مسلمانان، بر این عقیده اتفاق و اجماع دارند كه پیامبر گرامی اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ آخرین و برترین پیامبر الهی؛ و شریعت اسلام، آخرین و كاملترین شریعت آسمانی است. این عقیده از ضروریات دین اسلام به شمار میرود و هر كس آن را انكار كند، در حقیقت، نبوت پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ را انكار كرده است. قرآن كریم و احادیث معتبر اسلامی به روشنی بر خاتمیت دلالت میكنند، و اعتقاد مسلمانان در باب خاتمیت از این دو منبع دینی سرچشمه میگیرد.
قرآن و خاتمیت
آیاتی كه بر خاتمیت دین به واسطه شریعت اسلام و نبوت پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ دلالت میكنند، دو دستهاند:
1. آیاتی كه با مدلول مطابقی و با صراحت بر خاتمیت دلالت میكنند.
2. آیاتی كه با مدلول التزامی بر خاتمیت دلالت دارند.
یكی از آیاتی كه به روشنی بر خاتمیت دلالت میكند، این آیه شریفه است كه میفرماید:
«ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ».[1]
محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ پدر هیچ یك از مردان شما نیست، بلكه فرستاده خدا و پایان بخش پیامبران است.
قسمت اول آیه مربوط به واقعهای است كه به امر پروردگار و توسط پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ رخ داد، و آن این كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ مأموریت یافت تا با همسر زید كه پسر خوانده او بود، پس از جدا شدن زید از او، ازدواج كند. انجام این مأموریت، بسیار بر پیامبر دشوار بود؛ زیرا در فرهنگ جاهلی، پسر خوانده به منزله پسر واقعی (فرزند نسبی) به شمار میرفت، و ازدواج با همسر او، در حكم ازدواج با همسر فرزند واقعی و ممنوع بود. اما مشیت حكیمانه خداوند بر این پایه استوار گردید كه آن سنت غلط برچیده شود. بدین جهت خداوند خطاب به مسلمانان میفرماید: «محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ پدر هیچ یك از مردان شما نیست.» یعنی از مردانی كه از نسل پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیستند، فرزند واقعی او به شمار نمیروند. هر چند او پدر فرزندان خود (اعم از پسر و دختر) میباشد. و در این جهت با دیگران یكسان است.
قسمت دوم آیه، مسئله نبوت پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ را مطرح كرده و او را به عنوان پایان بخش سلسله پیامبران معرفی مینماید. در این قسمت از آیه نخست به مقام رسالت پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ اشاره نموده پس از این از او به عنوان آخرین پیامبر الهی یاد شده است.
و این بدان جهت است كه نسبت میان نبوت و رسالت، از قبیل نسبت میان عام و خاص است، به این معنا كه هر نبیای رسول نیست، ولی هر رسولی نبی میباشد، و در نتیجه رسول خاص، و نبی عام است؛ زیرا مقام نبوت مربوط به دریافت خبرهای مهم آسمانی، و مقام رسالت مربوط به ابلاغ آن خبرها به مردم و كوشش در جهت تحقق یافتن آنها در جامعه بشری است.
در هر حال، خواه مصداق نبی و رسول یكسان باشد یا متفاوت، از نظر مفهومی، نبوت اعم از رسالت است. یعنی نبوت بدون رسالت قابل فرض است، ولی رسالت بدون نبوت قابل فرض نیست؛ چرا كه شخص نخست باید به مقام نبوت برسد و حقایق و معارف الهی را از طریق وحی دریافت كند، آنگاه به ابلاغ و اجرای آنها مأموریت یابد.
بدین جهت قرآن كریم به جای آن كه پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ را آخرین رسول خدا معرفی كند، او را آخرین پیامبران الهی معرفی كرده است تا همزمان دال بر خاتمیت رسالت و نبوت باشد.
از آن چه گفته شد، پاسخ شبههای كه پیروان مسلك بهائیت مطرح كرده و گفتهاند:
«آیه یاد شده بر خاتمیت نبوت دلالت میكند، نه بر خاتمیت رسالت»، روشن میشود؛ چرا كه آنها به خاتمیت شریعت معتقد نیستند، و بهاییگری را شریعت جدیدی میدانند كه توسط پیشوایان این مسلك از جانب خداوند آورده شده است.
پاسخ این است كه برای آوردن شریعت آسمانی جدید، اول باید به مقام نبوت رسید آنگاه به مقام رسالت، یعنی نخست باید خبر برگزیده شدن به مقام نبوت را از طریق وحی دریافت كرد، آنگاه معارف و احكام الهی را از طریق وحی به دست آورد، و در مرتبه بعد از نبوت، به مقام رسالت و ابلاغ شریعت الهی به مردم و تلاش در جهت اجرای آن پرداخت.
دسته دوم آیاتی است كه جهانی بودن پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ را بیان میكنند و در ضمن بر خاتمیت نبوت آن حضرت نیز دلالت دارند؛ زیرا الفاظی كه در این آیات به كار رفته است، هم از نظر مكانی عمومیت و اطلاق دارد، و هم از نظر زمانی. عمومیت و اطلاق زمانی آنها نیز، علناً بیانگر خاتمیت میباشد. اینك نمونههایی از این آیات را یادآور میشویم:
«وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ».[2]
این قرآن بر من نازل شده است، تا به واسطه آن شما و هر كس را كه قرآن به او برسد، انذار كنم.
«وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّهً لِلنَّاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً».[3]
و ما تو را نفرستادیم مگر این كه برای همه مردم بشارت دهنده و بیم دهنده باشی.
«وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَهً لِلْعالَمِینَ».[4]
ما تو را نفرستادیم مگر این كه مایه رحمت برای جهانیان باشی.
«تَبارَكَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلی عَبْدِهِ لِیَكُونَ لِلْعالَمِینَ نَذِیراً».[5]
زوال ناپذیر و صاحب خیرات و نعمتهای بسیار است خداوندی كه فرقان (قرآن) را بر بنده خود فرو فرستاد تا مایه انذار جهانیان باشد.
«شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدی لِلنَّاسِ».[6]
رمضان ماهی است كه قرآن در آن نازل شده است تا هدایتگر بشر باشد.
و آیات دیگر از این قبیل كه بر جهانی بودن رسالت پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و شریعت اسلام، و در نتیجه خاتمیت بودن آن دلالت میكنند.[7]
خاتمیت در احادیث اسلامی
احادیث مربوط به خاتمیت دین به واسطه شریعت اسلام ـ به ویژه در كتب حدیث شیعه ـ بسیار است. معروفترین حدیث در اینباره، حدیث منزلت است كه از نظر سند قطعی، و از نظر دلالت بر خاتمیت نیز صراحت دارد. پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در این حدیث نسبت علی ـ علیه السلام ـ به خود را از قبیل نسبت هارون به موسی ـ علیهما السلام ـ دانسته است، و در ادامه میفرماید: «با این تفاوت كه هارون پیامبر بود، ولی علی ـ علیه السلام ـ پیامبر نیست»؛ زیرا پس از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ پیامبری برگزیده نخواهد شد، چنان كه فرمود:
«اَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَهِ هَارُونَ مِن مُوسَی اِلّا اَنَّهُ لَا نَبیَّ بَعْدِی».[8]
احادیث دیگری نیز از پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ درباره خاتمیت نقل شده است كه شماره آنها متجاوز از سی روایت است.[9]
در نهجالبلاغه نیز مسئله خاتمیت به صورت مؤكد و مكرر بیان شده است. حضرت علی ـ علیه السلام ـ در اولین خطبه چنین فرموده است:
«بعث الله محمداً ـ صلّی الله علیه و آله ـ لِانْجَازِ عِدَتِهِ وَ اِتْمَامِ نَبُوَّتِهِ.»
خداوند حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ را برای عملی ساختن وعده خویش و به اتمام رساندن نبوت خویش برگزید.
و در خطبه 83 نیز فرموده است:
«اَیُّهَا النَّاسُ، خُذُوَها مِنْ خَاتِمَ الْنَّبیینَ فِی انَّهُ یَمُوتُ مَنْ مَاتَ مِنَّا وَ لَیْسَ بِمَیِّتٍ…»
ای مردم! این مطلب را از آخرین پیامبران دریافت كنید كه كسانی از ما میمیرند ولی در حقیقت نمردهاند…
در احادیث نقل شده از دیگر ائمه اهل بیت ـ علیهم السلام ـ نیز بر این كه شریعت اسلام، آخرین شریعت الهی است، تصریح شده است. از جمله این حدیث شریف از امام صادق ـ علیه السلام ـ روایت شده است كه فرمود:
«حَلَالُ مُحَمَّدٍ حَلالٌ اِلی یَوْمِ الْقِیَامَهِ، وَ حَرامُهُ حَرامٌ اَبَداً اِلی یَوْمِ الْقِیَامَهِ، لَایَكُونُ غَیْرُهُ وَ لا یَجِیءُ غَیْرُهُ».[10]
حلال محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ تا روز قیامت حلال، و حرام او تا روز قیامت و همواره حرام است، چیزی مغایر با آن نخواهد بود، و نخواهد آمد.
روایات منقول از ائمه طاهرین ـ علیهم السلام ـ در اینباره، درحد تواتر است، كه ما به دلیل رعایت اختصار و نیز قطعی بودن این مسئله در میان مسلمانان، به نمونههای یاد شده بسنده میكنیم.[11]
كمال دین
خاتمیت شریعت با كمال آن ملازمه دارد، زیرا اگر شریعت كاملتر امكانپذیر باشد، پایان بخشیدن به شریعت، با فرض وجود قابلیت آن در افراد بشر با جود و حكمت الهی سازگاری ندارد. از سوی دیگر هرگاه شریعت به كاملترین مرتبه ممكن رسید، شریعت دیگری برتر از آن معقول نیست، و در این صورت دین و شریعت به پایان خود میرسد.
كمال شریعت، عبارت است از این كه معارف و احكام شریعت در همه حوزههای هدایت كه قلمرو نقشآفرینی و كاركرد دین است، عالیترین معارف و احكام ممكن باشد.
بدیهی است كمال معارف و احكام دینی در قلمروهای مختلف، متفاوت است. مثلاً كمال دین در مسایل متافیزیك و آن چه مربوط به مبدأ و معاد است و تحول و تغییر در آن راه ندارد، در این است كه مسایل به صورت مشخص بیان شود. از باب مثال، توحید و صفات الهی كاملاً تبیین گردد، یا مسایل مربوط به معاد به طور مشخص بیان گردد؛ ولی كمال شریعت در مسایل مربوط به زندگی دنیوی انسان كه در معرض تحول و تغییر قرار دارد، به این است كه اصول كلی و قوانین اساسی مربوط به آن كه تأمین كننده هدایت انسان است بیان شود، اما آن چه در معرض تحول و تغییر قرار دارد، به عهده علم و تجربه و خرد بشر واگذار گردد.
اینك برخی از معارف و قوانین اسلامی را مورد تحلیل و بررسی قرار میدهیم، تا كمال اسلام روشنتر گردد.
توحید اسلامی
یكی از محورهای دعوت پیامبران، توحید بوده است. توحیدی كه قرآن كریم تفسیر كرده است در عین سادگی بیان، عالیترین تفسیر است. توحید قرآنی همه مراتب توحید (ذاتی، صفاتی و افعالی) را در برگرفته و سرچشمه آن را بسیط بودن ذات خداوند و نامتناهی بودن كمالات الهی میداند. یعنی یگانگی خداوند، از قبیل یگانگی عددی چه در عالم خارج و چه در عالم ذهن نیست، بلكه به این صورت است كه خداوند صرف وجود است و هیچگونه محدودیت ماهوی و فقر ذاتی در او راه ندارد.
گواه این مدعا آن است كه قرآن كریم پس از مطرح كردن یگانگی خداوند، صفت «قهاریت» را ذكر میكند. و این بیانگر آن است كه خداوند هیچ گونه محدودیتی ندارد، و مقهور هیچ «حد» و «فقر» وجودی نیست.[12]
(وحدت عددی ویژگی فراگیر اشیاء میباشد و در همه آنها به جز ذات خداوندی مطرح است، و آن عبارت است از این كه: هر شییء با داشتن خصوصیاتی و با نداشتن خصوصیاتی دیگر از سایر مخلوقات متمایز میشود. به این وحدت، وحدت عددی میگویند.)
دلیل بر این كه خداوند صرف وجود است و هیچگونه محدودیتی ندارد، و وحدت عددی در مورد او قابل تصور نیست، آن است كه خداوند، هستی محض و كمال محض است، و در این صورت فرض دوگانگی، از قبیل فرض متناقضین است؛ زیرا فرض دوگانگی مستلزم محدودیت هر یك از دو موجود و مركب بودن آن دو از جنبه وجودی و جنبه عدمی است. جنبه وجودی همان وجود آنها و جنبه عدمی وجه تمایز آنها است، یعنی صفاتی كه در یكی موجود است و در دیگری موجود نیست. و در غیر این صورت، دوگانگی و كثرت محقق نخواهد شد، و به قول فلاسفه «صِرْفُ الشَّیْءِ لا یَنَثَنَّی وَ لَا یَتَكَرَّرُ».
و بدیهی است كه فرض بسیط بودن ذات خدا، با مركب بودن ذات او متناقض و ناسازگار است.
بنابراین، درباره توحید، دیدگاهی كاملتر از آنچه قرآن كریم بیان كرده است، قابل فرض و تعقل نیست. شایان ذكر است كه در حدیثی كه از امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ نقل شده بر این مطلب تأكید شده است كه توحید قرآنی بسیار بلند و ژرف است. در آن حدیث آمده است: «چون خداوند میدانست كه در آخرالزمان انسانهای ژرفنگری خواهند آمد، سوره توحید و آیات نخست سوره حدید را نازل كرد؛ اگر كسی بخواهد از این مرتبه از معرفت درباره خداوند فراتر رود، هلاك خواهد شد».[13]
معاد قرآنی
آموزش قرآن در مسئله معاد نیز ـ مانند مسئله توحید ـ كاملترین نوع آموزش است؛ زیرا گذشته از این كه بر ضرورت و وقوع آن براهین متعدد اقامه كرده و به شبهات مختلف پاسخ داده است، چگونگی معاد جسمانی و روحانی را مطرح نموده و وضعیت كیفر و پاداش اخروی را به صورتهای گوناگون تبیین كرده است. بیان این مسئله توسط قرآن چنان منسجم، كامل و معقول است كه جایی برای ارایه نظریهای كاملتر از آن وجود ندارد. به طوری كه هر رأی و نظری غیر از دیدگاه قرآنی، یا به انكار اصل معاد میانجامد و یا تصویری نارسا از آن را ترسیم مینماید.
نظام اخلاقی قرآن
آنچه در یك نظام اخلاقی ایدهآل و مطلوب مورد توجه و اهتمام است، این است كه افراد بشر به صفات پسندیده آراسته و از صفات ناپسند اخلاقی پیراسته گردند. رسیدن به این مقصود در گرو دو چیز است: یكی عمل، و دیگری انگیزه و هدف.
آنچه مربوط به عمل است، انجام كارهای پسندیده و اجتناب از كارهای ناپسند، و تمرین و تداوم این روش است؛ زیرا تمرین عملی و مداومت بر انجام خوبیها و اجتناب از بدیها سبب میشود كه فضیلت و خوبی در روح انسان ریشهدار، پایدار و ملكه او گردد.
نیز از آنجا كه انسان براساس انگیزه و هدف تصمیم میگیرد و كارهای او از هدف و انگیزه او سرچشمه میگیرد، هدف در اخلاق نقش بنیادی خواهد داشت. و در این راستا سه نوع انگیزه و هدف قابل طرح است:
1. هدف و انگیزه دنیوی:
یعنی بهدستآوردن محبوبیت و اعتبار اجتماعی، كه خود راهی برای دست یافتن به منافع دنیوی است. نظام اخلاقی پیشنهاد شده، در مكاتب غیرالهی از این قبیل است. بدیهی است كه این نظام اخلاقی، در تربیت روحی و معنوی انسان كامیاب نیست؛ چرا كه سرانجام، او را به خودخواهی و نفعطلبی سوق میدهد.
2. هدف و انگیزه اخروی:
یعنی دست یافتن به پاداشهایی كه در قیامت به نیكوكاران عطا خواهد شد. این نظام اخلاقی نسبت به نظام اخلاقی پیشین، كاملتر و آرمانیتر است، ولی باز نفعطلبی و خودخواهی اما در شكل معنوی و پایدار آن، نه در شكل مادی و ناپایدار آن، به چشم میخورد.
3. هدف و انگیزه الهی:
از آن جا كه عزت و قدرت واقعی جز نزد خداوند نیست، در انجام كارهای خوب برای نیل به عزت، و در اجتناب از كارهای بد، برای در امان ماندن از قدرت برتر، جز به خدا نباید اندیشید. براساس این اعتقاد، كمترین مجالی برای ریا، شهرت طلبی، خوف از غیر خدا، امید به غیر خدا و دیگر رذایل اخلاقی، وجود نخواهد داشت.
از دو روش یاد شده، روش اخیر از ویژگیهای قرآن كریم است، و روش دوم در ادیان آسمانی و دعوتهای پیامبران مطرح بوده است. و قرآن كریم نیز هر چند آن را مطرح كرده است، لیكن از آن جا كه قرآن در عین این كه تصدیق كننده كتب آسمانی پیشین است، مُهَیْمِن بر آنها نیز هست،[14] نظام اخلاقی شرایع پیشین را تكمیل كرده و عالیترین روش را عرضه نموده است.
علت این كه قرآن روش دوم را نسخ نكرده، بلكه روش سوم را در مرتبه بالاتر از آن مطرح كرده است، تفاوت انسانها در درك معارف عالی توحیدی، و بهرهگیری از آنها است.[15]
اصول اجتماعی اسلام
اصولی كه قرآن كریم در زمینه روابط اجتماعی مطرح كرده است، در نوع خود كاملترین اصول ممكن است. كافی است آیات قرآنی درباره نظام خانواده، حقوق مدنی، مسایل اقتصادی، حقوق اجتماعی، نظام حكومتی، روابط سیاسی و دیگر موضوعات مربوط به امور اجتماعی مورد مطالعه، كاوش وتحقیق قرار گیرد، و با پیشرفتهترین قوانین بشری در اینباره مقایسه شود، تا درستی این مدعا نیز روشن گردد.
قوانین اجتماعی اسلام براساس عدالت و فضیلت استوار است. یعنی روابط اجتماعی به گونهای تعریف و تنظیم شده است، كه اصل عدالت و فضایل انسانی رعایت شود. از طرف دیگر مصالح عمومی بر منافع فردی مقدم است. بر این اساس، محبت و دوستی، صلح و صفا، آرامش و امنیت از اهداف استراتژیك و حیاتی اسلام در زندگی اجتماعی بشر است. و راه رسیدن به آنها، رعایت عدالت و فضایل اخلاقی، و پشتوانه اجرایی آنها نیز نظام حكومتی و نظارت و مراقبت عمومی (اصل امر به معروف و نهی از منكر) است.
شرح این اصول و مبانی با ذكر شواهد و نصوص قرآنی و روایی از حوصله این بحث بیرون است. گفتگو در این باره را با نقل كلامی از استاد مطهری پایان میدهیم. ایشان میفرمایند:
«برخی از علمای اسلامی گفتهاند: «خاتم كسی است كه همه مراتب كمال را طی كرده است.»
در این تعریف فلسفه خاتمیت بیان شده است، و آن این است كه دیگر مطلبی كه بیان آن به وحی و الهام نیاز داشته باشد، باقی نمانده است، تا به آمدن پیامبر و شریعت دیگری نیاز باشد. این تعریف هم شامل معارف الهی میشود، و هم شامل مقررات اخلاقی ـ چه فردی و چه اجتماعی ـ و هم شامل احكام عملی. توحید و الهیات و معارف ربوبی مراتبی دارد، و همه این مراتب در قرآن بیان شده است.
شاخصهای اخلاقی بشر، یعنی رابطه انسان با خود و دیگران و كیفیت نظام دادن به غرایز وجودیش ـ كه نام آن اخلاق است ـ به صورت عالیترین نظام اخلاقی بیان شده است.
اصول روابطی كه انسان باید با اجتماع و سایر موجودات عالم داشته باشد، بیان شده است و دیگر چیزی كه وظیفه وحی باشد و از طریق وحی باید به مردم ابلاغ شود، وجود ندارد.
سر این كه اسلام یك دین زنده و جاودانه است، این است كه تعالیم اسلام در هر مورد، تعالیمی است كه نمیتواند جانشینی داشته باشد؛ زیرا اسلام در تعالیم خود هرگز دنبال هدفهای جزئی و موقت برای بشر نرفته است تا وابسته به زمان و مكان خاص باشد. اهداف و اصولی كه نظام توحیدی اسلام مطرح كرده است، به زمان و مكان خاصی اختصاص ندارد، و اساساً فراتر از زمان و مكان است. به عنوان مثال این مطلب كه حقیقت قابل پرستش، منحصر به خداوند است، مخصوص زمان و مكان ویژهای نیست، و به قوم و فرقه خاصی اختصاص ندارد، این شعار توحیدی قرآن كه به نفی هرگونه دخالت غیر خداوند در امر تدبیر مخلوقات دلالت دارد و میفرماید:
«وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ».[16]
همیشه نو و زنده است، و هرگز كهنه و فرسوده نخواهد شد، در محدوده زمان و مكان خاصی نمیگنجد و تا قیام قیامت، در هر زمان و مكان و میان هر قوم و قبیلهای، دارای مفهوم و مصداق خاص خود است.
تعلیماتی نیز كه اسلام درباره معاد و معادشناسی دارد، همینگونه است. شعار قرآن این است كه: ای بشر! تو موجودی هستی كه حقیقت و هویت تو به گونهای است كه به سوی خدا باز خواهی گشت، نه اعمال تو فانی خواهد شد و نه واقعیت و هستی تو.
«وَ أنَّ إِلَی رَبِّكَ الْمُنْتَهی».[17]
«إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ».[18]
اسلام، انسانها را به تفكر در حقایق هستی دعوت میكند. این یكی از اصول اسلامی است كه هرگز كهنه نخواهد شد، و جایگزین ندارد.
اسلام، مردم را به علم و دانش دعوت میكند، و انسان را از ظن و گمان و پندار بر حذر میدارد، و آن را ریشه خرافات میداند. و میفرماید:
«وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ».[19]
كار و تلاش، از دیدگاه اسلام، عبادت است، و بیكاری و تنبلی و سربار دیگران بودن، مذموم و نارواست. این اصل به هیچ وجه قابل نسخ نیست.
اصل تعاون و اخوت، از دیگر اصول اجتماعی اسلام، و اصلی است همیشگی و نسخ ناپذیر.
اصول یاد شده و دیگر اصول و قوانین اسلامی به گونهای طراحی شدهاند كه به فرهنگ، قوم، زمان و مكان ویژهای اختصاص ندارند، بلكه كلی، عام و همیشگیاند.[20]
——————————————————————————–
[1] . احزاب،40.
[2] . انعام، 19.
[3] . سباء، 28.
[4] . انبیاء، 107.
[5] . فرقان، 1.
[6] . بقره، 185.
[7] . جهت آگاهی بیشتر از این آیات ر.ك: كتاب مفاهیم القرآن، ج 3، صص 139ـ113.
[8] . درباره این حدیث ر.ك: كتابهای: المراجعات، تألیف امام شریف الدین، مراجعههای 28 و 29؛ كفایه الطالب، تألیف حافظ ابوعبدالله گنجی شافعی، ص 282؛ بحار الانوار،علامه مجلسی، ج 37، ص 289ـ254.
[9] . مفاهیم القرآن، ج 3، ص 147ـ142.
[10] . اصول كافی، ج 1، كتاب القرآن، باب 17، حدیث 19.
[11] . جهت آگاهی از این روایات ر.ك: كتاب مفاهیم القرآن، ج 3، ص 167ـ148.
[12] . برای توضیح بیشتر در این باره ر.ك: المیزان، ج 6، ص 91ـ86.
[13] . توحید صدوق، باب 40، حدیث 2.
[14] . مائده، 48: «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ».
[15] . برای تفصیل بیشتر در این باره ر.ك: المیزان، ج 1، ص 360ـ354.
[16] . آل عمران، 64.
[17] . نجم، 42.
[18] . بقره، 156.
[19] . اسراء، 36.
[20] . خاتمیت، استاد شهید مرتضی مطهری، با تلخیص و اندكی تصرف در عبارات.

















هیچ نظری وجود ندارد