مقدمه گزارشهای تاریخی از منابع فریقین درباره جریان سقیفه، حاکی از آن است که اولین اقدام ابوبکر و همراهان وی برای به دست گرفتن قدرت سیاسی، گرفتن بیعت از مخالفان جریان حاکم بود. در چند روز اول کسب قدرت، از بسیاری بیعت گرفته شد. اما درباره بیعتگیری از بنیهاشم که در رأس آنان مولا علی (علیه السّلام) قرار داشت، گزارشهای متفاوتی وجود دارد. برخی مورخان صلح آن حضرت را پس از گذشت شش ماه، یعنی اندکی پس از شهادت فاطمه (سلام الله علیها) میدانند، اما برخی دیگر معتقدند که آن حضرت در همان روز اول تن به صلح با ابوبکر داد، و برخی دیگر، اصل بیعت آن حضرت را نمیپذیرند. در این نوشتار تلاش بر آن است تا درباره زمان و علت صلح امیرالمومنین علی (علیه السّلام) با خلیفه اول، تحقیق و بررسی شود. و نیز تبیین شود که اگر آن حضرت تن به صلح دادند در چه شرایطی و بر اساس چه اهدافی بوده است.
معنای بیعت :
معنای لغوی بیعت : بیعت : بستن پیمان وفاداری واطاعت با پیامبر،امام ،حاکم ، یاخلیفه . این واژه عربی از ریشه «بيع » است .به معنای دست دادن ، دست فشردن ، دست راست خود را به دست دیگری زدن برای ایجاد عقد بیع .(1) التزام به طاعت ، پیمان بستن به فرمانبرداری و اطاعت از کسی . مأخوذ است از بیع ، که بیعت کننده چون خود را تسلیم دیگری کند به حقیقت خود را به وی فروخته است . از آیه مبارکه «ان الله اشترى من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة»نیز میتوان این معنی را استفاده نمود ، یعنی آنکس که پا به دائره اسلام نهاد ، هستی خویش را بهای سعادت ابدی خود ساخته .
معنای اصطلاحی بیعت وکاربرد آن : پیش از اسلام در میان عرب رسم بود که هنگام خرید وفروش برای منجز وقطعی ساختن عقد بیع وتاکید بر التزام خود به مفاد آن ،خریدار و فروشنده دست راست خود را با ضربه به دست راست طرف دیگر میزد:این کار را «بيعت »یا «صفقه »میگفتند وبا وقوع آن، معامله انجام یافته تلقی میشد (2) همچنین برای اینکه افراد جماعت یا قبیله ای با حاکم یا رئیس قبیله جهت اطاعت وفرمانبرداری از وی پیمان بندند،عمل دست دادن (مصافحه) معمول بود :وبه سبب مشابهت آن با عمل بیعت در عقد بیع ،این کار نیز بیعت نام گرفت .(3) بر این اساس بسیاری از محققان معنای اصطلاحی بیعت رادر متون و منابع اسلامی نهادن دست راست در دست راست کسی به نشانه پذیرش اطاعت یا ریاست وی دانستهاند .(4) به تدریج با ایجاد دگرگونی وتنوع در شکل ظاهری بیعت، واژه بیعت علاوه بر عمل مزبور بر پیمان وتعهدی که این کار حاکی ونشانه آن باشد نیز اطلاق شد ودر این معنای دوم تداول ورواج یافت . ازاین رو ، معنای شایع ومصطلح بیعت را در قرآن ، سنت ،تاریخ، کلام وفقه سیاسی اسلام، باید عقد وپیمانی دانست که فرد بیعت کننده با امام حاکم یا شخص دیگرمی بندد تا در موضوعی خاص یا به طور عام، مطیع و فرمانبردار وی بوده ، به مفاد تعهد خود ملتزم ووفادار بماند .(5)
سابقه تاریخی بیعت در اسلام سابقه بیعت به عنوان پیمانی طرفینی در میان مردم عرب به پیش از اسلام بازمیگردد. پیش از اسلام، رسم بیعت برای پذیرش مهتری رئیس قبیله یا انتصاب فردی به منصبی مهم، متداول بود. در آیین اسلام، این رسم پذیرفته شد و پیامبراعظم (صلّی الله علیه و آله و سلّم)نیز از این رسم و عادت اجتماعی در موارد متعدد بهره برد . در اسلام، بیعت و پیمان وفاداری، بهویژه آنجا که با رهبر جامعه دینی صورت گیرد، اهمیت و ارزش ویژهای دارد و پایبندی به آن، نشانه دینداری و نقض آن به شدت مذمت شده است. پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در تبلیغ دین مبین اسلام برای هدایت انسانها و بهویژه مردم جزیرهالعرب، پیمانها و بیعتهای مهمی، مانند پیمان عقبه اول، عقبه دوم، بیعت شجره و بیعت زنان مسلمان مکه پس از فتح این شهر، صورت داد که پایههای اقتدار اسلام بر محور آن شکل گرفت.
عناصر بیعت بیعت در اسلام بر پایه ارکانی استوار است که با تحقق آنها حق و تکلیف بیعت کننده و بیعت شونده مشروعیت پیدا میکند و در غیر این صورت، مشروعیتی ندارد. عناصر اصلی پیمان و بیعت را چنین شمردهاند:
الف ـ افراد اجتماع اسلامی چه بهطور رسمی و چه از روی نیت پاک و صمیمی با رهبر و زمامدار خود پیمان میبندند؛ ب ـ رهبر در اسلام بایستی تمام شرایط رهبری در جامعه اسلامی را داشته باشد؛ ج ـ با بروز انحراف در رهبر، این پیمان مقدس خودبهخود منحل و نابود میگردد؛ د ـ آزادی کامل در منعقد ساختن این پیمان مقدس .(6) رسم بیعت پس از رحلت پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نیز برقرار ماند. اما ویژگی این بیعتها، به جز بیعتهای صورت گرفته با امام امیرالمؤمنین علی و امام حسن مجتبی (علیهم السّلام) ، بر آن بود که معمولاً فردی را بدون مشورت عامه مردم و با نادیده گرفتن وصیت و ابلاغ پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم)به عنوان خلیفه و حاکم اسلامی برمیگزیدند و از مردم برای او به صورت جبر یا اختیار بیعت گرفته میشد. نقطه آغازین این تحول، ماجرای سقیفه بود. طبق گفته منابع تاریخی، در روز رحلت پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) ابتدا عدهای، از جمله عمر بن خطاب، ابوعبیده جراح و برخی از سران انصار، با برنامهای از پیش طراحی شده در محلی به نام سقیفه بنیساعده بدون حضور نزدیکان پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم)از جمله علی بن ابی طالب و عباس، جمع شده و با ابوبکر بیعت کرده، و در روزهای بعد به صورت عمومی برای وی از مردم بیعت گرفتند، اگرچه برخی با اکراه خلافت او را پذیرفتند. اکنون با توجه به معنا و مفهوم بیعت، به موضوع چگونگی جریان بیعتگیری از بنیهاشم و علی (علیه السّلام) ، زمان و علت آن پرداخته میشود، زیرا نتیجه هرچه باشد، چه اجبار و چه اختیار، بار معنایی خاص خود را دارد. اگر اجباری در کار بوده پس در حقیقت، بیعتی شکل نگرفته و اگر بیعتی اختیاری صورت گرفته زمانی نافذ است که به سبب مصلحتاندیشی نباشد و شخص بیعت کننده در همه احوال، بیعت شونده را به رسمیت بشناسد.
جریان صلح حضرت امیر (علیه السّلام) با ابوبکر با تثبیت حکومت ابوبکر در روز سقیفه، یعنی همان روزی که پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) وفات کرد،(7) بیعتگیری از مردم و مخالفان قدرت وی به شدت دنبال شد. به عبارت دیگر، پس از خاتمه بیعت در روز سقیفه، آنان از آن محل خارج شدند و در کوچهها به راه افتاده و به هر کس میرسیدند دست او را گرفته، به دست ابوبکر میمالیدند، چه آن شخص به این کار تمایلی داشت یا نه، چنانکه در خصوص بیعت سعد بن عباده آمده است: سعد بن عباده گفت من با شما بیعت نخواهم کرد تا نزد خدای خود بروم. عمر گفت: ما او را آزاد نمیگذاریم تا بیعت کند.(8) علاوه بر این اعمال زور و فشار از سوی اهل سقیفه در بیعتگیری که نمودی عینی داشت، دیگران نیز با طراحی عمر به تثبیت خلافت ابوبکر کمک کردند، به گونهای که طبری نقل میکند: طایفه اسلم به جماعت بیامدند و با ابوبکر بیعت کردند. عمر گوید: وقتی اسلمیان را دیدم به پیروزی اطمینان یافتم. (9) شیخ مفید به نقل از ابومخنف گزارش کرده است که عمر علاوه بر تلاش خود، طایفهای را نیز تحریک کرد که از مردم به زور بیعت بگیرند: «فاخرجوا الي الناس واحشروهم ليبايعوا، فمن امتنع فاضربوا رأسه وجبينه…»(10) مردم را براي بيعت با خليفه جمع كنيد، و هر كسي كه امتناع ورزيد بر سر و پيشاني او بكوبيد… .» ابناثیر نیز در این باره چنین گزارش کرده است: «اگرچه عمر با ابوبكر بيعت كرد و مردم (مهاجرين) از او پيروي كردند، ولي انصار يا بعضي از انصار گفتند: ما جز علي (علیه السّلام)كسي را نميپذيريم و جز با علي (علیه السّلام) بيعت نميكنيم. بنيهاشم و زبير و طلحه از بيعت با ابيبكر تخلف و خودداري نمودند.» (11) روز بعد، بیعت عمومی در مسجد تجدید شد.(12) به گزارش یعقوبی و برخی مورخان، در جریان بعیت گرفتن از مردم عدهای از مهاجران و انصار از بیعت با ابوبکر سر باز زده و به علی بن ابیطالب پیوستند. آنها عباس بن عبدالمطلب، فضل بن عباس، زبیر بن عوام بن عاص، خالد بن سعید، مقداد بن عمرو، سلمان فارسی، ابوذر غفاری، عمار بن یاسر، براء بن عازب و ابی بن کعب بودند. (13) بنیهاشم و مخالفان دستگاه خلافت، از لحاظ اعتقادی بر آن بودند که خلافت، حق علی بن ابی طالب است، زیرا او علاوه بر آنکه پسر عموی پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم)، شوهر دخترش فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و اولین جوانی بود که اسلام آورد و بر اساس رویداد تاریخی غدیر و بر پایه نص الهی از سوی پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) ولایت و امامت و خلافت بر مردم حق اوست. از این رو، بنیهاشم و علی (علیه السّلام)بهرغم بیعت مردم با ابوبکر در سقیفه بنیساعده، با او بیعت نکردند. (14) موافقت نکردن حجت خدا علی (علیه السّلام) برای دستگاه خلافت سنگین و غیر قابل تحمل بود، از این رو تصمیم گرفتند که از علی (علیه السّلام) و بنیهاشم و افراد دیگری که بیعت نکرده بودند، بیعت اجباری بگیرند. یعقوبی در این باره مینویسد: «ابوبكر و عمر كه خبر يافته بودند گروه بنيهاشم با علي بن ابيطالب در خانه فاطمه دختر پيامبر خدا هم پیمان گشتهاند، پس آنان با گروهي به عنوان مخالفت با اين اقدام، به خانه هجوم آورند تا از علي (علیه السّلام) و مخالفان خلافت ابوبكر بيعت بگيرند، به همين علت بود كه عمر آنها را براي بيعت ـ به سوي مسجد ـ كشيد.» (15) ابنقتیبه نیز در گزارش خود آورده است: «عمر كه شعلهاي از آتش در دست داشت، تهديد به آتش زدن خانه كرد.» (16) یعقوبی در ادامه جریان سقیفه چنین مینویسد: «علي (علیه السّلام) بيرون آمد و زبير شمشيري حمايل داشت. پس عمر با او برخورد و با وي درگير شد و او را بر زمين زد و شمشيرش را شكست و به خانه ريختند، پس فاطمه (سلام الله علیها) بيرون آمد و گفت: به خدا قسم بايد بيرون رويد وگرنه مويم را برهنه سازم و نزد خدا ناله و زاري كنم.» (17) سپس زبیر و علی (علیه السّلام) و دیگر افرادی را که از بنیهاشم در آنجا گرد آمده بودند، به همراه خود بردند و علی (علیه السّلام) میگفت: «انا عبدالله و اخو رسولالله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) » ؛ منم بنده خدا و برادر رسول خدا. آنها را نزد ابوبکر بردند و به او گفتند: بیعت کن. علی (علیه السّلام) فرمود: «من از شما به خلافت سزاوارترم، من با شما بيعت نخواهم كرد و شما سزاوارتريد كه با من بيعت كنيد، شما خلافت را از انصار گرفتيد، و با قرابت و نزديكي با رسول خدا بر آنها احتجاج كرديد و به آنها گفتيد: چون ما به پيامبر نزديكتريم و از اقرباي او هستيم به خلافت سزاوارتر از شما هستيم، و آنها نيز روي همين پايه و اساس، پيشوايي و امامت را به شما دادند. من نيز با همان امتياز و خصوصيت كه شما بر انصار احتجاج كردهايد با شما احتجاج ميكنم (يعني همان قرابت و نزديكي با رسول خدا) پس اگر از خدا ميترسيد با ما از در انصاف درآييد و همان را كه انصار براي شما پذيرفتند شما نيز براي ما بپذيريد، وگرنه دانسته به ستم و ظلم دست زدهايد.» (18) ابنقتیبه مینویسد: «علي (علیه السّلام) فرمود: اي عمر شيري را بدوش كه نصف آن از آنِ تو باشد، امروز تو كار او را محكم كن كه فردا وي آن را به تو بازگرداند! نه به خدا سوگند سخنت را نميپذيرم و با او بيعت نخواهم كرد. ابوبكر گفت: اگر بيعت نميكني تو را مجبور نميكنم. ابوعبيده گفت: اي اباالحسن تو اكنون جواني و اينها سالمندان قوم تو و قريش هستند و تجربه و كارآزمودگي كه آنها دارند تو نداري، و ابوبكر از تو براي اين كار نيرومندتر و تحملش بيشتر است، تو اينك آن را بدو واگذار كن و رضايت بده و اگر زنده ماندي تو بر اين كار شايسته هستي و از نظر فضيلت و قرابت و سابقه و جهاد سزاوار خلافت هستي. علي (علیه السّلام) در ادامه فرمودند: اي مهاجران! خداي را در نظر داشته باشيد و حق حاكميت محمد را از خانه و بيت او به خانه و بيت خود منتقل نكنيد و خاندان او را از حق و مقام او در مردم دور نسازيد. اي گروه مهاجران به خدا سوگند كه ما خاندان، به خلافت از شما شايستهتريم . آيا قاري كتاب خدا و فقيه در دين خدا و آگاه به سنت رسول خدا و كسي كه بتواند اين بار را به سرمنزل مقصود برساند در ما نيست، به خدا سوگند چنين كسي در ما هست، از هواي نفس پيروي نكنيد كه از حق دور خواهيد شد. بشير بن سعد گفت: اگر انصار اين سخن را قبل از بيعت با ابوبكر از تو شنيده بودند هيچ كس با تو مخالفت نميكرد، ولي چه ميشود كرد كه اينها بيعت كردهاند. امام (علیه السّلام) و فاطمه (سلام الله علیها) براي احقاق حق خويش تلاش زيادي براي بازگرداندن امر خلافت از ابوبكر كردند، اما عملاً اين تلاش ثمري نبخشيد. علي (علیه السّلام) كه چنان ديد بايد به خانه بازگردد، همچنان سكوت كرد تا فاطمه (سلام الله علیها) از دنيا رفت». (19) آنچه باید یادآور شد این است که رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم)در هیچ یک از بیعتهای خود، حتی پس از فتح مکه و چیره شدن بر مشرکان، از کسی به زور و استیلا بیعت نگرفت. بنابراین، در تاریخ اسلام ،سقیفه نخستین گردهمایی بود که با خشونت و پرخاش آغاز شد و برای ثباتش، به زور و ستیز از افراد بیعت گرفته شد. اکنون با توجه به روشن شدن وضعیت سقیفه و تلاش قدرت حاکم در تحکیم جایگاه خود با بیعت ستاندن از امام علی (علیه السّلام) برای ابوبکر، باید روشن شود که آیا این تلاش به نتیجه رسید یا بدون نتیجه ماند؟ و اگر به نتیجه رسید زمان اصلی بیعت بنیهاشم با ابوبکر کی بود؟ برای روشن شدن جواب این مسئله مهم، اقوال مختلف مورخان شیعه و سنی در این باره نقل میشود تا بتوان تحلیلی بر اساس نتیجه به دست آمده ارائه داد.
زمان صلح از سوی علی (علیه السّلام) تاریخنویسان پس از ذکر گزارش اتفاقات سقیفه، ماجرای تحت فشار قرار دادن بنیهاشم و علی (علیه السّلام) را از سوی ابوبکر و عمر برای پذیرش بیعت، به چند صورت نقل کردهاند: 1. بعد از هجوم به خانه فاطمه (سلام الله علیها)، همگی بیعت کردند مگر علی بن ابی طالب (علیه السّلام) ، چنانکه ابنقتیبه مینویسد: «آناني كه در خانه علي (علیه السّلام) بودند همگي بيرون آمدند و بيعت كردند، مگر علي (علیه السّلام) .» (20) 2. هیچ کدام از بنیهاشم تا بعد از وفات فاطمه (سلام الله علیها) بیعت نکردند. ابناثیر به نقل از زهری آورده است که :«علي و بنيهاشم و زبير شش ماه ماندند و با ابوبكر بيعت نكردند تا فاطمه (سلام الله علیها) وفات يافت، آنگاه بيعت كردند.» (21) 3. علی (علیه السّلام) در همان روز، با اجبار و اکراه بیعت کرد. محمد بن جریر طبری در این باره چنین مینویسد: «عمر سوي علي (علیه السّلام) و زبير رفت و آنها را به ناخواه بياورد و گفت: يا به دلخواه بيعت كنيد و يا به اجبار بيعت ميكنيد. و آنها بيعت كردند.» (22) 4. امیرالمومنین علی (علیه السّلام) هیچگاه بیعت نکرد، چنانکه شیخ مفید مینویسد: «نظر محققان شيعه و عقيده حق اين است كه امير مؤمنان علي بن ابي طالب (علیه السّلام) هرگز با ابوبكر بيعت نكرد.(23)» 5. گزارش دیگر در خصوص چگونگی بیعت توسط ابناثیر چنین نقل شده است: «گفته شده كه چون علي (علیه السّلام) خبر بيعت ابوبكر را شنيد از خانه بدون رداء (عبا) يا ازار (عمامه يا روپوش) با شتاب خارج شد و با ابوبكر بيعت نمود. سپس روپوش خود را خواست و پوشيد.» این روایت آنقدر ضعیف و سخیف است که کمتر مورخی آن را گزارش کرده، حتی بسیاری از مورخان سنی نیز آن را نپذیرفتهاند و در مقابل آن موضعگیری هم میکنند، چنانکه خود ابناثیر نیز این گزارش را نپذیرفته و اینچنین به آن پاسخ میدهد: «اين روايت درست و صحيح نيست، بلكه روايت صحيح اين است كه اميرالمومنين (24) علي (علیه السّلام) بيعت نكرد مگر بعد از شش ماه از وفات پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) ». (25) با توجه به طرح دیدگاههای متفاوت درباره زمان بیعت علی (علیه السّلام) ، مشخص شد که نظریه تعجیل امام علی (علیه السّلام) برای بیعت، طرفداری ندارد. بنابراین، آنچه باقی میماند بهطور کلی به دو دسته تقسیم میشود: 1. بیشتر اقوال مبنی بر این است که صلح حضرت (علیه السّلام) با ابوبکر تاخیر داشته، اما زمان آن از منظر برخی مورخان بعد از وفات فاطمه (سلام الله علیها) و حدودا شش ماه بعد از رحلت پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم)بوده است. 2. نظریه دیگر که مربوط به شیخ مفید است بر اصل عدم پذیرش بیعت از سوی آن حضرت تأکید دارد.
اقوال مورخان مشهور شیعه و سنی اکنون برای روشن شدن حقیقت امر، اقوال مورخان مشهور شیعه و سنی بررسی میشود تا بتوان از مجموع گزارشها جمعبندی ارائه کرد.
الف) مورخان اهل تسنن 1. ابنقتیبه دینوری چنین نقل میکند: «ابوبكر بار ديگر عمر، قنفذ و تني ديگر را فرستاد و به آنها دستور داد تا علي (علیه السّلام) را نزد وي ببرند. به علي (علیه السّلام) گفتند: بيعت كن. علي (علیه السّلام) فرمود: اگر بيعت نكنم چه ميكنيد؟ در پاسخ وي گفتند: در اين صورت، سوگند به خدا گردن تو را خواهيم زد. علي (علیه السّلام) گفت: در اين صورت، بنده خدا و برادر رسول خدا را ميكشيد. عمر پاسخ داد: بنده خدا را آري، ولي برادر رسول خدا را هرگز. ابوبكر گفت: تا زماني كه فاطمه در كنار اوست او را مجبور بر اين كار نميكنم. علي (علیه السّلام) تا زماني كه فاطمه زنده بود با ابوبكر بيعت نكرد. فاطمه (سلام الله علیها) پس از پدرش رسول خدا فقط 75 شب زنده بود». (26) دینوری در ادامه میافزاید: «گويند وقتي فاطمه (سلام الله علیها) وفات كرد، علي (علیه السّلام) در پي ابوبكر فرستاد تا نزد وي آيد. ابوبكر آمد، بنيهاشم نيز نزد علي بودند. ابوبكر آمده و آنها با وي در مسجد بيعت كردند.» 2. مسعودی مینویسد: «هيچ كس از بنيهاشم با ابوبكر بيعت نكرد تا فاطمه (سلام الله علیها) وفات يافت. درباره بيعت علي ابن ابي طالب (علیه السّلام) با ابوبكر اختلاف است. بعضي ميگويند بعد از ده روز پس از وفات فاطمه (سلام الله علیها) ، يعني هفتاد و چند روز پس از وفات پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بيعت كرد، و بعضي سه ماه گفتهاند و بعضي شش ماه، و جز اين نيز گفتهاند.» (27) 3. محمد بن جریر طبری نیز چنین گزارش میدهد: «عمر سوي علي (علیه السّلام) و زبير رفت و آنها را به ناخواه آورد و گفت: يا به دلخواه بيعت كنيد و يا به اجبار بيعت ميكنيد، و آنها بيعت كردند.» (28) گزارش طبری از جریان سقیفه، چند نکته دارد: نخست، آنکه تنها این نقل، تسریع در بیعت گرفتن در جریان سقیفه را میرساند. دوم، این اتفاق در هر زمانی افتاده باشد، عامل زور و فشار باعث پذیرش این بیعت از سوی علی (علیه السّلام) بوده است. بنابراین، بدیهی است با توجه به رکن اصلی بیعت که «اختيار» است این نوع بیعتها نه اعتبار و حجیت شرعی برای بیعت کننده دارد و نه برای بیعت شونده جایگاه مشروعی دارد. 4. مقدسی در کتاب البدء و التاریخ مینویسد: «علي مدت شش ماه با ابوبكر بيعت نكرد. فاطمه (سلام الله علیها) صد روز پس از پيامبر درگذشت. و بعضي سه ماه گفتهاند. علي (علیه السّلام) تا فاطمه (سلام الله علیها) را به خاك نسپرد با ابوبكر بيعت نكرد.» (29) 5. ابنسعد در الطبقات الکبری درباره زمان وفات فاطمه (سلام الله علیها) برای روشن شدن زمان بیعت امام علی (علیه السّلام) مینویسد: …پس ابوبکر سرپیچید از اینکه اموال ـ فدک ـ چیزی به فاطمه (سلام الله علیها) دهد. و فاطمه بر او خشم گرفت و نیز تا مرگ خود با او سخن نگفت. و فاطمه پس از پدرش تنها شش ماه زنده بود. (30) 6. بخاری در کتاب صحیح بخاری و مسلم در صحیح مسلم به مناسبت مسئله بیعت، درباره زمان بیعت علی بن ابی طالب (علیه السّلام) به نقل از عایشه مینویسند: «…فاطمه (سلام الله علیها) با ابوبكر ـ در اعتراض به وي ـ سخن نميگفت تا آنكه از دنيا رفت. وي بعد از وفات پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم)شش ماه زندگي كرد… و تا زماني كه فاطمه (سلام الله علیها) زنده بود مردم به علي (علیه السّلام) توجه داشتند، اما تمايل مردم به وي بعد از وفات فاطمه (سلام الله علیها) كم شد. پس متمايل به كنار آمدن با ابوبكر و صلح با او شد. اما علي (علیه السّلام) در طول مدت آن شش ماه هرگز بيعت نكرد… .» (31) 7. بلاذری میگوید: «…علي با ابوبكر بيعت نكرد تا اينكه فاطمه (سلام الله علیها) شش ماه بعد از وفات پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم)از دنيا رفت، وي در ادامه ميافزايد، زماني كه جنگ با مرتدين آغاز شد عثمان نزد امام علي (علیه السّلام) آمد و گفت: تا وقتي كه تو بيعت نكني كسي به جنگ اين افراد نخواهد رفت. عثمان پيوسته با وي سخن گفت تا اينكه وي را نزد ابوبكر برد و علي با او بيعت كرد و مسلمانان خشنود شده براي جنگ با مرتدين كمر همت بستند.» (32)
پی نوشت : 1- لسان العرب ،العین ،مصباح المنیر ذیل واژه «بیع » . بیعت وچگونگی آن در تاریخ اسلام ،شهیدی ص 125 2- تاریخ ابن خلدون ج 1،ص125 3- شهیدی ،همان 4- شهیدی ،همان .العین ذیل واژه «بیع » 5- لسان العرب ،العین ،همان .انوار الفقاهه کتاب البیع ،مکارم شیرازی ج 1،ص 517 6- محمدتقی جعفری، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، ج 3، ص 18ـ19. 7- تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 1. 8- ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج 8، ص 21 و تاریخ طبری، ج 4، ص 1348. 9- همان . 10- شیخ مفید، الجمل، ص 59. 11- ابناثیر، همان، ص 13. 12- ابناثیر، همان، ص 21 و ابنسعد، الطبقات الکبری، ج 3، ص 186. 13- یعقوبی، همان، ج 1، ص 527. 14- ابناثیر، همان، ص 15 و مسعودی، مروج الذهب، ج 1، ص 657. 15- یعقوبی، همان، و نیز ر.ک: ابناثیر، همان، ص 12 به بعد. 16- ابنقتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج 1، ص 30: «وان ابابكر تفقد قوماً تخلفوا عن بيعته عند علي ـ كرم اللّه وجهه ـ فبعث اليهم عمر، فجاء فناداهم وهم في دار علي، فأبوا ان يخرجوا، فدعا بالحطب وقال: والذي نفس عمر بيده، لتخرجن او لأحرقنها علي من فيها…». 17- یعقوبی، همان، و نیز ر.ک: ابنقتیبه دینوری، همان، ص 27 ـ 33. 18- محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 28، ص 184 و نیز ر.ک: ابنقتیبه دینوری، همان، ص 28. 19- دینوری، همان، ص 28 ـ 29. 20- دینوری، همان، ص 29 و نیز ر.ک: یعقوبی، همان، ص 527. 21- ابناثیر، همان، ص 21 و نیز ر.ک: مسعودی، همان. 22- تاریخ طبری، ج 4، ص 1130. 23- شیخ مفید، الفصول المختاره، ص 40 و 56 به بعد. 24- نکته قابل توجه آنکه ابناثیر در این گزارش و دفاعیه، امام علی (علیه السّلام) را با واژه امیرالمؤمنین مورد خطاب قرار داده است. 25- ابناثیر، همان، ص 13. 26- دینوری، همان، ص 29 ـ30. 27- مسعودی، همان، ص 646 و 657. 28- تاریخ طبری، ج 4، ص 1330. 29- مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج 2، ص 764. 30- ابنسعد، همان، ج 2، ص 257. 31- محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ج 5، ص 82 ـ 84 و مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج 5، ص 153. 32- احمد بن یحیی بن جابر بلاذری، انساب الاشراف، ج 1، ص 586 ـ 587.
ادامه دارد …..

















هیچ نظری وجود ندارد