عقل چیست؟معنای لغوی عقل، عبارت است از: فهم، تدبیر، قوّه استدلال و تطبیق و راهیابی و حسابگری.۱ عقل در اصطلاح قرآن، موهبت و نعمتی الهی است که آدمی را به سوی حق، هدایت می کند و از گمراهی، نجات می دهد؛ زیرا انسان با عقل خود، نیکوترین سخن را می شنود و از آن پیروی می کند.۲فراخوانی قرآن به تعقّلخداوند در قرآن کریم، تقریباً در شصت ایه، به موضوعی خاص اشاره می کند و بعد، بیان می دارد که این موضوع را طرح کردیم تا درباره آن، تعقّل کنید و یا در ایاتی از دیگران استدلال می طلبد یا خودش استدلال عقلی ترتیب می دهد.۳به طور کلّی، در قرآن، ۴۹ بار از مشتقّات «عقل»، ۲۴ مرتبه کلمه «تعقلون» و ۲۲ بار کلمه «یعقلون» و همین طور «یعقلها» و «تعقل» و «عقلوه» هر کدام یک بار استفاده شده اند که همگی از مادّه «عقل» هستند.۴علاوه بر این موارد، در قرآن، الفاظی که مربوط به ادراکات دیگر ذهنی هستند، نیز فراوان اند و از مرز بیست تعبیر می گذرند، از جمله تعبیراتی از قبیل: درک، فکر، یقین، لُب، تدبّر، ذکر، حساب، شعور، نظر، فهم، تذکّر، عرفان، درایت، زَعم، علم و بصیرت.۵از ایاتی که صراحتاً انسان ها را به تفکّر و تأمّل فراخوانده است، می توان به این ایات اشاره کرد: «بشارت ده به بندگان من؛ آنها که سخن ها را می شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می کنند. آنان، کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده و خردمندان اند»6، «و گفتند اگر ما گوشی شنوا داشتیم و یا تعقّل می نمودیم، از دوزخیان نبودیم»7 و «این گونه مثال ها را برای مردم زدیم و البته جز دانایان، آنها را درنمی یابند و درک نمی کنند».8به تعبیر علّامه سید محمّد حسین طباطبایی، «این ایات و صدها مورد مشابه دیگر، همه و همه، نشان دهنده تأکید و اهتمام فراوان و قابل ملاحظه این کتاب الهی به علم، تعقّل و تفکّر است. پس قرآن، فراخوانی است به جهان پرنور عقلانیت و فراری از تاریک خانه جهل».9آگاهی و مسئولیتبر اساس قرآن، انسان در برابر آگاهی هایش مسئول است و مؤاخذه می شود و از آن جا که زندگی انسانی، مبتنی بر اندیشه و عقل است، تنها کسانی که فاقد عقل هستند، مسئولیتی ندارند و دیگران باید در دنیا و آخرت، پاسخگو باشند: «ایا آنها که می دانند و آنها که نمی دانند، یکسان اند؟»، ۱۰«سپس درباره نعمت ها، از شما پرسیده خواهد شد»،۱۱ «و درباره همه آنچه [در دنیا] انجام می دادید، پاسخگو خواهید بود»،۱۲«همانا گوش و چشم و قلب، درباره شان پرسش خواهد شد»13 و «نگاهشان دارید که آنها باید پاسخگو باشند».14پس هر اندازه که این عنصر عقل و درک و اندیشه (آگاهی) در فرد یا اجتماعی قوی تر باشد، مسئولیت هم بیشتر و البته زندگی، انسانی تر خواهد بود و هر چه از این نعمت و موهبت الهی، دورتر باشیم، به زندگی حیوانی، نزدیک تر می شویم؛ چه بسا تأکید بیش از حدّ ایات، بر عقل و تعقّل، مربوط به همین موضوع باشد و کلام علّامه طباطبایی در تفسیر المیزان (که: اگر در ایات الهی تتبّع کنی، شاید بیش از سیصد ایه می یابی که متضمّن دعوت مردم به تفکّر و تعقّل باشد و یا رسول گرامی، استدلال عقلی کرده است یا از دیگران استدلال می طلبد)، ما را به این اهمّیت رهنمون می سازد.۱۵به علاوه، این تأکیدات بر خِردگرایی و تعقّل، بطلان ادّعاهای مربوط به عدم سازگاری علم و عقل، بایمان را مشخّص می کند، چه از آن عدّه که می گویند بایدتنها دل و قلب را به راه انداخت تا نور خدا در آن راه یابد (حال آن که عقل و تعقّل و اندیشه هم در قرآن، مورد ستایش است) و چه از عدّه دیگری که تنها علم و عقل را ملاک شناخت و راه گشای عمل و زندگی می گیرند و همه بخش های دیگر دین را با علم و عقل، توجیه و تفسیر می کنند (در حالی که در قرآن، از: قلب، الهام، حکمت، فطرت، نور و… نیز به عنوان وسیله یا منبع شناخت و هدایت، سخن رفته است).استدلال های مبتنی بر عقلانیت در قرآن۱ . استفاده از نظام علّت و معلولی: قرآن با این اصل که هر واقعه و حادثه ای حتماً علّتی دارد، انسان ها را به عبرت گرفتن از احوال اقوام گذشته (پیشینیان) دعوت می کند که این هم به طور غیر مستقیم، تایید عقل است؛ چرا که عقل، درک می کند که هر معلول و اتّفاقی، علّتی دارد و با تعقّل و تأمّل بر روی اقوام گذشته، می توان علّت سرنوشت خوب یا بد آنها را درک کرد.۲ . بیان حکمت و علّت احکام: یکی دیگر از دلایلی که می گوییم قرآن، به تعقّل اعتبار می دهد، ذکر فلسفه احکام است که مثلاً حکمت و هدف روزه را رسیدن به تقوا بیان می کند و از انسان می خواهد تا درباره احکام، اندیشه کند.۳ . مبارزه با لغزش های عقل: دلیل دیگر برای اهمیت عقل در قرآن، شناخت موانع عقل گرایی است که قرآن، آنها را مطرح می کند، مثل: پیروی از هوا و هوس،۱۶ پیروی از ظنّ و گمان،۱۷ تقلید کوکورانه،۱۸ نادیده گرفتن فطرت و… که همگی مذموم شمرده شده اند.۱۹عقل گرایی و خرافاتکسانی که خود را از تفکّر و تعقّل، دور نگه می دارند و به شناخت نمی رسند، مورد نکوهش قرآن هستند. به همین دلیل، خداوند بیان می دارد که: «بسیاری از جنّ و انس را برای دوزخ آفریدیم؛ چرا که عقل هایی دارند که با آن نمی فهمند»20 و یا «[خداوند،] پلیدی را برای مردمی مقرّر کرده است که عقل را به کار نمی گیرند».21این نکوهش می تواند به خاطر آسیب هایی باشد که عدم تفکّر و تعقّل ایجاد می کند؛ چرا که تعقّل نکردن، پیامدهایی دارد که خود، واسطه راهیابی به دوزخ اند. برای مثال می توانیم به: جهل و تعصّب و خرافات و برخی باورهای غلط عامیانه اشاره کنیم.پیروی کردن از ظنّ و گمان و هوا و هوس و تقلید کورکورانه، عقل گرایی و تعقّل را تهدید می کند و همین عامل می تواند به تولید خرافه و گرایش به خرافه گرایی بینجامد. در صورت به کار نبستن عقل و استدلال در مسائل مختلف زندگی، حتّی در امور جزئی و پیش پا افتاده، زندگی، نظم و منطق خود را از دست می دهد و دچار مشکل و چالش می شود، در حالی که با به کارگیری عقل و استدلال، نه تنها از مشکلات در امان هستیم و آسان تر به راه حل می رسیم، بلکه خرافه نیز ریشه کن خواهد شد.خداوند می فرماید: «گویند: ای خدا! ما بزرگان و پیشوایان خود را اطاعت کردیم که ما را به راه ضلالت کشیدند».22 در این ایه، تأکید بر این است که تقلید کورکورانه و عدم توجّه به عقل، می تواند هر چیز ناحقّ و ناصواب (خُرافه) را درست جلوه دهد و زندگی فرد را تباه کند.سخن آخرعقل، همواره مورد تأکید و تایید قرآن کریم بوده است و خود قرآن نیز از استدلالات عقلانی استفاده می کند و برخی موانع تعقّل را مطرح می نماید. قرآن، دوری از تعقّل را زمینه افتادن در دام جهل و تعصّب هوا و هوس و ظنّ و گمان و تقلید کورکورانه و خرافات می داند. پس بر هر مسلمانی که به قرآن اعتقاد دارد، لازم است در همه امور زندگی، عقل را کلید و چراغ و معیار۲۳ خود قرار دهد تا از جهل و آفات آن در امان بماند.خُرافه گرایی و خُرافه پرستی، می تواند زندگی را بی معنا و بی فایده و تلخ نماید و مشکلات بسیاری را فراهم آورد. خرافه، به دلیل بی بهرگی از حقیقت و داشتن مبانی سُست و عدم تناسب با علم و قوانین طبیعت و فطرت، هرگز نمی تواند به زندگی انسانی معنا دهد و روح بشر را قانع و سیراب سازد. لذا به کار گرفتن آن، زندگی را از هدفداری و منطق و نظم و آهنگ، تهی می کند و تنها راه رویارویی با آن نیز تمسّک به علم و عقل و حقیقت است.منابع:
1 . المیزان فی تفسیر القرآن، محمّدحسین طباطبایی ، بیروت: مؤسّسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۴۱۷ق.
2 . حکمت شیعی، مرتضی رحیمی نژاد، تهران: اندیشه معاصر، ۱۳۷۶.
3 . جامعه در قبال خرافات، محمّد حسن پاکدامن، گناباد: مرندیز، ۱۳۷۸.
4 . آشنایی با قرآن، مرتضی مطهری، تهران: دانشگاه امام صادق(ع)، ۱۳۸۱.
5 . «نگاه قرآن به عقلانیت دین»، محمّدتقی فعّالی، نشریه صحیفه مبین، دوره اوّل، شماره ۶ و ۷.
6 . خِردگرایی در قرآن و حدیث، محمّد محمّدی ری شهری، مترجم: مهدی مهریزی، قم: دار الحدیث، ۱۳۷۹.
————————————————————–
پی نوشتها:۱ . نگاه قرآن به عقلانیت دین، ص۷۰.۲ . حکمت شیعی، ص۳۳.۳ . آشنایی با قرآن، ص۱۳.۴ . حکمت شیعی، ص۱۱.۵ . نگاه قرآن به عقلانیت دین، ص۶۷.۶ . سوره زُمر، ایه ۱۸.۷ . سوره مُلک، ایه ۱۰.۸ . سوره عنکبوت، ایه ۴۳.۹ . المیزان فی تفسیر القرآن، ص۲۵۵.۱۰ . سوره زُمر، ایه ۹.۱۱ . سوره تکاثر، ایه ۸.۱۲ . سوره نحل، ایه ۹۳.۱۳ . سوره اسراء، ایه ۳۶.۱۴ . سوره صافات، ایه ۲۴.۱۵ . المیزان فی تفسیر القرآن، ص۲۵۵.۱۶ . ر.ک: سوره نجم، ایه ۲۳؛ سوره قصص، ایه ۴۹ ـ۵۰.۱۷ . ر.ک: سوره مائده، ایه ۱۱۶؛ سوره حجرات، ایه ۱۲.۱۸ . ر.ک: سوره بقره، ایه ۱۷۰.۱۹ . آشنایی با قرآن، ص۱۳ـ۱۴.۲۰ . سوره اعراف، ایه ۱۷۹.۲۱ . سوره یونس، ایه ۱۰۰.۲۲ . سوره احزاب، ایه ۶۷.۲۳ . عقل، بر اساس احادیث، مفتاح و مصباح و میزان است (ر.ک: خِردگرایی در قرآن و حدیث، ص؟؟؟

















هیچ نظری وجود ندارد