شاهنامه از مصادیق اصیل استقلال است؛ استقلال در زبان، استقلال در فرهنگ، استقلال در زیست و زندگی و حتی مرگ. از این جهت، میتوان شاهنامه را مانیفست استقلالخواهی و زیر علم و بیرق دیگران نرفتن دانست. اثری که در عین ممزوج شدن با گشوده بودن در برابر وجوه انسانیِ دیگر فرهنگهای بشری، باب سر فرود آوردن در برابر اجنبی را بسته و اتکای به خود و نه دیگری را محور اصلی زندگی و جهانبینی ایرانیِ موحد توصیف میکند. این محور تا بدانجا برای فردوسی حکیم اصالت پیدا میکند که حتی مرگ در چنین مسیری را تقدیس میکند و زبان به ستایش آن میگشاید.
از این جهت، مسئلۀ هزار سال قبلِ فردوسی، مسئلۀ انسانِ ایرانیِ معاصرِ امروز هم محسوب میشود. انسان ایرانی، از یکصد سال قبل، مشغول مبارزه و کوتاه نیامدن با انواع و اقسام کسانی است که او را به سر فرود آوردن در برابر بیگانه فرا میخوانند. چه زمانی که روشنفکرانِ غربگرای پسامشروطه از تاریخ و جغرافیا و فکر و فرهنگ او به تحقیر یاد میکردند، چه زمانی که فکر و دست اجنبیِ انگلیسی، حکمرانی اجنبیپرستِ پهلوی را بر ایران تحمیل کردند ـ که کمر همت بر از ریشه کندن فرهنگ ایرانی بسته بود ـ چه زمانی که با کودتای اجنبیِ آمریکایی، مایۀ تداوم حکمرانی فرزندش را فراهم آوردند، چه در جنگ ۸ساله، چه دفاع مقدس ۱۲روزه و چه در جنگ اخیر، پنجه در پنجه دیوسیرتانی انداخته بود که بنای هدم و حذف ایران و ایرانی را داشتند.
مسئلۀ امروز انسان ایرانی و درگیری او، در امتداد درگیری و دغدغه و مبارزات یکصد سال اخیر اوست. ایستادن در برابر کسانی که او را تهی و پوک میخواهند؛ سر خم کردن در برابر کسانی که با زور و عربده و گردنکلفتی در پی تعرض به ساحات شرف و غیرت اویند. ایرانیِ معاصر، در یکصد سال اخیر، به انحای مختلف با این طرح به مخالفت برخاسته؛ چه زمانی که قهرمانان و پهلوانانش در غربت و به نیرنگ اجنبی و عمالش شهید و ترور میشدند و چه در ۵۰ سال اخیر که ندای نهضت بیداریِ انقلابِ روحالله خمینی(ره) را گمشدۀ تاریخی خود یافته و پای آن ایستادهاند. حماسه و هنر اصلی را انسان ایرانی رقم زده و میزند که در پاسداری از هویت و حقیقت خویش کوتاه نیامده؛ فشارها و تحمیلها و رنجها و جنگها را به تن خریده، اما با همۀ زخمها و جراحتها، خم و پوک و تهی نشده است.
همۀ آن حماسهها و شجاعتها و بصیرت و روحیهای که در شاهنامۀ استقلالطلبِ حکیم ابوالقاسم فردوسی مدح و تمجید شدهاند، امروز در روح جمعی این ملت به وضوح مشهود است. ملتی که با شجاعت در برابر قلدرِ گردنکلفتِ قدارهبند ایستاده و به او، نیات و انگیزههای ابلیسصفتانهاش «نه» میگوید و در این مسیر باکی از مبارزه هم ندارد. عینیت بیرونی اسطورههای آزادگی و غیرت که در شاهنامه به تصویر کشیده شدهاند، همین مردم خیاباناند که بیرق خود را به دست گرفته و زیر بیرق بیگانه نرفته و نمیروند. زبان به مدح و ستایش اینان گشودن، قدم گذاشتن در مسیری است که فردوسی حکیم هزار سال پیش از این، با شاهنامه بابش را باز نگاه داشت.
زبان به ستایش و مدح اینان گشودن، شکر نعمت و استعداد هنری است که خداوند در وجود هنرمند به ودیعه گذاشته است. زبان به ستایش و مدح اینان گشودن، ادای دین به ملتی است که پرچمبردوش و ایستاده در برابر ابلیسهای عالم، سیرت و صورت اسطورههای هزار سال پیش شاهنامه را زنده نگاه داشتهاند. مردمی مبعوث شده که جهان و بدخواهان جهان و دوست و دشمن را مبهوت روشنبینی و موقعیتشناسی و شجاعت و شرف خود کردهاند. انسان ایرانی با تمام وجودش برخاسته؛ به تصویر کشیدن این برخاستن، توفیقی است که میتواند هنر و هنرمند ایرانی را هم، به مانند برخاستن انسان ایرانی، در تاریخ ماندگار کند؛ که عقب ماندن از این کاروان، خسارتیست بس عظیم…!
منبع: روزنامه اینترنتی صدای ایران


















هیچ نظری وجود ندارد