14 ژوئن 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home تاریخ شیعه

روابط علویان و عباسیان‌

0
SHARES
4
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

عبدالمطلب سیزده پسر داشت‌؛ از جمله ابوطالب‌، عبداللَّه و عباس‌. ابوطالب وعبداللَّه از یک مادر بودند و عباس از مادری دیگر.۲ ابوطالب از نظر سنّی از عباس وعبداللَّه بزرگ‌تر و عباس هم‌سال پیامبر(صلی الله علیه) بود.۳ پس از مرگ عبدالمطلب ریاست‌بنی‌هاشم و مناصب اجتماعی آنان‌، از جمله سقایت (آب دادن حاجیان‌) و رفادت (طعام‌دادن حاجیان‌) و سرپرستی پیامبر(صلی الله علیه) به ابوطالب رسید. سرانجام به سبب نداری وورشکستگی او، مناصب بنی‌هاشم به عباس واگذار گردید.۴ نیز به همین دلیل و برای‌کاهش بار زندگی ابوطالب‌، عباس جعفر را به خانه برد و پیامبر(صلی الله علیه) علی(علیه السلام) را. جعفر که‌از نظر سنّی از علی(علیه السلام) بزرگ‌تر بود، هم‌چنان در خانه عباس بود تا به سن رشد رسید وپیامبر(صلی الله علیه) مبعوث شد و او اسلام آورد و از سرپرستی بی‌نیاز گردید.۵ در دوران بعثت‌،عباس در کنار ابوطالب از پیامبر(صلی الله علیه) حمایت می‌کرد. پس از هجرت رسول‌خدا۹، به‌مدینه‌، عباس با خانواده‌اش در مکه ماند و پس از مرگ ابولهب در سال دوم هجری‌،بزرگ بنی‌هاشم در مکه شناخته شد. وی مردی ثروتمند بود و در میان قریش نفوذ بسیارداشت‌. خود و خاندانش ادعا داشتند که او در همان اوایل بعثت مسلمان شده ولی به‌دلیل پراکنده بودن اموال او در میان قریش‌، اسلام خود را پوشیده می‌داشته است‌.6 به هرروی عباس در سال هشت هجری به مدینه رفت و از مهاجران به شمار آمد و جز تأثیروی در تسلیم مکیان‌، همراهی پیامبر(صلی الله علیه) در پیمان عقبه دوم‌7 و حمایت از پیامبر(صلی الله علیه) دردوران بعثت و حضور در محاصره شعب‌، در دوران ۲۳ ساله دعوت و حکومت‌پیامبر(صلی الله علیه) کاری در خور از وی گزارش نشده است‌. افزون بر این‌که او در جنگ بدر درسپاه مشرکان بود و اسیر شد و با پرداخت سربها آزاد گردید.اکنون که اندکی درباره عباس در دوران پیامبر(صلی الله علیه) دانستیم‌، به بررسی روابط علی(علیه السلام)و عباس‌، و علویان و عباسیان پس از پیامبر(صلی الله علیه) می‌پردازیم‌.
الف‌) از رحلت پیامبر(صلی الله علیه) تا شهادت امام حسین(علیه السلام) (۱۱ تا ۶۱ هجری‌)از زمانی که دعوت پیامبر(صلی الله علیه) در جزیره العرب پا گرفت و مردم گروه گروه اسلام آوردند،بنی‌هاشم را عقیده بر آن بود که پس از پیامبر(صلی الله علیه)، جانشینی وی حق مسلّم آنان خواهدبود.۸ در این میان‌، عباس از لحاظ سنّی‌، و علی(علیه السلام) از لحاظ سابقه مسلمانی و خدماتی‌که به اسلام کرده بود در رأس بنی‌هاشم بودند، اما چون عباس سابقه چندانی در اسلامنداشت علی(علیه السلام) تنها فرد شایسته جانشینی پیامبر به شمار می‌آمد. افزون بر این به اعتقادشیعه‌، پیامبر(صلی الله علیه) او را به عنوان وصی‌ّ و جانشین خود برگزیده بود.پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه) عباس و فرزندانش در کنار علی(علیه السلام) بودند و در جریان سقیفه‌تا وقتی علی(علیه السلام) با ابوبکر بیعت نکرد، آنان نیز بیعت نکردند.۹ در غسل و خاک سپاری‌پیامبر(صلی الله علیه) و حضرت فاطمه‌3 نیز همراه علی(علیه السلام) بودند. در دوران خلیفه اول هم با آن‌که برای تطمیع عباس کوشش فراوانی شد ولی او از علی(علیه السلام) کناره نگرفت‌.10 در دوران‌سه خلیفه نخستین‌، عباس و فرزندانش را عقیده بر آن بود که حق‌ّ علی(علیه السلام) غصب شده‌است‌. عبداللَّه بن عباس از همان کودکی پیوسته ملازم و همراه علی(علیه السلام) بود و از او دانشمی‌آموخت‌. او و دیگر فرزندان عباس در دوره حکومت علی(علیه السلام) هم‌چنان در کنار آن‌حضرت بودند و به امارت ولایات منصوب شدند. عبداللَّه بن عباس با آن که در برخیموارد نظرش مخالف رأی آن حضرت بود ولی هنگامی که آن حضرت تصمیمی‌می‌گرفت‌، وی بدان گردن می‌نهاد. فرزندان عباس در جنگ‌های حضرت علی(علیه السلام) چونجمل‌، صفّین و نهروان همراه آن حضرت بودند۱۱ و برای تثبیت حکومت او کوشیدند.پس از شهادت علی(علیه السلام) نیز آنان در کنار امام حسن‌7 قرار گرفتند و برخی از آنان به‌امارت منصوب شدند۱۲، اما آن گاه که کار امام حسن‌7 به سستی گرایید و به اجبارحکومت را به معاویه واگذاشت‌، آنان راه خود را از علویان جدا کردند. به عبارت دیگرصلح امام‌ حسن‌7 را می‌توان نقطه جدایی عباسیان از علویان دانست‌. با این همه درفاصله صلح امام‌ حسن‌7 تا قیام امام حسین(علیه السلام)، بزرگداشت و احترام امام حسین(علیه السلام) رافرو ننهادند و عبداللَّه بن عباس به عنوان بزرگ عباسیان به امام حسین(علیه السلام) به عنوان بزرگ‌بنی‌هاشم می‌نگریست‌. با این حال هیچ یک از فرزندان و نوادگان عباس در قیام آن‌حضرت و قیام‌های دیگر علویان چون زید و پسرش یحیی شرکت نکردند و حتی او را ازقیام و اعتماد بر کوفیان بر حذر می‌داشتند.در این که عباس و فرزندانش به حقانیت و برتری علی(علیه السلام) و حسن و حسین(علیه السلام) معتقدبوده‌اند و نیز در این که عبداللَّه بن عباس از شاگردان و خواص علی(علیه السلام) بوده است شکی‌نیست‌. افزون بر این‌، گرچه ابن عباس پس از صلح امام حسن‌7 به لحاظ پای‌بندی‌اش به‌دوستی علی(علیه السلام) بارها از طرف معاویه مورد آزار واقع شد و در زندگی خود همواره‌مدافع سرسخت آن حضرت بود۱۳ اما این که آیا عباسیان به امامت آنان همان‌گونه که‌شیعه امامیّه معتقد است‌، اعتقاد داشته‌اند یا نه‌، دلیل قاطع و روشنی در دست نیست‌.گرچه به گفته قاضی نعمان (م ۳۶۳) عباس و فرزندانش به ولایت و امامت علی(علیه السلام) وفرزندانش اعتقاد داشته‌اند و ابن عباس با اعتقاد به ولایت علی(علیه السلام) در گذشته است‌؛۱۴ولی از آن‌جا که این نویسنده‌، اسماعیلی مذهب بوده محتمل است که این سخن را به‌طرفداری از فاطمیان و برای زیر سؤال بردن مشروعیت حکومت عباسیان گفته باشد!ولی آنچه این احتمال را ضعیف می‌کند سخن برخی از دانشمندان معاصر شیعه امامیه‌است که می‌گویند: «ابن عباس به ائمّه دوازده گانه شیعه اعتقاد داشته است‌.»15 مستندسخن ایشان روایتی است که بنا به مفاد آن ابن عباس هنگام مرگ ضمن سخنانی گفته‌است‌: «اللهم انی أحیی علی ما حیی علیه علی بن ابی طالب و أموت علی ما مات علیه‌علی بن ابی طالب‌، ثم مات‌…»16. در روایت دیگری نیز آمده است که امام صادق‌(علیه السلام)فرمود: «کان ابی یحبّه حبّاً شدیداً… فأتاه (و هو غلام‌) بعد ما اصاب بصره‌. فقال‌: من انت‌؟قال‌: انا محمدبن علی بن الحسین‌، فقال‌: حسبک من لم یعرفک فلا عرفک‌»17. حال بایددید که آیا از این روایات می‌توان بدین نتیجه دست یافت که در بین عباسیان دست کم‌عبداللَّه بن عباس به امامت علی(علیه السلام) و دیگر ائمه شیعه معتقد بوده است یا نه‌؟ البته شایان‌گفتن است که ابن عباس امام سجاد(علیه السلام) را درک کرده ولی سخنی که دال بر اقرار یا انکارامامت آن حضرت باشد از او گزارش نشده است‌.
ب‌) از شهادت امام حسین(علیه السلام) تا مرگ ابوهاشم‌بعد از شهادت امام حسین(علیه السلام) شیعیان علوی به دو دسته تقسیم شدند. بیشتر آنان محمدحنفیّه را بزرگ علویان می‌دانستند و به امامت او و سپس فرزندش ابوهاشم معتقدشدند، و گروهی اندک حتی کمتر از شمار انگشتان یک دست به نسل امام حسین(علیه السلام)وفادار مانده و علی بن‌الحسین(علیه السلام) را امام خود می‌دانستند.۱۸پیش از این در باب اعتقاد عباسیان به امامت ائمه شیعه نتوانستیم به نتیجه قاطعی‌دست یابیم‌. اکنون اعتقاد آنان را نسبت به امامت محمد حنفیه و فرزندش ابوهاشمبررسی می‌کنیم‌.ابن‌عباس و فرزندانش پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) رابطه بسیار نزدیکی با محمدحنفیّه و فرزندانش داشتند. به لحاظ آن که این دو از نظر حکومت‌های وقت‌، بزرگان‌بنی‌هاشم شمرده می‌شدند، و حکومت‌ها برای بیعت گرفتن از آنان پافشاری می‌کردند،و هم از آن رو که بیشتر شیعیان علی(علیه السلام) به محمد حنفیه متمایل شده بودند. رابطه آنهابسیار صمیمی‌تر از رابطه عباسیان با دیگر علویان به ویژه از نسل حسین(علیه السلام) بود. با وجوداین رابطه بسیار صمیمی‌، از بررسی برخوردها و رفتار ابن عباس و فرزندانش با محمدحنفیّه چنین بر می‌آید که عباسیان به امامت محمد حنفیّه اعتقاد نداشته‌اند و ابن عباس‌خود را هم‌سنگ ابن حنفیّه می‌دانسته است‌. افزون بر این در هیچ یک از سفارش‌های ابن‌عباس به فرزندانش نه تنها سخنی دال بر پیروی از علویان‌، چه فرزندان امام حسن و امام‌حسین(علیه السلام) و چه محمد حنفیّه نیامده است‌، بلکه او به فرزندش علی سفارش می‌کند کهاز قیام‌های علویان دوری کند.۱۹ ابن عباس به هنگام مرگ به فرزندش علی دو سفارش‌کرد که در روابط علویان و عباسیان و هم‌چنین در حوادث آینده جهان اسلام نقش مهمّیداشت‌. وی به فرزندش می‌گوید: ۱٫ «بعد از من حجاز جای شما نیست‌» 2. «از قیام‌های‌پسر عموهایت (فرزندان علی‌) بر حذر باش‌»20. از این رو علی بن عبداللَّه بعد از مرگ پدرحجاز را ترک کرد و به دهکده‌ای دور افتاده ولی پراهمیّت در جنوب شام ـ بر سر راه‌مدینه به شام و مصر ـ نقل مکان کرد و با دور کردن اقامت‌گاهش از منطقه سکونتعلویان‌، راه و روش سیاسی و اعتقادی خود را نیز از آنان جدا کرد. او از یک سو باپیوستن به امویان از لحاظ سیاسی امنیّت آینده خود و فرزندانش را تأمین کرد و از سوی‌دیگر در محلّی اقامت جست که از هر گونه شورش و قیامی دور بود و به ظاهر زندگی‌آرامی را در پیش گرفت‌. با این همه‌، در واقع او پس از مرگ ابوهاشم رهبری اولین‌سازمان سرّی منظم و بزرگ تبلیغی در تاریخ اسلام را به دست گرفت‌. از نظر امویان‌صاحب قدرت‌، تنها نیروی معارض‌، علویان بودند و تنها منطقه آشوب خیز عراق بود وشهر کوفه‌.پس از آن که ابوهاشم به هنگام بیماری مرگ (۹۸ ه¨) و براساس روابط صمیمانه ابن‌عباس و فرزندانش با محمد حنفیّه و فرزندانش‌، محمد بن علی بن عبداللَّه را جانشین‌خود قرار داد۲۱ عباسیان او را امام واجب‌الاطاعه خود دانستند و راه خود را کاملاً ازعلویان جدا کردند و تلاش خود را برای دست‌یابی به حکومت آغاز کردند.
ج‌) روابط علویان و عباسیان در دوره دعوت عباسی (۱۰۰٫۱۳۲ ه¨)پس از مرگ ابوهاشم و بنا بر وصیت او پیروانش به عباسیان پیوستند و سازمان تبلیغات‌سرّی وی با تمام برنامه‌ها و اعضایش به خدمت آنان درآمد. در این دوره که از سال ۱۰۰تا ۱۳۲ هجری ادامه می‌یابد، عباسیان با تمام توان نیروی منظم و بزرگ تبلیغی خود را به‌کار گرفتند و اندیشه خود را در خراسان گسترش دادند و حجاز و عراق را به عنوان حوزه‌نفوذ علویان رها کردند. عباسیان تبلیغات خود را در نهایت احتیاط انجام می‌دادند و آن‌را از همه کس حتی فرزندان خود پوشیده می‌داشتند. امام عباسی وقتی با علویان ملاقاتمی‌کرد انگار از همه چیز بی‌خبر بود و منتظر اقدامی از سوی علویان‌. در این مدت‌علویان نیز در عرض عباسیان در حجاز، عراق و خراسان علیه امویان تبلیغ می‌کردند.پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) یکپارچگی علویان نیز از میان رفت و افزون بر جدایی‌محمد حنفیّه‌، فرزندان امام حسن‌7 نیز راه خود را از فرزندان امام حسین(علیه السلام) جداکردند. این جدایی تا پیش از سال ۱۰۰ هجری محسوس نیست‌، ولی پس از آن و به ویژه‌از سال ۱۲۰ به بعد محمد بن‌عبداللَّه مشهور به نفس زکیّه دعوت‌گران خود را به حجاز،عراق و خراسان فرستاد تا مردم را به او بخوانند. پیش از او و همزمان با وی نیز شماری ازشیعیان امامیّه در خراسان مردم را به ائمّه شیعه دعوت می‌کردند.۲۲ بنابراین آنچه ازمنابع برمی‌آید بین سال‌های ۱۱۰ تا ۱۳۲ سه نیروی هاشمی (بنی الحسن‌، بنی الحسین‌،بنی العباس‌) علیه امویان فعالیت می‌کردند و علویان فاطمی (زید و پسرش یحیی‌) به‌قیام‌هایی علیه امویان دست زدند که عباسیان به شدت از آنها دوری کردند. بنا بردستورالعمل ابن عباس‌، عباسیان باید از تمام حرکت‌ها و قیام‌های علویان دوری‌می‌جستند.۲۳ هنگامی که امام عباسی سردعوت‌گر خویش را به خراسان اعزام کرد، به‌وی سفارش نمود که از شخصی به نام «غالب‌» و یارانش که در نیشابور مردم را به محمدبن علی بن الحسین(علیه السلام) دعوت می‌کنند دوری کند.۲۴ وی آنان را فتنه‌جو خواند و از آنهابیزاری جست‌. هم‌چنین هنگامی که زید بن علی از کوفیان بیعت می‌گرفت داود بن علی‌،برادر امام عباسی همراه او بود و چون هنگام قیام فرا رسید کوفه را ترک کرده به مدینه‌رفت‌. امام عباسی نیز طی فرمانی از پیروان کوفی‌اش خواست تا از هر گونه دخالتی دراین قیام پرهیز کنند.۲۵ پیروان او نیز به هنگام قیام زید، کوفه را ترک کردند و به حیره‌رفتند و وقتی به کوفه بازگشتند که زید بردار شده و شهر آرام گرفته و فتنه پایان یافته‌بود.۲۶دستورالعمل دوری از حرکات و قیام‌های علویان همه جا به کار بسته می‌شد. در قیام‌یحیی بن زید نیز از سوی امام عباسی فرمانی دایر بر دوری پیروانش از یحیی و یارانش‌صادر شد.۲۷ بکیر بن ماهان رییس سازمان دعوت عباسی در کوفه‌، که خود حامل این‌پیام برای شیعیان عباسی در خراسان بود، نزدیک بود به اتهام همکاری با یحیی و دعوت‌برای او گرفتار شود.۲۸ منابع حاکی از آن است که بعد از صلح امام حسن‌7 خاندان‌عباسی در هیچ یک از قیام‌های ضد اموی شرکت نکردند و به ویژه به شدت از قیام‌های‌علویان دوری می‌جستند ولی از این قیام‌ها بهترین بهره برداری را کردند. مثلاً شهادت‌زید در کوفه و فرزندش یحیی در خراسان که موجبات هیجان مردم را فراهم آورد، سبب‌شد تا شمار زیادی از مردم به دعوت عباسی بپیوندند و به تعبیر یعقوبی‌، بعد از شهادت‌زید «شیعیان خراسان به جنبش در آمدند و پیروان و هواخواهانشان زیاد شد… داعیان‌ظاهر شدند، خواب‌ها دیده شد و کتاب‌های پیش‌گویی بر سر زبان‌ها افتاد…»29.دعوت‌گران عباسی درست دریافته بودند که مردم خراسان از یک سو علاقه شدیدی به‌اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه) دارند و از سوی دیگر از ستم امویان به ستوه آمده و از آنان به شدت‌متنفرند. از این رو با برشمردن ستم‌های امویان در حق خاندان پیامبر(صلی الله علیه) و به ویژه زید ویحیی‌، آنان را به «آل محمد (صلی الله علیه)» می‌خواندند و خراسانیان که چهره واقعی عباسیان رانشناخته بودند و گمان می‌کردند که دعوت برای یکی از فرزندان پیغمبر۹ است‌، به‌سرعت به آن می‌پیوستند.بعد از مرگ هشام بن عبدالملک (۱۰۵ـ۱۲۵) کار امویان بیشتر سستی گرفت‌. تا این‌زمان درگیری قبایل و تعصب قومی بر سر نفوذ بیشتر در امور حکومتی‌، ایالات و به‌ویژه‌عراق و خراسان را آشفته کرده بود و با آن که والیان این دو منطقه پیاپی عوض می‌شدندولی در بهبود اوضاع تأثیری نداشت‌. اکنون نوبت به دمشق‌، مرکز حکومت و شخص‌خلیفه رسیده بود. جانشین هشام پس از یک سال و چند ماه حکومت به دست دیگرامویان کشته شد (۱۲۶ ه¨). بنی‌هاشم که همواره منتظر بودند تا امویان از درون دچاراختلاف شوند، از این فرصت استفاده کرده و در موسم حج در دهکده «ابواء» (مدفنآمنه مادر پیغمبر اسلام‌9، بین راه مکه و مدینه‌) جلسه‌ای تشکیل دادند تا برای آینده‌خود و جهان اسلام تصمیم بگیرند. در این جلسه محمد بن عبداللَّه معروف به نفس زکیّه‌به عنوان خلیفه آینده معرفی شد و تمام عباسیان از جمله ابراهیم امام‌، ابوالعباس سفّاح ومنصور و صالح بن علی و تمام علویان به جز امام صادق‌(علیه السلام) با وی بیعت کردند.۳۰ عباسیان‌در این جلسه از دعوت و موفقیّت خود چیزی نگفتند و علویان و به‌ ویژه فرزندان امام‌حسن‌7 گمان می‌کردند که عباسیان برای احقاق حقوق آنان تلاش می‌کنند. بنی‌هاشم‌بار دیگر به سال ۱۲۹ ه¨ در زمان حکومت مروان آخرین خلیفه اموی‌، در مکه‌31 جلسه‌ای‌برای تجدید بیعت تشکیل داده و در حال مشورت بودند که قاصدی از راه رسید و خبرظهور ابو مسلم در خراسان را به امام عباسی رساند. بنا بر روایات موجود، ابراهیم ودیگر عباسیان پس از دریافت این خبر جلسه را ترک کردند و دیگر هاشمیان نیز به نتیجه‌شایسته یادکردی دست نیافتند.۳۲ برخی منابع از بیعت دوباره علویان با نفس زکیه‌حکایت دارند.۳۳در واپسین روزهای امویان که بیشتر قلمرو آنان را آشوب فرا گرفته بود و مقارن ایّامی‌که ابومسلم در خراسان مقدمات ظهور دعوت عباسی را فراهم می‌کرد، عبداللَّه بن‌معاویه از فرزندان جعفر بن ابی طالب در کوفه قیام کرد. وی گرچه در کوفه موفقیتی به‌دست نیاورد ولی به‌زودی بر فارس‌، اصفهان‌، همدان‌، قم‌، ری‌، قومس و اهواز چیره شد.بنی هاشم که هیچ یک از قیام‌هایشان به پیروزی نرسیده بود با مشاهده پیروزی وی از هرطرف به‌سوی او روی آوردند و گروهی از عباسیان چون سفّاح‌، منصور و عبداللَّه بن علی‌عموی آن دو نیز به او پیوستند.عبداللَّه بن معاویه ضمن گماشتن بنی هاشم بر ولایات‌، منصور را نیز به ولایت ایذه‌منصوب کرد، ولی حکومت وی دیری نپایید و از امویان شکست خورد و به امید یاری‌ابومسلم که در خراسان ظهور کرده بود به او پیوست‌، اما ابو مسلم پس از کسب اطلاع ازنام و نشان وی ـ شاید به فرمان امام عباسی ـ او را زندانی کرده و چندی بعد کشت‌.34 ازاین برخورد می‌توان دریافت که عباسیان نه تنها از قیام‌های علویان علیه امویان دوری‌می‌جستند بلکه اگر یکی از آنان سر راه ایشان قرار می‌گرفت و در موفقیّت آنان مانعی‌ایجاد می‌کرد برای پیش‌برد کار خود، در از میان برداشتن او هیچ تردید نمی‌کردند.چنان‌که از وجود یحیی بن زید در خراسان هراس داشتند و او را به رفتن به عراق و حجازتشویق می‌کردند. به گزارش مقاتل الطالبیین در دوره دعوت عباسیان یکی از علویان به‌نام عبیداللَّه بن الحسین بن علی بن الحسین نیز به دست ابو مسلم کشته شده است‌.35بنابراین می‌توان ادّعا کرد که اتحاد و همکاری علویان و عباسیان حتی پیش از سقوط‌دشمن مشترک به جبهه‌گیری علیه یکدیگر تبدیل شده بود.
د) روابط علویان و عباسیان پس از بنیاد دولت عباسی (از ۱۳۲ ه¨ به بعد)در آغاز پیروزی عباسیان‌، بنی هاشم و به ویژه علویان که سال‌ها از ستم امویان در رنج وزحمت بودند از هر سو به سوی کوفه و حیره سرازیر شدند تا هم در جشن پیروزی‌عباسیان شرکت کنند و هم از بهره خود در حکومت جدید آگاهی یابند. سفاح در همه‌دوران خود علویان را گرامی می‌داشت و به آنان صله و جایزه می‌داد، ولی آنان به ویژه‌فرزندان امام حسن‌7 که گمان کرده بودند عباسیان برای دست‌یابی آنها به حکومت به‌میدان آمده‌اند، به دریافت جایزه و انعام راضی نمی‌شدند. به گفته انساب الأشراف (م‌279) عبداللَّه بن حسن پدر نفس زکیّه همراه دیگر علویان در حیره نزد سفاح رفت‌.سفاح او را بسیار گرامی داشت و مبلغ یک میلیون درهم به او بخشید؛ ولی هنگامی که بهمدینه برگشت و خویشاوندانش به دیدنش آمده‌، سفاح را به خاطر اعطای این مبلغ دعاکردند، گفت‌: «ای قوم‌، هرگز نادان‌تر از شما ندیده‌ام‌، مردی را سپاس می‌گویید که اندکیاز حق ما را داده و بیشتر آن را صاحب شده است‌.»36 سخن او به گوش سفّاح رسید وبسیار تعجب کرد. هر چند منصور خشمگینانه پیشنهاد داد که «آهن جز با آهن راست‌نشود» ولی سفّاح متعرض عبداللَّه نشد؛ زیرا معتقد بود که «هر کس سخت بگیرد،یارانش را بگریزاند و هر کس نرم باشد به او الفت گیرند.»37از آن‌جا که همه هاشمیان حتی ابراهیم‌، امام عباسیان و سفاح و منصور با نفس زکیّه به‌خلافت بیعت کرده بودند، فرزندان امام حسن‌7 خلافت را حق خود دانسته و عباسیان‌را غاصب حق خویش می‌شمردند. عباسیان نیز که در همان اوایل حکومت خود امویان‌را قلع و قمع کرده و از جانب آنان آسوده خاطر شده بودند، تنها نیروی معارض خود راعلویان و به ویژه فرزندان امام حسن‌7 می‌دانستند. بدین‌سان آن همکاری عباسی‌ـعلوی که از نفرت شدید آنان بر ضد دشمن مشترک پدید آمده بود به محض سقوط‌دشمن از میان برخاست و علویان خوش باور و نیک سیرت که می‌پنداشتند عباسیان به‌خاطر ایشان به معرکه آمده‌اند خیلی زود پندارشان به نومیدی کشید و اتحاد و همدلی‌آنان جای خود را به تعارض و کینه‌جویی سپرد. از این رو سفّاح کوفه پر آشوب را که دلبه یاری علویان داشت برای مرکز حکومت خود جای امنی ندانست‌. بصره نیز با آن که‌شهری بزرگ و چندِ کوفه بود به دلیل این که مردمش گرایش‌های علوی و اموی داشتند،چندان مناسب نبود. بنابراین مرکز حکومت را به حیره منتقل کرد و در صدد ساختن‌هاشیمّه بر آمد تا آن را مرکز حکومت خود قرار دهد.هنوز از بنیاد دولت عباسی سالی بیش نگذشته بود که به گفته نرشخی‌38 (م ۳۴۸):«یکی از دانشمندان بخارا به نام شُرَیک بن شیخ که مردی بود از عرب به بخارا باشیده ومردی مبارز بود و مذهب شیعه داشتی و مردم را دعوت کردی به خلافت فرزندان‌امیرالمؤمنین‌(علیه السلام)…» به سال ۱۳۳ علیه عباسیان به‌پاخاست و گروهی از شیعیان بنی هاشم‌که پنداشته بودند حکومت به علویان خواهد رسید و حال پندارشان به نومیدی کشیده‌بود، و هم ظلم و ستم و کشتار بی‌رحمانه عباسیان را می‌دیدند، بر وی گرد آمدند و با آن‌که شماری از حکمرانان آن دیار با بیش از سی هزار تن به دعوت او پیوستند ولی این قیام‌خیلی زود و با نهایت بی‌رحمی به دست ابو مسلم سرکوب و سران آن کشته شدند. بدین‌گونه عباسیان نشان دادند که تحمّل هیچ گونه تعرضی را به حریم حکومت ندارند و به هرعنوان و تحت هر نامی هم که باشد تفاوتی ندارد.در دوران سفاح علویان از آرامش نسبی برخوردار بودند، ولی حکومت او دیرینپایید و به سال ۱۳۶ هجری به بیماری آبله درگذشت‌. جانشین وی منصور چون بر مسندحکومت تکیه زد در طلب فرزندان عبداللَّه‌، محمد و ابراهیم که پیش از بنیاد دولت‌عباسی دوبار (۱۲۶ و ۱۲۹) با محمد بیعت کرده بود، بر آمد و در این کار چندان اصرار وپافشاری کرد که تعجب همگان را برانگیخت‌. به همه جای مکه و مدینه جاسوسان‌گماشت‌. نامه‌های جعلی بسیار از زبان هواداران آنان نوشت و با اموالی به عنوان خمس‌برای آنها فرستاد تا شاید از این راه بر آنان دست یابد. عبداللَّه پدر آنان را مورد آزار واذیت قرار داد تا بتواند آنان را به تسلیم وادارد، ولی با این همه هر چه بیشتر جست کمتریافت تا آن که تمام اولاد امام حسن‌7 را جز محمد و ابراهیم که مخفی بودند، دستگیرکرده و به زنجیر بسته با خفت و خواری به حیره آورده به زندان انداخت و چندان بر آنان‌سخت گرفت که شب از روز باز نمی‌شناختند. زندان تاریک و آلوده‌، و شکنجه و شلاق ومرگ چیزی بود که از پیروزی دولت عباسی‌، سهم علویان به ویژه اولاد امام حسن‌7شده بود. سرانجام نفس زکیه نتوانست شکنجه و آزار خاندان خود را تحمل کند و پیش‌از آن که دعوتش پا بگیرد به قیامی زودرس دست زد و در مدینه به سال ۱۴۵ هجری‌سیاست «آهن جز به آهن راست نشود» منصور گریبانش را گرفت‌. محمد در پیکاری‌نابرابر کشته شد و تنی چند از یارانش که از معرکه جان به در برده بودند سال‌های دراز یامخفی می‌زیستند و یا از دست مأموران خلیفه دایم در حال گریز بودند. پس از محمدبرادرش ابراهیم در بصره قیام کرد و به سرنوشت برادر گرفتار آمد.۳۹برخوردهای ناروای عباسیان با علویان به فرزندان امام حسن‌7 منحصر نمی‌شد،اولاد امام حسین(علیه السلام) و به ویژه ائمه شیعه نیز پیوسته در معرض آزار و اذیت عباسیان‌بودند؛برای به عنوان مثال امام صادق‌(علیه السلام) به عنوان امام شیعیان و بزرگ حسینیان همواره‌از دست منصور به رنج و زحمت بود.۴۰ منصور برای آن که دریابد آیا جعفر بن محمد درتدارک قیام علیه حکومت عباسی هست یا نه‌، پیوسته تلاش می‌کرد.او برای دست‌یابی‌به این هدف نامه‌های جعلی فراوان از زبان شیعیان عراق و خراسان به آن حضرت‌می‌نوشت و همراه اموالی منظور این است که نامه‌ها و اموال با هم فرستاده می‌شدند.اموالی به عنوان خمس توسط افرادی گمنام که خود را خراسانی معرفی می‌کردند، نزد اومی‌فرستاد. امام با درایتی که داشت آنان را می‌شناخت و به ایشان سفارش می‌کرد کهخود را در خون فرزندان پیامبر(صلی الله علیه) شریک نکنند.۴۱ سخن‌چینان نیز برای دریافت‌پاداش‌، نزد منصور از آن حضرت بدگویی می‌کردند و می‌گفتند که او مال و اسلحه‌جمع‌آوری کرده و در تدارک قیام است‌. دست کم در یک مورد منصور، امام صادق وسخن چین را با هم روبرو کرد. امام آنچه را به او نسبت می‌دادند انکار کرد ولی سخن‌چین اصرار داشت که به چشم خود دیده است و راست می‌گوید. امام از او خواست که‌بر ادعای خود سوگند یاد کند و قسم ویژه‌ای را به او تلقین کرد. سخن چین هنوز سوگندرا به پایان نبرده بود که بر زمین افتاد و مرد.۴۲ به هنگام سرکوبی قیام نفس زکیّه‌، عیسی بن‌موسی بخشی از اموال امام صادق ۷ (چشمه ابو زیاد) را مصادره کرد و با آن که امام‌شخصاً نزد منصور رفت تا آن را پس بگیرد ولی منصور نه تنها اموال ایشان را پس ندادبلکه قصد کشتن ایشان را داشت و امام با یادآوری این نکته که عمر من رو به پایان است وبا تعهدی که سپرد، از دست او نجات یافت‌.43 بدین سان منصور همواره امام را تحت نظرداشت و بارها او را از مدینه به عراق فراخواند و مدتی او را در کوفه تحت نظر گرفت وحتی برای آن که شخصیت علمی و معنوی امام را در هم بشکند از ابو حنیفه خواست تابا آماده کردن مسایل مشکل علمی در حضور او با امام مناظره کند و با غلبه بر او از ابهّت‌و نفوذ ایشان بکاهد؛ ولی کار برعکس شد و ابوحنیفه در مناظره مغلوب گردید و اعترافکرد که امام از همه دانشمندان عصر داناتراست‌.44آزار و شکنجه‌ای را که علویان در دوران حکومت ۲۲ ساله منصور (۱۳۶ـ۱۵۸)دیدند در همه دوران ۹۰ ساله امویان ندیده بودند. بسیاری از آنان در زندان‌های تاریک ونمناک کوفه و بغداد درگذشتند و شماری در جرز دیوارهای بغداد زنده زنده مدفونشدند. بعد از منصور نیز نه علویان آرام نشستند و نه خلفای عباسی از کشتار و شکنجه وتعقیب دست کشیدند. در سال ۱۶۹ هجری علویان‌ِ به تنگ آمده از آزار عباسیان‌، درمدینه به رهبری حسین‌ بن علی علیه هادی عباسی قیام کردند و بیشتر آنان در فخ ـ میان‌مکه و مدینه ـ به شهادت رسیدند. در دوران هارون نیز شماری از علویان به قتل و بند وزندان گرفتار شدند. قیام‌ها، دعوت‌ها و تعقیب و گریزها پیوسته ادامه داشت تا آن که‌حکومت به امین (۱۹۳ ۱۹۸) رسید و مأمون را از ولایت‌عهدی خلع کرد (۱۹۴). خلعمأمون موجب نبرد بین دو برادر و ضعف حکومت عباسی گردید. فرصت طلبان و به‌ویژه علویان از فرصت به دست آمده سود جستند و علم طغیان برافراشتند. به‌زودی‌شورش و نافرمانی سراسر قلمرو عباسیان را فراگرفت و چنان گسترده شد که به جرأتمی‌توان گفت‌، امین تنها بر بغداد فرمان می‌راند و مأمون فقط بر خراسان‌. در هر ایالت وشهر و منطقه‌ای شخصی و گاهی عده‌ای هوس حکومت کردند. علویان با دعوت به«الرضا من آل محمد» به‌زودی بر حجاز (مکه و مدینه‌) یمن‌، کوفه‌، بصره‌، واسط و اهوازمسلط شدند و دعوتشان در تمام این مناطق گسترده شد.۴۵ مهم‌ترین این شورش‌ها قیامابوالسرایا به رهبری محمد بن زید بود که حدود ده ماه (۱۹۹ـ ۲۰۰) به‌درازا کشید ومناطق وسیعی را فرا گرفت‌. در مناطق دیگر نیز اوضاع بسیار آشفته بود چنانکه درنصیبین‌، میافارقین‌، ارمینیه‌، آذربایجان‌، جبال‌، دمشق‌، عواصم‌، قِنّسْرین‌، حلب‌، حمص‌،حماه‌، شیزر، مصیصه‌، أذنه و دیگر مرزهای شام‌، فلسطین‌، اردن‌، اسکندریه‌، فسطاط‌،صعید و تنّیس (مصر)، شورش به پا بود و حتی گروهی از اهالی اندلس‌، اسکندریه را درمصر اشغال کرده بودند.۴۶پس از موفقیّت مأمون در از میان برداشتن برادر پیمان شکنش امین‌، تنها خطر جدّی‌که خلافت عباسی را تهدید می‌کرد، قیام علویان بود؛ زیرا مردم به ویژه در عراق وخراسان دوست‌دار و علاقه‌مند به خاندان پیامبر(صلی الله علیه)بودند و در هر جا و هر زمان که یکی‌از آنان علم مخالفت برمی‌افراشت‌، به سرعت گروهی از مردم گرد وی را می‌گرفتند.اشکال اساسی کار علویان که مانع موفقیّت آنان می‌شد این بود که اتحاد و همدلی‌نداشتند و در هر شهری یکی از آنان شورش کرده بود. اگرآنان رهبری واحد و اتحادمی‌داشتند شاید سرنوشت جهان اسلام به گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد.اوضاع قلمرو خلافت این‌گونه آشفته بود و مرو، مرکز خلافت مأمون‌، از حجاز وعراق که مرکز شورش‌های علویان بود فاصله بسیار داشت‌، و مأمون برای رفع خطرعلویان که اساس حکومت عباسی را تهدید می‌کرد درپی چاره اساسی و همیشگی بود؛از این رو برای فرو نشاندن قیام‌های پیاپی علویان‌، امام رضا‌(علیه السلام)را از مدینه به مرو احضارو به اجبار او را ولی‌عهد خود کرد و «الرضا» نامید.۴۷ دولت‌مردان و فرماندهان با او به‌ولایت‌عهدی بیعت کردند و خطیبان جمعه نام او را در کنار نام مأمون در خطبه‌هامی‌آوردند. افزون بر این‌، مأمون به نام حضرت سکه زد و انعام‌، جایزه‌ها و حقوق‌سپاهیان و کارمندان خود را از این سکه‌ها پرداخت کرد و فرمان داد تا رنگ سبز که‌«نماد» علویان بود نشانه دولت شود.۴۸ مأمون با اجرای این سیاست موفق شد شورش‌علویان را فرو نشاند. گرچه پیش از آن برخی از شورش‌ها و از جمله قیام ابوالسرایاسرکوب شده بود، ولی علویان هنوز حجاز و یمن را در اختیار داشتند و در عراق وجاهای دیگر هر آن احتمال شورش می‌رفت‌. در حقیقت مأمون با «الرضا» نامیدن علی‌بن موسی(علیه السلام) به شورشیان علوی‌ـ که بیشتر آنان از نوادگان امام حسین(علیه السلام) بودندـ وشیعیان آنان این‌گونه وانمود کرد که «رضای آل محمد» که شما مردم را به او دعوت‌می‌کنید همین کسی است که اکنون ولی‌عهد است و به حکومت دست یافته است‌.بنابراین دیگر دلیلی وجود ندارد که آنها شورش کنند و اگر هم قیام کنند مردم به دعوت‌آنان پاسخ مثبت نخواهند داد؛ زیرا بهترین شخصی که شایستگی دارد مصداق «الرضا» باشددر کنار مأمون و ولی‌عهد او است و تمام علویان نیز به برتری و شایستگی او ایمان دارند.با ولی‌عهدی امام رضا‌(علیه السلام)، مأمون از طرف علویان آسوده خاطر شد و حتی برخی ازآنها را که بر حجاز و یمن مسلط شده بودند به امارت آن‌جا گماشت و تمام هواداران آنان‌را به خود جذب کرد و سپس به دفع دیگر شورشیان که خطر چندانی نداشتند، پرداخت‌.گرچه ولایت‌عهدی امام رضا برای مأمون خطراتی نیز داشت و عباسیان مقیم بغداد که‌نتوانسته بودند کنه سیاست مأمون را درک کنند و هم چنین از نفوذ گسترده دوباره ایرانیان‌در حکومت واهمه داشتند، در بغداد مأمون را از خلافت خلع و با ابراهیم بن مهدی‌آوازه خوان‌، معروف به بن شکله‌، بیعت کردند؛ اما در واقع مأمون با ولایت‌عهدی امام‌رضا(علیه السلام) خطر اصلی را که بیرون رفتن خلافت از خاندان عباسی بود دفع کرده بود و درموقع مناسب می‌شد ولی‌عهد را نیز از میان برداشت‌. این سیره پیوسته خلفای عباسی‌بود که بنیان‌گزاران دولت خود را به محض پیروزی از میان برمی‌داشتند؛ چنان‌که مأمون‌؛هرثمه‌، طاهر بن الحسین و فضل بن سهل را که پایه‌گذار حکومتش بودند از میان‌برداشت و پیش از او نیز سفاح و منصور؛ ابوسلمه‌، ابومسلم و عبداللَّه بن علی را که‌بنیان‌گزاران خلافت عباسی بودند، کشتند.مراسم ولایت‌عهدی در سال ۲۰۱ هجری در مرو انجام شد و دو سال بعد چون‌شورشیان علم شورش فرو افکندند و تسلیم شدند و اوضاع مساعد و شرایط مناسب‌شد، مأمون در اجرای سیاست دراز مدت خود بنا بر برخی منابع‌، هنگام حرکت به سوی‌بغداد، بنابر برخی منابع امام رضا‌(علیه السلام) را مسموم کرد و به شهادت رساند،۴۹ و در واقع‌وظیفه ولی‌عهد ـ آرام کردن علویان ـ به انجام رسید.از آن پس پیوسته علویان و عباسیان رو در روی یکدیگر بودند. گرچه برخی از آنان‌در مغرب و طبرستان به حکومت رسیده بودند، ولی قیام و تعقیب و گریز تا سقوط دولت‌عباسی به سال ۶۵۶ هجری هم‌چنان ادامه داشت‌.
پی نوشتها:

۱٫ دانشجوی دوره دکترای تاریخ و تمدن اسلامی‌.2. انساب الاشراف‌، ج ۱، ص ۹۶؛ ابن حزم‌، جمهره انساب العرب‌، ص ۱۴؛ سیره ابن هشام‌، ج ۱، ص ۱۱۳٫۳٫ انساب الاشراف‌، ج ۴، ص ۸٫۴٫ همان‌، ج ۴، ص ۲۳٫۵٫ سیره ابن‌هشام‌، ج ۱، ص ۲۶۲ـ۲۶۳٫۶٫ انساب الاشراف‌، ج ۴، ص ۸ـ۹؛ سیره ابن هشام‌، ج ۲، ص ۳۰۱٫۷٫ سیره ابن‌هشام‌، ج ۲، ص ۸۴٫۸٫ افزون بر حدیث «دار»، غدیر و منزلت‌، بیعت نکردن بنی‌هاشم و گروهی از مسلمانان هم‌چون سلمان‌، مقداد،ابوذر، حذیفه بن الیمان‌، خذیمه بن ثابت‌، عمار یاسر، زبیر بن عوام و… با ابوبکر و اصرار عمر و ابوبکر برای‌بیعت گرفتن از آنان گواه این مدّعا است‌.9. تاریخ یعقوبی‌، ترجمه فارسی‌، ج ۲، ص ۲۵ ـ ۵۲۴؛ انساب الاشراف ج ۲، ص ۲۶۵، ۲۶۸٫۱۰٫ تاریخ یعقوبی‌، ج ۲، ص ۱۲۴٫۱۱٫ حضور عبداللَّه بن عباس در جمل‌، صفین و نهروان مسلّم است‌. پیکار صفین‌، ص ۴۳۴ به بعد؛ الجمل ص‌342، ۳۳۹؛ انساب الاشراف‌، ج ۴، ص ۳۹، ۵۸، ۷۸، ۸۵٫۱۲٫ درباره پیوستن عبیدالله عباس به معاویه نک‌: انساب الاشراف‌، ج ۳، ص ۲۸۴٫۱۳٫ انساب الاشراف‌، ج ۴، ص ۵۸ـ۵۹، ۶۰، ۶۷، ۷۰ و ج ۳، ص ۲۷۹؛ دفاع عبداللَّه بن عباس از امام علی و اهل‌بیت در کتاب مناظرات فی الامامه مشروح آمده است‌.14. شرح الاخبار، ج ۳، ص ۲۴۴ـ۲۴۵٫۱۵٫ قهپایی‌، عنایه اللَّه‌، مجمع الرجال‌، ج ۴، ص ۱۹٫۱۶٫ کشی‌، رجال‌، ص ۵۶: «خدایا من با اعتقاد بدان‌چه علی بن ابی طالب بدان معتقد بود زندگی می‌کنم و باهمین اعتقاد می‌میرم‌.»17. همان‌جا، ص ۵۷: «پدرم ابن عباس را بسیار دوشت می‌داشت‌، بعد از آن که ابن عباس نابینا شد پدرم درحالی که کودکی بود نزد او آمد، ابن عباس پرسید: کیستی‌؟ پدرم پاسخ داد: من محمد بن علی بن الحسین هستم‌!گفت‌: کسانی تو را نمی‌شناسند ولی همین که من تو را می‌شناسم‌، کافی است‌.»18. کشی‌، رجال‌، ص ۱۲۳، تشیّع در مسیر تاریخ‌، ص ۲۸۳، ۲۸۶، ۲۸۸٫۱۹٫ اخبار الدوله‌، ص ۲۰۰٫۲۰٫ همان‌، ص ۲۰۰٫۲۱٫ بعد از مرگ ابوهاشم افرادی چون محمد بن علی‌، عبداللَّه بن معاویه بن عبداللَّه بن جعفر بن ابی‌طالب‌، بیان‌بن سمعان و عبداللَّه بن عمرو بن حرب کندی ادعا کردند که ابوهاشم آنان را به جانشینی خود برگزیده است‌.فرقه‌های زیادی نیز چون هاشمیه‌، حربیه‌، بیانیه‌، حارثیه‌، رزامیه و… ادعای انتساب به او را دارند (شهرستانی‌،ملل و نحل ج ۱، ص ۲۴۳ـ۲۴۹؛ اشعری‌، المقالات و الفرق ص ۳۵ـ۴۰). بنا به روایتی که در بسیاری از منابع‌کلامی و تاریخی آمده است‌، ابوهاشم در بازگشت از شام به هنگام بیماری مرگ‌، به حمیمه (اردن‌) نزد محمدبن‌علی بن عبداللَّه بن عباس رفته او را به جانشینی خود برگزید و شیعیان و سران دعوت و تشکیلات خود را به اومعرفی کرده‌، اسرار دعوت و کتاب دولت (کتابی که پدرش محمد از امام علی(علیه السلام) به ارث برده بود) را به وی سپرد.در باب صحت و سقم این وصیت در منابع شیعه بحث و بررسی قابل اعتنایی صورت نگرفته است‌. تنها درالمقالات و الفرق (ص ۳۹، ۴۰، ۶۵، ۶۹) و شرح الاخبار (ج ۳، ص ۳۱۶ـ۳۱۷) (اثر صاحب دعایم م ۳۶۳ ق‌) والمجدی فی انساب الطالبیین (ص ۲۲۴) و بحارالانوار (ج ۴۲، ص ۱۰۳ـ۱۰۴) از این وصیت یاد شده است‌.اشعری (م ۳۰۲ ق‌) پس از نقل ادعای افراد مختلف می‌نویسد: «یاران عبداللَّه بن معاویه و یاران محمدبن علی‌در باب وصیت ابوهاشم نزاع کردند و سرانجام به داوری ابورباح که از بزرگان و دانشمندان پیروان ابوهاشم بود،رضایت دادند و او به سود محمدبن علی گواهی داد (المقالات و الفرق ص ۴۰).ابن‌ابی‌الحدید در شرح نهج‌البلاغه ج ۷، ص ۱۴۹ـ۱۵۰ از استاد خود ابوجعفر نقیب (به روایتی صحیح‌) نقل‌کرده است که محمدبن علی در ادعای خود راست می‌گفت و عبداللَّه بن معاویه راست گفتار نبود. نقیب روایت‌را به امام باقر(علیه السلام) نسبت داده و با لفظ در «روایت صحیح از نیاکانمان‌» نقل کرده است‌. نیز در اخبار الدوله‌العباسیه (ص ۱۸۴ـ۱۸۵) این روایت به امام باقر(علیه السلام) منسوب است (روایت مفصل است‌). از آن‌جا که ابن‌اثیر درالکامل (ج ۵، ص ۴۴، ۵۳، ۴۰۸) و ابن طقطقی در الفخری (ص ۱۴۳) و ابن خلدون در العبر (ج ۳، ص ۱۲۶) اینروایت را نقل کرده‌اند و با آن‌که افراد منتقدی هستند، آن را رد و نقد نکرده‌اند و منابع شیعه نیز این وصیت را نقل کرده‌ولی نقد و رد نکرده‌اند، می‌توان ادعای محمد بن علی را مبنی بر جانشینی ابوهاشم مقرون به صحت دانست‌.این وصیت را یعقوبی در تاریخ (ج ۲، ص ۲۹۶ـ۲۹۸) و ابوالفرج در مقاتل الطالبیین (ص ۱۲۳ـ۱۲۴) و انساب‌الاشراف در انساب الاشراف (ج ۳، ص ۲۷۳ـ۲۷۵، تحقیق محمودی‌) و ابن قتیبه در الامامه و السیاسه‌، ج ۲، ص‌148ـ۱۴۹ و ابن اسعد در طبقات ج ۵، ف ۲۴۰۲۴۱ و کتاب نسب قریش مصعب زبیری ص‌ 75 و مسعودی درمروج الذهب (ترجمه فارسی‌) ج ۲، ص ۲۴۳ و ابن عبد ربه در العقد الفرید ج ۴، ص ۷۷۶ و بسیاری دیگر ازمورخان نقل کرده‌اند.۲۲٫ اخبار الدوله‌، ص ۲۰۴٫۲۳٫ همان‌، ص ۲۰۰٫۲۴٫ همان‌، ص ۲۰۴٫۲۵٫ همان‌، ص ۲۳۰ـ۲۳۱٫۲۶٫ همان‌، ص ۲۳۰ـ۲۳۱٫۲۷٫ همان‌، ص ۲۴۲٫۲۸٫ همان‌، ۲۳۳٫۲۹٫ تاریخ یعقوبی‌، ج ۲، ص ۳۲۶٫۳۰٫ ارشاد، ج ۲، ص ۱۹۰ ـ ۱۹۲؛ مقاتل الطالبیین‌: ص ۱۸۵ ـ ۱۸۷، ۲۲۴ـ۲۲۷؛ الفخری‌، ص ۱۶۴٫۳۱٫ مقاتل الطالبیین‌، ص ۱۸۸، ۲۵۹٫۳۲٫ مقاتل الطالبیین‌، ص ۲۲۷٫۳۳٫ همان جا.۳۴٫ انساب الاشراف‌ (تحقیق محمودی‌)، ج ۲، ص ۶۴؛ مقاتل الطالبیین‌، ص ۱۵۷؛ الفخری‌، ص ۱۳۹٫۳۵٫ مقاتل الطالبیین‌،ص ۱۵۹٫۳۶٫ انساب الاشراف‌، ج ۳، ص ۱۶۶٫۳۷٫ همان‌، ج ۳، ص ۱۶۶٫۳۸٫ تاریخ بخارا، ص ۸۶ ـ ۸۷؛ الامامه و السیاسه‌، ج ۲، ص ۱۸۸؛ انساب الاشراف‌، ج ۳، ص ۱۷۱؛ تاریخیعقوبی‌، ج ۲، ص ۳۳۷؛ تاریخ طبری‌، ج ۶، ص ۱۱۲٫۳۹٫ حوادث سال ۱۴۵ هجری در طبری و الکامل به طور مفصل آمده است‌.40. ذهبی‌، سیر اعلام‌، ج ۶، ص ۲۵۷ـ۲۶۷؛ ابن صباغ‌، الفصول المهمه‌، ص ۲۱۴ـ۲۱۶٫۴۱٫ اصول کافی‌، ج ۲، ص ۳۸۳؛ ابن شهر آشوب‌، مناقب‌، ج ۴، ص ۲۳۹ـ۲۴۰؛ بحار، ج ۴۷، ص ۷۴٫ ۱۷۲٫۴۲٫ الفصول المهمه‌، ص ۲۱۴ـ۲۱۵؛ ارشاد، ج ۲، ص ۱۸۳ـ۱۸۴؛ شرح الاخبار، ج ۳، ص ۳۰۳٫۴۳٫ الکامل‌، ج ۵، ص ۵۴۳ـ ۵۵۴؛ طبری‌، ج ۶، ص ۲۲۵؛ مقاتل الطالبیین‌، ص ۲۴۱٫۴۴٫ سیر اعلام النبلاء، ج ۶، ص ۲۵۷ـ۲۵۸؛ برای اطلاع بیشتر از برخوردهای منصور با امام صادق‌(علیه السلام) به‌این‌منابع مراجعه شود: بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۷۴، ۱۶۲، ۱۷۲ ـ ۱۷۴، ۱۸۰، ۱۹۵ ـ ۲۰۰، ۲۰۶؛ اصول کافی‌، ج ۲، ص‌378ـ۳۸۴؛ شرح الاخبار، ج ۳، ص ۲۹۱ـ۳۰۸؛ مناقب آل ابی طالب‌، ج ۴، ص ۲۱۵ ـ ۲۸۳؛ کشف الغمه‌، ج ۲، ص‌369ـ۴۴۸؛ ذهبی‌، سیر اعلام النبلاء، ج ۶، ص ۲۵۷، ۲۶۷٫۴۵٫ یعقوبی‌، ج ۲، ص ۴۴۴ـ۴۴۶؛ مقاتل الطالبیین‌، شرح حال علویانی چون محمد دیباح‌، زید بن موسی و… که‌در زمان مأمون قیام کردند.۴۶٫ یعقوبی‌، ج ۲، ص ۲۴۲ـ۲۴۷؛ مروج الذهب‌ (فارسی‌)، ج ۲، ص ۴۳۹ـ۴۴۱٫۴۷٫ طبری‌، ج ۷، ص ۱۳۹؛ مقاتل الطالبیین‌، ص ۴۰۵، ۴۹۹؛ شرح الاخبار، ج ۳، ص ۳۳۸؛ الکامل‌، ج ۶، ص۳۲۶؛ و برای علت ولایت عهدی نگاه کنید به‌: ابن‌خلدون‌، العبر (فارسی‌)، ج ۳، ص ۴۰؛ هر چند در روایات شیعه‌آمده است که لقب «الرضا» قبل از تولد آن حضرت برایش تعیین شده بود ولی تحقق این کار و شهرت آن گرامی‌به «الرضا» در زمان مأمون بود.۴۸٫ مروج الذهب‌ (فارسی‌)، ج ۲، ص ۴۴۱٫۴۹٫ الفصول المهمه‌، ص ۲۵۰؛ بحارالانوار (داراحیاء التراث العربی‌، ط ۳، ۱۴۰۳، بیروت‌)، ج ۴۹، ص ۲، ۳۰۴،۲۸۸ـ۳۱۳؛ عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۲۴۵؛ نک‌: تاریخ یعقوبی‌ (فارسی‌) ج ۲، ص ۴۷۱٫

کتاب‌نامه‌:1. ابن اثیر، عزالدین‌؛ الکامل فی التاریخ‌؛ بیروت‌: دارصادر ـ دار بیروت‌، ۱۳۸۵ ق . ۱۹۶۵م‌.2. ابن خلدون‌، عبدالرحمن‌؛ العبر (معروف به تاریخ ابن خلدون‌)، ترجمه عبدالمحمدآیتی‌؛ چاپ اول‌، تهران‌: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی‌، ۱۳۶۳٫۳٫ ابن شهر آشوب‌، محمّد بن علی‌؛ مناقب آل ابی طالب (۴ج‌)؛ قم‌: انتشارات علامه‌، [بی‌تا].۴٫ ابن صبّاغ مالکی‌، علی بن محمّد بن احمد؛ الفصول المهمه فی معرفه الائمه‌؛ چاپ‌دوم‌،بیروت‌: دارالاضواء، ۱۴۰۹ ق . ۱۹۷۸م‌.5. ابن طقطقی‌، محمّد بن علی بن طباطبا؛ الفخری فی الآداب السلطانیه و الدول الاسلامیه‌؛چاپ اول‌،قم‌: منشورات الشریف الرضی‌، ۱۴۱۶ق . ۱۳۷۳ش‌.6. ابن قتیبه‌، عبداللَّه بن مسلم‌؛ الامامه و السیاسه (۲ج‌)؛ تصحیح‌: علی شیری‌؛ الطبعه‌الاولی‌،قم‌:انتشارات الشریف الرضی‌، ۱۳۷۱ش‌. (این اثر منسوب به ابن قتیبه است‌).7. ابن هشام‌، عبدالملک‌؛ السیره النبویه‌؛ تحقیق‌: مصطفی السقاء، ابراهیم الابیاری‌، وعبدالحفیط شلبی‌؛ چاپ دوم‌،قم‌: انتشارات مصطفوی‌، ۱۳۶۸ ش‌.8. اخبار الدوله العباسیه‌؛ [مجهول المؤلف‌]؛ تصحیح‌: عبدالعزیز الدوری و عبدالجبارالمطلبی‌؛ بیروت‌: دارالطلیعه للطباعه و النشر، ۱۹۷۱٫۹٫ اربلی‌، علی بن عیسی‌؛ کشف الغمه فی معرفه الائمه‌؛ ترجمه علی بن حسین زواره‌ای‌،تصحیح‌: ابراهیم میانجی‌؛ چاپ دوم‌،قم‌: نشر ادب الحوزه‌، ۱۳۶۴٫۱۰٫ اصفهانی‌، ابوالفرج‌؛ مقاتل الطالبیین ، تحقیق‌: سیداحمد صقر؛ الطبعه الاولی‌،قم‌:منشورات الشریف الرضی‌، ۱۴۱۴ق . ۱۳۷۲ش‌.11. بلاذری‌، احمد بن یحیی بن جابر؛ انساب الاشراف (۶ جلد)؛ تحقیق‌: عبدالعزیزالدوری‌؛ الطبعه الاولی‌،بیروت‌: دارالنشر، ۱۳۹۸ق . ۱۹۷۸ش‌.12. بلاذری‌، احمدبن یحیی بن جابر؛ انساب الاشراف (جزء ۲ و ۳)؛ تحقیق‌: شیخ‌محمّدباقر بهبودی‌؛ الطبعه الاولی‌،بیروت‌: دارالتعارف‌، ۱۳۹۷ق . ۱۹۷۷م‌.13. بلاذری‌، احمدبن یحیی‌؛ انساب الاشراف (۱۳ جلد)؛ تحقیق‌: سهیل زکار؛ چاپ‌اول‌، بیروت‌: دارالفکر، ۱۴۱۷ق‌.14. جعفری‌، سیدحسین محمّد؛ تشیع در مسیر تاریخ ، ترجمه سید محمّد تقی آیت‌اللهی‌؛ چاپ پنجم‌،تهران‌: دفتر نشر فرهنگ اسلامی‌، ۱۳۶۸٫۱۵٫ ذهبی‌، شمسی الدین محمّدبن احمد بن عثمان‌؛ سیر اعلام النبلا؛ تحقیق‌: شعیب‌الارنوط‌؛ الطبعه التاسعه‌،بیروت‌: مؤسسه الرساله‌، ۱۴۰۱ق . ۱۹۸۱م‌.16. شیخ طوسی‌، ابوجعفر محمدبن حسن‌؛ اختیار معرفه الرجال (معروف به رجال‌کشّی‌)؛ تصحیح‌: حسن مصطفوی‌،مشهد: دانشگاه مشهد، ۱۳۴۸ ش‌.17. شیخ مفید، محمّد بن محمّد بن نعمان‌؛ الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد (۲ ج‌)؛تحقیق‌: مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث‌؛ الطبعه الاولی‌،قم‌: المؤتر العالمی لالفیه الشیخ‌المفید، ۱۴۱۳ق‌.18. طبری‌، محمد بن جریر؛ تاریخ الامم و الملوک (۸ ج‌)؛قاهره‌: مطبعه الاستقامه‌،۱۳۵۸ق‌ . 1939م‌.19. قاضی نعمان‌، ابوحنیفه نعمان بن محمّد تمیمی مغربی‌؛ شرح الاخبار فی فضایل ائمه‌الاطهار (۳ ج‌)، تحقیق‌: سید محمّد حسینی جلالی‌؛ الطبعه الاولی‌،قم‌: مؤسسه النشرالاسلامی‌، [بی‌تا].۲۰٫ قهپایی‌، عنایت اللَّه علی‌؛ مجمع الرجال‌؛ اصفهان (افست قم‌:اسماعیلیان‌)، ۱۳۸۴ ق‌.21. کلینی‌، محمدبن یعقوب‌؛ اصول کافی‌؛ تصحیح‌: علی اکبر غفاری‌؛ ترجمه‌:سیدجواد مصطفوی (۴ ج‌)؛ تهران‌: انتشارات علمیّه اسلامیه‌، [بی‌تا].۲۲٫ مجلسی‌، محمّدباقر؛ بحار الانوار؛ تهران‌: دار الکتب الاسلامیه‌.23. مسعودی‌، علی بن الحسین‌؛ مروج الذهب و معادن الجوهر؛ ترجمه ابوالقاسم پاینده‌؛چاپ چهارم‌، تهران‌: انتشارات علمی و فرهنگی‌،۱۳۷۰٫۲۴٫ نرشخی‌، ابوبکر محمد بن جعفر؛ تاریخ بخارا، ترجمه ابونصر احمد بن محمد بن‌نصر القباوی‌؛ تلخیص‌: محمد بن زفر بن عمر؛ تصحیح و تحشیه‌: مدرس رضوی‌؛ چاپدوم‌، تهران‌: انتشارات توس‌، ۱۳۶۳٫۲۵٫ یعقوبی‌، احمد بن ابی یعقوب معروف به ابن واضح‌؛ تاریخ یعقوبی‌ (2 ج‌)؛ الطبعه‌الاولی‌، قم‌: منشورات الشریف الرضی‌، ۱۴۱۴ق . ۱۳۷۳ش‌.
منبع:سایت قبس

 

نوشته قبلی

قریش و حق حاکمیت در اسلام

نوشته‌ی بعدی

معاد جسمانی از دیدگاه ابن عربی

مرتبط نوشته ها

مروری بر واقعه تاریخى مباهله
تاریخ شیعه

مروری بر واقعه تاریخى مباهله

رسانه ها در عصر اهل بیت علیهم السلام
تاریخ شیعه

رسانه ها در عصر اهل بیت علیهم السلام

حدیث سلسله الذهب
تاریخ شیعه

هجرت امام رضا (ع) به ایران

تشیع در عصر غیبت صغری؛ تداوم و تحول
تاریخ شیعه

تشیع در عصر غیبت صغری؛ تداوم و تحول

طبرى و طرق حدیث غدیر
تاریخ شیعه

مظلومیت شیعه در تاریخ

کیفیت پیدایش و نشو و نماى شیعه
تاریخ شیعه

کیفیت پیدایش و نشو و نماى شیعه

نوشته‌ی بعدی

معاد جسمانی از دیدگاه ابن عربی

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

احیای دین در عصر ظهور

احیای دین در عصر ظهور

ایران از فروپاشی آتش‌بس هراسی ندارد.

ایران از فروپاشی آتش‌بس هراسی ندارد.

مروری بر واقعه تاریخى مباهله

مروری بر واقعه تاریخى مباهله

امام حسن عسكرى (ع) و تصوّف

امام حسن عسكرى (ع) و تصوّف

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا