میان دو دیدگاه همسازى و ناهمسازىاکنون با توجه به تبیین دو دیدگاه همسازى یا رویارویى مرجئه با بنى امیه، به نظر مى رسد که نه مى شود به صرف شرکت برخى سران مرجئه در شورش هاى ضدّ اموى، آنان را رویارو و مخالف بنى امیه نامید، و نه مى شود همه معتقدان به این مذهب را به اموى مسلک بودن متهم کرد، بلکه آن چه صحیح به نظر مى رسد، این است که اندیشه مرجئه دو آفت و تأثیر منفى در جامعه داشته است:نخست، این که باعث ترویج رکود و رخوت و بى تفاوتى در برابر جریان هاى حق و باطل مى شد، زیرا هنگامى که قضاوت درباره على(علیه السلام) و عثمان یا معاویه به خدا و روز قیامت واگذار گردد، دیگر انگیزه اى براى یارى یکى از آن ها باقى نخواهد ماند.دوم، این که چنین فکر و اندیشه اى موجب بهره بردارى سوء حاکمان جور و در رأس آن ها سیاست مداران حیله گرى، چون امویان قرار خواهد گرفت.بنابراین باید میان وابستگى مرجئه به بنى امیه و تأثیرات منفى اندیشه ارجاء در جامعه اسلامى تفاوت گذاشت. تأثیرات منفى اندیشه ارجاء در جامعه و بهره بردارى سوء حاکمان اموى، مطلبى غیر قابل انکار است. وقتى آنان قدرت را مساوى با حق دانسته و مخالفت با حکومت را مشروع ندانستند و از سوى دیگر، هر مسلمانى را سزاوار حاکمیت تلقى کردند، این تفکر موجب همسازى قشر عظیمى از مردم با حاکمان اموى مى شد. به طور قطع، نقش تفکر مرجئه (جدایى عمل از ایمان) در به انزوا کشاندن جامعه از دخالت در امور سیاسى، بسى بیشتر از نقش چندین لشکر مسلح بود. نقش عالِم با ترویج اندیشه خویش در جامعه، نقشى مستمر و تأثیرگذار است و این جاست که عبارت معروف «اذا فسد العالِم فسد العالَم» مفهوم واقعى خود را مى یابد.رهبران و فرقه هاى مرجئهفرقه مرجئه نیز همچون دیگر فرقه هاى اسلامى به اصناف گوناگونى تقسیم مى شوند. در منابع از کتابى با نام اصناف المرجئه، نوشته واصل بن عطاء یاد شده است.۷۱ معرفى فرقه هاى مرجئه ما را در تعیین همسازى یا رویارویى این فرقه با بنى امیه نیز کمک مى کند، البته به طور قطع، همه اصناف این فرقه در قبال حاکمیت اموى موضع مشترک نداشته اند. بنابراین، لازم است ابتدا دسته هاى مختلف آن روشن گردد تا همسازى یا ناهمسازى هر یک از آنان در برابر حاکمیت یادشده نیز معین شود.شهرستانى، مرجئه را به چهار صنف تقسیم کرده است که عبارت اند از: مرجئه خوارج، مرجئه قدریه، مرجئه جبریه و مرجئه خالصه.۷۲ گویا انتساب این فرقه به فرقه هایى، همچون خوارج یا معتزله به این دلیل است که بسیارى از سران مرجئه با اعتقاد به اصول ارجاء، برخى از اصول فرقه هاى دیگر را هم قبول داشتند و به مناسبت همان اسم به آن فرقه منسوب شده اند، مثل مرجئه المعتزله و مرجئه الخوارج. البته در این تعبیر، تسامح وجود دارد، زیرا ارجاء در ذات خود با اصول معتزله و خوارج ناسازگار است.۷۳فرید وجدى پس از معرفى چهار صنف یاد شده، مرجئه خالصه را به اصناف شش گانه تقسیم کرده است که عبارت اند از: ۱ـ یونسیه، اصحاب یونس سمرى، ۲ـ عبیدیه، اصحاب عبیدالمکبت، ۳ـ غسانیه، اصحاب غسان کوفى، ۴ـ ثوبانیه، اصحاب ابوثوبان، که افرادى همچون عتابى، محمد بن شبیب، غیلان دمشقى، ابوشمر، یونس بن عمران و فضل رقاشى را از این فرقه دانسته اند، ۵ـ تومنیه، اصحاب ابو معاذ تومنى و ۶ـ صالحیه، اصحاب صالح بن عمرو صالحى.۷۴ ابن داعى رازى هم به جز عبیدیه، بر پنج فرقه یاد شده، غیلانیه را هم افزوده است.۷۵ جرجانى نیز، پس از این که مرجئه را یکى از فرقه هاى بزرگ اسلامى دانسته، آن را به پنج فرقه یونسیه، عبیدیه، غسانیه، تومنیه و ثوبانیه تقسیم کرده، که هر یک ایمان را به گونه اى خاص تعریف مى کنند.۷۶ ملطى هم فرقه هاى مرجئه را به یازده گروه تقسیم کرده، که هر یک درباره ایمان، نظر ویژه اى ابراز داشته اند و سپس پاسخ هر یک از آن ها را داده است.۷۷ مقریزى هم نوشته است که مرجئه سه گونه اند: ۱ـ گروهى که میان اعتقاد به ارجاء و قدر جمع مى کنند; مرجئه قدریه، مانند غیلان و ابوشمر. ۲ـ گروهى که بین ارجاء و جبر جمع مى کنند; مرجئه جبریه، مانند جهم بن صفوان و ۳ـ برخى معتقد به ارجاء محض و خالص اند; مرجئه خالصه. این گروه سوم خود به چهار فرقه تقسیم مى شوند: یونسیه، غسانیه، ثوبانیه و تومنیه.۷۸ او هم چنین گفته است: پس از حسن بن محمد بن حنفیه، مرجئه به چهار گروه مرجئه خوارج، مرجئه قدریه، مرجئه جبریه و مرجئه صالحیه تقسیم شدند.۷۹بغدادى هم از سه دسته قدریه، جبریه و خالصه یاد کرده است، که دسته سوم خود به پنج فرقه تقسیم شده اند.۸۰سعد بن عبدالله اشعرى از چهار فرقه مرجئه یاد کرده است. ۱ـ جهمیه، اصحاب جهم بن صفوان که مرجئه خراسان و اهل غلو بوده اند، ۲ـ غیلانیه، اصحاب غیلان بن مروان که مرجئه شام اند، ۳ـ ماصریه، اصحاب عمرو بن قیس ماصر که مرجئه عراق اند، مانند ابوحنیفه، ۴ـ شکّاک و بتریه، مثل سفیان بن سعید ثورى، شریک بن عبداللّه، ابن ابى لیلى، محمد بن ادریس شافعى و مالک بن انس، که حشویه نامیده شده اند.۸۱ نوبختى نیز همانند اشعرى از این چهار فرقه، یاد کرده است.۸۲ ابن جوزى پس از این که از مرجئه به عنوان یکى از فرقه هاى ضالّه یاد کرده، آنان را به دوازده گروه تقسیم کرده است.۸۳برخى محققان نیز در تحلیل گونه هاى ارجاء آن ها را به مرجئه مطلقه، غالیه، جهمیه و کرامیه تقسیم کرده اند.۸۴در نگاه نخستین به فرقه هاى گوناگون مرجئه، چنین تصور مى رود که این فرقه ها در همه زمینه هاى کلامى، رأى و نظر خاصى دارند، در حالى که آنان تنها یک اصل دارند و آن، تعریف ایمان و کفر است، اما در دیگر موضوعات رأى خاصى ندارند. از این رو به فرقه هاى متفاوتى همچون مرجئه خوارج، مرجئه قدریه، مرجئه جبریه و مرجئه خالصه منشعب شده اند، که در برخى امور، متناقض سخن مى گویند. مثلا مرجئه قدریه به اختیار انسان معتقدند، در حالى که مرجئه جبریه آن را انکار مى کنند، اما هر دو در ارجاء موافق اند. مرجئه خالصه هم فقط در تعریف ایمان اختلاف دارند.۸۵ در واقع، در کمتر موضوعى، غیر از تأخیر عمل از ایمان، مى توان در اندیشه مرجئه هماهنگى یافت، از این رو حمیرى در بیان اندیشه سیاسى این فرقه در بیشتر موارد سخن از بعض المرجئه یا اکثر المرجئه به میان آورده است. گروهى از آن ها مى گویند امامت و رهبرىِ جامعه براى همه است و در قوم خاصى منحصر نیست، در حالى که گروه دیگرى آن را مختص قریش مى دانند و برخى آن را منحصر در ابوبکر.۸۶ ابن حزم مى نویسد: نزدیک ترین فرقه هاى مرجئه به اهل سنت، پیروان مذهب ابوحنیفه هستند که معتقدند ایمان تصدیق قلبى و زبانى است و عمل، از شرایع و فرایض ایمان است و دورترین آن ها اصحاب جهم بن صفوان، اشعرى و محمد بن کرام سجستانىاند که مى گویند ایمان فقط امر قلبى است.۸۷از میان فرقه هاى مختلف مرجئه، مرجئه جبریه با امویان درگیر و ناسازگار و مرجئه خالصه همساز با آن ها بودند. مرجئه جبریه از اظهار نظر در مورد مسائل مشتبه خوددارى مى کردند و آن ها را به روز رستاخیز پس مى افکندند و تنها درباره مسائل آشکار، همچون ستم فاحش و دشمنى ظاهر، احکامشان را صادر مى کردند و موضع مشخصى داشتند. آن ها در این زمینه ها با مرجئه ناب و خالص، ناسازگارى داشتند، زیرا این ها امور مشکل و آشکار را از یکدیگر جدا نکرده اند و میان آن ها همسازى قائل اند و داورى درباره همه آن ها را به خداوند واگذار کرده اند.۸۸ گروهى که در خراسان با امویان به نزاع پرداختند از همین مرجئه جبریه بودند. آن ها اداى فرایض را جزء ایمان مى دانستند، در حالى که مرجئه ناب، عمل را پس از ایمان به شمار مى آوردند. از این روست که مرجئه ناب با بنى امیه سازش داشته و با گروه هاى دیگر هم، سر ناسازگارى نداشتند. از اشعار جعد بن درهم معتقد به مذهب مرجئه جبریه که در مذمت قبایل یارى کننده امویان سروده است، نیز چنین استنباط مى شود که این فرقه، از گروه هاى سیاسى درگیر با امویان بوده اند.۸۹با مطالعه دقیق فرقه هاى مرجئه، چنین استنباط مى شود که سه جریان افراطى، تفریطى و اعتدالى در میان معتقدان به این مذهب بوده است، همان گونه که در میان فرقه هاى شیعه و خوارج نیز وجود داشته است.۹۰ غلات مرجئه معتقد بودند که ایمان، اعتقادى قلبى است، گرچه فرد، نماز و زکات را ترک کند و شرب خمر نماید و قتل نفس و زنا کند، این مؤمنِ کامل است و وارد دوزخ نمى شود.۹۱ ذهبى از ارجائى به نام ارجاء الفقهاء یاد کرده که نماز و زکات را جزء ایمان نمى دانستند و مى گفتند ایمان، اقرار زبانى و یقین در قلب است، اما غلوّ ارجاء این است که کسانى مى گویند با اعتقاد به توحید، ترک فرایض زیانى نمى رساند.۹۲ در برخى منابع از کتاب هایى با نام کتاب الارجاء یاد شده است که برخى ردّیه هایى در مقابل آن ها نوشته اند.۹۳مرجئه و اباحى گرىدر مباحث پیشین گذشت که گاهى یک اندیشه، چنان تأثیر مثبت یا منفى در جامعه دارد که هزاران سرباز مسلح ندارند. تفکیک ایمان از عمل، که توسط مرجئه صورت گرفت، از مواردى است که پیامدهاى منفى در جامعه داشت. این اندیشه، موجب شد جایگاه عمل در جامعه کاهش یابد و منزلت آن بعد از ایمان قرار گیرد. چنین باورى، به ویژه براى عامه مردم، موجب کاهش التزام به عمل و تسامح و تساهل گردید.۹۴ از این روست که گیب، اندیشه مرجئه را داراى عکس العمل ضعیف و سستى اخلاقى دانسته است.۹۵ جملات زیر که به جهم بن صفوان، یکى از رؤساى مرجئه و رازدار حارث بن سریج نسبت داده اند گویاى مدعاى یاد شده است:ایمان یک پیمان پنهانى در قلب است، هر چند به زبان، اعلان کفر دهد، بى پرهیز بت پرستى کند یا یهودى و مسیحى شود و درشهر اسلام، پرستش صلیب کند و گواهى به تثلیث دهد. چون در همین حال بمیرد شخص مؤمنى است و ایمان کامل به خداوند تبارک و تعالى دارد. دوست خداوند تبارک و تعالى است و در بهشت جاى دارد.۹۶فان فلوتن از سخنان جهم بن صفوان چنین نتیجه مى گیرد: طبیعى است که پیروان این گونه عقاید با نظر تحقیر به فرایض عملىِ دین اسلام مى نگرند و وظایف شخصى خود را به اطرافیان و معاشرین خود واجب تر از احکام تمام و کمال قرآن مى دانند.۹۷ستایش مستشرقان از مرجئه با القابى، چون مصلح و انقلابى، ناشى از آسان گیرى آنان نسبت به عقیده و عمل است.۹۸ تسامح مرجئیان چنان افراطى بود که حتى قضاوت درباره کفار و مشرکان را نیز ناروا مى دانستند، زیرا به پندار مرجئه، خداوند از قلب آنان آگاه است، شاید در دل آن ها نیت ایمان نهفته باشد. این خداست که باید درباره آنان قضاوت کند.۹۹ ابن ابى الحدید از استاد خود، ابوهذیل نقل مى کند که او مى گفت:اگر مذهب ارجاء نبود خداوند در زمین معصیت نمى شد، چون اکثر گناه کاران به رحمت خدا تکیه مى کنند و مشهور است میان مردم که خداوند گناه کاران را مى آمرزد و عقاب در اوقات محدودى است و پس از آن به بهشت مى روند. از سوى دیگر، انسان هاکه تمایل به شهوات زودگذر دارند، با تکیه بر همین باور به طرف گناهان ترغیب مى شوند. اگر اعتقاد مرجئه در بین مردم پدید نیامده بود، نافرمانى خداوند یا اصلا صورت نمى گرفت یا این که بسیار کم بود.۱۰۰یکى از محققان نوشته است: نخستین قائلان به ارجاء محض، معاویه و عمروعاص بودند، چون معتقد بودند که معصیت، به ایمان زیانى نمى رساند. از این رو معاویه به کسى که به او مى گفت: «حاربت من تعلّم و ارتکبت ما تعلم» پاسخ داد: «وثقت بقول اللّه تعالى: «ان الله یغفر الذنوب جمیعاً». بنابراین، افرادى همچون معاویه و جهم بن صفوان هر دو معتقد به جدایى عمل از ایمانند، ولى جهم، آن را از این موضع مى نگریست که مستضعفان از ستم حکام در پناه باشند، اما دیدگاه معاویه براى تجویز سلطه ستم بود. او با این اندیشه اتهام فسق و کفر و نفاق را از خود دفع مى کرد.۱۰۱ابن جوزى هم به اندیشه مرجئه به شدّت حمله کرده و به نقل از ابن عقیل مى نویسد:به نظر مى آید بنیان گذار عقیده ارجا، زندیق بوده است، زیرا نظام اجتماع و مصلحت عالم در عقیده به سزا و جزاست و مرجئه چون نتوانستند خدا را بر خلاف فطرت و عقل، انکار کنند، فایده اثبات خدا را از بین بردند; یعنى خداترسى را نفى کردند و سیاست شرع را فرو ریختند و آنان بدترین طایفه علیه اسلام اند.۱۰۲به طور یقین اندیشه تعریف ایمان به اقرار زبانى یا اذعان قلبى بدون عمل، جامعه را به انحطاط اخلاقى مى کشاند. وقتى کسى بر این باور بود که عبادت، تنها معرفت و محبت خداوند است و به احکام شرعى بى اعتنایى نمود،۱۰۳ پیامدى جز ترویج بى بند و بارى اخلاقى نخواهد داشت.در کتاب الأغانى آمده است که یک نفر شیعى با فردى مرجئى مذهب بر سر عقیده خویش بحث و جدال به راه انداخته بودند. سرانجام هر دو توافق کردند که کسى را به داورى اختیار کنند. ناگاه دلاّل رسید. از او پرسیدند: عقاید کدام یک از دو گروه شیعه یا مرجئه بهتر است؟ او گفت: من نمى دانم، همین اندازه مى دانم که من براى بالا تنه ام عقیده شیعه را پذیرفته ام و براى پایین تنه ام عقیده مرجئه را دوست دارم; یعنى من در اندیشه و اعتقاد، تفکر شیعه را ترجیح مى دهم، اما از آن جا که مسلک مرجئه نسبت به کردار آسان گیر است، در آوردن خواسته هاى نفسانى و لاابالى گرى به مذهب مرجئه عمل مى کنم.۱۰۴از شواهد تاریخى بى اعتنایىِ مرجئیان نسبت به عمل این است که مقدسى در توصیف منطقه دماوند مى نویسد:ایشان گروهى بى گمان از مرجیانند. غسل از جنابت نمى کنند، در دیه هایشان مسجد ندیدم، با ایشان مناظره کرده گفتم: با این مذهب که شما دارید، چگونه مسلمانان به جنگ شما نمى آیند؟ ایشان مى گفتند: مگر ما توحیدگرا (و مسلمان) نیستیم؟ گفتم: آرى، ولى شما فریضه هاى پروردگار را ترک کرده و مقررات مذهب را موقوف داشته اید؟ گفتند: ما همه ساله مالیات بسیار به سلطان مى دهیم.۱۰۵برخى دلیل لعن و بیزارى از مرجئه را در روایات، همین بى اعتنایى به عمل و فرائض دینى ذکر کرده اند.۱۰۶ از زید بن على نیز روایت کرده اند که مى گفت: من از قدریه که گناهان خویش را به خدا مى بندند، و مرجئه که فاسقان را به عفو الهى امیدوار مى سازند، بیزارم.۱۰۷ بدون تردید فکر مرجئه موجب ترویج لاابالى گرى بود. نمونه ارجاء ضدّ اخلاقى در شعر ابونواس آشکار است. حسن بن دایه مى گوید: در هنگام بیمارى ابونواس، که به موجب آن مرد، نزد او رفتم و از وى خواستم که مرا موعظه کند. سرش را بلند کرد و چنین سرود:تکثّر ما استطعت من الخطایا *** فانک بالغ ربّاً غفوراًستبصر ان وردت علیه عفواً *** و تلقى سیداً ملکاً کبیراًتعض ندامه کفیک مما *** ترکت مخافه النار السرورا۱۰۸حسن مى گوید: به او گفتم در این حالت بیمارى و مرگ، مرا چنین موعظه مى کنى؟ گفت: ساکت باش که از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) روایت شده که فرمود: «ادّخرت شفاعتى لاهل الکبائر من امّتى».109طریحى در مجمع البحرین حدیثى نقل کرده که طبق آن، فرد مرجئى معتقد است که هر کس نماز به جا نیاورد، روزه نگیرد، غسل از جنابت نکند، کعبه را ویران نماید و با مادر خویش ازدواج کند، با این حال، ایمان او همطراز ایمان جبرئیل و میکائیل خواهد بود.۱۱۰با وجود این، برخى خوشبینانه نوشته اند:در نگاهى تحلیلى به تعالیم مکتب ارجاء مى توان گفت که اینان به انگیزه پرهیز از مواضع افراط و تفریط در زندگى فردى، عمل را با همه ارزش آن، جدا از حقیقتى به نام ایمان مى شمردند و بدون آن که به عاصى وعده بهشت دهند، او را مؤمن و برادر دینى دیگر افراد جامعه مى شمردند. نظریه ارجاء با این شکل آن مى توانست در آن روزگار پرآشوب، بدون آن که مردم را در بُعد اخلاق فردى به فساد خواند، در بعد اجتماعى آنان را برگرد محور برادرى ایمانى و ولایت گرد هم آورد.۱۱۱مرجئه در احادیث شیعهتفکیک عمل از ایمان از یک سو و به تأخیر انداختن على(علیه السلام) به رتبه چهارم نسبت به خلفا از سوى دیگر، امامان شیعه را بر آن داشت تا با این خطرِ انحرافى در عقیده و اخلاق جامعه، مبازره فرهنگى نمایند. در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) آمده است که کودکان خویش را پیش از آن که مرجئه بر شما سبقت بگیرند، آموزش حدیث دهید.۱۱۲ مجلسى در مرآه العقول در شرح این حدیث مى گوید: مرجئه در این جا در برابر شیعه است، از ارجاء به معناى تأخیر، چون آنان على(علیه السلام) را از مرتبه خودش به تأخیر مى افکندند.۱۱۳ در روایات، به احتجاجاتى از امامان شیعه در ردّ دیدگاه مرجئه در تفکیک ایمان از عمل بر مى خوریم. حفص بن خارجه مى گوید: از امام صادق(علیه السلام)در پاسخ مردى که از نظر مرجئه درباره کفر و ایمان سؤال مى کرد، شنیدم که مى فرمود: این دو با هم یکسان نیستند، کفر با اقرار ثابت مى شود و بیّنه نمى خواهد، اما ایمان، ادعایى است که ثابت نمى شود مگر با بیّنه، و بیّنه ایمان، عمل و نیّت مؤمن است. و وقتى این دو با هم همراه شدند، فرد نزد خداوند نیز مؤمن خواهد بود. در حالى که کفر با یکى از جهات سه گانه: نیت یا گفتار یا عملثابت مى شود.۱۱۴در منابع شیعه پس از نقل حدیثى از امام صادق(علیه السلام) که مى فرماید: «ما احبّ اللّه من عصاه»، گویا در ردّ افکارى همچون اندیشه هاى مرجئه، از آن حضرت نقل شده که به شعر زیر تمثل کرده و تأکید نموده است که میان ادعاى محبت به خداى متعال، و نافرمانى او منافات وجود دارد:تعصى الاِله و انت تظهر حبّه *** هذا محال فى الفعال بدیعلو کان حبّک صادقاً لاطعته *** انّ المحبّ لمن یحبّ مطیع۱۱۵افزون بر این، امامان شیعه پیروان خویش را از مجالست با مرجئه بر حذر داشته و از آن ها بیزارى مى جستند، به این دلیل که آنان کشندگان ما اهل بیت(علیهم السلام) را مؤمن مى دانند، در حالى که لباس آن ها تا قیامت به خون ما آغشته است.۱۱۶ از این رو، علّت لعن و بیزارى ائمه از مرجئه را، افزون بر بى اعتنایى آنان به فرایض و اعمال، توقفشان در امر على(علیه السلام) و حکم نکردن به مؤمن یا غیر مؤمن بودن او دانسته اند و گفته اند چه مصیبتى بالاتر از توقف در ایمان برادر رسول خدا(صلى الله علیه وآله).۱۱۷ آنان با این که در آغاز از قضاوت درباره على(علیه السلام) و عثمان خوددارى مى کردند، به تدریج به مخالفت با آن حضرت کشانده شدند و زمانى با همین خصوصیت شناخته مى شدند. روزى از اعمش درباره حدیث «انا قسیم النار» (فرموده على(علیه السلام)) سؤال شد، او گفت: مرجئه اجازه نمى دهند که من فضایل على(علیه السلام) را روایت کنم، آن ها را از مسجد بیرون کنید تا روایت کنم.۱۱۸ در الایضاح فضل بن شاذان نیشابورى آمده است که یک نفر شیعه، فردى مرجئى مذهب را چنین هجو کرده است:اذا المرجى سرّک ان تراه *** یموت بدائه من قبل موتهفجدّد عنده ذکرى على *** و صلّ على النبى و آل بیته ۱۱۹این امر، نشان گر بغض آنان نسبت به على(علیه السلام) است. امام باقر(علیه السلام) هم از استغفار براى مرجئه نهى کرده است، به این سبب که دل هاى آن ها با نام اهل بیت(علیهم السلام) مشمئز مى شود.۱۲۰ آنان با این که حضرت على(علیه السلام) را در جنگ هایش مصیب، و محاربان با او را در خطا دانسته اند، امّا محاربان را ضلاّل مؤمن معرفى کرده اند.۱۲۱ در احادیث منقول از زبان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) این فرقه، مورد نفرین هفتاد پیامبر قرار گرفته اند. و باز نقل شده است که آن حضرت، مرجئه و قدریه را خارج از امت و یهود آن معرفى کرده است.۱۲۲ گفتنى است که برخى محققان این احادیث را برساخته سنیان از قول پیامبر(صلى الله علیه وآله) دانسته اند،۱۲۳ که البته با وجود اختلاف هاى فرقه اى بعید به نظر نمى رسد.نتیجه گیرىاندیشه ارجاء، که در ابتدا به معناى توقف در قضاوت درباره على(علیه السلام) و عثمان بود و از معتقدان به آن در تاریخ با عنوان المرجئه الاولى یاد مى شود و امروز محققان از آن ها با عنوان معتزله سیاسى یاد مى کنند، به تدریج متحول شد و به عقیده تفکیک عمل از ایمان منجر گردید. این اندیشه، ضمن پیامدهاى سیاسى ـ اجتماعى، همچون اباحى گرى و انزواى سیاسى جامعه، موجب به قدرت رسیدن ناصالحان، و بهره بردارى سوء از آن شد. امویان بیشترین سود را از این اندیشه بردند و به عنوان مسلمانانى کامل الایمان به سلطه خویش همراه با ظلم و ستم ادامه دادند. هر چند افرادى همچون حسن بن محمد بن حنفیه از طرح اندیشه ارجاء انگیزه هایى، مانند جلوگیرى از سبّ جدّش على(علیه السلام) و پرهیز از تفرقه در میان مسلمانان داشت، اما اندیشه او ناخواسته مؤید سلطه امویان گردید. گرچه برخى از سران این فرقه در سال هاى پایانى حکومت امویان با آن ها به نزاع و چالش برخاستند، اما در مجموع باورهاى سیاسى و کلامى آن ها درگیر شدن با آن ها را منع مى کرد و قدرت آنان را مشروع مى دانست. ما هر چند متهم کردن همه سران مرجئه را به اموى مسلک بودن نپذیرفتیم، اما چالش و منازعات آن ها در سال هاى پایانى حاکمیت امویان، به ویژه در سرزمین هاى شرقى جهان اسلام را نیز شاهد بر ضدّیت این فرقه با امویان نمى دانیم. سکوت درباره این که چه کسى شایسته خلافت است و عدم تجویز اقدام مسلحانه بر ضدّ حکومت از سوى فرقه مرجئه، خواسته یا ناخواسته به نفع سلطه بنى امیه بود. این فرقه نیز همچون دیگر فرقه ها به گروه هاى مختلف منشعب مى شود. در این بین، اندیشه مرجئه خالصه به عنوان اندیشه افراطى و طرفدار بنى امیه معرفى شده است و مرجئه جبریه در برخى موارد با بنى امیه به نزاع پرداخته اند.
پی نوشت ها:۷۱- شمس الدین احمد بن خلکان، وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان، ج ۶، ص ۱۱٫۷۲- اللواء حسن صادق، جذور الفتنه فى الفرق الاسلامیه، ص ۲۱۱٫۷۳- احمد امین، ضحى الإسلام، ج ۳، ص ۳۲۲ – ۳۲۳٫۷۴- محمد فرید وجدى، دائره المعارف القرن العشرین (الرابع عشر)، ج ۸، ص ۷۲۳ – ۷۲۶; درباره سران و رهبران مرجئه رک: فرید وجدى، همان ; احمد امین، ضحى الاسلام، ج ۳، ص ۳۲۳ و ناصر بن عبد الکریم، القدریه و المرجئه، ص ۱۰۹ – ۱۱۱٫۷۵- سید مرتضى بن داعى حسنى رازى، تبصره العوام فى معرفه مقالات الانام، ص ۵۹ – ۶۱٫۷۶- جرجانى، شرح المواقف، ج ۸، ص ۳۹۶ – ۳۹۸٫۷۷- ابن عبدالرحمن ملطى، التنبیه و الردّ على اهل الاهواء و البدع، ص ۱۰۵ – ۱۱۲٫۷۸- مقریزى، خطط مقریزى، ج ۲، ص ۳۵۰٫۷۹- همان، ص ۳۵۰٫۸۰- اللواء حسن صادق، جذور الفتنه فى الفرق الاسلامیه، ص ۲۱۲٫۸۱- سعد بن عبدالله اشعرى، المقالات و الفرق، ص ۵ – ۶٫۸۲- همائى، غزالى نامه، ص ۷۱٫۸۳- ابوالفرج ابن جوزى، تلبیس ابلیس، ص ۱۴ و ۱۷٫۸۴- ناصر بن عبدالکریم، همان، ص ۸۹ – ۹۰٫۸۵- سبحانى، همان، ص ۹۰ – ۹۱٫۸۶- نشوان حمیرى، همان، ص ۲۰۲ – ۲۰۵٫۸۷- على بن حزم اندلسى، الفِصل فى الملل و الاهواء و النحل، ج ۲، ص ۱۱۱٫۸۸- حسین عطوان، مرجئه و جهمیه در خراسان عصر اموى، ص ۳۹٫۸۹- طبرى، همان، ج ۶، ص ۵۹۱٫۹۰- جعفریان، مرجئه تاریخ و اندیشه، همان، ص ۱۲ – ۱۳٫۹۱- ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج ۹، ص ۴۳۶ و ج ۲۰، ص ۴۵٫۹۲- همان، ج ۵، ص ۲۳۳٫۹۳- مصطفى بن عبدالله، حاجى خلیفه، کشف الظنون عن اسامى الکتب و الفنون، ج ۲، ص ۱۳۸۸ ; محمد بن اسحاق بن الندیم، الفهرست، ج ۱، ص ۲۳۰ ، ۲۴۵ ، ۲۵۴ و ۲۵۸ و همان (چاپ رضا تجدد)، ص ۱۸۵، ۲۰۶ و ۲۳۳٫۹۴- امین، ضحى الاسلام، همان، ج ۳، ص ۳۲۰٫۹۵- گیب، اسلام بررسى تاریخى، ص۱۳۰ـ۱۳۱٫۹۶- فان فلوتن، تاریخ شیعه و علل سقوط بنى امیه، ص ۷۳ – ۷۴٫۹۷- همان.۹۸- همان.۹۹- صاحبى، همسازى مرجئیان با امویان، کیهان اندیشه، شماره۳۹، ص ۱۶، به نقل از: پرتو اسلام، ج ۱، ص ۳۲۵ – ۳۲۸٫۱۰۰- ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۸، ص ۲۴۳ – ۲۴۴٫۱۰۱- اللواء حسن صادق، جذور الفتنه فى الفرق الإسلامیه، ص ۲۱۸٫۱۰۲- ابن جوزى، تلبیس ابلیس، ص ۶۹٫۱۰۳- ابن داعى حسنى، تبصره العوام فى معرفه مقالات الانام، ص۶۰٫۱۰۴- احمد امین مصرى، پرتو اسلام، ص۳۴۳٫۱۰۵- محمد بن احمد مقدسى، احسن التقاسیم فى معرفه الاقالیم، ج۲، ص۵۹۶٫۱۰۶- سبحانى، همان، ج ۳، ص ۷۳ – ۷۴، به نقل از: کراجکى، کنز الفوائد، ص ۱۲۵٫۱۰۷- آدام متز، تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى، ج ۱، ص ۲۳۱٫۱۰۸ – هرچه مى توانى گناه کن، زیرا به خدایى آمرزنده خواهى رسید. به زودى وقتى بر او وارد شدى او را پادشاهى بزرگ و بزرگوار مى یابى. از این رو، پشیمان مى شود که چرا از ترس آتش، شادى را رها کرده اى.۱۰۹- سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج ۵، ص ۳۴۶٫۱۱۰- فخرالدین طریحى، مجمع البحرین، ج ۱، ص ۱۷۷٫۱۱۱- دائره المعارف بزرگ اسلامى، ج ۸، ص ۴۲۹٫۱۱۲- محمد بن یعقوب کلینى، الکافى، ج۱، ص۴۷; شیخ حرّ عاملى، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۳۳۱ و ج ۲۱، ص ۴۷۶ و محمد بن الحسن طوسى، تهذیب الاحکام، ج۸، ص۱۱۱٫۱۱۳- سبحانى، همان، ج ۳، ص ۹۲ – ۹۳٫۱۱۴- کلینى، همان، ج ۱، ص ۳۵۱٫۱۱۵- مجلسى، بحار الانوار، ج ۴۷، ص ۲۴ و ج ۶۷، ص ۱۵ و ج ۷۵، ص ۱۷۴; و نیز رک: وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۳۰۸ ; تحف العقول، ص ۲۹۴ ; روضه الواعظین، ج ۲، ص ۴۶۸ و مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۲۷۵٫۱۱۶- کلینى، کافى، ج ۲، ص ۴۰۹; ج ۳، ص ۵۴۵; ج ۸، ص ۲۷۶ و شیخ حرّ عاملى، همان، ج ۱۶، ص ۲۶۸٫۱۱۷- سبحانى، بحوث فى الملل و النحل، ج ۳، ص ۷۳ – ۷۴٫۱۱۸- فسوى، المعرفه و التاریخ، ج ۲، ص ۷۶۴; ابن عساکر، ترجمه الامام على بن ابى طالب من تاریخ دمشق، بیروت: ج ۲، ص ۸۳ ; مجله تراثنا، شماره ۲۴، ص ۸۱ – ۸۲٫۱۱۹- فضل بن شاذان نیشابورى، الایضاح، ص ۱۲۱ – ۱۲۲٫۱۲۰- مجلسى، همان، ج ۲۳، ص ۳۶۹٫۱۲۱- همان، ج ۳۲، ص ۳۲۰ و ج ۳۷، ص ۱۵٫۱۲۲- فضل بن شاذان، همان، ص ۴۵ و ۴۷ ; مجلسى، همان، ج۵، ص۷ و بغدادى، الفرق بین الفرق، همان، ص ۱۴۵٫۱۲۳- رضازاده، همان، ص ۱۵۴٫
کتاب نامه: ۱٫ ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قم، مؤسسه اسماعیلیان، [بى تا].۲٫ ابن جوزى، ابوالفرج، تلبیس ابلیس، ترجمه علیرضا ذکاوتى قراگزلو، چاپ اول: تهران، مرکز نشر دانشگاهى، ۱۳۶۸٫۳٫ ابن حجر عسقلانى، احمد بن على، تهذیب التهذیب، بیروت: دار صادر (افست شده از چاپ حیدرآباد دکن)، [بى تا].۴٫ ابن حزم اندلسى، على، الفصل فى الملل و الاهواء و النحل، بیروت، دار صادر، [بى تا]. ۵٫ ابن خلکان، شمس الدین احمد، وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان، تحقیق احسان عباس، چاپ اول: بیروت، دارالثقافه، ۱۹۶۸م.۶٫ ابن عساکر، ترجمه علىّ بن ابى طالب من تاریخ دمشق، بیروت، [بى نا، بى تا].۷٫ ابن قتیبه، عبداللّه بن مسلم، المعارف، تحقیق ثروه عکاشه، چاپ اول: قم، منشورات الشریف الرضى، ۱۴۱۵ق / ۱۳۷۳٫۸٫ ابن ندیم، محمد بن اسحاق، الفهرست، تحقیق ابوالفداء عبداللّه القاضى، چاپ دوم: بیروت، دارالمعرفه، ۱۳۹۸ق/۱۹۷۸م.۹٫ ابن ندیم، محمدبن اسحاق، الفهرست، چاپ رضا تجدد، [بى تا].۱۰٫ اشعرى، سعد بن عبداللّه، المقالات و الفرق، تصحیح محمد جواد مشکور، تهران، مؤسسه مطبوعاتى عطائى، ۱۹۶۳م.۱۱٫ اصفهانى، ابوالفرج، الاغانى، تحقیق عده من الفضلاء، بیروت، دار احیاء التراث العربى، [بى تا].۱۲٫ اصفهانى، ابوالفرج على بن حسین، الاغانى، بیروت: دارالفکر، ۱۳۹۰ق.۱۳٫ اصفهانى، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، تحقیق سید احمد صقر، چاپ دوم: قم، منشورات رضى، ۱۴۱۶ق.۱۴٫ اقبال آشتیانى، عباس، خاندان نوبختى، تهران، کتابخانه طهورى، ۱۳۴۵٫۱۵٫ امین، سید محسن، اعیان الشیعه، تحقیق حسن امین، بیروت، دارالتعارف، ۱۳۰۴ق/۱۹۸۳م.۱۶٫ امین مصرى، احمد، پرتو اسلام، ترجمه عباس خلیل، چاپ سوم: تهران، انتشارات اقبال، ۱۳۵۸٫۱۷٫ امین مصرى، احمد، ضحى الاسلام، چاپ دهم: بیروت، دارالکتاب العربى، [بى تا].۱۸٫ بستانى، دائره المعارف، تهران، مؤسسه مطبوعاتى اسماعیلیان، [بى تا].۱۹٫ بغدادى، ابومنصور عبدالقاهر، الفرق بین الفرِق، با ترجمه و تعلیقات محمد جواد مشکور، چاپ سوم: تهران، انتشارات اشراقى، سوم، ۱۳۵۸٫۲۰٫ پاکتچى، احمد، «اندیشه هاى کلامى در سده هاى ۲ و ۳ق»، دائره المعارف بزرگ اسلامى، زیر نظر کاظم موسوى بجنوردى، تهران، ۱۳۷۷٫۲۱٫ پطروشفسکى، ایلیاپاولویچ، اسلام در ایران، ترجمه کریم کشاورز، چاپ چهارم: تهران، انتشارات پیام، ۱۳۵۴٫۲۲٫ جرجانى، على بن محمد، شرح المواقف، قم: منشورات رضى (افست شده از چاپ مصر)، [بى تا].۲۳٫ جعفریان، رسول، تاریخ خلفا، چاپ اول: قم، انتشارات دلیل، ۱۳۸۰٫۲۴٫ ــــــــ، مرجئه، تاریخ و اندیشه، قم، نشر خرّم، ۱۳۷۱٫۲۵٫ ــــــــ، «مرجئه رو در رو با بنى امیه» کیهان اندیشه، ش ۳۸، سال ۱۳۷۰٫۲۶٫ حاجى خلیفه، مصطفى بن عبدالله، کشف الظنون عن اسامى الکتب و الفنون، تحقیق عبدالستار احمد فراج، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۳ق / ۱۹۹۲م.۲۷٫ حسن صادق، اللواء، جذور الفتنه فى الفرق الإسلامیه، چاپ دوم: قاهره، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۳ق.۲۸٫ حسنى، ابن داعى، تبصره العوام فى معرفه مقالات الأنام، تصحیح عباس اقبال، تهران، انتشارات اساطیر، ۱۳۶۴٫۲۹٫ حسنى رازى، سید مرتضى بن داعى، تبصره العوام فى معرفه مقالات الأنام، تصحیح عباس اقبال، تهران، مطبعه مجلس، ۱۳۱۳٫۳۰٫ حمیرى، نشوان، الحور العین، چاپ دوم: بیروت، دار آرال، ۱۹۸۵م.۳۱٫ ذهبى، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، تحقیق شعیب ارناؤط و محمد نعیم عرقسوسى، چاپ نهم: بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۱۳٫۳۲٫ ذهبى، شمس الدین، میزان الاعتدال فى نقد الرجال، تحقیق على محمد بجاوى، بیروت، دارالفکر، [بى تا].۳۳٫ رضازاده لنگرودى، رضا، برخورد اندیشه هاى سیاسى در اسلام، چاپ اول: انتشارات توس، ۱۳۶۶٫۳۴٫ زرین کوب، عبدالحسین، تاریخ ایران بعد از اسلام، چاپ پنجم: تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۸٫۳۵٫ سبحانى، جعفر، بحوث فى الملل و النحل، چاپ اول: قم، لجنه اداره الحوزه العلمیه، ۱۴۱۲ق /۱۳۷۰٫۳۶٫ سهمى، حمزه بن یوسف، تاریخ جرجان، چاپ چهارم: بیروت، المزرعه نبایه الایمان، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.۳۷٫ شاخت، یوزف، «ابوحنیفه»، دانشنامه ایران و اسلام، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۲۵۳۷٫ ۳۸٫ شیخ حرّ عاملى، وسائل الشیعه، چاپ اول: قم، موسسه آل البیت لاحیاء التراث، ۱۴۰۹ ق.۳۹٫ صاحبى، محمد جواد، «تسامح در نقادى»، کیهان اندیشه، ش۳۸، سال۱۳۷۰٫۴۰٫ ـــــــــ، «همسازى مرجئیان با امویان»، کیهان اندیشه، شماره۳۹، سال ۱۳۷۰٫۴۱٫ طبرى، محمد بن جریر، تاریخ الطبرى، تحقیق محمد فضل ابراهیم، بیروت، دار التراث، [بى تا].۴۲٫ طریحى، فخرالدین، مجمع البحرین، تحقیق سید احمد حسینى، تهران، انتشارات مرتضوى، ۱۳۶۲٫۴۳٫ طوسى، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، چاپ چهارم، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵٫۴۴٫ عطوان، حسین، الفرق الاسلامیه فى بلاد الشام فى العصر الاموى، چاپ اول: (بى جا)، دار الجیل، ۱۹۸۶م.۴۵٫ عطوان، حسین، مرجئه و جهمیه در خراسان عصر اموى، ترجمه حمید رضا آژیر، چاپ اول: مشهد، آستان قدس رضوى، ۱۳۸۰٫۴۶٫ عقل، ناصر بن عبدالکریم، القدریه و المرجئه، چاپ اول: ریاض، دارالوطن، ۱۴۱۸ق.۴۷٫ فرید وجدى، محمد، دائره المعارف القرن العشرین (الرابع عشر)، مصر، [بى نا]، ۱۳۵۷ق.۴۸٫ فلوتن، فان، تاریخ شیعه و علل سقوط بنى امیه، ترجمه سید مرتضى حائرى هاشمى، تهران، انتشارات اقبال، ۱۳۲۵٫۴۹٫ فیومى، محمد ابراهیم، الخوارج و المرجئه، چاپ اول: القاهره، دارالفکر العربى، ۱۴۲۳ ق / ۲۰۰۳ م.۵۰٫ ـــــــــ، الفرق الإسلامیه و حق الأمه السیاسى، چاپ اول: قاهره: دار الشروق، ۱۴۱۹ق.۵۱٫ کلینى، محمد بن یعقوب، الکافى، چاپ چهارم: تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵٫۵۲٫ گیب، همیلتون، اسلام بررسى تاریخى، ترجمه منوچهر امیرى، چاپ اول: تهران، شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۶۷٫۵۳٫ متز، آدام، تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى، ترجمه علیرضا ذکاوتى قراگزلو، تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۶۲٫۵۴٫ مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۴ ق.۵۵٫ محمد بن سعد (ابن سعد)، الطبقات الکبرى، تحقیق محمد عبد القادر عطا، چاپ اول: بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۰ ق / ۱۹۹۰ م.۵۶٫ مزى، جمال الدین ابى الحجاج یوسف، تهذیب الکمال فى اسماء الرجال، تحقیق بشار عواد معروف، چاپ سوم: بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۱۵ ق.۵۷٫ معروف حسنى، هاشم، جنبشهاى شیعى در تاریخ اسلام، ترجمه سید محمد صادق عارف، چاپ اول: مشهد، بنیاد پژوهشهاى اسلامى، ۱۳۷۱٫۵۸٫ مقدسى، محمد بن احمد، احسن التقاسیم فى معرفه الاقالیم، ترجمه على نقى منزوى، چاپ اول: تهران، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران، ۱۳۶۱٫۵۹٫ مقریزى، احمد بن على، المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط و الآثار، بغداد، مکتبه المثنى، [بى تا].۶۰٫ ملطى، ابن عبد الرحمن، التنبیه و الردّ على اهل الاهواء و البدع، تحقیق محمد زینهم محمد عزب، چاپ اول: قاهره: مکتبه مدبولى، ۱۴۱۳ ق.۶۱٫ نیشابورى، فضل بن شاذان، الإیضاح، تحقیق سید جلال الدین حسینى ارموى (محدث)، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۵۱٫۶۲٫ وات، مونتگمرى، فلسفه و کلام اسلامى، ترجمه ابوالفضل عزتى، چاپ اول: تهران، شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۷۰٫۶۳٫ همائى، جلال الدین، غزالى نامه، چاپ دوم: [بى جا]، کتاب فروشى فروغى، ۱۳۴۲٫۶۴٫ یعقوبى، احمد بن واضح، تاریخ یعقوبى، ترجمه محمد ابراهیم آیتى، چاپ دوم: تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۲۵۳۶٫

















هیچ نظری وجود ندارد