از مهمترین مبانی دین، تَبّری[۱] و بیزاری جستن از بنیانگذاران حکومت ظلم و فساد و دشمنان ائمه هدی است، و این در پی تَولی و اظهار محبت و تحیَّت به پیشوایان دینی است. از آن جهت که این دو حالت روانی، از عواطف مهم انسانی است که در تربیت اخلاق فردی و همچنین فعالیتهای سیاسی و اجتماعی آثار مهمی دارد، و انگیزه بسیاری از رفتارهای پسندیده یا ناپسند میباشد، نخست به توضیحی در این باب میپردازیم و سپس شواهدی از متن زیارتها نقل میکنیم: رغبت و نفرت، محبت و عداوت از حالات انفعالی و عواطف انسان است، که به طور طبیعی در افراد وجود دارد، و در روانشناسی مورد تحقیق قرار میگیرد. یک مسلمان صمیمی و پایبند به مذهب نمیتواند در دل نسبت به موافقان و مخالفانِ عقیدتی خود حالتی یکسان داشته باشد، زیرا لازمه اعتقادِ راستین به یک مکتب جانبداری و دفاع از آن، و علاقه به پیشوایان و نفرت و دوری از مخالفانش میباشد، که اگر شخص مکتبی چنین حالتی نداشته باشد، بیشک مخالفان از نوعی ضدیت و دشمنی نسبت به او و مکتبش خالی نخواهند بود، چنانکه در رویدادهای سیاسی و اجتماعی کنونی هم میبینیم. افزون بر این اسلام که دینی جامع و کامل است، تعلیماتش هیچگاه منحصر به اندامهای بدن و اعمال ظاهری نمیشود، بلکه دربارهی مقاصد و نیّات آدمی نیز حکم و دستور دارد، و به خصوص نسبت به عاطفهی محبت و عداوت که از عواطف قوی انسان است رهنمودهایی عرضه میکند که از حکمت و واقعبینی تعلیماتش حکایت مینماید. راز مطلب و اهمیتش در این است که انسان ـ گذشته از موارد استثنایی ـ پیشتر و بیشتر از اینکه تابع استدلال و منطق و علم باشد پیرو احساسات و عواطفش میباشد، چنانکه انگیزهی بسیاری از رفتارهایش دلبستگیها و دل آزردگیهاست، یا روحیهی تبعیت از رسوم رایج و تقلید از بزرگان قوم.[۲] به این جهت در قرآن کریم و احادیث، محبت و عداوت آدمی نیز تحت حکم الهی در آمده چنانکه میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَکُمْ وَ إِخْوانَکُمْ أَوْلِیاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الْإِیمانِ؛[۳] ای کسانی که ایمان آوردهاید، هرگاه پدران و برادران شما کفر را بر ایمان ترجیح دهند آنها را ولی (دیار و یاور و تکیهگاه) خود قرار ندهید…»[4] و راجع به تبرّی جستن حضرت ابراهیم ـ علیه السّلام ـ از عمویش میخوانیم: «فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبّری مِنْهُ»؛ چون بر او (ابراهیم) آشکار و ثابت شد که (عمویش) دشمن خداست (چون بت تراش است) از او بیزاری جُست.[۵] چنانکه از این آیه و نمونههای دیگر بر میآید این بیزاری و دوری و زشت شمردن نسبت به عقیده نادرست و اعمال ناشایست کافران میباشد نه خود شخص، تا «انسان دوستان» خرده نگیرند که باید همه را دوست داشت، که «صلح کل» بودن در واقع نشان عقیده راسخ و ثابت نداشتن است، و آفریدگار متعال و رسولش نیز از مشرکان بَری و بیزارند،[۶] یعنی از شرک و عقاید سخیف و فاسد. و اینک شاهدی از احادیث: فُضیل بن یَسار گوید: از امام صادق ـ علیه السّلام ـ پرسیدم، آیا حب و بغض از ایمان است؟ فرمود: مگر ایمان چیزی غیر از حب و بغض است؟ سپس این آیه را تلاوت فرمود: «خدا ایمان را محبوب شما کرد و آن را در دل شما بیاراست، و کفر و نافرمانی و عصیان را ناپسند شما کرد، آنان هدایت یافتگانند.»[7] بر طبق حدیثی دیگر از امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ ، روزی رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ با طرح سئوالی در بین اصحاب به تعلیم آنها میپردازد و میپرسد: کدام یک از دستاویزهای ایمان محکمتر است؟ گفتند: خدا و رسولش داناترند، و بعضی گفتند نماز، و برخی گفتند زکات، و بعضی روزه و گروهی حج و عمره را نام بردند، و بالاخره عدهای گفتند جهاد. رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمود: هر یک از اینها را که گفتید فضیلتی است، ولی جواب پرسش من نیست، محکمترین دستاویزهای ایمان دوستی برای خدا و دشمنی برای خدا و پیروی اولیاء خدا و بیزاری از دشمنان خداست.[۸] و حتی این حالت دوست داشتن نیاکان و کارهای خیر، و دشمن داشتن بدکاران به واسطهی اعمال شرشان، خود میزان خوبی و بدی شخص معرفی شده: امام باقر ـ علیه السّلام ـ فرمود: هرگاه میخواهی بدانی در تو خیری هست، به دلت نگاه کن. اگر اهل طاعت خدا را دوست و اهل معصیت خدا را دشمن داری، در تو خیر است و خدا هم ترا دوست دارد، و اگر اهل طاعت خدا را دشمن و اهل معصیت خدا را دوست داری، در تو خیر نیست و خدا دشمنت دارد، و هر کس همراه دوست خود است.[۹] جمله اخیر این حدیث «والمرء مع من احبَّه» قابل تأمل بیشتر است، زیرا حاکی از یک اصل اعتقادی در اسلام و بلکه حالتی طبیعی از انسان است. توضیح این که انسان که بر فطرت توحید زاده میشود، و روحش آینهای است پاک و پذیرای هر نقش و نگار،[۱۰] در طول عمر ضمن مواجهه با امور مختلف و اشتغال به کارهای گوناگون در هر رویارویی با این پردههای رنگارنگ تصویری زشت یا زیبا بر روحش میافتد، و خواه ناخواه تأثیری بر جان و دلش میگذارد، و رفته رفته نوعی انس، علاقه و دوستی، شیفتگی به حق و حقیقت، علم و فضایل انسانی، خدمات عام المنفعه یا زن و فرزند، مال و منال، جاه و جلال و مانند اینها پیدا میکند، و سرانجام از صفات و علایقی که بسته به نوع کار و تماسش پیدا کرده شخصیت خاص او شکل میگیرد،[۱۱] و دست آوردها و مُکتَسباتش فراهم میآید و لذا حشر و نشرش با همانهاست که وابسته و دلبسته به آنها بوده: خدایا هوی، حق یا باطل… اینک که دانستیم چرا «انسان با کسی است که به آن محبت میورزد» ارزش تَولی و تبری را در تربیت آدمیزاد و تعیین مسیر فکری و گرایش قلبیاش بهتر درک میکنیم، و به اهمیت زیارتنامهها بیشتر پی میبریم که مستقیماً محبت و ولایت ائمهی معصومین را تلقین میکند، و لعن[۱۲] و طعن بر ظالمان و غاصبان حقشان را بازگو مینماید، به خصوص در زیارتهای حضرت سید الشهداء ـ علیه السّلام ـ اینک چند مثال که تَولی و تبری را میآموزد. در زیارت امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ میخوانیم: خدایا! لعنت کن بر قاتلان امیر مؤمنان، خدایا لعنت کن قاتلان حسن و حسین را، خدایا لعنت کن قاتلان ائمه را، و عذابشان کن به عذابی دردناک که احدی از جهانیان را آن طور عذاب نکردی، به عذابی بسیار که آن را گسستن و انقطاعی نیست، و مدت و نهایتی ندارد (چرا؟) برای اینکه با والیان امر تو مخالفت و ستیزه کردند، و آماده کن برای آنها عذابی که آن را به هیچ یک از آفریدگانت وارد نکردی…[۱۳] غالباً تَولی و شیفتگی زائر به امام بعد از بیان فضایل و مقامات معنوی او ذکر میشود، تا علت و موجبی باشد بر محبت و دلدادگی که به آن نیکوان روحانی دارد. به نقل نمونهای که از زیارت امام حسین ـ علیه السّلام ـ در روز عرفه برگزیده شده اکتفا میکنیم: تو درِ هدایت و پیشوای تقوی و دستگیرهی محکم و حجت بر اهل دنیا و پنجمین از اصحاب کسایی. دست رحمت به تو غذا داد، و از پستان ایمان شیر نوشیدی، و در دامن اسلام پرورش یافتی. بنابراین دل به فراقت راضی نمیشود، و به زنده بودنت شک نمیکند. درود و رحمت خدا بر تو و بر پدران و فرزندانت باد. بعد از چند سلام و تحیت این چنین ابراز عواطف دوستانه مینماید: ای فرزند رسول الله! پدر و مادرم فدایت باد. ای ابا عبدالله! پدرم و مادرم قربانت باد. واقعاً پیش آمد ناگوار و مصیبت وارده به تو بر ما و بر همهی اهل آسمانها و زمین بزرگ و ناراحت کننده است. پس گروهی که زین بر اسب نهادند و لگام بر دهنش زدند و آمادهی جنگ و قتل تو شدند خدا لعنت کناد (از رحمت خود دور کناد).[۱۴]در زیارت سید الشهداء ـ علیه السّلام ـ با این عبارت از جانیان و قاتلان تبرّی میجوییم: لعنت شود و ملعون باد امتی که شما را کشت، و امتی که با شما مخالفت کرد، و امتی که ولایت شما را انکار کرد، و امتی که بر ضد شما پشتیبانی دشمن کرد، و امتی که حاضر (در صحنهی نبرد) بود و شهادت را نطلبید. شکر خدا که جایشان را آتش دوزخ قرار داد…[۱۵] در زیارت کوچکی از امام حسین ـ علیه السّلام ـ ، نیمی از آن لعن و تبرّی است: سلام بر تو ای ابا عبدالله. رحمت خدا بر تو ای ابا عبدالله. خدا ترا رحمت کند ای ابا عبدالله.[۱۶] خدا لعنت کند کسی که تو را کشت، و خدا لعنت کند کسی را که شریک در (ریختن) خون تو شد، و خدا لعنت کند کسی را که این خبر به او رسید و به آن راضی شد. من در پیشگاه خدا از اینها بیزارم. [۱۷] در زیارتی دیگر بعد از چند سلام، زائر تَولی و تبرای خود را به زبان شهادت و گواهی دادن ذکر میکند، و این است ترجمهی آن: گواهی میدهم که تو حلال خدا را حلال شمردی و حرام خدا را حرام دانستی، و نماز را بر پا داشتی و زکات دادی، و به نیکی امر کردی و از بدی باز داشتی، و (مردم را) با روش حکیمانه و اندرز دادن به راه پروردگارتان دعوت کردی. گواهی میدهم که تو و هر که با تو کشته شد همه شهیدند و زنده و نزد پروردگارتان روزی داده میشوید. گواهی میدهم کشندهی تو در آتش است. به خدا میگروم (و خدا را میپرستم) به بیزاری جستن از کسی که ترا کشت، و از کسی که با تو جنگید و پیروی مخالفان ترا کرد،و از کسی که بر ضد تو لشکر فراهم کرد، و از کسی که صدایت را شنید و یاریات نکرد. کاش من با شما بودم و به کامیابی بزرگ میرسیدم.[۱۸] این مضامین شورانگیز در بیاان فضایل فرزندان رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و آرزوی یاری و همراهی با آنان و لعن و طعن بر ظالمان و دشمنانشان دائم به زائر تلقین میشود، و باعث تشجیع و قدرت روحی او میگردد، و شعلهی خشم مقدسی را در کانون دلش روشن میکند، که ریشهی هر ستم و ستمکاری را می سوزاند، و نفرت و بیزاریاش را نسبت به حکام ظالم بر میانگیزد،[۱۹] حکامی که یا از نسل و تبار همان پلیدان گذشته یعنی بنیامیه هستند با همان خباثت و رذالت، یا از نظر فکری و راه سیاسی از دودمان آن طاغوتیان جاه طلب یعنی عباسیان میباشند، و در هر دو صورت دشمن علم و تقوی و فضایل انسانیاند که در عترت رسول متجلی بوده و مردم را به سوی آنان میکشانده، و همین علت اصلی بغض و کینهشان نسبت به خاندان رسالت بوده است، که تا روزگار ما نیز ادامه داشته و به صورت حبس یا تبعید و تهدید فقهای مجاهد ابراز میشده است. بیشترین لعنت و بیزاری از دشمنان خاندان عصمت و طهارت و مخالفان امامت و حکومت علی و آل علی ـ علیه السّلام ـ در زیارت امام حسین ـ علیه السّلام ـ در روز عاشورا وارد شده، که ترجمهی بخشی از آن ذکر میشود: ای ابا عبدالله! راستی که این پیش آمد ناگوار و مصیبت رسیده به تو بر ما و بر همهی مسلمانان بزرگ و سترگ است. آنچه به تو رسیده در آسمانها بر همهی آسمانیان (نیز) سترگ و بزرگ است. پس خدا لعنت کناد (دور از رحمتش گرداناد) گروهی را که بنیاد ستم و بیداد بر شما خاندان (پیامبر) را پیریزی کردند، و خدا لعنت کناد مردمی را که از (تصدی) مقامتان شما را باز داشتند و از رتبهها و درجاتی که خدا شما را در آنها نهاده بود دور کردند. خدا لعنت کناد گروهی که شما را کشتند، و هم لعنت کناد کسانی را که برای قدرت دادن به آنان در جنگ با شما زمینه فراهم کردند. من در پیشگاه الهی و حضور شما از آنان و پیروان و تابعان و دوستانشان بیزاری و دوری میجویم. ای ابا عبدالله! واقعاً تا روز قیامت من صلحم با هر که با شما سر صلح و آشتی دارد، و در نبردم با هر که با شما در جنگ است. خدا لعنت کناد آل زیاد و آل مروان را، و خدا همهی بنی امیه را لعنت کناد، و خدا لعنت کناد پسر مرجانه را، و خدا لعنت کناد عمر بن سعد را، و خدا لعنت کناد شمر را. خدا لعنت کناد مردمی را که زین بر نهادند و لگام زدند (اسبان را) و نقاب بستند برای جنگ و کشتن تو… ای ابا عبدالله! من تقرب میجویم به خدا و رسولش و امیرِ مؤمنان و فاطمه و حسن و تو به دوستی و پیوستگی داشتن با تو، و بیزاری و دوری از هر کس که پایهی (ظلم و قتل شما را) گذاشت و ساختمانش را بر آن بنا کرد، و ستم و بیدادش را بر شما و بر پیروانتان روا داشت… این تَولی و تبری با تعبیراتی همانند آنچه نقل شد در بقیهی زیارت عاشورا ادامه مییابد، تا به لعن و سلام میرسیم که هر یک صد مرتبه خوانده میشود، و اثر تلقینی خاصی در خوانندهی بیدار دل بر جا میگذارد، و اینک ترجمهی لعن آن: خدایا! لعنت کن نخستین ظالمی را که به حق محمد و آل محمد ظلم کرد، و آخرین پیرو او را در این ستم. خدایا! لعنت کن گروهی را که در جنگ با حسین کوشیدند، و (جماعتی را که) پسندیدند و پیروی کردند و پیمان بستند و موافقت کردند با کشتن او. خدایا! همهشان را لعنت کن و دور از رحمتت گردان.[۲۰] آنچه در این لعن قابل ذکر است تأکید و تشدید است که در آنها شده، و این روشنگر خباثت و دنائت افراد ملعون و جنایات جبران ناشدنی است که به حکومت حق و عدالت کردند و مسیر تاریخ اسلام را منحرف نمودند، بنابراین سخن بر سر عداوت خصوصی دو قبیله و یک جنگ پایان یافته در زمان و مکان خاص نیست، بلکه مبارزهی حق است و باطل، عدالت و ظلم، در طول تاریخ انسان، که امروز نیز با تمام مظاهرش شاهد و ناظر آنیم. پس تا کاخ ستمی در جهان برپاست، این دعایِ بد[۲۱] رواست، و تا دست تجاوزی دراز است، درِ این لعن به رویشان باز است. این لعنها و نفرینهای پیاپی طبعاً دشمنی و نفرت خواننده زیارت عاشورا را به آن ستمگران و پیروانشان که همیشه یافت میشود بر میانگیزد، و شعله خشمی مقدس را بر ضد هر تجاوز و حق کشی و بیعدالتی در دلش روشن نگاه میدارد، و قهری آشتی ناپذیر را با هر گناه و ستم و پلیدی در وجودش بر جا میگذارد، و طبیعی است که چنین زائری خود هیچگاه به خیانت و جنایت آلوده نخواهد شد، و این است اثر تربیتی و عملی تَولی و تبری.
کتاب شوق دیدار، صفحه ۲۶۱ ————————————- [۱] . تَولاّ، در عربی تَولّی: دوستی داشتن با کسی. تَبرّا در عربی تَبرّی: بیزاری،بیزار شدن از… [۲] . اهمیت «حکومت» و اداره کنندگان کشور نیز به همین علت است که در اصلاح یا به فساد کشاندن عامّه مردم تأثیری فراوان دارند و خواه ناخواه مورد تقلید عمومی واقع میشوند. [۳] . توبه/۲۳. [۴] . آیهی بعد از آن نیز با لحنی تهدیدآمیز میفرماید: نباید قوم و خویش و اموال و تجارت، از خدا و رسول و جهاد در راه او محبوبتر باشد. آیات در این مضمون فراوان است و مجال شرحش نیست، از جمله رجوع شود به: سورهی مائده آیات ۵۱، ۵۶، ۵۷، سورهی اعراف، ۲۶۹، سورهی ممتحنه، ۱. [۵] . توبه/۱۱۴، بقره/۱۶۶، و سورهی زخرف/۲۶ نیز ملاحظه شود. [۶] . توبه/۳. [۷] . برای ملاحظهی حدیث رجوع شود: اصول کافی، ترجمهی حاج سید جواد مصطفوی، ج۳، ص۱۹۰. [۸] . مأخذ پیشین. [۹] . اصول کافی، مترجم، ج۳، ص۱۹۲. [۱۰] . نویسنده توجه دارد که در این باب بحثها و گفتگوهاست، اما آنچه مقتضی مقام و اصحّ اقوال دانست ذکر کرد. [۱۱] . کراهت مکاسبی چون کفن فروشی و قصابی (ذبح حیوانات نه گوشت فروشی) دلیلی آشکار بر اثر پذیری انسان و شکل گرفتنش از نوع کار و اهدافی که در زندگی دارد میباشد. [۱۲] . لعنت: راندگی، اسم است از «لعن» قال الله تعالی: اَلا لعنهُ الله علی الظّالمین (هان که لعنت خدا بر ستمگران باد). ملعون: رانده و دور کرده از نیکی و رحمت «منتهی الأرب). [۱۳] . ترجمهی متن نخستین زیارت مطلقهی امیر المؤمنین در مفاتیح الجنان، ص۴۶۹. [۱۴] . مفاتیح الجنان، ص۵۹۵ ـ ۵۹۶. [۱۵] . همان، ص۵۶۱. [۱۶] . با در نظر آوردن این رسم که کُنیه در عربی نامی احترامآمیز است. مزیت تکرار «یا ابا عبدالله» و ذکر نکردن اسم حضرت در زیارت مذکور معلوم میشود. [۱۷] . مأخذ پیشین، زیارت چهارم امام حسین ـ علیه السّلام ـ ، ص۵۶۴. [۱۸] . مفاتیح الجنان، زیارت ششم، ص۵۶۵. [۱۹] . در زیارت جامعه زائر به این حال تصریح میکند و میگوید: سلمٌ لِمَن سالَمکم و حربٌ لِمَن حاربکم: ای پیشوایان! هر کس که تسلیم و مطیع شماست من با او در صلح و صفایم، و در برابر کسی که با شما به جنگ پرداخته است، همه جنگ و ستیزم. نیز در همین زیارت زائر این چنین تولاّ و تبرّای خود را اظهار میکند: دلم زیر فرمان شما و رأیم تابع شماست، و همواره آمادهی یاریتان هستم تا خدای تعالی دینش را به وسیله شما زنده گرداند… مفاتیح الجنان، ص۷۰۳). [۲۰] . مفاتیح الجنان، ص۶۰۰ ـ ۶۰۲. [۲۱] . دعای بد، مترادف نفرین و لعن است.
















هیچ نظری وجود ندارد