استدلال نكردن امام على به آيه
گفتهاند؛ اگر اين آيه در شأن امام على × نازل شده و مقصود امامت آن حضرت باشد، بر آن حضرت واجب بود كه اين موضوع را آشكارا اعلام كند؛ زيرا امامت، امانت خدا و رسول است و بايد ذمّه امام از آن تكليف برىء شود و اين با 25 سال سكوت آن شير غيرتمند و ديگر مسلمانان صدر اسلام تناسب ندارد.
به اين شبهه توجه كنيد:
«انّه لو سلّم ذلك، كان الواجب على الامام ان يجهر بدعوى الولاية بذلك المعنى، حتى يبرأ من واجب امانة اللّه و رسوله و استمرار الحذر نحو قريب من خمسة و عشرين سنة لا يناسب شهامة ذلك الاسد الغيور و لا غيره من المسلمين الكرام.»
اين شبهه در شمارى از منابع آمده است.([1])
قبل از پاسخ به اين شبهه، ضمن پذيرش بخشى از سخنان اين افراد كه اگر چنين بود، مىبايست صحابه احتجاج مىكردند، ما اين مسئله را به چند دليل مىپذيريم كه مىبايست در برابر حكومت ابوبكر مقاومت مىشد؛ زيرا:
1- نبى اكرم | با انديشه دينى، مسلمانان را به گونهای تربيت كرده بود كه در برابر هر خلافى مقاومت كنند و به اعتراض برخيزند. اين روحيه مىطلبيد كه در برابر حكومت ابوبكر مقاومت كنند.
2- فضائل بعضى از صحابه رسول خدا | براساس آنچه در منابع اهل سنت آمده، نسبت به ابوبكر به مراتب بيشتر است، به گونهای كه با دیگران قابل مقايسه نيستند؛
الف – امام على ×
احمد بن حنبل در اين باره گفته است:
«ما جاء لاحد من اصحاب رسول اللّه من الفضائل ما جاء لعلىّ بن ابى طالب.»([2])
«فضائلى كه درباره على بن ابى طالب × رسيده است، درباره هيچيك از اصحاب رسول خدا | نيامده است».
ذهبى نيز نوشته است:
«لَمْ يَرِدْ لِاَحَدٍٍ مِنَ الصَّحابةِ في الفَضائل أكثر مِمّا رُوِىَ لعلي رضى اللّه عنه.»([3])
«فضائلى كه براى على× وارد شده براى هيچيك از صحابه به آن اندازه وارد نشده است».
شبلنجى هم تصريح كرده است:
«و بالجملة فتعداد فضائله و مناقبه و مكانته فى العلم و الفهم و الاستقامة و الشجاعة و الشهامة و الفراسة الصادقه و الكرامات الخارقة و شدته فى نصرالاسلام و رسوخ قدمه فى الايمان و سخائه و صدقته مع ضيق المال و شفقته على المسلمين و زهده و تواضعه و تحمّله و تفاصيل ذلك باب واسع يتحمّل مجلدات و لذلك قال الامام احمد بن حنبل و القاضى اسماعيل بن اسحاق و ابوعلى النيشابورى والنسايى لم نرو فى فضائل احد من الصحابة بالاسانيد الحسان ما روى فى فضل على بن ابىطالب.»([4])
«خلاصه، تعداد فضائل و مناقب على بن ابى طالب × و جايگاه او در علم، فهم، استوارى، شجاعت، شهامت، كرامات خارقالعاده، تلاش گسترده او براى يارى اسلام و ثابت قدمى او در ايمان، بخشندگى او، محبت او نسبت به مسلمانان، زهد ، تواضع و بردبارى او كه شرح اين فضائل بسيار گسترده است، به طورى كه ذكر آن چندين جلد كتاب خواهد شد. بدين سبب امام احمد بن حنبل، قاضى اسماعيل و ابو على نيشابورى گفتهاند آنچه با سند خوب براى ما درباره فضائل على روايت شده درباره هيچيك از صحابه روايت نشده است».
اگر بنا باشد فضائل امام على × – كه تنها در منابع اهل سنت آمده است – گردآورى كنيم، بىشك مثنوى هفتاد من كاغذ خواهد شد و پيشتر قضاوت ابوهذيل علاف، از رهبران معتزله، و «ابن ابىالحديد» و «حذيفة بن يمان» را درباره مقايسه يك عمل على × يعنى كشتن عمرو بن عبدود و عملكرد ابوبكر و تمام صحابه نقل كرديم كه تكرار نمىكنيم.
ب – سلمان فارسى
رسول خدا | درباره سلمان فرموده است:
«سلمان منّا اهلالبيت.»؛([5])
«سلمان از ما اهل بيت ^ است».
ج – عمار ياسر
رسول خدا | درباره عمار فرموده است:
«تقتلك الفئة الباغيه.»([6])
بر اين اساس، رسول خدا | عمار را معيار تشخيص حق و باطل قرار داده است.
د – خزيمة بن ثابت
رسول خدا | شهادت خزيمه را در دستگاه قضاوت اسلامى به جاى دو شهادت پذيرفته است.([7])
و دهها تن از اصحاب رسول خدا | كه در فضائل و كمالات، براساس اسناد موجود در منابع اهل سنت نسبت به ابوبكر برترى داشتند.
بنابر اين با توجه به آنچه گفته شد، مىبايست در برابر حكومت ابوبكر مقاومتهايى مىشد. البته مقاومت هم شده است و از صحابه رسول خدا | كسانى كه حاضر نشدند حكومت ابوبكر را به رسميت بشناسند، مانند سعد بن عباده و امثال او بسيارند و نوشتهاند؛ بنىهاشم – كه نزديكترين افراد به رسولخدا | بودند – با على × بيعت نكردند آنان حاضر به بيعت نشدند و درباره امام نوشتهاند با شش ماه تأخير بيعت كرد([8]).
آنان كه خارج از مدينه بودند و در برابر حكومت ابوبكر مقاومت كردند، با پوشش ارتداد سركوب شدند كه پيشتر بخشى از آن گذشت.
اكنون سؤال اين است كه با توجه به اين مسائل، چرا اين گونه اعتراضات و احتجاجات كمتر در منابع ثبت شده است؟
در پاسخ اين سؤال بايد گفت: اين اعتراضها در منابع شيعه فراوان يافت مىشود، ولى در منابع اهل سنت سخنى از آنها نيست، يا بسيار كمرنگ است و اين نيز به این دلیل است كه حذف و تحريف حقايق شامل آنها شده است و متأسفانه محدثان و مورخان و مفسران اهل سنت در كتب خود آنچه خواستهاند آوردهاند، نه آنچه واقعيت داشته است؛ به عنوان نمونه طبرى – كه در اين زمينه كتاب دارد و پيشتر از علماى اهل سنت نقل كرديم كه حديث غدير را از 75 طريق روايت كرده و كتاب مستقلى به نام «الولاية»، در اين زمينه، نگاشته است – در كتاب تاريخ خود، كه يكى از منابع مهم تاريخى به شمار مىآيد، حتى يك كلمه درباره حادثه مهم غديرخم ننوشته است؟!
بنابر اين ذكر نكردن حادثهاى از حوادث تاريخ اسلام در منابع اهل سنت نمىتواند به اين معنى باشد كه اين حادثه اتفاق نيفتاده است. گذشته از اين مسائل، پاسخ اين شبهه را بايد در منابع هر دو گروه مورد بررسى قرار داد:
الف – استدلال امام علی × به آیه در منابع اهل سنت
گرچه با توجه به مسائل ياد شده از اين نوع اعتراضها در منابع اهل سنت كمتر ياد شده است، ولى حقايق هميشه و براى همه كس پنهان نمىماند و خداوند براى اتمام حجت عدهاى را وا مىدارد تا حقايق را بيان كنند.
اكنون به چند نمونه از استدلال امام على × به اين آيه، در منابع اهل سنت، اشاره مىكنيم:
1 – تفاخر قريش و انصار
حافظ سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى، نقل مىكند: در دوران خلافت عثمان روزى جمعى از مهاجران و انصار در مسجد نشسته بودند و اميرالمؤمنين× در ميان آنان بود. هر كس درباره فضائل خود سخن مىگفت و آن حضرت ساكت بود. وقتى بيان فضائل آنان به پايان رسيد، رو به امام کردند و گفتند:
«يا ابا الحسن! تكلّم. فقال: يا معشر قريش و الانصار اسئلكم ممّن اعطاكم اللّه هذا الفضل، ابانفسكم او بغير كم؟ قالوا: اعطانا اللّه و منّ علينا بمحمد صلى اللّه عليه و سلم…»
«اى ابوالحسن سخن بگو!
آن حضرت فرمود: اى گروه قريش و انصار! از شما مىپرسم اين فضائل را خداوند به سبب خودتان به شما داده است يا به واسطه ديگرى؟
گفتند: خداوند به واسطه محمد | بر ما منت نهاد و اين فضائل را به ما عطا كرد.
سپس حضرت بخشى از آياتى را كه درباره خودش نازل شده بود، بيان مىكند و از آنان اقرار مىگيرد كه اين آيات درباره او نازل شده است. آنگاه فرمود:
«انشدكم بالله اتعلمون حيث نزلت إِنَّما وَلِـيُّـكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِـيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَهُمْ راكِعُونَ و… امرالله عز و جل نبيّه ان يعلمهم ولاة امرهم و ان يفسّر لهم من الولاية كما فسّر لهم من صلوتهم و زكوتهم و حجّهم فنصبى للناس بغدير خم.»([9])
«شما را به خدا سوگند مىدهم آيا مىدانيد هنگامى كه آيه «انّما وليكم الله…» و آيات ديگر نازل شد خداوند پيامبرش را مأمور كرد كه متوليان امور امت را به آنان معرفى كند و ولايت را براى امت توضيح دهد، همان طور كه نماز، زكات و حج آنان را براى آنان شرح داده است. به دنبال اين مسائل رسول خدا | در غديرخم مرا به امامت مردم نصب كرده است».
2- محدث حافظ ابراهيم بن محمد جوينى در كتابش همين جريان را با تفصيل بيشترى نقل كرده است. او مىنويسد:
در دوران خلافت عثمان روزى در مسجد ميان انصار و مهاجرين درباره فضائل هر يك بحث شد. در اين مناظره، كه حدود 200 تن از سران دو گروه حضور داشتند و از صبح تا ظهر به طول انجاميد، قريش تمام فضائلى را كه از رسول خدا | درباره آنان بيان شده بود، بيان كردند. از سران مهاجرين در جلسه افرادى مثل عبدالرحمن بن عوف، طلحه، زبير، مقداد، ابوذر، هاشم بن عتبه، عبدالله بن عباس، عبدالله بن جعفر و… حضور داشتند و پس از آن انصار نيز خدمات خود به اسلام و پيامبر و نقش خود در گسترش اسلام و حمايت از مسلمانان را بيان كردند كه از جمله سران اين گروه نيز افرادى مانند: ابى بن كعب، زيد بن ثابت، ابو ايوب انصارى، ابوهيثم بن تيهان، قيس بن سعد بن عباده، جابر بن عبدالله، انس بن مالك، زيد بن ارقم و… حضور داشتند كه پس از پايان گفتوگوى آنان از امام تقاضا كردند تا سخن بگويد. امام نيز پس از ذكر آياتى از قرآن از جمله آيه {انّما وليكم اللّه و رسوله…} مىفرمايد:
«قال الناس يا رسول اللّه خاصة فى بعض المؤمنين ام عامة لجميعهم. فامر اللّه عز و جل نبيّه صلى اللّه عليه و سلم ان يعلّمهم ولاة امرهم و ان يفسّر لهم من الولاية ما فسّر لهم من صلاتهم و زكاتهم و حجّهم فنصبنى للناس بغدير خم.»([10])
«مردم پرسيدند: اى رسول خدا | آيا اين آيات درباره بعضى از مؤمنان نازل شده است، يا اينكه شامل همه مىشود كه خداوند رسولش را مأمور كرد تا متوليان امور امت را به آنان بشناساند و ولايت را براى آنان شرح دهد، همان طور كه نماز و زكات و حج آنان را شرح داده است؛ پس رسول خدا | مرا در غديرخم به عنوان امام مردم منصوب كرد».
2 – حديث مناشده يومالشورى
هنگامى كه عمر در آستانه مرگ قرار گرفت، شش تن را براى تعيين رهبر برگزيد و به آنان سه روز مهلت داد تا تكليف رهبرى امت را مشخص كنند.([11])
از جمله اين افراد امام على × بود. به طور طبيعى هر يك از اين افراد مدعى رهبرى امت بودند و درصدد اثبات صلاحيت خود براى اين كار برآمدند. از اين رو اميرالمؤمنين × – كه شايستهترين فرد براى اين كار بود – به بيان امتيازات خود در آن جمع پرداخت كه به حديث مناشده يوم الشورى مشهور است. اين حديث را هم اهل سنت روايت كردهاند و هم شيعه. اين حديث در منابع شيعه بيش از ده صفحه است كه امام در آن به آيه «انّما» چنين استدلال مىكند:
«نشدتكم بالله هل فيكم احد ادّى الزكاة و هو راكع غيرى؟ قالوا: لا.»([12])
«شما را به خدا سوگند مىدهم آيا در ميان شما جز من كسى هست كه در حال ركوع، زكات پرداخت كرده باشد؟ گفتند: نه».
اين حديث در منابع اهل سنت بسيار متفاوت نقل شده است كه به بعضى از آنها اشاره مىكنيم:
1- ابن حماد عقيلى: وى از اين حديث حدود دو صفحه را نقل و بقيه را حذف كرده است و سپس از قول «ابن مغيره» نقل مىكند: «و هذا حديث لا اصل له عن على × .»([13])؛ «اين حديث از على × پايهاى ندارد».
محقق اين كتاب نيز در پاورقى مىنویسد:
«حاشا اميرالمؤمنين من قول هذا.»([14])«هرگز اميرالمؤمنين × چنين سخنى را نمىگويد»!
همان طور كه ملاحظه مىكنيد، ابن مغيره ادعاى ساختگی بودن حديث را دارد، بدون اينكه سندى ارائه كند و دكتر عبدالمعطى امين نيز صدور اين سخن را از امام بعيد مىداند.
اكنون سؤال اين است كه چرا با اين حديث چنين برخورد كردهاند و بدون ارائه هيچ سندى آن را كنار گذاشته يا حذف كردهاند و يا درصدد تضعيف راوى آن برآمدهاند؟
به نظر ما علت اين كار در مقدمه كلام اميرالمؤمنين × و ذهنيت اهل سنت نسبت به صحابه به خصوص خلفا است؛ زيرا اميرالمؤمنين × در مقدمه اين منا شده چنين مىفرمايد:
«بايع الناس ابابكر و انا و اللّه اولى بالامر و احق به منه، فسمعت و اطعت مخافة ان يرجع الناس كفارا يضرب بعضهم رقاب بعض بالسيف، ثم بايع ابوبكر لعمر و انا واحق بالامر منه، فسمعت و اطعت مخافة ان يرجع الناس كفارا، ثم انتم تريدون ان تبايعوا لعثمان…»([15])
«مردم با ابوبكر بيعت كردند، در حالى كه به خدا سوگند من به خلافت از او سزاوارتر بودم، ولى از ترس اينكه مبادا مردم به دوران كفر بازگردند و با شمشير گردن يكديگر را بزنند، شنيدم و اطاعت كردم. بعد از آن ابوبكر براى عمر از مردم بيعت گرفت، در حالى كه به خدا سوگند من از او سزاوارتر به خلافت بودم، ولى از ترس اينكه مبادا مردم كافر شوند، شنيدم و اطاعت كردم و اكنون نيز تصميم داريد با عثمان بيعت كنيد…».
بدين سان حضرت عملكرد صحابه را در تعيين ابوبكر و عملكرد ابوبكر را در تعيين عمر و عملكرد اصحاب شورا را در تعيين عثمان مورد نقد قرار داده و آن را تخطئه كرده است كه اين مسئله با ذهنيت اهل سنت نسبت به خلفا و صحابه سازگارى ندارد. از اين رو در صدد تضعيف راوى يا تقطيع و يا حذف كلى آن برآمدهاند.
2- ابن حجر عسقلانى يك صفحه از اين حديث را از قول ابن حماد عقيلى نقل مىكند و سپس مىگويد:
«فذكر الحديث فهذا غير صحيح و حاشا اميرالمؤمنين من قول هذا انتهى.»([16])
«اين حديث را ابن حماد نقل كرده و اين حديث صحيح نيست و هرگز اميرالمؤمنين چنين سخنى نمىگويد».
3- ذهبى نيز همين مقدار مختصر را از «ابن حمّاد عقيلي» نقل مىكند و همچنان درباره حديث قضاوت مىكند كه اين صحيح نيست([17]) بدون اينكه براى سخن خود دليلى ارائه كند.
4- ابن مغازلى مقدمه سخن امام را نياورده، ولى بقيه حديث را حدود چهار صفحه نقل كرده است.([18])
5- خطيب خوارزمى نيز حدود سه صفحه از اين «مناشده» را از طرق مختلف نقل مىكند.([19])
6- گنجى شافعى نيز حدود يك صفحه از اين «مناشده» را آورده است. البته او تنها به بخشى از حديث كه درباره جريان «ردالشمس» است، استدلال كرده است.([20])
7- حموينى، صاحب فرائدالسمطين نيز حدود سه صفحه از اين مناشده را آورده است.([21])
8- ابن عساكر – صاحب كتاب تاريخ مدينه دمشق – نيز حدود سه صفحه از اين «مناشده» را آورده است.([22])
چنان كه ملاحظه مىكنيد، در ميان اهل سنت نيز افرادى هستند كه احتجاج امام على × را به نزول اين آيه درباره خودش نقل كرده باشند. گذشته از آنكه چندين نفر مناشده يوم الشورى را نقل كردهاند كه با آنچه در منابع شيعه آمده، يكسان است، ولى وقتى مناشده در مقام اثبات برترى امام بر خلفا پيش مىآيد آن را نقل نكردهاند و عدهاى هم با اين اتهام كه اين روايت جعلى است، بدون ارائه دليلى از نقل منا شده خوددارى كردهاند. برخى نيز با اين توهم كه بعيد است امامعلى × نسبت به خليفه اول و دوم چنين سخنى بگويد تمام مناشده را نقل نكردهاند و گروهى نيز با اتهام ضعف راوى از نقل آن پرهيز كردهاند؛ در حالى كه اين گونه نيست. به هر حال به اندازهاى كه اين حقيقت اثبات شود كه امامعلى× به نزول آيه احتجاج كرده است در منابع اهل سنت هم يافت مىشود.
استدلال امام به آيه «انّما» در منابع شيعه بسيار زياد آمده است كه به بعضى از آنها اشاره مىكنيم:
ب – استدلال امام على × به آيه «انما» در منابع شيعه
1- مناشده يوم الشورى
همان طور كه پيشتر بيان كرديم، در جلسه شورا كه هر يك ادعاى صلاحيت رهبرى دارند، طبيعى است كه درصدد معرفى و بيان شايستگىهاى خود برآيند. اين مسئله طبيعى وقتى با وظيفه دينى همراه شود، انگيزه آن دو چندان مىشود. از اين رو امام على × كه بيان شايستگىهاى فردى خود را براى بازگرداندن حكومت اسلامى به مسير خود وظيفهاى الهى مىدانست، درصدد بيان شايستگىها و امتيازات خانوادگى، فردى، سياسى، مبارزاتى، علمى و… خود برآمد كه در منابع هر دو گروه يعنى شيعه و اهل سنت يافت مىشود.
در اين حديث حضرت در دو جا به نزول آيه «انّما» درباره خود استدلال كرده است:
الف – حضرت خطاب به اهل شورا مىفرمايد:
«فهل فيكم احد سمّاه اللّه عزوجل فى عشر آيات من القرآن مؤمنا غيرى؟ قالوا: اللهم لا»([23])
«آيا در ميان شما بجز من كسى هست كه خداوند در ده آيه از آيات قرآن او را مؤمن ناميده باشد؟ گفتند: به خدا سوگند! نه».
پيشتر ده آيهاى را كه درباره آن حضرت نازل شده به صورت كلى بيان كرديم كه يكى از آنها آيه «انّما وليكم اللّه و رسوله و الذين آمنوا…» است.
ب – در بخشی از اين مناشده حضرت خطاب به اهل شورا مىفرمايد:
«فهل فيكم احد اتى الزكاة و هو راكع و نزلت فيه {انّما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون} غيرى؟ قالوا: اللهم لا»([24])
«آيا در ميان شما بجز من كسى است كه در حال ركوع زكات داده باشد و خداوند آيه «انّما وليّكم الله» را درشأن او نازل كرده باشد؟ گفتند: به خدا سوگند! نه».
2- مناشده با ابوبكر
با توجه به نكاتى كه پيشتر دربارة تربيت امت توسط رسول خدا | بيان شد، طبيعى بود كه در برابر به قدرت رسيدن ابوبكر مقاومت و اعتراضهايى انجام گيرد؛ از جمله اين اعتراضها توسط خود حضرت امير × انجام گرفته است.
بعد از به قدرت رسيدن ابوبكر، وى تلاش مىكرد تا با امام على × با چهرهاى بشاش و خندان رو به رو شود، ولى حضرتامير × بر عكس هميشه با چهرهاى گرفته و عبوس با او برخورد مىكرد كه اين وضع براى ابوبكر قابل تحمل نبود، تا اينكه روزى به خانه حضرت آمد و از مسائل پيش آمده عذرخواهى كرد و در صدد توجيه رفتار خود برآمد.
حضرت با نقد رفتار ابوبكر از وى اعتراف گرفت كه شايستگى اين كار را ندارد، بلكه خود شايسته اين كار است. بدينسان حضرت با بيان شايستگىهاى خود به نزول آيه «انّما» درباره خود استدلال مىكند و مىفرمايد:
«انشدك بالله الى الولاية من اللّه مع ولاية رسول اللّه | فى آية زكاة الخاتم ام لك؟ قال: بل لك.»([25])
«تو را به خدا سوگند مىدهم آيا در آيه پرداخت انگشترى به عنوان زكات، ولايت من همراه با ولايت رسول خدا | از طرف خداوند مطرح شده است يا ولايت تو؟ ابوبكر گفت: بلكه ولايت تو».
3- تفاخر قريش و انصار
از جمله مواردى كه حضرت امير × به نزول آيه «انّما» درشأن خود احتجاج كرده، جريان مفاخره مهاجرين و انصار است. پيشتر اين جريان و احتجاج آن حضرت به اين آيه را از منابع اهل سنت نقل كرديم. اين جريان در منابع شيعه نيز ذكر شده است كه آن حضرت فرمود:
«فانشدكم بالله اتعلمون حيث نزلت إِنَّما وَلِـيُّـكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِـيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَهُمْ راكِعُونَ. قال الناس: يا رسول اللّه خاصة فى بعض المؤمنين ام عامة لجميعهم، فامرالله عز و جل نبيّه ان يعلمهم ولاة امرهم و ان يفسّر لهم من الولاية ما فسّر لهم ما صلاتهم و زكاتهم و صومهم و حجهم فنصبنى للناس علما بغدير خم.»([26])
«شما را به خدا سوگند آيا مىدانيد هنگامى كه آيه «انّما وليكم اللّه و رسوله…» نازل شد، مردم از رسول خدا | پرسيدند: آيا اين آيه به عدهاى از مؤمنان اختصاص دارد، يا شامل همه مؤمنان مىشود؟
پس خداوند پيامبر را مأمور كرد كه متوليان امور مؤمنان را به آنان بشناساند و همان طور كه نماز، زكات و حج آنان را براى آنان بيان كرده است، ولايت را نيز شرح دهد. در پى اين مسائل پيامبر مرا در غديرخم به عنوان راهنما براى مردم منصوب كرد».
4- مذاكره با مهاجرين و انصار
در جريان تشكيل شورا از يك سو حدود پانزده سال از ارتحال رسولخدا| گذشته بود و نسل جديد مسلمانان عصر نزول قرآن را درك نكرده بودند.
از سوى ديگر، تبليغات يك سويه حكومت در طول اين دوران و جلوگيرى از تدوين و نشر حديث رسول خدا | و عوامل ديگر سبب شده بود که نسل جديد از حوادث صدر اسلام و مدافعان واقعى اسلام و رسول خدا | بىاطلاع باشند، در چنين شرايطى حضرت درصدد معرفى خود و دفاع از حق خويش برآمد و در جمع مهاجرين و انصار – كه بيشتر آنان را نسل جديد تشكيل مىدادند – حاضر شد و در يك سخنرانى فرمود:
«لقد علم المستحفظون من اصحاب النبى محمد | صلى اللّه عليه و آله انّه ليس فيهم رجل له منقبة الاّ و قد شركته فيها و فضلته ولى سبعون منقبة لم يشركنى فيها احد… امّا الخامسة و الستون فانى كنت اصلّى فى المسجد فجاء سائل سأل و انا راكع فناولته خاتمى من اصبعى فانزل اللّه تبارك و تعالى فىّ {إِنَّما وَلِـيُّـكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِـيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَهُمْ راكِعُونَ} .»([27])
«از اصحاب رسول خدا | آنان كه حافظهشان يارى مىكند، مىدانند كه در ميان اصحاب رسول خدا | كسى نيست كه امتيازى داشته باشد مگر اينكه من آن امتياز را بيشتر از او دارم، ولى من هفتاد امتياز دارم كه هيچيك از اصحاب رسول خدا | هيچكدام از آن امتيازات را ندارند. سپس حضرت اين امتيازات را بر مىشمارد تا اينكه مىفرمايد: اما شصت و پنجمين امتياز اينكه من در مسجد نماز مىخواندم، فقيرى آمد و تقاضاى كمك كرد و من در حال ركوع بودم و انگشترى خود را به او دادم كه خداوند آيه «انّما وليكم اللّه و رسوله و…» را درشأن من نازل كرد».
5- مناظره با ملحدان
از مواردى كه حضرت امير × به نزول آيه «انّما» درشأن خود احتجاج كرده، موردى است كه بعضى از ملحدان خدمت آن حضرت رسيدند و گفتند: آياتى در قرآن وجود دارد كه با هم تناقض دارند و اگر اين تناقضها نبود ما ايمان مىآورديم؟
حضرت فرمود: اين آيات چيست؟
آنان آيات را برشمردند و حضرت به تك تك آنها پاسخ مىداد، تا اينكه سؤال كننده پرسيد:
واجده يقول {قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ } ([28])فما هذه الواحدة؟
حضرت فرمود: «و اما قوله إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ، فانّ اللّه جلّ ذكره نزل عزائم الشرايع و آيات الفرائض فى اوقات مختلفة كما خلق السماوات و الارض فى ستّة ايّام و لو شاء لخلقها فى اقلّ من لمح البصر و لكنّه جعل الاناة و المواراة امثالاً لا منائه و ايجابا للحجّة على خلقه، فكان اول ما قيّدهم به الاقرار بالوحدانية و الربوبية و الشهادة بان لا اله الاّ اللّه فلما اقرّوا بذلك، تلاه بالاقرار لنبيّه صلى اللّه عليه و آله بالنبوة و الشهادة له بالرسالة، فلما انقادوا لذلك فرض عليهم الصلاة ثم الصوم ثم الحج ثم الجهاد ثم الزكاة ثم الصدقات و ما يجرى مجراها من مال الفيئى. فقال المنافقون: هل بقى لربّك علينا بعد الذى فرضه شىء آخر يفترضه فتذكره لتسكن انفسنا الى انّه لم يبق غيره، فانزل اللّه فى ذلك قل انّما اعظكم بواحدة؛ يعنى الولاية و انزل إِنَّما وَلِـيُّـكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِـيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَهُمْ راكِعُونَ و ليس بين الامة خلاف انّه لم يؤت الزكاة يومئذ احد و هو راكع غير رجل و لو ذكر اسمه فى الكتاب لا سقط مع ما اسقط من ذكره و هذا و ما اشبه من الرموز التى ذكرت لك ثبوتها فى الكتاب ليجهل معناها المحرفون فيبلغ اليك و الى امثالك و عند ذلك قال اللّه الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ اْلإِسْلامَ دينًا.»([29])
«اما سخن خداوند كه تنها به يك چيز شما را موعظه مىكنم به درستى كه خداوند متعال قوانين مهم و واجبات را در زمانهاى متفاوتى نازل كرده است، چنان كه آسمانها و زمين را در شش دوره آفريده است و اگر مىخواست مىتوانست در كمتر از يك چشم بر هم زدن آنها را خلق كند، ولى او آهستگى و مدارا را نمونهاى براى امينان خود و حجتى براى خلق قرار داده است.
براين اساس اولين چيزى كه بندگان را به آن مقيد كرد، اعتراف به يگانگى و ربوبيت خداوند و شهادت به اين بود كه معبودى غير از «اللّه» نيست و چون اين مرحله سپرى شد و مردم وحدانيت خداوند را پذيرفتند، اعتراف به نبوت پيامبر – كه درود خداوند بر او و خاندان او باد – و شهادت به رسالت او قرار داد و چون اين مرحله را پذيرفتند بر آنان نماز را واجب كرد، سپس روزه، سپس حج، سپس جهاد، سپس زكات و سپس صدقات و آنچه از اين نمونه بود، مثل انفال.
به دنبال اين مسائل، منافقان به رسول خدا | گفتند: آيا چيز ديگرى مانده است كه پروردگارت بخواهد آن را واجب كند كه به ما بگويى تا ما اطمينان پيدا كنيم كه واجب ديگرى نيست؟
خداوند در اين موقع نازل كرد كه بگو: تنها به يك چيز توصيه مىكنم؛ يعنى به ولايت و اين آيه را نازل كرد كه تنها سرپرست و ولى شما خداوند و رسول او و كسانى هستند كه نماز مىگزارند و در حال ركوع زكات مىپردازند. در ميان امت هيچ اختلافى وجود ندارد كه در آن دوران جز يك تن در حال ركوع زكات پرداخت نكرده است و اگر نام او را در قرآن مىآورد، آن را از ميان مىبردند. اين مسئله و امثال اين نكتهها كه برايت گفتم در قرآن وجود دارد كه تحريفگران معناى آنها را نمىدانند تا به تو و امثال تو برسد و وقتى ولايت نازل شد، خداوند اين آيه را نازل كرد كه امروز دين شما را كامل گردانيدم، نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دين براى شما برگزيدم».
6- پاسخ پرسشگران
از مواردى كه حضرت اميرالمؤمنين × براى اثبات حقانيت ادعاى خود در جانشينى رسول خدا | به آيه «انّما وليكم…» استدلال كرده، مواردى است كه عدهاى از آن حضرت مىپرسيدند و آن حضرت به ناچار پاسخ مىگفت.
شمار اين موارد نيز بسيار است كه تنها به يك مورد اشاره مىكنيم:
«سأل رجل على بن ابى طالب × فقال: اخبرنى با فضل منقبة لك، قال: ما انزلفى كتابه…»
«مردى از امام على × پرسيد: از برترين امتيازت بگو. حضرت فرمود: آنچه خداوند در كتابش درباره من نازل كرده است و سپس حضرت بعضى از آياتى را كه درباره خودش نازل شده بود بيان كرد»؛ مثل قوله
{إِنَّما وَلِـيُّـكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِـيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَهُمْ راكِعُونَ }([30])
«تنها سرپرست و ولى شما خدا و رسول او و مؤمنانى هستند كه نماز را به پا مىدارند و در حال ركوع زكات پرداخت مىكنند».
([1]) از جمله بنگريد: غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 4، ص 284؛ التفسير الشامل، ج 2، ص 977؛ مواهب الرحمن فى دروس القرآن، ج 3، ص 167؛ التفسير الكبير، ج 12، ص 28.
([2]) مستدرك، حاكم، ج 3، ص 116؛ الصواعق المحرقه، ص 120؛ مناقب الاسد الغالب، ص11؛ نورالابصار، ص 167؛ الكشف و البيان، ج 4، ص 81، ترجمةالامام على بن ابى طالب عن تاريخ دمشق، ج 3، ص 83؛ الاصابة، ج 4، ص 269؛ تهذيب التهذيب، ج 4، ص 213؛ سيراعلام النبلاء سيرة خلفاء الراشدين، ص 239.
([7]) سيراعلام النبلاء، ج 2، ص 486.
([8]) الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 325.
([9]) ينابيع المودة، الباب الثامن و الثلاثون، ص 114.
([10]) فرائد السمطين، ج 1، باب 58، ص 312.
([11]) تاريخ، طبرى، ج 3، ص 29؛ كامل، ابن اثير، ج 3، ص 67.
([12]) احتجاج، طبرسى، ج 1، ص 196.
([13]) الضعفاء الكبير، ج 1، ص 211.
([15]) لسان الميزان، ج 2، ص 157؛ ميزان الاعتدال، ج 2، ص 178.
([16]) لسان الميزان، ج 2، ص 157.
([17]) ميزان الاعتدال، ج 2، ص 178.
([18]) مناقب، ابن مغازلى، ص 112.
([21]) فرائد المسطين، ج 1، ص 319.
([22]) ترجمة الامام على بن ابى طالب من تاريخ مدينة دمشق، ج 3، ص 113.
([23]) امالى طوسى، ج 2، ص 159؛ ارشاد القلوب، ج 2، ص 86؛ بحارالانوار، ج 31، ص 333؛احتجاج طبرسى، ج 1، ص 197.
([24]) امالى، طوسى، ج 2، ص 162؛ احتجاج، طبرسى، ج 1، ص 197؛ الدررالنظيم، ص 332؛ غاية المرام، ج 2، ص 20؛ ارشاد القلوب، ج 2، ص 89؛ بحارالانوار، ج 31، ص 332؛ منهاج البراغه، ج 3، ص 89، و ج 2، ص 363؛
([25]) صدوق، خصال، باب الاربعين و ما فوق، ج 2، ص 327؛ بحارالانوار، ج 29، ص 7؛ احتجاج، طبرسى، ج 1، ص 161.
([26]) طبرسى، احتجاج، ج 1، ص 213؛ بحارالانوار، ج 31، ص 410.
([27]) خصال، صدوق، ابواب السبعين و ما فوقه، ص 701؛ بحارالانوار، ج 31، ص 445.
















هیچ نظری وجود ندارد