عنوان اصلی:
«السنن»، که آنچه بر زبانهاست همان «سنن ابنماجه» است.([1]) «مزی» در «تهذیب الکمال» میگوید: «…صاحب کتاب السنن…».
گردآورنده آن:
«ذهبی» او را چنین معرفی کرده است: «محمد بن یزید، الحافظ الکبیر، الحجة، المفسر، أبوعبدالله ابن ماجة، القزوینی، مصنف «السنن» و«التاریخ» و«التفسیر»، وحافظ قزوین فی عصره…».([2])
«مزی»، درباره او اینگونه مینویسد:
«محمد بن یزید الرَّبَعیّ، مولاهم، أبوعبدالله ابن ماجة القزوینی الحافظ، صاحب کتاب «السنن».([3])
آوردهاند که «ماجه» نام مادر یا لقب پدر اوست.([4])
زادروزش:
مشهور سال 209 ه.ق است در قزوین، هرچند که 207 هم گفتهاند.
وفاتش:
«ذهبی» گوید:
«مات أبوعبدالله یوم الاثنین، ودفن یوم الثلاثاء لثمان بقین من رمضان. وصلّی علیه أخوه أبوبکر، وتولّی دفنه أخواه، أبوبکر وأبوعبدالله وابنه عبدالله».([5])
او 64 سال در این جهان زیست و در قزوین به خاکش سپردند.
زندگی علمی او:
«ابنماجه»، پس از شنیدن حدیث در قزوین از کسانی چون «علیبنمحمد طنافسی»([6]) و «أبومحمد عمروبن رافع»([7])، برای شنیدن حدیث به خراسان، عراق، حجاز، مصر، شام و دیگر مناطق رفت. از بسیاری شنید و بسیاری نیز از او شنیدند.([8])
سنن ابنماجه در اعتبار، در بین کتابها ستّه در جایگاه ششم قرار دارد و همانگونه که گفته شد، برخی آن را در این جایگاه نیز ندانسته و «موطّأ مالک» یا «سنن دارمی» را شایسته آن میدانند که کتاب ششم باشد و دلیل آن نیز بهگمان دانشمندان عامّه، وجود احادیث ضعیف و حتّی موضوع در این کتاب است. از اینروست که «ذهبی» میگوید:
«سنن أبی عبدالله کتاب حسن لولا ما کدره أحادیث واهیة لیست بالکثیرة».
و نیز میگوید:
«کان ابنماجه حافظاً صدوقاً ثقة فی نفسه، وإنّما نقص کتابه بروایته أحادیث منکرةً فیه».([9])
حتی برخی همه یا بیشتر احادیثی را که تنها او در کتابش آورده و در پنج کتاب دیگر نیست ضعیف دانستهاند.
«ابنحجر» گوید:
«کتابه فی السنن جامع، جیّد، کثیرالأبواب والغرائب وفیه أحادیث ضعیفة جدّاً، حتی بلغنی أن «السّری» کان یقول: مهما انفرد بخبر فیه فهو ضعیفٌ غالباً، ولیس الأمر فی ذلک علی إطلاقه باستقرائی، وفی الجملة ففیه أحادیث کثیرة منکرة، والله المستعان، ثمّ وجدت بخط الحافظ شمس الدین محمدبن علی الحسینی([10]) ما لفظه: سمعت شیخنا الحافظ أبا الحجاج المزّی یقول: کل ما انفرد به ابنماجه فهو ضعیف، یعنی بذلک ما انفرد به من الحدیث عن الأئمة الخمسة…».([11])
«ذهبی» أحادیث ضعیفه سنن ابنماجه را نزدیک به هزار حدیث دانسته و در توجیه سخن «أبوزرعهًْ»، که گفت: شاید احادیث ضعیفه سنن ابنماجه به سی حدیث هم نرسد، میگوید:
«قد کان ابنماجه حافظاً نقاداً بصیراً، وانّما غضّ من رتبة سننه ما فی الکتاب من المناکیر وقلیلٌ من الموضوعات، وقول أبیزُرعة ـ إن صحّ ـ فانّما عنی بثلاثین حدیثاً، الأحادیث المطرحة الساقطة، وأمّا الأحادیث التی لا تقوم بها حجّة، فکثیرة، لعلّها نحو الألف».([12])
«ابن الجوزی»([13]) در کتاب «الموضوعات»، سی و چهار حدیث از سنن ابنماجه را آورده و آنها را موضوع دانسته است.([14])
احادیث فراوانی وجود دارد که نزد دانشمندان عامّه، موضوع است و در سنن ابنماجه آمده است از آن جمله حدیث زیر است:
«حدّثنا إسماعیل بن محمّد الطلحی: أنبأنا داود بن عطاء المدنیّ، عن صالح بن کیسان، عن ابن شهاب، عن سعیدبن المسیّب، عن أبی بن کعب، قال: قال رسولالله(صل الله علیه و آله) «أوّل من یصافحه الحق عُمَرُ، وأوّل من یُسلّم علیه، وأوّل مَن یأخذ بیده فیُدخلهُ الجنة».([15])
علت آن «داود» است و نیز متن حدیث.
«ابن حجر» در «تقریب التهذیب» میگوید: «داود بن عطاء المزنی، … ضعیفٌ».([16]) «حاکم» در «المستدرک» همین روایت را با کمی اختلاف و با سندی دیگر آورده است، ولی «ذهبی» در ذیل آن میگوید: «موضوع، وفی اسناده کذّاب».([17])
در کتاب «اهداء الدیباجهًْ بشرح سنن ابنماجه» درباره حدیث آمده است: «منکر جدّاً».([18])
همچنین «بشّار عواد معروف» در تحقیق خود از سنن ابنماجه، درباره حدیث میگوید:
«إسناده ضعیف جدّاً، ومتنه فی الغایة من النکارة، قال الحافظ عمادالدین بن کثیر فی «جامع المسانید والسنن»: «هذا الحدیث منکر جداً وماهو أبعد من أن یکون موضوعاً». قلنا: آفته داود بن عطاء المزنی المدنی، قال البخاری وأبوزرعة وأبوحاتم: منکر الحدیث، وقال أحمد: رأیته ولیس بشیء وقال الدارقطنی: متروک».([19])
میتوان گفت حتی اگر سند این روایت ـ اگر بتوان به آن روایت گفت ـ بدون اشکال باشد، دروغ بودن آن مانند روز روشن است.
شروح سنن ابن ماجه:
در «کشف الظنون» از آنها نام برده شده است.([20])
از مشهورترین آنها «مصباح الزجاجهًْ» است که «سیوطی» آن را نگاشته است. «علاءالدین مُغُلْطای»([21]) نیز مقداری از آن را شرح کرده است.([22]) همچنین در کشف الظنون آمده است:
«وشرح الشیخ سراج الدین عمر بن علی بن الملقّن الشافعی، المتوفی سنة 804 ه.ق زوائده علی الخمسة، أعنی الصحیحین، وأبیداود والترمذی، والنسائی، فی ثمان مجلدات، سماه، «ما تمس إلیه الحاجة علی سنن ابنماجه»…».([23])
سنن ابنماجه به وسیلهای «بشار عوّاد معروف» تحقیق شده و در آن صحت و ضعف احادیث بیان شده، که بسیار مغتنم است. این کتاب نخستین بار به وسیلهی «دارالجیل»، در «بیروت» سال 1418 ه.ق چاپ شده است.
آثار دیگرش:
او جز سنن، کتاب تفسیر قرآن نیز دارد که در آن سخنان صحابه و تابعین را به شیوه مسند گردآورده است. تفسیر او بهچاپ نرسیده ولی به صورت نسخه خطی موجود است.([24])
او همچنین کتابی در تاریخ دارد که «ابنکثیر» میگوید:
«ولابن ماجه تفسیر حافل وتاریخ کامل من لدن الصحابة إلی عصره».([25])
«محمد بن طاهر مقدسی» نیز از «أبوزرعهًْ» نقل میکند که:
«ورأیتُ بقزوین له تاریخاً علی الرجال والأمصار من عهد الصحابة إلی عصره…»([26]).
شرط ابن ماجه در سنن:
نه ابن ماجه و نه دیگران هیچ شرط ویژهای را یادآور نشدهاند.
او خود، کتابش را «صحیح» نخوانده تا گفته شود که شرط او در سنن، آوردن احادیث صحیحه از دیدگاه اوست. بلکه، همانگونه که گفته شد، در سنن او احادیث ضعیف و گاه موضوعه بیشتر از دیگر کتابها در سنیان یافت میشود.
«مقدسی» در «شروط الأئمهًْ الستّهًْ» مورد خاصّی را بیان نکرده و دیگران هم در کتابهای علوم حدیث بهشرط ویژهای اشاره نکردهاند. «ابن الملقن»([27]) در کتاب «البدر المنیر فی تخریج أحادیث الشرح الکبیر» میگوید:
«وأما سنن أبی عبدالله ابن ماجه القزوینی، فلا أعلم له شرطاً، وهو اکثر السنن الأربعة ضعیفاً، وفیه موضوعات منها ما ذکره فی أثناءه فضل قزوین».([28])
ویژگیهای سنن ابنماجه:
این کتاب دارای ویژگیهای زیر است:
1ـ حُسن ترتیب و قوت تبویب این کتاب در مسائل فقهی؛
2ـ تکرار نشدن احادیث؛
3ـ تهی بودن کتاب از نوازل و مقاطیع و مراسیل؛
4ـ وجود أحادیث ضعیفه و موضوعه در آن، بیش از پنج کتاب دیگر؛([29])
5ـ تهی بودن از سخنان صحابه و فتوای تابعین.([30])
میتوان گفت: همین حُسن ترتیب است که این کتاب را از دیگر صحاح ستّه متمایز میسازد و شاید یکی از علتهای جای گرفتن سنن ابنماجه در کنار پنج کتاب دیگر همین مورد باشد، به این معنا که هرچند در سنن ابنماجه احادیث ضعیف و گاه موضوع بهچشم میخورد و اعتبار کتاب از «موطّأ» و «دارمی» نیز کمتر است؛ ولی حُسن ترتیب و تبویب استادانه احادیث فقهی از سوی ابنماجه موجب شده است تا این کتاب ششمین کتاب مشهور و معروف باشد، یعنی دانشمندان عامّه حُسن ترتیب و تبویب را بر کمی اعتبار سنن ابنماجه، ترجیح دادهاند. «حسنخان» در «الحطهًْ» میگوید:
«وفی الواقع فیه من حسن الترتیب وسرد الأحادیث بالاختصار من غیر التکرار لیس فی أحد من الکتب».([31])
بخشبندی سنن ابنماجه:
سنن ابنماجه به سه کتاب (کتاب السنهًْ، کتاب الصلاهًْ وکتاب اللباس) و 37 بخش بهنام «ابواب»، تقسیم شده است، که نخستین آنها «أبواب الطهارهًْ وسننها» و آخرین آنها «أبواب الزهد» است. هرکدام از این ابواب دارای بابهایی است. برای نمونه «أبواب إقامهًْ الصلوات والسنهًْ فیها» دارای 205 باب است.
سنن ابنماجه دارای 4341 حدیث است.([32])
خلفای معاصر ابنماجه:
او با هشت تن از پادشاهان عباسی همروزگار بود که عبارتند از:
1ـ المعتصم بالله (218ـ 227 ه.ق).
2ـ الواثق بالله (227ـ 232 ه.ق).
3ـ المتوکل علی الله (232ـ 247 ه.ق).
4ـ المنتصر بالله (247ـ 248 ه.ق).
5ـ المستعین بالله (248ـ 252).
6ـ المعتز بالله (252ـ 255 ه.ق).
7ـ المهتدی بالله (255ـ 256 ه.ق).
8ـ المعتمد علی الله (256ـ 279 ه.ق).
سخنی چند از قزوین:
شهری است مشهور که میان آن و ری بیست و هفت فرسخ راه است.([33])
در 140 کیلومتری غرب تهران است و پیشینه این شهر به روزگار ساسانیان باز میگردد. شهر را «شاپور ذوالاکتاف» نهمین پادشاه ساسانی ساخت، و گویند در زمان شاپور یکم، دومین شاه ساسانی، این شهر پادگان بود و «براء بن عازب» صحابی پیامبر، در سال 24 ه.ق آن را فتح کرد.([34])
در قزوین از همان آغاز، گرایشهای شیعی به چشم میخورد. در سال 16 ه.ق ، پس از نبرد «قادسیه»، گروهی از قزوینیان بنام «بنوالحمراء»، که از قبائل ایرانی ساکن قزوین و دیلم بودند، موالی «بنی عبدالقیس» شدند، و از آنجا که «بنو عبدالقیس» شیعه بودند، ایشان نیز به پیروی از آنان، گرایشی شیعی داشتند که در زمان امام علی(علیه السلام)، تعداد آنها رو به افزونی نهاد و از نزدیکان امام(علیه السلام) شدند. حتی گفتهاند که «أشعث بن قیس» به امام(علیه السلام) اعتراض کرد و گفت:
«یا امیرالمؤمنین لقد غلبتنا هذه الحمراء علی قربک».
بنوحمراء در کوفه مسجدی بهنام «الحمراء» ساختند که تاکنون پابرجاست. «ماسینیون» در کتاب خود «خطط الکوفهًْ» درباره این مسجد میگوید:
«مسجد الحمراء الذی کان فیه بستان وهذه القبیلة الایرانیة کانت تحمل شعوراً وعاطفة شیعیّة منذ أن دخلوا فی الاسلام».([35])
در سال 250 ه.ق یکی از علویان در قزوین قیام کرد. «مسعودی» در «مروج الذهب» میگوید:
«وفی هذه السنة ـ وهی سنة خمسین ومائتین ـ ظهر بقزوین «الکرکی» وهوالحسنبن إسماعیلبن محمدبن عبداللهبن علیبن الحسینبن علیبن أبیطالب رضی الله عنهم …»([36]).
قزوین در سال (944 ه.ق) در زمان شاه طهماسب اول (م 984 ه.ق)، پایتخت صفویان شد.([37])
«عبدالکریم بن محمد الرافعی القزوینی» از دانشمندان سده ششم، کتابی دارد به نام «التدوین فی أخبار قزوین». در این کتاب معلوماتِ سودمندی درباره قزوین ذکر شده است.
[1]) تذكرة الحفاظ؛ الذهبي؛ ج2، ص636، وسير أعلام النبلاء؛ الذهبي؛ ج13، ص277، وتاريخ الاسلام؛ الذهبي، ج20، ص467، و تهذيب الكمال؛ المزي؛ ج27، ص40 مؤسسهًْ الرسالهًْ، و كشف الظنون؛ الجلبي؛ ج2، ص45، و الحطة في ذكر الصحاح الستة؛ القنوجي؛ ص397.
[2]) سير أعلام النبلاء؛ ج13، ص277.
[3]) تهذيب الكمال؛ 27، ص40.
[4]) الحطة؛ ص461.
[5]) تاريخ الاسلام؛ ج20، ص469، نيز نك: الباعث الحثيث؛ ابنكثير؛ ج2، ص660.
[6]) علي بن محمد بن اسحاق، الحافظ الثبت أبوالحسن الطنافسي الكوفي، محدث قزوين و عالمها… عنه إبنماجه وأبوزرعة وأبوحاتم… قال أبوحاتم: ثقة صدوق، هو أحبّ إلىّ من أبىبكر بن أبىشيبة في الفضل والصلاح، وابوبكر اكثر حديثاً منه وأفهم. قال أبويعلى الخليلي: أقام علي وأخوه بقزوين وارتحل إليهما الكبار ولهما محل عظيم م 233 هـ.ق؛ تذكرة الحفاظ؛ الذهبي؛ ج2، ص445.
[7]) عمرو بن رافع بن الفرات بن رافع البجليّ القزويني… روی عنه: ابنماجه وأبوزرعة وأبوحاتم محمد بن ادريس الرازي… ذكره ابن حبّان في الثقات، وقال: مستقيم الحديث م 237هـ.ق؛ تهذيب الكمال؛ المزّي؛ ج22، ص19.
[8]) تهذيب التهذيب؛ ابنحجر؛ ج9، ص457، و تهذيب الكمال؛ ج27، ص40.
[9]) تذكرة الحفاظ؛ ج2، ص636.
[10]) محمدبن عليبن الحسنبن حمزةبن محمد بن ناصر بن على بن الحسين بن أحمد بن إسماعيل بن محمد بن اسماعيل بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن على زينالعابدين بن الحسين بن على بن أبيطالب م 765 هـ.ق؛ ذيل تذكرة الحفاظ؛ ص150.
[11]) تهذيب التهذيب؛ ابنحجر؛ ج9، ص458.
[12]) سير أعلام النبلاء؛ الذهبي؛ ج13، ص278.
[13]) أبوالفرج عبدالرحمان بن على بن الجوزي القرشي 510ـ 597 هـ.ق.
[14]) الامام ابن ماجه، النعماني؛ ص192.
[15]) موسوعة الحديث الشريف؛ الكتب الستهًْ؛ سنن ابنماجه؛ ص2483.
[16]) ص139.
[17]) المستدرك على الصحيحين؛ النيسابورى؛ ج3، ص84. دارالمعرفهًْ.
[18]) ج1، ص72.
[19]) سنن ابنماجة؛ ج1، ص122.
[20]) ج2، ص45.
[21]) بن قُلَيج بن عبدالله الحنفي 689ـ 762 هـ.ق.
[22]) همان.
[23]) همان، نيز نك: الامام ابن ماجه؛ النعماني، ص230.
[24]) إهداء الديباجة؛ ج1، ص13.
[25]) البداية والنهاية؛ ج11، ص62.
[26]) شروط الأئمة الستة؛ ص21 دارالهجرهًْ.
[27]) أبوحفص عُمر بن علي بن أحمد الأنصاري الشافعي 723 ـ 804هـ.ق.
[28]) الفضل المبين؛ جمالالدين القاسمي؛ ص214.
[29]) نك: الفضل المبين؛ القاسمي؛ ص214 و الحطة؛ القنوجي؛ ص400.
[30]) الامام ابن ماجه؛ النعماني؛ ص120.
[31]) الحطة؛ ص400.
[32]) موسوعة الحديث الشريف، الكتب الستّهًْ؛ ص2741.
[33]) معجمالبلدان؛ الحموي؛ ج4، ص342.
[34]) دائرة المعارف الاسلامية الشيعية؛ حسن الأمين؛ ج18، ص37.
[35]) همان.
[36]) مروج الذهب؛ المسعودى؛ ج4، ص69. دارالهجرهًْ.
[37]) دائرة المعارف؛ حسن الأمين؛ ج18، ص49.
منبع : اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد