در باره سیاحت نامه و اهمیت آنسیاحت نامه اولیا چلبى، مهم ترین و مفصل ترین سفرنامه اى است که در دوره عثمانى، در نیمه دوّمِ قرن یازدهم هجرى نوشته شده و در بر دارنده خاطرات سفر نویسنده از سرزمین هاى وسیعى است که آن زمان در اختیار دولت عثمانى و گاه خارج از سلطه آن دولت بوده است. این اثر ارزشمند، بارها به ترکىِ عثمانى و لاتین چاپ گردیده و در دوران ما هم، از سوى انتشارات yky (انتشارات بانک یاپوکرِدى)، در دست نشر مى باشد که تاکنون هشت مجلد آن از چاپ خارج شده است.بخش کوتاهى از این سفرنامه، که مربوط به تبریز و شهرهاى اطراف آن است و مربوط به سال ۱۰۵۰ مى باشد، توسط مرحوم حاج حسین نخجوانى ترجمه و به فارسى منتشر شده است (تبریز، ۱۳۳۸ ش، ۴۱ صص.). و ما تا آنجا که مى دانیم، اطلاع و متن بیشترى از این دایره المعارف شگفت، که به نوعى مى توان آن را با «سفرنامه شاردن» مقایسه کرد، در فارسى ارائه نکرده اند. مطالعه همان بخش، که مربوط به شهرهاى مختلف آذربایجان; از جمله مراغه، تبریز و… است، نشان مى دهد که این اثر تا چه اندازه اهمیت دارد.در اینجا ابتدا اشاره اى به زندگى وى کرده، سپس به پژوهش در باره او مى پردازیم و در آخر گزارشى فشرده از سفر وى به مدینه و مکه ارائه خواهیم کرد.در مقدمه، از منابع گوناگون، بهویژه برخى از سایت هاى ترکى استفاده کرده ایم، اما گزارش سفرنامه، از ترجمه عربى بخش حجاز آن است که با عنوان «الرحله الحجازیه» بهوسیله استاد دکتر الصفصافى احمد المرسى، از ترکى به عربى در آمده است; (چاپ دارالآفاق العربیه، قاهره، ۱۹۹۹).وى حواشى سودمندى بر کتاب زده، اما به نظر مى رسد متن آن دقت لازم را ندارد.اولیا چلبى (۱۰۲۰ـ ۱۰۹۴) در دهم محرم سال ۱۰۲۰ هجرى در اونقپانى در شهر استانبول به دنیا آمد. همانجا به مدرسه رفت و خط ، تذهیب و نقاشى را از پدرش درویش محمد ظلّى، فرا گرفت. پدر او جواهرچى قصر بود و از این جهت فردى محترم به شمار مى آمد. نیاى اعلاى ایشان به احمد یسوى، صوفىِ مشهور مى رسد. عنوان درویش براى پدر او هم نشان آن است که همچنان علایق تصوّف در آنان باقى مانده است. با این حال، خاندان او، چهره هاى برجسته اى در دولت عثمانى بودند و طبعاً این وضعیت روى سرنوشت اولیا چلبى هم مؤثر بوده است.افندى علاوه بر دروس مدرسى، قرآن را حفظ کرد و به همین جهت لقب حافظ به دادند.در سال ۱۰۴۵، در شب قدر، در مسجد ایاصوفیه، در حضور سلطان مراد عثمانى قرآن خواند که مورد تشویق وى قرار گرفت. سلطان از او خواست تا مصاحبش باشد; یعنى در مجموعه دربار قرار گرفت.چلبى، افزون بر دروس رسمى، مطالعاتى در موسیقى و شعر نیز داشت و پس از آن که مورد تشویق سلطان قرار گرفت، براى تحصیل به اندرون کاخ عثمانى رفت. در آنجا با عربى و فارسى آشنا شد. بخشى از گلستان سعدى و مثنوى ملاّى رومى را حفظ کرد که گاه به عبارات آنها هم در سیاحتنامه خود استناد مى کند. زمانى که وى در اندرون بود، بیست سال داشت و مطالب زیادى فرا گرفته، اشعار و قصاید فراوانى در حفظ داشت. این دوره چهار سال طول کشید.با حمایت دایى اش، ملک احمد پاشا، که از مقرّبان سلطان مراد بود، در درون دربار شغلى به دست آورد. در واقع خودِ وى خواست تا به سپاه بپیوندد و سلطان هم با او موافقت کرد.به نظر مى رسد که اولیا از همان زمان سیاحت را دوست مى داشت و به دلیل آن که از پدر و دوستان پدرش مطالبى در باره بلاد مختلف شنیده بود، هوس سیاحت در سر داشت. در واقع، پدر وى که به کارهاى هنرى در صفحات برنجى مشغول بود، خودش در جنگ زیگتوار شرکت کرده بود و اولیا، داستان زندگى دوستان پدرش را از زبان آنان، که با پدرش رفت و آمد داشتند، مى شنید. شنیدن این داستان ها، هوس سیاحت را در او تقویت مى کرد. وى بیست ساله بود که سفرش را از استانبول آغاز کرد و هرآنچه را که در آنجا دیده بود، ثبت کرد.او شبى پیامبر (صلى الله علیه وآله) را در خواب دید. وقتى خواست دست آن حضرت را ببوسد، رفت تا بگوید «شفاعت» یا رسول الله، از لرزش گفت: «سیاحت» یا رسول الله. پس از آن که خوابش را براى برخى از معبران گفت، آنان تأکید کردند که او اهل سیاحت خواهد شد.وى کارش را بااین داستان آغاز کرد. این نکته اى است که خود او در سیاحتنامه اش آورده، گرچه قدرى متفاوت با این حکایت است.اولیا در سال ۱۰۵۰/۱۶۴۰، پس از گردش و دیدار از استانبول و نگارش آنچه در این گردش به دست آورده بود، به بورسا و طرابوزان رفت و در کریمه، نزد بهادرخان گراى رفت. سپس همراه برجستگانى از دولت، به نقاط مختلفى سفر کرد. در جریان جنگ ها، نامه رسان میان پاشاهان بود و کار برید و الاغ مى کرد. سفر او به ایران هم در همین چهارچوب بود که طى آن، آگاهى هاى دقیقى را از آذربایجان و شهرهاى مختلف آن ثبت کرد.در سال ۱۶۴۵، در جریان جنگى که منجر به تصرف «یانیا» شد، در خدمت یوسف پاشا بود; چنان که در سال ۱۶۴۶ در ارزروم حسابدار دفتر محمدپاشا بود. از آنجا به آذربایجان و گرجستان رفت.در سال ۱۶۴۸ از استانبول با مصطفى پاشا به شام رفت و سه سال در آنجا ماند و سپس بازگشت. بعد از سال ۱۶۵۱ سفر خود را به بخش اروپایىِ تحت سلطه عثمانى آغاز کرد و مدتها در صوفیه ماند.میان سال هاى ۱۶۶۷ ـ ۱۶۷۸ در اطریش، آلبانى، تسلیا، کاندیه، گومولجینه (از بلغارستان) و سلانیک بود.اولیا چلبى تمامى آناتولى، خاورمیانه، قفقاز، سودان، صحراى عرب تا شمال حبشه، روم اروپایى، آلبانى، رومانى، مجارستان، وین، آلمان، هلند، بوسنى و هرزگوین، دالماچیا، جنوب روسیه و تمامى مناطق عرب را گشت و آنچه را دید، نوشت. وى در سال ۱۶۸۲ در استانبول درگذشت. امروزه کسى از محلّ دفن او آگاهى ندارد.سیاحتنامه وى، حاصل این اسفار و بزرگترین مجموعه سفرنامه اى ترکى است که تاکنون همه یا بخش هایى از آن به ده زبان برگردان شده است.مهم ترین نسخه خطىِ برجاى مانده از او، در چهار جلد، در موزه توپقاپى سراى، در قسمت «روان» به شماره ۱۴۵۷ نگهدارى مى شود. یک نسخه هم به خط مؤلف وجود دارد (و پذیرفته شده که از خودِ چلبى است) و آن در توپقاپى سراى به شماره ۳۰۴، در قسمت «بغداد» نگهدارى مى شود. پایان نامه اى در سال ۱۹۹۴ در باره این نسخه از سفرنامه، نوشته شده است.پژوهش بسیارى در باره سیاحتنامه اولیا چلبى در زبان هاى مختلف به ویژه توسط اروپایى ها نوشته شده است. سمینارى هم در هشتم نوامبر ۲۰۰۱ در دانشگاه مدیترانه شرقى، در باره این کتاب برگزار شد که نشانى اینترنتى آن سمینار چنین است(( www.emu.ed.tr عناوین مقالات ارائه شده در این سمینار عبارت است از: بازارهاى آناتولى، ساختار سربازى در قرن هفدهم در کریمه، اولیا چلبى یک مورخ جنگ، منابع و محتواى سیاحتنامه، جزیره رودوس; سیاحتنامه به زبان گفتارى نه نوشتارى، یک کلیساى یهودى استانبول از نگاه چلبى، نام هاى اماکن در باکو در سیاحتنامه، جلالیان و اوباشان در آناتولى در سیاحتنامه، بخش هاى منظوم سیاحتنامه، سلطان حسین بایقرا در سیاحتنامه، نان در مجلدات اول تا پنجم سیاحتنامه در آناتولى، حمام نامه در سیاحتنامه، راه هاى حج و حج گزارى در سیاحتنامه، دفاتر سجلى در سیاحتنامه از شهرهاى آناتولى، وصف قیافه هاى اروپایى در سیاحتنامه، واژه اوغوز (ترکهاى اولیه) در سیاحتنامه، چلبى یک استاد اسلوب و طرح، یک معجم ترکى در سیاحتنامه و تصویر دربند آذربایجان در سیاحتنامه.اینها عناوین برگزیده اى بود از این سمینار بین المللى، که مى تواند تصویرى از آن چه دراین کتاب مهم و مفصل وجود دارد، به ما ارائه کند. علاوه بر این، کارهاى پژوهشىِ دیگرى نیز در باره این سیاحتنامه انجام شده است. براى نمونه، دکتر سامى بایبال، در دانشکده الهیات سلجوق، تحقیقى با عنوان «اوضاع اجانب (غیر مسلمانان) ساکن آناتولى در سیاحتنامه چلبى» نوشته است.اکنون مهم ترین پرسش این است که آیا آنچه را که وى نوشته، بر اساس واقعیت است یا خیر. به سخن دیگر، آیا وى خیال پردازى کرده یا واقعیت ها را نوشته است؟باید توجه داشت که وى در اواخر دوره توقف عثمانى در فتوحات زندگى مى کرده است; زمانى که کوپریلى ها صدر اعظم بودند و سلطان چندان توان تصمیم گیرى نداشت. این زمان، دوران سلطان مراد بود که بیشتر سرگرم مسائل داخلى بود و جبهه اروپایى هم ساکت شده بود. در بخش آناتولى، عصیان جلالى ها وجود داشت و خود استانبول نیز گهگاه از سوى ینى چرى یا برجستگان دربار عثمانى (ساراى) تهدید مى شد. این روزگارى است که چلبى گردش کرده و مى بایست نوشته هاى او را با توجه به این اوضاع، مورد بررسى قرار داد. اگر چلبى در نقل برخى از مطالب، خیال پردازى و یا بزرگ نمایى کرده، باید توجه داشت که همین دوره توقف، روى او تأثیر گذاشته است.علاقه شخصى چلبى چنان بود که در باره هر چیز، به دنبال دانش بى اندازه بود و تا آخر کار مى رفت و حتى به خیال بافى هم مى افتاد. وى مطیع فرهنگ خودى بود و در باره فرهنگش اعتماد به نفس کافى داشت و با همین اعتماد بود که نزد اجانب و خارجى ها مى رفت و کارهاى آنان را ثبت مى کرد و در ضمن موضع مسلّط خود را داشت. وى به کلیساها مى رفت و متون مسیحیان را رونویسى مى کرد. حتى در خانه اش براى آن دسته افراد، شراب و مخدّرات آماده مى کرد و دوستى اش را با آنان دوام مى بخشید. وى براى این گونه برخوردها که با آن دسته از افراد داشت، باید تحمّل زیادى مى کرد. اخبار غیبى، رؤیاهاى شگفت، ستایش از خود یا نقل عجایب و غرایب را براى آن نوشته است تا خواننده را به خود جلب کند. طنز در این کتاب جایگاه بالایى دارد و روح کتاب بر این اساس است.به هر حال، همین مسائل سبب شده است که در باره ارزش این کتاب به عنوان یک منبع، فراوان بحث شود و نکته دیگرى که باید بدان توجه داشت این است که ادبیات آن کتاب، ادبیات نوشتارى نیست، بلکه حالت گفتارى دارد.نخستین بار یک ربع قرن بعد از وى بود که هامرِ مورخ، او را کشف کرد و تا امروز نام وى در جهان باقى است; زیرا قلم او سرشار از زندگى و حیات بود و آنجا که توضیح بیشتر مى داد، از سر همین احساس او به زندگى بود و با نیت خوب انجام مى داد. در لابلاى مطالب، گاه به طنزگویى افتاده و گهگاه کلمات ترکى را با لهجه ترکى بیان کرده که خود زبان آن اثر را شیرین کرده است.چلبى، مانند شعرا از زبان دشوار استفاده نکرده، بلکه مطالبش را به همان زبان عامیانه نوشته است. در این سیاحتنامه، معلومات فراوانى در تاریخ و جغرافیا مى توان به دست آورد، اما مهم ترین چیز، بیان ذهنیت آن روز عثمانى، به خصوص نسبت به کشورهاى خارجى است که به طور کامل براى ما تصویر کرده است. وى به درون مدارس رفته و به وصف آنها پرداخته است. از علما به گونه اى سخن مى گوید، که اکنون ما مى توانیم سطح علماى و مدارس آنان را دریابیم.کتاب اولیا چلبى، در میان ترکها، به جد جا افتاده و به آن استناد مى شود; مثلاً مردم شهر بدلیس به استناد سخن اولیا چلبى که مى گوید «کتاب بوریان از بدلیس است»، چنین ادعا مى کنند که بنا به گفته چلبى، این کتاب متعلق به ما بوده است. همین طور اقوامى مانند علویان، بوسنیایى ها، کردها و… وجود و وضعیت و ویژگى هاى تاریخى شان را در آن دوره، با استناد به این کتاب بیان مى کنند و نام بسیارى از مدارس را از روى این کتاب مى شناسند.حیاتى دوله، دانشمند لغت شناس ترک، مقاله اى مفصل در باره سیاحتنامه نگاشته است که به وسیله مؤسسه زبان ترکى در سال ۱۹۹۵ تحت عنوان «ترکى میانه عثمانى (قرن هفدهم)، ترکى اوغوزى غربى از دید سیاحتنامه چلبى» چاپ شده است.کارهاى جزئى ترى هم روى سیاحتنامه شده است; «زندگى و استانبول در سیاحتنامه اولیا چلبى»، «ترکهاى بلغارستان در سیاحتنامه» و «تاریخ بوسنى و هرزگوین و سیاحتنامه اولیا چلبى» از جمله آن تحقیقات است.اطلاعاتى در سیاحتنامه هست که در هیچ منبع دیگرى موجود نیست و همین امر، ضمن این که ارزش منبعى به این کتاب مى دهد، عاملى براى تردید در برخى از مطالب آن نیز هست; مثلا آگاهى هایى در باره دده سلطان، از رهبران بکتاشیه آورده است که علویان ترکیه، تنها با استناد به این کتاب از وجود او خبر دارند.سیاحتنامه اولیا چلبى به کارهاى داستانى براى بچه ها و حتى فیلم هاى کارتنى در تلویزیون نیز راه یافته است. شگفتى هاى موجود در این سیاحتنامه، مانند وصف او از سردى هوا در این که گربه از دیوار پرید و در وسط هوا یخ زد، نشانگر وجود فضاى خیال پردازنه در این اثر است.به هر حال، این اثر منبع آثار تاریخى فراوانى است و بر آن اعتماد زیادى شده است.و آخرین نکته آن که، در ترکى، کسى را که زیاد سفر مى کند، به اولیا چلبى تشبیه مى کنند.اما فهرست کلّى کتاب سفرنامه:مجلد نخست، در باره استانبول، تاریخچه و فتح و توسعه و اقدامات بایزید دوم و چهره هاى برجسته دوران سلطان سلیمان قانونى و وقایع روزگار سلیم دوم و محمد سوم تا دوران محمد چهارم (۱۱۰۴ هجرى) مجلد دوم، شرح سفرِ وى به بورسا است که از سال ۱۰۵۰ آغاز کرده و وصف دقیقى از اماکن تاریخى آنجا به دست داده است. سپس بازگشت به استانبول و سفر به بلاد شرقى; از جمله برخى از شهرهاى ایران، آنگاه به گرجستان و تفلیس و در نهایت منازل میان استانبول تا شام، زمانى که به سال ۱۰۵۸ به شام رفته است.مجلد سوم، سفر از شام به صیدا و وصف دقیق تمامى مناطق طول راه است; وصف شهرهاى فلسطین و بازگشت به شام. از آنجا به رها و سپس دیاربکر و برخى دیگر از شهرهاى شرق ترکیه مى رود. او در جلد، او از وضعیت دولت عثمانى در روزگار سلطان محمد چهارم به تفصیل سخن گفته است. پس از آن، از سفرش به بالکان (در سال ۱۰۶۲) و وصف شهرهاى آن نواحى و سرانجام بازگشت به استانبول (در سال ۱۰۶۳) و رفتنش به وان (در سال ۱۰۶۵)، در شرق ترکیه مى نویسد.مجلّد چهارم، گزارش سفرش به وان و از آنجا به ایران و کردستان است و آنگاه شهرهاى مختلف این ناحیه و نیز وضعیت زندگى مردم را توصیف مى کند. از خوراک، پوشاک و… تا بازگشتش به استانبول نیز مى نویسد.مجلد پنجم، در ادامه سفر به وان و بدلیس، تا بازگشت به استانبول، در سال ۱۰۶۶ و سپس سفر به حدود روسیه و بیان مسائلى است که در این سفر رخ داده است. پس از آن، سفر به بغدان یا جبل اسود، در سال ۱۰۷۰ و شرح چرایى شورش افلاق بر ضدّ عثمانى و نیز شرح وضعیت بوسنى و هرزگوین و قلعه هاى موجود در آن نواحى است. مجلد ششم، در باره سفرش به مجارستان و آلمان و سوئد و دیگر بلاد اروپایى (در سال ۱۰۷۰) است. وى شرح حال تفصیلى افرادى را که در این سفر با او بوده اند آورده است. در این بخش، وى وصف دقیقى از نواحى مختلف مجارستان دارد.مجلد هفتم، ادامه سفر اروپایى اوست، که شرحى از جزیره بلاتین بر حسب اطلاعاتى که از منابع اروپایى گرفته، به دست داده است. پس از آن، شرحى از جنگ میان سپاه عثمانى با سپاه کفر در نزدیکى رودخانه رابه و دیگر نبردها آورده است. در این بخش نیز گزارش مفصلى از وضعیت شهرهاى طول مسیر ارائه کرده، آنگاه به بحث در مورد داغستان و بخارا و خراسان ایران پرداخته و شهرهایى را که در مسیر بازگشت او به استانبول (در سال ۱۰۷۷) بوده، وصف کرده است.مجلد هشتم، در شرح سفرش با خان کریمه است; سپس از رفتنش به ادرنه مى نویسد و آنگاه بحث از رومانى و در نهایت سفرش (در سال ۱۰۷۸) به آلبانى و دیگر بلاد اروپایى است. او در این جا باز هم از بازگشتِ خود به استانبول سخن گفته و از آنجا عازم مناطق آناتولى شده است. در همین بخش است که او از سفر حجش در سال ۱۰۸۱ یاد کرده، هرچند تفصیل مطلب را در مجلّد نهم آورده است.مجلد نهم و دهم، گزارش تفصیلى سفر وى به حجاز و سپس مصر و سودان است.براى نسخه هاى خطى و چاپى این کتاب ضمن مقاله ای که در مجله الداره، سال ۲۷، ش ۳، صص۷۰ ـ ۶۸ چاپ شده توضیحات کافی و وافی به دست داده شده است.
سفرنامه چلبى به مدینه منورهاولیا چلبى با اجازه پدرش و نیز جسارت خود، به همراه سه دوست و هشت غلام از محرم سال ۱۰۸۱ تا سال ۱۰۸۲ به سفر حج رفته و این سفر در شصت سالگى وى بوده است. چلبى شرحى از چگونگى حرکت محمل استانبول و آداب و رسوم خاص آن و نیز رخدادهاى هنگام حرکت با حضور سلطان و صدر اعظم و شیخ الاسلام به دست داده که خواندنى است. با این حال خودِ او از مسیر اصلى صرّه همایون حرکت نکرده و مسیر دیگرى را که بسیار طولانى بوده، برگزیده است. او از استانبول تا ادنا، از آن جا تا مرعش، عنتاب، حلب، بیروت و سپس به قدس رفته است. پیش از پیوستن به کاروان حج، مسجد الأقصى و دیگر جاهاى مقدس را زیارت کرده است. زمانى که اولیا در قدس بود، محمد چهارم که سلطان وقتِ عثمانى بود، به حرموش پاشا، حاکم عثمانى در قدس مکتوبى فرستاد و به او گفت: کاروان شام حج امسال مى بایست ده روز زودتر حرکت کند. این دستور به کاروان حج مصر نیز داده شد. اولیا که بنا داشت همراه کاروان حجّ مصر برود، به آن نرسید و تصمیم گرفت به همراه کاروان شام راهى مکه شود. پس از عید فطر، وى به شام رفت. او و دوستانش، از طرف حسین پاشا مورد استقبال قرار گرفتند. حسین پاشا نیازهاى آنان را براى مسیر شام تا مکه از شتر و غیره تأمین کرد.وى سفرنامه حج خود را از شام و از بیستم شوال ۱۰۸۱ آغاز کرده و همان ابتدا اشاره مى کند که در همین روز دو هزار نفر از حجاج ایرانى به کاروان شام پیوستند و از هر حاج ایرانى پانزده سکّه طلا گرفتند که یک کمک بسیار زیادى در آن وقت بود.«کاروان ما با یک جشن بسیار بزرگ از شام خارج شد، احتفالى که تاکنون مانند آن دیده نشده بود. پس از آن به مقدار یک ساعت میان باغ ها و بستان ها گذر کرده، به قصر کوچوک احمد پاشا رسید». این آغاز سفر است.به نظر مى رسد چلبى این راه پر خطر را تنها براى انجام فریضه حج طى نکرده است. وى به وصف منازل حج نمى پردازد، بلکه در توصیف همه مسیر مى نویسد. پس از انجام سفر حج، همراه کاروان مصر به قاهره مى رود و به این ترتیب، سفرنامه مصرش، پس از سفر حجاز او قرار دارد که در جلد نهم سیاحتنامه وى درج شده است. بعد از آن هم مدت زیادى در سودان و حبشه ماند و باقى مانده سیاحتنامه خود را، که در مجلد دهم آمده، در آنجا نوشت. چلبى آنچه را که در پیش چشمانش بوده و مشاهده کرده و شنیده، با بى طرفى نوشته است. او حتى تصوّرات خویش را نیز به قلم مى آورد. بخش اول مطالب وى در باره حجاز، بیشتر حالت جغرافیایى دارد، اما بخش دوم آن بیشتر شبیه یک قصه و شرح حال نگارى است و خصوصیت سیاحتنامه اىِ آن بیشتر است.وى شرح حال تعداد زیادى از چهره هاى قرن هفدهم را در اختیار ما مى گذارد. به اعتقاد برخى، سفرنامه اولیا چلبى از مکه و مدینه، مفصل ترین نوشته اى است که در این باره از قرن هفدهم میلادى برجاى مانده است.(بنگرید مقدمه الرحله الحجازیه، ص ۶۷)به نظر مى رسد او هم مانند ابن بطوطه و ابن جبیر، تدوین نهایى سیاحتنامه را پس از سفر انجام داده، گرچه برخى بخش ها را همان لحظه نوشته است. البته نوشته ها همه از خودِ اوست، نه کس دیگر و به همین دلیل زبانى روان و مردمى دارد. در این کتاب، از هنر تصویرگرى قصه اى استفاده شده است. وى در این وصف ها گاه از منابعى استفاده کرده که از برخى نام برده و از برخى دیگر نام نمى برد. در این باره تحقیقاتى هم صورت گرفته است. بسا در باره هر شهر، از بزرگان یا استادانى یا حتى منابع رسمى اطلاعاتى گرفته باشد. در سیاحتنامه شاهدیم که حاکمان شهر معمولاً از وى استقبال گرمى صورت گرفته و او را میزبانى کرده اند.وى در سیاحتنامه خود از اشعار فارسى، ترکى و عربى استفاده کرده است. گفتنى است چلبى ادیب نبود تا زندگى نامه شخصىِ خود را با این ملاحظه بنویسد.مهم ترین ویژگى این کتاب، ثبت عقاید عامیانه است. وى هرآنچه را از مردم در باره جایى مى شنیده، ثبت مى کرده است. این باور، بسا که در طول زمان به هر دلیل از میان رفته باشد. در باره سفر حج او هم، چنین است.همان گونه که اشاره شد، متن حاضر یک گزارش منتخب مى باشد، بنابراین کوتاه شده است. بخش نخست آن در باره مدینه و بخش دومش در مورد مکه خواهد بود.
رسیدن به مدینهپس از عبور از کوه هایى که از شام تا مدینه امتداد داشت و لخت و عارى از اشجار و باغات بود، به وادى خازن رسیدیم که به آن وادى وداع و وادى استقبال هم گفته مى شود.تمام شخصیت هاى مدینه و برجستگان و مطوّفین ومرشدین به استقبال موکب آمده بودند، در حالى که همگى لباس سفید به تن داشتند و صورتهایشان نورانى بود و به چشمهایشان سرمه کشیده بودند و در صدایشان رقت و شیرینى بود و نشانه هاى صحت در وجودشان آشکار. آنان هلهله مى کشیدند و خوشحال بودند و هدایایى با خود داشتند. در آنجا دو ساعت ماندیم، آن هم در میان جمعیتى که به استقبال آمده بودند. اکنون فقط یک روز به حلول ماه ذى حجه مانده است. براى این که به عرفات برسیم که روز دهم ذى حجه است! (کذا در اصل) اصلاً نمى توانم از کاروان جدا شوم و باید همراه با آن شب و روز حرکت کنم. محمل از منزل مزیرب تا اینجا هیچ توقفى که بارها را زمین بگذارند نداشته است.مسافت میان شام و مدینه، شامل ۲۴ مرحله است که ۳۵۰ ساعت وقت مى گیرد. این وقتى است که حرکت با شتر باشد. اما اگر راه هموارتر و آب و غذا فراهم بود، ممکن بود که این راه را با ۱۰۰ ساعت آمد، آن هم با اسب و قاطر. اما چون راه غیر از این است، قافله ها باید از شتر استفاده کنند. راه رفتن با شتر با راه رفتن پیاده فرقى ندارد. بنابراین، اگر سلاطین همت کرده، راه هاى رییسى و سلطانى، از شام به مدینه درست مى کردند، شتران و چهارپایان به این مصایب که اکنون دچار شده و هلاک مى شوند، گرفتار نمى آمدند و آمدن با اسب و قاطر سریعتر و در وقتى کمتر ممکن بود. خداوند متعال در شتر قوت و صبر و تحملى داده که اینچنین حرکت مى کند، حتى در وقتى که خواب است.قافله به سرعت حرکت کرد و ما بعد ازیک ساعت، بر بالاى یک بلندى رسیدیم، چشممان به باغ هاى مدینه و گنبد مسجد نبوى افتاد. وقتى جمعیت چشمشان به گنبد افتاد، در حالى که سوار بودند یا افسار شتر را داشتند، صورتشان را به طرف مدینه گردانده، مى گفتند: «الصَّلاهُ وَ السَّلامُ عَلَى رَسُولِ اللهِ». همان لحظه، همزمان، شترها و اسب ها و الاغ ها هم به صدا درآمدند و صیحه مى کشیدند. در این هنگام، سرعت براى رسیدن به شهر بیشتر شد.وقتى نزدیک مدینه رسیدیم، دیگر صحرا تمام شد و به زمین هاى سبز و نشان از آدمى رسیدیم. مردم مدینه از مرد و زن و کوچک و بزرگ به استقبال آمدند و کودکان در حالى که کیسه هاى خرما به حجاج عرضه مى کردند، مى گفتند: «حَمْداً عَلَى السَّلامَه یا حاج زیاره مقبوله و حجّ مبرور». حجاج هم به آنان پاسخ مى دادند: «شُکراً للهِِ.. لَقَدْ قدمنا إلى أَعتاب سَیّدنا و نبیّنا، الَّذِی هُوَ رَحمهٌ لِلْعالَمین».دختران کوچک هم سرودهاى دینى مى خواندند و حجاج را همراهى مى کردند تا به دروازه شهر مدینه وارد شدند. مرحله اخیر در مدت پنج ساعت طى شد.رییس محملِ شام، حسین پاشا بود که با عظمت و فخر وارد شهر شد; آن گونه که رؤساى محمل هاى پیشین; مانند سنان پاشا، رضوان پاشا (و) طاوشان سلیمان پاشا این چنین وارد شهر نشده بودند. در آن زمان بود که اهالى براى استقبال در اطراف خیابان ها ایستاده، قربانى مى کردند. زنان مدینه هم در لابلاى دیوارها، در حالى که لباس هاى حریر به تن داشتند، ایستاده بودند و هزمان با دیدن موکب پاشا، پاهاى خود را بر زمین مى کوبیدند; به طورى که صداى آن همه جا را پر کرده و زمین زیر گام هایشان به لرزه درآمده بود.حسین پاشا آخرین نفر بود که با عظمت تمام وارد شده، از میان جمعیت عبور کرد; در حالى که بالاپوشى از سمور داشت و عمامه اى سلیمى ـ منسوب به سلطان سلیم ـ بر سر، و نیروهایى با لباس نظامى در اطرافش بودند. به دنبال آن دسته، موزیک و طبّال ها آمدند، در حالى که مى نواختند و بر طبل مى زدند. حرکت او تا محل استقرارش ادامه یافت. اینجا بود که هفتاد تا هشتاد توپ از توپخانه مدینه شلیک شد و این به معناى اجازه ورود به شهر بود.وقتى قافله استقرار یافت، منِ بنده خدا آماده براى زیارت شدم.
جاى هاى زیارت در خارج مدینهاز راه شام که وارد مدینه مى شوى، در مدخل و ورودى، باغ عثمان است که درخت هاى فراوان و آب گوارا دارد و کنار آنجا مسجد ذى قبلتین است. شک نیست که اگر کسى آنجا نماز بگزارد و خشوع کامل داشته باشد، خداوند او را بدون عذاب و حساب داخل بهشت مى کند. نزدیک آنجا چهار مسجد هست; یکى مسجد سلمان، دیگرى مسجد عثمان ودیگرى مسجد على است ]از مسجد چهارم یاد نمى کند[ .در جنوب این مساجد، یک کوه کوچک هست که پیامبرخدا (صلى الله علیه وآله) در آنجا نماز خوانده و جاى آن معین است. کوه عسیر یا جهنم هم نزدیک همان کوه است و در چهارطرفش باغ هایى هست، اما خود کوه خشک است. باغ هاى اینجا خیلى پر آب و پر ثمر است و لیمون و نارنج و دیگر میوه ها در آن ها هست.اینجا باغ هاى دیگرى هم در سر راه حجاج هست که در یکى از آن ها، وقت آمدن حجاج، معمولاً زنان به آنجا مى آیند تا موکب حجاج را ببینند. منِ فقیر در آن ها گشتى زدم. من بعد از آن سفرِ طولانى، براى رفع خستگى، در یک حمام عمومى غسل کرده، لباس هاى سفر را عوض کردم و به سمت قلعه مدینه رفتم(۱) در حالى که آیه کریمه: } … رب ادخلنی مدخل صدق و……{ را مى خواندم. از آن جا به سمت مسجد نبوى رفته، از باب السلام داخل شدم و این قسمت را سینه خیز رفتم تا به ضریح نبوى رسیدم. آنگاه روى زانو ایستاده گفتم: السلام علیک یا رسول الله و سپس از خود بى خود شدم. وقتى به خود آمدم، با زحمت و به آرامى از وسط آن جمعیت برگشتم و به خیمه آمدم. در این وقت اعلام شد که محمل دو روز در مدینه خواهد ماند.
اوصاف قلعه مدینه منورهیثرب شهر کوچکى بود که بعد از هجرت پیغمبر(صلى الله علیه وآله) به آنجا، آباد گردید. یکى از مهم ترین رخدادهاى مربوط به آن شهر، آن است که وقتى کفار خواستند بر قبر پیامبر(صلى الله علیه وآله)مسلّط شده، آنجا را از بین ببرند، نورالدین زنگى، نُه روزه خود را از شام به آنجا رساند و مدینه را از شرّ دشمن نجات داد و در اطراف آن قلعه اى ساخت. اما این قلعه به مرور زمان خراب شد تا این که سلطان سلیمان ]قانونى ۹۰۰ ـ ۹۷۴[ در خواب پیغمبر را دید که به او فرمود: بلگراد، بودین و رودس را فتح کن و با غنایم آن، قلعه اى در اطراف قدس شریف، و در اطراف شهر من، یثرب بنا کن. سلطان سلیمان هم چنین کرد.شهر مدینه، یک مولویه القضاء بود که حقوق آن به پانصد آقچه مى رسید، اما به خاطر دورى مدینه (از استانبول) و عدم آبادى و سرسبزى، این دستور مورد اهمال قرار گرفته بود تا آن که سلطان محمد رابع فرمانى صادر کرد که بدون قضاء مکه و مدینه، هیچ قاضى در استانبول نخواهد بود و همین سبب شد تا مولویه حرمین شریفین، به مولویه استانبول پیوند خورد.
مردم مدینه، به حلم و نرمى و تسالم شهرت دارند.در این زمان، براى هر یک از شیخ الاسلام، مشایخ حرم و معلمین، از صره همایون، هزار سکه اختصاص یافت. براى طوایف مختلف هم، هر کدام دویست کیسه گندم، که از مصر آمده بود، اختصاص داده شد.شیخ حرم با سپاهى که عددشان به پانصد نفر مى رسد، امنیت آنجا را تأمین مى کند. مدینه چند بخش دارد که زیر نظر این شهر است; ینبعِ دریا، ینبع برّ، حددیه، صفرا، دارالقرى و فدک و دیار خیبر. در قلعه مدینه، هشتاد توپ، یک زندان و تعدادى سپاه و مهتر ـ گروه موسیقى ـ وجود دارد.اما حدود قلعه مدینه: در جنوب شهر یک دروازه است که دو طرفِ آن، دو برج دارد و بالاى در نوشته شده است: انه من سلیمان و انه بسم الله الرحمن الرحیم الا تعلوا و اتونی مسلمین. سیصد قدم به سمت شمال، باب الحاج یا باب القبله است. دویست قدم بالاتر از آن، درى است که از آنجا تا وسط برج میانى چهارصد گام است. در سمت دیگر باب الشام است و در سمت دیگر باب البقیع.در جمع، محیط قلعه ۳۳۵۰ گام است و عرض دیوار شش ذراع و ارتفاع آن بیست ذراع است. در داخل قلعه، دو هزار خانه مسکونى وجود دارد. به جز آنها، خانات و مدارس و تکایا و دارالحدیث و دار القرّاء و سبیل است. داخل قلعه مسجدى ـ به جز مسجد نبوى ـ نیست، اما در بیرون نزدیک دیوار قلعه هست. تنها در هفت خانه، باغچه هست. به علاوه در داخل قلعه، چند انبار و جبه خانه و هفتاد ـ هشتاد خانه کوچک هست. یک مسجد کوچک هم سلطان سلیمان ساخته که بسیار زیبا است. اما تنها در مسجد اعظم خطبه خوانده مى شود.در مدینه، نماز جمعه تنها در مسجد بزرگ (نبوى) خوانده مى شود و به جز آن، در هیچ مسجدى نماز جمعه خوانده نمى شود. به همین خاطر، جمعیت زیادى در اینجا حاضر مى شود. حاکمان در زمان هاى مختلف به این مسجد توجه کرده و از لحاظ معمارى و هنرى و تزیین آن، کارهاى زیادى انجام داده اند.اینجا، جایى است که وقتى پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمد، شترش نزدیک خانه ابو ایوب انصارى زانو زد و او خانه اش را به پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله) داد. بعد پیامبر(صلى الله علیه وآله) دستور ساختن این مسجد را داد. خانه اى هم در جنب آن براى خود ساخت و پس از آن که رحلت کرد، جسم آن حضرت را در همان خانه شریف دفن کردند. (چلبى در این بخش ها، اخبار تاریخى آورده که دقیق نیست و اهمیتى براى نقل آنها در اینجا وجود ندارد، لذا حذف شد.)یک شبى هم صحابه همگى خواب پیغمبر (صلى الله علیه وآله) را دیدند که در خواب به آنها فرمود: اى امت من… اگر شفاعت مرا مى خواهید… من نیازى به طلا و نقره و قبّه هاى مُطلا ندارم… اگر رضاى مرا مى خواهید مسجد را توسعه دهید و دیوار شهر را بسازید که حافظ من باشد از منکرین و مشرکین. این بود که صحابه نظرشان از مطلا کردن و تزیین آنجا منصرف شده، به توسعه مقام شریف پرداختند و عثمان مسجد را گسترش داد. بعد سیّدنا على و سپس ولید اموى و بعد قایتباى و غورى و از آل عثمان، سلطان سلیمان و مراد سوم و احمد سوم و هر کدام اقدامات و اضافات تازه اى در آنجا انجام دادند.]در اینجا اولیا چلبى به ارائه وصفى دقیق از داخل مسجد و حرم پرداخته از سنگفرش هاى بسیار زیبا، فواصل میان درها، مخزن روغن چراغ، منبر و محراب هاى متعدد در مسجد، فرش هاى گرانبها، شمع دان هاى طلا ونقره، تعداد ستون هاى مسجد، که سیصد عدد بوده، مئذنه ها، شیشه هاى ملوّن، که هنگام طلوع خورشید تصویر زیبایى از آن ها متصاعد مى شده و… سخن گفته است. وى همانجا برخى از کتیبه هاى ترکى و قرآنى موجود در اطراف حرم نبوى را نیز نوشته است[.من هم در یک لوحه اى، با خط جلى نوشتم: «سیّاح عالَم، اَولیا رُوحِیچون فاتحه». و در برابر مقصوره، با خط خود نوشتم: «شفاعت یا رسول الله، اولیایه، ۱۰۸۲ )۱۰۸۱) در مسجد نبوى هفت هزار قندیل براى روشنایى وجود دارد.
روضه مطهّر و قبر شریف نبوى) و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین)آغاز کنیم در بیان سبب بناى مخزن سرّ الهى. وقتى آیت } …إِنَّما یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً{ در سال چهارم هجرت در حق اهل بیت مصطفى; یعنى در حقّ سیدنا على و حسن و حسین و فاطمه الزهرا نازل شد.(۲)چون ممکن است که در آینده، دشمنان متحد شده و آزارى به جسم مبارک رسول(صلى الله علیه وآله)بزنند، اهل بیت کرام و صحابه و دیگران، به ضرورت محافظت بر قبر، بنایى در اطراف آن ساخته اند. بعدها هارون الرشید بر این بنا افزود. زمانى که نورالدین شهید زنگى به حکومت رسید، همان وقت پاپ، در اسپانیا گفت که ما هر مقدار که لازم باشد کشته مى دهیم و هزینه مى کنیم و فدایى آماده مى کنیم تا پنهانى به مدینه بروند و در آنجا، در انزوا زندگى کنند، اما نزدیک قبر محمد رفته، در آنجا تونلى زیر زمین حفر کنند تا جسد محمد (صلى الله علیه وآله) را سرقت کنیم و به روم بیاوریم.پاپاى معلون بسیارى از زبان ها را مى شناخت. در این وقت، بیست نفر آماده شده، از آنجا به مصر رفتند و آنجا سوار بر الاغ شده، همراه با حجاج به مدینه آمدند. در اینجا به زىّ علما درآمده، ده نفر در نزدیک حرم شریف و ده نفر بیرون از مدینه ساکن شدند. آنها سه سال تلاش مى کردند تا نفق بزنند. آنها خاک را در کیسه هایى کرده، از آنجا دور مى کردند. در وقتى که به شش مترى قبر رسیدند، نورالدین، پیغمبر(صلى الله علیه وآله) را به خواب دید که به او مى فرمود: اى نورالدین، این ملعون ها مى خواهند قبر مرا حفر کرده، جسدم را ببرند. نورالدین برخاست و شش هزار سرباز برداشت و سه روز و سه شب مثل برق راه را پیمود. وقتى به مدینه رسید، از همه مردم دعوت کرد تا به آنها ولیمه بدهد. بعد پرسید: آیا از فقراى شهر کسى هست که در ولیمه حاضر نشده باشد؟ گفتند: بلى ده نفر هستند که همه اش در حال روزه و عبادت اند و سه سال است که در حجره اى در مدرسه باب الشفا زندگى مى کنند و شغل شاغل آنان عبادت است. نورالدین گفت آنان را حاضر کنید. بعد کسانى را به جستجوى منازل آنها فرستاد و وسایل زیادى براى حفارى پیدا کردند. آنان زیر شکنجه زبان به اعتراف گشودند و ده نفر دیگر را هم گرفتند. آنها گفتند: ما از رهبانان اسپانیا هستیم. از زمانى که دین محمد آمده، آرامش از ما گرفته شده. اعراب، دیار ما را گرفتند و مقدس ترین بقاع ما را در تصرّف خود درآوردند. ما در فکر انتقام افتاده و این راه را انتخاب کردیم تا جسد پیامبر شما را به روم ببریم و از این راه اندلس و افریقیا و سوریا را بگیریم و عرب ها دوباره به صحراى خودشان برگردند.آنها گفتند یک ماه پیش هم باز پاپ به ما پیغام فرستاد که اگر بتوانید، جسد محمد را به روم بیاورید یا اسپانیا، که ما آن را کعبه کنیم و هر سال هزاران نفر از عرب و ترک براى زیارت آن بیایند و ما از هر کس یکصد قطعه طلا بگیریم. آن ها اظهار توبه و پشیمانى کرده و گفتند که مسلمان مى شویم. اما نورالدین فریب آنها را نخورد و دستور داد همگى را کشتند تا هیچ یهودى و نصرانى جرأت نکند پاى به زمین مکه و مدینه بگذارد.
نورالدین و بناى مجدد روضه مطهرنورالدین تعدادى از استادان معمار را از شام به مکه و مدینه آورد و از این دو شهر و نیز از شام و حلب مقدار زیادى سرب و آهن و غیره آورد. ابتدا دستور داد تا قبه اى را که روى قبر شریف بود برداشتند. پس از آن، به فاصله بیست ذراع عقب تر از قبر رفته و در آنجا خندق هایى به عمق بیست ذراع و عرض ده ذراع کندند، سپس در چهار طرف قبر شریف، شبکه اى از آهن درست کردند; به طورى که گویى قبر شریف در یک صندوق آهنین قرار گرفت. پس با سرب آن مشبک آهنین و خندق را پر کردند. در این وقت، در اطراف قبر شریف، دیواره اى از برنز ساخته شد. سپس باز از دیوارى که عثمان گذاشته بود تا سمت باب جبریل و از آنجا تا درون مسجد، خندقى کنده، باز در آنجا هم شبکه اى آهنین قرار داده آنجا را مثل سدّ سکندر کردند. بعد هم در بالاى قبر شریف یک مقصوره آهنى دور تا دور گذاشتند.در اینجا عقاید دیگرى هم هست که مى گوید: آن هایى که قصدِ جسد مطهر را داشتند، از روافض بوده اند. اما این رأى از نظر تاریخى غلط است و هیچ سند و برهانى ندارد و این تدبیر از سوى کفار اسپانیا بود.قبّه حضرت پنجاه ذراع است و روى نوزده ستون قرار گرفته که اطراف آن ها را سُرب ریخته و نقش و نگار از گل ها کشیده اند. در آنجا بوى بسیار خوشى به مشام مى رسد و بالاى آن جا نوشته شده است لا اله الا الله محمد رسول الله و نام سلطان قایتباى به چشم مى خورد. مرقد سیده، فاطمه زهرا هم داخل همان مقصوره است.وقتى بخواهى زیارت کنى، اول باید غسل کنى، لباس هاى تمیز بپوشى، خود را با بوى هاى خوش معطّر سازى، با توجهِ قلبى به توسل و دعا بپردازى، در حالى که تو در حضور حضرت مصطفى (صلى الله علیه وآله) هستى. در این وقت باید مطوّفى باشد که تو با راهنمایى او حرکت کنى. دست را بر سینه بگذار و نزدیک مقصوره که رسیدى، این آیت را بخوان که: } …یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیماً{ و بعد بر محمد سلام بفرست: «السلام علیک یا رسول الله » و بعد استغفار و توبه کن. بعد هم ابوبکر و عمر را سلام بفرست ]اینجا مؤلف یک صفحه در فضایل و تاریخ زندگى دو خلیفه مطلب نوشته است.[اى زائر عزیز، در اینجا تو باید فاتحه براى اهل علم و عرفان بخوانى و به طور مخفى، به فقرا و مساکین صدقه بدهى. مبادا که صدقه دادن را عیان سازى که در غیر این صورت، فقرا همه چیز حتى لباس هایت را مى برند و مزاحم تو مى شوند.در آنجا هفتصد خادم از طواشیه هستند که در حرم کار مى کنند و سیصد کلید از طلا دارند. به جز این ها هزار خادم دیگر در مسجد کار مى کنند. اگر اینان کسى را در حال دادن صدقه ببینند، ممکن است مشکلى برایش درست شود و کار به جاى باریک برسد و خطرناک شود. در مدینه، تمامى مردم، از فقیر و غنى، منتظر آمدن حجاج هستند و هرچه به آن ها بتوان داد، محل دارد و ثواب، اما بهتر، بلکه واجب است مخفیانه باشد.من توانستم با ولى نعمت خودم، حسین پاشا داخل روضه مطهّره شوم. ما لباس پاکیزه و حلال پوشیدیم و با خشوع و بهجت، صلوات بر محمد مى فرستادیم. شیخ حرم آمد، در حالى که همراه او دوازده طواشیه بودند و بخور و عطریات همراه داشتند. ما هم هفت نفر بودیم. در را باز کردند و داخل شدیم. در وقت ورود مى گفتند: دستور یَا بِنْتَ رَسُول اللَّهِ»; یعنى از فاطمه زهرا(علیها السلام) اجازه ورود مى خواستند، چون باید از کنار او رد شده به سمت قبر شریف مى رفتند.حسین پاشا و من، هر دو، زمین را به قصد شفاعت بوسیدیم. بعد شروع به نظافت آنجا کردیم. بدین ترتیب پانزده نفر در داخل بودند. من خودم، گویى هوشیارى ام را از دست داده بودم و روحم از عشق در حال پرواز بود. هر لحظه به خودم مراجعه مى کردم، به اطرافم مى نگریستم، باز به قصد شفاعت رسول (صلى الله علیه وآله) متوسل مى شدم. سه قندیل روشن شد. در میان قبه، قبرى شریف بود که در صندوقى قرار داشت و روى آن پارچه اى از کسوه سبز کعبه کشیده شده بود.در این مکان پاک، قطعات طلا و شمع دان هاى طلا و قنادیل مرصّع و غیره چندان بود که چشم ندیده و به عقل بشر خطور نمى کرد و قیمتش را نمى شد تعیین نمود.مسؤولان و خدّام، هر سال یکبار به اینجا مى آیند تا آن را نظیف کرده، غبار را از روى این چیزها پاک کنند. ابوبکر و عمر هم زیر همین قبه هستند، اما فاطمه زهرا خارج از این قبه قرار دارد.زمین آنجا سنگ فرش است و از بهترین سنگ ها; مانند عقیق و فیروز و کریستال و غیره فرش شده است. اشیا و هدایا هم با زنجیر آویزان شده است. برخى از شمع دان هاى طلا که آنجا هست، به قد یک انسان طول دارد.من اکنون پنجاه سال دارم، اما وقتى جوان بودم، در خواب مشغول اذان بودم، دیدم که در حضور پیامبر (صلى الله علیه وآله) هستم و دو دست او را بوسیدم. حضرت به من بشارت داد: الشفاعه،… الزیاره… السیاحه… فاتحه. حال خدا را شاکرم که بشارت حبیب در حق من محقّق گردید.از وقتى که ما از خیمه خودمان در قلعه مُزَیْرب شام خارج شده ایم تاکنون، هفده روز است و در خلال این مدت من هفت بار قرآن را ختم کرده ام. در برخى از این دفعات، سوره والضحى و دیگرى یاسین و سوم اخلاص را خواندم که آن ها را در اینجا تمام کردم. خداوند در محفل مؤذّنین، در وقت ظهر، توفیق اتمام آخرین ختم را داد.
ساختمان هاى موجود در قلعه مدینهبیرون از باب الرحمه، مدرسه سیف الدین سلطان است، که روى در آن نوشته شده: و من اراد الاخره و سعی لها سعیها. و زیر آن نوشته است که این بنا به دستور امیر سیف الدین چوپان و خاتون معظمه در سال ۷۲۴ ساخته شد.(در باره چوپان مترجم می افزاید: در متن اصلى ترکى و عربى «خوبان». درستِ آن چوپان است. وى از امراى دمشق در دوره ممالیک و سلطنت ملک ناصر بوده است. شرح حال وى را نکـ : الوافى بالوفیات، ج۱۰، ص۲۹۷٫ وى به احتمال در سال ۷۳۰ درگذشته است. ابن کثیر در البدایه و النهایه، ج۱۸، ص۲۶۵ (چاپ دکتر عبدالله ترکى) ذیل حوادث سال ۷۲۶، از وى با عنوان امیر سیف الدین چوپان یاد کرده است(.در کنار این مدرسه، وچسبیده به آن، مدرسه سلطان قایتباى است. در بیرون باب جبرئیل، مدرسه صوقوللى محمد پاشا (از صدر اعظم هاى عثمانى که پانزده سال سر کار بود) قرار دارد. در نزدیکى باب السلام، یک بناى وقف از سلطان محمد ثالث هست. وآن جا تمام و کمال، ۱۱۸ مدرسه وجود دارد!در داخل قلعه، چندین حمام و چندین خان ـ مسافرخانه ـ هست. راه هاى داخل قلعه بسیار نظیف است و دائماً روى آن ها آب پاشیده مى شود. یک مدرسه براى بچه ها، هفت مرکز براى قراء، هفت محل براى حدیث، و هفتاد محل استقرار براى افراد غریب هست که برخى اوقاف هم دارد که با استفاده از آن ها عسل و شربت هاى محلى دیگر میان حجاج توزیع مى شود. چند آب انبار هم هست که یکى از آنها بیست ـ سى پله دارد و آب آن از عین الزرقاء مى آید و این از خیرات سلطان سلیمان است. روى اسبله ـ محل سبیل الله که آب در آنها هست ـ نوشته شده: } : و سقاهم ربهم شرابا طهورا و بر برخى دیگر نوشته شده: عینا فیها تسمی سلسبیلا: } اینجا، در مدینه، هیچ چیز عزیزتر از آب نیست و هر کسى بایستد و آب به مسجد رسول (صلى الله علیه وآله) برساند و حوضى براى آب بسازد، ثواب هزار حج خواهد داشت. چه بسیار سلاطینى که اینجا آمده اند اما نتوانسته اند در این باره خدمتى بکنند. اینجا برخى از حجاج فقط براى این که وضو بگیرند، باید ظرف آبى را به قیمت دو سکه بخرند تا با آن وضو بگیرند. در اینجا تجار، اشیایى را که از بلاد دور آورده اند، عرضه مى کنند و اهالى هم کار تجارى مى کنند. دروازه هاى مدینه در طول رجب و شعبان و رمضان، در همه شبها باز است و در مدینه، هزاران قندیل شب را روشن مى کند، اما عید حقیقى این مردم وقتى است که حجاج مى آیند. وقتى محمل شام و مصر با صرّه و سکه مى رسد، اهالى بهترین لباس خود را مى پوشند و حجاج را به خانه هاى خود دعوت مى کنند و با آنان دوستى مى کنند و آنان را به زیارت مى برند و واضح است که از این راه سود زیادى مى برند.اما ضاحیه و اطراف مدینه هم مملو از باغ ها و قصرهاست. خانه هایى که در وسط باغ است فراوان. در مدینه، هفت محله وجود دارد که دو هزار خانه در آن هاست و دو طبقه. چوب هایى که در آنها به کار رفته از طریق سوئز از مصر به ینبع آورده شده و از آنجا با شتر به مدینه آورده مى شود. مردم مدینه از این چوب ها براى خود خانه مى سازند. در اطراف مدینه، زمین هاى خشک سنگى هست که مثل یک خندق مدینه را محاصره کرده است….مسجدى هست که بالاى محراب آن نوشته شده: }: و کفلها زکریا کلما دخل …. یک ایوان خارجى دارد، اما داخل آن با سنگ ریزه فرش شده و دعا در آنجا مستجاب است; زیرا که مصطفى(صلى الله علیه وآله) در آنجا دعا کرده است. غرب این مسجد، مسجد ابوبکر است و یک صد قدم با مسجد النبى(صلى الله علیه وآله) فاصله دارد… (اینجا هم در اصل عبارت افتادگى دارد)برخى از مدارس که تعدادش به ۴۶ مى رسد، به صورت منزل درآمده است. شش مدرسه براى قراء، یازده مدرسه دار الحدیث، و بیست مدرسه براى اطفال هست. همه این مدارس از صُره سَنَویه (سکه هاى اهدایى سالانه) استفاده مى کنند و سهم معیّن دارند. خیراتى که براى شهر مدینه است، با هیچ شهرى برابر نیست.در ضاحیه مدینه یک حمام عمومى هم هست اما در طول روز کار نمى کند. نزدیک آن یک مدرسه خاصگیه هست که حجاج در آن مى خوابند. چاه سیدنا على هم در همین جاست.در آنجا چهار بناى بزرگ وجود دارد که یکى از آثار سلطان سلیمان است و این نزدیک به حمام مراد سوم است. در آنجا از پول سلطان، شوربا و برنج و زرده و عاشورا میان فقرا تقسیم مى شود. از این غذا به کسانى هم که داخل قلعه هستند; از فقیر و غنى و خادم و مخدوم داده مى شود.(در باره غذای عاشورا مترجم می افزاید: نوعى غذا است که در گذشته روزهاى عاشورا (دهم محرم) پخته و توزیع مى شد و به همین نام مشهور گردید. این غذا از دوازده نوع حبوبات تهیه مى شد و میان خانواده و نزدیکان و همسایگان و فقیران تقسیم مى گردید.)در ضاحیه مدینه، چهل میهمان سرا هست که عابرین سبیل از آن ها استفاده مى کنند. مهم ترین آن ها میهمان سراى محمد پاشا است که در ایوان جامع امیرال قرار دارد. بالاى آن هم کتیبه اى بود که من نتوانستم بخوانم. در بیرون باب مصر، سبیل آغا هست که روى محل ورودى آن نوشته شده: و جعلنا من الماء کل شیء حی و زیر آن «خاصگى سلطان». همچنین سبیل آغا در السعاده هم آنجا است. کنار هر خان و مدرسه یک سبیل هست که آبش را از عین زرقا مى آورند. هفت حوض هم هست. چاه هاى پراکنده دیگرى هم هست. در آنجا حوالى یک صد مغازه هست که بیشتر آنها قهوه خانه و دکان قصابى و مطعم و عطارى و صرافى است.وقتى حجاج به مدینه مى آیند، مدینه مثل یک دریا مى شود و همه جا پوشیده از آدم. سکنه اصلى مدینه، پیش از آمدن حجاج حوالى چهارده هزار نفرند. خوردنى هاى آنها همه از مصر مى آید که آن از اوقاف سلیم در وقت فتح مصر است و از سلیمان و مراد سوم و سلطان احمد که اوقاف زیادى براى مدینه در مصر درست کرده اند. وقف دشیشه (نوعی غذا) از اوقاف مرادیه و محمدیه و خاصگیه به اینجا مى آورند. از دشیشه چهارده هزار و از گندم صد هزار کیسه، از مصر به مدینه مى آورند و بر حسب فرمان سلطانى تقسیم مى شود.وقتى امین صرّه با قافله شام به مدینه مى رسد، مبالغ اختصاص یافته که از مصر رسیده، که مقدار آن ها شصت و دو هزار سکّه طلا است، نزد او حاضر مى شود، به علاوه، آنچه از اوقاف دیگر مى رسد و از شهرهاى تازه فتح شده به مکه و مدینه اختصاص یافته، همه در حضور شیخ حرم و جمعیتى از مردم مدینه، میان صاحبان آنها تقسیم مى شود. روز و شب زیر نور چراغ ها و بر طبق دفاتر سلطانى. اینها همه در میان شادى اهالى و هلهله و دعا و ثناى آنان براى سلطان، توزیع مى شود.هواى مدینه، در غایت اعتدال و زیبایى است. زنان مدینه، غالباً لباس هاى حریر آبى مى پوشند و کفش به پا دارند و روى آنها سرتا پا ازار مشکى بر مى کنند و روى سرشان نقاب مى گذارند که رنگ هاى آن بین سبز، قرمز و زرد است. اما رجال روى سرشان طاقیه شامیه مى گذارند و بالاى آن شال کشمیرى و عمامه سفید و همه مردم مدینه از زن و مرد بر چشم خود سرمه مى کشند.باغ صوقوللى محمد پاشا و باغ شیخ الاسلام و دیگر باغات، انواع میوه هاى تازه دارد. در مدینه انواع مختلف خرما و نیز سیب و انگور و هلو و مشمش و لیمون و آلوچه، که گاه به اندازه سر انسان است، وجود دارد. انواع نارنج، لیمون ترش، درختان زیتون و انار و هندوانه و غیره هست. با این حال، منطقه مدینه، صخره اى است و مزارعش کم و حبوبات غالباً از مصر و طائف و حجاز مى آید. در مدینه، یک گل قرمز هست که مانند آن در هیچ کجا نیست. گل هاى دیگرى هم مانند سوسن و میخک و یاسمن و نرجس و بنفشه در آنجا هست و خرماى مدینه، بهتر از انواع مشابه آن از سایر بلاد است.
زیارتگاه هاى بیرون قلعه مدینهاولین جاى زیارت، بقیع است، که در شرق قلعه مدینه قرار دارد. زائر باید نخست وضو بگیرد، سپس به طرف بقیع برود، در حالى که مى خواند: السلام علیکم ایها المؤمنون و بعد سوره تکاثر را بخواند.دویست قدم پایین تر، قبر عثمان است. بعد بیاید به زیارت قبر امّ سلمه. قبر حکم بن ابى العاص هم نزدیک عثمان است. ابوسعید خضرى (کذا. خدرى درست است) نزدیک قبر عباس است. جابربن عبدالله نزدیک قبر عایشه است. قبر عبدالله بن جعفر، بعد امام زین العابدین که امام چهارم است; زیر قبه امام حسن است که امام حسن خود فرزند سیّدنا على است ـ رضى الله عنهم اجمعین ـ . کما این که عباس، عموى پیامبر (صلى الله علیه وآله) هم زیر این قبّه است. همین طور امام محمد باقر و امام جعفر صادق.عباس و امام حسن و امام محمد باقر و امام جعفر صادق، همگى در بقیع زیر یک قبه هشت ضلعى هستند و ما، سوره یاسین را براى همگى خواندیم.در مقابل این بقعه طاهره، مسجد سیّدنا على است، که مسجد کوچکى است، بدون مناره. داخل این بقعه مرقد عقیل بن ابى طالب است، همین طور نافع. نزدیک آن مرقد مادر سیّدنا على است. نزدیک آنجا باز مرقد امام مالک است که نزدیک آن قبر واثق عباسى است و نزدیک آنجا امّ صفیه! آل بیت پیغمبر )صلى الله علیه وآله) همگى در بقیع و زیر قبّه واحدى هستند، اما عایشه و امّ حبیبه و برخى از کنیزان آن حضرت، نزدیک قبر عایشه هستند. نزدیک قبر عایشه این تاریخ هست: «امر بتجدید هذا المرقد المبارک لحضره الصدیقه عایشه السلطان سلیمان شاه بن بایزید خان بن محمد خان خلّد الله ملکه سنه ۹۵۰».زیر همان قبه، قبر امّ کلثوم و رقیه دختران رسول(صلى الله علیه وآله) هم هست. همین طور زینب و امّ هانى. و نزدیک آنها سه نفر از کنیزان آن حضرت. نزدیک به آنجا قبر حلیمه سعدیه و خواهر رضاعى آن حضرت سیّده سلمه! و کنیز آن حضرت برکه هست که از پدرش به او رسید و دوران کودکى آن حضرت، از ایشان پرستارى مى کرد و به او ام ایمن مى گفتند و نزدیک قبر حلیمه مدفون است. مادر حضرت مصطفى (صلى الله علیه وآله) در مسیر مدینه به مکه وفات کرده، همانجا مدفون شد. برخى از کتاب هاى سیره موثق نوشته اند که حضرت در سال ششم، جنازه ایشان را به مدینه منوره منتقل کرده، زیر همان قبه اى که مادر رضاعى او در آنجاست، دفن کرد! ما براى آن ها سوره نساء را تلاوت کردیم.همچنین قبر ابراهیم پسر رسول(صلى الله علیه وآله) و مادرش در بقیع است.اما از صحابه، شمار زیادى از آنان در بقیع مدفون هستند.قبور برخى از علماى روم است که در این دیار مرده اند; مانند مصلح الدین افندى و سید ابراهیم مدنى هست که نزدیک قبر سیدنا عباس دفن شده اند. همین طور محمد افندى، مولانا سنان نهجى و…
قباقریه اى است با باغات فراون، که دویست منزل در آن هست و به عنوان نزهتگاه اهل مدینه شناخته مى شود. در آنجا مسجد قبا هست که خود حضرت رسول آن را مثل یک درّ یکتا ساخت. با هفت پله به آن مى رسیم. در داخل آن نخلى هست که رسول با دو دست پاکش آن را غرس کرده است. یک درخت سدر هم آنجا هست. زیر این درخت یک چاه آب قرار دارد. در این مسجد تمامى دعاها مستجاب مى شود. به جز محراب اصلى، محرابى هم در گوشه شمالى آن هست که به آن محراب مکشف مى گویند و رسول در آنجا نماز مى خوانده و از آنجا به سوى مکه، وطنش مى نگریسته است. مسجد سیدنا على در سمت قبه این مسجد قرار دارد و گنجایش پنجاه نفر را دارد. در سمت قبله، پنجاه قدم آن طرف تر، مسجد سیده عایشه است. چاه اریس هم در کنار راه قرار دارد. هرکس چهل روز از آب این چاه بخورد، از همه بیمارى ها شفا مى یابد. خود من بعد از شکست اردل (جایى در رومانى که عثمانى ها با اروپایى ها نبرد کردند) مرض خفقان گرفتم و از همین آب خورده، خوب شدم. باغات اطراف را از آب همین چاه، آبیارى مى کنند.باغ صوقوللى یکى از باغ هاى بسیار زیباى قُبا است که قصرهایى در نهایت زیبایى و عظمت هم در آنجا هست.زائر در این وقت باید براى دیدن دو نخلى که خود حضرت غرس کرده، برود و در آنجا دو رکعت نماز بخواند.در باغ هاى مدینه، چاهى به نام چاه عروه بن زبیر هست. در میان باغى که دو نخل رسول(صلى الله علیه وآله) هست، آب عجیبى است که براى زنان خاصیت هایى دارد; مثلاً کسى که درد زایمان دارد و برایش خیلى سخت است، اگر از آن آب بخورد، زایمان بر او آسان مى شود. یا کسى که حیض مى شود، اگر از آن بخورد، حیض نشده و پاک مى شود. تمامى زن ها و دختران مدینه این حوض را مى شناسند و آنجا غسل مى کنند. براى همین مردم مدینه، بستان دو نخل را بستان النساء مى نامند و کسى جز زنان داخل آن نمى شود.
مرقد حمزهچون مرقد حمزه مقدار زیادى از مدینه فاصله دارد، براى زیارت آنجا، همراه جمع زیادى به آنجا رفتیم که بالغ بر ۱۵۰ اسب سوار و مسلّح بود. مرقد در موقعیت اُحد قرار دارد و میدان نبرد در سمت شمالى آن است. یک هزار گام که از مدینه بیرون برویم، جایى هست که حضرت درع خود را در آنجا گذاشته است. این راه را باید پیاده رفت تا ثوابش مضاعف باشد. من خودم پیاده رفتم و اسبم را به غلامم دادم. یک ساعت بعد به آنجا رسیدم.موقعیت سپاه رسول(صلى الله علیه وآله) در این وادى بوده. در آنجا ایوان کوچکى هست و خیمه حضرت در بالاى آن ایوان بوده است. خواندن دو رکعت نماز درآنجا از سنن مستحبه است. در این جایگاه، سپاه آن حضرت بوده. رسول(صلى الله علیه وآله) حمزه را فرمانده قسمت چپ و خالدبن ولید را در سمت راست گذاشت (کذا در اصل!) در شمال اینجا، به مقدار پانصد قدم ایوان عاشورا است. اینجا جایى است که شامى ها غذاى عاشورا درست کرده، به حجاج مى دهند. در کنار آن ایوان، امین صره است و ایوان ملا، و ایوان شیخ الحرم. رسول(صلى الله علیه وآله) هر سال بر این مکان، براى زیارت سیّدنا حمزه و آماده کردن عاشورا اشراف دارد (کذا) مزار حمزه، یک ساعت راه تا مدینه است و به شکل قبه اى است. مدخل آن از بابى است که به سمت قبله باز مى شود. داخل آن با سنگ هاى سفید فرش شده است. زیر این قبه قبر حمزه، داخلِ یک صندوق مربع شکل است و صندوق داخل یک مقصوره مرعب است. هر کسى شمشیر دارد، باید شمشیر خود را داخل صندوق سیّدنا حمزه بگذارد و بعد از اندکى، در حالى که حارس مقبره تکبیر مى گوید آن را درآورد و وسط تهلیل گویان آنان بدان دست بکشد، در آن صورت ثواب جنگ احد را برده است. شریف صالح که از ذریّه حمزه است، کنار او دفن شده است. در عمق ضریح، چاه آبى است. و به حکمت خداوندى خاک این منطقه در اطراف ضریح، سفید است در حالى که خاک این نواحى قرمز مى باشد. قرمزى آن هم به خاطر خون پاکى است که از دندان پیامبر(صلى الله علیه وآله) ریخته است. اگر کسى دندانش را با خاک اینجا مالش دهد، از دردهاى دندان در امان مى ماند. این تجربه شده است.پانصد قدم بالاتر، کوه احد است که کوه سخت و بلندى است و صخره هاى سرخ رنگ دارد و غارهاى چندى در آن است. در همین وادى، جایى هست که آن را وادى حمزه مى نامند که مکان ترسناکى است. کفار در این غارات مخفى شده و به حمزه که شهید شد یورش بردند، در حالى که با آنان نبرد مى کرد. ما به سرعت از این منطقه بازگشتیم، در حالى که دو رکعت نماز خواندیم. بعد به مقدار دویست قدم به جنوب آمدیم تا به مزار میدان شهدا رسیدیم.اینجا بیش از یک هزار صحابى شهید شده اند! و قبه اى ندارند اما براى برخى از مشاهیر آنان، علائم قبر هست. به خاطر باران هاى سیل آسا، خاک و سنگریزه ها از روى حدود هفتاد یا هشتاد شهید کنار رفت; به طورى که اجساد طاهر آنان آشکار شد. وقتى مردم مدینه شنیدند، همه آمدند و دیدند آنچه را که شادمانشان کرد و قلبشان را آرامش داد. آنها اجساد را تازه یافتند. گویى تازه شهید شده بودند. از برخى هنوز خون تازه مى آمد. برخى سرهاشان جدا شده بود و… مردم این را دیدند و عظمت شهادت در راه خدا را دریافتند. سپس براى پوشاندن اجساد اقدام کردند. شیخ حرم دستور داد دیوارى به طول چهارصد قدم ساختند تا جلوى شرط زیارت در آنجا این است که وقت سحر باشد، زائر چیزى روى سر نیندازد. وقت ظهر اصلاً وقت خوبى براى زیارت نیست; زیرا زمین و رمل ها همه مثل آتشى ملتهب هستند. اگر زائر کفش به پا کند، بسا که توهین به این مکان باشد. همه این صحرا مزار شهداست و همه، از کوچک و بزرگ، از زیارت بدون وضو پرهیز مى کنند.در خلال دو ماه محرّم و صفر، در هر سال، در اینجا و نزدیک مقبره حمزه مولودیه برگزار مى شود. این مکان مملو از جمعیت مؤمنین شده و ارواح مؤمنان، هر سال، در پى خواندن اشعار دینى و دعا و راز و نیاز که صدایش همه جا مى پیچد، از آن به وجد مى آید; به طورى که برخى در این حال، جانشان از دست مى رود و همانجا دفن مى شوند.زیارت اماکن بیرون مدینه تمام شد.براى وداع باید زائر لباس طاهر بپوشد و با ادبِ تمام از باب قلعه وارد شده، به سمت مسجد رفته، از باب جبرئیل داخل شود، فاتحه بخواند و «السَّلامُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ» بگوید و سپس بگوید: «الْوَدَاعُ یَا رَسُولَ اللَّهِ».(در باره مولودیه که مؤلف اشاره کرده مترجم می افزاید: در ادبیات ترکى ـ مثل عربى ـ نوعى شعر دینى هست که به مولد شناخته شده و مدائح نبوى است. معروف ترین آن اشعار ترکى، «وسیله النجاه» از سلیمان چلبى (م ۸۲۵ / ۱۴۲۲م) است که همزمان مقبول میان افراد نخبه در کنار توده هاى مردم است. در دولت عثمانى، احتفال به طور رسمى از زمان سلطان مراد سوم (۹۸۲ ـ ۱۰۰۳) آغاز شد و او در تشریفات سلطان، از سال ۹۹۶ جایى را به احتفال اختصاص داد که تا روزگار ما برگزار مى شود. (در این باره نکـ : د. نجلایپک اولجاى، اسلامى تورک آدیبالتى، استانبول، ۱۹۶۶، صص ۱۴۰ ـ ۱۵۳). سلیمان چلبى وقتى شصت ساله و امام جماعت مسجد بورسا بود، این اشعار را سرود که بنابر مشهورترین نظر، ۳۱۷ بیت است. محتواى آن توحید بارى تعالى، دعا، روح محمد، ظهور محمد، معجزات و معراج، هجرت و نصیحت و ارشاد است.)
منبع: www.historylib.com

















هیچ نظری وجود ندارد