۲۳ فروردین ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

بررسی ستیزه های دیرین درباره تحریف قرآن

0
SHARES
12
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

مقاله حاضر [۱] تلاشى است براى نشان دادن جایگاه واقعى بحث تحریف قرآن در بین امامیه و چگونگى شکل گیرى این نظر. نظر مؤلف مقاله این است که عقیده به تحریف قرآن اساساً در مجادلات بین شیعه و اهل سنت ریشه دارد. مهم ترین مسئله کلامى شیعه، بحث امامت بوده، که مجادلات گوناگونى را بین اهل سنت و شیعه موجب شده است. در طى این مناظرات، داستان تحریف قرآن شکل گرفته است. در آغاز، این مسئله را متکلمان شیعى تنها در منازعات کلامى بین اهل سنت و شیعه به عنوان امرى جدلى درباره مشروعیت خلافت خلفاى نخستین برضد اهل سنت به کار برده اند. پس از آن، مؤلفان امامیه، بدون توجه به ماهیت جدلى و به علت خطا در فهم روایات، این نظریه را عقیده اى شیعى تلقى و به کتب امامیه وارد کردند. از این جهت، مقاله حاضر نگاه جدیدى به این مسئله دارد. با این حال، نکاتى در مقاله وجود دارد که نتیجه گیرى شخصى مؤلف است و چه بسا هفت آسمان یا خوانندگان محترم در این نوع برداشت ها با ایشان همرأى نباشند. این فصل نامه آماده درج دیگر برداشت ها نیز هست.
در این مقاله کوتاه مى کوشیم تا خاستگاه هاى مجادلات سنى ـ شیعى را درباره عدم زیادت و نقصان قرآن تبیین کنیم. بسط و توسعه این منازعات در قرن هاى نخستین اسلامى نمونه جالبى است از این مسئله که چگونه نظریات در آغاز از طریق مجادلات فرقه اى و همچنین برخورد و ارتباط فرقه هاى مختلف مسلمان و مکاتب کلامى بسط و تحول یافته اند. با وجود بدگمانى شدید فرقه ها به یکدیگر، عوامل متعددى دادوستد علمى بین فرقه هاى مختلف را تسهیل مى کرد. عامل بسیار مهم عبارت بود از گروهى از راویان حدیث که نزد فرقه هاى مختلف تردد مى کردند و بدین گونه بخشى از احادیث یک فرقه را به فرقه هاى دیگر مى آموختند. طبیعى بود که اشتباه در نقل احادیث دو فرقه باعث شود که مطالب فرقه اى را به فرقه اى دیگر نسبت دهند. این امر در مورد تشیع کاملا درست است که بسیارى از راویان حدیث نزد مشایخ سنى و شیعى، سماع حدیث مى کردند و بعدها بخشى از آنچه را شنیده بودند به اشتباه به گروه دیگر نسبت مى دادند.[۳] این فرض موجب ورود مطالب نادرست به اندیشه شیعى شد.
بسیارى از این گفتوشنودهاى محدثان شیعى با اهل سنت درگذر زمان فراموش شده بودند. از این جهت، روشن نبوده است که آیا بسیارى از عقایدى که بعدها دیدگاهى سنى یا شیعى قلمداد شده اند، در اصل، نظریات گروه هاى مختلف بوده است یا حداقل در دوران هاى نخستین، قبل از آن که فرقه ها شکل نهایى خود را بیابند، در جریان هاى اصلى موجود در جامعه اسلامى مطرح بوده اند یا خیر؟ مسئله عدم نقصان و زیادت مصحف عثمانى و مجادلات درباره آن مثال مهمى از این پدیده است. مسئله اصلى در این منازعات این بود که آیا مصحف عثمانى تمام اجزاى قرآن را دربردارد یا اجزاى دیگرى نیز وجود دارد که از مصحف عثمانى حذف شده اند. پس از این، گفتوشنودهاى شیعى ـ سنى را در این مسئله بررسى خواهیم کرد.
شواهدى در خود قرآن و نیز حدیث وجود دارد که نشان مى دهد پیامبر متن مکتوبى را در دوره حیاتشان و به احتمال بیشتر در نخستین سال هاى حضورشان در مدینه تدوین کرده بودند.[۵]
همچنین شواهدى موجود است که بخش هایى از مطالب وحیانىِ اولیه در قرآن موجود نیست. آیه اى در قرآن نبودِ بخشى از وحى را که منسوخ گردیده یا به فراموشى سپرده شده است، تصدیق مى کند.[۱۰]
روایت سنى درباره جمع آورىِ قرآن با آنچه پیش تر آمد کاملا متفاوت است. این روایت مدعى است که قرآن تا پس از زمان وفات پیامبر در سال یازدهم هجرى در یک مجلد تدوین نشده بود.[۱۲]افراد متعددى بخش هاى زیادى از وحى را حفظ کرده بودند و در نمازهایشان مى خواندند و براى تعلیم دیگران قرائت مى کردند. تا آن زمان که پیامبر یگانه مرجعِ مؤمنان بود، هیچ نیازى به رجوع به کتاب یا متن فقهى نداشتند. همه این ملاحظات بعد از وفات پیامبر تغییر کرد و در اوضاع و احوال جدید، جمع آورى قرآن الزامى شد. داستانِ گزارش شده در منابع سنى، از این قرار است:
دو سال بعد از وفات پیامبر، مسلمانان در نبردهاى خونین با جامعه رقیب یمامه در صحراى عربى درگیر بودند. بسیارى از حافظان (قاریان قرآن) زندگى شان را در این زمان از دست دادند.[۱۶]
سراسر این داستانِ تدوین قرآن را واقعیتى مسلم انگاشته اند. آن گونه که خواهیم دید، این دیدگاه مبنایى شد براى نظر متأخرترى که مدعى بود متن قرآن کامل نیست.
در احادیث اهل سنت روایات فراوانى هست دالّ بر از دست رفتن بخشى از وحى قبل از آن که ابوبکر جمع آورى قرآن را آغاز کند. به عنوان مثال، روایت شده است که عمر یک بار دنبال آیه اى خاص از قرآن مى گشت که به شکل مبهمى آن را به یاد داشت. وى با ابراز تاسف عمیقى به یاد مى آورد که تنها شخصى که آیه را ثبت کرده بود در جنگ یمامه کشته شده است. در نتیجه، آن آیه از دست رفته است.[۲۹] مدعى بودند که بخشى از قرآن پیش از جمع آورىِ آن از بین رفته است.
اخبار مشابهى خصوصاً درباره مصحف عثمانى ذکر شده است. این اخبار حکایت از آن دارند که بسیارى از صحابه برجسته بخش هایى از وحى را که آنان خودشان از پیامبر یا به شکل دیگرى شنیده بودند، در مصحف عثمانى نمى یافتند. به عنوان مثال، ابى بن کعب سوره بیّنه را به شکلى که ادعا مى کرد از پیامبر شنیده است مى خواند. این سوره شامل دو آیه دیگر بود که در مصحف عثمانى ثبت نشده بودند.[۵۳] این اخبار متضمن این نکته اند که تفاوت هاى چشم گیرى بین مصحف هاى مختلف قرآن وجود داشته است.
عموماً در سنت اسلامى ــ که مبتنى بر حافظه جمعى نسل هاى نخست مسلمانان و صرفاً برخى اخبار واحد است ــ این مطلب پذیرفته شده است که مصحف رسمى قرآن را عثمان نشر داد و همو دیگر قرائت هاى قرآن را تحریم کرد. مسلماً تفاوت هایى بین مصحف عثمانى و دیگر مصحف هاى قدیمى بوده، همان طور که بین خود مصحف ها نیز تفاوت هایى بوده است. سواى مسائل دیگر، این تفاوت ها بود که ضرورت تدوین مصحف عثمانى و متن مورد پذیرش همگان را پدید آورد.
مى توان پذیرفت که افرادى مرتبط و نزدیک با پیامبر، خصوصاً آنانى که در مکه در سال هاى اولیه به ایشان پیوسته بودند، هنوز اجزایى از وحى را به یاد داشته اند که پیامبر آنها را از قرآن ندانسته بودند. همچنین احتمال مى رود که مصحف على(ع)، که یکى از کامل ترین و معتبرترین (موثق ترین) مصحف ها بوده، به عنوان مصحف رسمى به عثمان پیشنهاد شده باشد، اما او آن را رد کرده و ترجیح داده است، اجزاى همه مصحف هاى موجود را جمع آورى و تدوین کند. این امر موجب گردید که على(ع) نیز از ارائه مصحفش براى تدوین مصحف عثمانى خوددارى کند. روایت شده است که عبدالله بن مسعودِ صحابى نیز از جریان تدوین کناره گرفت و از ارائه مصحف خویش خوددارى کرد.[۵۵]
این خبر على رغم اهمیتش در هیچ یک از کتاب هاى فقهاى قرن دوم و اوایل قرن سوم هجرى یافت نمى شود.[۷۰] افزون بر این، ظاهراً جعلِ این داستان تلاش آشکار و مشکوکى بوده است تا به واسطه تدوین قرآن (متن رسمى اسلامى) و با برکنار کردن على از این جریان ها، به نحوى وجهه اى براى سه خلیفه اول فراهم آورد.
چون این نکته اخیر با اخبارِ پیش گفته درباره تدوین قرآن بعد از وفات پیامبر به دست على(ع) تطبیق داده شود، ممکن است موجب روشن شدن خاستگاه هاى داستان گردد. با در نظر گرفتن برخى مباحث سیاسى صدر اسلام و مباحث جدلى ـ منازعه اى بعدى در درون جامعه اسلامى، مى توان از وجود جریان چندمرحله اى شکل گیرىِ آن سخن گفت. ظاهراً شایعه بسیار متداولى در سده اول هجرى وجود داشته است، مبنى بر این که على(ع) بعد از وفات پیامبر در انجمن عامى که در آن، ابوبکر به جانشینى پیامبر انتخاب گردید، حضور نداشته و بعدها با ابوبکر بیعت کرده است. از ایام گذشته، هواخواهان على(ع) این تأخیر در بیعت را بازتابى از راضى نبودن على(ع) از انتخاب ابوبکر تأویل کرده اند. چنین استدلالى به کار رفته است تا اساسى باشد براى حمله به اجماع ادعایىِ صحابه که طرفدارانِ خلفا به عنوان اساس مشروعیتِ جانشینىِ ابوبکر بدان استناد کرده اند. محتمل است که این نظر در دوران هاى بسیار کهن ظاهر شده باشد، شاید قبل از سقوط امویان در اوایل قرن دوم، زمانى که منازعات فرقه اى در جامعه اسلامى ظاهر شده بود.[۷۵]
با این همه، این داستان مشکلات دیگرى براى حامیان خلفا به وجود آورد، زیرا فضیلت دیگرى بر فضایل على مى افزود، که شیعیان آن را شاهدى بر درستىِ ادعاى خلافتش مى گرفتند. علاوه بر همه فضایل، على(ع) در این زمان فردى بود که امر مهم تدوین قرآن را بعد از وفات پیامبر برعهده داشت.[۷۷]
1. در اخبار فراوانى آمده است که پیامبر آن گاه که بین پیروانش پیمان برادرى مى بست،[۸۲] به نظر مى رسد این اخبار براى مقابله با این مدعا که پیامبر على را به برادرى برگزید، جعل شده باشند.
2. پیروان على ایشان را برترین صحابى پیامبر مى دانند. به واقع، از شواهد بسیارى در تاریخ حیات پیامبر برمى آید که على یکى از برجسته ترین صحابه بوده است، اما در خبرهایى که داراى گرایش عثمانى اند تاکید شده است که در زمان حیات پیامبر، تنها ابوبکر، عمر و عثمان افراد برجسته اى بودند و سایر صحابه هیچ تفاوتى در شأن و منزلت نداشتند.[۸۳]
3. در خبر متواترى از پیامبر نقل شده است که ایشان دو نوه خود حسن و حسین، فرزندان فاطمه(س)، را سرور جوانانِ بهشت خوانده اند.[۸۶]
4. در نقل بسیار متداولى به پیامبر منسوب است که گفته اند من شهر علمم و على باب آن است.[۸۸]
5. روایت شده است که در سال هاى نخست اقامت پیامبر در مدینه، صحابه براى این که راحت تر در نماز جماعت پیامبر حاضر شوند، خانه هایشان را در اطراف مسجد پیامبر ساختند و درهاى خروجى خانه هایشان را به مسجد گشودند. بر اساس نقل متواترى، پیامبر بعدها دستور داد که همه درها بسته گردد، جز در خانه على(ع) که درواقع درى بود که به خانه دختر پیامبر منتهى مى شد.[۹۰]
6. همگان به اتفاق پذیرفته اند که در مراسم مباهله که در اواخر حیات پیامبر بین ایشان و مسیحیان نجران رخ داد،[۹۳]
7. در خبر متواترى گفته شده است که پیامبر فاطمه و على و دو فرزندشان را اهل بیت خود خواند.[۱۰۱] استفاده از عقیده رایج میان مسلمانان که تدوین مصحف رسمى را عثمان انجام داد، و زید بن ثابت هماهنگ کننده این امر بود، با افزودن نقش ابوبکر در تدوین قرآن پروبالى گرفت و به آن جا منتهى شد که پیش تر اشاره کردیم. در این روند، نقشى براى عمر نیز در نظر گرفته شد.
شایعات قدیمى مبنى بر این که برخى از صحابه بخش هایى از وحى را به یاد مى آوردند که در مصحف عثمانى یافت نمى شد، محتملا از ذهن ها محو شده و توجهات به مصحف عثمانى معطوف گردیده بود، حتى قبل از آن که داستانى که پیش تر ذکر شد، ساخته شود. با تثبیت این نظر که هیچ متن کاملى از قرآن در زمان وفات پیامبر وجود نداشته است، ممکن بود وثاقت قرآن به عنوان متن مقدس اسلامى که مسلمانان با هر گرایشى و از هر فرقه اى آن را مى پذیرفتند، مورد تحدى قرار گیرد. با وجود چنین مشکلاتى، داستان هایى در بین اهل سنت رواج یافت[۱۰۷]
نهایتاً این تلاش منتهى به بروز مشکلاتى براى اهل سنت شد و مخالفانشان در منازعات جدلى، استدلال تازه اى برضد ایشان مبنى بر تغییر در مصحف عثمانى یافتند. این مسئله در مورد شیعه کاملا درست است که تردیدهایى درباره شرایطى که مصحف عثمانى رواج یافت، داشته است و این که ممکن است تصرفات چندى در گردآورى قرآن به دست کسانى که مسئول تدوین بوده اند، رخ داده باشد. در مواجهه با این تحدى، فقهاى سنى بعدها به دورى گزیدن از نقل این اخبار روآوردند و در عوض بر عدم تحریف قرآن تاکید کردند. آنان بعدها نقل و ارجاع به این اخبار قدیمى را ممنوع کردند، حتى اگر سلسله روات ثقه خودشان آنها را نقل کرده بودند.[۱۰۸]
بنابراین، عقیده به تحریف قرآن که در بین جامعه اهل سنت شکل گرفته بود، به تدریج به صورت ادعایى بى اساس و ضد سنى تبدیل شد. با وجود این، اهل سنت نمى توانستند از همه احادیثِ این گونه چشم پوشى کنند، زیرا بسیارى از آنها را سلسله راویانِ ثقه و مقبول نقل کرده بودند. سنیان تقسیم بندى جدیدى را از نَسخ به منظور توجیه عدم وجود مطالب حذف شده از مصحف عثمانى ارائه کردند. این نظر بیانگر این بود که با وجودى که خود آیه حذف شده است، هنوز مردم آن را به خاطر دارند.[۱۱۰]
در اندیشه تشیع، بنیاد ایمان بر ولایت ائمه و خاندان پیامبر است (عترت یا اهل بیت). ولایت مهم ترین عنصر و برترین جزء شریعت است.[۱۱۲] در برخى اخبار سنى درباره تدوین قرآن اشاره شده است که روایت قدیمىِ مصحف عبارت هایى داشته است که نام على(ع) و جایگاه مهم اهل بیت پیامبر که در مصحف عثمانى حذف شده اند، در آن وجود داشته است. مى توان به موارد ذیل اشاره کرد:
1. سوره مائده، آیه ۶۷: «اى پیامبر آنچه از سوى پروردگارت بر تو وحى گردید، بر مردم بخوان و اگر چنین نکنى رسالت خود را به اتمام نرسانده اى و خداوند تو را از شر مردمان در امان مى دارد». روایات سنى[۱۱۴]
2. سوره آل عمران، آیه ۳۳: «خداوند آدم و نوح و اهل بیت ابراهیم و اهل بیت عمران را بر همه جهانیان برگزید». در مصحف ابن مسعود این فهرست شامل اهل بیت پیامبر نیز مى شده است.[۱۱۵]
3. سوره واقعه، آیه ۱۰ـ۱۲: «و سبقت جویان بر پذیرش ایمان، فراتر از دیگر ایمان آورندگان هستند. آنان به بهشت نیز نزدیک ترند». سوره مومنون، آیه ۸-۱۱: «آنان که ایمان و امانت هایشان را حفظ کردند و نماز به جا آوردند، آنان وارثان بهشت اند که تا ابد در آن خواهند بود». در مصحف ابن مسعود و ابى بن کعب و ربیع بن خثیم عبارت متفاوتى وجود داشته است که اجزاى این دو آیه را به هم وصل مى کرده است: «و پیشگامان در ایمان آوردن به پیامبر، على و اولاد وى هستند، کسانى که خداوند آنان را از میان صحابه پیامبر برگزید و آنها را بر دیگران مولا نمود; آنانى که پیروز خواهند بود و بهشت ابدى را به ارث خواهند برد».[116]
4. سوره فرقان، آیه یکم: «برکت از آن کسى است که قرآن را بر بندگانش فرستاد تا از بهر بندگانش بیم دهنده باشد». در مصحف ابىّ بن کعب، آیه با اضافاتى این گونه بوده است: «برکت تنها از آن کسى است که قرآن را بر پیامبر و اهل بیتش فرو فرستاد که دانش فهم کتاب را به ارث برده اند; همانا آنان بیم دهندگانى براى عالمیان اند».[117]
5. سوره نور، آیه ۳۵: «خداوند نور آسمان و زمین است. مَثَل نور خداوند همانند چراغدانى است که در آن، چراغى پرفروغ باشد; آن چراغ در حبابى قرار گیرد، حبابى شفاف و درخشنده همچون یک ستاره فروزان; این چراغ با روغنى افروخته مى شود که از درخت پر برکت زیتون گرفته شده است». در مصحف ابن مسعود بیان متفاوتى در این مورد ثبت شده است که: «نور کسانى که به او ایمان آوردند و اهل بیت پیامبرش را دوست دارند همانند چراغى است…»[118]
همچنین گفته اند که ذکر و یاد على(ع) و اهل بیت پیامبر در مصحف هاى قدیمى در عبارت هاى دیگرى از قرآن ذکر شده است. به عنوان مثال، در مصحف ابن مسعود در آیه ۲۵ سوره احزاب،[۱۲۷] اشاره به قرائت هاى مختلف سنیان مکرر در منازعات فرقه اى بین سنیان و شیعیان ظاهر مى گردد.
در روایات سنیان درباره تدوین قرآن ادعا مى شود که بخشى از قرآن به دلیل مرگ حافظان آنها از دست رفت یا حیوانى اهلى صحیفه کاغذى را که بر روى آن آیات قرآن نوشته شده بود، خورد. ادعاى سنیان درباره اندازه اصلى برخى سوره ها در کتاب سلیم بن قیس (اثرى اصالتاً شیعى از قرن دوم) در منازعه جدلى برضد سه خلیفه نخست ذکر شده است.[۱۲۸]
دو تن از مشهورترین متکلمان شیعىِ اواخر قرن دوم هشام بن حکم[۱۳۵]
باید اشاره کرد که تا نیمه نخست قرن سوم نظریات و اخبارى چون روایاتى که محدثان اهل سنت نقل و تایید مى کردند، هیچ جایى در جریان عمده تشیع نیافته بود. مدرک مشابهى را مى توان از گفته حارث بن اسد محاسبى (م۲۴۳هـ/۸ـ۸۵۷م) در مورد شیعیان زمانش استنباط کرد. محاسبى مى گوید: «شیعیان بر عثمان به دلیل سوزاندن مصاحف و بخش هایى از قرآن جز مصحفى که خود تدوین کرده بود، ایراد مى گیرند».[138]
محاسبى اشاره اى به حمایت شیعیان از نظر حذف و تبدیل در متن قرآن ندارد. موضع جاحظِ متکلم در این مسئله همانند روایت محاسبىِ صوفى است; وى شیعیان زمانش را متهم مى کند که از این نظر طرفدارى مى کنند.[۱۳۹] این نقل ها متضمن این نکته اند که در آثار قرون سوم هنوز مسئله تحریف قرآن موضوعى جدلى و مورد اشاره متکلمان شیعه بوده است و بخشى از جامعه شیعى که جاحظ متکلم با آنان تماس داشته، آن را در منازعات بین فرقه اى با معتزله به عنوان تمهیدى در مقام جدل با معتزله طرح مى کرده است، امّا عقیده تمام جامعه شیعى نبوده است تا محاسبى بتواند به آن اشاره کند.
ائمه و فقهاى شیعه در قرن دوم عقیده اى را که متضمن تبدیل متن قرآن بود، رد کردند. این نکته به خوبى با این واقعیت مدلل مى گردد که در فهرست طویل شکوه هایشان برضد سه خلیفه، به هیچوجه اتهام دست بردن به متن قرآن بیان نشده است.[۱۴۴]
قرائت ابن مسعود را ائمه رد کرده اند،[۱۴۹]
تنها جایى که نظر ائمه با مصحف عثمانى اختلاف داشت، در سوره هاى ضحى و انشراح، و قریش و فیل بود. ائمه[۱۵۳]
با وجود این، در گذر زمان بسیارى از قرائت ها، روایات و نظرات سنیان، به احادیث شیعه راه یافت و به خطا، به ائمه منسوب گردید. روشن است که بسیارى از این روایات شیعى دقیقاً رونویسى هایى از مطالب ذکرشده در ادبیات حدیثىِ اهل سنت است که در کتاب هایشان یافت مى گردد، از جمله قرائت ابن مسعود که اهل بیت پیامبر را همراه با اهل بیت ابراهیم و آل عمران در آیه سى و سوم آل عمران یاد کرده است.[۱۶۳]
عامل دیگر که ظاهراً در ورود این نوع احادیث به ادبیات شیعى سهم داشته، علاقه خاص پیروان برخى جریان هاى الحادىِ غلو در میان فرقه هاى شیعه بوده است.[۱۷۱]
اساساً به واسطه تلاش هاى مقاومِ گروه هاى غلو در داخل جامعه شیعه، تمام مطالب مربوط به این موضوع به شکل شگفت انگیزى در نیمه نخست قرن سوم هجرى بر مبناى روایات مورد پذیرش رجال اهل سنت ــ که الگویى همانند با احادیث سنى را دنبال مى کرد ــ شکل گرفت. غلات تلاش هاى بیشترى در دیگر موارد مشابه، که نام على(ع) یا اشاره اى به اهل بیت پیامبر مى توانست در آیه اضافه گردد، انجام دادند. به منظور طرح این مدعا که مورد یا مواردى عمداً از قرآن حذف شده اند، نفوذ جامعى از این تلاش ها در کتاب القراءات سیارى (که به کتاب التنزیل و التحریف نیز مشهور است) در دسترس است.
در آغاز میانه قرن سوم، بسیارى از محدثان شیعى به پذیرش وثاقت این اخبار تمایل داشتند. آنان همانندِ همتایانِ سنى شان، مدعى بودند که در قرآن حذف و تبدیل هاى صورت گرفته است. محدثانى چون على بن ابراهیم قمى (زنده به سال ۳۰۷هـ/۱۹ـ۹۲۰م) و سعد بن عبدالله اشعرى (م۲۹۹ـ۳۰۱هـ/۱۲ـ۹۱۴م) آشکارا در زمره این گروه اند. دیگر فقها به نقل روایاتى که درباره این موضوع اند بسنده کرده اند، بدون این که توضیح دهند آیا به وثاقتشان اعتقاد دارند یا خیر. این فقها عبارت اند از محمد بن مسعود عیاشى (اواخر قرن سوم)، محمد بن یعقوب کلینى (م۳۲۹هـ/۹۴۱م)، محمد بن عمر کشى (اوایل قرن چهارم) و محمد بن ابراهیم نعمانى (متوفاى حدود ۳۵۰هـ/ ۹۶۱م).[۱۷۳] و نظراتش غالباً بیانگر دیدگاه آنان است، این نظر را قویاً رد مى کند. جایگاه ابن بابویه همچنین موجب روشن شدن عقیده غالب میان معاصران شیعى اش مى گردد. او مى نویسد:
عقیده ما این است که قرآنى که خداوند به پیامبرش محمد ـ صلى الله علیه وآله ـ وحى کرده است همان قرآن مابین الدفتین است و همان است که در دست مردم است و بیشتر از آن نیست… هر کسى که مى گوید ما عقیده داریم قرآن بیشتر از متن کنونى است، دروغ گو است.[۱۷۴]
همچنین در کتب ملل و نحل اهل سنت نیز به عدم اتفاق نظر فقهاى شیعه آن دوره اشاره اى وجود دارد. ابوالحسن اشعرى (م۳۳۴هـ/ ۹۳۶م) در مقالات الاسلامیین در خبرى، نظر شیعیان زمانش را در مورد این مسئله به دو گروه تقسیم مى کند:[۱۷۵]
گروهى معتقدند بخش هایى از اصل قرآن حذف شده است، گرچه امکان نداشته که به متن، چیزى اضافه و یا در متن دست کارى شده باشد، و گروه دیگرى هر تغییرى را انکار مى کنند.[۱۷۶]
در تذکرى درباره اختلاف میان شیعیان در این مسئله، شریف مرتضى (م۴۳۶هـ/۱۰۴۴م)، شیعیانى را معرفى مى کند که از نظر همتایان سنى خود در این مسئله حمایت کرده اند. این افراد گروهى از محدثان اند که نمى دانستند چه مى گویند و یا به کجا مى روند. آنان همیشه پیرو و دنباله رو روایات و مطیع بى تعقل آنچه نقل شده است چه درست و غلط، بدون تامل و درنگى هستند و دیدگاهشان ارزش هیچ توجه کردنى ندارد.[۱۸۴] با این حال، نظر تحریف قرآن در ادبیات شیعه نکته اى حاشیه اى ماند و تنها برخى از محدثان قرن سوم و چهارم از آن حمایت کردند.
على رغم این واقعیت، مخالفان تشیع همه شیعیان را در سراسر تاریخ متهم کرده اند که متن قرآن را تحریف شده مى دانند. قدیمى ترین اظهارنظر از این دست در آثار جاحظ معتزلى (م ۲۵۵هـ/ ۸۶۹م) ظاهر مى شود که همه شیعیان معاصرش را به چنین دیدگاهى متهم مى کند.[۱۹۴] اقوال مشابهى را بدون توضیح بیشترى بازگو کرده اند.
چند دهه بعد، ابن حزم ظاهرى (م ۴۵۶هـ/ ۱۰۵۴م) همه امامیه گذشته و حال را به اعتقاد به تحریف متن قرآن به واسطه افزودن ها، حذف ها و تبدیل هایى متهم مى کند. تنها استثناهایى که او ذکر مى کند، شریف مرتضى و دو تن از شاگردان وى هستند که نظر تحریف را رد کرده و هر کسى که قرآن را تحریف شده بداند، کافر دانسته اند.[۱۹۸] این روایات و گفته ها را صحیح دانسته و سخنان مشابهى گفته اند.
جالب تر، سنیان متاخر هستند که حتى شیعیان را به دلیل مخالفت با اجماع دیگر مسلمانان ــ یعنى سنیان ــ آغازگر این نظر دانسته اند. مؤلفانى چون زمخشرى و مؤلف اثر مجهول التالیف بعض فضائح الروافض داستان حیوان اهلى را که وارد خانه عایشه گردید و کاغذى را خورد که بر روى آن دو آیه ثبت شده بود، به شیعیان نسبت مى دهند. على رغم این که این داستان را منحصراً سنیان روایت کرده،[۲۰۳]
 
پى نوشت
مترجم بجا مى داند که با امتنان فراوان، دو نکته را که محقق گرانقدر جناب آقاى سیدجواد شبیرى یادآورى کرده است، در پایان این نوشتار بیاورد:
الف) یکى از منابع این بحث که کم تر به آن توجه شده، کتب اصول فقه است. دانشمندان علم اصول به تناسبِ بحث از دیدگاه اخباریان در مورد عدم حجیت ظواهر کتاب، به بررسى مسئله تحریف کتاب مى پردازند. مرحوم آیت اللّه العظمى بروجردى نیز به اجمال این بحث را در درس اصول خود (در حدود سال ۱۳۶۹ق) مطرح کرده اند. به عقیده ایشان، کتاب خدا در زمان پیامبر مدوّن شده بود و روایاتى که از عامه و خاصّه درباره تدوین قرآن پس از وفات پیامبر(ص) نقل شده مجعول است. عامه به جهت بیان فضل ابوبکر و عمر و خدمت آنان به اسلام، احادیث تدوین قرآن در زمان ابوبکر با اشاره عمر را جعل کرده اند و از آن جا، این روایات به خاصّه انتقال یافته است. خاصّه نیز در مقابل، روایات جمع قرآن به دست حضرت امیر(ع) را به گونه اى نقل کرده اند که از آن انکار خلافت ابى بکر استفاده گردد. البته این گونه روایات را عامه نیز نقل کرده اند، ولى به گونه اى که از آن خانه نشین شدن حضرت و عدم حضور براى بیعت با ابى بکر را توجیه کنند.[۲۰۴]
یکى از شاگردان آن مرحوم، پس از حضور در درس ایشان و تقریر مباحث درس، در اندیشه گسترس این بحث افتاده و کتاب الحجه على فصل الخطاب فى ابطال القول بتحریف الکتاب[۲۰۵] را نوشته است. در این کتاب نیز این نکته ذکر شده که مرحوم آیت اللّه بروجردى جمع قرآن به دست حضرت امیر(ع) را به شدت انکار کرده، مى فرمودند که روایات مربوط به این زمینه را عامه و خاصه جعل کرده اند. صدر این احادیث را عامه جعل کرده اند تا علّت بیعت نکردن آن حضرت را در آغاز توجیه کنند و ذیل آن را خاصه جعل کرده اند، با این هدف که بر عامه احتجاج کنند که آن حضرت قرآن را جمع آورى کرد، ولى حاکمان وقت آن را نپذیرفتند (ص۱۲، ۱۵). دیدگاه این مقاله با این دیدگاه بسیار شبیه و قابل مقایسه است.
ب) مؤلف این مقاله به تبع برخى از نویسندگان دیگر بر نقش غالیان در نقل روایات تحریف کتاب تأکید مى کند. صرف نظر از این نکته که غلوّ به عنوان یک جریان مشخص و با حدود و ثغور معین در فرهنگ شیعى قابل اثبات نیست و در تفسیر این کلمه و تعیین مصادیق آن از دیرباز اختلافات جدى وجود داشته است، به هرحال در بیشتر احادیث تحریف کتاب، نام کسانى یافت مى شود که در کتب رجالى به عنوان غالى، یا متهم به غلو و فساد مذهب معرفى شده اند، یعنى دیدگاه حاکم بر جامعه شیعى در قرن چهارم و پنجم، این افراد را مورد اعتماد نمى دانستند. به غیر از احمد ابن محمد سیّارى و راویان دیگرى از این دست که در این مقال، نامِ آنان آمده است، افراد دیگرى نیز در کتب رجالى به عنوان غالى یا متهم به غلو یا مضطرب المذهب معرفى شده اند.
در این جا نام سه نفر از این گروه را که از هریک روایاتى چند در این زمینه در دست است ذکر مى کنیم:
1. معلى بن محمد بصرى
وى در رجال نجاشى با وصف «مضطرب الحدیث و المذهب»[209] نقل شده که دقت در شیوه اسناد اخذ احادیث از کتاب معلّى را به اثبات مى رساند.
2و۳. محمد بن سلیمان بصرى دیلمى و پدر وى
وى را شیخ طوسى در رجال خود تضعیف کرده[۲۱۵]
اکنون مجال برشمردن نام تمام راویان احادیث تحریف و بررسى مذهب و گرایش و وثاقت و ضعف حدیثى آنان نیست. در کتاب القرآن فى روایات المدرستین، جلد سوم، به تفصیل روایات تحریف نقل و بررسى شده است. این روایات غالباً بى سند است و از نظر دلالت نیز در تحریف لفظى کتاب صراحت ندارد. فراهم کردن آمارى از راویان روایاتى که با تعبیرى تقریباً صریح، تغییر و تبدیل لفظى در کتاب را مى رساند، مى تواند نقش جریان هاى فکرى آن زمان را در این ماجرا روشن سازد.
در این جا تنها به این نکته اشاره مى کنیم که بسیارى از راویان احادیث تحریف کتاب و به طور کلى متهمان به غلو، از اهل بصره اند.[۲۱۶] شاید گرایش عثمانىِ غالب بر این شهر (برخلاف کوفه که معمولا داراى گرایش شیعى بوده اند) عکس العملى افراطى را در شیعیان این دیار که قهراً در اقلیت بوده اند به وجود مى آورده است. به هرحال، تعیین آمار راویان تحریف کتاب با توجه به موطن و مسکن ایشان، در ارزیابى صحیح تر این قضیه و ریشه هاى آن مى تواند مؤثر باشد.
[۱] جاى آن دارد که از پرفسور میخائیل کوک، آروم ادویتچ، ژانت واکین، به دلیل تذکرات سودمندشان بر طرح اولیه مقاله تشکر کنم]مؤلف[.
این مقاله ترجمه اى است از:
»Early Debates on the Integrity of the Quran, A Brife Sureuy«, in Studia Islamica, 77 (1993) 5-39.
مؤلف محترم برخى تذکرات را بر مقاله افزوده اند، که در متن ترجمه افزوده شده است. مترجم نیز وظیفه خود مى داند که از آقاى سیدمحمد جواد شبیرى و رضا مختارى به دلیل خواندن متن فارسى و تذکر برخى مطالب تشکر کند. همچنین آقاى شبیرى تذکرات مکتوبى را در اختیار این بنده قرار دادند، که در آخر مقاله آورده شده است ]مترجم[.
[۲]. به عنوان مثال بنگرید به: الکشى، معرفه الناقلین، تلخیص شده توسط محمد بن حسن طوسى با عنوان اختیار معرفه الرجال، تصحیح حسن مصطفوى (مشهد، ۱۳۹۱هـ )، ص۵۹۰ ـ ۵۹۱ . شاذان بن خلیل نیشابورى از محدث و راوى مشهور شیعى ابواحمد محمد بن ابى عمیر ازدى (م ۲۱۷هـ/ ۸۳۲م) که از مشایخ سنى و شیعه حدیث شنیده بود، مى پرسد: «چرا از سنیان براى شاگردانت حدیث نقل نمى کنى و در کتاب هایت نمى نویسى؟» ابن ابى عمیر پاسخ داده است که عمداً از این کار دورى مى کند; زیرا بسیارى از شیعیان را دیده است که نزد محدثان شیعى و سنى شاگردى کرده بودند، اما بعدها خلط کرده، مطالب محدثان شیعى را به سنیان و مطالب محدثان سنى را به شیعیان نسبت مى دادند.
[۳]. بنگرید به: کلینى،الکافى، تصحیح على اکبرغفارى (تهران ۷۷ـ۱۳۷۹ هـ/ ۵۷ـ۱۹۵۹م)، ج۱، ص۹۹، پى نوشت اول. همچنین رک:
Etan Kolberg, ûImam and Community in the Pre-Ghayba Period‎, in Said Amir Arjomand ,ed, Authority and Political Culture in Shiism, (NewYork, 1988) ,p.38
این موضع را با نظر برخى از فقهاى سنى مقایسه کنید که معتقدند اظهارات صحابه پیامبر در مسائل دینى طبیعتاً باید بازتابى از موضع خود پیامبر تلقى شود، چرا که بعید است صحابه در مسائل شرعى مستقلا تصمیم بگیرند. بنگرید به: صبحى الصالح، مباحث فى علوم القرآن (بیروت، ۱۹۷۷م) ص ۱۳۴ و منابعِ آمده در آن.
[۴]. بنگرید به: اثر مجهول المؤلف، المبانى فى نظم المعانى، تحقیق آرتور جفرى، در مجموعه مقدمتان فى علوم القرآن (قاهره، ۱۹۵۴م)، ص۲۶ـ۳۸; زرکشى، البرهان فى علوم القرآن، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم (قاهره، ۱۹۵۷م)، ج۱، ص۲۳۵، ۲۳۷ـ۲۳۸، ۲۵۶، ۲۵۸; السیوطى، الاتقان فى علوم القرآن، تصحیح محمد ابوالفضل ابراهیم (قاهره، ۱۹۶۷م)، ج۱، ص۲۱۲ـ۲۱۳، ۲۱۶;
Bell’s Introdaction to the Quran, revised by W. M. Watt (Edinburgh, 1970) p.143; A. T. Welch, Al-Kuran (in The Encyclopaeda of Islam, 2nd ed, IV, pp. 400-29), p.403. و منابعِ آمده در آن.
[۵]. احمد بن حنبل، المسند (قاهره ۱۳۱۳هـ/ ۱۸۹۶م)، ج۱، ص۵۷; ترمذى، سنن (مدینه، ۱۳۸۵هـ )، ج۴، ص۳۳۶ـ۳۳۷; الحاکم النیسابورى، المستدرک (حیدرآباد، ۱۳۴۰هـ/ ۱۹۲۲م)، ج۲، ص۲۲۹.
[۶]. سوره بقره، آیه ۱۰۶: «ما ننسخ من آیه او ننسها نأت بخیر منها او مثلها; هر آیه اى را که منسوخ کردیم یا به فراموشى سپردیم، بهتر از آن یا مثل آن را خواهیم آورد».
[۷]. سوره نحل، آیه ۱۰۱: «و اذا بدلنا آیه مکان آیه; وقتى که ما آیه اى را جانشین آیه دیگر کردیم».
[۸]. به عنوان مثال بنگرید به: ابوعبید قاسم بن سلام، الناسخ و المنسوخ فى القرآن الکریم، تحقیق جان برتن (John Burton) (کمبریج، ۱۹۸۷م)، ص۶; محاسبى، فهم القرآن و معانیها، تحقیق ح. قوتلى، در مجموعه العقل و فهم القرآن (بى جا، ۱۹۷۱م) ص۲۶۱ـ۵۰۲; به نقل از انس بن مالک، ص۴۰۰ و ۴۰۸; به نقل از عمرو بن دینار، ص۴۰۳; به نقل از عبدالرحمان بن عوف، ص ۴۰۵; به نقل از ابوموسى اشعرى، ص۴۰۶; طبرى، جامع البیان، تحقیق محمود محمد شاکر (قاهره، ۱۳۷۶هـ )، ج۳، ص۴۷۲ـ۴۷۴ و ۴۷۶ و ۴۷۹; ابن سلامه، الناسخ والمنسوخ (بیروت، ۱۹۸۴م)، ص۲۱، به نقل از عبدالله بن مسعود; السیوطى، الدر المنثور (قاهره، ۱۳۱۴هـ/ ۱۸۹۷م)، ج۵، ص۱۷۹ به نقل از ابى بن کعب; همو، اتقان، ج۳، ص۸۳ـ۸۴، به نقل از عبدالرحمان بن عوف و عبدالله بن عمر.
[۹]. بنگرید به: ابوعبید قاسم بن سلام، الناسخ و المنسوخ فى القرآن الکریم، ص ۶; بیهقى، دلائل النبوه، تحقیق ا. م. قلعجى (بیروت، ۱۹۸۵م) ج۷، ص۱۵۴ (او استدلال مى کند که قرآن را پیامبر جمع آورى نکرد، زیرا ایشان همیشه در انتظار بودند آیاتى نسخ گردند و تغییر کنند; بنابراین جمع آورى قرآن در مجموعه اى در طى حیاتشان ناممکن بوده است). اساس این استدلال بر این فرض است که آیات منسوخ از مصحف قرآن حذف مى شده اند. همچنین رک: زرکشى، البرهان فى علوم القرآن، ج۲، ص۳۰; نخستین تعبیر از مفهوم نسخ.
[۱۰]. بنگرید به: ابوالقاسم الخویى، البیان (نجف، ۱۳۸۷هـ )، ص۳۰۵-۴۰۳.
[۱۱]. بنگرید به: ابن سعد، کتاب الطبقات الکبیر، تحقیق اى. زاخاو و دیگران (لیدن، ۱۵ ـ ۱۹۰۴م)، ج ۳، ص ۲۱۱، ۲۸۱; ابن ابى داود، کتاب المصاحف، تحقیق آرتور جفرى (لیدن، ۱۹۳۷م، ص۱۰; ابن بابویه، کمال الدین، تحقیق على اکبر غفارى (تهران، ۱۳۹۰هـ/ ۱۹۷۰م)، ص۳۱ ـ ۳۲; بیهقى، دلائل النبوه، ج۷، ص۱۴۷ـ۱۴۸، ۱۵۲; زرکشى، همان، ج۱، ص۲۶۲; ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم (قاهره، ۸۵ـ۱۳۷۷هـ )، ج۱، ص۲۷; ابن جزى، التسهیل لعلوم التنزیل (قاهره، ۱۳۵۵هـ/ ۱۹۳۶م)، ج۱، ص۴; السیوطى، اتقان، ج۱، ص۲۰۲، همچنین رک: ابراهیم الحربى، غریب الحدیث، تحقیق سلیمان بن ابراهیم بن محمد العاید (مکه، ۱۴۰۶هـ )، ج۱، ص۲۷۰.
[۱۲]. بیهقى، دلائل النبوه، ج۷، ص۱۵۴; زرکشى، البرهان فى علوم القرآن، ج۱، ص۲۳۵، ۲۶۲; السیوطى، اتقان، ج۱، ص۲۰۲; احمد نراقى، مناهج الاحکام (تهران، بى تا)، ص۱۵۲، بند اول، خط ۳۳.
[۱۳]. بر طبق نوشته یعقوبى، کتاب التاریخ (بیروت، ۱۹۶۰م)، ج۲، ص۱۵، بیشتر حَمَله قرآن در آن جنگ کشته شدند. تقریباً ۳۶۰ نفر از صحابه سرشناس پیامبر جانشان را در آن زمان از دست دادند (طبرى، تاریخ، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ۱۳۸۱هـ )، ج۳، ص۲۹۶. رقم زیادتر تا ۵۰۰ نفر (ابن الجزرى، النشر، قاهره، بى تا، ج۱، ص۷; ابن کثیر، تفسیر القرآن بیروت، ۱۳۸۷هـ ، ج۷، ص۴۳۹); ۷۰۰ نفر (قرطبى، الجامع لاحکام القرآن، قاهره، ۱۳۸۸هـ ، ج۱، ص۵۰) و ۱۲۰۰ نفر (عبدالقاهر البغدادى، اصول الدین، بیروت، ۱۹۸۱م، ص۲۸۳) ذکر کرده اند. گرچه آخرین رقم شمار کل کشته شدگانِ جنگ (صحابه و دیگران) است. بنگرید به: الطبرى، همان، ج۳، ص۳۰۰.
[۱۴]. مسئله مورد بحث دو آیه آخر سوره توبه مصحف فعلى است که به واسطه خزیمه بن ثابت انصارى (یا ابوخزیمه بر طبق برخى روایات) به قرآن افزوده شد. بنگرید به: بخارى، صحیح (لیدن، ۱۹۰۸ ـ ۱۸۶۲م)، ج۳، ص۳۹۲ـ۳۹۳; ج۴، ص۳۹۸ـ۳۹۹; ترمذى، همان، ج۴، ص۳۴۶ـ۳۴۷; ابوبکر المروزى، مسند ابى بکر الصدیق، تحقیق شعیب ارناؤط (دمشق، ۱۳۹۱هـ )، ص۹۷ـ۹۹، ۱۰۲ـ۱۰۴; ابن ابى داود، ص۶ـ۷، ۹، ۲۰; ابن ندیم، الفهرست، ص ۲۷; الخطیب البغدادى، موضح اوهام الجمع و التفریق (حیدرآباد، ۱۹۵۹م)، ج۱، ص۲۷۶; بیهقى، دلائل النبوه، ج۷، ص۱۴۹ـ۱۵۰; زرکشى، همان، ج۱، ص۲۳۸. براى دیگر صور این روایت رک: الخطیب البغدادى، تلخیص المتشابه فى الرسم، تحقیقِ سکینه شهابى (دمشق، ۱۹۸۵م)، ج۱، ص۴۰۳ و ابن ابى داود، کتاب المصاحف، ص۹. در هر دو، به جاى ابن خزیمه یا ابوخزیمه ابى بن کعبْ گواه است.
[۱۵]. یعقوبى، تاریخ، ج۲، ص۱۳۵; السیوطى، اتقان، ج۱، ص ۱۸۵، ۲۰۷ و ۲۰۸.
[۱۶]. بخارى، همان، ج۳، ص۳۹۳ـ۳۹۴; ترمذى، سنن، ج۴، ص۳۴۷ـ۳۴۸; ابوبکر المروزى، همان، ص ۹۹ـ۱۰۱; ابن ابى داود، کتاب المصاحف، ص۱۸ـ۲۱; بیهقى، دلائل، ج۷، ص۱۵۰ـ۱۵۱; ابوهلال العسکرى، کتاب الاوائل، تحقیق و. قصاب و م. مصرى (ریاض، ۱۹۸۰م)، ج۱، ص۲۱۸.
[۱۷]. ابن ابى داود، همان، ص ۱۰; السیوطى، اتقان، ج۱، ص ۲۰۴.
[۱۸]. مالک بن انس، الموطأ، تحقیق محمد فواد عبدالباقى (قاهره، ۱۹۵۱م)، ج۲، ص۸۲۴; احمد بن حنبل، همان، ج۱، ص ۴۷، ۵۵; محاسبى، همان، ص ۳۹۸، ۴۵۵; ابن ابى شیبه، المصنف (بیروت، ۱۹۸۹م)، ج۷، ص۴۳۱; بخارى، همان، ج۴، ص۳۰۵; مسلم، صحیح، تحقیق محمد فواد عبدالباقى، ج۲، ص۱۳۱۷; ابوداود، سنن، تحقیق محمد محى الدین عبدالحمید (قاهره، ۱۹۵۶هـ )، ج۴، ص۱۴۵; ابن ماجه، سنن، تحقیق محمد فواد عبدالباقى (قاهره، ۱۳۷۴هـ )، ج۲، ص۸۵۳; ترمذى، همان، ج۲، ص۴۴۲ـ۴۴۲; ابن قتیبه، تاویل المختلف الحدیث (قاهره، ۱۳۸۶هـ/ ۱۹۶۶م) ص ۳۱۳; ابن سلامه، الناسخ و المنسوخ، ص ۲۲; بیهقى، السنن الکبرى (حیدرآباد، ۵۶ـ۱۳۵۴هـ/ ۳۷ـ۱۹۳۵م)، ج۸، ص۲۱۱، ۲۱۳.
[۱۹]. السیوطى، اتقان، ج۱، ص ۲۰۶.
[۲۰]. احمد بن حنبل، همان، ج۵، ص۱۸۳، به نقل از زید بن ثابت و سعید بن عاص; عبدالرزاق، المصنف، تحقیق حمید العظمى (ژوهانسبورگ، ۱۹۷۰ـ۱۹۷۲م)، ج۷، ص۳۳۰; السیوطى، اتقان، ج۳، ص۸۲ و ۸۶; همو، الدر المنثور، ج۵، ص۱۸۰، به نقل از ابى بن کعب و عکرمه.
[۲۱]. داجن ممکن است نوعى حیوان اهلى، شامل مرغ، گوسفند، یا بز باشد. ابراهیم بن اسحاق حربى (م ۲۸۵هـ/ ۸۹۸م) در کتاب غریب الحدیث کلمه را مشخص تر به کار برده و از کلمه «شاه» استفاده مى کند، یعنى گوسفند یا بز (بنگرید به: زمخشرى، الکشاف، قاهره، ۱۹۴۷م، ج۳، ص۵۱۸ پى نوشت). فهم ابن قتیبه از کلمه داجن نیز همین گونه است (تاویل مختلف الحدیث، ص۳۱۰). چنین نظرى احتمالا به سبب محتواى حدیثى است که در آن گفته شده حیوان صحیفه کاغذ را خورد. رک: سلیم بن قیس الهلالى، کتاب سلیم بن قیس (نجف، بى تا)، ص۱۰۸; الفضل بن شاذان، الایضاح، تحقیق میرجلال الدین محدث ارموى (تهران، ۱۳۹۳هـ )، ص۲۱۱; عبدالجلیل قزوینى، النقض، تحقیق میرجلال الدین محدث ارموى (تهران، ۱۴۰۱هـ )، ص۱۳۳.
[۲۲]. احمد بن حنبل، همان، ج۶، ص۲۶۹; ابن ماجه، همان، ج۱، ص۶۲۶; ابن قتیبه، تاویل، ص۳۱۰. همچنین رک: شافعى، کتاب الام، (قاهره، ۱۳۲۱ـ۱۳۲۶ هـ / ۱۹۰۳ـ۱۹۰۸م)، ج۵، ص۲۳; ج۷، ص۲۰۸.
[۲۳]. مجهول المؤلف، مبانى، ص۹۹; السیوطى، اتقان، ج۳، ص ۸۴. همچنین بنگرید به: عبدالرزاق، المصنف، ج۷، ص ۳۷۹ـ۳۸۰; ابن ابى شیبه در المصنف، ج۱۴، ص۵۶۴، عبارت «فَقَدنا» (ما از دست دادیم) را استفاده کرده است. عایشه عبارت «سَقَط» را در مورد عبارت دیگرى که ظاهراً از قرآن حذف شده، به کار برده است. رک: ابن ماجه، همان، ج۱، ص۶۲۵; همچنین رک: السیوطى، اتقان، ج۳، ص۷۰. همین عبارت را مالک نیز استفاده کرده است. زرکشى، البرهان فى علوم القرآن، ج۱، ص۲۶۳; همچنین این دو شکل متفاوت را مى توان در نظر گرفت: ۱. عبدالرحمان بن عوفِ صحابى و عمرو بن دینار تابعى گفته اند که عبارت خاصى از قرآن افتاده است (اسقط) (محاسبى، همان، ص۴۰۳، ۴۰۸). ۲. ظاهراً عمر در خطبه اى عمومى گفته است: زمانى که پیامبر درگذشت، بخشى از قرآن از دست رفت، و بخشى دیگر باقى ماند. بنابراین ما بخشى را در دست داریم و بخشى دیگر از دست رفته است (فاتنا). ابن ابى شیبه، همان، ج۷، ص۴۳۱.
[۲۴]. عبدالرزاق، همان، ج۹، ص۵۰; احمد بن حنبل، المسند، ج۱، ص۴۷ و ۵۵; ابن ابى شیبه، همان، ج۷، ص۴۳۱; بخارى، صحیح، ج۴، ص۳۰۶; ابن سلامه، همان، ص۲۲; السیوطى، اتقان، ج۳، ص۸۴ . همچنین بنگرید به: زرکشى، همان، ج۱، ص۳۹; به نقل از ابوبکر.
[۲۵]. محاسبى، پیشین، ص۴۰۳; مبانى، ص ۹۹; سیوطى، اتقان، ج۳، ص ۸۴.
[۲۶]. عبدالرزاق، همان، ج۹، ص۵۲; محاسبى، همان، ص ۴۰۰; السیوطى، اتقان، ج۳، ص ۸۴.
[۲۷]. محاسبى، همان، ص ۳۹۹; طبرى، جامع، ج ۲، ص ۴۷۹.
[۲۸]. السیوطى، اتقان، ج۳، ص۸۱ ـ۸۲.
[۲۹]. ابن ابى داود، همان، ص۲۳، به نقل از ابن شهاب زهرى; السیوطى، اتقان، ج ۵، ص۱۷۹، به نقل از سفیان ثورى; ابن قتیبه، تاویل، ص۳۱۳. همچنین بنگرید به: ابن لب، فتح الباب (بیروت، ۱۹۸۱م) در المعیار، ونشریسیسى، ج۱۲، ص۱۴۷ـ۱۷۶) ص۹۲.
[۳۰]. احمد بن حنبل، همان ج۵، ص۱۳۲; ترمذى، همان، ج ۵، ص۳۷۰; حاکم، همان، ج۲، ص۲۲۴; السیوطى، اتقان، ج۳، ص۸۳.
[۳۱]. ابن قتیبه،عیون الاخبار، ج۲،ص۱۴۸;احمدبن حنبل،همان، ج۵، ص۱۳۲;محاسبى،همان، ص۴۰۵; بیهقى،همان،ج۸، ص۲۱۱; حاکم، همان، ج ۲، ص ۴۱۵; السیوطى، اتقان، ج ۳، ص ۸۳ (ادعاى مشابه درباره اندازه سوره اى که آیه رجم را داشته از قول عمر و عکرمه در السیوطى، الدر المنثور، ج ۵، ص۱۸۰، نقل شده است). قس: زرکشى، همان، ج ۲، ص۳۵: وى آیه را در سوره نور دانسته است. در کتاب مبانى، ص ۸۲، سوره اعراف به جاى آن ذکر شده است، گرچه ذکر شدن سوره اعراف، مى تواند ناشى از اشتباه در نگارش یا قرائت بوده باشد. این را مى توان از آنچه مؤلف در بعد درباره سوره احزاب در ص۸۳، ۸۶ ذکر کرده است، دریافت.
[۳۲]. بیهقى، همان، ج ۸، ص ۲۱۱.
[۳۳]. الراغب الاصفهانى، محاضرات الادباء (۱۳۸۲هـ ) ج۴، ص۴۳۴; السیوطى، الدر المنثور، ج۵، ص۱۸۰; همو، اتقان، ج۳، ص۸۲.
[۳۴]. السیوطى، الدر المنثور، ج۵، ص۱۸۰، به نقل از کتاب تاریخ بخارى.
[۳۵]. حاکم، المستدرک، ج۲، ص۳۳۱; الهیثمى، مجمع الزوائد (قاهره، ۵۳ـ۱۳۵۲هـ/ ۳۴ـ۱۹۳۲م)، ج۷، ص۲۸ـ۲۹; السیوطى، اتقان، ج۳، ص ۸۴.
[۳۶]. السیوطى، الدر المنثور، ج۳، ص ۲۰۸.
[۳۷]. زرکشى، همان، ج۱، ص۲۶۳; السیوطى، اتقان، ج۱، ص ۲۲۶.
[۳۸]. سلیم بن قیس، همان، ص ۱۰۸; ابومنصور الطبرسى، الاحتجاج، تحقیق محمد باقر خرسان (نجف، ۱۳۸۷هـ )، ج۱، ص۲۲۲، ۲۸۶. وى عقیده عام در بین سنیان قدیمى را نقل مى کند. همچنین بنگرید به: زرکشى، همان، ج۲، ص۳۵.
[۳۹]. مسلم، همان، ج۲، ص۷۲۶; محاسبى، همان، ص ۴۰۵; ابونعیم، حلیه الاولیاء (قاهره، ۳۲ـ۱۹۳۸م)، ج۱، ص ۲۵۷; بیهقى، دلائل، ج۷، ص۱۵۶; السیوطى، اتقان، ج۳، ص ۸۳.
[۴۰]. احمد بن حنبل، همان، ج۵، ص۱۳۱ـ۱۳۲; محاسبى، همان، ص۴۰۰ـ۴۰۱; ترمذى، همان، ج ۵، ص ۳۷۰; حاکم، همان، ج۲، ص۲۲۴.
[۴۱]. راغب اصفهانى، همان، ج ۴، ص ۴۳۳.
[۴۲]. السیوطى، اتقان، ج۱، ص۲۲۷.
[۴۳]. همان، ج۳، ص ۸۴.
[۴۴]. عبدالرزاق، همان، ج۷، ص۴۷۰; ابن ماجه، همان، ج۱، ص ۶۲۵، ۶۲۶.
[۴۵]. محاسبى، همان، ص۴۰۱ـ۴۰۰; ابن ندیم، همان، ص۳۰; راغب، همان، ج۴، ص۴۳۳; زرکشى، همان، ج۲، ص۳۷; هیثمى، همان، ج۷، ص۱۵۷; السیوطى، اتقان، ج۱، ص ۲۲۶ و ۲۲۷.
[۴۶]. السیوطى، اتقان، ج۱، ص۲۲۷.
[۴۷]. همان، ج۱، ص۲۲۶ـ۲۲۷.
[۴۸]. الدر المنثور، ج۱، ص۲۲۷. همچنین بنگرید به: السیوطى، اتقان، ج۳، ص۸۵.
[۴۹]. ابن ابى شیبه، همان، ج۶، ص۱۴۷ـ۱۴۶; احمد بن حنبل، همان، ج۵، ص۱۳۰ـ۱۲۹; ابن قتیبه، تاویل مشکل القرآن، تحقیق سید احمد صقر (قاهره، ۱۳۷۵هـ )، ص۳۳ـ۳۴; ابن ندیم، همان، ص ۲۹; باقلانى، الانتصار (فرانکفورت، ۱۹۸۶م)، ص ۱۸۴; راغب اصفهانى، همان، ج۴، ص۴۳۴; زرکشى، همان، ج۱، ص۲۵۱ و ج۲، ص۱۲۸; هیثمى، همان، ج۷، ص۱۴۹ـ۱۵۰; السیوطى، اتقان، ج۱، ص۲۲۴، ۲۲۶ و ۲۷۳ـ۲۷۰.
[۵۰]. See, Arthur Jeffery, Materials for the History of the Text of the Quran, the Old Codices, (Leiden, 1937) pp. 20-113.
[۵۱]. See the lists, ibid, pp. 114-238.
[۵۲]. ابن سعد، همان، ج۲، ص۳۳۸; ابن ابى شیبه، همان، ج۶، ص۱۴۸; یعقوبى، همان، ج۲، ص۱۳۵; ابن ابى داود، همان، ص۱۰; ابن ندیم، همان، ص ۳۰; ابوهلال العسکرى، کتاب الاوائل، ج۱، ص۲۲۰ـ۲۱۹; ابونعیم، همان، ج۱، ص۶۷; ابن عبدالبرّ، الاستیعاب (حیدر آباد، ۷ـ۱۳۳۶هـ/ ۱۹ـ۱۹۱۸م) ص۳۳۴ـ۳۳۳; ابن جزى، همان، ج۱، ص۴; ابن ابى الحدید، همان، ج۱، ص۲۷; السیوطى، اتقان، ج۱، ص۲۰۴ و ۲۴۸. روایت شیعىِ این خبر، دلالت بر آن دارد که تدوین قرآن در طى هفت روز بعد از وفات پیامبر کامل گشت. بنگرید به: کلینى، الکافى، تحقیق على اکبر غفارى (تهران ۷۹ـ۱۳۷۷هـ/۵۹ـ۱۹۵۷م)، ج۸، ص۱۸.
[۵۳]. سلیم بن قیس، همان، ص ۷۲، ۱۰۸; محمد بن الحسن الصفار، بصائر الدرجات (تبریز، ۱۳۸۱هـ/ ۱۹۶۲م)، ص ۱۹۳; کلینى، همان، ج۲، ص۶۳۳; ابومنصور طبرسى، همان، ج۱، ص۱۰۷، ۲۲۵ـ۲۲۸; ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب (قم ۱۳۷۸هـ/ ۱۹۵۹م) ج۲، ص۴۲ و همچنین بنگرید به: یعقوبى، همان، ج۲، ص۱۳۵ـ۱۳۶.
[۵۴]. به عنوان مثال، بنگرید به: ابن ابى داود، همان، ص ۱۵ـ۱۷; ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج ۳۹، تحقیق سکینه شهابى (دمشق، ۱۹۸۶م) ص ۸۷ـ۹۱.
[۵۵]. به عنوان مثال، بنگرید به: مدخل «قرآن» در دایره المعارف اسلام (متن انگلیسى) نگاشته A.T .welch، ص۴۰۴ـ۴۰۵ و منابع ذکر شده در آن.
[۵۶]. فى المثل همین داستان در طبقاتِ ابن سعد در بخش ابوبکر، عمر و زید بن ثابت یا در مسندِ احمد بن حنبل در بخش فضائل صحابه، که در آن احادیث بسیارى درباره فضائل و خدمات شان به اسلام آمده، ذکر نشده است.
[۵۷]. به عنوان مثال، قس: بخارى، همان، ج۳، ص۳۹۲ـ۳۹۳; ج۴، ص۳۹۸ـ۳۹۹; ترمذى، همان، ج۴، ص ۳۴۷; ابن ابى داود، همان، ص۷ـ۸، ۹، ۲۰، ۲۹; بخارى، همان، ج۳، ص۳۹۳ـ۳۹۴; ترمذى، همان، ج۴، ص۳۴۸; ابن ابى داود، همان، ص۱۷، ۱۹، ۲۶ـ۲۴، ۳۱; ابن عساکر، تاریخ (شرح حال عثمان بن عفان) تحقیق سکینه شهابى (دمشق، ۱۹۸۴م) ص۲۳۶.
[۵۸]. به عنوان مثال بنگرید: به ابن عساکر، تاریخ (شرح حال عثمان)، ص ۱۷۰; زرکشى، همان، ج۱، ص۲۴۱; السیوطى، اتقان، ج۱، ص۲۴۸. اخبار دیگر متضمن این است که جمع آورى قرآن پیش تر در دوره عمر شروع شده بود، ولى عمر قبل از تکمیل طرح، درگذشت و تدوین قرآن در دوره خلافت عثمان پایان یافت. ابوهلال عسکرى، همان، ج۱، ص۲۱۹ در خبر دیگرى گفته شده است که عثمان شخصى بود که طرح را انجام داد، اما آن را در دوره عمر به پایان رساند. ابن سعد، همان، ج۲، بخش۲، ص۱۱۳; ابن عساکر، تاریخ (شرح حال عثمان)، ص۱۷۱.
[۵۹]. زرکشى، همان، ج۱، ص۲۳۵; السیوطى، اتقان، ج۱، ص۲۱۱. همچنین بنگرید به: ابن عساکر، تاریخ (شرح حال عثمان)، ص۳۲۴ـ۳۴۶.
[۶۰]. این شاهد در بخارى، صحیح، ج۳، ص۳۱۰ و ۳۹۴; ترمذى، همان، ج۴ ص۳۴۷; ابوبکر المروزى، همان، ص۱۰۳، الف) خزیمه بن ثابت انصارى است; ب) ابو خزیمه (اوس بن یزید) در بخارى، همان، ج۳، ص۳۹۲ـ۳۹۳; ج) حارث بن خزیمه در ابن ابى داود، همان، ص۳۰; د) خزیمه یا ابوخزیمه در بخارى، همان، ج۶، ص۳۹۹; ترمذى، همان، ج ۴ ص ۳۴۸; ابوبکر المروزى، مسند ابى بکر الصدیق، ص۹۹; ابن ابى داود، کتاب المصاحف، ص ۱۹; بیهقى، دلائل، ج۷ ص۱۴۹; هـ ) مردى ناشناس از انصار رک: ابن ابى داود، همان، ص۸; و) ابى در ابن ابى داود، کتاب المصاحف، ص۹، ۳۰; خطیب، تلخیص المتشابه، ج۱ ص۴۰۳. همچنین اخبار دیگرى نیز وجود دارد که در آنها گفته شده ابى بن کعب نه تنها کسى بود که از این آیات اطلاع داشت بلکه مى دانست این آیات آخرین آیات وحى شده به پیامبرند. الطبرى، جامع، ج ۱۴ ص۵۸۸ـ۵۸۹; خطیب، همان، همان جا.
[۶۱]. دو آیه آخر سوره توبه در بخارى، همان، ج۳، ص۳۹۲ـ۳۹۴; ترمذى، همان، ج ۴، ص ۳۴۷; ابوبکر المروزى، همان، ص۹۹، ۱۰۳; ابن ابى داود، کتاب المصاحف، ص۷، ۹، ۱۱، ۲۰، ۲۹، ۳۰ و ۳۱; طبرى، جامع، ج۱۴، ص۵۸۸; بیهقى، دلائل، ج۷، ص۱۴۹. آیه ۲۳ سوره احزاب در بخارى، همان، ج۳، ص۳۱۰، ۴ـ۳۹۳; ترمذى، همان، ج۴، ص۳۴۸; ابن ابى داود، همان، ص۸، ۱۹; بیهقى، دلائل، ج ۷، ص۱۵۰; خطیب، موضح، ج۱، ص۲۷۶.
[۶۲]. در روایت پیش گفته درباره تدوین قرآن، او یکى از افرادى است که وظیفه تدوین قرآن را در دو مقطع از دوران ابوبکر و عمر برعهده داشته است. در برخى روایات دیگر، تدوین و جمع آورى قرآن که زید نیز در آن مشارکت داشته، از حوادث ایام عثمان ذکر شده است. بخارى، همان، ج۳، ص۳۹۳ـ۳۹۴; ترمذى، همان، ج۴، ص۳۴۸; ابن ابى داود، کتاب المصاحف، ص ۳۱. همچنین رک: ابن عساکر، تاریخ (شرح حال عثمان) ص ۲۳۴ـ۲۳۶. روایات دیگر نام او را اصلا ذکر نمى کند (ابن ابى داود، همان، ص۱۱ـ۱۰); گرچه دیگران گفته اند او پیش تر قرآن را در ایام پیامبر جمع آورى کرده و همه اجزاى قرآن را کنار هم قرار داده بود که پیش تر به صورت هاى مختلفى جهت استفاده شخصى کتابت شده بود. ترمذى، همان، ج۵، ص۳۹۰; حاکم، همان، ج۲، ص۲۲۹، ۶۱۱. در خبرى دیگرى از او نقل شده است که کار تدوین را از زمان وفات پیامبر آغاز کرد و قرآن پیش از آن جمع آورى نشده بود. اتقان، ج۱، ص۲۰۲.
[۶۳]. بنگرید به: بخارى، همان، ج۳، ص۳۱۰; ابن ابى داود، کتاب المصاحف، ص ۲۹; خطیب، موضح، ج۱، ص ۲۷۶; السیوطى، اتقان، ج۱، ص۲۰۶.
[۶۴]. طبرى، جامع، ج۱۶، ص۵۸۸.
[۶۵]. ابن ابى داود، همان، ص۳۰.
[۶۶]. همان، ص۳۱.
[۶۷]. همان، ص۸، ۱۹، ۲۹.
[۶۸]. ابن عساکر، همان، ص۲۳۶. داستانى مربوط به دوره عثمان ذکر شده است که وى از مسلمانان خواست که به نزدش بروند و آنچه از قرآن در دست دارند، همراه بیاورند. مسلمانان نیز هرچه از بخش هاى قرآن ثبت کرده بودند، به نزد وى بردند. سپس عثمان از هر کس پرسید که سوگند یاد کند این مطالب بخشى از قرآن است که از پیامبر شنیده است. سپس دستور داد که اجزاى جمع شده با هم به شکل یک مصحف تدوین گردد. در تلاش آشکارى براى زدودن برخى تناقضات ناپسند و اختلافات روایات از داستان، راه هایى توسط برخى از روات متأخر پیشنهاد شده است. الف) جمع قرآن در دوره ابوبکر شروع شده بود، اما او قبل از وفاتش نتوانست آن را تمام کند و جمع آورى قرآن در دوره عمر انجام شد. ب) زید بن ثابت، یکى از کُتّابِ دوران ابوبکر، قرآن را در نوشته شخصىِ خود فراهم کرد و در دوره عمر بر کاغذ نوشت. ج) مشکلى در مورد شهادت و گواهى نبود، بلکه خود زید بعد از تکمیل متن، آن را مرور کرد و نتوانست آیه ۲۳ از سوره احزاب را در آن بیابد. او سپس به جستوجوى آن پرداخت تا زمانى که آن را نزد خزیمه بن ثابت مکتوب یافت. او سپس متن را بار دیگر مرور کرد و این بار متوجه شد که آیات ۱۲۸ـ۱۲۹ سوره توبه حذف شده اند. او بار دیگر به جستوجو پرداخت تا اینکه آیات را مکتوب نزد مردى که از قضا خزیمه نامیده مى شد، یافت (ابوخزیمه). زمانى که او براى بار سوم متن را مرور مى کرد، دریافت که متن هیچ مشکلى ندارد و این گونه، متن تکمیل گردید (طبرى، جامع، ج۱، ص۵۹ـ۶۱).
[۶۹]. فهرست گردآورندگان قدیمىِ قرآن در منابع مختلف متفاوت است. به عنوان مثال، مقایسه کنید با ابن سعد، طبقات، ج۲، بخش دوم ص۱۱۲ـ۱۱۴; ابن ندیم، کتاب الفهرست، تحقیق رضا تجدد (تهران، ۱۳۹۱هـ ) ص۳۰; طبرانى، المعجم الکبیر، تحقیق ح. سلفى (بغداد، ۱۹۸۷م)، ج۲، ص۲۹۲; باقلانى، همان، ص ۸۸ـ۹۰; ذهبى، معرفه القراء الکبار، تحقیق ب. ع. معروف، و دیگران (بیروت، ۱۹۸۴م)، ج۱، ص۲۷; زرکشى، همان، ج۱، ص۲۴۲ـ۲۴۳; قرطبى، همان، ج۱، ص۵۷; السیوطى، اتقان، ج۱، ص۲۴۸ـ۲۴۹، به نقل از کتاب القراءاتِ ابو عبید قاسم بن سلام.
[۷۰]. به منظور رفع ابهام و تناقض آشکار بین این روایات و داستان مورد بحث، طرفدارانِ داستان دو پیشنهاد ارائه کرده اند. بر طبق نظر اول، کسانى که گفته شده است قرآن را در ایام پیامبر جمع آورى کرده اند، هر یک تنها بخشى از وحى را جمع کردند. بر طبق نظر دوم، کلمه جَمَع باید این گونه فهمیده شود: صحابه قرآن را در دوره پیامبر حفظ کردند، نه این که همه آن را ثبت کرده باشند. ابن ابى داود، کتاب المصاحف، ص۱۰; السیوطى، اتقان، ج۱، ص۲۰۴.
[۷۱]. به عنوان مثال، بنگرید به: شعر منسوب به امام على (ع) در سیّد رضى، نهج البلاغه، تحقیق صبحى صالح (بیروت، ۶۸ ـ ۱۹۶۷م)، ص۵۰۳: «اگر تو ادعا کنى که قدرت را براساس شورا به دست آورده اى، چگونه این امر متحقق مى گردد، در حالى که آنانى که مورد مشورت قرار گرفته اند، غایب بوده اند؟»
[۷۲]. ابن سعد، همان، ج۲، بخش۲، ص۱۰۱; ابن ابى شیبه، همان، ج۶، ص۱۴۸; ابوهلال عسکرى، همان، ج۱، ص۲۱۹ـ۲۲۰; ابن ابى داود، کتاب المصاحف، ص ۱۰; السیوطى، اتقان، ج۱، ص۲۰۴; در مورد تدوین قرآن توسط على(ع) بعد از وفات پیامبر ارجاعات مهمى را به نقل از مصادر قدیمى اهل سنت، ابن شهر آشوب در مناقب (قم، ۱۳۷۸ق) ج ۲، ص۴۰ـ۴۳ ذکر کرده است. همچنین رک: عیاشى، تفسیر، ج۲، ص ۳۰۷.
[۷۳]. ظاهراً شایعاتى در این باره وجود داشته است که على توجه داشته که بزرگان قریش یکى را از میان خود به جانشینى پیامبر برگزیده اند و تصمیم گرفته اند به نظر عموم توجه نکنند، لذا خود را به جمع آورى قرآن مشغول کرد و آن را به عنوان عذرى براى عدم شرکت در فعالیت اجتماعى ابراز کرد; گرچه سنیّان این عذر را علتى واقعى تلقى مى کنند و انکار مى کنند که على(ع) از فرآیندِ کار قریش در انتخاب خلیفه ناراضى بوده است.
[۷۴]. على(ع) یکى از نخستین جمع کنندگان قرآن بود، یعنى کسانى که قرآن را در دوره پیامبر جمع کرده بود. همچنین بنگرید به: ابن عساکر، همان، ج۳۹، ص۸۰. على(ع) به دلیل دانش وسیع و رسم الخط خاص قرآنش شناخته شده است (رک: به عنوان مثال، ابن سعد، کتاب الطبقات، ج۲، بخش۲، ص۱۰۱). در مصحف وى ظاهراً به آیاتى که منسوخ شده بودند، نیز اشاره شده است (اتقان، ج۱، ص ۲۰۴). زمان دقیقى که او مصحفش را به عموم معرفى کرده است، در سده دوم نیز مبهم بوده است. شیعیان قرن دوم، زمان انجام این عمل را دوره عمر مى دانسته اند. سلیم بن قیس الهلالى، همان، ص ۱۰۸. همچنین منقول در ابوجعفر الطبرسى، کتاب الاحتجاج، ج۱، ص۲۲۸; ج۲، ص۷.
[۷۵]. بنگرید به قبل، پى نوشت ۲. این نکته که این اخبار سمت و سوى جدلى ـ ضدشیعى دارند، مى تواند با این واقعیّت تأیید شود که برخى روایات متاخرترِ این حدیث از سوى رجال سنى به نقل از امام جعفر الصادق نقل شده اند که ایشان نیز به نقل از پدرانشان بیان کرده اند (ابوهلال العسکرى، همان، ج۱، ص۲۱۹). این عمل که نظرى را به زبان حریف بگذارند و از قول مخالفانشان نقل کنند، عادى بوده است. این عمل در موارد دیگر نیز که اندکى قبل در بحث ذکر شد، انجام شده بود. همچنین براى مثال هاى دیگر بنگرید به: کشى، همان، ص۳۹۳ـ۳۹۷.
[۷۶]. به عنوان مثال، بنگرید به: کتاب معنه امیرالمؤمنین (متن شیعى قدیمى محفوظ در اثر منسوب به مفید، الاختصاص، نجف، ۱۳۹۲هـ ) (ص۱۵۷ـ۱۷۵)، ص۱۶۴; سلیم، همان، ص۱۱۳، ۲۲۰.
[۷۷]. براى موارد جالب توجه بنگرید به: ابن عساکر، شرح حال عثمان، ص۱۴۶ـ۱۶۸، ۲۹۰ـ۲۹۴.
[۷۸]. بنگرید به: مدخل «مؤاخات» در دایره المعارف اسلام، چاپ دوم (متن انگلیسى)، ج۷، ص۲۵۳ـ۲۵۴.
[۷۹]. بنگرید به: منابع قدیمىِ فراوان، ذکر شده، در نورالله التسترى، احقاق الحق (تهران، ۱۳۷۸هـ )، ج۴، ص۱۷۱ـ۲۱۷; ج۶، ص۴۶۱ـ۴۸۶; ج۱۵، ص۴۵۰ـ۵۱۸ ; ج۲۰، ص۲۲۱ـ۲۵۵; عبدالحسین الامینى، الغدیر، ج۳، ص۱۱۳ـ۱۲۵.
[۸۰]. احمد بن حنبل، فضائل الصحابه، تحقیق و. م عباس (بیروت، ۱۹۸۳م)، ص ۹۹، ۱۶۶ـ۱۶۷، ۳۷۸; بخارى، همان، ج۲، ص ۴۱۸; دیلمى، فردوس الاخبار، ج۱، ص ۵۲۹ـ۵۳۰.
[۸۱]. ابن سعد، همان، ج۳، بخش۱، ص۱۲۳.
[۸۲]. بنگرید به: احمد بن حنبل، فضائل، ص۹۹، ۱۶۶ـ۱۶۷، ۱۷۷، ۱۸۳ـ۱۸۴، ۳۷۸ـ۳۸۶، ۴۱۱ و دیگر مآخذِ ذکر شده در پى نوشت ص۹۹.
[۸۳]. احمد بن حنبل، همان، ص۸۶ـ۹۲ و منابع ذکر شده توسط مصحح در پى نوشت; ابن عساکر، شرح حال عثمان، ص۱۵۳ـ۱۵۹، همچنین بنگرید به: بخارى، همان، ج۲، ص۴۱۸.
[۸۴]. بنگرید به: مآخذ فراوان منقول در تسترى، احقاق الحق، ج۱۰، ص ۵۴۴ـ۵۹۵، ج ۱۴، ص ۲۳۲ـ۲۵۱.
[۸۵]. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، بخش مربوط به شرح حال على(ع)،تحقیق محمدباقر محمودى (بیروت،۱۳۹۶هـ )،ج۲،ص۲۶۰.
[۸۶]. ابن سعد، کتاب الطبقات، ج۳، بخش۱، ص۱۲۴; احمد بن حنبل، فضائل، ص ۱۵۸ـ۱۵۹، ۷۷۱، ۷۷۴، ۷۸۰ و ۷۸۸; دیلمى، همان، ج۱، ص۵۳ .
[۸۷]. بنگرید به: منابع فراوان در تسترى، همان، ج۵، ص۴۶۸ـ۵۱۵; ج۱۶، ص۲۷۷ـ۳۰۹; ج۲۱، ص۴۱۵ـ۴۲۸; امینى، همان، ج۶، ص۶۱ـ۸۱.
[۸۸]. دیلمى، همان، ج۱، ص۷۶.
[۸۹]. بنگرید به: منابع فراوان ذکر شده در احمد بن حنبل، فضائل، ص۸۱ـ۵۸۲، پى نوشت اول مصحح; تسترى، همان، ج۵، ص۵۴۰ـ۵۸۶; ج۱۶، ص۳۳۲ـ۳۷۵; ج۲۱، ص۲۴۳ـ۲۵۵; امینى، همان، ج۶، ص ۲۰۹ـ۲۱۶.
[۹۰]. بخارى، همان، ج۲، ص۴۱۸; احمد بن حنبل، فضائل، ص ۷۰ـ۷۱ و مآخذ ذکر شده در پى نوشت توسط مصحح ۹۸، ۱۵۲، ۳۷۹.
[۹۱]. بنگرید به: مدخل «مباهله» در دایره المعارف اسلام، متن انگلیسى، چاپ دوم، ج ۷، ص ۲۷۶ـ۲۷۷.
[۹۲]. بنگرید به: مآخذ فراوان ذکر شده در تسترى، احقاق الحق، ج۳، ص۴۶ـ۶۲; ج۹، ص۷۰ـ۹۱; ج۱۴، ص۱۳۱ـ۱۴۷; ج۲۰، ص۸۴ـ۸۷.
[۹۳]. ابن عساکر، تاریخ، (شرح حال عثمان)، ص ۱۶۸ـ۱۶۹، به نقل از امام جعفر صادق که ایشان نیز از پدرشان نقل کرده اند. همان گونه که پیش تر، ذکر شد، این امر در این نوع منابع که هدف هاى جدلى ـ ضد شیعى داشته اند، عادى بوده است.
[۹۴]. تسترى، همان، ج۲، ص۵۰۱ـ۵۶۲; ج۳، ص۵۱۳ـ۵۳۱; ج۹، ص۱ـ۶۹; ج۱۴، ص۴۰ـ۱۰۵; ج۱۸، ص۳۵۹ـ۳۸۳.
[۹۵]. بنگرید به: الطبرى، جامع البیان (قاهره، ۱۳۷۵هـ )، ج۲۲، ص ۶ـ۸.
[۹۶]. دیلمى، همان، ج۱، ص۵۳۲; طبرى، جامع، ج۲۲، ص۸ ، به نقل از عکرمه تابعى که به سبب دیدگاه هاى ضد شیعى اش معروف است. وى در بازار فریاد مى زد که اهل بیت پیامبر تنها همسران ایشان هستند.
[۹۷]. بنگرید به قبل، ص۵۱، پى نوشت ۶.
[۹۸]. ابن عساکر، شرح حال عثمان، ص ۱۷۰.
[۹۹]. اتقان، ج۱، ص۲۰۵، به نقل از کتاب المصاحف ابن اشته; ابن خلال، کتاب السنّه (ریاض، ۱۴۱۵ق/۱۹۹۴م) ج۱-۳ ص۳۰۳ مترجم).
[۱۰۰]. ابن عبدالبر، همان، ص ۵۶۲.
[۱۰۱]. ابن ابى شیبه، المصنف، ج۶، ص۱۴۸; ابن ابى داود، کتاب المصاحف، ص۵، هر دو خبر را به نقل از على(ع) نقل کرده اند.
[۱۰۲]. به عنوان مثال، بنگرید به: احمد بن محمد سیارى، کتاب القرائات (کتاب التنزیل و التحریف)، نسخه خطى کتابخانه مرعشى نجفى قم، شماره ۱۴۵۵، برگ ب ۴۴: «إن الناس (یعنى اهل السنه) یقولون قد ذهب من سوره الاحزاب شى کثیر»; الفضل بن شاذان، کتاب الایضاح، ص۱۰۷: «قالت المرجئه: قلعلّ بقیه الاحکام فى القرآن الذى ذهب».
[۱۰۳]. بنگرید به: ابن ندیم، الفهرست، ص ۳۸ـ۳۹; همچنین لبیب السعید، الجمع الصوتى الاول للقرآن (قاهره، ۱۳۹۹هـ )، ص ۳۲۰ـ۳۲۱.
[۱۰۴]. به خصوص بنگرید به: باقلانى، همان، ص۲۷۷ـ۲۸۰، آنجا که او بر این نکته تاکید دارد که همه احادیث درباره نقصان و تبدیل در قرآن همگى منقول از عایشه، ابوموسى اشعرى و اصحابى هستند که شیعیان آنان را مسلمان واقعى نمى دانند و بنابراین هیچ حقى ندارند به این اخبار برضد سنیان استناد کنند.
[۱۰۵]. بنگرید به قبل، ص۴۹، پى نوشت ۱۵.
[۱۰۶]. گرچه این نظر در سنّتِ سنیان تا قرن هفتم هجرى/ سیزدهم میلادى مورد تایید قرار گرفته است. به عنوان مثال، بنگرید به: القرطبى، الجامع لاحکام القرآن، ج۱، ص۱۸۱، او از معاصرى نقل مى کند که مدعى بود که عثمان و صحابه «زادوا فى القرآن مالیس منه». (این استنباط مؤلف محترم صحیح نیست، آنچه قرطبى نقل کرده است، بخش هایى از کتاب الرد على من خالف مصحف عثمان، نوشته ابوبکر مجاهد (م ۳۳۳هـ) در رد آراى ابن شنبوذ است. این رساله ابن مجاهد به طور مستقل موجود نیست، اما بخش هایى از آن را مى توان در آثار ذیل یافت: قرطبى، همان، (مصر، ۱۳۷۸هـ/ ۱۹۶۷م)، ج۱، ص۵ـ۷، ۸، ۲۳، ۲۴، ۳۰ـ۳۱، ۵۳، ۵۴، ۵۸، ۶۱ـ۶۲، ۸۱ـ۸۶، ۱۰۹، ۱۱۴، ۱۱۵، ۱۵۴ و مجهول المؤلف، مقدمتان فى علوم القرآن، ص۸۴، ۱۰۷، ۱۱۲، ۱۱۳، ۱۴۰، ۱۴۶، ۱۴۹، ۱۶۵، ۱۶۸. همچنین رک: ابوشامه المقدسى، المرشد الوجیز الى علوم تتعلق بالکتاب العزیز، تحقیق طیار آلتى قولاج (بیروت، ۱۳۹۵هـ/ ۱۹۷۵م)، ص۱۸۶ـ۱۹۲. مترجم.
[۱۰۷]. ابوالحسن الاشعرى، مقالات الاسلامیین (قاهره، ۱۳۸۱هـ )، ج۱، ص۱۶۶; اسفراینى، التبصیر فى الدین (بیروت، ۱۹۸۳م)، ص۱۴۰; شهرستانى، الملل و النحل (بیروت، ۱۹۸۱م)، ص۵۵; مقدسى، البدء و التاریخ، تحقیق م. ک. هوار (پاریس، ۱۸۹۹ـ۱۹۱۹م)، ج۵، ص۱۳۸; ابن عباد، الکشف عن مناهج اصناف الخوارج، تصحیح محمد تقى دانش پژوه (تبریز، ۱۳۸۹هـ ) در نشریه دانشکده ادبیات تبریز، شماره ۲۰، ص ۱۴۵ـ۱۵۰، ص ۱۴۶; قلقشندى، صبح الاعشى (قاهره، ۴۰ـ۱۳۳۳هـ )، ج۱۳، ص۲۲۳; ابومحمد العراقى، الفرق المفترقه، تحقیق ى. کولتى (آنکارا، ۱۳۸۲هـ )، ص۲۴. این ادعا به همه گروه عجارده از خوارج نسبت داده شده است. بنگرید به: شهرستانى، همان، ص۵۵.
[۱۰۸]. زرکشى، همان، ج۲، ص۱۲۷; همچنین رک: ابن لب، همان، ص ۹۶.
[۱۰۹]. زمانى که ابوعبید قاسم بن سلام (م ۲۲۴هـ/۹ـ۸۳۹م) کتابى درباره ناسخ و منسوخ مى نوشت، این شکل تقسیم بندى مطرح نشده بود. و (بنگرید به: همو، الناسخ و المنسوخ، ص۵ـ۶; همچنین بنگرید به: نحاس، الناسخ و المنسوخ (قاهره، ۱۳۱۹هـ ) ص ۸). چند دهه بعد، حارث بن اسد محاسبى (م ۲۴۳هـ/۸ ـ ۸۵۷م) دو نظر درباره نسخ بیان کرد: آیه اى که از متن حذف شده بود، اگرچه مردم هنوز آن را به یاد دارند. در یکى از دو نوع نسخ (ما نسخ حکمه و تلاوته) حکم فقهى که بر مبناى آیه منسوخ شده بود، نیز نسخ شده است. (محاسبى، فهم القرآن، ص۴۰۷). اما در نوع دیگر (ما نسخت تلاوته و بقى حکمه) حکم فقهى متداول بوده است، با وجود آن که خود آیه حذف شده بود (همان، ص ۳۹۸). این نظر غیر متداول به منظور تعدیل روایتِ ناظر به حذف آیات است که هنوز حکم فقهىِ مبتنى بر آیه حذف شده را صحیح مى داند، با وجودى که خود آیه از قرآن حذف شده است. ابن منادى (م ۳۳۴هـ/ ۶ ـ ۷۴۵م) در کتابش درباره نسخ (منقول در زرقانى، همان، ج۲، ص۳۷; سیوطى، اتقان، ج۳، ص ۸۵) و ابوجعفر نحاس (م ۳۳۸هـ/۹۵۰م) در کتاب الناسخ و المنسوخ، ص۸ این دو دسته بندى را آورده و اشاره کرده اند که دیگر فقها نظر دوم را رد کرده اند، زیرا معتقدند چنین نظرى درباره ناسخ و منسوخ همان نظرى است که مصحف عثمانى را ناتمام مى داند (بنگرید به: ابن سلامه، الناسخ والمنسوخ، ص۲۲ـ۲۱; زرکشى، همان، ج۲، ص۳۷; اتقان، ج۳، ص۸۵ـ۸۶). براى پذیرش نظر وى توسط برخى فقها شیعى رک: سدیدالدین الحمصى، المنقذ من التقلید (قم ۱۴۱۱هـ/ ۱۹۹۱م)، ج۱، ص۴۸۰.
[۱۱۰]. بنگرید به صبحى صالح، همان، ص۲۵۹ـ۲۷۴.
[۱۱۱]. بنگرید به: البرقى، المحاسن، تحقیق میرجلال الدین محدث (تهران، ۱۳۷۰هـ/ ۱۹۵۱م)، ص۲۸۶; العیاشى، کتاب التفسیر، تحقیق هاشم رسولى محلاتى (قم ۸۱ ـ۱۳۸۰هـ/ ۶۱ ـ ۱۹۶۰م)، ج۱، ص۱۹۱، ۲۵۹، ۲۹۳; کلینى، همان، ج۲، ص ۱۸ـ۱۹; ابن بابویه، کتاب الخصال، تحقیق على اکبر غفارى (تهران، ۱۳۸۹هـ/ ۱۹۶۹م)، ص۲۷۸.
[۱۱۲]. به عنوان مثال، بنگرید به: العیاشى، همان، ج۱، ص ۲۴۹ـ۲۵۰ و کلینى، همان، ج۱، ص۲۸۶. هر دو گفتوگوى امام جعفر صادق(ع) و یکى از اصحابشان را نقل کرده اند که به امام(ع) گفته است: «مردم از ما مى پرسند چرا نام هاى على و خانواده اش در کتاب خدا ذکر نشده است؟» و سیارى از یکى از اصحاب امام رضا ــ علیه السلام ــ نقل مى کند که به امام نوشت: «برخى از مردم ]اهل سنت[ از من مى پرسند: نام على در کجاى کتاب خدا ذکر شده است؟» (التنزیل و التحریف، برگ ب ۳۵). همچنین جاحظ، العثمانیه، تحقیق عبدالسلام محمد هارون (قاهره، ۱۳۸۶هـ ) ص۲۷۳: «ما قرآن را از ابتدا تا انتها نگریستیم و یک آیه درباره امامت على نیافتیم». قدیمى ترین مثال از این دست، در کتاب الغارات ثقفى است (ج۱، ص۱۹۵ـ۲۰۴). در این خبر، معاویه در نامه خود به على ــ علیه السلام ــ این سؤال را مطرح کرده است.
[۱۱۳]. به عنوان مثال، بنگرید به: عبدالحسین امینى، الغدیر، ج۱، ص۲۱۴ـ۲۲۳; این روایت از حدود سى تن از رجال اهل سنت نقل شده است. همچنین سیوطى، الدر المنثور، ج۲، ص۲۹۸.
[۱۱۴]. السیوطى، الدر المنثور، ج۲، ص۲۹۸; جفرى، همان، ص ۴۰; بهاءالدین الاربلى، کشف الغمه (تبریز، ۱۳۸۱هـ/ ۱۹۶۲م)، ج۱، ص۳۱۷ به نقل از منابع اهل سنت.
[۱۱۵]. جفرى، همان، ص ۳۲.
[۱۱۶]. جفرى، همان، ۹۷، ۱۶۸، ۳۰۶.
[۱۱۷]. جفرى، همان، ص ۱۵۰.
[۱۱۸]. جفرى، همان، ص ۶۵.
[۱۱۹]. جفرى، همان، ص ۷۵.
[۱۲۰]. جفرى، همان، ص ۷۶.
[۱۲۱]. جفرى، همان، ص۳۳۶.
[۱۲۲]. جفرى، همان، ص۸۶.
[۱۲۳]. جفرى، همان، ص ۱۰۰.
[۱۲۴]. جفرى، همان، ص ۳۰۸.
[۱۲۵]. جفرى، همان، ص۳۵۳.
[۱۲۶]. جفرى، همان، ص ۱۱۰.
[۱۲۷]. سیارى، همان، برگ الف ۲; العیاشى، همان، ج۱، ص۱۳. همچنین بنگرید به: مفید، المسائل السرویه (قم، ۱۳۹۲هـ ) در مجموعه عده رسائل للشیخ…المفید، (ص۲۰۷ـ۲۳۲)، ص ۲۲۵.
[۱۲۸]. سلیم بن قیس الهلالى، همان، ص ۱۰۸.
[۱۲۹]. خیاط، الانتصار، تحقیق م. س. نیبرگ، (قاهره، ۱۳۴۶هـ )، ص ۴۱; عبدالجبار، المغنى، ج ۲۰ بخش اول، تحقیق على محمود و… (قاهره، ۱۳۹۷هـ ) ص ۳۷ـ۳۸; الملطى، التنبیه (دمشق، ۱۳۸۰هـ ) ص۳۲. ]ملطى در بیان عقاید هشام بن حکم نوشته است: «و أن القرآن الذى فى ایدى الناس قد انتقل و وضع ایام عثمان و أحرق المصاحف التى کانت قبل» مترجم[.
[۱۳۰]. سیارى، همان، برگ ب ۲.
[۱۳۱]. نجاشى، کتاب الرجال، تحقیق موسى شبیرى زنجانى (قم، ۱۴۰۷هـ/ ۱۹۸۶م)، ص ۳۷۲.
[۱۳۲]. بنگرید به قبل، ص۴۸، پى نوشت ۱۲.
[۱۳۳]. سیارى، همان، برگ الف ۶۹; کلینى، همان، ج۲، ص۶۳۱.
[۱۳۴]. فضل بن شاذان، کتاب الایضاح، ص ۲۰۹ـ۲۲۹.
[۱۳۵]. فضل بن شاذان، همان، ص ۱۰۸.
[۱۳۶]. محاسبى، فهم السنه (منقول در زرکشى، همان، ج۱، ص۲۳۸ـ۲۴۰)، ص۲۴۰. بلاذرى در انساب الاشراف (دمشق، ۱۹۹۶م)، ج۵، ص۱۸۶ به این نکته اشاره کرده که این مسئله یکى از انتقادهاى عمومى مخالفان عثمان بوده است. خبرى در ابن شبّه، تاریخ المدینه المنوره، ص۹۹۵ـ۹۹۶ (همچنین رک: ابن داود، المصاحف، ص۱۲; ابن عساکر، تاریخ دمشق (شرح حال عثمان)، ص۲۳۸) به این انتقاد عمومى اشاره کرده اند و به على(ع) نسبت داده اند که گفته است: «نگویید عثمان سوزاننده قرآن ها بوده است. به خدا سوگند او آنها را نسوزاند، مگر با توافق صحابه. به خدا سوگند اگر من نیز جاى او بودم، همان کار را انجام مى دادم».
[۱۳۷]. به نظر مى رسد اخبارى که از على(ع) در دفاع از این عمل عثمان نقل شده، پاسخى است به این انتقادات. بر طبق یک خبر، على(ع) گفته است: «هیچ کس نباید عثمان را به دلیل سوزاندن نسخه هاى قرآن سرزنش کند، زیرا او این کار را با تأیید همه ما انجام داد; اگر او این کار را نمى کرد من این کار را انجام مى دادم» (ابن ابى داود، همان، ص ۱۲، ۲۲; ابن عساکر، تاریخ (شرح حال عثمان)، ص۲۳۷، ۲۳۸، ۲۴۲).
[۱۳۸]. محاسبى، فهم القرآن، ص ۳۹۸ـ۴۱۱.
[۱۳۹]. بنگرید به ذیل، ص۷۲، پى نوشت۱.
[۱۴۰]. کلینى، همان، ج ۸ ص ۵۹ـ۶۲. همچنین رک سدیدالدین الحمصى، المنقذ من التقلید، ج۱، ص۴۷۷.
[۱۴۱]. کلینى، همان، ج ۸، ص۵۳، ۵۴: «اقاموا حروف الکتاب و حرفوا حدوده».
[۱۴۲]. یعقوبى، تاریخ، ج۲، ص۱۳۶; بهاءالدین الاربلى، همان، ج۱، ص۳۱۴; عبدالله بن حمزه، الشافى (صنعا، ۱۹۸۶م)، ج۲، ص۲۵; قس: العیاشى، همان، ج۱، ص۹ـ۱۰ و کلینى، همان، ج۲، ص۶۲۷. به هر گروه یک سوم اختصاص یافته است.
[۱۴۳]. العیاشى، همان، ج۱، ص۹ـ۱۰; شرف الدین الاسترابادى، تاویل آلایات الظاهره (قم، ۱۴۰۷هـ/ ۱۹۸۶م)، ج۱، ص۱۸ـ۲۰; محمد باقر مجلسى، بحار الانوار (تهران، ۱۳۷۶هـ/ ۱۹۵۷م)، ج۲۴، ص۳۰۳.
[۱۴۴]. به عنوان مثال، بنگرید به: نُه نقل قول مختلف از ائمه درباره قرآن ذیل سوره مائده آیه ۶۷ در فرات الکوفى، کتاب التفسیر (نجف، ۱۳۵۴هـ/ ۱۹۳۵م)، ص۳۶ـ۳۸ که صریحاً این ادعا را که نام على(ع) در آیه اى ذکر شده باشد، رد کرده اند. وجود نام على(ع) را برخى رجال سنى نقل کرده اند (به عنوان مثال، رک: السیوطى، الدر المنثور، ج۲، ص ۲۹۸). همچنین در خبرى از امام پنجم به صراحت بیان شده است، که اهل بیت در قرآن، سوره آل عمران، آیه ۳۳ ذکر شده اند. بیت که در آیه ذکر شده است، بیت واقعى باقى مانده از آل ابراهیم است (العیاشى، همان، ج۱، ص۱۶۸; محمد باقر مجلسى، همان، ج۲۳، ص۲۲۵). خبر دوم مخالف قرائت عبدالله بن مسعود است که توسط فقهاى اهل سنت مثل ابواسحاق ثعلبى نیشابورى در کتابش الکشف و البیان (نقل شده توسط عبدالله بن حمزه، الشافى، ج۱، ص۹۵) ذکر شده است.
[۱۴۵]. کلینى، الکافى، ج۲، ص۶۳۴.
[۱۴۶]. به عنوان مثال، بنگرید به: الکلینى، همان، ج۲، ص۵۹۶ـ۶۳۴; ابن بابویه، کتاب الامالى (تهران، ۱۴۰۴هـ/ ۱۹۸۴م)، ص ۵۴۵ـ۵۴۶; همو، عیون اخبار الرضا (تهران، ۷۹ ـ ۱۳۷۷هـ/ ۵۹ ـ ۱۹۵۸م)، ج۲، ص ۵۶. همچنین حر عاملى، وسائل الشیعه (تهران، ۸۹ ـ ۱۳۷۶هـ/ ۶۹ ـ ۱۹۵۷م)، ج۴، ص۸۲۳ـ۸۳۱; حسین النورى، مستدرک الوسائل (قم، ۱۴۰۷هـ/ ۱۹۸۷م)، ج۴، ص ۲۳۱ـ۲۴۵.
[۱۴۷]. بنگرید به: الشریف الرضى، نهج البلاغه، خطبه هاى ۱، ۱۸، ۱۰۸، ۱۴۵، ۱۵۶، ۱۷۴، ۱۸۱، ۱۹۶ و نامه ۶۹.
[۱۴۸]. کلینى، همان، ج۱، ص۶۹ـ۷۰، ۱۰۰; ابن بابویه، عیون، ج۲، ص۲۱; همو، امالى، ص ۳۶۷; حر عاملى، وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۸۹ـ۷۸; حسین النورى، مستدرک، ج ۱۷، ص ۳۰۲ـ۳۰۶.
[۱۴۹]. ابن بابویه، عیون اخبار الرضا، ج۲، ص ۱۳۰.
[۱۵۰]. سیارى، همان، برگ ب ۷۰; شلمغانى، کتاب التکلیف (با عنوان الفقه المنسوب الى الامام الرضا، چاپ شده است) (مشهد، ۱۴۰۶هـ/ ۱۹۸۶م) ص ۱۱۲ـ۱۱۳; ابن بابویه، ثواب الاعمال، تحقیق على اکبر غفارى (تهران، ۱۳۹۱هـ/ ۱۹۷۱م)، ص ۱۵۴; همو، من لایحضره الفقیه، تحقیق على اکبر غفارى (تهران، ۹۴ ـ ۱۳۹۲هـ/ ۷۴ ـ ۱۹۷۲م)، ج۱، ص ۳۰۶; محمد بن الحسن الطوسى، التبیان، (نجف، ۶۳ ـ ۱۹۵۷م)، ج۱۰، ص ۳۷۱، ۴۱۲; همو، الاستبصار، تحقیق حسن محمد خرسان (نجف، ۷۵ـ۱۳۷۶هـ/ ۵۵ـ۱۹۵۷م)، ج۱، ص۳۱۷; طبرسى، مجمع البیان (صیدون، ۵۷ ـ ۱۹۵۶م)، ج۳۰، ص۱۴۰ـ۱۴۱، ۱۹۷; سیوطى، اتقان، ج۱، ص ۲۳۸; حر عاملى، همان، ج۴، ص۷۴۳ـ۷۴۴; حسین النورى، مستدرک الوسائل، ج۴، ص۱۶۳ـ۱۶۴.
[۱۵۱]. بنگرید به: جواد العاملى، مفتاح الکرامه (قاهره، صیدون ،تهران، ۱۳۲۴هـ/ ۱۹۰۶م)، ج۲، ص۳۸۵ـ۳۸۶ و منابع ذکر شده در آن.
[۱۵۲]. سیوطى، اتقان، ج۱، ص۲۲۸; جفرى، همان، ص ۱۷۹.
[۱۵۳]. فخرالدین الرازى، التفسیر الکبیر (قاهره، ۱۳۸۳هـ )، ج۳۲، ص۲; سیوطى ،اتقان، ج ۱، ص۲۲۸.
[۱۵۴]. سیارى، همان، برگ ۱۲; العیاشى، همان، ج۱، ص۱۶۹، ۱۷۰; على بن ابراهیم، تفسیر القمى (نجف، ۱۳۸۶هـ/ ۱۹۲۶م)، ج۱، ص۱۰۰; فرات الکوفى، همان، ص ۱۸; محمد باقر مجلسى، همان، ج۲۳، ص۲۲۲، ۲۲۵ـ۲۲۸.
[۱۵۵]. سیارى، همان، برگ هاى ۷ب، ۹ب، ۱۶ب، ۱۷، ۲۴ب، ۳۲ب، ۳۹ب، ۵۱ب.
[۱۵۶]. سیارى، همان، برگ هاى ۷ب، ۱۰الف، ۱۶ب، ۱۷الف، ۱۸الف، ۴۵الف، ۶۲ب; العیاشى، همان، ج۱، ص۲۴۵; کلینى، همان، ج۱، ص۳۴۴، ۳۴۵، ۴۶۱. به عنوان مثال، مقایسه کنید با ادعاى سیارى، همان، برگ ۴۵، که آیه ۳۳ سوره فرقان اساساً این گونه خوانده مى شده است: «کفى الله المومنین القتال بعلى بن ابى طالب». همین طور در السیوطى، الدر المنثور، ج ۵، ص ۱۹۲. همچنین بهاءالدین الاربلى، همان، ج۱، ص۳۱۷، به نقل از منبعى سنى، که آن را به عنوان قرائت ابن مسعود نقل کرده است.
[۱۵۷]. سیارى، همان، برگ ب ۲; کلینى، همان، ج۲، ص۶۳۴. اساساً این را عمر ادعا کرده است، آن گونه که در سیوطى، اتقان، ج۱، ص۲۴۲; متقى الهندى، کنز العمال (حلب، ۷۷ ـ ۱۹۶۹م)، ج۱، ص۵۴۱، ۵۱۷ نقل شده است.
[۱۵۸]. سیارى، همان، برگ ۴۴ب.
[۱۵۹]. سیارى، همان، برگ ۴۵ب.
[۱۶۰]. سیارى، همان، برگ ۴۴ب.
[۱۶۱]. سیارى، همان، برگ ب ـ الف ۴۴; ابن بابویه، ثواب الاعمال، ص ۱۰۰.
[۱۶۲]. سیارى، همان، برگ الف ۶۹; کلینى، همان، ج۲، ص۶۳۱; کشى، همان، ص ۵۸۹.
[۱۶۳]. بنگرید به: سرتاسر کتاب سیارى که به منابع سنى اشاره دارد. بخش هایى از اقوال علماى شیعى نه احادیث شیعى که طبعاً باید به نقل از ائمه باشند (به عنوان مثال، برگ ب ۲ به نقل از هشام بن سالم). همچنین بحث هایى تحت ارجاع عمومى «مثل فى حدیث» (مثلا برگ ب ۴۵) و «روایه» (مثلا برگ الف ۴۴) نقل شده است که نشان مى دهد، براى آنها وجود نداشته است.
[۱۶۴]. بنگرید به: الباقلانى، الانتصار، ص ۳۱۰.
[۱۶۵]. «ضعیف، متهافت، غال، منحرف»، ابن الغضائرى، کتاب الضعفاء، در قهپایى، مجمع الرجال، تحقیق د. علامه (اصفهان، ۸۷ ـ ۱۳۸۴هـ/ ۶۷ ـ ۱۹۶۴م)، ج۱، ص۱۴۹.
[۱۶۶]. رسول جعفریان، اکذوبه تحریف القرآن بین الشیعه و السنه (تهران، ۱۳۹۰هـ )، ص۴۶.
[۱۶۷]. «غال» (محمد بن حسن الطوسى، کتاب الرجال، تحقیق محمد صادق آل بحرالعلوم (نجف، ۱۹۶۹م) ص ۲۷۸); «غال، فاسد الحدیث، لایکتب حدیثه»، (ابن الغضائرى، همان، ج۵، ص۱۸۴); «فاسدالمذهب، و قیل فیه اشیاء، الله اعلم من عظمها» (نجاشى، همان، ص ۳۳۷).
[۱۶۸]. «ضعیف، متهافت، مرتفع القول، خطّابى، حمل الغلات فى حدیثه حملا عظیماً، لایجوز ان یکتب حدیثه» (ابن غضائرى، همان، ج۶، ص۱۳۱); «فاسد المذهب، مضطرب الروایه، لا یعبأبه» (نجاشى، همان، ص ۴۱۶).
[۱۶۹]. «متهم، غال» (کشى، همان، ص ۳۶۳); «کذاب، مشهور» (کشى، همان، ص ۵۴۶); «غال، وضاع الحدیث» (ابن الغضائرى، همان، ج۶، ص۲۹۲).
[۱۷۰]. «لاشى، متهم بغلو» (کشى، همان، ص ۳۶۸); «ضعیف، فى مذهبه غلو» (ابن الغضائرى، همان، ج۶، ص ۱۳۹).
[۱۷۱]. ابوالقاسم على بن احمد کوفى، مؤلف الاستغاثه فى بدع الثلاثه، حامى پرشور نظریه تحریف قرآن است. اما وى نیز از جمله غُلات است، آن گونه که نجاشى (کتاب الرجال، ص۲۶۵ـ۲۶۶) و دیگران ذکر کرده اند. شیخ طوسى وى را از جمله غلات مخمسه یاد کرده است. رک: قهپایى، مجمع الرجال، ج۴، ص۱۶۲.
[۱۷۲]. See Etan Kohlberg, ûSome Notes on the Imamite Attitude to the Quran‎, in S. M. Stern, ed, Islamic Philosophy and Classical Tradition (Oxford, 1972) pp. 277.
[۱۷۳]. بنگرید به: پیش گفتار مؤلف بر مقدمه اى بر فقه شیعه (لندن، ۱۹۸۴م)، ص۳۲ـ۳۳.
[۱۷۴]. ابن بابویه، رساله فى الاعتقاد (تهران، ۱۳۷۰هـ/ ۱۹۵۱م); همراه با کتاب النافع یوم الحشر فى شرح الباب الحادى عشر، مقداد السیورى، ص۶۶ـ۱۱۵، ص۹۳. همچنین رک: عنوان کتابى از دیگر محدث شیعى در همان دوره، یعنى محمد بن احمد بن جنید اسکافى، که نجاشى ذکر کرده است. همان، ص۳۸۸ (ایضاح خطا، من شنع على الشیعه فى امر القرآن).
[۱۷۵]. در متن، سه گروه نوشته شده، اما هیچ خبرى درباره گروه سوم ذکر نشده است. در تصحیح هلموت ریتر نیز (استانبول، ۱۹۲۹م) در پى نوشتى توضیح داده شده که گروه ذکر نشده بر اساس تذکرى در حاشیه یکى از نسخه ها، کسانى هستند که مدعى اند هیچ جزء غیرقرآنى به متن افزوده نشده است. گرچه این نظر بى هیچ شکى نادرست است، زیرا گروهى نبوده اند که ادعا کرده باشد به متن قرآن بى هیچ نقصانى از قرآن افزوده شده است. بنابراین، صحیح است که بیندیشیم شمار گروه ها خطاست یا مؤلف قصد داشته است بگوید گروه سوم معتقدند که اجزایى هم به قرآن افزوده و هم از آن حذف شده است، زیرا یک گروه تغییراتى به شکل نقصان و گروه دیگر نقصان هایى را به شکل افزودن و حذف و گروهى هر تغییرى را انکار کرده اند. تلخیصى از کتاب الانتصار باقلانى توسط ابوعبدالله صیرفى، تحت نام نکت الانتصار لنقل القرآن، تحقیق محمد زغلول (اسکندریه، ۱۳۹۲هـ ) نیز موجود است. مطالب جالب توجهى نیز در این تلخیص وجود دارد. در ص۶۴ گفته شده که شیعیان مى گویند ربعى از قرآن در فضایل اهل بیت است و نام آنان و اسامى دیگران (دشمنان آنان) در قرآن ذکر شده است. سوره بینه در اصل برابر با سوره بقره بوده است. بنابراین، شیعیان به دلیل روایت چنین مطالبى نمى توانند بگویند قرآنى که در دست دارند، تحریف نشده است. این گفته به روشنى اشاره دارد که شیعیان در زمان باقلانى این عقیده را داشته اند که قرآن تحریف نشده است. گرچه باقلانى تلاش دارد بر اساس روایات دیگر شیعیان این عقیده را به آنان تحمیل کند، همان گونه که من بر ضد اهل سنت استدلال کردم. او همچنین سه گروه میان شیعیان زمانش معرفى مى کند: کسانى که معتقدند قرآن از هر جهت تغییر یافته، آنانى که معتقدند بخش هایى از قرآن حذف شده اما چیزى به آن افزوده نشده است و کسانى که گفته اند تمام قرآن محفوظ در مصحف عثمانى است، اما ترتیب سوره ها در اصل قرآن متفاوت است. او همچنین نقل مى کند (ص ۱۰۷) که شیعیان ادعا مى کنند على(ع) قرآن را جمع کرده است و آن را نزد خلیفه برده، اما عمر به او گفته است که آن را برگرداند و آنان نیازى به آن ندارند.
[۱۷۶]. ابوالحسن الاشعرى، مقالات، ج۱، ص۱۱۴ـ۱۱۵.
[۱۷۷]. الشریف المرتضى، جوابات المسائل الطربلسیات الاولى، منقول در طبرسى، مجمع البیان، ج۱، ص۳۱; همو، الذخیره فى الکلام، میکرو فیلم، ۳۳۴۴، کتابخانه مرکزى دانشگاه تهران، ص ۲۵۶.
[۱۷۸]. اشتباهى درباره موضع نوبختیان در این بحث رخ داده است. خبرى در اوائل المقالات، شیخ مفید، ص ۵۶ متضمن این است که آنان مى اندیشیدند که در متن قرآن حذف واضافه هاى رخ داده است. اما این مسئله کاملا مورد تردید است، چرا که الف) همان گونه که پیشتر ذکر شد، شریف مرتضى به صراحت این نظر را رد مى کند که نوبختیان چنین موضعى داشته اند. ب) همچنین او در الطرابلسیات الاولى و الذخیره مى گوید هیچ کس در میان شیعه مدعى افزوده شدن به متن قرآن نشده است (طبرسى، همان، ج۱، ص ۳۰). همچنین این نظر را که درمیان شیعیان کسى به افزوده شدن به قرآن قائل نیست، شاگرد المرتضى، محمد بن حسن الطوسى در التبیان، ج۱، ص۳ بیان کرده است. ناممکن است چنین ادعایى شده باشد، اگر فقهاى مشهورى چون نوبختیان از آن حمایت کرده باشند. و ج) قاضى عبدالجبار معتزلى در بخش امامت کتابش المغنى (ج۲۰ بخش اول ص۳۸) قاطعانه رد مى کند که نوبختیان نظرى دال بر امکان داشتن تغییراتى در متن قرآن ابراز کرده باشند، نظرى که او پیش تر به هشام بن حکم و دیگران نسبت داده بود: «فمن کان یتمسک بالتوحید و العدل فهو برئ مما نسبناه الى من تقدم ذکره کابى الاحوص و النوبختیه و غیرهم». همچنین لحن کلام مفید در اوائل المقالات نامشخص و مبهم است، زیرا گفته شده: «و هذا بخلاف ما سمعناه من (خوانده شود عن) بنى نوبخت». این شایعه در هیچ کجاى دیگر کتاب درباره گزارش نظرات بنونوبخت ذکر نشده است.
[۱۷۹]. اسدالله التسترى، کشف الیقین (تهران، ۱۳۱۷هـ/ ۱۸۹۹م)، ص ۲۰۵ به نقل از گفته شریف المرتضى در یکى از مجموعه پاسخ هایش (جوابات المسائل).
[۱۸۰]. بنگرید به: شریف المرتضى، جوابات المسائل الطرابلسیات الاولى، منقول در طبرسى، مجمع البیان، ج۱، ص۳۰. به حامیان این نظر بین شیعیان گذشته اشاره شده است.
[۱۸۱]. بنگرید به: جعفریان، همان، ص ۶۶.
[۱۸۲]. این افراد عبارت اند از محمد صالح بن احمد مازندارنى (م ۱۰۸۶هـ/ ۱۶۷۶م) در شرح اصول کافى (تهران، ۸۲ـ۱۳۸۸هـ/ ۶۳ـ۱۹۶۸م)، ج۱۱، ص ۷۱ـ۷۲; نعمت الله بن عبدالله جزائرى، (م ۱۱۱۲هـ/ ۱۸۱۰م) در الانوار النعمانیه، تحقیق محمد على قاضى طباطبائى (تبریز، ۱۳۸۲هـ/ ۱۹۶۳م)، ج۱، ص۹۷، ۲۷۷; ج۲، ص۳۵۷ـ۳۵۸; ابوالحسن بن محمد طاهر شریف عاملى (م ۱۱۳۸هـ/ ۲۵ـ۱۷۲۶م) در ضیاء العلماء فى الامامه، منقول در حسین نورى، فصل الخطاب (تهران، ۱۲۹۸هـ/ ۱۸۸۱م)، ص۹۷; عبدالله بن محمد رضا حسینى شبر (م ۱۲۴۲هـ/ ۱۸۲۶م) در مصابیح الانوار (بغداد و نجف، ۱ـ۱۹۵۲م)، ج۲، ص۲۹۵; احمد بن محمد مهدى نراقى (م ۱۲۴۵هـ/ ۱۸۲۹م) در مناهج الاحکام، ص ۱۵۳ بند اول، خط اول. همچنین از پدرش محمد مهدى بن ابى ذر نراقى (م۱۲۰۹هـ/ ۱۷۹۴م) این نظر را نقل کرده است (پیشین، ص ۱۵۲ بند دوم، خط ۳ـ۴). حسین بن محمدتقى نورى (م ۱۳۲۰ هـ/ ۱۹۰۲م) مهم ترین طرفدارِ این نظر بین شیعیان است و تک نگارى اى درباره این موضوع به نام فصل الخطاب دارد. در همین کتاب، نورى این عقیده را به على بن احمد حسینى مدنى مشهور به ابن معصوم و سیدعلى خان (م۱۱۲۰هـ/ ۱۷۰۹م) به نقل از ریاض السالکین نسبت داده است، اما سیدعلى خان تنها نظریات مختلف و بعضى روایات سنى درباره این مسئله را نقل کرده است و هیچ موضع روشنى از خودش بیان نکرده است. رک: سیدعلى خان مدنى، ریاض السالکین (تهران، ۱۳۳۴ هـ/ ۱۹۱۵م)، ص۴۰۲.
در مورد دیگر فقیه امامى یعنى ابوالقاسم کوفى (در مورد او بنگرید به: مدخل «ابوالقاسم کوفى» در دایره المعارف بزرگ اسلامى نیز به کلبرگ در مقاله «نکاتى در مورد موضع امامیه درخصوص قرآن»)، وى را از جمله عالمان شیعى دانسته است که قائل به تحریف قرآن اند. این مسئله ظاهراً صحیح نیست. ابوالقاسم کوفى بر مبناى فقهى از سوزاندن مصاحف خرده گرفته و به عنوان ایرادى بر عمل عثمان، که مورد ادعاى اهل سنت است مى گوید: دلیلى براى سوزاندن مصاحف نبوده است، مگر آن که مدعى شویم که در آن قرآن ها عبارت هاى خاصى بوده است: «لانه لا یخلو من ان یکون فى تلک المصاحف ما هو فى هذا المصحف او کان فیها زیاده علیه فان کان فیها ما هو فى ایدى الناس فلا معنى لما فعله بها…»، (ص۵۳). لحن عبارت به خوبى جدلى بودن متن را نشان مى دهد. مهم تر آن که ابن شهر آشوب در اثر خود مناقب آل ابى طالب چند عبارت از کتاب مفقود شده ابو القاسم کوفى با نام الرد على اهل التبدیل فیما وقع من اهل التالیف (بنگرید به: الذریعه، ج۱۰، ص۱۸۷ـ۱۸۸) نقل کرده است. یک عبارت این است: «فصل فى ذکره علیه السلام فى الکتب: ابوالقاسم الکوفى فى ]کتابه [الرد على اهل التبدیل إن حساد على (ع) شکوا فى مقال النبى (ص) فى فضائل على (ع) فنزل فان کنت فى شک مما انزلنا الیک (یعنى فى على) فأسال الذین یقرؤون الکتاب من قبلک (یعنى اهل الکتاب عما فى کتبهم من ذکر وصى محمد فانکم تجدون ذلک فى کتبهم مذکوراً). ثم قال: لقد جاءک الحق من ربک فلا تکونن من الممترین و لا تکوننّ من الذین کذبوا بآیات الله فتکون من الخاسرین (یونس، ۹۴ ـ ۹۵) (یعنى بالآیات ههنا الاوصیاء المتقدمین و المتاخرین)». مناقب آل ابى طالب، تحقیق د. یوسف البقاعى (بیروت، ۱۴۱۲هـ/ ۱۹۹۱م)، ج۲، ص ۲۸۷. رک: همان، ج ۳، ص ۱۳۲ و ج ۴، ص ۴۵۷ـ۴۵۸ (که دو نقل دیگر از این کتاب را آورده است). عبارتِ «یعنى»، به عنوان توضیحى در داخل آیات ذکر شده است، به هیچ وجه قرائت خاص آیه نیست، بلکه تفسیر آن است. عبارت هایى که بر قرائت خاص آیه دلالت دارد، در برخى موارد این گونه است: «نزل جبرئیل فى على، هکذا نزلت، خلاف ما انزل الله، فیما حرف من الکتاب الله» و عبارت هایى از این قبیل. رک: مقاله زیر:
Bar-Asher, M. M, ûVarint reading and aditions of the Imami- Sha to the Quran‎, Israel Orintal Studies, 13 (1993) pp. 39-74.[مترجم]
[۱۸۳]. خصوصاً بنگرید به: حسین نورى، فصل الخطاب، ص۳۲۵ـ۳۲۸، که در آن جا او در حمایت از نظرى که پیش از این، ذکر شد، دوازده دسته روایات را به ترتیب ذیل به عنوان برهانى بر صحت نظرش آورده است: ۱. روایات سنى که در آنها گفته شده، آنچه در مورد دین هاى قبلى رخ داده است در مورد اسلام نیز رخ خواهد داد (ص۳۵ـ۷۳); ۲. روایات سنى درباره جمع آورى قرآن (ص۷۳ـ۸۲); ۳. روایات سنى درباره نسخ التلاوه (ص۸۲ـ۹۷); ۴. روایات سنى درباره تفاوت ترتیب مصحف على (ص۹۷ـ۱۱۰); ۵. روایات سنى درباره تفاوت هاى مصحف عبدالله بن مسعود و مصحف عثمانى (ص۱۱۲ـ۱۲۱); ۶. روایات سنى درباره اندازه مصحف ابى بن کعب (ص۱۲۱ـ۱۲۶); ۷. روایات سنى درباره سوزاندن مصاحف به دستور عثمان (ص۱۲۶ـ۱۴۸); ۸. روایات سنى درباره حذف و نقصان بخش هایى از قرآن حاضر (۱۴۸ـ۱۶۰); ۹. روایات شیعى دالّ بر ذکر نام على و اهل بیت پیامبر در کتاب هاى آسمانى (ص۱۶۰ـ۸۶); ۱۰. روایات سنى درباره تفاوت قرائت (ص ۱۸۶ـ۲۱۱); و ۱۲. روایات شیعى درباره مدعاى تصحیح برخى آیات خاص (ص۲۲۷ـ۳۲۸). همچنین منقولات شیعىِ اندکى در برخى فصول اولیه ذکر شده است. آن گونه که در این خلاصه فصول روشن است، استدلال اساساً مبتنى بر منقولات سنیان در این مورد است (جعفریان، همان، ص ۷۱ ـ ۶۷. همچنین بنگرید به: محمد صالح المازندرانى، همان، ج۱۱، ص۷۲; ابن معصوم، ریاض السالکین، ص ۴۰۲).
[۱۸۴]. See, Kohlberg, Some notes, pp. 217-18.
[۱۸۵]. جاحظ، حجج النبوه، در مجموعه رسائل الجاحظ، تحقیق عبدالسلام هارون (قاهره، ۱۳۸۴هـ )، ج۳، ص۲۲۱ـ۲۸۱، ص ۲۲۳.
[۱۸۶]. خیاط، الانتصار، ص ۶، ۴۱، ۱۰۷، ۱۵۹، ۱۶۴. باید توجه شود که عبارت هاى رد القرآن یا مخالفه النص که در این کتاب در استدلال هاى برضد برخى از دیدگاه هاى شیعیان ظاهر مى گردد، هیچ ربطى به مسئله حذف و تبدیل متن قرآن ندارد، بلکه این عبارت ها به تخطئه نظر شیعه در مقابل دیدگاه سنیان درباره برخى آیات چون آیات ۴۰ و ۱۰۰ از سوره توبه و آیه ۱۸ از سوره فتح درباره عدالت صحابه پیامبر و مسائل مشابه است. مورد مشابه خبرى از ابن عبدربّه (العقد الفرید، ج۲، ص۴۱۰) است که «الرافضه حرفت القرآن». این اشاره به راهى دارد که شیعیان در تفسیر برخى آیات قرآنى در حمایت از عقایدشان استفاده مى کردند که در برخى موارد تفاسیر آیات خارج از متن بوده است، حداقل از نظرگاه سنیان. نقل شعبى در انتهاى همان صفحه العقد الفرید، درباره «تأویل الرافضه فى القرآن» این مدعا را تایید مى کند. همین مسئله باید درباره گفته حسن بن محمد بن حنفیه که «السبائیّه حرفوا کتاب الله» (بنگرید به: کتاب الارجاء، تحقیق ژوزف فان اس در مجله Arabica شماره ۲۱، سال ۱۹۷۴، ص ۲۰ـ۲۵، ص ۲۴) در نظر گرفته شود. نظرى که او به شیعیان نسبت داده که مى گویند: «پیامبر نُه اصل از قرآن را دریغ داشته است» ظاهراً ربطى به موضوع مقاله ما ندارد.
[۱۸۷]. ابن طاووس، سعد السعود (نجف، ۱۹۵۰م)، ص۱۴۴ منقول از تفسیر القرآن جبایى.
[۱۸۸]. باقلانى، همان، ص۳۱۰.
[۱۸۹]. باقلانى، همان، ص ۲۵۸ به بعد.
[۱۹۰]. باقلانى، همان، ص ۶۰۳.
[۱۹۱]. عبدالجبار، تثبیت دلائل النبوه، تحقیق عبدالکریم عثمان (بیروت، ۱۹۶۶م) ص ۱۳۱.
[۱۹۲]. همو، المغنى، ج ۲۰، بخش اول، ص ۳۸.
[۱۹۳]. به عنوان مثال بنگرید به: حاکم الجشمى، رساله ابلیس الى اخوانه المناحیس، تحقیق حسین مدرسى (قم، ۱۹۸۵م) ص ۱۳۵.
[۱۹۴]. به عنوان مثال بنگرید به: عبدالقاهر البغدادى، همان، ص ۲۷۴. همچنین زرکشى، همان، ج۲، ص۱۲۷ به نقل از الانتصار باقلانى.
[۱۹۵]. ابن حزم، الفصل فى الملل و الاهواء و النحل (ریاض، ۱۹۸۲م)، ج۵، ص۴.
[۱۹۶]. اسفراینى، التبصیر فى الدین، ص۴۱.
[۱۹۷]. موارد مهم عبارت اند از رشید رضا، السنه و الشیعه (قاهره، ۱۳۴۷هـ/ ۱۹۲۸م)، ص۴۳، ۵۵، ۶۵; محب الدین الخطیب، الخطوط العریضه (جده ۱۳۸۰هـ/ ۱۹۶۱م) ص۸ـ۱۴; قاسمى، الصراع بین الاسلام و الوثنیه (قاهره، ۶ـ۱۳۷۵هـ )، ج۱، ص۳۷۴; احسان الهى ظهیر، الشیعه و السنه (ریاض، بى تا) ص ۱۵۲ ـ ۱۷۷; همو، الشیعه و القرآن (لاهور، ۱۹۸۳م) سراسر کتاب; ابوالحسن الندوى، سورتان متضادتان، ص۷۹ـ۸۰.
[۱۹۸]. See his Die Richtungen der Islamischen Koranaslegung, Leiden (1925) pp. 270-76.
[۱۹۹]. بنگرید به: عبدالجلیل قزوینى، همان، ص ۱۳۵. این داستان تنها به نقل از سنیان در کتاب سلیم بن قیس، ص ۱۰۸ نقل شده است. همچنین ابومنصور الطبرسى، الاحتجاج، ج۱، ص۲۲۲ و فضل بن شاذان در استدلال هایى بر ضد سنیان، آن را نقل کرده اند. الایضاح، ص ۱۱ـ۲۱۲. مؤلف محترم تذکر داده اند که نخستین کسى که نقل این داستان را به شیعیان نسبت داده، قاضى عبدالجبار در شرح الاصول الخمسه است. زمخشرى نیز مطلب خود را از قاضى عبدالجبار گرفته است. مفسران بعدى نیز از زمخشرى این مطلب را نقل کرده اند. به عنوان مثال، رک: قرطبى، جامع الاحکام(قاهره، ۱۳۸۸هـ )، ج۱۴، ص۱۱۳; نسفى، مدارک التنزیل (بیروت، ۱۹۹۶م)، ج۳، ص ۴۲۵. ]با این حال سرتاسر کتاب شرح الاصول الخمسه را جستوجو کردم، اما چنین مطلبى را نیافتم. مترجم[. حاکم جِشمى (متوفاى ۴۹۴ق) در رساله ابلیس الى اخوانه المجبره ص ۹۸(چاپ بیروت) عقیده به تحریف قرآن و نقل داستانِ خوردنِ بخشى از قرآن توسط بز عایشه را به مجبره، نامى که او در اشاره به سنیان اهل حدیث به کار مى برد، آورده است.
[۲۰۰]. بنگرید به: زمخشرى، همان، ج۳، ص۵۱۸ .
[۲۰۱]. زمخشرى، همان، ج۳، ص ۵۱۸; «و اما ما یحکى إن تلک الزیاده (آیه حذف شده) کانت فى صحیفه فى بیت عایشه رضى الله عنها، فاکلته الداجن من تالیفات الملاحده و الروافضه». عبدالجلیل القزوینى، همان، ص ۱۳۳ از مؤلف سنى بعض فضائح الروافض نقل کرده است که گفته: «و گویند (یعنى شیعیان) که بسى از قرآن را بز عایشه بخورد».
[۲۰۲]. زرقانى، مناهل العرفان، چاپ سوم (قاهره، بى تا)، ج۱، ص۲۸۰ ]قبل از وى باقلانى (م ۴۰۳ق) بر شیعه بهواسطه این قرائت خرده گرفته است. رک: باقلانى، نکت الانتصار، ص۱۰۷. مترجم[.
[۲۰۳]. بنگرید به قبل، ص۶۶، پى نوشت۶. براى فزون تر بودن شمار آیات قرآنى در متن اصلى; درباره اندازه اصلى سوره احزاب، بنگرید به قبل، ص۶۶، پى نوشت ۵ . ]در هنگام نگارش این مقاله کتاب فضائل القرآن نوشته ابوعبید قاسم بن سلام (م۲۲۴هـ) هنوز به چاپ نرسیده بود. در این کتاب مطالبى وجود دارد که فرض مؤلف را تایید مى کند. به عنوان مثال رک: همو، فضائل القرآن، تحقیق مروان العلیه، محسن الخرابه و وفاء تقى الدین، (بیروت، ۱۴۱۵هـ/ ۱۹۹۵م) ابواب: تألیف القرآن و جمعه و مواضع حروفه و سوره (ص۲۸۰ـ۲۸۸); باب الروایه من الحروف التى خولف بها الخط القرآنى (ص ۲۸۹ـ۳۱۹); باب ما رفع من القرآن بعد نزوله و لم یثبت فى المصاحف (ص۳۲۰ـ۳۲۷). چند قرن بعد، ابن حجر عسقلانى نیز کتابى در مورد فضائل قرآن نگاشت. جالب توجه این است که بر خلاف ابوعبید در قرن سوم، او بابى در کتاب خود دارد که دقیقاً نشانه تحول فکرى اهل سنت است. رک: ابن حجر، فضائل القرآن، تحقیق الدکتور السید الجمیلى، (بى جا، ۱۹۸۶م) باب من قال لم یترک النبى(ص) الا ما بین الدفتین، ص۱۳۴ـ۱۳۶. تذکر این نکته ضرورى است که باقلانى به کتاب فضائل القرآن ابوعبید اشاره کرده و مطالب آن را ضعیف دانسته است. رک: باقلانى، نکت الانتصار لنقل القرآن، تحقیق محمد زغلول سلام (اسکندریه، ۱۳۷۶هـ ) ص۱۰۱ به بعد. مترجم[. عبارت هاى جدلى ابن شهر آشوب نیز جالب توجه است وى در مقام مجادله با اهل سنت مى نویسد: «فذکر الغزالى ذلک فى الاحیاء الا انه اعتذر (یعنى در مقام دفاع از عثمان) له فقال: و قد حرق عثمان مصحفین، ثم قال: لکثره القرآءه فیها. فان کان زیاده على ما فى ایدى الناس فقصد لذهابه لقد قصد الى ابطال بعض کتاب الله و تعطیل بعض الشریعه و…» مثالب النواصب، ص۴۷۲. در جاى دیگر نیز مى نویسد: «و انکرتم أن یکون بسم الله الرحمن الرحیم من القرآن الا التى فى سوره النمل و طعنتم فى ذلک على ابى بکر و عمر و عثمان فیما وضعوه فى صدر کل سوره لما جمعوه على زعمکم، فان قلتم انهم اثبتوا فیه ما لیس فیه لقد هلک من زاد فیه و إن کانت من القرآن لقد کتمتم آیه من کتاب الله و اعجب من هذا انکم تکتبونها فى المصاحف و لا تقرأونها فى الصلوه و تقولون فیها آمین و لا تکتبونها فى المصاحف» (همان، ص ۵۶). «و زعمتم انه (یعنى عثمان) جمع القرآن و قال الله تعالى إن علینا جمعه و قرآنه، فاذا قرآناه فاتبع قرآنه. على إن لفظه القرآن یدل على خطابه… و رویتم انه لم یحفظ القرآن احد من الخلفاء و کیف یجمع من لم یحفظ او یحفظ غیر مجموع» (همان، ص۴۶۸). در جاى دیگر مى نویسد: «فان کان الامر على ما رویتم لقد ذهب عامه القرآن و ارتفعت الثقه لوسمعت الیهود او الزنادقه هذه الاخبار لکان لهم الشبه التى تروون بها على الاسلام و فى کتاب التحریش انه قیل للحسین بن على علیهما السلام إن نعثلا زاد فى القرآن و نقص منه…فقال الحسین: انا مومن لا نقصت..» (مثالب النواصب، ص ۲۶۵). ]مثالب النواصب، ابن شهرآشوب، نسخه خطى، تحریر به سال ۸۴۵ق، نسخه زیراکس از کتابخانه ناصریه لکنهو، موجود در مرکز میراث اسلامى، قم. مترجم[
[۲۰۴]. نهایه الاصول، ص۴۸۳ـ۴۸۴.
[۲۰۵]. عبدالرحمن محمدى هیدجى، مطبعه علمیه، قم، ۱۳۶۳ش.
[۲۰۶]. رجال نجاشى: ص۴۱۸، رقم ۱۱۱۷، البته مى افزاید: «وکتبه قریبه».
[۲۰۷]. بصائر، ص۷۱، حدیث ۴; کافى، ج۱، ص۲۷۶، حدیث۱; ص۴۱۴، حدیث۸; ص۴۱۶، حدیث۲۲; ص۴۲۱، حدیث۴۵; تفسیر قمى ج۲، ص۱۹۷ (سوره احزاب)، ص۳۰۱ (سوره محمّد)، ص۳۷۷ (سوره تحریم).
[۲۰۸]. رجال نجاشى، همان جا، فهرست شیخ طوسى، تصحیح سیدعبدالعزیز طباطبایى، قم، ۱۴۲۰، ص۴۶۰، رقم ۷۳۴. در میان کتب معلى بن محمد کتاب هاى دیگرى هم دیده مى شود که بى ارتباط با موضوع روایات فوق نیستند، ولى احتمال اخذ از این کتب بعید به نظر مى رسد، مثلا کتاب الدلائل معمولا به ذکر معجزاتى که دلیل امامت ائمه است مى پردازد و به آیات نازله در شأن ائمه کارى ندارد.
[۲۰۹]. به خصوص در باب هایى که آیات قرآنى را به ائمه معصومین ــ علیهم السلام ــ تفسیر مى کند، همچون «باب فى ان الائمه شهداء اللّه عزّوجل» (ص۱۹۰)، «باب ان الائمه هم الهداه» (ص۱۹۱)، «باب ان الائمه هم العلامات التى ذکرها اللّه عزوجل فى کتابه» (ص۲۰۶)، «باب ان اهل الذکر الذّین امر اللّه الخلق بسؤالهم هم الائمه» (ص۲۱۰)، «باب فى ان من اصطفاه اللّه من عباده واورثهم کتابه هم الائمه» (ص۲۱۴)، «باب ان النعمه التى ذکرها اللّه عزوجل فى کتابه الائمه» (ص۲۱۷).
[۲۱۰]. رجال شیخ طوسى، ص۳۶۳، رقم ۵۲۸۹ .
[۲۱۱]. رجال نجاشى، ص۳۶۵، رقم۹۸۷.
[۲۱۲]. مجمع الرجال، ج۵، ص۲۱۹.
[۲۱۳]. رجال کشى، ص۳۷۵، رقم ۷۴. ابن غضائرى هم او را «کذّاب غال» دانسته (مجمع الرجال، ج۳، ص۱۶۸)، نجاشى درباره وى مى گوید: «غُمِزَ علیه وقیل: کان غالیاً کذاباً. وکذلک ابنه محمد لایعمل بما انفردابه من الروایه» (ص۱۸۲، رقم۴۸۲).
[۲۱۴]. بصائر، ص۷۱، حدیث۴; کافى، ج۱، ص۴۱۶، حدیث۲۳.
[۲۱۵]. کافى، ج۱، ص۴۲۲، حدیث ۴۷; ج۸، ص۵، حدیث۱۱; ص۵۷، حدیث ۱۸; تأویل الآیات، ص۶۹۸ (سوره معارج).
[۲۱۶]. نام متهمان به غلوّ از اهل بصره که در کتب رجال یافته ایم:
ـ احمد بن محمد السیارى (مجمع الرجال، ج۱، ص۱۴۹ و نیز رجال نجاشى، ص۸، رقم۱۹۲; فهرست طوسى، ص۵۷، رقم۷۰).
ـ اسحاق بن محمد البصرى (رجال کشى، ص۱۸، رقم۴۲; ص۳۲۲، رقم۵۸۴; ص۳۲۶، رقم۵۹۱; ص۵۳۰، رقم۱۰۱۴).
ـ خلف بن محمد ماوردى (مجمع الرجال، ج۲، ص۲۷۲).
ـ عبداللّه بن عبدالرحمن الاصمّ (مجمع الرجال، ج۴، ص۱۷۶، رجال نجاشى، ص۲۱۷، رقم۵۶۶).
ـ عبداللّه بن القاسم البطل (رجال کشى، ص۳۲۶، رقم۵۹۱; رجال نجاشى، ص۲۲۶، رقم۵۹۴).
ـ محمد بن جمهور العمى (= محمد بن الحسن بن جمهور العمى) (مجمع الرجال ج۵، ص۱۸۶، رجال طوسى، ص۳۶۴، رقم ۵۴۰۴، و نیز رجال نجاشى، ص۳۳۷، رقم ۹۰۱; فهرست طوسى، ص۴۱۲، رقم۶۲۷).
ـ محمد بن الحسن بن شمون (رجال کشى، ص۳۲۲، رقم ۵۸۴; (مجمع الرجال، ج۵، ص۱۸۷; رجال طوسى، ص۴۰۲; رقم ۵۹۰۵; رجال نجاشى، ص۳۳۵، رقم۸۹۹).
ـ محمد بن سلیمان بصرى دیلمى (مجمع الرجال، ج۵، ص۲۱۹; رجال طوسى، ص۳۴۳، رقم ۵۱۰۶).
ـ محمد بن صدقه (رجال طوسى، ص۳۶۶، رقم۵۴۴۸).
ـ معلى بن راشد العمى (مجمع الرجال، ج۶، ص۱۱۲).
ـ یوسف بن السخت
غیر از اینان افراد دیگرى از اهل بصره تضعیف شده اند که تنها به نام آنان اکتفا مى کنیم: حسن بن اسد طفاوىّ، صالح بن على بن عطیه، عبداللّه بن محمد بلوى، عبدالملک بن منذر عمى، عمر بن عبدالعزیز، عمرو بن جمیع، معلى بن محمد، ابوطالب ازدى.
گفتنى است قصد ما آن نبوده است که ضعف این گروه یا غلوّ گروه نخست را مسلم بینگاریم، بلکه تنها نسبت غلو و تضعیف به آنها را که در کتب رجال مطرح بوده است بیان کرده ایم.
 

برچسب ها: تحریف قرآن
نوشته قبلی

جعل و تحریف در روایات اسباب نزول (۲)

نوشته‌ی بعدی

نظر علمای بزرگ شیعه پیرامون تحریف قرآن

مرتبط نوشته ها

مبارزات امام حسن عسکری (ع)
امام عسکری (ع)

مبارزات امام حسن عسکری (ع)

چرا رسانه‌ها، اندیشکده‌ها و سیاسیون دنیا روایتگر پیروزی ایران شده‌اند.
ویژه جنگ رمضان

چرا رسانه‌ها، اندیشکده‌ها و سیاسیون دنیا روایتگر پیروزی ایران شده‌اند.

مأموریت مشترک میدان، خیابان و دیپلماسی
ویژه جنگ رمضان

مأموریت مشترک میدان، خیابان و دیپلماسی

چگونه ایران چهارمین کانون قدرت جهان شد؟
ویژه جنگ رمضان

چگونه ایران چهارمین کانون قدرت جهان شد؟

قدرتی که از خیابان به میز مذاکره می‌رسد.
ویژه جنگ رمضان

قدرتی که از خیابان به میز مذاکره می‌رسد.

پهپادهای ایران، تنگه هرمز و نظم نوین جهانی
ویژه جنگ رمضان

پهپادهای ایران، تنگه هرمز و نظم نوین جهانی

نوشته‌ی بعدی

نظر علمای بزرگ شیعه پیرامون تحریف قرآن

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

تفاوت پیامبر با امام در چیست؟

تفاوت پیامبر با امام در چیست؟

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

مبارزات امام حسن عسکری (ع)

مبارزات امام حسن عسکری (ع)

چرا رسانه‌ها، اندیشکده‌ها و سیاسیون دنیا روایتگر پیروزی ایران شده‌اند.

چرا رسانه‌ها، اندیشکده‌ها و سیاسیون دنیا روایتگر پیروزی ایران شده‌اند.

مأموریت مشترک میدان، خیابان و دیپلماسی

مأموریت مشترک میدان، خیابان و دیپلماسی

چگونه ایران چهارمین کانون قدرت جهان شد؟

چگونه ایران چهارمین کانون قدرت جهان شد؟

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا