10 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

جامع یا سنن ترمذی

0
SHARES
16
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

 عنوان اصلی:
درباره اینکه نام کتاب حدیثی ترمذی چیست، اختلاف است.
«مبارکفوری» از «کشف الظنون»([1]) نقل می‌کند:
«قد اشتهر بالنسبة إلی مؤلّفه، فیقال: جامع الترمذی، ویقال له: السنن أیضاً، والأوّل أکثر».([2])
خود مبارکفوری نیز نام «جامع» را برگزیده است. بنا بر گفته «سیوطی» در «تدریب الرّاوی»، خطیب آن را «صحیح الترمذی» و حاکم آن را «الجامع الصحیح» می‌خوانده است.([3])
مبارکفوری می‌گوید:
«وقد أطلق الحاکم علیه الجامع الصحیح، وأطلق الخطیب علیه وعلی النسائی اسم الصحیح، کما فی التدریب. فإن قلت: کیف أطلق علی جامع الترمذی اسم الجامع الصحیح واسم الصحیح، وفیه الأحادیث الضعیفة أیضاً؟ قلت: أکثر أحادیث جامع الترمذی صحیحة قابلة للاحتجاج، وأحادیثه الضعیفة قلیلة بالنسبة إلیها، فقیل له: الجامع الصحیح علی التغلیب، کما قیل للکتب الستّة المشهورة،… الصحاح الست، مع أنّ فی السنن الأربعة أقساماً من الأحادیث من الصحاح والحسان والضعاف، فتسمیتها بالصحاح لست بطریق التغلیب…».([4])
یادآوری می‌شود که گویا «ابن‌اثیر» نیز نام کتاب را «الجامع الصحیح» می‌دانسته؛ چه اینکه درباره ترمذی می‌گوید:
«وأخذ عنه خلق کثیر، منهم محمد بن أحمد بن محبوب المحبوبی المروزی، ومن طریقه روینا کتابه «الجامع». وله تصانیف کثیرة فی علم الحدیث، وهذا کتابه «الصحیح» أحسن الکتب وأکثرها فائدة و…».([5])
کتاب او «السنن» نیز خوانده می‌شود، و این یکی از نام‌های مشهور کتاب اوست، که به نام گردآورنده آن اضافه شده و «سنن الترمذی» گفته می‌شود، تا با دیگر سنن اشتباه نشود. امّا اینکه چرا کتاب او را سنن می‌گویند؟
«نورالدین عتر» پاسخ داده و می‌گوید:
«ووجه هذه التسمیة، اشتماله علی أحادیث الأحکام، مرتبة علی ترتیب أبواب الفقه، وما کان کذلک یُسمی سنناً([6])، ولکن الکتاب فیه الأحکام وغیرها، ففی هذه التسمیة تجوز بتسمیة الکل ببعض أجزائه».([7])
سخن «عتر» درست است. امّا درباره سنن ابی‌داود می‌توان گفت: «تسمیهًْ الکل بأغلب أجزائه»، هرچند که «اغلب» «بعض» را نیز شامل است، امّا هر «بعضی»، «أغلب» را شامل نمی‌شود، به ویژه اگر «بعض» به‌معنای «قلیل» باشد.
کتاب را «الجامع الکبیر» نیز گفته‌اند، که بسیار کم به این نام خوانده می‌شود.([8])
باید گفت شناخته شده‌ترین نام، برای کتاب حدیثی ترمذی، «الجامع» است، که با اضافه شدن به نام او «جامع الترمذی» خوانده می‌شود. نیز اینکه چرا به این نام خوانده می‌شود؟
«عتر» در پاسخ می‌گوید:
«…ووجه تسمیته بذلک: أن الجامع عند المحدثین ما کان مستوعباً لنماذج فنون الحدیث الثمانیة، وهی هذه: السیر، الآداب، التفسیر، العقائد، الفتن، الأحکام، الأشراط والمناقب، فسمی الکتاب جامعاً لوجود هذه الأبواب فیه».([9])
مبارکفوری نیز به نقل از «شاه عبدالعزیز دهلوی» در «العجالهًْ النافهًْ»، جامع را این گونه معرّفی می‌کند:
«والجامع فی إصطلاح المحدثین ما یوجد فیه جمیع أقسام الحدیث أی أحادیث العقائد وأحادیث الأحکام وأحادیث المتعلقة بالتفسیر والتاریخ والسیر، وأحادیث الفتن، وأحادیث المناقب والمثالب…».([10])
«أحمد محمد شاکر» در تحقیق و شرح سنن یا جامع ترمذی، نام «الجامع الصحیح» را برگزیده و این گونه آن را معرفی کرده است: «الجامع الصحیح وهو سنن  الترمذی».([11])
این کار أحمد شاکر، «عبدالفتاح أبوغدّهًْ» را خوش نیامده و در اعتراض به او گفته است:
«والعجب أنّ شیخنا العلامة أحمد شاکر&، حینما شرح کتاب الترمذی أثبت علی وجهه الجامع الصحیح، وهو سنن الترمذی».([12])
گویا اعتراض ابوغدهًْ کارگر افتاد؛ زیرا در چاپ بعدی کتاب ترمذی، به تحقیق و شرح أحمد شاکر، که به وسیله‌ی «دارالحدیث القاهرهًْ» صورت گرفته، نام کتاب را «سنن الترمذی» چاپ کرده‌اند؛ ولی این بر روی جلد است، و بر روی برگه نخست کتاب، همان عنوان اوّل چاپ شده است. باید گفت هرچه باشد بهتر از هیچ است، چرا که خواننده و بیننده کتاب بیشتر از روی جلد با نام کتاب آشنا می‌شوند.
یادآور می‌شویم که «عبدالفتاح ابوغدهًْ» در کتاب خود نام درست سنن یا جامع ترمذی را این گونه می‌نویسد:
«الجامع المختصر من السّنن عن رسول‌الله(صل الله علیه و آله) ومعرفة الصحیح والمعلولِ وما علیه العمل».([13])
بخشی از استدلال ابوغدهًْ را در اینجا می‌آوریم، او می‌گوید:
«وسمّاه الحافظ أبوالقاسم الاسْعَرْدی([14]) المتوفی سنة 692 رحمه الله تعالی، فی جزئه «فضائل الکتاب الجامع لأبی‌عیسی الترمذی»([15])، المسند الجامع. وهو لائق به. وسمّاه قبلَهُ الحافظ ابن خیر الاشبیلی([16])، المتوفی سنة 575ه رحمه الله تعالی، فی «فهرست ما رواه عن شیوخه»([17])، بقوله: «الجامع المختصرُ من السنن عن رسول‌الله(صل الله علیه و آله) ومعرفة الصحیح والمعلول وما علیه العمل»، وهذا الاسم مطابق لمضمون الکتاب، ووقفتُ علیه بعینه مثبتاً علی مخطوطتین قدیمتین، کُتبتْ إحداهما قبل سنة 479 ه.ق ، وقبل ولادة الحافظ إبن‌خیر بأکثر من عشرین سنة، فقد وُلد سنة 502 ه.ق ، والنسخة الأخری کُتبت فی سنة 528 ه.ق…».
گردآورنده آن:
«محمد بن عیسی بن سَوْرَة بن موسی بن الضّحاک، وقیل محمد بن عیسی بن یزید بن سَوْرة بن السّکن السُلَمیّ، أبو عیسی الترمذیّ الضریر…».([18])
«ابن‌کثیر» نیز با او هم عقیده است و می‌گوید:
«…ویقال محمد بن عیسی بن سورة بن شداد بن عیسی السلمی….»([19])،
دیگران نیز کمابیش همین را گفته‌اند.([20])
تولد:
ابن‌اثیر، سال 209 ه.ق را نوشته است. صفدی می‌گوید: «ولد سنة بضع ومائتین…»؛ بسیاری از کتاب‌ها تراجم یا زادروزش را یادآور نشده‌اند یا اینکه گفته‌اند در دهه اوّل بعد از 200 ه.ق بوده است.([21])
احمد محمد شاکر پس از آنکه زادروزش را 209 ه.ق می‌داند، می‌افزاید:
«…ولم أجد من نصّ علی ذلک صریحاً إلا ما کتبه العلامة الشیخ محمد عابد السندی بخطّه علی نسخته من کتاب الترمذی… ولعله نقل ذلک استنباطاً من کلام غیره من المتقدمین… وقد ذکر الحافظ الذهبی فی میزان الاعتدال، أنه مات سنة 279 وقال: وکان من أبناء السبعین…».([22])
باید گفت: مشهور، همان سال 209 ه.ق است، هرچند ذهبی در «السیر» می‌گوید: «وُلد فی حدود سنهًْ عشر ومائتین». گفته شده که او نابینا به دنیا آمد([23])، برخی نیز گفته‌اند: او به‌سبب گریه زیاد در آخر عمر نابینا شد([24]). ابن‌حجر داستانی را از ترمذی آورده و از آن نتیجه گرفته که او مادرزاد، نابینا نبوده است.([25])
وفاتش:
ابن‌اثیر، شب دوشنبه، 13 رجب سال 279 ه را یادآور شده است،([26]) و مزی نیز با او هم عقیده است.([27]) در اینکه او در این تاریخ درگذشته، تقریباً اختلافی نیست و بیشتر این را گفته‌اند([28])، امّا اینکه در کجا وفات یافته است اختلاف است.
ابن‌اثیر (علی بن محمد، صاحب «الکامل فی التاریخ» و مبارک بن محمد صاحب «جامع الاصول»، این دو نفر با هم برادرند.) مرگ او را در «بوغ» می‌داند. بوغ روستایی است از روستاهای ترمذ([29]). سمعانی([30]) نیز در «الانساب» می‌گوید:
«إما أنّه کان من هذه القریة أو سکن هذه القریة إلی أن مات».([31])
«ابن خلکان» درباره «بوغ» می‌گوید:
«وهی قریة من قری ترمذ علی ستة فراسخ منها…»([32]).
ابن کثیر و برخی دیگر محل مرگ او را ترمذ می‌دانند([33]). «نورالدین عتر» در توجیه اختلاف در مکان مرگ ترمذی می‌گوید:
«ولیس بین الکلامین تناقض، لأنّه یضاف إلی المرکز والعاصمة ما هو لبعض القری التابعة له، فمن قال ترمذ؛ ذکر المدینة التی تعرف بها قریته، ومن قال فی بوغ توخی الدقة وذلک معروف یجری علی الألسنة»([34]).
باید گفت، سخن «عتر» برای توجیه خوب است ولی اطمینان‌بخش نیست.
یادآور می‌شویم که ترمذی را «بوغی» نیز می‌گفته‌اند، و این یا به سبب آن است که شاید زادگاهش در آنجا بوده، یا اینکه جای مرگش، امّا اینکه آیا او اصالتاً اهل آنجا یا حتی ترمذ باشد، مشکوک است. گویا او اصالتاً مروزی بوده، چه آنکه ابن‌اثیر می‌گوید:
«کان جدی مروزیاً انتقل من مرو أیام اللیث بن سیّار»([35]).
زندگی علمی او:
ترمذی برای شنیدن حدیث به خراسان، عراق، مکه و مدینه سفر کرد؛ و بنابر گفته «ذهبی»، او به مصر و شام نرفته است.([36])
«مزی» گوید:
«طاف البلاد، وسمع خلقاً کثیراً من الخراسانیین والعراقیین والحجازیین وغیرهم…».([37])
ترمذی از مصریان و شامیان با واسطه حدیث نقل کرد، و این سؤال که چرا او به این دو سرزمین نرفته، بی‌پاسخ مانده است. «نورالدین عتر» دلیل آن را این گونه بیان کرده است: «ولعله اضطراب الأحوال والفتن».([38])
گویا او به بغداد نرفته باشد، زیرا نه خطیب در تاریخ از او گفته، و نه شنیدن ترمذی از احمد ثابت شده است.([39])
سرگذشت علمی ترمذی زیاد روشن نیست، به این معنا که مشخص نیست او در چه سالی سفر آغاز کرده و در چه سالی در کدام سرزمین بوده، ولی آنچه «عتر» گفته چنین است:
«والذی یدلنا علیه الاستقراء أن الترمذی بدأ طلبه للعلم ورحلته حوالی سنة خمس وثلاثین ومائتین، وقد جاوز العشرین من عمره، لأنا نجده روی بالواسطة عن شیوخ توفوا قبل هذا التاریخ، ک: علی‌بن المدینی المتوفی به سامراء (234 ه.ق) ومحمد بن عبدالله بن نُمیر الکوفی (م234 ه.ق) أیضاً، وکذلک روی بالواسطة عن إبراهیم‌بن المنذر المدنی (م 236 ه.ق)»([40]).
این اشکال در سخن «عتر» وجود دارد، که اگر محدث به واسطه‌ای از محدث دیگری روایت کرده باشد، نمی‌تواند روشنگر زمان آغاز شنیدن حدیث به وسیله‌ی او باشد. ترمذی شیوخ فراوانی داشته، و با دیگر صاحبان صحاح ستّه هم‌روزگار بوده و در سماع از نُه شیخ با یکدیگر مشارکت داشته‌اند که عبارتند از:
1ـ محمد بن بشار بُندار.([41])
2ـ محمد بن المثنی.([42])
3ـ زیاد بن یحیی الحسّانی.([43])
4ـ عباس بن عبدالعزیز العنبری.([44])
5ـ أبوسعید الکندی.([45])
6ـ أبوحفص الفلاّس.([46])
7ـ الدَّوْرَقی.([47])
8ـ البحرانی.([48])
9ـ الجهضمی.([49])
برخی دیگر از شیوخ او از این قرارند:
قتیبهًْ بن سعید([50])، إسحاق بن راهَوَیه، أبوکریب([51])، عمران بن موسی القزّاز([52]) و…([53]). «ذهبی» در «السیر» نزدیک به چهل نفر از شیوخ او را نام برده است([54]).
او همچنین از بخاری و مسلم و ابوداود نیز حدیث شنید و می‌توان گفت: بزرگترین شیخ او بخاری بوده است. ترمذی از مسلم تنها یک روایت در کتاب خود آورده است. وی از «دارمی» و «ابوزرعه رازی» نیز بهره برده و در «کتاب العلل» خود که در پایان جامع او آمده از ایشان سخنانی نقل کرده است.([55])
یادآور می‌شود که بخاری خود بنابر گفته ترمذی روایتی را از او شنیده است، «ابن حجر» می‌گوید:
«قال الترمذی فی حدیثه عن علی بن المنذر بن فضیل عن سالم بن أبی‌حفصة عن عطیة عن أبی‌سعید أن النبی(صل الله علیه و آله) قال لعلی: «لایحل لأحد یجنب فی هذا المسجد غیری وغیرک»، سمع منّی محمد بن اسماعیل یعنی البخاری هذا الحدیث».([56]) شماره این روایت در جامع ترمذی 3727 است([57]).
شاگردان زیادی نیز در حوزه حدیث از ترمذی استفاده کردند و از او حدیث شنیدند که نامشان در «تهذیب الکمال» و «سیر اعلام النبلاء» آمده است.
برخی از آنان عبارتند از: أبوبکر أحمد بن إسماعیل بن عامر السمرقندیّ، أحمد بن علیّ المقری‌ء، الحسین بن یوسف الفربریّ، حمّاد بن شاکر الورّاق، أبوجعفر محمد بن أحمد النسفیّ، و… .([58])
«ابن‌کثیر»، بخاری را از جمله کسانی که از ترمذی روایت کرده آورده و می‌گوید:
«روی عنه غیر واحد من العلماء منهم محمد بن إسماعیل البخاری فی الصحیح و…»([59]).
باید گفت: مشهورترین شاگرد او «محبوبی»([60]) است و او راوی کتاب جامع ترمذی است.
جامع ترمذی را شش نفر از شاگردانش روایت کرده‌اند که عبارتند از:
1ـ محمد بن أحمد بن محبوب.
2ـ أبوسعید الهیثم بن کلیب الشاشی.
3ـ أبوذر محمد بن إبراهیم.
4ـ أبومحمد الحسن بن إبراهیم القطّان.
5ـ أبوحامد أحمد بن عبدالله التاجر.
6ـ ابوالحسن الفزاری([61]).
روایت محبوبی از همه صحیح‌تر است و جامع ترمذی که تاکنون به چاپ رسیده براساس همین روایت است، چرا که دیگر روایات به صورت متصل به ما نرسیده و تنها روایت محبوبی متصل است([62]).
ستایش سنیان از او و کتابش:
او و کتابش نیز مانند دیگر کتاب‌های ششگانه و صاحبانشان مورد ستایش قرار گرفته‌اند.
خود ترمذی نیز می‌گوید:
«قال لی محمد بن إسماعیل:([63]) ما انتفعتُ بک أکثر مما انتفعتَ بی»([64]).
«ذهبی» از «ابی‌سعید ادریسی» نقل می‌کند که:
«کان أبوعیسی یُضرب به المثل فی الحفظ»
سپس داستانی شگفت از حافظه او می‌آورد([65]).
«عمر بن مالک»([66]) می‌گوید:
«مات محمد بن إسماعیل البخاری ولم یُخلف بخراسان مثل أبی عیسی فی العلم والحفظ والزهد والورع، بکی حتّی عَمی وبقی علی ضَرره سنین»([67]).
گویند در مجلس «پیر هرات»([68]) از «ترمذی» یادی شد، پس گفت:
«کتابه أنفع من کتاب البخاری ومسلم؛ فإنّه لا یقف علی الفائدة منهما إلاّ المتبحّر العالم، وکتاب أبی‌اسماعیل([69]) یصل إلی فائدته کلّ واحد من الناس»([70]).
جایگاه جامع ترمذی:
گفته شد که کتاب سنن ابی داود در میان کتاب‌ها سته در جایگاه سوّم است، این را بیشتر دانشمندان حدیث نیز پذیرفته‌اند، ولی گویا کسانی نیز هستند که جامع ترمذی را کتاب سوّم می‌دانند.
برای نمونه «ابن العربی»([71]) در مقدمه شرح خود بر «جامع ترمذی» می‌گوید:
«إعلموا ـ أنارالله أفئدتکم ـ أن کتاب الجعفی هو الأصل الثانی فی هذا الباب، والموطّأ هو الأول واللباب، وعلیهما بناء الجمیع کالقشیری والترمذی، ولیس فیهم مثل کتاب أبی‌عیسی…»([72]).
این سخن «ابن العربی» بیانگر برتری کتاب ترمذی بر سنن ابی‌داود است.
«حاجی خلیفه» نیز، کتاب ترمذی را سوّم می‌داند، گذشته از اینکه او می‌گوید: «وهو ثالث الکتب الستّة فی الحدیث»([73])، همین که او کتاب ترمذی را با عنوان «الجامع الصحیح» معرفی کرده و آنرا پس از بخاری و مسلم یادآور شده، خود نشان دهنده این است که او ترمذی را در جایگاه سوّم می‌داند. او کتاب ابی‌داود را با نام «سنن» معرفی کرده است.
«قنوجی» نیز افزون بر اینکه ترمذی را پس از مسلم و پیش از ابی‌داود آورده خود به صراحت می‌گوید: «وبالجملة فهو ثالث الکتب الستّة»([74]).
«مبارکفوری» در شرح خود بر جامع ترمذی فصلی را آورده با این عنوان: «فی بیان أن رتبة جامع الترمذی هل هی بعد الصحیحین أو بعد سنن أبی‌داود أو بعد سنن النسائی؟»، او در این فصل نتیجه‌گیری کرده است که کتاب ترمذی در جایگاه سوّم است. او در جواب ذهبی که گفته است:
«انحطت رتبة جامع الترمذی عن سنن أبی‌داود والنسائی لاخراجه حدیث المصلوب([75]) والکلبی([76]) وأمثالهما»، می‌گوید: «عندی نظر، والظاهر هو ما فی «کشف الظنون» من أنّه ثالث الکتب الصحاح الستّة، فإن الترمذی، وإن أخرج حدیث المصلوب والکلبی وأمثالهما، لکنّه بین ضعفه، فیکون حدیث المصلوب وأمثاله عنده من باب الشواهد والمتابعات…».([77])
سخن «مبارکفوری» درست است. ترمذی اگرچه از کسانی مانند کلبی و مصلوب نام برده، ولی ضعف آنها را نیز بیان کرده، و این نه‌تنها از جایگاه کتاب نمی‌کاهد بلکه حُسنی برای آن است. از سوی دیگر «حازمی» شرط ترمذی را بهتر و پسندیده‌تر از ابی‌داود دانسته و این خود بر جایگاه ترمذی می‌افزاید.
سخن حازمی این چنین است:
«وفی الحقیقة شرط الترمذی أبلغ من شرط أبی‌داود لأن الحدیث إذا کان ضعیفاً… فإنّه یبیّن ضعفه وینبه علیه فیصیر الحدیث عنده من باب الشواهد والمتابعات ویکون اعتماده علی ما صح عند الجماعة…»([78])
«عتر» نیز سخت تلاش کرده تا جایگاه ترمذی را سوّم قرار دهد. سخنان او در کتابش خواندنی است.([79])
او در پایان سخنان خود می‌گوید:
«فقد تساوی الکتابان من حیث التخریج عن الرجال، وبقی امتیاز الترمذی بما ذکره الحازمی من أبلغیة شرطه، وتقدمه علی أبی‌داود، لأنه ینبه علی هؤلاء الضعفاء ولا یسکت عنهم،… وقد سکت أبوداود عن حدیث جماعة منهم، فمن الانصاف إذن ألاّ تنزل رتبة کتاب الترمذی عن الثالثة، فیکون الکتاب الثالث، تالیاً للصحیحین…»([80])
شرط ترمذی در جامع:
ترمذی می‌گوید:
«جمیع ما فی هذا الکتاب من الحدیث فهو معمولٌ به وبِهِ أخذ بعض أهل العلم ما خلا حدیثین…»([81]).
اگر بتوان این را شرط دانست و اگر او به این شرط وفا کرده باشد، باید گفت شرط او در آوردن احادیث در این کتاب، ـ مگر شواهد و متابعات که در برخی از آنها ضعف است ـ ذکر احادیث صحیح و حسان است.
هرچند که «ابن الجوزی» در کتاب «الموضوعات» بیست و سه حدیث جامع ترمذی را موضوع دانسته، ولی باید گفت، زیاده‌روی او در موضوع دانستن احادیث مشهور است. «مبارکفوری» می‌گوید:
«ولا شک أنه متساهل فی الحکم بالوضع»([82])
مبارکفوری همچنین در مقدمه «تحفه‌الأحوذی» فصلی را با این عنوان آورده است:
«الفصل السادس: فی بیان أنه لیس فی جامع الترمذی حدیث موضوعٌ»([83])
باید گفت: همه کسانی که درباره شروط أئمه ستّه گفت وگو کرده‌اند، نتوانسته‌اند سخن شفافی ارائه دهند، از این رو یا به بیان کلیات بسنده کرده‌اند یا سخنی نگفته‌اند. «نورالدین عتر» با آن استادی‌اش، نتوانسته چیز خاصی بگوید.([84])
«مبارکفوری» نیز سخنان «مقدسی» و «حازمی» را تکرار کرده است.([85]) تنها چیزی که «عتر» به خوبی آن را بیان کرده، موازنه شرط ترمذی با شرط شیخین است، که البته بر آن نیز می‌توان خرده گرفت، و آن این که اساساً اینها شرط نیستند تا بتوان بین آنها موازنه برقرار کرد، وی می‌گوید:
«وبمعرفة شروط الأئمة الثلاثة نجد الترمذی: (أ) ـ یشترک فی شرطه مع الشیخین، فیخرج فی کتابه حدیث الطبقة الأولی والثانیة وهما شرط البخاری ومن شرط مسلم أیضاً، وحدیث الطبقة الثالثة التی یخرج مسلم عن بعض رجالها. (ب) ـ ویفترق کتاب الترمذی عن کتابی البخاری ومسلم، حیث ینزل فیکثر من حدیث الطبقة الرابعة فینزل عنهما درجة أخری.»([86])
همانگونه که گفته شد اساساً اینها شروط شیخین و ترمذی نیستند، هرچند که از روی تساهل به آنها شرط گفته می‌شود.
شروح جامع ترمذی:
از مشهورترین آنها می‌توان موارد زیر را نام برد:
1ـ عارضهًْ الأحوذی بشرح جامع الترمذی؛
تألیف «محمّد بن عبدالله بن محمد بن عبدالله أحمد بن العربی المعافری المالکی (م 468ـ 543 ه.ق)، مشهورترین شرح، همین کتاب است.
2ـ قوت المغتذی علی جامع الترمذی؛ سیوطی (م 911 ه.ق)؛
3ـ تحفهًْ الأحوذی بشرح جامع الترمذی؛ تألیف محمد عبدالرحمن ابن عبدالرحیم المبارکفوری (م 1353 ه.ق).
ویژگی‌های جامع ترمذی:
1ـ اولین کتاب حدیثی است که در آن به حدیث «حسن» اشاره شده است؛
2ـ دارای حسن ترتیب وعدم تکرار است؛
3ـ یادآوری سخنان صحابه، تابعین، مذاهب فقها واستدلال آنها درمسائل فقهی است؛
4ـ انواع حدیث از صحیح و حسن و ضعیف و غریب و… در آن بیان شده است؛
5ـ اسامی راویان و ألقاب و کنیه‌های آنها توسط ترمذی یاد آوری شده است.([87])
زمان تدوین جامع ترمذی:
به خوبی روشن نیست او در چه زمانی گردآوری جامع را آغاز کرده و چند سال این کار به درازا کشیده است؟ تنها چیزی که بدان دست یافتم؛ سخنی است که «ابن النقطهًْ» گفته؛ او می‌گوید:
«فرغ من کتابته یوم الأضحی من سنة 270 ه.ق»([88])
اگر این سخن درست باشد و ده سال را برای گردآوری جامع در نظر بگیریم باید در حدود 260 ه.ق کار را آغاز کرده باشد.
این دیدگاه را با کمک گرفتن از سخن ذهبی می‌توان تقویت کرد، چرا که او در «تاریخ الاسلام» می‌گوید:
«وقال عبدالمؤمن بن خلف النسفیّ([89]): قُرأ علیه «الجامع» فی دارنا بنسف وأنا صغیر ألعب»([90])؛
ضمیر در «علیه» به ترمذی باز می‌گردد.
باتوجه به اینکه «عبدالمؤمن» در (257 ه.ق) چشم به جهان گشوده و باتوجه بسخن او، می‌توان با اطمینان بیشتری گفت که او گردآوری جامع را بین سال‌های 260 تا 265 ه.ق آغاز کرده، یعنی درحدود پانزده تا بیست سال پیش از مرگش.
دیگر آثارش:
افزون بر جامع، آثار دیگر او عبارتند از:
1ـ الشمائل النبویهًْ و الخصائل المصطفویهًْ، المعروف بشمائل الترمذی؛
2ـ کتاب العلل الصغیر؛ (در پایان جامع ترمذی آمده)؛
3ـ کتاب العلل الکبیر، یا العلل المفرد؛
4ـ کتاب الزهد؛
5ـ التاریخ؛
6ـ أسماء الصحابه؛
7ـ الأسماء والکنی؛
8ـ کتابی در تفسیر.([91])
بخش‌بندی جامع ترمذی:
کتاب به بخش‌هایی به‌نام «ابواب» تقسیم شده است، مانند: «ابواب الطهارهًْ»، «أبواب الزهد»، «ابواب المناقب»، و تنها «کتاب الدعوات» است که با عنوان کتاب آمده است. در پایان جامع «کتاب العلل» و در چند صفحه آورده شده است.
جامع ترمذی دارای 3956 حدیث است.([92])
تِرمِذ:
بندری است تاریخی در ماوراء النهر؛ امروزه در جمهوری ازبکستان است و مرکز ولایت «سرخان دریا»، در ساحل راست آمودریا (رود جیحون)، در مرز با افغانستان.([93])
بنای ترمذ را به اسکندر مقدونی (356ـ 323 ق م) نسبت می‌دهند. ترمذ از واژه «ترمسته» گرفته شده، که در زبان باکتریایی([94]) به‌معنای ساحل راست است گرفته شده، و بعدها به آن ترمیته، ترمته، تَرمید و ترمیذ نیز می‌گفتند.
در دوره اسلامی، سعید بن عثمان بن عفان نخستین فرماندار عرب در خراسان بود که به آن سوی رود جیحون لشکر فرستاد و پس از گشودن سمرقند، ترمذ را نیز گرفت.
ترمذ در دوران‌های بعد بین سامانیان و غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان دست به دست شد.
در سده‌های یازدهم و دوازدهم، ترمذ همچون دیگر سرزمینهای ماوراء النهر، دستخوش کشمکش‌های فرمانروایان بلخ و بخارا بود و به ویرانه‌ای تبدیل شد، تا آنکه در 1172 ه.ق به دست «محمد رحیم‌خان بخاری» بازسازی شد. در نیمه دوم سده سیزدهم ترمذ بار دیگر ویران شد و تنها دو روستای «یتکه  سر» و «صالح آباد» به‌جای ماند. روس‌ها در سال 1894 م (1311 ه.ق) در یتکه‌سر دژی ساختند که آنرا «توپراق قرقان» می‌گفتند که ترمذ کنونی در پیرامون این دژ ساخته شده.([95]) گویا در قدیم، صابون و بوریا و بادبزن ترمذ نیز معروف بوده است:
«و از وی صابون نیک و بوریای سبز و بادبیزن خیزد».([96])

 

[1]) ج1، ص441.

[2]) مقدمه «تحفة الأحوذي بشرح جامع الترمذي»؛ المباركفوري م 1353هـ.ق.

[3]) الإمام الترمذي و الموازنة بين جامعه وبين الصحيحين؛ نورالدين عتر؛ ص50.

[4]) مقدمه «تحفة الأحوذي»؛ ص255.

[5]) جامع الاصول في أحاديث الرسول؛ ابن الأثير؛ ج1، ص193.

[6]) همچون سنن نسائى و ابن‏ماجه.

[7]) الامام الترمذي؛ ص50.

[8]) الرسائل المستطرفة؛ الكتاني م 1345 هـ.ق؛ ص11.

[9]) الامام الترمذي؛ ص50.

[10]) مقدمه «تحفة الأحوذي»؛ ص47.

[11]) دار الكتب العلميهًْ، بيروت، بى‏تا، روى جلد.

[12]) تحقيق إسمي الصحيحين وإسم جامع الترمذي؛ عبدالفتاح أبوغدّهًْ؛ ص53.

[13]) همان، ص55. (براى آشنايى با دلائل ابوغدهًْ نك: صص 53 ـ 65)

[14]) تقي الدين أبوالقاسم عبيد بن محمد بن عباس بن محمد؛ 622 ـ 692 هـ.ق؛ تذكرة الحفاظ؛ ج4، ص1476.

[15]) ص38.

[16]) ابوبكر محمد بن خير بن عمر بن خليفة، الاشبيلي؛ م 575 هـ.ق؛ همان، ص1366.

[17]) ص117.

[18]) تهذيب الكمال، مزى، ج26، ص250، مؤسسهًْ الرسالهًْ.

[19]) البداية والنهاية؛ ج11، ص79.

[20]) الوافي بالوفيات؛ الصفدي؛ ج4، ص207 و وفيات الاعيان؛ ابن خلكان؛ ج4، ص279 و جامع الاصول؛ ابن‏الأثير؛ ج1، ص193 و… .

[21]) سير أعلام النبلاء؛ الذهبي؛ ج13، ص271.

[22]) سنن الترمذي؛ ج1، ص62.

[23]) تهذيب الكمال؛ ج26، ص250.

[24]) تهذيب التهذيب؛ ج9، ص336.

[25]) همان؛ ج9، ص336.

[26]) جامع الاصول، ج1، ص193.

[27]) تهذيب الكمال؛ 26، ص252، نيز: وفيات الاعيان؛ ج4، ص278.

[28]) مگر «سمعانى» م562 هـ.ق، كه 275 هـ.ق را گفته؛ (وفيات الاعيان؛ ج4، ص278)، ابن‏اثير (على بن محمد) نيز گفته: «سنة نيف وسبعين ومائتين»، (اللباب؛ ج1، ص147)، خليلى (الخليل بن عبدالله‏ بن أحمد بن الخليل الخليلي القزويني «367ـ 446 هـ.ق») مرگ او را پس از 280 هـ.ق می‌داند؛ (كتاب الارشاد في معرفة علماء الحديث؛ ج3، ص905).

[29]) اللباب، ج1، ص147، نيز نك: معجم البلدان؛ ج2، ص27.

[30]) ابوسعد عبدالكريم بن محمد بن منصور السمعاني المروزي، 506ـ 562 هـ.ق؛ تذكرةالحفاظ؛ ج4، ص1316.

[31]) الامام الترمذي؛ ص38.

[32]) وفيات الاعيان؛ ج4، ص278.

[33]) البداية والنهاية؛ ج11، ص79.

[34]) الامام الترمذي؛ ص38.

[35]) جامع الاصول؛ ابن الأثير؛ ج1، ص194.

[36]) سير اعلام النبلاء؛ الذهبي؛ ج13، ص271.

[37]) تهذيب الكمال؛ ج26، ص250.

[38]) الامام الترمذي؛ ص23.

[39]) همان.

[40]) همان.

[41]) ابوبكر محمدبن بشار بن عثمان العبدى البصرى النساج… حدّث عنه الجماعة… قال ابوداود: كتبت عن بندار خمسين ألف حديث؛ 167ـ 252 هـ.ق؛ تذكرة الحفاظ؛ ج2، ص511.

[42]) أبوموسى العنزي البصري… محدّث بصرة…حدَّث عنه الجماعة، والنسائى أيضاً عن رجل عنه… 167ـ 252 هـ.ق؛ همان، ص512.

[43]) زياد بن يحيى بن حسّان، أبوالخطّاب الحسّاني النُكري، البصري؛ ثقة، من العاشرة مات سنة اربع وخمسين 254 هـ.ق؛ ع؛ تقريب التهذيب؛ ابن‏حجر، ص161.

[44]) ابوالفضل… البصري الحافظ… حدث عنه الجماعة، لكن البخاري تعليقاً… قال النسائي: ثقة مأمون… مات سنة 246 هـ.ق؛ تذكرة الحفاظ؛ ج2، ص524.

[45]) شيخ الاسلام أبوسعيد عبدالله‌بن سعيدبن حصين الكندي الكوفي، الأشجّ، محدث الكوفة وصاحب التفسير والتصانيف… حدث عنه الجماعة… ذكره ابوحاتم. قال النسائي: صدوق، مات سنة 257هـ.ق وقد زاد على التسعين؛ همان، ص501.

[46]) عمرو بن على بن بحر بن كُنيز، ابوحفص الباهلي البصرى الصيرفي الفلاس أحد الاعلام، مولده بعيد الستين ومائة… حدث عنه الستّة والنسائي أيضاً بواسطة… مات الفلاّس بسامراء سنة 249هـ.ق؛ همان، ص488.

[47]) يعقوب‌بن إبراهيم بن كثير بن زَيد بن افلح العبدي مولاهم، أبويوسف الدورقي: ثقة، من العاشرة، مات سنة 252هـ.ق وله ست وثمانون سنة،… ع؛ تقريب التهذيب، ص536…. حدث عنه الجماعة والنسائي أيضاً بواسطة … وثقه النسائي وغيره…. (166ـ 252هـ.ق)؛ تذكرة الحفاظ، ج2، ص506.

[48]) أبوعبدالله‏ محمد بن معمر بن ربعي القيسي البصري… عنه الستة… توفي سنة 256هـ.ق؛ همان، ص563.

[49]) نصر بن علي الجهضمى الحافظ العلامة ابوعمرو الازدي البصري… حدث عنه الجماعة… قال أحمد: ما به بأس… قال النسائي: ثقة… مات سنة 250هـ.ق؛ همان، ص519.

[50]) أبورجاء الثقفي مولاهم البلخي البغلاني… حدث عنه الجماعة سوی ابن‏ماجة… قال ابن معين: ثقة وقال النسائي: ثقة مأمون… 149ـ 240هـ.ق؛ تذكرة الحفاظ؛ ج2، ص446.

[51]) محمد بن العلاء الهمداني الكوفي الحافظ الثقة محدث الكوفة… قال ابوحاتم: صدوق. ….م 248هـ.ق؛ همان، ص497.

[52]) الليثي، أبوعمرو البصري: صدوقٌ، من العاشرة مات بعد الأربعين. ت س ق. تقريب التهذيب؛ ص367.

[53]) سير اعلام النبلاء؛ الذهبي؛ ج13، ص271.

[54]) همان.

[55]) الامام الترمذي؛ نورالدين عتر؛ ص27.

[56]) تهذيب التهذيب؛ ج9، ص335؛ نيز نك: البداية والنهاية؛ ابن‏كثير؛ ج11، ص80.

[57]) جامع الترمذي؛ ص582 تك‏ جلدى، بيت الأفكار الدوليهًْ.

[58]) تهذيب الكمال؛ ج26، ص251؛ نيز نك: سير أعلام النبلاء؛ ج13، ص271.

[59]) البداية والنهاية؛ ج11، ص79.

[60]) أبو العباس محمد بن أحمد بن محبوب صاحب الترمذي م 346هـ.ق؛ تذكرة الحفاظ؛ ج3، ص863؛ نيز نك: عارضة الأحوذي؛ ابن العربي؛ ج1، ص11.

[61]) تحفة الأحوذي؛ المباركفوري؛ مقدمه؛ ص250.

[62]) الامام الترمذي؛ عتر؛ ص68.

[63]) بخارى.

[64]) تهذيب التهذيب؛ ج9، ص336.

[65]) تاريخ الاسلام؛ ج20، ص460.

[66]) ذهبى در تذكره «عمر بن علك» گفته.

[67]) همان، ص461.

[68]) أبواسماعيل عبدالله‏ بن محمد بن على الأنصارى الهروي من ذرية أبي أيوب الأنصارى رضى‏الله‏عنه… سمع جامع أبي عيسى من عبدالجبار بن محمد الجراحى،… وصنف الأربعين و… وكتاب منازل السائرين… وكان سيفاً مسلولاً على المخالفين… وله مجلد في مناقب الامام أحمد بن حنبل… حدث عنه: … وابن طاهر المقدسى و… قال ابن‏طاهر: سمعته يقول: أحفظ اثنى‏عشر ألف حديث اسردها سرداً… 396ـ 481 هـ.ق؛ تذكرة الحفاظ؛ ج3، ص1183.

[69]) منظور «ابى‏عيسى» است، همان‌گونه كه «أحمد شاكر» آورده، سنن الترمذي، ج1، ص71.

[70]) تذكرة الحفاظ؛ ج3، ص1183.

[71]) محمدبن عبدالله‏ بن محمد بن عبدالله‏ بن أحمدبن العربي المعافري، 468 ـ 543 هـ.ق، عارضة الأحوذي؛ ج1، ص13.

[72]) عارضة الأحوذي؛ ج1، ص30.

[73]) كشف الظنون؛ ج1، ص441.

[74]) الحطّة؛ ص371.

[75]) محمدبن سعيد بن حسان بن قيس، الأسدي، الشامي، المصلوب… كذبوه، وقال أحمد بن صالح: وضع أربعة آلاف حديث، وقال أحمد: قتله المنصور على الزندقة وصلبه، من السادسة. ت ق؛ تقريب التهذيب؛ ص415.

[76]) محمدبن السائب بن بِشر الكلبي، أبوالنضر الكوفي، النسابة المفسّر: متهم بالكذب، ورُمي بالرفض: من السادسة، م 146 هـ.ق، ت فق؛ همان.

[77]) مقدمه «تحفة الأحوذي»؛ المباركفوري؛ ص253.

[78]) شروط الأئمة الخمسة؛ الحازمي؛ ص58 دار الهجرهًْ.

[79]) نك: الامام الترمذي والموازنة بين جامعه وبين الصحيحين؛ ص65.

[80]) همان، صص 65ـ 66.

[81]) جامع الترمذي؛ كتاب العلل؛ ص608 تك ‏جلدى، بيت الأفكار الدوليهًْ.

[82]) مقدمه تحفة الأحوذي؛ ص252.

[83]) همان.

[84]) نك: الامام الترمذي؛ ص61.

[85]) مقدمه تحفة الأحوذي؛ ص250.

[86]) الامام الترمذي؛ ص64.

[87]) الحطّة في ذكر الصحاح الستّة؛ القنوجي؛ ص372، و تراث الترمذي العلمي؛ العُمري؛ ص15.

[88]) التقييد لمعرفة رواة السنن؛ ابن النقطهًْ؛ ص99.

[89]) ابن طفيل بن زيد بن طفيل، أبويعلى النسفي التميمي، 257ـ 346 هـ.ق؛ تذكرة الحفاظ؛ ج3، ص866.

[90]) ج20، ص460.

[91]) مقدمه جامع الترمذي؛ ص: ز، دارالفيحاء، دمشق / دارالسلام، الرياض، وتراث الترمذي العلمي؛ العُمري؛ ص14.

[92]) موسوعهًْ الحديث الشريف؛ الكتب الستة؛ جامع الترمذي؛ ص2055.

[93]) دانشنامه جهان اسلام؛ ج7، ص233. با دخل و تصرف.

[94]) زبان بلخى.

[95]) دانشنامه جهان اسلام؛ ج7، ص233 ـ 235، با تلخيص و دستكارى برخى از واژگان.

[96]) لغت‏نامه؛ دهخدا؛ ج4، ص5835.
 
منبع : اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برچسب ها: علوم حدیث
نوشته قبلی

سنن إبن ماجه

نوشته‌ی بعدی

تلاش‏ ها و مبارزات فرهنگی امام هادی علیه ‏السلام

مرتبط نوشته ها

پیوند راهبردی ایران و حزب‌الله لبنان
ویژه جنگ رمضان

پیوند راهبردی ایران و حزب‌الله لبنان

غلو از دیدگاه تشیع
بیراهه انحراف

غلو از دیدگاه تشیع

جغرافیای تاریخی هجرت حضرت معصومه (س)
امام زادگان

جغرافیای تاریخی هجرت حضرت معصومه (س)

ارزیابی قیام مختار
نهضت های شیعی

ارزیابی قیام مختار

پاسخ به شبهات حدیث غدیر
غدیر خم

غدیر و فلسفه سیاسی اسلام

مهندسی فرهنگ عاشورا
نهضت حسینی

مهندسی فرهنگ عاشورا

نوشته‌ی بعدی

تلاش‏ ها و مبارزات فرهنگی امام هادی علیه ‏السلام

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

پیوند راهبردی ایران و حزب‌الله لبنان

پیوند راهبردی ایران و حزب‌الله لبنان

غلو از دیدگاه تشیع

غلو از دیدگاه تشیع

جغرافیای تاریخی هجرت حضرت معصومه (س)

جغرافیای تاریخی هجرت حضرت معصومه (س)

ارزیابی قیام مختار

ارزیابی قیام مختار

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا