از آنجایی که نظام مقدّس جمهوری اسلامی فقط وفقط از طریق اعتقاد عمیق اقشار ملّت به اسلام عزیز مستدام و پایدار میماند و از طرفی نظام جمهوری اسلامی چیزی جز نحوه حیات اسلامی در عرصه فعالیتهای فردی و اجتماعی نیست و این نکته در واقع فلسفه حیات انسانها بر روی زمین نیز هست، بنابراین لازم است که بیش از هر چیزی در راستای ریشهدار کردن اعتقادات دینی همّت گمارد تا صحیحترین عقیده به نسل جوان برسد.
و لذا موارد زیر را در راستای اهداف فوق پیشنهاد مینماییم:۱- همیشه در طول حیات بشر، هم انسان فاسد وجود داشته و هم انسان صالح؛ ولی اگرضدّ ارزشها آبرو پیدا کند، یعنی اگر منکَر به جای معروف معرفی گردد، جهتگیری کلّی جامعه روبهفساد میگذارد، و امروز غرب به ادلّهای مختلف یکنوع زندگی را به ما معرّفی میکند که زندگی فاسدی است، و با همه ابعادش هم فاسد است، چون جهتگیری نهاییاش مادّیگرایی و دنیادوستی است. آنچه مشکل است این استکه این فساد را زیر پوشش پیشرفت و رفاه و استفاده کلان از طبیعت و شعار آزادی پنهان نموده است[۱]. و خداوند در رابطه با همین خطر، جهتگیری کلّی ما را در این رابطه روشن کرده و میفرماید:«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْیَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِیَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ»[2]یعنی «ای مؤمنین! به یهود و نصارا (که مظهر امروزینش، فرهنگ غرب خواهد بود) محبّت و اعتماد نداشته باشید، آنها خودشان نسبت به هم محبّت متقابل دارند و شما را نمیگیرند و خودشان را رها کنند و هر کس از شما به آنها محبّت داشته باشد، از آنهاست…».
و در آیه بعد میفرماید: «فَتَرَى الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ یُسَارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشَى أَن تُصِیبَنَا دَآئِرَهٌ فَعَسَى اللّهُ أَن یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِّنْ عِندِهِ فَیُصْبِحُواْ عَلَى مَا أَسَرُّواْ فِی أَنْفُسِهِمْ نَادِمِینَ»یعنی «کسانی که در قلبهایشان مرضِ عدم هدایت الهی هست، در جهت یهود و نصارا سرعت میگیرند و میگویند میترسیم در اثر جدایی از آنها به ما گرفتاری برسد وبه این شکل محبّت خود را به یهود و نصارا توجیه میکنند» و در ادامه در آیه ۵۴ همین سوره میفرماید:«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّهٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّهٍ عَلَى الْکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَهَ لآئِمٍ ذَلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ »؛ «کسی که از دوستی مؤمنین به دوستی یهود و نصارا برگردد، به زودی خداوند عدّهای را میآورد که محبّت به خدا دارند و نسبت به مؤمنین فروتن و نسبت به کافران بیاعتنا هستند، و هیچ نگران نیستند که کسی در راه احیای دین سرزنششان کند»[3]
پس این اوّلین نکتهای است که باید با حوصله و با دلایل روشن برای دانشآموزان و دانشجویان روشن نمود تا بدانند کتاب هدایت خدا چه توصیهای نسبت به یهود و نصارا به آنها کرده است. و مسلّم فرهنگ غرب علاوه بر اینکه به ظاهر مسیحیت را در کنار خود دارد، – که خداوند به ما توصیه فرموده دوستی و سرپرستی آنها را مگیرید – حتّی به ظلمت دیگر، یعنی دوری از هر نگاه دینی، گرفتار شده به طوریکه حتّی دین را به اصطلاح «واتیکانیزه» کرده است؛ یعنی نقش دین و روحانیت را از متن زندگی به حاشیه کشانده و دین را بهعنوان یک امر شخصی مطرح میکند که نباید در امور اجتماعی و سیاسی و اقتصاد دخالت کند. پس اوّل باید نگاه دانشآموزان و دانشجویان را به مسئله یهود و نصاری و فرهنگ غرب درست روشن کرد و این بهمنزله «لا اله» است.امروز بیش از پیش باید نسبت به مقابله و تضادّ فرهنگ غرب با هویت اسلامیِ جوانان ما حساس بود و این مسئله را یکی از زیربناییترین وظایف دینی خود بدانیم، باید بدانیم هشت کشور صنعتی تحتعنوان «خاورمیانه بزرگ» اساسنامهای را تصویب کردهاند که تمام زیرساختهای دینی جوامع اسلامی را استحاله نمایند که به عنوان مثال به موارد زیر اشاره میشود
:الف) استفاده ابزاری از آزادی و دموکراسی برای رسوخ فرهنگ غرب در جوامع اسلامی.ب) تبلیغ آزادی زنان در بستر فرهنگ غرب و آزادی جوانان از قید و بندهای دینی.ج) تأکید بر برابری زن و مرد و فشار بر پیوستن دولتها به کنوانسیونهایی که برمبنای نظریه فرهنگ غرب پایهریزی شده تا از این طریق عملاً قوانین و مبانی اسلامی از درون کشورهای اسلامی برداشته شود و استحاله کردن اسلام به صورت قانونی تحقّق یابد (یک اسلام منهای امربهمعروف و ایثار و جهاد فقط مطرح باشد).د) تبلیغ برای ربط دادن عقبماندگی کشورهای اسلامی به موازین عقیدتی و اسلامی آن کشورها.ه) تبلیغ در راستای بازکردن راه دخالت غرب برای پیشرفت کشورهای خاورمیانه، در حالیکه علّت عقبماندگی کشورهای اسلامی بهجهت دخالتهای غرب در سدههای اخیر بوده است.و) تبلیغ بر اینکه تحوّل اقتصادی و رفاه، مشروط به پذیرش معیارهای غربی است.ز) اتّخاذ مواضع خیرخواهانه برای پیشرفت جهان اسلام با ارائه آمارهایی که حاکی از عقبماندگی جهان اسلام است بر اساس ملاکهای غربی.ح) تبلیغ برای ایجاد صلح و امنیت در خاورمیانه با محوریت صلح برای اسرائیل؛ ولذا هرگونه اعتراض به اسرائیل ضدّ امنیتی و تروریست قلمداد میشود.پس اوّل لازم است برای نسل جدید «لا اله» روشن شود تا «الله» بتواند در صحنه فکر و فرهنگ جامعه نور خود را بتاباند و مواظب باشیم که دشمن، این مسئله حساس دینی را بهبهانه یک مسئله سیاسی از صحنه کلاس و درس خارج نکند.پس برنامه کلی ما در بند ۱ روشن شد و همانطور که دشمن اسلام برای اهداف خود برنامهریزی میکند، اساتید معارف اسلامی و معلمان دینی هریک برای پیادهکردن این برنامه کلی، باید برای خود برنامهریزی داشته باشند.
۲- برای از بین بردن این شیفتگی به غرب، باید به این نسل، زندگی صحیح روی این زمین را با استدلالهای همهجانبه معرفی نمود، که بهعنوان نمونه موارد زیر پیشنهاد میشود:الف- باید این نسل خوب بداند که سرنوشت ملّتهایی که نبوّت را تکذیب کردهاند، نابودی است؛ هرچند دارای علم و تکنولوژی باشند. چنانکه قرآن میفرماید:«فَلَمَّا جَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَیِّنَاتِ فَرِحُوا بِمَا عِندَهُم مِّنَ الْعِلْمِ وَحَاقَ بِهِم مَّا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُون»[4] «چون پیامبرانشان با دلایل روشن جهت هدایت آنها آمدند، ولی آنها به علمی که نزد خود داشتند شاد و دلگرم بودند و لذا پیامبران را و عذابی را که آنها وعده میدادند مسخره میکردند (که شما چهکار میتوانید بکنید، ما علم داریم و شما چه دارید؟) ولی سرانجام به همان چیزی که مسخره میکردند دچار شدند».[5]
این فکر که علم و تکنیک را برای زندگی کافی میداند، همان فکری است که میگوید: ادیسون برق را اختراع کرد، پیامبران چکار کردند؟! چون به او همه حیات را مادّی معرفی کردهاند و لذا در چشم او علم مادّی، جلوه بیش از حد کرده، باید برای او روشن کرد که به گفته مولوی:انبیا را حق بسیار است از آنکه خبر دادند از پایانمانب- باید این نسل نیز این نکته را خوب بداند که طرح نبوّت – یعنی روشی که خداوند برای زندگی بشر آورده – تنها طرح تضمین شدهای است که بشر برای صحیح زندگی کردن میتواند به آن تکیه کند؛ زیراکه هر برنامه و طرحی که فردی از افراد بشر بدهد، طرح کسی است که «در نظام عالَم است و نه برنظام عالَم»؛ یعنی طرح کسی است که عضوی از این نظام هستی است و بر کلّ عالَم احاطه ندارد و کسی که نمیتواند همه جهان را بشناسد چگونه میتوان طرح صحیح و مطمئنی ارائه دهد؟ به گفته مولوی طرح و برنامههایی که بشر برای زندگی خود میدهد، مانند نظرهایی است که آن افراد دادند که در اتاق تاریک و به کمک لمس کردن بدن فیل خواستند فیل را بشناسند؛ میگوید:از نظرگه گفتشان شد مختلفآن یکی دالش لقب کرد و آن الفچون به کمک ابزاری که محدودنگر بود، میخواستند یک کل را بشناسند و نظر بدهند. در حالیکه باید ابزاری را بهکار میبردند که کلّ فیل را مینمایاند؛ میگوید:در کف هر یک اگر شمعی بُدیاختلاف از گفتشان بیرون شدیبعد نتیجهگیری میکند:چشمحسّ، همچون کفدستاست و بسنیست کف را برهمه آن دسترس یعنی نقش چشم حسّ، برای فهم صحیح عالم، مثل همان کف دست است برای فهم شکل فیل؛ و همانطور که دست موفق به صحیح یافتن فیل نشد، هیچکدام از ابعاد انسان هم به جهت محدودبینی خود بهتنهایی موفق به فهم صحیح عالَم نمیشود و باید با فهم خالق هستی، هستی را و انسان را شناخت و برای آن برنامهریزی کرد و این همان طرح نبوّت است. پس اگر موفق به طرح چنین دستگاهی شدیم و حقّانیت این دستگاه یعنی توجّه به نبوّت را روشن نمودیم، مسلّم براساس طرح نبوّت، سایر حرفها و فکرها را میتوانیم خوب بررسی کنیم و رسوایی بسیاری از حرفهای غیر دینی خیلی سریع ظاهر میشود و دین، موضع انفعالی در مقابل سایر حرفها و فرهنگ نخواهد گرفت، بلکه همه افکار غیر دینی را به راحتی به انفعال خواهد کشید و در این حالت دین و علمای دین و معلّمین دینی آن ارزش به حقّ خود را خواهند داشت.در خوب روشنکردن بند ۲ میتوان به دانشجو و دانشآموز کمک کرد که اولاً: مشکلات زندگی غربی را ببیند. ثانیاً: ریشه این مشکلات را زیرپاگذاردن طرح نبوت بداند.۳- باید افقهای ارزشی، بیشتر به دانشآموزان و دانشجویان بهعنوان مقصد و هدف معرفی شوند و بر روی آن تأکید شود و نه اینکه افقهای مادّی ارزش شوند، که ارزش کردن مقاصد دنیایی، بنیاد زندگی انسان را از ریشه میخشکاند و روح یأس و احساس شکست را در جوانان ما پدید میآورد.آنچه دین میگوید این است که:«اِنّ اَکرَمَکُم عِندَاللهِ اتقیکُم»؛ یعنی «باارزشترین شما نزد خدا، باتقواترین شما است »، و هر چیزی غیر از تقوا را ارزش کنیم جهت جامعه اسلامی را ویران کردهایم و در نتیجه با فردایی روبهرو خواهیم شد که دینباوران قلیل و افراد لاابالی کثیر خواهند بود و چنین شرایطی جامعه را دچار بحران میکند و در نتیجه هیچ برنامه اصلاحی، دیگر جواب نمیدهد، افراد در چنین شرایطی و با هراستعدادی، به شکست میرسند، حال چه در مدارج علم تجربی مثل دکتر و مهندس بودن تلاش کنند و چه موفّق در فلان رشته ورزشی باشند، چراکه آنچه هست، اینها همه ابزار حیات دنیاییاند، اگر نیّت خیر در آنها باشد به اندازه نیّت خیر و تقوای جاری در آنها ارزش دارند و نه بالذّات ولی باز تأکید میشود؛ باید در نظام فرهنگی خود طوری بر روی این مدارج متمرکز نشویم که تقوا بیرنگ شود و این مسلّم است که بیش از حدّ به علمای تجربی تنیدن، جهتها را از حیات دینی و مقصد اصلی یعنی قیامت برگرداندن است و جامعه را از تعادل خود خارج کردن است، فرمود:عدل چِبْوَد؟ وضع اندر موضعاشظلم چِبْوَد؟ وضع در ناموضعاشیعنی جامعه متعادل جامعهای است که هرچیز جای خودش باشد، و در جامعه متعادل است که افراد به مقصد خود میرسند و باید متوجّه باشیم که «علم تجربی» و «دین» در عرض هم نیستند که بخواهیم آنها را با هم مقایسه کنیم، همچنانکه حس با عقل در یک عرض نیستند؛ بلکه هرچه حس دریافت کند، عقل تفسیر میکند و تحرّک علمی هم اگر زیر تحلیل و تفسیر دین باشد جای صحیح خود را میتواند داشته باشد وگرنه، نه. قرآن در آیه ۵۶ سوره ذاریات میفرماید:«ماخَلَقْتُالْجِنَّ وَ الْاِنْسَ اِلّا لِیَعْبُدُون»؛ یعنی «خلق نکردیم جن و انس را مگر برای عبادت ». چنانچه ملاحظه میکنید خداوند میفرماید: اساس خلقت انسان و جن، بندگی آنهاست؛ پس هیچ کاری نباید در عرض بندگی خدا قرار گیرد و ارزش اصلی زندگی ما را تشکیل دهد و خطر، دقیقاً از همینجا شروع میشود که بقیّه ارزشهای زندگی در کنار ارزش اصلی آن مطرح شود.۴- باید روحیات نسل امروز را شناخت و منطبق با روحیاتش این نکات را به او عرضه داشت، آنچه این حقیر در طول تدریسم، در دبیرستانها و مراکز آموزش عالی دریافتهام این است که این نسل پس از ارتباط روحی و ایجاد اطمینان بین معلّم و متعلّم بیشتر با مبانی حکمت و استدلال و پس از آن با ظرایف عرفانی قانع میشود و اصلاً فضای کلاس، بیشتر مقتضی برخورد حکمی است و گویا جوانان ما نمونهای هستند از مردم آخرالزمان که در حدیث امام سجّاد(علیهالسلام) هست که میفرمایند: «خداوند میدانست در آخرالزمان مردم متعمّـقی میآیند و لذا خداوند شش آیه اوّل سوره حدید و سوره توحید را برایشان آورد»[6] و از طرفی هم باید متوجّه بود که روش علم کلام برای متوجّهکردن این نسل به دین کافی نیست و غذای این نسل در کتابهای شهیدمطهری و امامخمینی«رحمهاللهعلیهما» و تفسیر قیّم المیزان قرار دارد که باید اساتید و معلّمین دینی با انس طولانی با آن کتب شریف خود را آماده جوابگویی به سؤالاتی کنند که علامه«رحمهاللهعلیه» از قبل پیشبینی کردهاند.[۷]۵- سخت حساس باشیم انسان را با مبانی قرآنی تفسیر و تبیین کنیم و نه با مبنای مادّی؛ روشن است که انسانِ اسلام اگر دین نداشته باشد، مرده است؛ قرآن میفرماید: «وَما یَسْتَوِی الْاَحْیاء وَ لاَ الْاَمْوات»[8]؛ یعنی «زنده و مرده مساوی نیست» و منظورش این است که انسانی که دین ندارد، عملاً مرده است. طرح دقیق در این مسئله بسیار کارساز است. انسانِ روانشناسی، اگر نیازهای غریزی و فیزیولوژیکیاش برآورده نشود، نامتعادل است، ولی انسانِ اسلام، اگر فطرتش سیراب نشود، در خلأ انسانیّت است، انسان روانشناسی، اگر حوائج غریزیاش برآورده نشود، در عقده گرفتار است. انسانِ اسلام، اگر یاد خدا در قلبش ضعیف شود، احساس پوچی میکند و ثمردهی خود را در رابطه با هرچه بیشتر در یاد خدا بودن مییابد.ببین چقدر تفسیر انسانِ اسلام با بقیّه نگرشها فرق دارد و چقدر خسارت بزرگی است اگر برای جوانان خود در راستای انسانِ اسلامی شدن، برنامه ریخته نشود.غرب تفسیری ازجهان و انسان داده که مسلّم ضدّ دین است و انسان را طوری به خودش معرّفی میکند که نهتنها در خودش نیازی به دین احساس نمیکند، بلکه دین را مزاحم خود میبیند. تفسیر انسان در فرهنگ غرب تحتعنوان «امانیسم»، انسان را محور جهان میداند و نه خدا را؛ و در نتیجه همهچیز باید در خدمت هوس انسان باشد، نه اینکه انسان در اطاعت خدا. و از پیشرفت، تفسیری میدهد که همان حیات دنیایی است و بس؛ همان که قرآن درباره آن میفرماید:«اِعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاهُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَهٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ…»[9]؛ «بدانید که حیات دنیایی با بازی و سرگرمی شروع میشود و با رقابتهای دنیایی ادامه مییابد و با اندوختن مال و قدرت و فرزند، به انتها میرسد و حاصلی دیگر دربرندارد». لذا در عین اینکه نباید در علم و تکنیک دربمانیم، باید طوری هم بر آن متمرکز نشویم که همه چیزمان را از دست بدهیم و از جهت اصلی زندگی که بندگی خداست، باز بمانیم و در نتیجه تقوا ملاک اصلی ارزشگذاری نگردد؛ در حالیکه جامعه اسلامی دو امتیاز عمده دارد که غرب از آنها محروم است و با این دو امتیاز میتواند بهخوبی برتری خود را در مقابل غرب حفظ کند و آن دو امتیاز عبارتند از:الف؛ دین و شریعتی که قانعکننده، فعّال، همهجانبه و بدون تحریف است.ب؛ کمک و امداد الهی که در اثر وفاداری به دین صحیح الهی به کمک جامعه اسلامی خواهد آمد. خداوند میفرماید: «تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّاللهِ وَ عَدُوَّکُمْ» که میفرماید: «باید دشمنان خدا و دشمنان خودتان را بهوسیله آن بترسند» این ترساندن با تجهیز بیشتر جامعه به دینداری و فعالیت صحیح اجتماعی ممکن است، چراکه این هیبت به کمک دینداریِ مردم و همراه با پشتکار و استغنا از دشمن، بهدست میآید.۶- باید گستره حیات را بهطور واقعی به انسان نشان داد، آنطور که قرآن عزیز مطرح میکند و توجّه به قیامت را جزء لاینفک زندگی میشمارد و همواره بر آن تأکید مینماید و هرگز نگذاریم با طرح مسائل دیگر، این مسئله از یاد این نسل برود، و مسلّم سرمایه فکری و عقیدتی کافی و قانعکنندهای برای خوب روشن شدن این مسئله داریم، بالاخص از طریق معرفتالنفس که عرض عریض و جذابی است در شناخت معارف حقّه دینی، بهخصوص شناخت معاد و منازل قیامت؛ و فراموش نکنیم که جوهره تهاجم فرهنگی به نسل جوان ما از طریق غفلت او از قیامت به راحتی جای خود را باز میکند، بهطوریکه اعمال گناه خود را خطرناک حس نمیکند و به آینده ابدی آن گناه نمیاندیشد و درست بهاندازهای که بر روی اعتقاد به معاد و بهوجود آوردن تصوّر صحیح از ابدیّت کار کنیم، بههمان اندازه نتیجه خواهیم گرفت و نسل جوان خود را از نقشههای بسیار خطرناکی که برای او تهیه دیدهاند، رهانیدهایم.۷- چیزی که باید هر معلّم و مربّی امروز بداند، تفکیک بین مدیریت اسلامی با مدیریت غربی است؛ چراکه بسیاری از ضعفهای اداری را ممکن است نسل جوان ما یا به پای انقلاب بگذارند، یا به پای اسلام؛ و فراموش کند پایه نظام اداری ما به این صورت کنونی در زمان قاجار و بهوسیله دولت بریتانیای کبیرِ آن زمان ریخته شد و حیات و بقاء نظام ستمشاهی مثل سایر نظامهای ضدّ مردمی بر این استوار است که مردم را با ادارهمداری مشغول کنند و جلو هرگونه ابتکار مردمی را که مردم، خودشان امورات خودشان را بگذرانند، بگیرند و هر روز مانعتراشی کنند تا تحرّک طبیعی از مردم گرفته شود و آنها هم زیر سایه همین گرفتاریهای مردم، به حکومت خود ادامه دهند و این نظام اداری و این روحیه مانع مردم شدن، هنوز که هنوز است در نظام اداری ما موجود است و موجب رونق کار کسانی است که با نظام اسلامی نمیتوانند زندگیکنند و باید نسل جوان را آماده کرد تا انشاءالله تحوّل اساسی در نظام اداری ما بهوجود آید و طرحی ریخته شود درست غیر آنچه در نظام اداری در دنیا موجود است و به سیره حضرت علی(علیهالسلام) در ادارات عمل کنند که این مهم، احتیاج به آمادگی و تفکّر و برنامهریزی دقیقی توسط کارشناسان متدیّنی دارد که با روحیه انسانِ اسلامی بخواهند کشور اداره شود، همچنانکه حیات و بقاء نظام ستمشاهی میدان دادن به سرمایهداران بود، تا از این طریق، سرمایهداران، شاه را برای خود حفظ کنند و شاه هم سرمایهداران را میدان میداد تا حکومتش حفظ شود. معلّم و مربّی که بهعنوان حافظ و مدافعِ به حقِّ نظام مقدس اسلامی است، باید جوانان را متوجّه نماید که به تعبیر امام عزیز«رحمهاللهعلیه»: «ما هنوز اول راه هستیم » و یادآور فرمایشات مکرّر مقاممعظمرهبری شود که میفرمایند: «باید در نظام اداری ما تحوّل ایجاد شود » و فراموش نکنیم که فقط با این انقلاب الهی است که میتوان از شرّ این مشکلات، خود را رهانید و مشخص است که بوروکراسی مثل سرمایهداری مزاحم نظام اسلامی است و آفت این انقلاب است و باید همه تلاش کنند آن را اصلاح نمایند تا خدای ناکرده با تبلیغات دشمنانِ انقلاب، در نسل جوان ما با تصور ناکارآمدی نظام اسلامی سرخوردگی ایجاد نشود.۸- روحیه تحقیق و تفکّر و مطالعه معلّمین و مربّیان، بهعنوان یک ضرورت جای خود را دارد و بحث در تجهیز معلّمین کارآمد در امر دین، مقولهای دیگر است؛ همچنانکه روش ارائه مطلب بهطور صحیح باید در جای خود بحث شود و مقصد، این گفتار نیست.آری؛ اینها نمونهای کوچک است از آنچه برای جهتگیری صحیح معلّمین معارف اسلامی و مربّیان باید مدّ نظر باشد تا انشاءالله بیش از پیش روحیه دینباوری و عشق عمیق و منطقی به اسلام و انقلاب در جان نسل جوان شعلهور شود و کشور عزیز ما بهعنوان پایگاه قیام حضرت حجّتg همچون دژی محکم آماده گردد. فراموش نکنیم که ممکن است یک معلّم دینی، ناخواسته طوری مسائل را مطرح کند که ارزشهای غیر دینی مدّنظر دانشآموزان یا دانشجویان قرار گیرد، بهطوریکه دانشجو و دانشآموز ما به این اندیشه فرو افتد: «حال که غربیان بدون دین اسلام به چنین پیشرفتهایی دستیافتهاند، پس بود و نبود اسلام در زندگی ما چندان مؤثر نیست» و از طریق همین اندیشه، آن جدّیت لازم را در زندگی خود توسط اسلام از دست بدهد و اساس زندگی را که بندگی خداست و بندگی محقّق نمیشود مگر از طریق دینِ مورد رضایت پروردگار، مورد غفلت قرار دهد.نکته مهمّ دیگر همچنانکه عرض شد؛ مسئله روش ارائه دین است، که عرض شد روش متکلّمان، جایش کلاس و درس نیست، چراکه روش متکلّمان اسلامی برای دینباوری ابداع نشده است، بلکه جهت محکوم کردن رقیب تدوین شده است و بهاصطلاح «لِلْاِسْکات» است تا رقیب را وادار به سکوت کند و روشن شود حرف قابلتوجّهی ندارد، ولی روش دینی، اقناع عقل و ایجاد شوق در قلب است. باید راهی را طی نمود که «دیندانی» به سوی «دینداری» سوق پیدا کند و این مهم، عملی نمیشود مگر اینکه «علم حصولی» بهسوی «علم حضوری» جهت پیدا کند؛ که نیاز به بحث جداگانه دارد و میتوانید آن را در مباحث و نوشته «آنگاه که فعالیتهای فرهنگی پوچ میشود» تعقیب بفرمایید، همینقدر مستحضر باشید که اگر پایه شوق دینی در جوانان ما ایجاد نشود و از دینداری به نشاط و حالِ قلبی دست نیابند، سعی بر حفظ دین در جان خود و در جامعه در آنها دیده نمیشود. و در آن مباحث و آن نوشتار «آنگاه که فعالیتهای فرهنگی پوچ میشود» در رابطه با این نکته عرایضی مطرح شده است.نکات مطرح شد. انشاءالله میتواند نقطه شروعی برای توجّه معلّمین محترم معارف اسلامی باشد تا آرامآرام با اتّصال دانشجویان و دانشآموزان به متون روایات و آیات قرآن، آنها به دریا وصل شوند و همواره از آن معارف بیکران بهره جویند که این بزرگترین سعادت برای اساتید عزیز خواهد بود. بهقول مولوی:گفت رو، هر که غم دین برگزیدباقی غمها خدا از وی برید«والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته»
پینوشتها:
[۱] – برای بررسی فرهنگ غرب و معنی حقیقی آن فرهنگ میتوانید به کتابهای «دکتر داوری» و یا «شهید آوینی» و یا کتابهای «نگرش بر تکنولوژی از دریچه بینش توحیدی» و «علل تزلزل تمدن غرب» مراجعه فرمایید.[۲] – سوره مائده، آیه ۵۱٫[۳] – توصیه میشود تفسیر این چهار آیه را در تفسیر قیّم المیزان دنبال بفرمایید که دارای نکات ارزندهای است.[۴] – سوره غافر، آیه ۸۳٫[۵] – رجوع شود به بحث «سنّت سقوط تمدنها از نظر قرآن در المیزان.[۶] – سُئِلَ عَلِیُّ بْنُالْحُسَیْنu عَنِالتُّوحید. فَقال: أنَّاللهَ عَزَّوَجَلَّ عَلِمَ أَنَّهُ یَکُونُ فی آخِرِالزَّمانِ اَقْوامٌ مُتَعَمِّقُونَ فَاَنْزَلَاللهُ تَعالی«قُلْ هُوَاللهُ اَحَد» وَالْایاتِ مِنْ سُورَهِ الْحَدیدِ ألی قَوْلِهِ «وَهُوَ عَلیم بِذاتِ الصُّدُورِ» فَمَنْ رامَ وَراءَ ذلِکَ فَقَدْ هَلَکَ.(اصول کافی ج۱ ص۱۲۳)از امام چهارمu راجع به توحید پرسش شد؛ امام فرمودند: خدای عزّوجل میدانست که در آخرالزمان مردمی محقّق و موشکاف میآیند و از این جهت سوره «قُلْ هُوَاللهُ اَحَد» و آیات اوّل سوره حدید تا «وَهُوَ عَلیم بِذاتِ الصُّدُورِ» را نازل فرمود. پس هرکس برای خداشناسی غیر اینها را بجوید هلاک میشود.با توجّه به فرمایش فوق میتوان به نکات زیر توجّه کرد:۱- متعمّقین در آخرالزمان به صورت گستردهتر از زمانهای قبل توان تعمّق دینی دارند و طیف بیشتری از مردم را دربر میگیرند که امامu میفرمایند: «یَکُونُ فی آخِرِالزَّمانِ اَقْوامٌ مُتَعَمِّقُونَ».2- درک سوره توحید و ۶ آیه اوّل سوره حدید مخصوص متعمّقین آخرالزمان است.۳- شواهد و تجربیات اینچنین مینمایاند که نسل امروز در طیفی گسترده، آمادگی فهم مطالب دینی را بهصورتی عمیقتر از وعظ و نصیحت دارند و لذا حرفهای سطحی او را قانع نمیکند.۴- با توجّه به آیه «اُدْعُ إِلِى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (نحل/۱۲۵) یک طریقه برای ارائه دین و دعوت به سبیلالله نداریم، بلکه برای اندیشههای قوی و متعمّق، حکمت و عرفان را باید وسیله کشف سبیلالله قرار داد؛ و برای اندیشههای متوسط از طریق موعظه و تحریکات فطری، هدایت بهسوی خداوند و بهسوی راه الهی را باید عملی ساخت؛ و اشکالتراشان را نیز باید از طریق جدال احسن سرجایشان نشاند. درنتیجه با توجّه به بند ۳، با نسلی روبهرو هستیم که عمق بیشتری برای فهم حقایق در آنها احساس میشود و با توجّه به دستور قرآن که حکمت را برای چنین افرادی تجویز نموده است، میتوان نتیجه گرفت که امروز باید از طریق حکمت و روشهای حِکْمی، که هم عقل را قانع میکند و هم دل را به حرکت میآورد، با این نسل روبهرو شد و علّت بیتفاوتی جوانان ما نسبت به دین، بهجهت همین است که از ما حکمت میطلبند و ما با وعظ و نصیحتِ صرف با آنها روبهرو شدهایم و احساس میکنند دین مخصوص انسانهای زودباورِ سطحی است و حرفی برای اندیشههای عمیق ندارد. اگر اساتید معارف اسلامیِ ما مجهّز به روش حِکْمی نباشند، نمیتوانند این نسل را قانع کرده و به ایمان دعوتشان کنند و در نتیجه نسل آینده نسبت به دین، سرخوردهتر از امروز خواهند شد.۵- با توجّه به اینکه وعظ، استدلالی نیست و احتمال را زیاد میکند و فرد، از طریق احتمالات بهطرف حق گرایش پیدا میکند، اگر شرایط زندگی طوری باشد که آن احتمال را خنثی کند، وعظ بینتیجه خواهد شد؛ برعکسِ روش حِکمی که از طریق تشویق بهدست نیامده که در شرایط بیدینیِ اجتماعی خنثی شود و لذا امروز اگر بر فرض هم بتوانیم دانشآموزان رادر کلاس، تشویق به وفاداری به دین کنیم، ولی محیط کوچه و بازار، آنرا خنثی میکند، مگر اینکه عقل و دلِ دانشآموز را بهحرکت انداخته باشیم و نه احساسات صِرف او را.۶- شرایط و آرایش آموزش در کشور، در حال حاضر، کلاس و درس و بحث است؛ لذا چنین شرایطی با حکمت منطبقتر است تا با وعظ و خطابه؛ یعنی میتوان گفت هم افراد آماده پذیرش روش حِکْمی هستند، و هم کلاس و درس چنین اقتضا میکند و اگر دین از طریق حکمت، تبیین و تشریح نشود، هم خلاف شرایط عمل شده است و هم خلاف اندیشه انسانهای این قرن و این زمان کار کردهایم.۷- اگر کسی دین را از طریق صحیح بشناسد، دیگر از اینکه بعضی به نام دین خلاف میکنند، موجب سرخوردگیاش از دین نمیگردد، بلکه از فرد متخلّف سرمیخورد و نه از دین؛ ولی اگر از حرکات افراد متدیّن گرایش به دین پیدا کرد، با حرکات افراد متخلّف هم گرایشش از دین پایان مییابد و این مشکل را هم میتوان تا حدّی از طریقه مذکور انشاءالله مرتفع نمود.[۷] – رجوع شود به جزوات «جایگاه تفسیر المیزان و روش استفاده از آن » و «ضرورت مطالعه و نحوه آن.[۸] – سوره فاطر، آیه ۲۲٫[۹] – سوره حدید، آیه ۲۰٫

















یک نظر