گروهی از بزرگان بر این عقیدهاند که پیدایش این اصطلاح ـ مانند بسیاری از اصطلاحات کلامی و بعد از ظهور و رشد کلام ـ در زمان امام صادق(علیه السلام) بوده است.([1]) ولی شواهد و قراین نشان میدهد که اعتقاد به عصمت، از تعالیم اولیه اسلام بوده و رسول خدا(صلی الله و علیه و آله) برای تبیین این مقام معنوی، از واژة «عصمت» استفاده نموده است.
در سخنان صحابة آن حضرت، مخصوصاً در سخنان امیرالمؤمنین(علیه السلام) نیز این واژه به چشم میخورد که در بحثهای آینده به برخی از آنها اشاره خواهد شد.
اما از آنجا که برخی از مراتب عصمت ـ یعنی عصمت انبیا، در دریافت و ابلاغ وحی ـ از ویژگیهای نبوت است و بدون آن، غرض و هدف از آفرینش تحقق نخواهد یافت. اعتقاد به عصمت، عقیدهای مشترک بین تمام ادیان آسمانی است حتی برخی از مکاتب مادی و منحرف از حقیقت نیز برای آنکه فکر و اندیشه خویش را بر پایهای محکم و استوار بنا کرده باشند، رهبران مکتب خویش را معصوم دانستهاند.
پیروان آیین زرتشت به طاهر و معصوم بودن خاندان او معتقدند.([2]) مکتب الحادی مارکسیسم رهبران فکری خود را ـ بر خلاف دیگر مردم ـ ایمن از فریب دوران میخوانند.([3])
عصمت در دین اسلام
با نگاهی هرچند گذرا به قرآن کریم و روایات پیامبر گرامی اسلام(صلی الله و علیه و آله) و اهل بیت او به این نتیجه میرسیم که عصمت نه تنها از تعالیم دین مبین اسلام بلکه از ضروریات آن به شمار میرود. این رکن مهم شریعت از آغاز پیدایش اسلام، همگام با سایر احکام و اعتقادات دینی مطرح بوده است؛ هرچند این بحث همچون سایر مباحث کلامی و اعتقادی، با پیدایش علم کلام از رونق بیشتری برخوردار شد و موشکافیهای دقیقتری در آن انجام گرفت.
ما در این نوشتار، قصد بررسی آثار مکتوب کلامی در این زمینه را نداریم؛ زیرا آن بحث مفصلی است که از موضوع بحث ما خارج است اما برای دفع بعضی از شبهات، به برخی از آیات و روایات و پارهای از جریانهای تاریخی اشاره میکنیم، تا مبدأ پیدایش اندیشة عصمت و نحوة برخورد مسلمانان با آن مشخص گردیده و روشن شود که در منابع اولیه اسلامی اندیشه عصمت انبیا به روشنی بیان گردیده و شیعه مبتکر اندیشة عصمت نیست.([4])
شیعه این عقیده را که عصمت نزد شیعه، در فاصله بین وفات رسول خدا و غیبت امام دوازدهم(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به وجود آمده است یا اینکه فرهنگ ایران باستان یا تعالیم زرتشت([5]) در پیدایش این اندیشه، دخیل بوده است، مردود میشمارد.
عصمت در آیات و روایات
در قرآن کریم، عصمت انبیا و اهلبیت(علیهم السلام) به روشنی در معنای اصطلاحی آن به کار نرفته است اما مفهوم عصمت با تعابیر گوناگونی بیان شده و در پارهای از آیات، از برخی انبیای الهی با عنوان «مخلَص» یاد شده است([6]).
در سورة ص، یکی از ویژگیهای مخلَصین، در امان ماندن آنان از اغواگریهای شیطان و ناتوانایی او در گمراه کردن آنها بیان شده است:
{قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لاَُغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعِینَ٭إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ}([7])
در آیه دیگر آمده است که خداوند پیامبر گرامی اسلام(صلی الله و علیه و آله) و اهل بیت او را پاک کرده است و آنان از هرگونه پلیدی به دورند.([8])
همچنین آیات فراوان دیگری([9]) نیز وجود دارد که پیامبر اسلام(صلی الله و علیه و آله) و اهلبیت او در دریافت و ابلاغ وحی و در اعتقادات معصوم بودهاند که در آینده به آنها اشاره خواهد شد.
پیامبر گرامی اسلام(صلی الله و علیه و آله) ـ در موارد متعددی ـ به عصمت خویش و اهلبیت گرامی خود اشاره کرده است؛
«مطهّرون من الذنوب»([10])؛ «مطهرون معصومون»([11])، «انهم خیرة الله و صفوته وهم المعصومون من کل ذنبٍ وخطیئةٍ»([12])؛ «أمناء معصومون نجباء أخیار… ولایتهم ولایتی و ولایتی ولایة الله و حربهم حربی و حربی حرب الله وسلمهم سلمی و سلمی سلم الله»([13])؛ «أمناء معصومون ومنا مهدی هذه الأمة»([14])؛ «أئمة أبرار أمناء معصومون»([15])
در دسته دیگری از روایات گرچه لفظ عصمت ذکر نشده است اما دلالت آشکار بر عصمت آنان دارد. مثلاً در حدیث سفینه، رستگاری ابدی را با پیروی از اهل بیت(علیهم السلام) پیوند میزند([16]) و در حدیث دیگری مشابه آن، علی(علیه السلام) را «سفینة النجاة»، «عروة الوثقی» و «حبل الله المتین» معرفی میکند و امر به پیروی از أئمه(علیهم السلام) میکند و آنها را «أئمة الهداة» و «خلفائی» و «أوصیائی» و «حجج الله» و «سادات أمتی» و «قادات الاتقیاء»، توصیف میکند.([17])
کلمات مذکور در این روایت بیانگر عصمت اهلبیت(علیهم السلام) است.
پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله) در حدیث ثقلین میفرماید:
«اهلبیت همراه و همتای قرآن و محور هدایتاند».([18])
در احادیث فراوانی، با عبارتهای متفاوت پیامبر، علی(علیه السلام) را معیار حق و ملازم با قرآن میداند.([19]) معلوم است کسی که معیار حق است و حق بر قلب و زبان و بین چشمانش جاری است و هم طراز و همراه قرآن و ایمان با گوشت و خون او آمیخته شده است، معصوم است و هیچ شکی در آن نیست.
با توجه به مطالب گفته شده، خاستگاه اصلی اندیشه عصمت او، آیات قرآن کریم و روایات پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله) خواهد بود و برخی از مراتب آن، با دلیل عقلی نیز اثبات میگردد.
عصمت در بین مسلمانان صدر اسلام
صلح حدیبیه
یکی از قضایای تاریخی که نحوة برخورد مسلمانان با مسأله عصمت را نشان میدهد، جریان صلح حدیبیه است. وقتی پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله) تصمیم به انعقاد قرارداد صلح با مشرکان گرفتند، عمر بن خطاب ـ در حالیکه از این قضیه به شدّت ناراحت و عصبانی به نظر میرسید ـ نزد ابوبکر رفت و گفت: «آیا او نبی بر حق خدا نیست؟ و مگر نه این است که ما بر حقیم و دشمنان ما بر باطل؟ چرا باید به چنین پستی و ذلّتی تن دهیم؟»
ابابکر در پاسخ گفت:
«انّه لرسول الله و لیس یعصی ربه».([20])
«به طور یقین او رسول خداست و از دستور خداوند سرپیچی نمیکند».
سپس نظیر این گفتوگو بین عمر و رسول خدا(صلی الله و علیه و آله) صورت گرفت و پیامبر(صلی الله و علیه و آله) در پاسخ فرمودند:
«انا عبدالله و رسولُهُ لَنْ اُخالِفَ اَمرَه و لَن یضیِّعَنی»([21])
«من بنده و رسول خدا هستم و هیچگاه از فرمان او سرپیچی نمیکنم و او هم هرگز مرا رها و خوار نمیگرداند».
این جریان علاوه بر تصریح پیامبر(صلی الله و علیه و آله) در پاسخ عمر به عصمت خویش به خوبی رواج اعتقاد به عصمت انبیا در بین مسلمانان صدر اسلام را به تصویر میکشد.
نکتهها
1ـ از نحوة گفتوگوی عمر بن خطاب با ابوبکر فهمیده میشود که عمر بین نبوّت و عصمت انفکاکی نمیدیده است و از آنجا که در نظر او انعقاد قرار داد صلح با مشرکان خطا بود، این مسأله برایش مطرح شد که محمد یا پیامبر خداست ـ که در این صورت معصوم است ـ پس نباید چنین خطایی مرتکب شود یا پیامبر خدا نیست. با اینکه در صورت اعتقاد نداشتن به عصمت، احتمال سومی هم قابل طرح است، و آن اینکه پیامبر بوده ولی در این قضیه مرتکب خطا شده باشد.
2ـ ابوبکر نیز در پاسخ عمر، بر عصمت پیامبر(صلی الله و علیه و آله) تأکید میورزد.
ذوالشهادتین
پیامبر گرامی اسلام(صلی الله و علیه و آله) از سواء بن قیس محاربی، اسبی را خریداری نمودند امّا پس از چندی سواء بن قیس، این جریان را انکار کرد.
در این هنگام خزیمهًْبن ثابت انصاری ـ با وجود اینکه در هنگام معامله حضور نداشت ـ به نفع رسول خدا(صلی الله و علیه و آله) شهادت داد و جریان فیصله یافت. پس از آن، پیامبر به خزیمه فرمود:
«بر چه اساس شهادت دادی، با اینکه در موقع انجام معامله با ما نبودی؟»
خزیمه در پاسخ عرض کرد:
«انا اصدقک بخبر السماء ولا اصدقک بما تقول؟»([22]) ای رسول خدا! من تو را در نقل اخبار آسمانی راستگو میدانم؛ چگونه سخنان دیگرت را دروغ بشمارم؟
این جریان، بر عصمت پیامبر هم در ابلاغ وحی و هم در امور عادی زندگی دلالت دارد؛ زیرا مفهومش این است که تا وقتی من تو را در امور عادی زندگی راستگو ندانم، به ابلاغ وحی راستگو نمیدانم. اما حالا که در ابلاغ وحی راستگو میدانم، در امور عادی زندگی نیز به طور قطع تو را راستگو میدانم.
و در نقل دیگر چنین آمده است:
«صدقتک بما جئت به وعلمت انک لاتقول الاّ حقا».([23])
پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله) سخن او را پسندیدند و برای قدردانی از شناخت و معرفت ژرف خزیمه نسبت به مقام عصمت، از آن پس شهادت او را به منزلة شهادت دو نفر قرار دادند و به «ذوالشهادتین» معروف شد.([24])
فخر رازی پس از نقل این قضیه میگوید:
اگر گناه بر انبیا جایز میبود، شهادت خزیمه جایز نبود.([25])
از این حادثه هم به خوبی روشن میشود که اعتقاد به عصمت پیامبر(صلی الله و علیه و آله) ـ هرچند در امور روزمره و عادی ـ برای اصحاب خاص رسول اکرم(صلی الله و علیه و آله) امری مسلم بوده است و بر خلاف آنچه بعضی پنداشتهاند([26])، مسلمانان صدر اسلام، بین مقام نبوت و ویژگیهای بشری پیامبر تفکیکی قایل نمیشدند؛ اینگونه نبود که در حق آن حضرت «از نظر بشری» احتمال خطا و اشتباه بدهند، و تنها «از نظر نبوت» او را معصوم بدانند.
خطبة خلیفة اول
پس از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله)، ابوبکر در آغاز خلافت خود، خطبهای برای مردم بدین مضمون خواند که رسول خدا(صلی الله و علیه و آله) از دنیا رحلت کرد، در حالیکه حق هیچ کسی بر عهده او نبود؛ زیرا آن حضرت، معصوم از خطا بود:
«وکان(صلی الله و علیه و آله) معصوماً من الخطأ».
بنابراین، آنچه از او انتظار داشتید، از من توقع نداشته باشید.([27])
آیا شیعه مبتکر اندیشة عصمت است؟
برخی از خاورشناسان و نیز روشنفکران اهلسنّت([28]) با نادیده گرفتن پیشینه تاریخی این مسأله و دهها آیه و روایت، این شبهه را مطرح نمودهاند که شیعیان به منظور بالا بردن مقام امامان خویش، اندیشه عصمت را ساخته و به ترویج آن پرداختهاند. این افراد حتی آن دسته از دانشمندان اهل سنّت را که از عصمت پیامبر(صلی الله و علیه و آله) و حضرت علی(علیه السلام) طرفداری نمودهاند و آثار فراوانی در این زمینه از خود به یادگار گذاشتهاند، متأثر از شیعیان دانسته و میگویند: هرچند به طور کلّی معتقدات شیعه از نظر اهل سنّت مردود است اما تشیّع نفوذی قوی در بخشهایی از افکار و اعمال اهل سنّت داشته است. به همین دلیل سنّیان عقیده به نور الهی و معصومیّت امام را اتخاذ کرده و نه فقط علی، بلکه مولای علی، حضرت محمد(صلی الله و علیه و آله) را مشمول آن نمودهاند.([29])
نکتهها
همانگونه که اشاره شد، اندیشه عصمت، ریشه در کتاب و سنّت دارد.
دفاع اهلبیت(علیهم السلام) از عصمت پیامبران کمتر از عصمت امامان نبوده است. پرسشهای مأمون در مورد عصمت انبیا و دفاعیههای امام رضا(علیه السلام) از عصمت انبیا و پاکی و طهارت آنان شاهدی بر این مطلب است.([30])
پرداختن به عصمت امام پس از مسلّم دانستن عصمت پیامبران صورت گرفته است؛ یعنی اینگونه روایات در پی آنند تا عصمتی را که همگان درباره انبیا پذیرفتهاند، برای ائمه اهلبیت(علیهم السلام) نیز به اثبات برسانند.([31])
پیروی اهلسنّت از شیعیان بسیار دور از ذهن و ناسازگار با واقعیتهای تاریخی است؛ زیرا نخست اینکه: اهلسنّت، جز شمار اندکی از آنان ـ مانند برخی از معتزلیان([32]) ـ علی(علیه السلام) را معصوم نمیدانند.
دوم اینکه: اگر اعتقاد به عصمت بدعتی در دین به شمار میرفت، اهل سنت آن را دستاویزی محکم برای مبارزه با شیعه قرار میدادند، نه اینکه خودشان از آنان دنباله روی نمایند.
تلاش بسیاری از اندیشمندان سنّی در دفاع از عصمت پیامبران، کمتر از شیعیان نبوده است، چنانچه فخررازی (604ـ544 ه ق)، افزون بر نگارش کتاب «عصمهًْ الانبیاء»، در تفسیر کبیر خود، چنان از این باور بنیادین جانبداری نموده است که شگفتی برخی از نویسندگان معاصر([33]) را بر انگیخته است. نه تنها این اندیشمند بزرگ قرن پنجم هجری، بلکه حتّی مسلمانان صدر اسلام نیز سخنانی در این باره بهجا گذاشتهاند؛ چنانکه به مواردی از آن اشاره شد.
[1]) ر.ك: يعقوب جعفري (عصمهًْ الانبياء(علیهم السلام))، رساله التقريب، ش2، ص133.
[2]) على مير فطروس، اسلام شناسى، ص24، (فرانسه و كانادا: انتشارات فرهنگ، چ 11، 1989م).
[3]) ر.ك: پژوهشى در عصمت معصومان، ص 273.
[4]) تحليلگران شرق شناس مانند دونالد سن مسيحي مؤلف كتاب «عقيدهًْ الشيعهًْ» يا گلد زيهر يهودي نويسندة كتاب «العقيدهًْ والشريعهًْ» معتقدند كه بحث «عصمت» نخستين بار به وسيله متكلمان شيعه مطرح شده است؛ زيرا آنان براي برتر نشان دادن پيشوايان خود، عصمت پيامبران را برای عصمت امامان خود مطرح كردهاند تا از اين طريق بتوانند پيشوايان خود را افرادی معصوم توصيف كنند. (ر.ك: احمد امين، ضحى الاسلام، الجزء الثالث، الباب الرابع، الفصل الثاني، ص 661، بيروت: دار الكتب العربي، چ اول، 1425ﻫ؛ دوايت م. رونلد سن، عقيده الشيعه، ص 329، بيروت: مؤسسه المفيد للطباعهًْ و النشر، چ دوم، 1410ﻫ.؛ حسن حنفي، من العقيدهًْ الي الثورهًْ، ج4، ص 195ـ 187، بيروت: مركز الثقافي العربي للطباعهًْ و النشر، چ اول، 1988م.)
[5]) على مير فطروس، اسلام شناسى، ص 25ـ24.
[6]) {وَاذْكُرْ عِبادَنا إِبْراهيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ اُولِی اْلأيْدي وَ اْلأبْصارِ* إِنّا أخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدّارِ* وَ إِنَّهُمْ عِنْدَنا لَمِنَ الْمُصْطَفَيْنَ اْلأخْيارِ}؛ (ص / 45 تا 47) {وَاذْكُرْ فِي الْكِتابِ مُوسى إِنَّهُ كانَ مُخْلَصاً وَ كانَ رَسُولاً نَبِيّاً}؛ (مريم / 51) {وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصينَ}. (يوسف/24) (محقق كتاب)
[7]) ص / 83ـ 82.
[8]) الاحزاب / 33.
[9]) البقره / 124؛ النساء / 64 و 80 و 115.
[10]) عبدالرحمن بن الكمال جلال الدين سيوطي، الدر المنثور في تفسير المأثور، ج 5، ص199، بيروت: دار الفكر، 1993؛ شيخ سليمان بن ابراهيم قندوزي حنفي، ينابيع المودهًْ لذوي القربي، ج 1، ص 59، تحقيق: سيد علي جمال اشرف الحسيني، بيجا: دار الاسوه، چ اول، 1416ﻫ .
[11]) همان، ج 3، ص 291؛ بحارالانوار، ج 25، ص 201.
[12]) همان، ج 25، ص193.
[13]) همان، ج 36، ص 285، باب 41.
[14]) همان، ص 291و 307.
[15]) همان، ص 304.
[16]) أبو القاسم سليمان بن أحمد الطبراني، المعجم الاوسط، ج 5، ص355، تحقيق: طارقبن عوض الله بن محمد، عبدالمحسن بن إبراهيم الحسيني، قاهرهًْ: دارالحرمين، 1415؛ الشيخ محمد بن عبد الفتاح السراب التنكابني، سفينه النجاهًْ، ص 57، تحقيق: السيّد مهدي الرجائي، قم: المحقق، چ 1، 1377 ش؛ المتقي الهندي، كنزالعمال، ج 12، ص 94، تحقيق: ضبط وتفسير: الشيخ بكري حياني/ تصحيح: الشيخ صفوهًْ السقا، بيروت: مؤسسهًْ الرسالهًْ، 1409؛ أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي، الصواعق المحرقهًْ على أهل الرفض والضلال والزندقهًْ، ج 2 ص 437، تحقيق: عبد الرحمن بن عبد الله التركي ـ كامل محمد الخراط، لبنان: مؤسسهًْ الرساله، چ 1، 1417ﻫ.
[17]) ينابيع المودهًْ، ج 2، ص 316.
[18]) سيد هاشم البحراني، غايهًْ المرام و حجهًْ الخصام في تعيين الامام من طريق الخاص والعام، ج2، ص 271، تحقيق: السيد علي عاشور؛ الشيخ عبد الحسين اميني، الغدير، ج 3، ص 80، بيروت: دار الكتب العربي، چ 4، 1397.
[19]) السيد المرعشي، شرح احقاق الحق، ج 5، ص 623؛ ج 10، ص 48، تحقيق و تعليق: السيّد شهاب الدين المرعشي النجفي، قم: مكتبة آيهًْ الله العظمى المرعشي النجفي؛ الخطيب البغدادي، تاريخ بغداد، ج 14، ص 322، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، بيروت: دار الكتب العلميهًْ، چ 1، 1417؛ محمد بن عيسى أبو عيسى الترمذي السلمي، سنن الترمذى (الجامع الصحيح)، ج 5، ص 633، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، بيروت: دار إحياء التراث العربي، بيتا؛ كتاب المناقب، باب 20؛ محمد حاكم نيشابوري، المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 135، تحقيق: مصطفي عبدالقادر عطا، بيروت: دارالكتب العلميه، چ1، 1411ق.
[20]) ابن كثير، السيرهًْ النبويهًْ، ج 3، ص 334، بيروت: دار المعرفهًْ، چ اول، 1396.
[21]) بحارالأنوار، ج 20، ص 333.
[22]) كنز العمال، ج 13، ص 380؛ محمد شمس الحق عظيم آبادي، عون المعبود شرح سنن ابي داوود، ج 10، ص20، بيروت: دارالكتب العلميه، چ دوم، 1415ﻫ.
[23]) عز الدين بن الاثير ابي الحسن علي بن محمد الجزري، اسد الغابهًْ في معرفهًْ الصحابه، ج1، ص 697، بيروت: دارالفكر، 1423ﻫ.
[24]) شريف مرتضي در کتاب الفصول المختاره، ص 89 اين قضيه را در ارتباط با مالکيت يک شتر بيان میکند و شهادت خزيمهًْ بن ثابت را دليل بر اعتقاد به عصمت پيامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله) بر ميشمارد. (محقق کتاب)
[25]) ر.ك: فخر الدين رازي، عصمهًْ الأنبياء(علیهم السلام)، ص 14، قم: منشورات الكتبي النجفي، 1406.
[26]) ر.ك: أحمد الشلبي، مقارنهًْ الأديان 3 (الإسلام)، ص 112، قاهره: مكتبهًْ النهضهًْ المصريهًْ، چ12، 1997.
[27]) بحارالأنوار، ج 10، ص 439؛ ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 17، ص 159؛ حسن يوسفيان، احمد شريفي، صحيفه عصمت، ص29 ـ 17، بيجا: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، چ اول، 1374.
[28]) ر.ك: احمد امين، ضحى الاسلام، الجزء الثالث، الباب الرابع، الفصل الثاني، ص 661؛ دوايت م. رونلد سن، عقيدهًْ الشيعهًْ، ص 329؛ حسن حنفي، من العقيدهًْ الی الثورهًْ، ج 4، ص195ـ 187؛ العقائد و المذاهب الدينيه، ص662 و 659.
[29]) ر.ك: هيلتون گيب، اسلام، بررسى تاريخى، ص 143، ترجمه: منوچهر اميرى، تهران: انتشارت علمى و فرهنگى، 1367 ش.
[30]) ر.ك: شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج1، ص 162ـ153، انتشارات جهان، 1378ق.
[31]) ر.ك: پژوهشى در عصمت معصومان، ص 242.
[32]) ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 377ـ376.
[33]) ر.ك: صبحى صالح، پژوهشهايى درباره قرآن و وحى، ترجمه: محمد مجتهد شبسترى، ص41، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چ3، 1373 ش.
منبع : اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
















هیچ نظری وجود ندارد