۱) اسلام و هجرت عقیل۲) ملاقات وی با معاویه۳)عدم حضور او در جنگهاآری این سه موضوع از دوران زندگی عقیل، مورد توجه مخالفان بوده و مورد بهرهبرداری تبلیغی آنان بر ضدّ برادر امیرمؤمنان علی ـ علیه السلام ـ قرار گرفته است و تا آنجا که ممکن بوده، بزرگ نمایی کردهاند و بعنوان مطالبی حساس مطرح نمودهاند و این مطالب به تدریج با تعبیرات مختلف از سرزبانها به کتابهای دست ساخته سیاست، بنام «منابع تاریخی» راه یافته و مورّخان و رجال شناسان خودی و دوستان اهل بیت نیز تأثیر پذیرفته و بدون توجه به حقیقت امر، همان راه را پیمودهاند. گاهی با اشاره و تلویح و گاهی به صراحت، همان نظریات خلاف را مورد تأیید قرار دادهاند و از این روست که راه شناخت صحیح برای خواننده نیز مشکل گردیده است؛ زیرا محور بحثها و مطالعات، نوعا همان منابع بوده و قیافه عقیل بنی هاشم هم از همین دریچه و با همین عینک مورد مطالعه قرار گرفته است. باید گفت که در مقابل همه این جریانات انحرافی، باز هم میتوان از گوشه و کنار منابع، مطالبی و لو به اندازه کم و نارسا، به دست آورد که بتواند هر شخص منصف را تا حدّی با حقیقت آشنا کند و غبار اوهام را، که در قرنهای گذشته برتاریخ زندگی عقیل نشسته است، برطرف سازد.
عقیل از دیدگاه رجال شناسان اهل سنت:قبل از بررسی مطالب سه گانه که پیشتر اشاره شد، لازم است در اینجا به عنوان استدراک و تکمیل بحثِ «حدیث پیامبر از زبان عقیل»، که در مقاله گذشته آوردیم، نگاهی داشته باشیم به نظریه رجال شناسان اهل سنت.در این بحثِ «شخصیت عقیل از دیدگاه رجال شناسان اهل سنت» این مطلب مطرح است که تخصّص آنها علمِ رجال و کارشان معرفی ناقلان حدیث از لحاظ موقعیت معنوی و مورد اعتماد بودن آنها و یا عکس آن است. اینان عقیل را نه از نظر کثرت و قلّتِ حدیث ونه از زاویه تاریخ و صحابی بودن، بلکه از این جهت از وی یاد کردهاند که او از رجال حدیث و ناقلان اثر و سنت رسول خدا ـ صلی الله علیه واله ـ است. از جمله رجال شناسان و منابعی که در اختیار داریم عبارتند از:۱ ـ سرسلسله رجال شناسان اهل سنت، ابوحاتم رازی (متوفای ۳۲۷ ه•• .ق.) است که عقیل را جزء ناقلین حدیث معرفی کرده و کسانی را که از وی اخذ حدیث نمودهاند، چهار نفر میشمارد و چنین میگوید:«عقیل جزء صحابه رسول خدا است و ناقلان حدیث پیامبر از وی؛ عبارتند از: موسی بن طلحه، عطاء بن ابی ریاح، حسن (بصری) و مالک بن ابی عامر»12 ـ و از کسانی که عقیل را با این سمت معرفی نموده است، ابن حجر عسقلانی است در «تهذیب التهذیب»، ولی او تعداد ناقلان حدیث از عقیل را هفت نفر ذکر نموده، مینویسد:«نقل کنندگان حدیث از وی؛ عبارتند از فرزندش محمد، نوادهاش عبداللّه بن محمد و علاوه بر اینها عطاء، ابوصالح سمّان، موسی بن طلحه، حسن بصری و مالک بن ابی عامر اصبحی».2ابن حجر در کتاب دیگرش «تقریب التهذیب» نیز از عقیل به عنوان یکی از رجال حدیث یاد نموده است.۳۳ ـ حافظ شمسالدین ذهبی، ناقلان حدیث از عقیل را همانند ابن حجر، به استثنای مالک بن ابی عامر، میشمارد و مینویسد: «روی عنه ابنه محمد و …»4
اسلام عقیل و مهاجرت اوهمانگونه که اشاره شد، اوّلین جوسازی بر ضد عقیل را میتوان موضوع «اسلام آوردن» و همچنین «مهاجرت او به مدینه» دانست؛ زیرا از آنجا که سردمداران و رؤسای خاندان اموی، تا مرحله قطعی شکست ستون فقرات کفر و تا پیروزی قطعی اسلام، در جزیره العرب در شرک و بت پرستی خود باقی ماندند و همچنان پرچم کفر را به دوش کشیدند و با فتح مکه به دست مسلمانان مجبور به قبول ظاهری اسلام گردیدند و این موضوع در پیشانی این خاندان، که بعدها خود را بعنوان جانشینان پیامبر مطرح نمودند، به صورت لکه ننگی باقی بود و لذا این خاندان و حامیانشان برای کم رنگ نشان دادن این لکه سیاه، به هر وسیله ممکن دست یازیدند. یکی از ترفتندهایشان این بود که در این عمل برای خود شریک بتراشند و عضوسازی نمایند آنهم از بنیهاشم!برای رسیدن به این هدف در کنار تأمین هدفهای دیگر، عقیل پسر عموی رسول خدا ـ ص ـ و برادر امیر مؤمنان علی ـ علیه السلام ـ را برگزیدند و بر ضدّ وی جوسازیها کردند و دروغها پراکندند.در این میان مورخان اهل سنت نیز بر اساس همان جوسازیها و دروغ پردازیها، در این مورد حرفهای مختلف و متناقضی را عنوان نمودند، تا جایی که وانمود کردند اسلام و مهاجرت عقیل بعد از فتح مکه بوده است! درست به موازات کسانی که پس از فتح مکه با اجبار واکراه تظاهر به اسلام نمودند!در مقاله پیش نمونههایی از این نظرات را نقل کردیم و در اینجا فقط مطلبی از بلاذری میآوریم؛ او میگوید:«و امّا عقیل بن ابیطالب… اُسِرَ یوم بدر مع قریش ففداه العباس بأربعه آلاف درهم و کان اسلامه بعد الفتح»5«عقیل فرزند ابوطالب در جنگ بدر همراه قریش بود که به اسارت مسلمانان درآمد و عباس چهار هزار درهم داد و او را آزاد کرد و پس از فتح مکه اسلام را پذیرفت.»
مسلمان شدن عقیل در تاریخ صحیحچند نفر از بنیهاشم قبل از جنگ بدر در مکه به اسلام گرویده بودند و بنا به مصالحی و از روی تقیه، از اظهار آن امتناع میورزیدند و شرکت نمودن آنان به همراه مشرکین در جنگ بدر نیز از روی اجبار و اکراه بوده است.۶ و لذا رسول خدا ـ صلی الله علیه واله ـ به اصحاب خود دستور داد که «در این جنگ (بدر) تعدادی از بنیهاشم شرکت نمودهاند که نیازی در جنگ نداشتند، اگر به آنان دست یافتید از ریختن خونشان خودداری کنید.»، که از جمله آنان عباس، عقیل و ابوالبختری بودند.۷عقیل و عباس پس از آنکه در جنگ بدر به اسارت مسلمانان در آمدند، اسلام خود را علنی نمودند. ابن قتیبه دینوری در این مورد میگوید: «فاسلم العباس و أمر عقیلاً فأسلم، و لم یسلم من الأساری غیر هما»8«از اسیران مکه که در اختیار مسلمانان قرار گرفته بودند، بجز عباس و عقیل کسی اسلام را نپذیرفت.»مسلمان شدن عقیل اگر قبل از جنگ بدر هم نبود، بطور مسلم و یقین در جنگ بدر و از سال دوم هجرت، به اسلام گرویده و جزء مسلمانان بوده است.
هجرت عقیل در تاریخ صحیحدر مورد مهاجرت عقیل به مدینه، آنچه از منابع شیعه به دست میآید و شواهد و قرائن عقلی نیز آن را تأیید میکند، این است که او پس از آن که در جنگ بدر اسلام خود را علنی ساخت و به مکه مراجعت نمود، فشار مشرکین بر وی به عنوان یک مسلمان و یکی از نزدیکترین اقوام پیامبر، شدیدتر شد و سکونت در محیط مکه برایش غیر قابل تحمل گردید و سرانجام به فاصله کوتاه از جنگ بدر و در ماههای آخر سال دوم، به سوی مدینه هجرت نمود و به سایر مهاجران و خاندان بنیهاشم در این شهر پیوست.چند شاهد تاریخی بر این مطلب:۱) حضور عقیل در مراسم ازدواج امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ با حضرت زهرا سلام اللّه علیها.باید توجه داشت که جنگ بدر در آخر جمادیالثانی سال دوم هجرت رخ داده و ازدواج امیر مؤمنان با فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ پنج ماه پس از این جنگ در اول یا ششم ذی حجه همان سال و مراسم زفاف آنان در شب پنجشنبه بیست و یکم محرم سال سوم هجرت واقع شده است.۹طبق گفته منابع شیعه، عقیل در دو مرحله از مراسم این ازدواج، حضور و مشارکت داشته است:مرحله اول: طبق گزارش «اربلی» محدث و مورخ معروف در کشف الغمه، ضمن روایت مشروحی از امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ ، در مورد ازدواج آن حضرت با فاطمه ـ سلام الله علیها ـ چنین آمده است:«پس از گذشت یک ماه از مراسم عقد، برادرم عقیل نزد من آمد و ضمن اظهار مسرّت از ازدواجم با دختر پیامبر چنین گفت: برادر! چرا از رسول خدا درخواست نمیکنی تا اجازه دهد همسرت را به خانهات بیاوری و با تشکیل زندگی جدید چشممان روشنتر و قلبمان شادمانتر شود؟ گفتم برادر! شرم و حیا از رسول خدا ـ صلی الله علیه واله ـ مانع از این درخواست گردیده است. آنگاه به من قسم داد که به همراه او به محضر رسول خدا ـ صلی الله علیه واله ـ برویم و…»10مرحله دوم: بزرگ محدث شیعه، شیخ صدوق ـ ره ـ ضمن روایتی، جریان بدرقه و مشایعت حضرت زهرا به خانه امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ را نقل نموده و در آن روایت چنین آمده است که:«رسول خدا ـ صلی الله علیه واله ـ فاطمه را بر شتر شهبا سوار نمود. سلمان افسار شتر را به دست گرفت و رسول خدا و حمزه و عقیل و جعفر و اهل بیت از پشت سرش با شمشیر کشیده، میرفتند و همسران پیامبر نیز در پیشاپیش، در حالی که سرود میخواندند، در حرکت بودند. (والنّبی و حمزه و عقیل و جعفر و أهل البیت یمشون خلفها مشهرین سیوفهم…)۱۱۲) دفن شدن فاطمه بنت اسد در خانه عقیلدومین شاهد تاریخی بر این که: مهاجرت عقیل به مدینه، در سالهای اول هجرت رسول خدا، پس از جنگ بدر (بی آن که فاصلهای باشد) بوده است، این است که پیکر پاک فاطمه بنت اسد، که در سال ششم از دنیا رفته، در داخل خانهای که متعلّق به عقیل بود و در کنار بقیع قرار داشت، دفن گردیده است و طبیعی است داشتن خانه مسکونی در شهری، ایجاب میکند که شخص از مدتی قبل در آنجا سکونت و اقامت داشته باشد. و عقیل طبق رسم آن روز، که به جهت احترام شخصیتها پیکر آنان را در داخل منازل به خاک میسپردند، پیکر مادرش را در داخل خانه خود با مباشرت رسول خدا ـ صلی الله علیه واله ـ دفن نموده است و در سالهای بعد جنازه عباس و همچنین اجساد مطهّر ائمه چهارگانه ـ علیهمالسلام ـ در همین محل به خاک سپرده شده است.
ملاقات عقیل با معاویهیکی دیگر از مسائل دوران زندگی عقیل بن ابیطالب، مسافرت او به شام و ملاقات وی با معاویه است. مخالفان سرسخت عقیل و کسانی که از او کینه به دل داشتند، برای تحقیر و اهانتش، از این سفر حداکثر استفاده تبلیغی را کردند و این موضوع را تحریف، بزرگ نمایی و به صورت مطلبی حساس و گاهی با لحن و تعبیر مخالفت و ضدیت با امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ و جدا شدن از آن حضرت و پیوستن به معاویه عنوان نمودند و بر ضد او بکار بردند و دوستانش نیز مانند سایر محورها و مسائل مورد بهره برداری مخالفان، همین مطالب را عنوان و تکرار کردند.در اینجا به چند نمونه از تعبیراتی که بعضی از مورّخان در این زمینه آوردهاند، اشاره میکنیم و آنگاه به بررسی اصل موضوع میپردازیم:۱ ـ ابن اثیر جزری میگوید: «و کان ممّا أعانهم علیه مفارقته أخاه علیا و مسیره الی معاویه بالشّام»«در تهاجم مخالفان عقیل بر او، چیزی که به نفع آنان تمام شد و یاریشان نمود مفارقت و جدا شدن او! از برادرش علی و رفتنش به جانب معاویه در شام بود.»2 ـ همین جمله را ابن عبدالبرّ قرطبی بکار برده ولی به جای «مفارقته أخاه»، «مغاضبته أخاه» آورده است؛ یعنی مخاصمه و دشمنی وی با علی! و سفرش به شام، بر مخالفانش کمک کرد.۱۲۳ ـ ابن حجر عسقلانی چنین تعبیر میکند: «أو کان قد فارق علیا و وفد الی معاویه»13«از علی جدا گردید و به معاویه پیوست.»4 ـ زرکلی میگوید: «و فارق اخاه علیا فی خلافته فوفد الی معاویه فی دین لحقه»145 ـ و ظاهرا ترجمه همین جمله است که در لغتنامه دهخدا آمده است:«هنگامی که برادرش علی به خلافت رسید، از وی جدا شد و به معاویه پیوست.»156 ـ و شاید نارواترین نسبتی که در مورد سفر عقیل بنیهاشم به وی داده شده، مرتبط کردن این سفر با ردّ درخواست کمک مالی وی از سوی امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ میباشد که چون آن حضرت برای رفع نیاز و درخواست کمک عقیل پاسخ مثبت نداد، او هم بلافاصله راه شام را در پیش گرفت و با معاویه ملاقات نمود و خواسته خود را از دست دشمن اسلام که در حال جنگ و ستیز با برادرش امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ بود تأمین نمود!از جمله این مورخان، ابن اثیر جزری است که میگوید: عقیل پس از یأس از امیرمؤمنان گفت:«انی آتٍ معاویه فأذن له فأتی معاویه»؛«منهم به سوی معاویه میروم علی بدو اجازه داد او هم به نزد معاویه رفت.»167 ـ در عمده الطالب آمده است:«هرب عقیل الی معاویه»؛ «عقیل از امیر مؤمنان جدا شد و به سوی معاویه فرار نمود.»178 ـ ذهبی هم مینویسد: «چون علی ـ علیه السلام ـ به خواسته او جواب مثبت نداد، عقیل گفت:«أذهب إلی من أوصل منک، فذهب إلی معاویه»؛«منهم نزد کسی خواهم رفت که از تو مهربانتر و دلجوتر است! لذا به نزد معاویه رفت.»189 ـ و بالأخره مامقانی ـ ره ـ با این که بعضی از فضائل عقیل را نقل نموده، ولی ظاهرا تحت تأثیر گفتار نویسندگانی مانند جزری و ذهبی قرار گرفته، میگوید:«و ممّا ورد فی ذمّه مانطق بمضیّه إلی معاویه لأجل حطام الدنیا و ترکه أخاه علیّا… و نحن اکراما لأجل أخیه علی و ابن عمّه رسول اللّه و ابنه مسلم لنسکت عنه! لیکنا لانثق بخبره.»19این بود چند نمونه از آنچه که مورّخان درباره سفر عقیل به شام و ملاقات وی با معاویه نوشتهاند و طبیعی است هر خوانندهای به این منابع و کتابها مراجعه کند و گفتار این نویسندگان از شیعه و اهل سنت را مورد مطالعه قرار دهد، قضاوتی همانند نظریه همین منابع و نویسندگان خواهد داشت که نه از راه تحقیق بلکه به صورت تقلید، نویسندهای به نقل متن یا ترجمه گفتار نویسنده دیگر بسنده نموده است. ولی به طوری که ملاحظه خواهید کرد و از دلایل زیاد از جمله نامه عقیل به امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ و پاسخ آن حضرت، که یک سند زنده و محکم است، به دست میآید این است که مسافرت عقیل به شام نه بعنوان مفارقت و یا به صورت فرار از حکومت امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ و نه اصلاً در حال حیات آن حضرت صورت گرفته، بلکه:اولاً: این سفر پس از شهادت آن بزرگوار و در زمانی است که صلح ظاهری حاکم بود.ثانیا: منظور از این سفر نه پیوستن به معاویه و یا به جهت نیل بحطام و زخارف دنیایی بود بلکه با هدف تبیین فضائل و مظلومیت و اعلان موضع حقانیت امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ و انتقاد و اعتراض بر انحراف معاویه انجام گرفت.
تاریخ ملاقات عقیل با معاویهبه طوری که اشاره شد، دلائل متعدد تاریخی، مؤید این واقعیت است که ملاقات عقیل با معاویه، پس از شهادت امیر مؤمنان و بعد از انعقاد صلح و آتشبس بین امام مجتبی ـ علیه السلام ـ و معاویه و پس از برقراری نوعی ارتباط در میان مدینه و شام و پیدایش جوّ عدم تخاصم علنی در میان دربار اموی و خاندان عصمت صورت گرفت، که اینک برای تأیید این موضوع، از سه مطلب استفاده میکنیم:۱ ـ مفهوم مکاتبه عقیل با امیر مؤمنانیکی از این دلائل، متن مکاتبهای است که میان عقیل و امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ به عمل آمده است۲۰ و این مکاتبه شاهد گویا است بر این که این سفر پس از شهادت امیر مؤمنان به وقوع پیوسته است؛ زیرا این نامه که تاریخ نگارش آن اواخر دوران حیات امیر مؤمنان است، بیانگر کمال اخلاص و ارادت عقیل نسبت به مقام ولایت و اظهار از خودگذشتگی او و فرزندانش نسبت به امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ است و پاسخ آن حضرت که تأیید ادعای عقیل و صحّه گذاشتن بر این حقیقت میباشد، بیانگر این است که ملاقاتی بین عقیل و معاویه قبل از این تاریخ صورت نگرفته است چرا که: از نظر زمان، در بقیه ایام حیات امیر مؤمنان برای چنین ملاقاتی فرصتی باقی نبود.و از لحاظ فکری ـ عقیدتی نیز با توجه به متن نامه در دوران حیات امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ چنین امری قابل قبول نیست؛ زیرا عقیل در این نامه پیوستن گروه عبداللّه بن أبی سرح به معاویه را به عنوان عداوت و دشمنی با خدا و رسول و دلیل بر اطفا و خاموش کردن نور الهی معرفی میکند و میگوید:«فقلت لهم الی أین یا أبناء الثانئین أبمعاویه تلحقون عداوه واللّه منکم قدیما غیر مستنکره تریدون بها اطفاء نوراللّه و تبدیل أمره»چگونه ممکن است که او با این فکر و عقیده و بینش، خودش بدون تغییر جو حاکم و تحول وضع موجود و در شرایطی که فشارها و دشمنیها از سوی معاویه نسبت به امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ و شیعیانش هر روز تشدید میشود جبهه حق را ترک کند و به سوی معاویه و جبهه باطل روی آورد و این گناه بزرگ را، که خود آن را عداوت با خدا و اطفای نور الهی» تعبیر میکند، مرتکب شود.۲ ـ نظر مورخاندلیل دیگر بر این حقیقت، نظر مورّخان مورد اعتماد و محقق است که طبق نقل ابن ابی الحدید این گروه از مورّخان معتقدند که سفر عقیل به شام، پس از شهادت امیر مؤمنان ـ ع ـ انجام گرفته است. او میگوید:«فامّا عقیل فالصحیح الذی اجتمع علیه ثقات الرّوات علیه انه لم یجتمع مع معاویه الاّ بعد وفاه امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ».21خود او نیز در جای دیگر همین نظریه را تأیید میکند و میگوید:«وهذا القول هو الأظهر عندی»22ویکیاز دلائل آن همین نامه عقیل را ذکر میکند که ما قبلاً در این مورد بحث کردیم.۳ ـ مضمون مکالمه معاویه با عقیلسومین مسألهای که در مورد ملاقات عقیل با معاویه مطرح است و دلیل بر وقوع آن پس از شهادت امیر مؤمنان ـ ع ـ است پرسش و پاسخی است که بین معاویه و عقیل روی داده و معاویه درباره موقعیت اجتماعی امام حسن مجتبی و ابن زبیر و ابن عمر و ابن عباس و مروان پرس و جو کرده و در این مورد از عقیل نظرخواهی نموده است. و اینها افرادی بودند که پس از شهادت امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ هر یک به عنوانی و بلحاظ خاصی در صحنه اجتماعی و مذهبی ظاهر گردیده و برای معاویه رقیب و مخالف محسوب میشوند که با وجود امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ و در حال حیات آن حضرت چنین موقعیت برای آنان وجود نداشت.بلاذری در این مورد نقل میکند:«روزی در حالی که یاران معاویه در اطراف او جمع بودند، عقیل وارد مجلس گردید. معاویه در ضمن گفتگو خطاب به وی چنین گفت: «یا ابایزید أخبرنی عن الحسن بن علی»؛ «از حسن بن علی برایم بگو.»عقیل: از امروز موجّه ترین و شریفترین شخصیت در خاندان قریش است.معاویه: اما ابن زبیر؛ او دارای چه موقعیتی است؟عقیل: او، هم زبان، هم نیزه و سنان قریش است، اگر خودش را تباه نکند.معاویه: ابن عمر چگونه است؟عقیل: او دنیا را در حالی که روی آورده بود ترک نمود و آن را به شما واگذاشت و به سوی آخرت روی آورد ولی به هرحال فرزند فاروق است.معاویه: مروان چگونه است؟عقیل: اوه! او مردی است که به شدّت علاقمند به اقوامش میباشد؛ بطوری که اگر کودکان شیرخوار قریش هم از او حمایت کنند دنیایشان آباد خواهد شد.معاویه: از ابن عباس بگو.عقیل: آنچه میتوانست از دانش فراگرفت، «او با سیاست کاری ندارد…»پرسشهای معاویه درباره این افراد، که پس از شهادت امیر مؤمنان وارد صحنه شدهاند و چند تن از آنان نیز، پس از مدتی نه چندان دور، هر یک در بخشی از کشور بزرگ اسلامی به خلافت ظاهری دست یافتهاند و پاسخ عقیل درباره شخصیت حسن بن علی ـ علیه السلام ـ و موقعیت ابن عمر و ابن عباس، همه نشانگر این است که این ملاقات و گفتگو، به هنگامی صورت گرفته است که از دیدگاه معاویه رقیب اصلی؛ یعنی امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ با شهادت خود از صحنه خارج گشته و معاویه از این جهت نگرانی نداشته و به جای وی افراد دیگری پیدا شدهاند که هر یک از آنان بلحاظ خاصی مورد توجه گروهی قرار گرفتهاند و ممکن است برای معاویه مشکل آفرین باشند. آری با وجود امیرمؤمنان، عقیل نبایستی امام مجتبی ـ علیه السلام ـ را بعنوان اولین شخصیت از لحاظ وجهه معرفی کند و… .نتیجه این که هم متن مکاتبه عقیل و هم نظریه مورّخان موثق و مورد اعتماد و هم محاوره و گفتگوهایی که میان معاویه و عقیل واقع شده، همه مؤید این معنا است که ملاقات عقیل با معاویه در حال حیات امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ صورت نگرفته است.
کیفیت ملاقاتدر کیفیت ملاقات عقیل با معاویه، دو نکته جالب و مهم وجود دارد که متأسفانه از دید مورّخان مخفی مانده و یا احیانا در مخفی کردن آن تعمّدی در کار بوده است.۱ ـ سخن گفتن از موضع قدرتمعمولاً کسانی که نزد معاویه میرفتند و با وی ملاقات میکردند، حتی بیشتر افرادی که به هر انگیزهای از امیر مؤمنان جدا شده و به معاویه میپیوستند، در گفتگوهای خود با وی، از روی ترس و اجبار و یا از روی تملّق و چاپلوسی، از موضع ضعف سخن میگفتند و معاویه را به عنوان «امیر المؤمنین!» یا «خلیفه رسول اللّه!» مخاطب قرار میدادند. در این میان تعداد انگشت شماری از یاران امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ بودند که در ملاقاتشان با معاویه، با وجود جوّ اختناق و ارعاب و تهدیدی که حاکم بوده، جان برکف نهاده و به جای اظهار عجز و ضعف با درشتی و از موضع قدرت با وی سخن گفته و به جای «یا امیرالمؤمنین» از کلمه «یا معاویه» استفاده نمودند و عقیل بن ابیطالب یکی از این افراد است که آنچه در منابع تاریخی در گفتگوی وی با معاویه نقل شده، شاهد بر این مدعاست و اگر غیر از این بود مسلّما نقل میگردید، همانگونه که درباره دیگران نقل گردیده است.و باتوجه به شرایط آن روز و سختگیریهای درباریان معاویه، این یک حقیقتی است والا و قابل تحسین و شاهد دیگری است بر این که در ملاقات عقیل با معاویه کوچکترین تمایل نسبت به وی و یا پیوستن بدو و فاصله گرفتن از خط و مشی و اهداف امیر مؤمنان و جدا شدن از مقام ولایت در میان نبوده است.۲ ـ بیان فضائل امیر مؤمنان علیه السلامعلیرغم حساسیت عجیبی که نسبت به این ملاقات و ضبط و نقل گفتگوهای عقیل و معاویه و حذف و اضافههائی که در این مورد وجود داشته و بخشهای متعددی از این محاورات در منابع تاریخی هواداران حکومتها نقل گردیده است، در تمام این گفتگوها تا آنجا که به دست ما رسیده، آنچه از سوی عقیل مطرح شده دفاع از شخصیت امیر مؤمنان و بیان فضائل و توصیف زهد و تقوای امیرمؤمنان ـ ع ـ و تعریف و حمایت از یاران آن حضرت و نکوهش از معاویه بوده است و علیرغم خواست معاویه و سؤال پیچ نمودن وی که بلکه بتواند کلمهای در مدح خود و ذم و قدح امیرمؤمنان از زبان عقیل بشنود، حتی به یک مورد و به یک جملهای که در آن کوچکترین بیتوجهی به شخصیت امیر مؤمنان و تعریض بر عملکرد و انتقاد از روش آن حضرت و یا مُشعر بر تعریف و توصیف از معاویه باشد، دست نیافتیم، گرچه یک مطلب جعلی دست مایه مخالفان عقیل باشد که اگر در این جهت کوچکترین مطلبی وجود داشت، نه تنها به نقل آن مبادرت میورزیدند بلکه همین موضوع را بزرگ نمایی نموده، همانند اصل سفر عقیل به صورت بهترین وسیله تبلیغی بر ضد وی بکار میگرفتند.آری عقیل در ملاقات با معاویه، گذشته از دفاع از شخصیت امیر مؤمنان و بیان شخصیت یاران آن حضرت، از بعضی فضائل امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ سخن گفته است که اگر او نمیگفت و از زبان او نقل نمیگردید، مانند خیلی از فضائل آن بزرگوار، کسی بر آن آگاهی نمییافت و بطور کلی به دست فراموشی سپرده میشد.عقیل در شرایطی این فضائل را نقل نموده است که نه تنها نقل فضائل امیر مؤمنان در سراسر جهان اسلام ممنوع بود و نقل فضیلت او بزرگترین جرم محسوب میشد، بلکه به جای فضائل حدیثهای ساختگی در نکوهش آن بزرگوار رواج داشت و آن حضرت در خطبههای جمعه مورد لعن قرار میگرفت.۲۳عقیل در شرایطی و در مجلس و محفلی به نقل این فضائل لب گشوده و از مظلومیت امیر مؤمنان ـ ع ـ دفاع نموده است که خود آن حضرت چنین دفاع را، حتّی از سوی کسانی که بعنوان اعتراض او را ترک نموده و به معاویه پیوستهاند، ستوده و کشته شدن آنها را در این راه، شهادت در راه خدا معرفی کرده است.۲۴اینک چند نمونه از گفتگوهای عقیل و معاویه را، که درباره امیر مؤمنان بوده، میآوریم تا روشن شود آنچه عقیل درباره آن حضرت گفته است، دفاع و بیان فضیلت و تجلیل صریح از شخصیت آن بزرگوار و نکوهش از معاویه بن ابو سفیان بوده است:۱ ـ ثقفی در الغارات نقل میکند:پس از ورود عقیل به شام، معاویه یکصد هزار درهم پول در اختیار وی قرار داد و این جمله را هم گفت: «یا ابایزید انا خیرلک أم علی؟»؛ «عقیل! آیا من برای تو بهترم یا برادرت علی؟!»عقیل در پاسخ وی گفت: «وجدتُ علیا أنظر لنفسه منه لی و وجدتک أنظر لی منک لنفسک.»«معاویه! علی را چنین یافتم که دقت و نظارتش برای نجات خویش بیش از این بود که مرا ملاحظه کند و تو را چنین یافتم که ملاحظهات نسبت به من بیش از نجات خویشتنت میباشد.»252 ـ و نیز بنا به نقل بلاذری، معاویه در مجلسی به عقیل گفت:«یا أبا یزید أنا خیر لک من أخیک علی!»؛ «من برای تو از برادرت علی بهترم!» عقیل در پاسخ وی گفت:«ان أخی آثر دینه علی دنیاه و أنت آثرت دنیاک علی دینک، فاخی خیر لنفسه منک علی نفسک و أنت خیر لی منه»26«برادرم دینش را بر دنیا مقدم ساخت و تو دنیا را بر دینت، پس برادرم برای دین خود بهتر است از تو نسبت به دینت و لذا برای دنیای من تو بهتر از او هستی.»3 ـ در مجلس دیگری معاویه چنین گفت:«اگر عقیل نمیدانست که من برای او بهتر از برادرش هستم، هیچگاه در نزد ما توقف نمیکرد، عقیل در پاسخ وی گفت: «أخی خیرٌ لی فی دینی و أنت خیر لی فی دنیای و قد آثرت دنیای و اسئل اللّه تعالی خاتمه الخیر.»27؛ «برادرم از لحاظ دینی برایم بهتر بود و تو از لحاظ دنیا، و من اینک دنیا را در پیش گرفتهام و از خدا میخواهم عاقبت کارم را نیکو گرداند.»4 ـ روزی معاویه از عقیل پرسید:«کیف ترکت علیا و أصحابه؟»؛ «علی و یارانش را چگونه دیدی؟» عقیل گفت: «کأنّهم أصحاب محمّد اِلاّ أَنَّهم لم أر رسول اللّه فیهم. و کأنّک و أصحابک أبوسفیان و أصحابه اِلاّ انی لم أر أباسفیان فیکم»28؛ «گویی آنان یاران و اصحاب پیامبرند، فقط رسول خدا را در میانشان ندیدم اما تو و یارانت را همانند ابوسفیان و یاران ابوسفیان دیدم، جز این که خودِ ابوسفیان را در میان شما ندیدم.»5 ـ فضیلتی که تنها از زبان عقیل میشنویم:درباره اهتمام امیر مؤمنان به بیتالمال و این که همه افراد در بهرهبرداری از آن، حتی از نظر زمان نیز مساوی و برابرند و برای کسی حق تقدم نیست، مطلبی از عقیل نقل شده که او حادثه و فضیلتی را در مجلس معاویه مطرح نموده است و ظاهرا از هیچ کس نقل نشده و در هیچیک از منابع تاریخی و حدیثی نیامده است و اگر این فضیلت را از زبان عقیل نشنیده بودیم؛ مانند فضائل بسیار دیگر از امیر مؤمنان و سایر ائمه ـ علیهم السلام ـ به دست فراموشی سپرده میشد.ابن ابی الحدید این حادثه جالب تاریخی را چنین آورده است:معاویه روزی داستان آهن داغ شده را، که در میان او و امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ واقع شده، پرسید.۲۹ عقیل گریه کرد و گفت: «معاویه! برادرم علی در مورد بیتالمال داستانی جالبتر از این دارد، اول آن را بگویم سپس داستان آهن داغ شده را. آنگاه چنین گفت: برای حسین فرزند برادرم میهمانی وارد شد و او برای پذیرایی میهمان یک درهم قرض کرد و با آن نان تهیه نمود و چون برای خورشت چیزی نداشت از قنبر خادم علی ـ علیه السلام ـ خواست تا یکی از چند مشک عسلی را که از یمن آمده بود، باز کند و مقداری عسل برای پذیرایی میهمان در اختیار وی قرار دهد. پس از چند روز که چشم علی به مشک افتاد، فرمود: قنبر! گویا این مشک باز شده است. قنبر جریان را برای حضرت عرض کرد و علی از این پیشامد خشمگین گردید و فرمود: حسین را حاضر کنید، آنگاه تازیانه را به سوی وی بلند کرد که صدای حسین بلند شد: «بحقّ عمّی جعفر!»؛ «پدرجان تو را به جان عمویم جعفر آرام باش!» هرگاه او را به حق جعفر قسم میدادند، ساکت میشد. وقتی ناراحتیاش فرو نشست، فرمود: فرزندم! چرا قبل از تقسیم بیتالمال از عسل برداشتهای؟! عرض کرد: پدر! ما هم در آن سهمی داریم و به هنگام تقسیم محاسبه میکنیم. علی ـ ع ـ فرمود: «پدرت به قربانت، گرچه تو در آن حق داری، لیکن نباید پیشازسایرمسلمانان از حق خود استفاده کنی؛ «اما لو لا أنّی رأیت رسول اللّه ـ صلی الله علیه واله ـ یقبِّل ثنیّتک لأ وجعتک ضربا»؛ «اگر خود شاهد نبودم که رسول خدا لب و دندانت را میبوسید، با تازیانه میآزردمت. عقیل میگوید: آنگاه علی یک درهم از لای پیراهنش درآورد و به قنبر داد و دستور داد که با آن بهترین عسل را تهیه کند، معاویه! بخدا سوگند من به دستهای علی تماشا میکردم که چگونه دهانه مشک را باز کرده و قنبر آن عسل را به مشک میریخت و خود علی دهانه مشک را محکم میبست و این در حالی بود که اشک از چشمان وی جاری بود و در حق حسین ـ علیه السلام ـ دعا میکرد. (واللّه لکأنّی أنظر إلی یَدَی علی و هی عَلی فم الزق و قنبر یقلب العسل فیه، ثم شده و جعل یبکی و یقول اللّهم اغفر للحسین فانه لم یعلم)۳۰معاویه وقتی این جریان را از زبان عقیل شنید، گفت:از کسی یاد کردی که فضیلتش قابل انکار نیست. خدا رحمت کند ابوالحسن را. او بر گذشتگان سبقت جست. و آیندگان را بر خاک عجز نشانید.» عقیل! اینک داستان حدیده محماه را بگو.عقیل گفت: ماجرا از این قرار است که قحطی و تنگ دستی سختی بر من روی آورد و از علی ـ علیه السلام ـ استمداد نمودم، اما او اعتنایی نکرد. دست اطفالم را گرفتم در حالی که فقر و نداری از سر و صورت آنان ظاهر بود. نزد او رفتم و برای رفع فقر و گرسنگی یاری جستم. علی گفت: اول مغرب به نزد من آی. وقت موعود در حالی که یکی از فرزندانم دست مرا گرفته بود در نزد وی حاضر شدم. به فرزندم گفت: تا دور شود، آنگاه به من گفت: عقیل! بگیر، من هم، از آنجا که فقر و تنگدستی عذابم میداد، به خیال این که کیسه درهم و دیناری تحویلم میدهد با حرص و اشتیاق گرفتم. ناگاه دستم را به قطعه آهنی داغ گذاشتم. آنچنان داغ بود که گویی آتش از آن متصاعد است! آن را دور انداختم و مانند گاوی که در زیر کارد سلاّخ قرار گیرد، نعره کشیدم. علی گفت: «مادر به عزا! این نعره تو، از آهنی است که با آتش دنیا داغ شده است، فردا من و تو چگونه خواهیم بود اگر با زنجیرهای جهنّم ما را ببندند! و این آیه را خواند: «اذا لأغلال فی أعناقهم والسلاسل یسحبون»31 سپس فرمود: عقیل! تو در نزد من بیش از سهمی که خدا قرار داده، حقی نداری، مگر آنچه را که میبینی. اینک به خانهات باز گرد.»معاویه با شنیدن این حادثه از سر اعجاب، این جمله را بر زبان میراند: «هیهات هیهات که مادرها از آوردن فرزندی مانند علی عقیمند. (عقمت النّساء أَنْ یَلِدْنَ مِثْلَهُ)۳۲۶ ـ دفاع عقیل از یاران امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـدر این چند نمونه از گفتگوهای عقیل با معاویه، ملاحظه نمودید که او گاهی با یک جمله کوتاه و گاهی با بیان یک حادثه، توانسته است حق مطلب را درباره امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ بیان کند و برخلاف خواسته معاویه از روش آن حضرت با مدح و نیکی یاد کند و در عین حال از راه و روش معاویه انتقاد نماید.گفتنی است، مراجعه به منابع، این حقیقت را ثابت میکند که دفاع عقیل منحصر به شخص امیر مؤمنان ـ ع ـ نبوده بلکه گاهی که بحث و گفتگو به اصحاب و یاران آن بزرگوار منتهی میشد، عقیل با صراحتِ کامل از آنها نیز دفاع مینمود و علی رغم کراهت معاویه از شنیدن فضائل و صفات نیک آنان، به ذکر آنها پرداخته است.یکی از این موارد را مسعودی، طی گفتار مشروحی که بین عقیل و معاویه واقع شده، نقل نموده است و ما خلاصه آن را میآوریم:وی مینویسد:روزی عقیل وارد مجلس معاویه شد و معاویه از این که برادر علی بن ابیطالب به نزدش آمده، شادمان گردید و در ضمن اکرام و احترام از وی پرسید: عقیل! علی را چگونه دیدی؟عقیل پاسخ داد: «عَلی ما یحبّ اللّه و رسوله و ألقیتک علی ما یکره اللّه و رسوله»؛ «او را آچنان دیدم که خدا ورسولش از وی راضی بود و تو را آنچنان دیدم که خدا و پیامبرش از تو ناراضی است»معاویه: عقیل! اگر میهمان ما نبودی، پاسخ تو آنچنان بود که تورا میآزرد. سپس برای این که گفتار عقیل را قطع کند تا سخن تلخ دیگری از وی نشنود، مجلس را ترک نمود. روز بعد بار دیگر عقیل را احضار و همان پرسش قبل را تکرار کرد: «کیف ترکت علیا أخاک؟» عقیل پاسخ داد: «ترکته خیرا لنفسه منک و أنت خیرٌ لی منه.»؛ «او را بگونهای دیدم که برای خودش بهتر بود و تو برای من بهتری»معاویه: عقیل! پیری و گذشت زمان، تو را تغییر نداده و هنوز هم با وجود افرادی از بنیهاشم، به خود میبالی.عقیل: «ولکن أنت یا معاویه اذا افتخرت بنوامیّه فیمن تفتخر؟»؛ «معاویه! اگر بنی امیه بخواهد با وجود افرادی از این قبیله افتخار کند، تو با کدام یک از سرشناسان آنها به خود افتخار میکنی»معاویه: ای ابایزید، به خدایت سوگند، ساکت باش؛ زیرا من منظوری نداشتم اما میخواهم از وضع یاران علی که به آنها آگاهی کامل داری بپرسم، معاویه آنگاه از آل «صوحان» که چند برادر و در ارادت و صمیمیت نسبت به امیر مؤمنان شهرت داشتند، شروع کرد. عقیل از میان آنان اول درباره صعصعه سخن گفت: «عظیم الشأن، عضب اللسان، قائد فرسان، قاتل أقران، قلیل النظیر»؛ «او مردی است دارای مقامی بس بلند، در گفتار شیرین زبان، در جنگ فرماندهی شجاع، قاتل هماوران و بالأخره مردی است کم نظیر.»آنگاه چنین گفت: و اما برادرانش زید و عبداللّه به سیلی میمانند که صفوف دشمن در مقابلش تاب مقاومت ندارد و به کوه بلندی شبیهند که دیگران در سختیها به آنها پناه میبرند.مردانیهستند سراپااراده وتصمیم،بطوری که هیچ سستی بدان راه ندارد.
نامه تشکرآمیز صعصعه بن صوحانمسعودی میگوید:چون گفتگوی عقیل با معاویه و حمایت و دفاع او از فرزندان صوحان، به صعصعه رسید، طی نامهای از عقیل تشکّر و سپاسگزاری نمود. جملاتی از نامهاش را میآوریم:«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم، ذکراللّه اکبر و به یستفتح المستفتحون و أنتم مفاتیح الدنیا و الآخره، فقد بلغ مولاک کلامک عدوا له و عدو رسوله فحمدت اللّه علی ذلک و سألته أن یفی بک الی الدرجه العلیا…»«… یاد خدا بزرگترین ذکرها است و هر امری باید با یاد و نام او شروع شود و شما خاندان، مفاتیح و کلیدهای خیر دنیا و آخرت هستید. این خادم و غلام تو گفتار تو را که با دشمن خدا و دشمن رسولش انجام گرفته دریافت نمود، از خداوند مسألت دارم تو را بر این اظهار حقیقت از مقامی والا برخوردار سازد.»33
نتیجه:نتیجهای که از این بخش از بحث میگیریم این است که طبق دلائل و شواهدی که ذکر کردیم، سفر عقیل به شام در حال حیات امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ صورت نگرفته بلکه این سفر در شرایط هدنه و آتش بس و در زمانی که به صورت ظاهر معاویه حاکم و فرمانروای مطلق کشور اسلامی بود، به وقوع پیوسته و طبعا عناوینی مانند مفارقت وی از امیر مؤمنان و پیوستن او به معاویه یا جواب رد دادن امیر مؤمنان به خواسته او و فرارش به سوی معاویه بیاساس و ساختگی خواهد بود. گرچه چنین عناوین و انگیزهها در اثر تکرار و انتقال از یک کتاب به کتاب دیگر در خواننده موجب شک و تردید شود، بخصوص اگر این کتابها دارای اسم و رسمی باشند یا به وسیله پیروان اهل بیت تألیف و تصنیف گردند.گذشته از این، آنچه در مورد این سفر و از ملاقات عقیل با معاویه نقل شده، بیان فضائل امیر مؤمنان و یاران آن حضرت و نکوهش از معاویه و یاران او بوده است و این واقعیت بیانگر یک هدفِ مقدس و انگیزه معنوی است جز آنچه مورّخان عنوان نموده و بر ضد عقیل کار بردهاند.
پی نوشت:
۱ ـ الجرح و التعدیل، ج ۶، ص ۲۱۸۲ ـ ج ۷، ص ۲۵۴۳ ـ الجرح و التعدیل، ج ۲، ص ۲۹۴ ـ تاریخ اسلام عهد معاویه، ص ۸۴۵ ـ انساب الأشراف، ج ۲، ص ۶۹۶ ـ ابن سعد در طبقات، ج ۴، ق ۱، ص ۳۰ میگوید: «و کان عقیل ممّن أخرج من بنیهاشم کرها الی بدر فاسر یومئذ.»7 ـ تاریخ طبری حوادث سال دوم هجرت؛ کامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۸۹؛ سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۱۹۷۸ ـ معارف، چاپ دوم، ص ۶۸۹ ـ مرحوم سید بن طاوس در اقبال با اسناد از شیخ مفید در کتاب حدائق الریاضش در اعمال ماه محرم نقل میکند: «ولیله احدی و عشرین منه و کانت لیله خمیس سنه ثلث من الهجره کانت زفاف فاطمه بنت رسول اللّهـ صلّی اللّه علیه و آله و سلم ـ الی منزل امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ یستحب صومه شکرا للّه بما وقف من جمع حجته و صفیته».10 ـ کشف الغمه، ج ۱، ص ۳۶۰۱۱ ـ به نقل مناقب، ج ۳، ص ۳۵۴، از مولد فاطمه ـ سلام اللّه علیها ـ.۱۲ ـ استیعاب مطبوع در حاشیه اصابه، ج ۳، ص ۱۵۸۱۳ ـ اصابه، ج ۲، ص ۴۹۴۱۴ ـ اعلام، ج ۴، ص ۴۴۲۱۵ ـ واژه عقیل.۱۶ ـ اسدالغابه، ج ۳، ص ۴۲۳۱۷ ـ عمده الطالب، ص ۳۱۱۸ ـ تاریخ اسلام عهد معاویه، ص ۸۶۱۹ ـ تنقیح المقال، واژه عقیل.۲۰ ـ متن این نامه را در شماره ۱۴ فصلنامه ملاحظه فرمایید.۲۱ ـ شرح نهج البلاغه، ج ۱۰، ص ۲۵۰۲۲ ـ شرح نهج البلاغه، ج ۱۱، ص ۲۵۱۲۳ ـ شرح نهجالبلاغه ابن ابی الحدید، ج ۱۱، ص ۴۴ تا ۴۶ و سیری در صحیحین از نویسنده مقاله، ج ۱ ، ص ۴۴۲۴ ـ آنگاه که امیر مؤمنان ـ ع ـ به نجاشی شاعر مخصوصش حدّ شرابخواری جاری نمود، اعضای فامیل او؛ از جمله طارق بنی نهدی به همراه نجاشی از کوفه فرار و به معاویه پیوستند. در یک جلسه، معاویه از امیر مؤمنان ـ ع ـ بدگویی کرد، طارق با این که از آن حضرت بریده بود ولی نتوانست تحمل کند و به مقام پاسخگویی برآمد. این جریان که در حضور امیر مؤمنان ـ ع ـ نقل شده حضرت فرمود: «لو قتل أخوبنی نهد یومئذ لقتل شهیداً». نک: الغارات ثقفی، ج ۲، ص ۵۴۵ ـ ۵۴۰۲۵ ـ الغارات، ج ۲، ص ۵۵۱۲۶ ـ اناب الأشراف، ج ۲، ص ۷۳۲۷ ـ اسدالغابه، ج ۳، ص ۴۲۳ استیعاب مطبوع در حاشیه؛ اصابه، ج ۳، ص ۱۵۸۲۸ ـ اسدالغابه، ج ۳، ص ۴۲۳۲۹ ـ جریان آهن داغ شده در نهجالبلاغه، در ضمن خطبه ۲۱۹ آمده است.۳۰ ـ این جریان گویای مراعات احتیاط شدید و سخت گیری امیر مؤمنان ـ ع ـ در مقام امامت مسلمانان و حمایت آن حضرت از اموال عمومی، به عنوان «رهبر جامعه» است که کوچکترین اغماض را و لو در باره فرزندش روا نمیداند و اما در مورد حسین بن علی ـ ع ـ بعنوان فردی از افراد جامعه، با شرایط خاص و ضرورتِ موجود، استفاده نمودن از سهم اختصاصی خود، با نظارت خازن بیتالمال کار خلافی نبود؛ زیرا به فرض وقوع عمل خلاف، هیچ رادع و مانعی نمیتوانست امیر مؤمنان ـ ع ـ را از اجرای تعزیر جلوگیری کند.۳۱ ـ غافر: ۷۱۳۲ ـ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۱۱، ص ۲۵۳۳۳ ـ مشروح این بخش از گفتار عقیل و نامه صعصعه در مروجالذهب، ج ۳، ص ۴۵ آمده است.

















هیچ نظری وجود ندارد