در قسمت قبل برخی از شبهاتی که وهابیت نسبت به ما شیعیان و اعتقاد شیعه مطرح می کنند را جواب دادیم. در این قسمت ادامه آن بحث را پی می گیریم.
گفتم: آیا درخواست شفا از غیر خدا به طور مستقل درست است؟ گفت: و إذا مرِضتُ فهو یشفین شعراء/ ۸۰؛ و هنگامی که بیمار شوم او مرا شفا می دهد. گفتم: درخواست شفا از غیر خدا، مثل پیامبران و اولیای خدا اما نه مستقلاً، بلکه چون مقرب در نزد خدا هستند چطور است؟ آیا اشکال دارد؟ گفت: و أُبرئ الأکمه و الأبرص و أُحیی الموتی بإذن الله آل عمران / ۴۹؛ و به اذن خدا، کور مادرزاد و مبتلایان به برص[ پیسی] را بهبودی می بخشم؛ و مردگان را به اذن خدا زنده می کنم. گفتم: اگر کسی بگوید گرفتن جان انسان ها مستقلاً دست حضرت عزرائیل است، درست است؟ گفت: الله یتوفی الأنفس حین موتها زمر/ ۴۲؛ خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض می کند. هو الذی یحیی و یمیتُ غافر / ۶۸؛ او کسی است که زنده می کند و می میراند. گفتم: اگر بگوییم عزرائیل به اذن خدا و به دستور او مسئول گرفتن جان ها است اشکال دارد؟ گفت: حتّی إذا جاءَ أحدکم الموت توفّته رُسُلُنا و هم لا یفرطون انعام / ۶۱؛ تا زمانی که یکی از شما را مرگ فرا رسد؛ ( در این موقع)، فرستادگان ما جان او را می گیرند؛ و آن ها ( در نگاه داری حساب عمر و اعمال بندگان)، کوتاهی نمی کنند. گفتم: آیا ممکن است انسانی به کسی زندگی ببخشد اما نه مستقلاً بلکه چون مقرب درگاه الهی است؟ گفت: و أُحی الموتی بإذن الله آل عمران / ۴۹؛ و مردگان را به اذن خدا زنده می کنم. گفتم:اگر کسی بگوید غیر خدا می تواند مستقلاً کسی را شفاعت کند درست است؟ گفت: قُل لله الشفاعهُ جمیعاً زمر/ ۴۴؛ بگو: تمام شفاعت از آن خداست. گفتم: اگر خدا به کسی اجازه شفاعت بدهد چطور؟ گفت:و لایشفعون الّا لمن ارتَضَی انبیاء/ ۲۸؛ و آن ها جز برای کسی که خدا راضی( به شفاعت برای او) است شفاعت نمی کنند. گفتم: چرا خداوند بت پرستان حجاز را که از بت ها طلب شفاعت می کردند مذمت کرده؟ گفت: و یعبدون من دون الله ما لا یضُرُهم و لا ینفعهم و یقولون هؤلاءِ شُفَعاؤُنا عند الله یونس/ ۱۸؛ آن ها غیر از خدا، چیزهایی را می پرستند که نه به آنان زیان می رساند، و نه سودی می بخشد و می گویند: این ها شفیعان ما نزد خدا هستند! گفتم: پس علت این که بت پرستان مشرک هستند به خاطر عبادت غیر خداست، نه آن که شفاعت خواهی از بت ها عبادت باشد. گفت: و أنِ اعبُدونی هذا صراطٌ مستقیمٌ یس / ۶۱؛ و این که مرا بپرستید که راه مستقیم این است. گفتم: اگر از غیر خدا به نحو استقلال درخواست چیزی کنیم، آیا حاجتش برآورده شود؟ گفت: و الذین تدعون من دونه لا یستطیعون نصرکم و لا أنفسهم ینصرون اعراف/ ۱۹۷؛ و آن هایی را که جز او می خوانید، نمی توانند یاریتان کنند، و نه( حتی) خودشان را یاری دهند. گفتم: آیا نمونه هایی داری که مردم برای رفع گرفتاری، انبیا و اولیاء را واسطه قرار داده باشند، نه آن که آن ها را مستقل بدانند؟ گفت: قالوا یا أبانا استَغفر لنا ذنوبنا إنا کُنّا خاطئین یوسف/ ۹۷؛ گفتند: پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه، که ما خطاکار بودیم! گفتم: قوم حضرت موسی علیه السلام وقتی گرفتار می شدند چکار می کردند؟ گفت: و لما وقع علیهم الرّجز قالوا یا موسی ادع لنا ربک بما عهد عندک لئن کشفت عنا الرجز لنؤمنَنَّ لک اعراف/ ۱۳۴؛ هنگامی که بلا بر آن ها مسلط می شد، می گفتند: ای موسی! از خدایت برای ما بخواه به عهدی که با تو کرده، رفتار کند! اگر این بلا را از ما مرتفع سازی، قطعاً به تو ایمان می آوریم. گفتم: وهابی ها می گویند: نباید از غیر خدا حاجت خواست چون قرآن می گوید: فلا تدعوا مع الله أحداً جن/ ۱۸؛ پس هیچ کس را با خدا نخوانید! گفت: واعبدوه و اشکروا لَهُ عنکبوت / ۱۷؛ و او را پرستش کنید و شکر او را به جا آورید. گفتم: پس دعا در آیه فلا تدعوا به معنای عبادت است، نه حاجت خواستن. آیا آیه ای هست که مؤید این مطلب باشد؟ گفت: ادعونی أستجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین غافر/ ۶۰؛ مرا بخوانید تا ( دعای) شما را بپذیرم! کسانی که از عبادت من ( دعا) تکبر می ورزند به زودی با ذلت وارد دوزخ می شوند! گفتم: وهابی می گوید: کسی که از دنیا رفته کاری از او ساخته نیست و صدای زنده ها را نمی شنود و آن ها را نمی بیند. گفت: و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله امواتٌ بل احیاءٌ و لکن لا تشعرون بقره/ ۱۵۴؛ و به آن ها که در راه خدا کشته می شوند، مرده نگویید! بلکه آنان زنده اند، ولی شما نمی فهمید! گفتم: پس حتماً آن ها با ما صحبت می کنند، ولی ما متوجه نمی شویم. گفت: و یستبشرون بالذین ام یلحقوا بهم مِّن خَلفهم ألّا خوفٌ علیهم و لا هم یحزنون آل عمران/ ۱۷۰؛ و به خاطر کسانی که هنوز به آن ها ملحق نشده اند[ مجاهدان و شهیدان آینده]، خوش وقتند؛ ( زیرا مقامات برجسته آن ها را در آن جهان می بینند؛ و می دانند) که نه ترسی بر آن هاست، و نه غمی خواهند داشت. گفتم: آن مردی که از انطاکیه به رسولان ایمان آورد و کافران او را کشتند، بعد از کشته شدن به مردم چه گفت؟ گفت: قال یا لیت قومی یعلمون بما غفرلی ربی و جعلنی من المکرمین یس / ۲۶و ۲۷؛ ( سرانجام او را شهید کردند و ) به او گفته شد: وارد بهشت شو! گفت: ای کاش قوم من می دانستند… که پروردگارم مرا آمرزیده و از گرامی داشتگان قرار داده است! گفتم: حضرت صالح پس از آن که قومش از دستور پروردگار سرپیچی کردند و خداوند عذاب بر آن ها فرستاد با ارواح آن ها چه گفت؟ گفت: و قال یا قوم لقد أبلغتکم رسال?َ ربّی و نصحت لکم و لکن لا تحبون الناصحین اعراف/ ۷۹؛ و گفت: ای قوم! من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ کردم. و شرط خیرخواهی را انجام دادم، ولی ( چه کنم که) شما خیرخواهان را دوست ندارید! گفتم: خود پیامبر با ارواح پیامبران قبل سخن گفته است. گفت: واسأَل مَن أرسلنا من قبلک من رُسُلنا أجعلنا من دون الرحمن آله?ً یُِِعبدون زخرف/ ۴۵؛ از رسولانی که پیش از تو فرستادیم بپرس: آیا غیر از خداوند رحمان معبودانی برای پرستش قرار دادیم؟! گفتم: اگر وهابی ها بخواهند بدون تعصب، صحت و سقم عقاید خود را بدانند، باید چکار کنند؟ گفت: إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم اسرا / ۹؛ این قرآن، به راهی که استوارترین راه هاست، هدایت می کند. گفتم: مسلمانان چگونه می توانند عزت از دست رفته خود را به دست آورند و اسلام حیات تازه ای آغاز کند؟ گفت: و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا آل عمران/ ۱۰۳؛ و همگی به ریسمان خدا[ قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت] چنگ زنید و پراکنده نشوید! گفتم: سخن پایانی شما چیست؟ گفت: والسلام علی من اتبع الهدی طه/ ۴۷؛ و درود بر آن کس باد که از هدایت پیروی می کند! منبع: نسیم وحی، شماره ۲۳.















هیچ نظری وجود ندارد