دکتر شیبی میگوید:
وقتی دو قبیله ضبه و أزد، دور شتر عایشه (در جنگ جمل) طواف میکردند و میگفتند: بوی شتر مادرمان عایشه از بوی مشک خوشبوتر است، پس چه جای تعجب که دوستان علی(ع) با آن همه مناقب، نسبت به او غلو کنند. (سامی العزیری، الجذور التاریخیه و النفسیه للغلو و الغلاه، ص ۷۳).
انگیزه غلو
انگیزههای غلات: باورهای گوناگون غلات، علل و انگیزههای مختلفی داشت. در بعضی از روایات شیعه، ناآگاهی مردم به عنوان یکی از علل غلو ذکر شده است. حضرت امام رضا(ع) در این مورد میفرماید:
«بعضی از مردم سادهدل، معجزات و کرامات فراوان از ائمه(ع) مشاهده میکردند و چون نمونه آنها را از مردم عادی ندیده بودند، تصور میکردند حتماً صاحب این معجزات، دارای مقامی برتر از مقام بشری است و به این ترتیب، قائل به خدایی ائمه(ع) یا حلول روح خدایی در آنان میشدند. (محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۲۷۱، ح ۱۹).
در برخی دیگر از روایات، دوست داشتن زیاد، علت غلو دانسته شده است.
امام سجاد(ع) میفرماید: یهودیان به عُزیر علاقه زیادی داشتند؛ به همین جهت او را پسر خدا دانستند و مسیحیان نیز نسبت به عیسی(ع) علاقه زیاد نشان دادند و او را پسر خدا دانستند… و گروهی از شیعیان، از شدت محبت به ما، ما را از حد خود فراتر بردند؛ در حالی که نه آنان از ما هستند و نه ما از آنان (ابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج ، ص ۱۳۴؛ محمد تقی تستری، قاموس الرجال، ج ۱۰، ص ۴۳۰)
معصومان و پدیده غلو
در احادیث متعددی از معصومان(ع) نقل شده است که ایشان به صراحت پدیده غلو را نفی کرده، نسبت به آن هشدار دادهاند ، از پیامبر(ص) نقل شده است که از غلو در دین بر حذر باشید که پیشینیان شما را غلو در دین نابود ساخت. (محمد بن احمد بن حبان، صحیح، ج ۹، ص ۱۸۳؛ محمد بن اسحق بن خزیمه، صحیح، ج ۴، ص ۲۷۴).
یا فرمودند: «بهرهای از اسلام ندارد آن که علیه اهلبیت من جنگ در پیش گیرد و آن که در دین غلو کند و منحرف شود» . (شیخ صدق، من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۴۰۸).
علی(ع) میفرمایند: «غلو درباره ما حذر کنید» (محمد محمدی ری شهری، اهل بیت فی الکتاب و السنه، ص ۴۰۸) و در جایی دیگر میفرمایند: «دو کس به خاطر من به هلاکت رسیدند، عاشق غالی و دشمن خشمگین». (نهج البلاغه، ج ۴، ص ۲۸، حکمت ۱۱۷).
پیامبر فرمود: «ان الشمس و القمر آیتان من آیات الله لایکسفان بموت احد: (محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج ۳، ص ۳۰۸؛ باب «غسل الاطفال و الصبیان».«خورشید و ماه دو نشانه از نشانههای الهی هستند که به طور طبیعی خسوف و کسوف در آنها رخ میدهد. نه به خاطر مرگ فردی».
همچنین روایت است که دو نفر خدمت پیامبر(ص) رسیدند و گفتند: ای محمد(ص) آیا میخواهی تو را عبادت نموده، پروردگار خویش قرار دهیم؟ حضرت فرمودند: پناه بر خدا که ما غیر او را عبادت کنیم و اینکه امر کنیم غیر خدا را عبادت کنید؛ نه من به چنین چیزی مبعوث شدهام و نه به آن امر شدهام. در این هنگام آیات سوره آل عمران نازل شد. { ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤتِیَهُ اللّهُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّهَ ثُمَّ یَقُولَ} (حاج میرزا خلیل کمرهای، آراء ائمه الشیعه الامامیه، ص ۱۹۰؛ عبدالرحمن بن علی بن جوزی، زاد المسیر،ج ۱، ص ۳۵۰؛ فخر رازی، تفسیر کبیر، ج ۸، ص ۱۱۷).
همچنین شخصی خواست بر پیامبر(ص) سجده کند، آن حضرت وی را منع نمود و فرمود: «غیر خداوندی احدی شایسته سجد شدن نیست، امام پیامبرتان را گرامی دارید و حق اهلبیتش را بشناسید». (فخر رازی، همان).پیامبر فرمودند: «لا ترفعونی فوق قدری فان الله اتخذنی عبداً قبل ان یتخذنی نبیاً» (علی بن حسام الدین متقی هندی، کنزالعمال، ج ۳، ص ۶۵۲؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج ۳، ص ۱۷۹.
امام سجاد فرمود: یهود عزیر را دوست داشتند و گفتند: درباره او آنچه را که گفتند (او را از حد خود بالاتر بردند و نسبت به او غلو کردند و او را پسر خدا دانستند)؛ اما نه عزیر از آنهاست و نه آنها از عزیر، و همانا نصاری، عیسی(ع) را دوست داشتند تا جایی که درباره او گفتند: آنچه را که گفتند (درباره او غلو کردند)؛ اما نه عیسی(ع) از آنهاست و نه آنها از عیسی هستند و گروهی از شیعیان ما، ما را دوست میدارند و میگویند: در حق ما آنچه را که یهود نسبت به عزیر گفتند و آنچه را که نصاری نسبت به عیسی بن مریم گفتند: اما نه آن گروه از ما هستند و نه ما از آنها هستیم». (ابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج ۱۵، ص ۱۳۴؛ محمد تقی تستری، قاموس الرجال، ج ۱۰، ص ۴۳۰).
امام صادق(ع) میفرمایند:
پسر نعمان! ما خاندانی هستیم که شیطان پیوسته و دایم فردی را در جمع ما وارد میکند که نه از ماست و نه هم عقیده با ماست. پس هنگامی که شیطان او را مشهور ساخت و مورد توجه مردم قرار داد، به او دستور میدهد بر ما دروغ بندد. این امر به همین منوال ادامه دارد؛ یکی که رفت، دیگری از راه میرسد و کارهای او را دنبال میکند. (محمد باقر مجلسی بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۲۸۹؛ حسین بروجردی، جامع احادیث الشیعه، ج ۱۳، ص ۵۸۰).
حضرت در ادامه وصیت، میفرمایند:
سرّ ما را فاش مساز که بیشک مغیره بن سعید بر پدرم دروغ بست و سّر او را فاش ساخت و در نتیجه خداوند تیزی شمشیر را بر او چشانید. ابوالخطاب نیز که بر من دروغ میبست و رازم را فاش ساخت (سرانجام) به عاقبت مغیره دچار شد. هر کس امر ما را مخفی بدارد، خداوند او را در دنیا و آخرت میآراید و بهرهاش را عطا میکند و او را از مرگ و زندان تنگ، حفظ میکند. (آیا خبرتان دهم که شیطانها بر چه کسی نازل میشوند؟ شیاطین بر همه دورغ سازان گنهپیشه نازل میشوند).
بشاریه: منسوب به بشار شعیری است که در زمان امام صادق و امام کاظم(ع) زندگی میکرد. این گروه، از مخمسه که از پیرامون ابوالخطاب بودند، منشعب شدند. گفته میشود مخمسه درباره خدایی محمد(ص) با آنها اختلاف پیدا کردند و از آنها جدا شد؛ لذا مخمسه میگفتند چون بشار ربوبیّت محمد(ص) را انکار کرد، به صورت پرندهای دریایی که علباء (علیاء) نام دارد، مسخ شد. از این جهت به این گروه «علباثیه» هم میگویند.
در حدیثی از امام صادق(ع) آمده است: حضرت پس از لعن بشار، به راوی فرمود: به آنها بگو، وای بر شما! به درگاه خدا توبه کنید که شما کافر و مشرک هستید.
امام صادق(ع) رو به روای ادامه داد: به نزد بشار برو و به او بگو ای کافر! ای فاسق! ای مشرک! من از تو بیزار هستم.
و در حدیثی دیگر، امام صادق(ع) بشار را شیطانی فرزند شیطان نامید که اصحاب و یاران او را فریب داده است. (سامی العزیری، الجذور التاریخیه و النفسیه، ص ۱۷۳ به بعد؛ علی رضا کاوندی، «شخصیت شناسی ابوالخطاب» ص ۹۳ به بعد).
موضعگیری امامان(ع) در برابر غلات
اقدامات ائمه(ع) در برابر غلات را میتوان در موارد ذیل خلاصه کرد:
1- بازشناسی شخصیت غلات و منع شیعیان از مجالست و شنیدن سخنان آنها و محاصره همه جانبه ایشان.
برای نمونه حضرت رض(ع) ضمن بر شمردن غلات در ردیف کافران، چنین میفرماید:
«هر کس با آنها مجالست کند و یا با آنها بخورد و بیاشامد و دوستی خالصانه برقرار کند و یا با آنها ازدواج کرده و از میان ایشان برای خود همسری برگزیند و یا به آنها ایمنی بخشد و یا بر امانتی امینشان بشمارد و نیز سخنان آنها را درست بداند و یا به نیم گفتاری آنها را کمک و یاری کند، باید بداند که از ولایت خداوند و رسول خدا و نیز از ولایت ما اهل بیت، بیرون رفته است. (محمد باقر مجسی، همان، ج ۲۵، ص ۲۷۳).
در حدیثی دیگر- که به واقع شاخصی برای سنجش ایمان است- گوش دادن به سخنان شخص غالی، برابر خروج از صراط مستقیم و درافتادن در مسیر کفر و الحاد معرفی شده است. (همان، ص ۲۶۹).
امام صادق(ع) میفرماید: «کمترین چیزی که به وسیله آن، انسان از ایمانش خارج میشود، آن است که در مجلس یک غالی بنشیند، سخنانش را گوش دهد و آنها را تصدیق کند». (همان، ص ۲۷، ح ۱۴).
۲- اظهار بیزاری و لعن و نفرین غلات: امام صادق(ع) خطاب به بشار شعیری، یکی از غلات –چنین میفرماید: «از نزد من بیرون برو که خداوند تو را لعنت کند. سوگند به خدا هرگز سقف خانهای بر سر من و تو سایه نخواهد افکند». (همان، ص ۳۰۷).
همچنین در حدیثی که سدیر صیرفی گزارشی از افکار غلات را به محضر حضرت صادق(ع) عرضه میدارد، امام چنین میفرماید: «ای سدیر! گوش و چشم و مو و پوست و گوشت و خونم از این گروه بیزار است. خداوند و پیامبرش از آنها بیزار هستند و اینان بر دین من و دین پدرانم نمیباشند. به خدا سوگند! در روز قیامت، خداوند میان من و ایشان را جمع نخواهد کرد، مگر آنکه بر آنان غضبناک است». (شیخ طوسی، اختیار معرفه الرجال، ش ۵۵۱).
۳- دروغ شمردن و تکذیب باورهای آنان: بخش دیگری از فعالیتها و اقدامات امامان در برخورد با فتنه غلات، دروغ شمردن و تکذیب عقاید و باورهای ایشان بوده است. آنان در محکومیت و تکذیب عقاید غالیان، تلاشهای پیگیری داشته، از هیچ کوششی فروگذار نکردهاند و از هر فرصتی برای ابهام زدایی و شناساندن شخصیت واقعی غلات بهره جستهاند؛ برای نمونه امام صادق(ع) برای تکذیب و بیاعتبار دانستن عقیده کفر آمیز بشار شعیری، چنین میفرماید:
به خدا سوگند! احدی خداوند را کوچک نکرد، همانند کوچک نمودن این فاسق! همانا او شیطان، پسر شیطان است. آمده تا اصحاب و شیعیان ما گمراه کند. اینک از او بر حذر باشید و باید حاضران این سخن را به غایبان برسانند. همانا من بنده خدا و فرزند بنده خدا مرده و سپس برانگیخته میشوم. آنگاه مرا باز میدارند.و از من میپرسند. سوگند به خداوند که حتماً از آنچه این دورغگو درباره من و از زبان من ادعا کرده، سؤال میشوم! ای وای بر او! او را چه شد؟ خداوند او را بترساند! همانان در حالی که در بسترش آسوده است، مرا هراسان کرده و خواب را از من ربوده است. آیا میدانید چرا این را میگویم؟ این سخن را از این روی میگویم که در قبرم آسایش و آرام و قرار داشته باشم. (محمد باقر مجلسی، همان ج ۲۵، ص ۳۰۷).
۴- تکفیر و تفسیق غلات: غالیان در انجام فرایض دینی، اشخاصی لاابالی و غیر معتقد بوده، از ارتکاب معاصی و محرمات نیز پرهیزی نداشتند؛ همچنین با طرح مسائل اغواگرایانهای چون الوهیت ائمه، پا از دایره توحید و عقاید صحیح اسلامی بیرون گذاشته، به مرز کفر و شرک داخل شدهاند؛ (مجید معارف، پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، ص ۳۱۲). از این روست که ائمه(ع) در موقعیتهای گوناگون، به تفکیر و تفسیق ایشان پرداخته، نقاب از چهره واقعی آنان به کنار زدهاند. (ر. ک: محمد باقر مجلسی، همان، ج ۲۵، ص ۲۷۳؛ شیخ طوسی، اختیار الرجال، ش ۵۲۷).
۵- ترساندن و وعده آتش به غلو کنندگان: پیامبر گرامی اسلام(ص) خطاب به علی(ع) میفرماید: «ای علی! حواریون، عیسی را تصدیق و یهودیان وی را تکذیب کردند. برخی نیز در شأن وی، راه مبالغه و افراط و زیادهگویی در پیش گرفتند. تو نیز همچون مسیح خواهی بود که شیعیان تو را تأیید خواهند کرد؛ رشک کنندگان در مقام والایت، جایگاه بیبدیل تو را انکار کرده؛ آن را دروغ خواهند پنداشت و گروهی دیگر نیز به مبالغهگویی در شأن تو روی خواهند آورد. پس بدان که جایگاه غلو کنندگان در آتش خواهد بود. (محمد باقر مجلسی، همان، ج ۲۵، ص ۲۶۴).
امام رض(ع) نیز در کلامی رسا، چنین فرمودند:
من تجاوز بأمیرالمؤمنین العبودیه فهو من المغضوب علیهم و من الضالین؛
هر کس امیرالمؤمنین(ع) را از حد بندگی بالاتر برد، از کسانی است که مورد غضب الهی قرار خواهد گرفت و در زمره گمراهان خواهد بود. (همان، ص ۲۷۴).
6- رد عقاید غلات و بیان عقاید صحیح: امام رض(ع) وقتی شنید بعضی از افراد، صفات خداوند رب العالمین را به حضرت علی(ع) نسبت میدهند، بدنش لرزید و عرق از سر و رویش جریان پیدا کرد و سپس فرمود:
منزه است خداوند! منزه است خداوند از آنچه ظالمان و کافران درباره او میگویند، آیا علی خورندهای در میان خورندگان، نوشندهای در میان نوشندگان، ازدواج کنندهای در میان ازدواج کنندگان و گویندهای در میان گویندگان نبود؟! آیا او نبود که در مقابل پروردگار خود در حالی که خاضع و ذلیل بود، به نماز میایستاد و به سوی او راز و نیاز میکرد؟! آیا کسی که این صفات را دارد، خداست؟! اگر چنین است، پس باید همه شما خدا باشید! چون در این اوصاف با علی(ع) مشترک هستید؛ صفاتی که همه آنها دلالت بر حدوث موصوف آنها دارد. (همان، ج ۲۵، ص ۲۷۳؛ باب ۱۰ نفی الغلو فی النبی و الائمه(ع))
آن گاه در جواب سؤال راوی که معجزات آن حضرت را دلیل غلات برای الوهیت او ذکر میکند، میفرماید: «ما معجزاتی که از او به ظهور رسیده، فعل خودش نبود، بلکه فعل قادری بود که به مخلوقات شباهت نداشت. (همان).
سپس آن حضرت با بیان مثال زیبایی، ریشه این مسائل را بیان میکند که خلاصه آن چنین است. ریشه این انحرافات جهل آنان است؛ مثل اینکه میگویند پادشاهی باشکوه و جلال وارد میشود و شما او را اکرام و تعظیم کنید. اما در این هنگام یکی از بندگان آن پادشاه با لشکر و خشم وارد میشود و آنها میپندارند او پادشاه است و هرچه آن بنده میگوید من بندهام همه این نعمات از آن پادشاه لازم التعظیم است، به گوش آنان نمیرود، آنها نیز چون علی(ع) و اولادش را دیدند که خداوند نعمتهای فراوان به آنان عطا نموده است، او را به نام خدا خواندند.
امام صادق(ع) به یکی از اصحاب خود که نسبت به او افکار غلو آمیز داشت، فرمود:
ای اسماعیل! برای من آبی در «متوضا» ( محل وضو) بگذار تا وضو بگیرم اسماعیل نیز چنین کرد و سپس با خود گفت: من درباره او اعتقاداتی چنین و چنان دارم (مثل اینکه او پروردگار و خالق و رازق است) در حالی که او به وضو گرفتن احتیاج پیدا میکند.
وقتی امام صادق(ع) از محل وضو خارج شد. فرمود: ای اسماعیل! ساختمان را بیش از آنچه ظریفت دارد، بالا نبرید که منهدم خواهد شد. ما را مخلوق قرار دهید و آنگاه هرچه میخواهید درباره ما بگویید. (همان، ص ۲۷۹).
۷- صدور فرمان کشتن بعضی از غلات: ائمه(ع) سعی داشتند حتی الامکان در برخورد با غلات، از مراحل ذکر شده استفاده کنند و با برهان و بیان عقاید صحیح و نیز اعلام بیزاری از آنها، خطر غلات را به حداقل برسانند، اما هنگامی که تندرویهای غلات غیر قابل تحمل میشد چارهای به جز فرمان قتل آن نمیدیدند که البته این موارد بسیار کم اتفاق میافتاد. شاید بتوان گفت کل مواردی که طی آنها دستور قتل غلات صادر شده، موارد اندک زیر است:
1- فارس بن حاتم قزوینی یکی از خطرناکترین غلات زمان امام حسن عسکری(ع) بود که بدعتهای فراوانی گذاشت و بسیاری از مردم را فریب داد. امام خون او را هدر اعلام کرد و فرمود: هر کس مرا از دست او راحت و او را بکشد، من بهشت را برای او ضامن میشوم. (محمد بن عمر کشی، رجال کشی، ص ۵۳۲؛ فی فارس بن حاتم القزوینی). سرانجام یکی از اصحاب آن حضرت به نام جنید، فارس را به قتل رساند.
2- امام جواد(ع) به یکی از یاران خود به نام اسحاق انباری میفرماید: خون ابوالسمهری و ابن ابی الررقاء که بر ما دروغ میبندند، برای همه مسلمانان هدر است. امام از اسحاق میخواهد آنها را بکشد و به او وعده راحتی در بهشت میدهد، اما آن دو همیشه از اسحاق دوری میجستند و اسحاق موفق به کشتن آنها نشد. (همان، ص ۵۲۹، فی هاشم بن ابی هاشم و أبی السمهری).
3- امام حسن عسکری(ع) به ابو محمد بن فضل بن شاذان دستور میدهد: اگر توانستی سر ابن بابای قمی – یکی از غلات بود – را با سنگ بشکنی، چنین کن که او مرا آزار داده است. خداوند او را در دنیا و آخرت آزار دهد.(همان، ص ۵۲۰، فی الحسن بن محمد بن باباالقمی).
4- امام حسن عسگری(ع) در نامهای خطاب به بعضی از یاران خود، افزون بر ابزار تنفر و انزجا از علی بن حسکه و غلات دیگر میفرماید: از آنها دوری کنید که لعنت خدا بر آنها باد و اگر هر یک از آنها را یافتند. سر او را با سنگ بشکنید. (همان، ص ۵۱۸؛ فی الغلاه فی وقت ابی محمد العسکری).
















هیچ نظری وجود ندارد