تربیتی خاصی را با دستورالعمل‌های مختلف ارائه می¬دهد. برای این منظور از نقل‌قول‌هایی از افراد و شخصیت‌های بزرگ و موجه استفاده می¬کند که در این میان استفاده از گفتار و سخنان بزرگان عرفان و تصوف بسیار پر رنگ است. در استناد به سخنان این افراد، توصیف‌ها و همین‌طور القابی مانند الشیخ العارف (رک: بهایی، بی‌تا الف، ۲/۳۳، ۳/۵۱، ۲۸۰، ۲۲۶، ۳۱۶)، الشیخ العارف العامل (همان: ۲/۳۸۱)؛ عارف کامل (همان: ۳/۴۷۰)، العارف الربانی (همان: ۲/۲۰)، العارف الصمدانی (همان: ۲/۳۶۵)، جمال العارفین (همان: ۱/۴۲ و ۲/۳۸۲ و ۳/۲۲۷)، مولانا (همان: ۲/۳۸۱)، علامه (همان: ۳/۱۳۴)؛ حشره الله مع محبیه (همان: ۲/۳۶۵)؛ قدس الله روحه (همان: ۱/۲۱۷)؛رحمه الله (همان: ۱/۲۸۸، ۲/۳۸۱ و ۳/۲۲۶ و ۲۲۷)، عطر‌الله مرقده بالرضوان (همان: ۱/۸)، طاب ثراه (همان: ۱/۱۰۸) به کار رفته است؛ این القاب فراتر از حد یک نقل قول عادی هستند و به نوعی از تعلق خاطر خاص به این افراد حکایت می‌کنند. همچنین گستردگی این نقل‌قول‌ها[۸] همراه با القاب و عناوین مزبور، نشان‌دهنده دید مثبت به اندیشه و آرای این افراد است. بر این اساس می¬توان گفت فضای کتاب به هیچ وجه مناسب ذکر روایتی که به صراحت به تخطئه صوفیه می-پردازد نیست و آنانی که روایت را به این کتاب استناد داده‌اند در واقع خواسته‌اند دلبستگی مؤلفِ آن را ــ که خود از عالمان نامدار و صاحب‌مقام شیعه با گرایش صوفیانه و عرفانی بوده است ــ انکار کنند و به نوعی وی را در تقابل با صوفیه قرار دهند. نکته دیگری که باید ذکر کرد این است که در کتاب مزبور، روایات فراوانی با رنگ و بوی عرفانی نقل شده است و این خود زمینه انتساب هر گونه روایت مخالف عرفان به آن کتاب را نفی می¬کند (بهایی، بی‌تا ب، ۲/۸۳، ۱۴۱، ۳۹۷، ۴۱۷ و ۳/۱۴). با نبودن روایت مورد اشاره در منابع روایی، تنها چیزی که می-توان گفت این است که نقل شدن این روایت در منابع ضدصوفیانه، انگیزه‌های غیرعلمی داشته است. به هر حال با تردید جدی در اصل وجود این روایت بلکه اطمینان به عدم وجود آن جایی برای بررسی محتوایی آن باقی نمی¬ماند. ۳٫ روایت ابوذر پیامبر اکرم(ص) به ابو‌ذر فرمود: ای ابوذر! در آخرالزمان گروهی می‌آیند که در تابستان و زمستان پشمینه می‌پوشند و بدین وسیله خود را از دیگران برتر می‌دانند. فرشتگان آسمان‌ها و زمین آنان را لعن می‌کنند (شیخ طوسى، ۱۴۱۴: ۵۳۷؛ مجلسی، ۱۴۰۴: ۷۴/۹۳؛ حر عاملی، ۱۴۰۹: ۵/۳۵؛ و دیلمى، ۱۴۰۸: ۲۰۳؛ ورام، بی‌تا: ۲/۶۶؛ طبرسی، ۱۴۲۱: ۴۷۱؛ خوانساری، ۱۳۹۰: ۳/۱۳۶؛ جزایری، ۱۴۰۴: ۲/۲۹۵؛ اردبیلی، ۱۳۸۳: ۷۴۸).
۳-۱٫ بررسی سندی
سندی که وسائل برای این روایت ذکر کرده، از دیگر منابع کامل‌تر است. سند این است: محمد بن‌الحسن [شیخ طوسی] فی المجالس و الأخبار عن جماعه [معتبر] عن أبی‌المفضل عن رجاء بن‌یحیى العبرتائی عن محمد بن‌الحسن بن‌شمون عن عبدالله بن‌عبدالرحمن الأصم عن الفضیل بن‌یسار عن وهب بن‌عبد الله الهمدانی عن أبی‌حرب بن‌أبی‌الأسود الدؤلی عن أبیه عن أبی‌ذر عن رسول الله(ص) فی وصیته له قال یا أباذر… . در این سند، اولین راوی، ابی‌مفضل محمد بن‌عبدالله بن‌مطلب شیبانی، از سوی ابن‌غضائری (ابن‌غضائرى، ۱۳۶۴: ۹۹) و نجاشی (نجاشى، ۱۴۰۷: ۳۹۶ و ابن‌داود حلى، ۱۳۸۳: ۵۰۵) و شیخ (شیخ طوسى، بی‌تا: ۴۰۲ و ۱۴۱۵: ۴۴۷) تضعیف شده است. دومین راوی رجاء بن‌یحیى عبرتائی کاتب، از اصحاب امام دهم(ع)، توثیق نشده است (نجاشى، ۱۴۰۷: ۱۶۶؛ علامه حلى، ۱۴۱۱: ۷۲). سومین راوی این سند أبویعقوب محمد بن‌الحسن بن‌شمون بصری است. کشی و شیخ وی را غالی بلکه از سران غالیان می¬دانند (کشى، ۱۳۴۸: ‏ 322؛ شیخ طوسى، ۱۴۱۵: ۴۰۲). نجاشی و علامه وی را ضعیف و فاسد المذهب می¬دانند (نجاشى، ۱۴۰۷: ۳۳۵؛ علامه حلى، ۱۴۱۱: ۲۵۲). ابن‌غضائری نیز وی را ضعیف می¬داند (ابن‌غضائرى، ۱۳۶۴: ۱/۹۵). چهارمین راوی این سلسله أبومحمد عبدالله بن‌عبدالرحمن أصم‏ بصری است. درباره وی نیز اوصافی مانند غلو ذکر شده است (ابن‌غضائرى، ۱۳۶۴: ۱/۷۷؛ نجاشى، ۱۴۰۷: ۲۱۷؛ علامه حلى، ۱۴۱۱: ۲۳۸). پنجمین راوی در این سند فضیل بن‌یسار نهدی‏، کوفی، بصری، إمامی، ثقه، جلیل و از ‏أصحاب‏ اجماع‏ است (علامه حلى، ۱۴۱۱: ۱۵۹ و ۱۳۲؛ نجاشى، ۱۴۰۷: ۳۰۹ و ۳۶۲؛ کشى، ۱۳۴۸: ۲۱۳؛ شیخ طوسى، ۱۴۱۵: ۱۴۳). ششمین راوی أبوحرب بن‌أبی‌الأسود دؤلی‏ مجهول است. شیخ او را از اصحاب ابی‌عبدالله الحسین(ع) (شیخ طوسى، ۱۴۱۵: ۱۰۶) و برقی از اصحاب ابی‌محمد حسن بن‌علی(ع) و نیز از اصحاب ابی‌عبدالله الحسین(ع) می‌داند (برقى، ۱۳۸۳: ۸). بیشتر از این وصفی درباره وی نیامده است. باید توجه داشت که صرف صحابی بودن دلیل بر وثاقت و یا مدح راوی نیست. در آخر این سند، به‌عنوان آخرین راوی این مجموعه، ظالم أبوالأسود الدؤلی از اصحاب أمیرالمؤمنین(ع)، امام مجتبی(ع)، امام حسین(ع) و امام سجاد(ع) ذکر شده است (شیخ طوسى، ۱۴۱۵: ۷۰، ۹۴، ۱۰۲، ۱۱۶؛ ابن‌داود حلى، ۱۳۸۳: ۱۹۱ و ۳۹۲). وی نیز همانند فرزندش (راوی پیشین) مجهول است. هیچ‌گونه وصف و توثیقی درباره وی غیر از آنچه گفته شد، نیامده است. بنابراین به لحاظ اوصاف راویان، این روایت ضعیف محسوب می‌شود. سند ورام نیز تا ابن‌ابی الاسود دؤلی بریده است. طبرسی نیز در مکارم الاخلاق، سند وسائل را که به شیخ طوسی می‌رسد نقل کرده است (طبرسى، ۱۴۱۲: ۴۵۸). اعلام الدین نیز که روایت مزبور را نقل کرده است، سندی برای آن ذکر نمی‌کند و تنها از ابوالاسود نام می‌برد که نشان می‌دهد به سند شیخ اعتماد کرده است. بقیه منابع که همگی متأخر از شیخ‌اند نیز به همین منوال عمل کرده‌اند.
۳-۲٫ بررسی محتوایی
این روایت یکی از طولانی‌ترین روایات (حاوی بیش از سی هزار کلمه) است که مشابه آن را جز در بین ادعیه کمتر می‌توان یافت. این روایت حاوی معارف زیادی است که در جای خود بسیار ارزشمند است؛[۹] اما آنچه از این روایت به بحث حاضر مربوط می‌شود، همان فقره‌ای است که در بالا نقل شد. این فقره بیانی عام است که هر گروهی را که اوصاف مذکور را داشته باشد، شامل می‌شود. البته در اینکه صوفیه به پشمینه‌پوشی معروف است تردیدی نیست؛ اما اختصاص این پوشش به این گروه، نادیده گرفتن گروه‌های دیگری از اقشار مسلمانان است. این پوشش نوعی از زهد را به نمایش می‌گذارد و زاهدان غیرصوفی نیز از این پوشش استفاده فراوانی می‌کنند. آنچه در این بخش از روایت مهم است این است که از ریاکاری اهل این پوشش یاد شده است و همین لحن نیز موجب شده است که عده‌ای آن را برای نکوهش گروه خاصی به کار گیرند. طبیعی است که چنین افرادی در همه گروه‌ها یافت می‌شوند؛ از این‌رو، تطبیق روایت بر گروهی خاص، نوعی تصرف در منطوق روایت و ضیق کردن دایره شمول آن است که وجه مقبولی برای این تصرف نمی‌توان یافت. با این تصرف، اگر در بین سایر گروه‌های اسلامی، افرادی از این دست یافت شود (که البته یافت می‌شود و کسی نمی‌تواند به انکار آن برخیزد) دیگر نباید آنان را مشمول این روایت دانست و این حکمی است که به‌راحتی نمی‌توان بدان التزام پیدا کرد. هر فرد و گروهی که این پوشش را برای خود مایه افتخار و مباهات قرار دهد چه از صوفیه یا غیر آن، این روایت او را دربرمی‌گیرد؛ اما اگر پوشیدن این لباس نه برای فخرفروشی که برای تذلل و تواضع باشد، آنگاه نه تنها مذموم نیست بلکه ممدوح هم است. از قضا این جنبه از پوشش مزبور نیز در همین روایت (وصیت به ابوذر) مورد عنایت پیامبر اکرم(ص) قرار گرفته است، آنجا که به ابوذر می‌فرمایند: ای ابوذر! بیشترین اهل آتش، مستکبران‌اند. شخصی پرسید: ای پیامبر خدا! آیا برای نجات از کبر راهی وجود دارد؟ فرمود: البته که وجود دارد؛ هر آن کس که پشمینه بپوشد و بر الاغ سوار شود و بز را بدوشد و با زیر دستان و مسکینان بنشیند [از کبر نجات می‌یابد] (طبرسى، رضى‌الدین، ۱۴۱۲: ۱۱۰، ۱۱۵، ۴۷۱؛ مجلسى، ۱۴۰۴: ۷۴/۹۲؛ دیلمى، ۱۴۰۸: ۲۰۳؛ ورام، بی‌تا: ۲/۶۶؛ شیخ طوسى، ۱۴۱۴: ۵۳۷؛ نوری، ۱۴۰۸: ۳/۲۵۴). پیامبر در جای دیگری از همین وصیت، به ابوذر می‌فرمایند: ای ابوذر! من لباس زبر می‌پوشم و بر خاک می‌نشینم و انگشتانم را می‌لیسم و الاغ برهنه سوار می‌شوم و بر پشت خود بار می‌برم. کسی که از سنت من دوری گزیند از من نیست. ای ابوذر! لباس خشن و کلفت بپوش تا تبختر در تو جای نگیرد (طبرسى، رضى‌الدین، ۱۴۱۲: ۱۱۵؛ مجلسى، ۱۴۰۴: ۷۴/۹۳). این سخنان به صراحت تفسیرکننده بخش پیشین روایت است و نشان می‌دهد که برداشت اولیه بدون ملاحظه همه جوانب روایت نادرست و غیر قابل اعتماد است. علاوه بر این، روایات دیگری نیز وجود دارند که به نوعی تفسیرکننده سخن مذکور هستند؛ این روایات نه تنها پشمینه‌پوشی را رد نمی‌کنند بلکه به رجحان آن حکم می‌کنند. امام کاظم(ع) فرمود که ابوذر می‌گفت: خدا به من توفیق دهد که دنیا را با بدی‌های آن واگذارم جز دو قرص نان از آن را که یکی را نهار و دیگری را شام خود گردانم و جز دو شمله پشمینه از آن را که یکی را شلوار و دیگری را ردای خود کنم (شیخ طوسى، ۱۴۱۴: ۷۰۲؛ کلینی، ۱۳۶۵: ۲/۱۳۴). این روایت (که همه راویان آن توثیق شده‌اند) نشان می‌دهد که ابوذر نیز از لباس پشمینه در وصیت مربوطه، ذم کلی نفهمیده است. علامه مجلسی در توضیح این روایت و جمع آن با روایات نهی از پشمینه‌پوشی می‌گوید: این روایت بر جواز پوشش لباس پشمین بلکه بر استحباب آن دلالت دارد و آن دسته از روایاتی که در نهی و ذم از پوشیدن پشم وارد شده است، بر دایمی بودن این پوشش یا بر اینکه این لباس برای قناعت نباشد و برای اظهار زهد و فضل باشد، چنان‌که در وصیت پیامبر به ابوذر آمده است، دلالت دارد (مجلسى، ۱۴۰۴: ۷۰/۶۵). قابل ذکر اینکه این بخش از بحارالانوار ــ که جلد پانزدهم بر اساس تنظیم خود مجلسی است ــ تاریخ تحریر ندارد و شاید این بدان سبب باشد که این جلد را مجلسی در آخر کار بازبینی کرده و به دو جلد مجزا تقسیم نموده است (مجلسى، ۱۴۰۴: ۶۴/۱). تنظیم جلد چهاردهم در تاریخ ۱۱۰۴ﻫ. اتمام یافته است؛ بنابراین، طبق روال عادی، جلد حاضر باید بعد از این تاریخ نوشته شده باشد. در این صورت می‌توان گفت که این بخش از بحار جزو آخرین بخش‌های بحار می‌باشد. زیرا مجلسی بحار را در همین حدود زمانی به پایان رسانده است.[۱۰] و این بدان معنی می‌تواند باشد که آنچه را پیش از آن درباره پشمینه‌پوشی در عین الحیاه گفته بود (مجلسى، بی‌تا: ۶۴۵-۶۵۲) در اینجا تعدیل کرده است. در روایت دیگری پیامبر اکرم(ص) فرمود: «پنج چیز را تا دم مرگ ترک نمی‌کنم تا بعد از من سنت شوند: غذا خوردن روی زمین با بردگان، سوار شدن بر الاغ برهنه، دوشیدن بز با دست خود، پوشیدن لباس پشمینه، و سلام کردن بربچه‌ها» (حر عاملی، ۱۴۰۹: ۱۲/۶۲ و ۲۴/۲۵۶؛ شیخ صدوق، ۱۳۶۲: ۷۱ و ۱۴۰۳: ۱/۲۷۱). محمد خراز می‌گوید: «ابوعبدالله(ع) را دیدم که لباس زبری را زیر لباسشان پوشیده بودند و روی آن جبه پشمینه پوشیده بودند و روی آن هم پیراهن زبری به تن کرده بودند. من دستی روی آن کشیدم و عرض کردم: فدای‌تان شوم! مردم پوشیدن لباس پشمینه را ناپسند (مکروه) می‌دارند. فرمود: هرگز ناپسند (مکروه) نیست. پدرم محمد بن‌علی(ع) از این لباس می‌پوشیدند و علی بن‌الحسین(ع) نیز آن را می‌پوشیدند. آنان برای نماز زبرترین لباس‌ها را می‌پوشیدند و ما نیز چنین می‌کنیم» (حر عاملی، ۱۴۰۹: ۴/۴۵۴؛ کلینی، ۱۳۶۵: ۶/۴۵۰). برخی دیگر از این روایات از پوشیدن پشم توسط پیامبران(ع) به طور عام و بدون نام بردن از آنان (نوری، ۱۴۰۸: ۳/۲۵۴ و ۱۶/۳۳۴؛ مجلسى، ۱۴۰۴: ۱۱/۳۵۷ و ۶۷/۳۲۱؛ شیخ طوسى، ۱۳۶۵: ۲۵۵؛ راوندی، ۱۴۰۹: ۸۹) و گاهی با نام بردن از آنان (نهج البلاغه، خطبه قاصعه) یاد کرده‌اند. روایاتی نیز هستند که از پوشیدن این لباس توسط امامان(ع) و فاطمه زهرا(س) سخن گفته‌اند (طبرسى، رضى‌الدین، ۱۴۱۲: ۱۴۱ و ۲۳۵). دسته دیگری از این روایات از رواج و فضیلت این پوشش در بین امت‌های پیشین (عیاشی، ۱۳۸۰: ۲/۱۳۶) و نیز در امت حضرت ختمی مرتبت (همان؛ طبرسى، ابوالفضل، ۱۳۸۵: ۲۰۳؛ ابن‌ابى‌الحدید، ۱۴۰۴: ۸/۱۴) و یاران وی (مجلسى، ۱۴۰۴: ۶۹/۲) یاد کرده‌اند. گاهی پوشیدن پشم بخشی از نبوت خوانده شده است (طبرسى، رضى‌الدین، ۱۴۱۲: ۱۱۵). در برخی از این روایات پوشیدن پشم، موجب درک لذت ایمان (شیخ طوسى، ۱۳۶۵: ۲/۳۰۵) و مقدمه ورود به ملکوت آسمان‌ها دانسته شده است (شیخ طوسى، ۱۳۶۵: ۳/۳۳۱ و ۲/۳۰۵ و ۱۳۹۰: ۱/۳۳۵). با وجود این روایات در فضیلت پشمینه‌پوشی و اینکه ابوذر خود از کسانی بوده که این لباس را می‌پوشیده است و اینکه پیامبران و ائمه هدی(ع) نیز از آن استفاده می‌کرده‌اند و با توجه به اینکه در همین وصیت به ابوذر دست‌کم در دو مورد از این لباس به‌عنوان لباس تواضع و فروتنی نام برده شده است، چگونه می‌توان از آن بخش خاص روایت ــ که مربوط به ذم افراد خاصی می‌شود ــ برداشتی کلی درباره گروه یا گروه‌هایی مشخص کرد؟ برخی مفسرین «لِباسُ التَّقْوى‏» (اعراف: ۲۶) را همان لباس پشمین، مویین، کرک و زبری دانسته‌اند که افراد برای تواضع و زهد هنگام عبادت می‌پوشند (راوندی، ۱۴۰۵: ۱/۹۵). چیزی که می‌توان گفت این است که پشمینه‌پوشی و یا هر نوع لباس دیگری که مایه فخر و مباهات شود و وسیله تبختر را فراهم آورد مذموم است، حال از سوی هر کسی و در قالب هر گروهی باشد. برای تطبیق این روایت بر گروهی خاص، ابتدا باید اثبات کرد که فلان گروه از پوشیدن لباس پشمین قصد فخرفروشی دارند، آنگاه می‌توان حکم کرد که روایت شامل آنان نیز خواهد شد. جای انکار نیست که در هر دوره زمانی، چه در درون صوفیه و چه در گروه‌های دیگر، افراد و گروه‌هایی بوده‌اند که به این تبختر و ریاکاری گرفتار شده و مایه اغوای دیگران شده‌اند و این مسئله قابل دفاع و انکار هیچ منصفی نیست. اما اثبات آن در مورد گروه یا افرادی مشخص و یا تعمیم آن بر کل افراد یک گروهِ خاص کار آسانی نیست. بد نیست اشاره شود که برخی روایات پوشیدن لباس پشمین را منوط به نیاز کرده‌اند (رک: کلینی، ۱۳۶۵: ۶/۴۵۰؛ حر عاملی، ۱۴۰۹: ۵/۳۴ و ۳۵) که در این صورت با روایات پیش‌گفته در تعارض قرار می‌گیرند. پیش از این، نظر علامه مجلسی را در رفع تعارض این روایات ذکر کردیم که نتیجه آن رجحان پوشش لباس پشمینه بود. صاحب وسائلنیز در رفع این تعارض می¬گوید: شاید بتوان روایات جواز را بر نفی حرمت پوشیدن لباس پشمین حمل کرد و نیز احتمال دارد که روایات جواز به پوشش هنگام نماز اختصاص داشته باشند و یا شاید بشود روایات جواز را به وجود «نیاز» مقید کرد (حر عاملی، ۱۴۰۹: ۵/۳۵). و در جای دیگر می‌گوید: این روایات (مربوط به جواز) را می‌شود بر نسخ حمل کرد (یعنی روایاتِ ناظر به سنت‌شدن پشمینه‌پوشیْ ناسخ روایات مربوط به ذم پوشیدن این لباس هستند) و شاید بتوان روایات جواز را به پوشش عبای پشمین تخصیص داد؛ زیرا نقل نشده است که پیامبر(ص) غیر از عبا لباس پشمینه دیگری پوشیده باشد؛ بلکه گفته شده که وی لباس کتان می‌پوشیده است (حر عاملی، ۱۴۰۹: ۵/۳۶ و ۱۲/۶۲). از آنچه تا به حال گفته شد این نتیجه به دست می‌آید که پوشیدن لباس پشمینه به خودی خود نمی‌تواند مشکلی داشته باشد و بلکه برای تواضع و فروتنی و تنسک توصیه نیز می‌شود؛ اما اگر این پوشش به ابزاری برای فخرفروشی و فضل‌تراشی تبدیل شود نه تنها توصیه نمی‌شود که با آن مخالفت نیز می‌شود و هر کس و یا هر گروهی که با این هدف از آن استفاده کند مشمول ذمِ مذکور در این روایت (وصیت به ابوذر) می‌شود. اما در صورتی می‌توان انگشت روی گروه خاصی گذاشت و روایت را متوجه آن دانست که ملاک مورد نظرِ روایت در آن گروه وجود داشته باشد. در این میان اگر مصادیقی در رفتار و یا آثار صوفیه یافت شود، بدون تردید مشمول روایت قرار خواهند گرفت؛ اما اگر نتوان چنین چیزی را پیدا کرد آنگاه حکم در این مورد بر اساس روایت مزبور، تنها با نیات خصمانه مقدور خواهد بود.
نتیجه‌گیری
با بررسی روایات مزبور آنچه به‌عنوان جمع‌بندی نهایی می‌توان ارائه داد این است که در زبان روایات نبوی چیزی که بشود با آن به نقد و تخطئه صوفیه برخواست، قابل دستیابی نیست. رهبانیت که نوعی از رفتار صنفی صوفیانه و نزد مخالفان امر نکوهیده‌ای تلقی می‌شود، نه تنها از پیشینه منفی در بین مسلمانان برخوردار نیست؛ بلکه حتی می‌توان گفت که شواهدی بر مطلوب بودن آن نیز وجود دارد. تنها باید توجه نمود که نوع خاصی از رهبانیت که همان شیوه افراطی آن است، در اسلام نهی و نفی شده است و در مقابل، از زهدگرایی و رهبانیت معتدل جانبداری شده است. برداشت یک‌سویه و تعمیم‌گونه از روایت رهبانیت و خودداری از بیان روایات دیگری که به نوعی محدوده شمول روایت مزبور را مشخص می‌کنند، مجالی را برای استفاده ناصحیح از روایت مزبور فراهم آورده است که با گردآوری روایات مختلف فضای روشنی از محدوده شمول روایت رهبانیت به دست داده شد. همچنین روایات، پشمینه‌پوشی (که به‌عنوان نماد صوفیه قلمداد شده است) را یک پدیده منفی معرفی نکرده‌اند؛ و حتی بیان می‌کنند که پوشش مزبور به‌عنوان نماد زهدگرایی و دنیاگریزی، شیوه و رفتار معمول پیشوایان امت‌های پیشین و پیشوایان و بزرگان دین اسلام بوده است. آنچه مذموم تلقی شده، فخرفروشی و تبختر در پوشیدن این نوع لباس است. تکثیر منابع روایی در نقد صوفیه از شیوه‌هایی بوده است که آثار ضدصوفیه برای تأثیرگذاری بر مخاطبان به کار گرفته‌اند و این خود لطمه زیادی به پذیرش روایات مربوط به قدح صوفیه و صداقت ناقدان آن وارد آورده است. در این نوشتار منابع روایاتِ مورد بررسی، معرفی شد و با شواهدی که در متن ارائه شد نشان داده شد که در برخی موارد (مانند روایت دوم) منابع یادشده در نهایت به یک منبع ختم می‌شوند که بررسی آن منبع نیز نشان داد که منبع مذکور خالی از روایت مربوطه و عاری از مدعای مورد نظر است. در مواردی نیز صرفاً برای گمراه‌کردن مخاطب بخشی از روایت نقل و بخش و یا بخش‌های دیگری از آن، که تفسیرکننده بخش مورد ادعا است، به عمد، مغفول گذاشته شده است (مانند آنچه در روایت سوم اتفاق افتاده است) و این خود موجبات گمراهی و زمینه برداشت‌ها و استدلال‌های نامناسب را فراهم آورده است. در نهایت می‌توان گفت که هیچ یک از روایان مذکور در حدی نیستند که بتوان با آنها به تخطئه و نقد تصوف و صوفیه برخاست و برای نقد صوفیه باید شواهد بهتری جست‌وجو کرد.
پی نوشت ها :

[۸]. این نقل‌ها به بیش از دویست مورد می¬رسد. [۹]. باید یادآوری شود که در تصحیح روایات بنا بر کاربرد آنها دو روش وجود دارد: در فقه و احکام فروعات و مسائل مشابه (مانند مورد حاضر) تصحیح روایت بر اساس سند و راوی صورت می‌گیرد؛ اما در اعتقادات و اصولیات تصحیح روایت بر اساس محتوا و متن صورت می‌پذیرد. بدین معنی که اگر محتوا به لحاظ کلیات اعتقادی و مبانی متقنِ آن، متخذ از محکمات قرآن و روایات صحیح و متواتره (اعم از متواتره معنایی و لفظی) مورد تأیید باشد به آن روایت عمل می‌شود هرچند سند آن ضعیف باشد و اگر مخالف این کلیات باشد هرچند سند صحیح باشد به آن عمل نمی‌شود. مراجعه به کتاب‌های فقهی و اعتقادی برای تأیید مدعای مزبور شاهد مناسبی خواهد بود. بر این اساس، این روایت هرچند به لحاظ محتوا و معارف موجود در آن صحیح محسوب می‌شود اما به لحاظ استناد برای اموری که جزو اعتقادات متقنه نیست (مانند مورد حاضر) نیاز به بررسی سندی داشته و تصحیح سندی ملاک قرار می‌گیرد. [۱۰]. بحار در سال ۱۰۷۰ﻫ. شروع و در سال ۱۱۰۶ﻫ. پایان یافته است (رک: سلطان محمدی، ۱۳۸۲: ۲۵).  
کتاب‌نامه قرآن کریم نهج البلاغه ابن‌ابى‌الحدید معتزلى (۱۴۰۴‌ق)، شرح نهج البلاغه، قم: انتشارات کتابخانه آیت‌الله مرعشى. ابن‌داود حلى (۱۳۸۳ق)، رجال ابن‌داود، تهران: انتشارات دانشگاه. ابن‌سعد، محمد (۱۴۱۴ق)، الطبقات الکبری، تصحیح سهیل، بیروت: دارالفکر. ابن‌غضائرى، احمد بن‌حسین (۱۳۶۴‌ق)، رجال ابن‌الغضائری، چاپ دوم‏، قم: مؤسسه اسماعیلیان.‏ اردبیلی، احمد بن‌محمد، معروف به مقدس اردبیلی (۱۳۸۳ش)، حدیقه الشیعه، تصحیح صادق حسن‌زاده و علی‌اکبر زمانی‌نژاد، چاپ سوم، قم: انتشارات انصاریان با همکاری دفتر کنگره مقدس اردبیلی. بدوی، عبدالرحمن (۱۳۷۵ش)، تاریخ تصوف اسلامی؛ از آغاز تا پایان سده دوم هجری، ترجمه محمودرضا افتخارزاده، چاپ اول، قم: دفتر نشر معارف اسلامی. برقى، احمد بن‌محمد بن‌خالد (۱۳۸۳‌ق)، رجال البرقی، تهران: انتشارات دانشگاه. بهایی، محمد عاملی (بی‌تا الف)، الکشکول (سه جلدی)، [قم؟]: مؤسسه انتشارات فراهانی،. ــــــــــ (بی‌تا ب)، الکشکول [در دوجلد با فهرست کامل روایات]، با تصحیح وتعلیق محمد صادق نصیری، [قم]: انتشارات شرکت طبع و نشر. ــــــــــ (بی‌تا ج)، الکشکول (دوجلدی)، با مقدمه طاهر احمد الزاوی، بی‌جا: انتشارات دارالاحیاء الکتب العربیه. تمیمى مغربى، نعمان بن‌محمد (۱۳۸۵ق)، دعائم الإسلام، چاپ‏دوم، مصر: دار المعارف. الجزایری، سید نعمهالله (۱۴۰۴ق-۱۹۸۴م)، الانوارالنعمانیه، چاپ چهارم، بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات. حر عاملی، محمد بن‌حسن (۱۴۲۳ق- ۱۳۸۱ش)، الرساله الاثنی عشریه فی الرد علی الصوفیه، چاپ سوم، قم: مکتبه المحلاتی با همکاری دفتر نشر فرهنگ اهل البیت. ــــــــــ (۱۴۰۹ق)، وسائل الشیعه، قم: مؤسسه آل‌البیت ‏لإحیاء التراث. خمینی، روح‌الله (۱۳۸۰ش)، شرح حدیث جنود عقل و جهل، چاپ پنجم، [تهران]: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی. خوانساری، موسوی، میرزا محمد باقر (۱۳۹۰ق)، روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات، قم: نشر اسماعیلیان. خویی هاشمی، میرزا حبیب‌الله (۱۴۲۴ق / ۲۰۰۳م)، منهاج البراعه فی شرح النهج البلاغه، بیروت: دارالاحیاء التراث العربی. دیلمى، حسن بن‌ابى‌الحسن (۱۴۱۲ق)، إرشاد القلوب، بی‌جا: انتشارات شریف رضى. ــــــــــ (۱۴۰۸‌ق)، أعلام الدین، قم: مؤسسه آل‌البیت(ع). ذاکری، علی‌اکبر (۱۳۷۵)، «درستی انتساب حدیقه الشیعه به مقدس اردبیلی»، مجله حوزه، شماره۷۵٫ راوندى، قطب الدین (۱۴۰۵ق)، فقه القرآن، چاپ دوم، قم: انتشارات کتابخانه آیت‌الله مرعشى. شیخ صدوق، محمد بن‌علی بن‌بابویه قمی (۱۳۶۲ش)، الأمالی، ترجمه آیت‌الله کمره‏اى، چاپ چهارم، بی‌جا: ‏انتشارات کتابخانه اسلامیه. ــــــــــ (۱۴۰۳‌ق)، الخصال، چاپ دوم، قم: ‏انتشارات جامعه مدرسین. ــــــــــ (بی‌تا)، علل الشرائع، قم: انتشارات مکتبه الداورى‏. ــــــــــ (۱۳۶۱ش)، معانی الأخبار، قم: مؤسسه انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه. ــــــــــ (۱۴۱۳‌ق)، من لایحضره الفقیه، چاپ سوم، قم: انتشارات جامعه مدرسین. شیخ طوسى، محمد بن‌حسن (۱۴۱۴‌ق)، الأمالی، قم: انتشارات دارالثقافه. ــــــــــ (۱۳۶۵ش)، تهذیب الأحکام، قم: چاپ چهارم، تهران: دارالکتب الإسلامیه. ــــــــــ (۱۴۱۵ق)، رجال الطوسی، قم‏: انتشارات اسلامى جامعه مدرسین. ــــــــــ (بی‌تا)، الفهرست، نجف اشرف: المکتبه المرتضویه.‏ ‏طبرسى، ابوالفضل على بن‌حسن (۱۳۸۵ق)، مشکاه الأنوار، چاپ دوم، نجف اشرف: کتابخانه حیدریه. طبرسى، رضى‌الدین حسن بن‌فضل (۱۴۱۲‌ق)، مکارم الأخلاق، چاپ چهارم، قم: انتشارات شریف رضى. طبرى، ابوجعفر محمّد بن‌جریر بن‌رستم طبرى (بی‌تا)، دلائل الإمامه، قم: دارالذخائر للمطبوعات. علامه حلى، رضى‌الدین على بن‌یوسف معروف به علامه حلی (۱۴۱۱ق)، رجال العلامه الحلی، قم: دار الذخائر. عیاشى، محمد بن‌مسعود (۱۳۸۰ق)، تفسیر العیاشی (دو جلدی)، تهران: چاپخانه علمیه تهران. فرات کوفى، ابوالقاسم فرات بن‌ابراهیم بن‌فرات (۱۴۱۰ق)، تفسیر الفرات، بی‌جا: مؤسسه چاپ و نشر. قمی، شیخ عباس (۱۳۸۰ش/ ۱۴۲۲ق)، سفینه البحار و مدینه الحکم و الآثار، چاپ سوم، [قم]: دارالاسوه للطباعه و النشر، [قم؟]. کراجکى، ابوالفتح (۱۴۱۰‌ق)، کنز الفوائد، قم‏: انتشارات دار الذخائر. کشى، محمد بن‌عمر (۱۳۴۸ش)، رجال الکشی، انتشارات دانشگاه مشهد.‏ کلینی، محمد بن‌یعقوب (۱۳۶۵ش)، الاصول الکافی، ج۱، تهران: دارالکتب الإسلامیه. مجلسى، علامه محمد باقر (۱۴۰۴ق)، بحار الأنوار، بیروت: مؤسسه الوفاء.‏ ــــــــــ (بی‌تا)، عین الحیاه، تصحیح حسن علمی، تهران: انتشارات امیر کبیر. نجاشى، احمد بن‌على (۱۴۰۷‌ق)، رجال النجاشی، قم: انتشارات جامعه مدرسین. نوری، حسین (۱۴۰۸ق)، مستدرک الوسائل، قم: مؤسسه آل‌البیت لإحیاء التراث. ورام بن‌ابى فراس (بی‌تا)، مجموعه ورام، قم: انتشارات مکتبه الفقیه. منبع: www.urd.ac.ir

نوشته قبلی

نقش و جایگاه قره العین در فرقه بابیه(۲)

نوشته‌ی بعدی

بررسی روایات نبوی ناظر به نقد صوفیه(۱)

مرتبط نوشته ها

فلسفه و علل مهدویت در اسلام
انقلاب مهدوی

فلسفه و علل مهدویت در اسلام

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)
انقلاب مهدوی

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

وکلاى حضرت مهدى (عج)
انقلاب مهدوی

وکلاى حضرت مهدى (عج)

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نوشته‌ی بعدی

بررسی روایات نبوی ناظر به نقد صوفیه(۱)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

بعثت در كلام خاندان رسالت

بعثت در كلام خاندان رسالت

پویایی و بالندگی فقه شیعه

پویایی و بالندگی فقه شیعه

واژه شناسی شیعه و تشیّع

شیعه از دیدگاه امام علی (ع)

خیزش مردم سرآغاز بعثتِ هنر

خیزش مردم سرآغاز بعثتِ هنر

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا