در مجموعه مباحث در آستان امامان، امامشناسی را با الهام از زیارت بلند جامعه پی گرفتیم. در این مقاله واژه «عناصر الابرار» را محور بحث قرار میدهیم.
برای بررسی این ویژگی باید واژههای «عناصر» و «ابرار» را جداگانه بحث کرده و سپس به تفسیر ترکیبی آنها بپردازیم:
واژه «عناصر»
«عناصر» جمع عنصر است. عنصر به معنای ریشه و نسب است:(۱)
چون دگرگون شد همه احوال من
گر نشد دیگر بگوهر عنصرم(۲)
از امام صادق(ع) چنین نقل شده است:
«من کرم أصله لان قلبه و من خشن عنصره غلظ کبده؛(۳) آن کس که شریف طینت است دل نرم دارد و آن کس که بد اصل است سخت دل میباشد.»
واژه «ابرار»
گرچه ابی فارس، چهار معنا برای «برّ» ذکر میکند (صدق ـ که نیکوکاری را در این معنا میگنجاند ـ نوعی صدا، صحرا و گندم.(۴)) لکن معنایی که در این جا مراد است نیکی و نیکوکاری است. بِرّ به معنای نیکی و بَر به معنای نیکوکار است و نیکوکاری گسترده، برگرفته از برّ به معنای صحرا و خشکی در مقابل دریا است(۵) و ابرار جمع بَرّ (به فتح باء) است و «بَرّ» بر ذات مقدّس ربوبی ـ جلّ شأنه ـ اطلاق شده است: «انّه هو البَرّ الرحیم»(6) بر حضرت یحیی و حضرت عیسی (ع) نیز اطلاق شده است: «و برّا بوالدیه»(7) «و برّا بوالدتی»(8)
عناصر الابرار
دو معنا در تفاسیر زیارت جامعه برای این ترکیب ذکر شده است:
معنای اول ـ آن که گل خوبان با گل اهل بیت ـ علیهم السلام ـ سرشته است. در روایتی از معصومین(ع) آمده است:
«شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا؛(۹) شیعیان ما از زیادی گل ما آفریده شدهاند در شادی ما شادند و در اندوه ما محزون اند.»
در این رابطه روایات فراوانی وجود داشته و به این واقعیت تصریح شده است؛ گرچه ما عمق معنای روایات طینت را نمیفهمیم.
معنای دوم آن که «ابرار» به برکت ولایت شما اهل بیت(ع) «ابرار» شدند، یعنی اگر ولایت شما نبود، آنها در زمره «ابرار» قرار نمیگرفتند. انسان نمیتواند بدون ولایت اهل بیت ـ علیهم السلام ـ در جهت صعود گام بردارد، زیرا ولایت آنها جلوهای از ولایت الهی است، یعنی همان گونه که ولایت الهی در کمال انسان نقش اساسی دارد: «الله ولی الذین آمنوا»(10) و اگر انسان از این نعمت ولایت محروم شد از خود بیگانه میشود: «و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانسیهم انفسهم»(11) ولایت اهل بیت(ع) هم چنین نقشی دارد.
آنها صراط مستقیم به ولایت الهی اند: «انتم صراط الاقوم؛(۱۲) راه استوار شمایید» برگزیدن راهی غیر از راه آنها به بیراهه رفتن است. بنابراین ورود در حوزه ابرار بدون ولایت اهل بیت علیهم السلام ممکن نیست پس آنها عناصر الابرارند.
معنای سومی که برای «عناصر الابرار» به ذهن نویسنده این سطور آمد این است که: همان طور که اهل بیت(ع) «برّ» را به انسانها آموختند، اگر سیره فعلی و قولی آنها نبود مردم نمیتوانستند «نیکی و نیکوکاری» را بشناسند.
اهل بیت(ع) مصداق برّ در آیه ذیل اند:
«لَیْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَـکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِکَهِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ وَآتَی الْمَالَ عَلَی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَالسَّآئِلِینَ وَفِی الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلاهَ وَآتَی الزَّکَاهَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاء والضَّرَّاء وَحِینَ الْبَأْسِ أُولَـئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَأُولَـئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ(۱۳)؛ نیکی آن نیست که صورت خود را به سوی مشرق و مغرب بگردانید، بلکه نیکی و نیکوکار کسانی هستند که به خدا و روز رستاخیز، فرشتگان، کتاب آسمانی و پیامبران ایمان آوردهاند و مال خود را با آن علاقهای که به آن دارند به خویشاوندان، یتیمان، مسکینان، واماندهگان در راه، سائلان و بردگان انفاق میکنند. نماز را برپای داشته و زکات میپردازند، به عهد خود به هنگامی که عهد بستند، وفا میکنند و در برابر محرومیتها و بیماریها در میدان جنگ استقامت مینمایند. اینها کسانی هستند که راست میگویند و برای خداوند حریم نگه میدارند.»
منظور این آیه شریفه این است که به جای بحث در مورد تغییر قبله و سر و صدا در این زمینه (که عمده سر و صداها را یهودیها داشتند) به مسائل اصلیای بپردازید که معیار ارزش انسانیت اند.
مصادیق برّ
در این آیه شریفه چند نمونه از مصادیق «برّ» ذکر شده است که عبارت اند از:
1 ـ ایمان
ایمان به خداوند، قیامت، فرشتگان، کتابهای انبیا و ایمان به انبیا زیربنای تمامی ارزشهای اخلاقی است. اصولاً قرآن تمام نیکوکاریها را با قید «فی سبیل الله» نیکی میداند.
ایمان ستون فقرات تمام نیکی هاست. برخی ارزشهای اخلاقی ای که در اسلام مطرح است در مکتبهای مادّی هم ارزش است، با این تفاوت که در این مکتبها نهایت سعی بر این است که مردم را عملاً درست کار و مطیع قانون بار بیاورند، ولی در اسلام این سخن مطرح است که علاوه بر درستکاری، درست اندیش بار بیایند.
در کشورهای به اصطلاح متمدن اگر کسی عملاً مطیع اوامر قانون و تعالیم اخلاق باشد یک فرد خوب، وظیفه شناس و با فرهنگ شناخته میشود ؛ اگرچه در باطن بداخلاق و نادرست باشد، ولی در آئین اسلام، مسلمان واقعی و وظیفه شناس کسی است که در درجه اول به اساس اسلام و تعالیم قانونی و اخلاقی آن ایمان داشته و سپس به آن عمل کند.
در خصلت ایمان، امامان ـ سلام الله علیهم اجمعین ـ سرآمدند.
در کتاب مناقب خوارزمی از قول «عمر» آمده است که من شهادت میدهم که از پیامبر(ص) شنیدم:
«لو انّ السماوات السبع والارضین السبع وضعن فی کفّه میزان و وضع ایمان علی فی کفه میزان لرجح ایمان علی (ع)؛(۱۴)اگر ایمان آنان که در آسمانهای هفت گانه و زمینهای هفت گانهاند در یک کفّه ترازو قرار داده و ایمان علی(ع) را در کفه دیگر، ایمان علی(ع) ترجیح خواهد یافت.»
در سخنی دیگر همین شخص به امام امیرالمؤمنین(ع) گفت:
«اما انت یا علی فوالله لو وزن ایمانک بایمان اهل الارض لرجحهم؛(۱۵) اما تو یا
پدرم شبانه قنبر را میخواند
و آرد و خرما را به او میداد
و خود نیز همراهش میرفت
و آنها را در خانههای فقرایی که
در روز شناسایی کرده بود
میگذاشت و میرفت.
به پدرم گفت: پدرجان!
چرا روز این صدقه را
به صاحبانش نمیدهی؟
حضرت فرمود:
«پسرم صدقه مخفیانه است که
غضب خدای را مینشاند.»
علی اگر ایمانت را با ایمان همه زمینیان بسنجند ایمان تو از آنها برتری خواهد یافت.»
امام علی(ع) طبق اعتراف همه دوستان و دشمنان اولین مؤمن به مکتب است؛ مؤمنی که آنچه در توان داشت در راه دین هزینه کرد. قلم از ترسیم این همه هزینه در راه ایمان عاجز است:
کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست
کهتر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم
ایمان امامان دیگر هم جلوهای از ایمان بزرگ مرد جهان هستی، یعنی امیرمؤمنان علی(ع) است.
2 ـ انفاق
دومین مصداق «برّ» در آیه مذکور انفاق، ایثار و بخششهای مالی به نیازمندان است. در این ویژگی هم امامان(ع) زبانزد و ضربالمثلند. امیرمؤمنان (ع) فرمود زمانی که با پیامبر (ص) بودم، گاه میشد از فرط گرسنگی سنگ به شکم میبستم و در همان روز صدقهام چهل هزار دینار بوده است.(۱۶)
(با توجه به آن که هر هزار دینار دیه یک انسان است میتوانید مبلغ چهل هزار دینار را به قیمت روز محاسبه کنید)
محمد بن حنفیه گوید: پدرم شبانه قنبر را میخواند و آرد و خرما را به او میداد و خود نیز همراهش میرفت و آنها را در خانههای فقرایی که در روز شناسایی کرده بود میگذاشت و میرفت. به پدرم گفت: پدرجان! چرا روز این صدقه را به صاحبانش نمیدهی؟
حضرت فرمود: «یا بنی صدقه السرّ تطفی غضب الرّب؛(۱۷) پسرم صدقه مخفیانه است که غضب خدای را مینشاند.»
این نمونهها در زندگی حضرت امیرمؤمنان علی (ع) آن چنان زیاد است که اگر بخواهیم آنها را بیاوریم، «مثنوی هفتاد من کاغذ شود»
انفاق دیگر امامان
1ـ در حدیثی آمده که امام حسن(ع) هیچ گاه سائلی را رد نکرد و در برابر درخواست او نه نگفت. به آن حضرت عرض شد: چگونه است که هیچ گاه سائلی را رد نمیکنی؟
فرمود: من سائل درگاه خدا، راغب در پیشگاه اویم، من شرم دارم که خود، درخواست کننده باشم و سائلی را رد کنم. معتادم کرده که نعمتهای خود را بر من فرو ریزد و من نیز در برابر او عادت کردهام که نعمش را به مردم بدهم و ترس آن دارم که اگر عادتم را ترک کنم اصل آن نعمت را از من دریغ دارد. سپس حضرت این دو بیت شعر را خواند:
اذا ما اتانی سائل قلت مرحبا
بمن فضله فرضٌ علی معجل
و من فضله فضل علی کل فاضل
و افضل ایام الفتی حین یسئل
هنگامی که سائلی نزد من آید بدو گویم: خوش آمدی ای کسی که فضیلت او بر من فرض است عاجل و کسی که فضیلت او برتر است بر هر فاضل و بهترین روزهای جوانمرد روزی است که مورد سؤال قرار گیرد و از او چیزی درخواست شود.(۱۸)
2ـ ابن شهر آشوب در کتاب مناقب روایت کرده است که مرد عربی وارد مدینه شد، پرسید: کریمترین مردم در این شهر کیست؟ او را به امام حسین(ع) ارجاع دادند. مرد عرب وارد مسجد شد و آن حضرت را در حال نماز مشاهده کرد، پس آمد و در برابر حضرت ایستاد و این اشعار را انشا کرد:
لم یخب الآن من رجاک و من
حرک من دون بابک الحلقه
نومید نشد کسی که به تو امیدوار شد و نیز کسی که حلقه در خانه را حرکت داد.
انت جواد و انت معتمد
ابوک قد کان قاتل الفسقه
تویی بخشش گر و تویی پناهگاه، پدرت کشنده فاسقان و تبه کاران بود.
لولا الذی کان من اوائلکم
کانت علینا الجحیم منطبقه
اگر پدران شما نبودند جهنم ما را فرا گرفته بود.
امام سلام نماز را داده، به قنبر فرمود: از مالیه حجاز چیزی به جای مانده؟ گفت: آری، چهار هزار دینار. حضرت فرمود: آن را بیاور که شایستهتر از ما به آن مال نزد ما آمده است.
پس امام آن پول را در جامهای پیچیده و به خاطر شرم آن مرد عرب دست خود را از شکافِ در بیرون برد و آن پارچه پول را به عرب داد و این اشعار راانشا کرد:
خذها فانی الیک معتذر
واعلم بانی علیک ذو شفقه
برگیر که من از تو پوزش میخواهم و بدان که من به تو علاقه دارم.
لو کان فی سیرنا الغداه عصی
امست سمانا علیک مندفقه
اگر امروز قدرت و حکومتی در دست ما بود آسمان جود ما بر تو ریزان بود.
لکن ریب الزمان ذو غبر
والکفّ منی قلیله النفقه
ولی حوادث روزگار در حال دگرگونی است و بخششِ دست من اندک است.
امیرمؤمنان علی(ع) در جنگ
صفین با حکمیت مخالف بود
ولی بر حضرت تحمیل شد.
وقتی خوارج نهروان دیدند
فریب خوردهاند پشیمان شده
و به امیرمؤمنان (ع) فشار آوردند
که قرارداد را نقض کند
و همانند آنها توبه نماید!
حضرت فرمود:
وای بر شما! آیا پس از رضایت
و پیمان بازگردیم؟
مگر خدای تعالی نفرموده:
«به عقدها وفا کنید»
و فرموده: «به پیمان خدا وفا کنید؛
هنگامی که پیمان بستید
و هیچ گاه سوگندها را
که مؤکد و استوار کردید مشکنید
در صورتی که خدا را بر خود ناظر
و گواه گرفتهاید
و خدا به هر چه انجام میدهید
آگاه است.»
راوی میگوید: مرد عرب آن مال را گرفت و گریست. امام که گریه او را دید فرمود: «لعلّک استقللت ما اعطیناک قال لا ولکن کیف تأکل التراب جودک؛ ای مرد! شاید عطای ما را اندک به حساب آوردی؟ عرض کرد: نه، بلکه میگریم که خاک جود و سخاوت شما را میخورد.(۱۹)
3 ـ در حالات امام سجاد(ع) آمده است: بسیاری از خانوادههای محروم و نیازمند شبانگاه از لطف و بخشش مردی ناشناس بهرهمند میشدند و هرگز او را نشناختند، مگر زمانی که آن امام به شهادت رسید و آن مرد ناشناس دیگر به سراغ آنان نیامد، آنگاه بود که دانستند آن امدادگر ناشناس امام زینالعابدین (ع) بوده است.(۲۰)
وقتی بدن امام سجاد(ع) را غسل میدادند آثاری بر پشت و شانههای حضرت مشاهده کردند و چون علّت را پرسیدند، دانستند که اینها آثاری است از نانها و کوله بارهایی که امام (ع) برای تهیدستان بر دوش میکشیده است.(۲۱)
4ـ درباره امام باقر(ع) گفتهاند: هرگز شنیده نشد که نیازمندی نیازش را به آن حضرت اظهار داشته و با پاسخ منفی مواجه شده باشد.
امام باقر(ع) همواره توصیه میکرد که وقتی نیازمندان به شما روی میآورند و یا شما میخواهید آنان را صدا بزنید بهترین نامها و عناوین را درباره آنان به کار گیرید.(۲۲)
امام صادق(ع) فرمود: در یکی از روزها به حضور پدرم رسیدم در حالی که میان نیازمندان مدینه هشت هزار دینار تقسیم کرده و یازده برده آزاد کرده بود.(۲۳)
این تنها نمونهای اندک از ایثار و انفاق امامان بود.(۲۴)
بنابراین انفاق و ایثار و سخاوت جزء فرهنگ ابرار بوده و با جانشان عجین است.
3 ـ اقامه نماز
سوّمین ویژگی ابرار «اقامه نماز» است. اقامه نماز در قرآن در حقیقت اقامه همه معنویتها است که نماز عَلَم و پرچم آنهاست.
«ابرار»، یاران خدا و پیوسته در پی احیای معنویت اند. قرآن یاران خداوند را چنین میستاید:
«الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاهَ وَآتَوُا الزَّکَاهَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَهُ الأُمُورِ»(25) یاران خدا کسانی هستند که هرگاه در زمین به آنان قدرت بخشیدیم نماز را برپا میدارند و زکات را ادا میکنند و امر به معروف و نهی از منکر مینمایند و پایان همه کارها از آن خداست.
اینها دغدغههای عمده یاران خداست که از مصادیق ابرارند. لذا نه تنها خود اهل نمازند، بلکه در پی گسترش فرهنگ نماز که همان فرهنگ معنویت است میباشند که امامان ـ سلام الله علیهم اجمعین ـ پیشگام این فرهنگ ارزشمند بودهاند. در زندگی هر یک از آنها عشق و شیفتگی نسبت به نماز و معنویات موج میزند. بنابراین آنان تفسیر معنویت و خضوع در پیشگاه ذات مقدّس ربوبیاند.
4 ـ ادای زکات
چهارمین ویژگی «ابرار» ادای زکات و حقوق واجب مالی است: «و آتی الزکوه».
«زکوه» در قرآن به معنای «زکوه» مصطلح نیست، بلکه به معنای مطلق وظیفه واجب مالی است.
بسیارند افرادی که در پارهای از موارد حاضرند به مستمندان کمک کنند اما در اداء حقوق واجب سهل انگاری میکنند. و به عکس گروهی غیر از ادای حقوق واجب به هیچ کمک دیگری تن در نمیدهند؛ حتی حاضر نیستند یک دینار به نیازمندترین افراد بدهند آیه فوق با ذکر انفاق مستحب از یکسو و ادای حقوق واجب از سوی دیگر این هر دو گروه را از صف نیکوکاران واقعی خارج میسازد و نیکوکار را کسی میداند که در هر دو میدان انجام وظیفه کند.
جالب این که در مورد انفاقهای مستحب، کلمه «علی حبه» (با این که ثروت محبوب آنهاست) را ذکر میکند، ولی در مورد زکات واجب این طور نیست، چون ادای حقوق واجب مالی یک وظیفه الهی و اجتماعی است و اصولاً نیازمندان طبق منطق اسلام در اموال ثروتمندان به نسبت معینی شریک اند. پرداختن مال شریک نیازی به این تعبیر ندارد.»(26)
5 ـ وفاء به عهد
پنجمین ویژگی ابرار وفای به عهد است «والموفون بعهدهم اذا عاهدوا» وفای به عهد یک ارزش انسانی است و اسلام هم آن قدر بر این اصل تأکید دارد که از ویژگیهای تردیدناپذیر مؤمنان میداند. «والذین هم لاماناتهم و عهدهم راعون»(27)؛ مؤمنین کسانی هستند که به امانت و عهد و پیمان خود وفا دارند.
آن قدر اولیای دین بر این اصل تأکید دارند که امام کاظم(ع) از پدران بزرگوارش و آنها از پیامبر اکرم(ص) روایت میکند که: «لا دین لمن لا عهد له؛(۲۸) مسلمان نیست آن کس که به عهد و پیمانش وفادار نباشد.»
اهمیت این ارزش اخلاقی از این روست که سرمایه زندگی اجتماعی اعتماد متقابل افراد جامعه است و پیمان شکنی، این سرمایه را از بین میبرد، به همین دلیل است که در روایتی از حضرت امام باقر(ع) آمده:
«ثلاث لم یجعل الله عزّوجلّ لاحد فیهن رخصهً اداء الامانه الی البرّ والفاجر والوفاء بالعهد للبر والفاجر و برّ الوالدین برین کانا او فاجرین؛(۲۹) سه چیز است که خداوند به احدی اجازت تخلف از آنها را نداده است:
[اول:] ادای امانت؛ چه صاحب امانت نیکوکار باشد چه گنه کار،
[دوم:] وفای به عهد؛ خواه صاحب عهد صحیح العمل باشد یا بد عمل،
[سوم:] احترام و نیکی به پدر و مادر؛ خواه درستکار باشند یا بدکار.»
سیره قولی و عملی امامان ـ سلام الله علیهم اجمعین ـ پایبندی ارزشهای اخلاقی از جمله این ارزش والای اخلاقی بوده است.
امیرمؤمنان علی(ع) میفرمود: حتی نسبت به عهدی که با دشمن هم بستهای پایبند باش:
«و ان عقدت بینک و بین عدوک عقده او البسته منک ذمه فحط عهدک بالوفاء وارع ذمتک بالامانه فانّه لیس من فرائض الله شیء الناس اشدّ علیه اجتماعا مع تفرّق اهوائهم و تشتت آرائهم من تعظیم الوفاء بالعهود؛(۳۰)
مالک اگر بین خود و دشمنت قرار دادی منعقد نمودی و به او امان دادی به عهدی که کردهای وفادار باش و به امانی که دادهای پایبند بمان، زیرا بین واجبات و فرایض الهی هیچ چیز نزد مردم با اختلافاتی که در عقاید و افکار دارند به قدر وفای به عهد مورد تعظیم و احترام نیستند.»
امیرمؤمنان علی(ع) در جنگ صفین با حکمیت مخالف بود ولی بر حضرت تحمیل شد. وقتی خوارج نهروان دیدند فریب خوردهاند پشیمان شده و به امیرمؤمنان (ع) فشار آوردند که قرارداد را نقض کند و همانند آنها توبه نماید! حضرت فرمود:
«ویحکم ابعد الرضا والعهد نرجع أو لیس الله تعالی قال «اوفوا بالعقود» و قال «واوفوا بعهد الله اذا عاهدتم و لاتنقضوا الایمان بعد توکیدها و قد جعلتم الله علیکم کفیلاً انّ الله یعلم ما تفعلون؛(۳۱) وای بر شما! آیا پس از رضایت و پیمان بازگردیم؟ مگر خدای تعالی نفرموده: «به عقدها وفا کنید» و فرموده: «به پیمان خدا وفا کنید؛ هنگامی که پیمان بستید و هیچ گاه سوگندها را که مؤکد و استوار کردید مشکنید در صورتی که خدا را بر خود ناظر و گواه گرفتهاید و خدا به هر چه انجام میدهید آگاه است.»
بنابراین امام علی(ع) مفسّر این ارزش والای اخلاقی شد.
همین سخن در مورد امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در مورد قراردادی که با معاویه بسته شد نیز وجود دارد. آنان وفادار ماندند ؛ گرچه معاویه خیانت کرده و پیمان را شکست.
6 ـ صبر و استقامت
ششمین ویژگی ابرار، صبر در سختیها و مشکلات است: «والصابرین فی البأساء والضراء و حین البأس».
(«بأساء» از ماده «بؤس» به معنای فقر، ضرّاء» به معنای درد و بیماری و «حین البأس» به معنای هنگام جنگ است.)
مقام معظم رهبری مد ظلّه در باب تفسیر صبر چنین فرمودهاند: «بنابر آنچه مجموعا از روایات به دست میآید صبر را این گونه میتوان تعریف کرد:
«مقاومت آدمی در راه تکامل در برابر انگیزههای شرآفرین، فساد آفرین و انحطاط آفرین، برای مثال میتوان فعالیت یک کوهنورد را در نظر گرفت…
در راه رسیدن به قله بلند کوه، موانعی موجود است و این موانع چه از درون وجود آدمی و چه در خارج از هستی او، هر کدام به نوعی مزاحم و جلوگیر حرکت اویند: از درون، راحتطلبی، ترس، نومیدی و هوسهای گوناگون او را از رفتن باز میدارند و به صورت وسوسههایی دامن گیر انگیزهی حرکت و صعود را در او میمیرانند و از برون، سنگ، صخره، گرگ، دزد، خار و غیره… عملاً پای او را از پیشروی باز میدارند کسی که با مزاحمت هایی از این قبیل روبروست یا از شروع این راه خطرناک و پردرد سر و ادامه آن منصرف میگردد و یا در برابر آنها مقاومت ورزیده و هر مانعی را به کمک اراده و حوصله از سر میگذراند و به کار و راه خود ادامه میدهد… این دومی صبر است.»(32)
به عبارت دیگر: میتوان گفت صبر یعنی هزینه کردن هر چه در توان است در جهت «دین مداری».
ابرار برخورداران از این خصیصه والایند.
انبیا که سرسلسله ابرارند موصوف به این وصف الهی اند:
«وَلَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِکَ فَصَبَرُواْ عَلَی مَا کُذِّبُواْ وَأُوذُواْ حَتَّی أَتَاهُمْ نَصْرُنَا»(33)؛ پیامبرانی پیش از تو تکذیب شدند آنها در برابر تکذیب مخالفان استقامت ورزیدند تا آن که نصرت ما فرا رسید.
نیز خداوند پیامبرانی همچون اسماعیل، ادریس، ذا الکفل(۳۴)، ایوب(۳۵) و یعقوب(۳۶) را به صبر میستاید.
نوزده بار در قرآن، پیامبر بزرگوار اسلام امر به صبر و استقامت شده است.(۳۷)
حقیقتا پیامبر بزرگوار اسلام سمبل صبر و استقامت بود، نه تهمتهای فراوان همچون: کاهن(۳۸)، ساحر(۳۹)، مسحور(۴۰) (کسی که جادوگری او را سحر کرده)، مجنون(۴۱)، کذّاب(۴۲)، مفتری(۴۳) و…
نه تهدیدها و نه کارشکنیها و نه حصار سه ساله شعب ابی طالب و نه گرسنگی و محرومیت و نه آوارگی و… نتوانست استقامت او را درهم بشکند. لذا پس از بیست و سه سال مبارزه هدف خود را پیش برد و دین اسلام را گسترش داد.
جانشینان حقیقی او امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ نیز با صبوری راه پرافتخار پیامبر(ص) را دنبال کردند:
«وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَکَانُوا بآیَاتِنَا یُوقِنُونَ(۴۴)؛ و از آنها امامان و پیشوایانی برگزیدیم که به فرمان ما مردم را هدایت میکردند، به خاطر این که شکیبایی نموده و به آیات ما یقین داشتند.»
امامان ـ علیهم السلام ـ بیتردید از مصادیق «لما صبروا» هستند.
نمونههای صبر امامان فراوان است ولی مصداق شاخص آن صبر و سکوت تلخ ۲۵ ساله امیرمؤمنان علی(ع) است؛ سکوتی که برای حضرت بسیار تلخ بود همانند استخوان در گلو(۴۵)، خاشاک در چشم(۴۶) و برای حضرت سختتر بود. از آن که نوک شمشیر را بر قلب گذاشته و یا تلخترین میوه (هندوانه ابی جهل) را بخورند.(۴۷)
ولی چون امام علی(ع) عاشق و شیفته بیقرار مکتب است؛ همان گونه که در دوره پیامبر سختیهای جنگ را به جان خرید، در این مدت بیست و پنج ساله هم با صبرش این سختیها را به جان خرید تا اساس اسلام آسیب نبیند.(۴۸)
امیرمؤمنان علی(ع) امام الابرار بوده و صبوری سیرت اوست.
به نظر میرسد این تفسیر سوم، تفسیری قرآنی از عناصر الابرار است.
سلام بر امامان ـ سلام الله علیهم اجمعین ـ که تفسیر «برّ»اند و «ابرار»، هرچه دارند از سیرت فعلی و سنّت قولی آنان است.
امید که پیرو شایسته راهشان باشیم. انشاء الله.
پاورقیها:
1 ـ مجمع البحرین، ج۲، ص۱۲۷۸، «العنصر الاصل والنسب»
2 ـ ناصر خسرو.
3 ـ اصول کافی، ج۱، ص۲۷، ح۲۹.
4 ـ مقائیس اللغه، واژه «برّ».
5 ـ مفردات راغب، واژه «برّ».
6 ـ سوره طور، آیه۲۸.
7 ـ مریم، آیه۱۴.
8 ـ همان، آیه۳۲.
9 ـ بحارالانوار، ج۵، ص۲۲۵.
10 ـ بقره، آیه۲۵۷.
11 ـ حشر، آیه۱۹.
12 ـ زیارت جامعه کبیره.
13 ـ بقره، آیه۱۷۸.
14 ـ مناقب خوارزمی، ص۱۳۱.
15 ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱۲، ص۲۵۹.
16 ـ موسوعه الامام علی بن ابی طالب، ج۹، ص۱۷۳؛ به نقل از ربیع الابرار، ج۲، ص۱۴۷.
17 ـ همان، ص۱۷۴، به نقل از ربیع الابرار زمخشری، ج۲، ص۱۴۸.
18 ـ زندگانی امام حسن مجتبی، ص۳۳۵، به نقل از نورالابصار شلبنجی، ص۱۱۱.
19 ـ زندگانی امام حسین(ع)، ص۵۷۷، و ۵۷۸؛ به نقل از مناقب ابن شهر آشوب.
20 ـ کشف الغمه، ج۲، ۲۶۶.
21 ـ خصال صدوق، ص۵۱۷.
22 ـ احقاق الحق، ج۱۲، ص۱۸۹.
23 ـ بحارالانوار، ج۴۶، ص۳۰۲.
24 ـ درسی از سخاوت پیشوایان، ص۱۳۲، نمونه از سخاوت امامان ذکر شده است.
25 ـ سوره حج، آیه۴۱.
26 ـ تفسیر نمونه، ج۱، ص۶۰۰.
27 ـ مؤمنون، آیه۸.
28 ـ میزان الحکمه، ج۵، ص۲۱۴۷، «عهد» به نقل از نوادر راوندی، ص۵.
29 ـ اصول کافی، ج۲، ص۱۶۲.
30 ـ نهج البلاغه، نامه ۵۱.
31 ـ وقعه صفین، ص۵۱۴.
32 ـ گفتاری در باب صبر، ص۱۰ و ۱۱.
33 ـ سوره انعام، آیه۳۴.
34 ـ سوره انبیاء، آیه۱۸۵.
35 ـ ص، آیه۴۶.
36 ـ یوسف، آیه ۱۸ و ۸۳.
37 ـ همانند سوره نحل، آیه۱۲۷ و سوره طه، آیه۱۳۰، سوره مؤمن، آیه۷۷.
38 ـ حاقه، آیه۲۲.
39 ـ ص، آیه۴.
40 ـ فرقان، آیه۸.
41 ـ شعراء، آیه۱۵۳
42 ـ ص، آیه۴.
43 ـ نحل، آیه۱۰۱.
44 ـ سجده، آیه۲۴.
45 ـ نهج البلاغه، خطبه سوم.
47 ـ همان، خطبه۲۱۷.
46 ـ همان.
48 ـ در این باره در کتاب سیری در سیره سیاسی امام علی(ع) به تفصیل سخن گفتهایم.














هیچ نظری وجود ندارد