پس از فتح مکه رسول خدا(ص) گروههایی از اصحاب خود را برای دعوت مردم به اطراف مکه فرستاد و به آنان دستور داد تنها مردم را به سوی خدا دعوت کنند و از خونریزی بپرهیزند و به هیچوجه حقّ درگیری نظامی را ندارند؛ از جمله اینکه به سفارش برخی شیوخ از صحابه گروهی را به فرماندهی خالد بن ولید و معاونت عبدالرحمان بن عوف به سوی تهامه اعزام کرد. آنان در راه به قبیلۀ بنی جذیمه برخوردند. این قبیله قبل از اسلام پدر عبدالرحمان بن عوف و عموی خالد بن ولید را که با مال التجاره به سمت مکه حرکت میکردند را کشته و اموال آنان را به غنیمت برده بودند. خالد بن ولید از این قبیله کینههای دوران جاهلیت را در دل داشت و امروز که به عنوان فرمانده اسلام به این منطقه آمده بود در صدد انتقام از آن خونها برآمد. قبیله بنی جذیمه آمادۀ دفاع از خود بود که خالد فریاد زد اسلحه را زمین بگذارید؛ زیرا مردم همه تسلیم شدهاند و دوران جنگ پایان یافته است!
بزرگان قبیله در مورد تسلیم شدن یا دفاع کردن با هم مشورت کردند که در نهایت تصمیم گرفتند در برابر فرمانده سپاه اسلام تسلیم شوند و دستور دادند مردم اسلحهها را زمین بگذارند. تنها یک نفر مخالفت کرد و فریاد زد: مردم! به خدا سوگند این خالد است. اگر اسلحه را زمین بگذارید کشتن و اسارت را به دنبال دارد؛ ولی دیگران نه تنها به سخن او گوش ندادند، بلکه او را سرزنش کردند که میخواهد آتشافروزی کند و او را هم وادار کردند که اسلحه را زمین بگذارد. وقتی مردم اسلحه را زمین گذاشتند خالد بن ولید ناجوانمردانه دستور داد دستهای آنان را از پشت بستند و سحرگاهان عدهای را اعدام و عدهای را آزاد کرد! خبر این جنایت هولناک خالد در مکه به پیامبر(ص) رسید. پیامبر(ص) به امیرالمؤمنین(ع) دستور داد:
«يا عليّ أخرج إلى هؤلاء القوم فانظر في أمرهم واجعل أمر الجاهليّة تحت قدميك». (سیرۀ ابن هشام/ج4/ص72؛ مغازی واقدی/ج3/ص882) ای علی! به سوی این قبیله برو و این جنایت را بررسی کن و اندیشههای جاهلی را زیر پا بگذار.
به دنبال دستور رسول خدا(ص) ، امیرالمؤمنین(ع) در این قبیله حضور یافت و تمام خسارتهای جنگ و خونبهای افراد را به طور دقیق پرداخت و در این زمینه آنقدر دقت و وسواس به خرج داد که حتی قیمت ظرف چوبی شکسته شده بر اثر برخورد خالد را که سگان قبیله در آن آب میخوردند را پرداخت؛ سپس مردم قبیله را گرد آورد و فرمود: «آیا تمام خسارت جنگ و خونبهای افراد بیگناه به طور دقیق پرداخت شد؟» همگی گفتند: آری. ولی حضرت به دلیل این که امکان دارد ضررهایی بر آنان وارد شده باشد که آنان آگاهی نداشته باشند، باقیماندۀ مبلغ اختصاص یافته از طرف رسول خدا(ص) را بین آنان تقسیم کرد و به مکه بازگشت و گزارش کار خود را به پیامبر(ص) داد. رسول خدا(ص) با جمله «أصبت و أحسنت؛ کار بجا و نیکو انجام دادهای» رفتار او را تأیید کرد و در حق او دعا کرد و سپس رو به قبله ایستاد و دستهای خود را بالا برد و سه بار به خداوند عرض کرد:
«اللَّهُمَّ إنّي أبرءُ إليكَ ممَّا صنَع خالدِ بن وَليد». (سیرۀ ابن هشام/ج4/ص73؛ کامل ابن اثیر/ج2/ص256؛ مغازی/ج3/ص880) خدایا من از جنایت خالد بیزارم؟!
حال سؤال اینجاست که با وجود بیزاری آشکار پیامبر(ص) نسبت به یکی از افراد مصاحب خود، آیا هیچ عقل سلیمی میتواند ـ آنطور که عالمان تسنّن اصرار دارند ـ نزاهت تمامی مصاحبان پیامبر(ص) (صحابه) را بپذیرد؟ و اطلاق احادیث مشکوک السندی نظیر «أصحابی کاالنّجوم فبأيّهم اقتدوا اهتدوا» را باور کند؟ آیا اگر خالد بن ولید به عنوان صحابۀ پیامبر(ص) میبایست ملاک و الگوی مردم بعد از پیامبر(ص) قرار گیرد، چرا رسول اکرم(ص) سه بار از جنایت او اعلام بیزاری میکنند؟
اینجاست که به صحت سخن تاریخنویسان منصف اهلتسنّن و تمامی مورّخان شیعه پی میبریم که بعد از پیامبر اکرم(ص) مکتب خلفا برای اینکه در مقابل اهلبیت پاک پیامبر(ص) رقیبی درست کند نظریۀ نادرست نزاهت (پاکی) همۀ صحابه را مطرح کرده و عملاً برای آن احادیث دروغین (مانند حدیثی که در بالا ذکر شد) اختراع کردند، غافل از اینکه اهلبیت(ع) ستارگان درخشان جامعۀ بشری هستند و عترت آنها به صراحت در قرآن کریم آمده است و در مقابل آنها هر رقیبی را که بتراشند برای او جز رسوایی باقی نخواهد ماند.
منبع : نشريه امام شناسي ، شماره 32

















هیچ نظری وجود ندارد