در طول تاریخ همواره نظمها و ترتیبات امنیتی جدید در برخی نقاط عطف و برهههای حساس به وجود آمدهاند. جنگ چهلروزه و تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران یکی از همان نقاط عطف به شمار میرود. شکست متجاوزان و تابآوری و قدرتنمایی ایران در این جنگ باعث شده که فضای حاکم بر منطقه خلیج فارس شاهد تغییرات اساسی شود. رهبر معظم انقلاب در این راستا از اصطلاح «فصل نوین خلیج فارس» استفاده کردهاند. ایشان به مناسبت دهم اردیبهشت روز ملی خلیج فارس در پیامی تأکید کردند: «امروز با گذشت دو ماه از بزرگترین لشکرکشی و تجاوز زورگویان دنیا در منطقه و شکست مفتضحانهی آمریکا در نقشهی خود، فصل نوین خلیج فارس و تنگه هرمز در حال رقم خوردن است.»
«فصل نوین خلیج فارس» را اگر بهعنوان یک چارچوب تحلیلی برای فهم تحولات امنیتی و ژئوپلیتیکی منطقه در نظر بگیریم، در واقع با مرحلهای از بازتعریف تدریجی نظم سنتی در یکی از حساسترین آبراههای جهان مواجه هستیم؛ مرحلهای که در آن، مفروضات قدیمی درباره امنیت، بازدارندگی و نقش قدرتهای بیرونی با چالشهای جدی روبهرو شده است.
نخستین محور این «فصل نوین»، بیاعتباری تدریجی الگوی امنیت وارداتی است. برای دههها، امنیت در خلیج فارس عمدتاً بر حضور نظامی قدرتهای فرامنطقهای بهویژه آمریکا استوار بود. اما تجربههای چند دهه اخیر نشان داده که این الگو نهتنها به ثبات منجر نشده، بلکه خود به یکی از عوامل تشدید تنش تبدیل شده است. از این منظر، وابستگی امنیتی به بیرون، بهجای کاهش ناامنی، شکنندگی ساختاری ایجاد کرده است. در ادامه همین روند یکی از مهمترین تغییرات، اخراج آمریکا از منطقه است. در حقیقت حضور آمریکا به یک «بازیگری تنشزا» تبدیل شده است چرا که شاهد افزایش تردید نسبت به کارآمدی نظم امنیتی موجود و تقویت ایده ضرورت بازنگری در آن هستیم. کشورهای منطقه نیز پس از ناکارآمدی پایگاه های آمریکا در کشورهای خود در برابر حملات تلافیجویانه ایران بیشاز پیش نسبت به بیفایده بودن حضور آمریکا در منطقه واقف شدهاند.
در همین چارچوب، مفهوم بازدارندگی نیز دستخوش تحول شده است. در ادبیات راهبردی جدید، توانمندیهای ایران در حوزههای مختلف نظامی و غیرنظامی بهویژه در بستر رخدادهای اخیر، بهعنوان عاملی برای تغییر محاسبات طرف مقابل مطرح میشود. نکته مهم آن است که «هزینه اقدام نظامی» در ذهنیت بازیگران منطقهای و فرامنطقهای افزایش یافته و همین امر، خود بهتنهایی یک متغیر تعیینکننده در معادلات قدرت محسوب میشود.
اما شاید یکی از محوریترین عناصر «فصل نوین خلیج فارس»، مسئله مدیریت و جایگاه راهبردی تنگه هرمز باشد. تنگه هرمز صرفاً یک گذرگاه جغرافیایی نیست، بلکه یکی از حیاتیترین شریانهای انرژی جهان است که هرگونه تغییر در وضعیت آن میتواند پیامدهای جهانی ایجاد کند. در این چارچوب، تأکید بر نقش ایران در مدیریت این گذرگاه یک واقعیت ژئوپلیتیکی است. ایران بهعنوان اصلیترین کشور ساحلی این تنگه، در معادلات مربوط به امنیت و ثبات آن نقش غیرقابل انکار دارد و همین موقعیت، به آن جایگاهی ویژه در نظم منطقهای میبخشد.
در نگاه تحلیلی جدید، این موقعیت نه صرفاً بهعنوان یک ابزار فشار، بلکه بهعنوان یک اهرم تنظیمکننده درک میشود؛ اهرمی که میتواند در صورت افزایش تنش یا کاهش همکاری، تأثیر مستقیم بر اقتصاد جهانی انرژی داشته باشد. همین واقعیت باعث شده تنگه هرمز از یک مسیر صرفاً ترانزیتی، به یک مؤلفه مرکزی در معادلات بازدارندگی و امنیت منطقهای تبدیل شود.
در کنار این ابعاد سختافزاری، بُعد نرمافزاری تحولات نیز اهمیت ویژهای دارد. افکار عمومی کشورهای منطقه بهتدریج در حال بازنگری در برداشتهای سنتی خود از امنیت هستند. اگر در گذشته حضور قدرتهای خارجی بهعنوان تضمین ثبات تلقی میشد، امروز در افکار عمومی، این حضور بهعنوان عاملی برای تداوم وابستگی و حتی بیثباتی مورد پرسش قرار میگیرد. این تغییر ادراک، شاید آهسته اما بنیادین است.
در مجموع، «فصل نوین خلیج فارس» را میتوان بهعنوان یک فرآیند در حال شکلگیری دید که در آن چند محور بهطور همزمان در حال بازتعریف هستند: کاهش اتکای امنیتی به قدرتهای بیرونی، افزایش نقش بازیگران منطقهای، تقویت بازدارندگی متقابل، تغییر در ادراک عمومی و برجسته شدن نقاط راهبردی همچون تنگه هرمز.
در چنین چارچوبی، مدیریت تنگه هرمز توسط ایران بخشی از معماری جدید قدرت در منطقه تلقی میشود؛ معماریای که در حال شکلگیری است، اما نشانههای آن نشان میدهد خلیج فارس در حال عبور از یک نظم تثبیتشده قدیمی به سمت نظمی پیچیدهتر، چندلایهتر و منطقهمحورتر است، نظمی که مهمترین ویژگی آن اخراج آمریکا از منطقه خواهد بود.
منبع: روزنامه اینترنتی صدای ایران


















هیچ نظری وجود ندارد