معنا شناسی ولی و ولایت
در اندیشه دینی و تاریخ تفکر اسلامی، بحث ولایت یکی از بحثهای بسیار مهم و دامنهداری است که در پیوند با بحث امامت و خلافت به وسیلهی دانشمندان اسلامی مورد بحث و داوریهای فراوان قرار گرفته است که به تناسب بحث بررسی واژه امام و واژگان مرتبط، میتوان به این مطلب اشاره کرد که دو واژه ولی و ولایت پرتویی درخشان و یکی از ابعاد امامت است که در منابع دینی مانند قرآن، سنت و اصطلاحات اسلامی به آنان از جهت مصداق و مفهوم پرداخته شده است و در حقیقت بحث ولایت یکی از مهمترین و کارآمدترین شئونات امامت است که امام زمان هر عصری به عنوان ولی و سرپرست انسانها دارای اولویت در تصرف به امورات آنان میباشد. بر این اساس ضرورت دارد که با اختصار به کاربرد لفظی و مفهومی ولی و ولایت در منابع اسلامی اشاره شود:
واژه ولی و مشتقات آن به صورت اسم و فعل ۲۳۳ بار در قرآن آمده است([۱]) که ما به دلیل دور نشدن از مطلب، از ذکر آن خودداری ورزیده و فقط به این مختصر اشاره میشود که واژگان ولی، ولایت و مولا که مشتق شده از وَلْی میباشند، در معارف اسلامی به ویژه در بحث امامت، جایگاه بسیار مهمی در قرآن دارند که با صرف نظر از وجوه و احتمالات فراوان درباره معنای ولایت مانند ربوبیت، محبت، نصرت، موالات وصله، تولیت و سلطنت، ([۲]) ما این معانی را در بخش اصطلاح شناسی ولی و مولا بررسی خواهیم کرد.
آنچه در اینجا باید مورد اشاره قرار گیرد این است که بر اساس موارد استعمال ولایت در قرآن قدر جامع در میان همه آنان قرب است و مراد از آن نحوۀ نزدیکی بدون فاصله بین دو شئ است که موجب نوعی حق تصرف و مالکیت و تدبیر در غیر میشود.([۳])
بر این اساس واژه ولی در قرآن از جهت نوع شناسی به دو نوع مثبت (الاهی) و منفی (طاغوتی) به کار رفته است که در نوع منفی آن سلطه پذیری، یاری طلبیدن و شفاعت خواهی از غیر خداوند نفی شده است که در قرآن شواهد زیادی میتوان در این باره جست که ما به شواهدی اشاره میکنیم:
الَمْ تَعْلَمْ ان اللَّهَ لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالارْضِ وَمَا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَلا نَصِیر([۴])
«آیا نمیدانستی که حکومت آسمانها و زمین از آن خداست (و حق دارد هرگونه تغییر و تبدیلی در احکام خود طبق مصالح بدهد) و جز خدا ولی و یاوری برای شما نیست؟ (و اوست که مصلحت شما را میداند و تعیین میکند.)»
یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا کَلِمَهَ الْکُفْرِ وَکَفَرُوا بَعْدَ اسْلامِهِمْ وَهَمُّوا بِمَا لَمْ یَنَالُوا وَمَا نَقَمُوا الا ان اغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَانْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْرًا لَهُمْ وَانْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذَابًا الِیمًا فِی الدُّنْیَا وَالاخِرَهِ وَمَا لَهُمْ فِی الارْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَلا نَصِیر([۵])
«به خدا سوگند میخورند که (در غیاب پیامبر سخنان نادرست) نگفتند در حالیکه قطعا سخنان کفرآمیز گفتهاند و پس از اسلام آوردنشان کافر شدهاند و تصمیم (به کار خطرناکی) گرفتهاند که به آن نرسیدهاند آنان فقط از این انتقام میگیرند که خداوند و رسولش آنان را به فضل (و کرم) خود بینیاز ساختند. (با این حال) اگرتوبه کنند برای آنان بهتر است و اگر روی گردانند خداوند آنان را در دنیا و آخرت به مجازات دردناکی کیفر خواهد داد و در سراسر زمین نه ولی و حامی دارند و نه یاوری.»
وَکَذَلِکَ انْزَلْنَاهُ حُکْمًا عَرَبِیًّا وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ اهْوَاءَهُمْ بَعْدَمَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَلا وَاقٍ([۶])
همانگونه (که به پیامبران پیشین کتاب آسمانی دادیم ) به تو نیز این (قرآن) را به عنوان فرمان روشن و صریحی نازل کردیم و اگر از هوسهای آنان بعد از آنکه آگاهی برای تو آمده پیروی کنی هیچ کس در برابر خدا از تو حمایت و جلوگیری نخواهد کرد.
وَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَکَبِّرْهُ تَکْبِیرًا([۷])
«و بگو: ستایش برای خداوندی است که نه فرزندی برای خود انتخاب کرده و نه شریکی در حکومت دارد و نه برای ضعف و ذلت (حامی و) سرپرستی برای اوست و او را بسیار بزرگ شمار.»
قُلْ اغَیْرَ اللَّهِ اتَّخِذُ وَلِیًّا فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالارْضِ وَهُوَ یُطْعِمُ وَلا یُطْعَمُ قُلْ انِّی امِرْتُ ان اکُونَ اوَّلَ مَنْ اسْلَمَ وَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ([۸])
«بگو: آیا غیر خدا را ولی خود انتخاب کنیم؟ خدایی که آفریننده آسمانها و زمین است، اوست که روزی میدهد و از کسی روزی نمیگیرد، بگو من مامورم که نخستین مسلمان باشم و (خداوند به من دستور داده که ) از مشرکان نباش.»
وَلاضِلَّنَّهُمْ وَلامَنِّیَنَّهُمْ وَلامُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ اذَانَ الانْعَامِ وَلامُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ وَمَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطَانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُبِینًا([۹])
و آنان را گمراه میکنم و به آرزوها سرگرم میسازم و به آنان دستور میدهم که (اعمال خرافی انجام دهند و) گوش چهارپایان را بشکافند و آفرینش (پاک) خدایی را تغییر دهند (و فطرت توحید را به شرک بیالایند) و هر کس شیطان را به جای خدا ولی خود برگزیند زیان آشکاری کرده است.
آشکار است که در این آیات خداوند ولایت غیر خودش را چه از شیاطین و چه غیر آن نفی کرده است.
و نوع دوم، اثبات ولایت در قرآن است. خداوند در ضمن چند آیه خود را ولی مطلق دانسته است. اینک نمونههایی از آن آیات:
فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِیُّ (شورا/۹) وَهُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ (شورا/۲۸) وَهُوَ وَلِیُّهُمْ (انعام/۱۲۷) انْتَ وَلِیُّنَا (اعراف/۱۵۵) انْتَ وَلِیِّی فِی الدُّنْیَا وَالاخِرَهِ (یوسف/۱۰۱) وَاللَّهُ وَلِیُّهُمَا (ال عمران/۱۲۲) وَهُوَ یَتَوَلَّى الصَّالِحِینَ (اعراف/۱۹۶) وَاللَّهُ وَلِیُّ الْمُتَّقِینَ (جاثیه/۱۹) وَاللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ (ال عمران/۶۹) اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ امَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ الَى النُّورِ (بقره/۲۵۷) وَکَفَى بِاللَّهِ وَلِیًّا (نسا/۴۵) وَاجْعَل لَنَا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا (نسا/۷۵).
در تمام این آیات با رویکرد اثباتی به بحث ولایت نگریسته شده است و با اختصاص دادن واژه ولی به خداوند، ولایت خداوند را دارای آثاری چون اخراج مؤمنان از تاریکی به روشنایی و نیز ولایت خداوند را در دنیا و آخرت برقرار و کافی دانسته است که در حقیقت ولایت خداوند در قرآن برای پذیرندگان آن سرآغاز راهی است برای رسیدن به کمال در زندگی دنیوی و اخروی که در آن هیچگونه تخلف وجود ندارد.
در امتداد ولایت الاهی برای فراهم شدن بهتر زمینههای رشد و کمال انسانها خداوند زیر مجموعه و مظاهری را برای ولایت هدایتگرانه خود معرفی کرده است که ولایت و رهبری آنان همواره و به گونهای ملموس در اختیار بشر برای گام نهادن در مسیر ترقی و کمال است که در این زمینه به تناسب بحث امامت و رهبری آیه ۵۵ سوره مائده، که معروف است به آیه «ولایت»، دلیل روشن و سند گویای الاهی است بر اینکه کسانی به اذن خداوند ولایت بر جامعه بشری دارند.
خداوند در آیه ولایت میفرماید:
انَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ امَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ([۱۰])
جز این نیست که صاحب اختیار و سرپرست شما خدا و رسول او و مؤمنانی هستند که نماز را به پا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند.
از آنجا که نسبت به این آیه دانشمندان و مفسران شیعه و سنی بحثهای گسترده و در خور توجه انجام دادهاند ما در اینجا از بحث تفصیلی خودداری ورزیده، تنها به تناسب موضوع به این نکته تأکید میکنیم که کاربرد ولایت رسول و مؤمنان، با آن نشانهها در کنار ولایت خداوند در این آیه، دارای این مفهوم بلند و پیام روشن است که ولایت رسول و آن مؤمنان از سنخ ولایت خداوند بوده و میتوان آن را از مجرای قانونی تأیید شده از جانب خداوند پذیرا شد که این مطلب از نظر کاربردی دارای این اثر مهم است که انسان در ولایت پذیری میان ولایت الاهی و غیر الاهی تمایزها را در نظر گیرد؛ زیرا در تفسیر این آیه درباره حقیقت ولی و ولایت از نظر معنا شناسی و مفهومی اختلاف فراوان است که در مجموع میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
۱ ـ ولی مشترک لفظی است بین معانی اولی به تصرف، نصرت، محبت و…([۱۱])
۲ ـ ولی مشترک معنوی است و قدر جامع آن سلطنت و اولی به تصرف بودن است.[۱۲]
۳ ـ ولی حقیقت درامارت و سلطنت است و کاربرد آن بر سایرمعانی مجاز است.([۱۳])
۴ ـ ولی مشترک معنوی و قدر جامع آن قرب است.([۱۴])
در برخی منابع تفسیری همین معنای چهارم را برگزیدهاند و در وجه آن اشاره کردهاند که نسبت دادن واژه قرب به مافوق مفید سلطنت و اولویت در تدبیر است.([۱۵])
به هر حال از نظر معنا شناسی که ارتباط با امامت دارد دقت در این مطلب ضرورت دارد که با توجه به همه این معانی و تطبیق واژگان آیه از جمله واژه «انما» که دلالت بر حصر میکند میتوان به این نتیجه دست یافت که واژگان ولایت و ولی در تمام کاربردهایی که دارند مانند ولی میت، ولی صغیر، ولی نصرت و… ولایت قربی در آنان لحاظ شده است که باعث جواز نوع خاصی از تصرف مالکیت و تدبیر امور میشود و خداوند که ولی بندگانش است نیز به این معناست که امور دنیا و آخرت آنان را تدبیر میکند([۱۶]) و همچنین متکلمان شیعه نیز اتفاق نظر دارند بر اینکه ولی به معنای اولی در تصرف است.([۱۷]) در برخی منابع در این باره اینچنین آمده است: ولایت در آیه اولا به تصرف است که خداوند پس از اثبات آن ولایت برای خود در سیاق واحد همان ولایت را برای نبی و ولی نیز بیان کرده است.([۱۸])
حال نکته اساسی این است که پس از شناخت ولایت خدا و ولایت رسول که هر کدام از جهت مصداق روشن است، درباره مؤمنانی که هم سیاق آنان دارای ولایت ذکر شده جای این سؤال است که مراد کدام مؤمنان است؟ آیا صنف خاصی مراد است یا اینکه مطلق مؤمنان مراد است؟
در آیه مذکور از ولایت خدا و رسول و مؤمنان خبر داده است که از جهت مصداق شناسی نسبت به خدا و رسول مشکل وجود ندارد اما نسبت به مؤمنان که دارای ولایت است در مصداق شناسی آن اندک اختلاف وجود دارد؛ زیرا برخی میگویند مراد از «الذین امنوا» در آیه همه مؤمنان است و آیه ارتباط به امامت ندارد.([۱۹])
نیز بعضی ادعا کردهاند که آیه مذکور در حق ابوبکر نازل شده است. بنابراین اگر دلالت بر اثبات امامت میکند امامت ابوبکر است.([۲۰])
واقعیت این است که هر دو احتمال مذکور از جهاتی مخدوش است زیرا نخست اینکه: هر دو قول با مضمون آیه نمیسازد چون در آیه یؤتون الزکاهًْ و هم راکعون مخاطب خاصی را بیان میکند زیرا و هم راکعون در آیه حال است و معنایش این است که زکات (صدقه) را در حال رکوع داد. حال این صفت عامه مؤمنان نیست و با قول دوم هم نمیسازد زیرا هیچ کس این صفت را برای ابوبکر نقل نکرده که در حال رکوع صدقه داده باشد، بلکه این صفت وصفی خاص برای فردی معین میباشد که قطعا در خارج تحقق پیدا کرده باشد.([۲۱])
دوم اینکه هر دو قول معارض است با قول سوم که میگوید آیه در شأن علی نازل شده است و در صورت معارض بودن ترجیح با قول سوم است؛ زیرا خاصه و عامه درمنابع فراوان نقل کردهاند که این آیه در شأن علی نازل شده است و همه دراین مطلب اتفاق دارند که غیر از علی کس دیگر در حال رکوع صدقه نداده است و حتی برخی در این زمینه ادعای اجماع کردهاند که این آیه در حق علی نازل شده است.([۲۲])
روایات فراوان در این زمینه نقل شده است که روزی علی در هنگام ظهر مشغول نماز بود و سائلی وارد مسجد شد و از مسلمانان کمک خواست و کسی به او کمک نکرد و آن فقیر دلشکسته شد و دستها را به سوی آسمان بلند کرد و از بیاعتنایی مسلمانان نزد خداوند شکایت کرد و در آن حال علی به سائل اشاره کرد که انگشتری که در انگشتش بود بردارد و سائل آن را برداشت. در آن وقت رسول خدا با دیدن آن منظره شادمان شده در حق علی دعا کرد و در آن لحظه آیه انما ولیکم الله… نازل شد.([۲۳])
وجه دلالت آیه ولایت بر ولایت علی
با نگرش در فضای خطابی آیه مذکور این مطلب آشکار است که میخواهد با اشاره به واقعهای که در خارج تحقق پیدا کرده است حکمی را به گونهای کنایهای اثبات کند؛ زیرا پس از اشاره به ولایت خدا و رسول، سخن از ولایت شخصی معین به میان آورده که او هم با آن وصف مانند خدا و رسول ولی مؤمنان است.
محقق حلی در دلالت آیه میگوید:« «انما» در آیه برای حصر است و گویا فرموده: لا ولی لکم الا لله… و «ولی» در آیه به معنای اولی است و این ولایت برای علی به این دلیل ثابت است که صدقه دادن در حال رکوع جز برای ایشان، برای هیچ فرد دیگری نقل نشده است.»([۲۴])
مرحوم بهبهانی در دلالت آیه مینگارد: «ولایت ذاتا مال خداوند است و مخلوقات هیچ کدام ولایت ذاتی بر دیگری ندارند و اگر در مواردی ولایت کسی بر دیگری مشاهده میشود آن با جعل و قرار دادن از جانب خداوند است که برای هر کسی خداوند ولایت را جعل کند از آثار آن مطاعیت است؛ یعنی برای دیگران واجب میشود که از آن ولی خود فرمانبرداری نموده و به اوامر و نواهی او پایبند باشد([۲۵]) و از جهت اعتقادی این مطلب دارای اهمیت است که ولایت علی در این آیه هم سیاق ولایت خدا و رسول قرار گرفته است که حتی نسبت به اهمیت این مطلب در روایات نیز اشاره شده است.([۲۶])
واژگان ولی و ولایت در روایات از واژگان پرکاربرد هستند که غالبا به معنای اولویت در تصرف و برای تأکید به ولایت داشتن عدهای خاص به کار رفتهاند که برای دیگران نسبت به پذیرش ولایت آن والیان الاهی تأکید فراوان شده است.
در حقیقت طرح ولایت در روایات یک طرح پایدار و بستر ساز برای مسیر هدایت و تکامل است که از آن به عنوان یک فریضه برتر از همه فرائض الاهی یاد کرده است که از آن به عنوان سرچشمه زلال معرفت الاهی یاد شده است که نحوه تلقی و برخورد انسانها در رد یا پذیرش ولایت در باقی اعمال او اثر میگذارد.
در روایت از زراره از امام باقر نقل شده است:
«بنی الاسلام علی خمسه اشیاءعلی الصلاه و الزکات و الحج و الصوم و الولایه قال زراره فقلت: وای شیء من من ذلک افضل؟ فقال الولایه لانها مفتاحهن و الوالی هو الد لیل علیهن»؛([۲۷])
اسلام بر پنج چیز نماز، زکات، حج، روزه و ولایت استوار است. زراره میگوید: «از امام سؤال نمودم کدام یک از آن پنج تا بهتر است؟ حضرت فرمود: ولایت؛ زیرا ولایت کلید آنان و والی راهنمای بر آنان است.»
و در حدیث دیگر از آن حضرت نقل شده است:
«اما لو ان رجلا قام لیله و صام نهاره و تصدق بجمیع ماله و حج جمیع دهره و لم یعرف ولایه ولیی الله فیوالیه و یکون بجمیع اعماله بدلالته الیه ما کان علی الله حق فی ثوابه»؛([۲۸])
آگاه باشید اگر فردی شبها را زنده بدارد و روزها را روزه بگیرد و تمام داراییاش را صدقه بدهد و همه روزگارش را حج بجا آورد، ولی نسبت به ولایت ولی خدا اعتقاد نداشته باشد تا ولایتش را پذیرا شود و تمام اعمالش به راهنمایی وی انجام گردد بر خداوند لازم نیست ثوابی به او بدهد.
از این دو حدیث به دست میآید که ولایت و سرپرستی والیان تأیید شده از جانب خداوند، در پالایش و پاکسازی اعمال و کردار انسان تأثیر گذارده و در حقیقت ولایت آنان چراغ هدایت است به سوی نیکیها.
در حدیث دیگر از رسول خدا نقل شده است:
«فوالذی نفسی بیده لا ینتفع عبدا بعمله الا بمعرفتنا و ولایتنا»؛([۲۹])
«سوگند به آنکه جان محمد به دست اوست هیچ بندهای را عملش سودی نرساند مگر با قبول معرفت و ولایت ما.»
در برخی روایات درباره برتر بودن ولایت بر باقی فرائض این چنین آمده است: اگر نماز، زکات، روزه و حج به علتی فوت شود، قابل تدارک و جبران پذیر است؛ اما ولایت چنان مهم است که اگر از کسی فوت شد، دیگر چیزی نمیتواند معادل آن قرار گرفته و جبران کند.([۳۰])
بحث ولایت و نیز ابلاغ آن به وسیلهی پیامبران الاهی آنگونه مهم و سرنوشت ساز است که از رسول اکرم نقل شده است: در آخرین حجی که انجام دادم در یکی از مواقف حج، جبرئیل به من نازل شد و گفت: خداوند میگوید: پایان عمرت نزدیک شده برای امت خود یادآوری کن.
«عهدی الذی عهدت الیهم من ولایه ولیی و مولاهم و مولا کل مؤمن و مؤمنه علی بن ابی طالب فانی لم اقبض نبیا من الانبیا الا من بعد اکمال دینی و اتمام نعمتی علی خلقی بولایه اولیائی و معاداه اعدائی و ذالک کمال توحیدی و دینی و اتمام نعمتی علی خلقی باتباع ولیی و طاعته»؛([۳۱])
«پیمانم را که از آنان عهد گرفته بودم (نسبت به) ولایت ولی خودم و مولای آنان و مولای تمام زن و مردم مؤمن علی بن ابی طالب است. همانا من هیچ نبی از انبیا را قبض روح نکردم مگر بعد از کامل شدن نعمت هایم بر بندگانم به واسطه ولایت اولیای خودم و دوری گزیدن از دشمنانم و این نهایت توحید و دین و پایان نعمتم بر مخلوقاتم است که اطاعت و فرمانبرداری کنند از اولیای من.»
هم چنین درباره اهمیت ابلاغ ولایت از پیامبر نقل شده است: جبرئیل از جانب خداوند به من خطاب نمود:
علم الناس ولایتهم کما علمتهم من صلاتهم و زکاتهم و صومهم و حجهم؛([۳۲])
«آگاه کن مردم را از ولایت اولیا آنگونه که آگاهشان نمودی از نماز، زکات، روزه و حج….»
بنابراین امامت و ولایت گشاینده راه تقرب به سوی خداوند و به عنوان روح در کالبد اعمال و رفتار انسان است که اگر کسی ولایت را پذیرا شده و تسلیم آن والیان منصوب از جانب خداوند گردد، در زیر چتر حمایتی آنان قرار خواهد گرفت.
ما دراینجا به ذکر همین مقدار از احادیث که نمایانگر مفهوم ولایت و ضرورت آن در زندگی انسانها است بسنده میکنیم و روایاتی که درباره مصادیق ولی و والیان نقل شده است را در پایان این فصل خواهیم نگاشت.
واژه ولی از ماده «وَلْی» است و لغت دآنان وَلْی را به معانی قرب و نزدیکی معنا کردهاند.([۳۳]) اما بعضی میگویند: الولیُّی: ولیّی النعم؛([۳۴]) مراد از ولی سرپرست و صاحب نعمت است. عدهای از لغویان نیز ولی را به معنای سرپرست و اداره کننده امور دانستهاند.([۳۵])
راغب در «مفردات» میگوید: الولاء و التوالی به این معناست که دو چیز یا بیشتر از یک جنس بدون اینکه جنسی از غیر آنان فاصله ایجاد کند پشت سر هم و پی در پی به وجود آیند و این استعمال کنایه است برای نزدیک بودن از جهت مکان، نسبت، دین، صداقت و اعتقاد و اما ولایت یعنی به عهده گرفتن سرپرستی امور دیگران.([۳۶])
طریحی میگوید:
ولایت بالفتح محبه اهل البیت و اتباعهم فی الدین و امتثال اوامرهم و نواهیهم والتأسی بهم فی الاعمال و الاخلاق… ولولی من اسمائه تعالی و هو ناصر؛([۳۷])
ولایت دوستی اهلبیت و پیروی از آنان در دین و پایبند بودن به دستورات آنان و ولی از نامهای خداوند به معنای ناصر است.
و برخی لغویان این معانی را برای ولی و ولایت ذکر کردهاند: نصرت، تابع محب، قرب، آزاد کننده و مدبر.([۳۸])
صاحب التحقیق در بحث طولانی درباره ولی مینگارد: ولی به معنای قرب و نزدیکی است و معانی مانند معتق، صاحب حلیف، ابن عم، ناصر و جار همه به همین معنای قرب بر میگردد و هر کس کار دیگری را به عهده گیرد، ولی آن است.([۳۹])
و اما درباره واژه ولایت مینگارد:
الولایه بمعنی تدبیر امور الغیر و القیام بکفایه جریان حیاته و معاشه؛([۴۰])
ولایت یعنی تدبیر کارهای غیر و ایستادگی به کفایت زندگی آن.
نیز معانی زیر برای ولی نقل شده است: ۱ ـ اولی و سزاواری. ۲ ـ مالک عبد. ۳ ـ آزاد شده. ۴ ـ پسر عم. ۵ ـ ناصر. ۶ ـ متولی ضامن جریره.۷ ـ متولی تجویز میراث. ۸ ـ همسایه. ۹ ـ هم پیمان. ۱۰ـ سید و مطاع. بعد میگوید از میان همه این معانی اصل همان معنای اول (سزاوار بودن) است و باقی معانی همه به آن بر میگردد.([۴۱])
سرانجام اینکه گرچه ولی و ولایت در منابع لغوی به معانی گوناگون استعمال شده است اما بسیاری از آنان اشاره میکنند بر اینکه معنای حقیقی و شایع ولی و ولایت همان سرپرستی و صاحب اختیاری است و معانی دیگر مجازی است که همه به همان یک معنای حقیقی سرپرست بودن بر میگردد.([۴۲])
بنابراین واژگان ولی و ولایت در لغت نیز تا حدودی، با معانی قرآنی و روایی این واژگان که به معنای سرپرستی و صاحب اختیار است، هماهنگ هستند.
مفهوم و مصداق ولی و ولایت در اندیشه اسلامی
طرح ولی و ولایت در منابع اسلامی مانند قرآن و سنت و نیز در میان اهل لغت آنگونه که نگارش یافت تنها طرح یک مفهوم خاص نبود، بلکه یک عقیده پایدار بود که در آن بحث رهبری و سرپرستی مردم بعد از رسول خدا مطرح شده بود و بدیهی است که این طرح با ضرورتهای اجتماعی نیز بسیار هماهنگ بود؛ زیرا هر کسی این مطلب را بدون شک و ابهام قبول داشت که جامعه اسلامی بعد از پیامبر نیازمند به ولی و سرپرست است تا به سوی هرج و مرج کشیده نشود.
اما طرح ولایت در منابع دینی و نیز احساس ضرورت آن در جامعه اسلامی هیچگاه به معنای این نبود که مسلمانان از جهت اندیشه و تفکر یکسان فکر کرده و نسبت به مصداق و مفهوم ولی و ولایت دوگانگی نداشته باشند؛ بلکه آنگونه که در دو فصل پیشین نگارش یافت، بعد از رسول خدا فرقههای گوناگون با اندیشههای متفاوت در جامعه اسلامی پیدا شدند که هم نسبت به مفهوم و محدوده ولایت و هم در مصداق ولی با هم نزاعهای اساسی داشتند که به شواهدی از گفتار و اعتقادات اندیشمندان شیعه و سنی، جداگانه اشاره میشود:
آنگونه که پیش از این نگارش یافت، امامت و خلافت در نظام اعتقادی و سیاسی اهلسنت مساوی است با زمامداری سیاسی مسلمانان و ایجاد حاکمیت برای برقراری نظم اجتماعی و جلوگیری از اختلاف که در حقیقت مسئله خلافت بعد از پیامبر در نظر اهلسنت تئوری یک حکومت اسلامی است که تکوّن و خاستگاه آن به دور از دخالت داشتن خواست الاهی و تنها به عهده مسلمانان است که با اموری همانند اهل حل و عقد (مانند انتخاب خلیفه اول) یا استخلاف (مانند انتخاب خلیفه دوم) یا استیلا با قهر و غلبه (مانند بسیاری از خلفای بنیامیه و بنی عباس) یا وراثت ولایت عهدی (مانند خلافت یزید بن معاویه)([۴۳]) انجام میشود و از نظر تاریخی هر یک از این نظریات در نظام فکری اهلسنت تجربه شده و پس از آن هر یک مبنای مستقلی برای انتخاب خلیفه شده است.([۴۴])
بدیهی است وقتی که اصل خلافت و امامت یک مقام اعطایی بشری بود، بحث ولایت که یک شأن از شئون امامت است نیز مقام عادی و محدود به حدود است که تنها اندیشه بشری حد و مرز آن را باید تعیین کند؛ زیرا نمیتوان این مطلب را پذیرفت که اصل مشروعیت امام یا ولی از جانب مردم باشد و ولایت آن از جانب دیگر مانند منشأ الاهی دانستن، آنگونه که امامیه به آن اعتقاد دارد.
از این رو دانشمندان اهلسنت در ارائه خاستگاه ولایتی والیان امور و محدوده قانونی آن، تئوریهایی را مطرح کردهاند که هیچگونه ارتباطی با برنامههای وحیانی اسلام و آموزهای دینی که به عصر رسالت برگردد ندارند، بلکه بر اساس ضرورتهای اجتماعی در هر عصر و زمان پایهریزی شده و در حقیقت به دنبال توجیه کردار حاکمان و گردانندگان حاکمیت است و در نهایت دانشمندان اهلسنت در معرفی مصداق ولی و محدوده ولایت آن با رویکرد تاریخی بر جریان ولایت نگریسته و در این زمینه نظریات متفاوتی ارائه کردهاند.
برخی مینگارند: ولایت چهار خلیفه نخست ابوبکر، عمر، عثمان و علی و عمر بن عبدالعزیز و برخی از بنیعباس از مسلمات است.([۴۵]) در برخی منابع والیان امر از ابوبکر تا زمان عمر بن عبدالعزیز را ذکر کرده و بر این باورند که در این میان تنها ولایت معاویه بن یزید و مروان بن حکم، مستقر نشده است.([۴۶])
به هر حال از جهت مصداق شناسی همانگونه که در مصداق شناسی امام و خلیفه نگارش یافت، اهلسنت گرفتار نظریات ناهمگون شدهاند که در اینجا از تکرار آن خودداری میکنیم اما در این بین توجه به این مطلب ضرورت دارد که محدوده ولایت آن والیان نیز بر اساس اندیشه سیاسی و تئوری حکومتی طراحی شده است که در تعامل میان امام و امت بر اساس پیشبرد برنامههای حکومت در امور زندگی مردم مانند معاملات، ازدواج ها، جهاد، اقامه حدود، اجرای نمازهای جمعه، جماعات و نماز عیدین (فطر و قربان) که هر یک از این موارد مصالح عامهای است که به امور دنیایی و آخرتی مردم باز میگردد و امام در هر یک از آنان ولایت دارد.([۴۷])
تفتازانی نیز درباره ولایت امام مینگارد: «ناگزیر مردم باید پیشوایی داشته باشند تا در اموری مانند اجرای احکام، اجرای حدود، دفاع از مرزها، جمع آوری صدقات، برطرف کردن نزاعها میان مردم و به ازدواج درآوردن کسانی که سرپرست ندارند، اعمال ولایت نماید».([۴۸])
واقعیت این است که در اندیشه اهلسنت شأن ولایت امام فراتر از مسائل حکومتی و سیاسی نیست([۴۹]) و در این میان جای شگفتی در این است که اهلسنت نسبت به شرایط آن ولی و سرپرست که حاکمیت را در دست میگیرد آنگونه با مماشات برخورد کرده است که هر کسی هر چند در حد انسان معمولی، میتواند زمام را به دست گیرد و از جانب دیگر، در اطاعت و فرمانبرداری امت از ولی، بدون ملاحظه بر این باور هستند که اطاعت از ولی واجب است چه عادل باشد و چه فاسق؛ زیرا مردم با بیعت و انتخاب خود در واقع سرپرستی امور خود را به او سپردهاند.
پس از این انتخاب بر مردم واجب است که از او فرمان برده و اگر در مواردی از او خلاف مشاهده کردند او را نصیحت کنند و قیام علیه او یا برکنار کردن او از ولایت و سرپرستی جایز نیست.([۵۰]) و درعلت این مطلب که عزل امام فاسق یا قیام علیه او جایز نیست به این مطلب اشاره شد که هو من اهل الولایت زیرا آن پیشوای فاسق دارای ولایت است.([۵۱])
قرطبی نیز درباره محدوده این ولایت تصریح کرده است که مساوی است با امارت و حکومت.([۵۲])
از نظر تاریخی این نکته قابل توجه است که ابوبکر پس از دست یابی به خلافت در نخستین خطبه خود سخنانی را ایراد کرد که در آن خود را ولی و سرپرست مردم در امور حکومتی دانست؛ اما جالب اینکه او اطاعت مطلقه از خود را واجب نمیدانست. او در خطبه خود گفت: ولیتکم و لست بخیرکم؛([۵۳]) ولایت و سرپرستی شما را عهدهدار شدم، حال آنکه بهتر از شما نیستم؛ واژه ولیتکم در کلام ابوبکر دلالت دارد بر اینکه او پس از دستیابی به خلافت، خود را صاحب اختیار و اولی بر دیگران میدانسته است. اما جمله لست بخیرکم معنایش این است که این ولایت من، دلیل بر این نیست که من بهترین و افضل شما هستم.([۵۴]) در ادامه همین خطبه درباره محدوده اطاعت خود میگوید: «پیوسته شیطانی مرا به لغزش وا میدارد؛ لذا اگر خوب رفتار کردم کمکم کنید و از من پیروی کنید و اگر خطا کردم هدایتم کنید.»([۵۵])
بنابراین با تحلیلی از خطبه ابوبکر میتوان به این مطلب دست یافت که ایشان ولایت را یکی از شئون خلافت میدانسته است، ولی محدوده این ولایت که اطاعت دیگران را به دنبال دارد، در محدوده خاصی بر محور حق قرار داشته است و در پیوست همین گفتار صریح خلیفه، جالب است که درباره محدوده ولایت و اطاعت از خلیفه، دانشمندان اهلسنت چنان مبالغه آمیز حرکت کردهاند که برخلاف گفتار ابوبکر، که میگفت در موارد حق از من پیروی کنید و در باطل شما راهنمای من باشید، عقیده دارند که هرگاه کسی به وسیلهی مردم برای خلافت انتخاب شد، او دارای ولایت و مطاعیت شده و در هر وضعیتی باید مردم از او فرمان برند و حتی میگویند آن حاکم منتخب در مواردی مانند اقامه نماز ولایت دارد و وقتی که او به اقامه نماز اقدام کرد، بر دیگران واجب است که به او اقتدا کرده و با او مخالفت نورزند هرچند که او فاسق باشد.([۵۶]) چنانچه قاضی عبدالجبار معتزلی در این زمینه مینگارد: امام در اصطلاح شرع به کسی گفته میشود که
له الولایت علی الامه و التصرف فی امور هم علی وجه لایکون فوق یده یدٌ؛([۵۷])
او ولایت بر امت و حق تصرف بر امور آنان دارد به گونهای که قدرتی بالاتر از قدرت او (ولی) نیست.
هم چنین سیف الدین آمدی مینگارد:
یجب اتباعه علی کافه الامه؛([۵۸])
واجب است متابعت ولی برتمام امت.
در اینجا جای این سؤال از دانشمندان اهلسنت باقی است که با توجه به مصادیقی که آنان به عنوان ولی معرفی کردهاند که در میان آنان افرادی مانند یزید بن معاویه و ستمگران آل مروان قرار دارند، چگونه واجب الاطاعت بودن آنان را با کرداری که داشتند([۵۹])، بر امت اسلامی توجیه میکنند؟
سرانجام اینکه ولی و ولایت دراندیشه اهلسنت فراتر از همان امارت و حکمرانی نیست و ولایت هم در مواردی مانند جمعآوری صدقات، تقسیم بیتالمال، سرپرستی افراد بی سرپرست مانند ایتام و آماده کردن مردم برای جهاد، قضاوت در میان مردم و اقامه نمازهای روزانه و عیدین است که هر کدام این موارد از وظایف حکومت میباشد که تنها ولی در این موارد بر دیگران اولویت دارد، آن هم به دلیل اینکه از هرج و مرج و شورشها جلوگیری کند.([۶۰])
در حقیقت به این دلیل که بستر اصلی امامت و رهبری در اندیشه اهلسنت با ساختاری از انتخاب بشری تشکیل شده است؛ لذا از جهت کاربردی از همان دادههای فکری بشر، برای اداره امور حکومتی فراتر نمیرود.
مفهوم و مصداق ولی و ولایت در اندیشه امامیه
همانگونه که در دو فصل پیشین در معنا شناسی واژگان «امام» و «خلیفه» نگارش یافت، امامت و جانشینی پس از رسول اکرم به اعتقاد شیعه دارای ماهیت الاهی است که خداوند در پیوست مقام نبوت، مقام و منصب خلافت را قرار داده است. در حقیقت امامتی که شیعه بدان عقیده دارد، دارای چندین شأن از شئونات مهم و تأیید شده از جانب خداوند است که مهمترین آن شئون، شأن ولایت و سرپرستی است که در درون آن هدایت گری نهفته است؛ زیرا این ولایت که شیعه برای ولی قائل است از سنخ ولایت خدا و رسول است و هیچگونه ارتباطی با رد یا قبول بشر ندارد بلکه هر فردی را که خداوند به رهبری پس از پیامبرش انتخاب کرد او دارای ولایت الاهی و ماذون از جانب خداوند در تصرف امور دیگران است که این معنا از آیه ولایت
انَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ امَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ([۶۱])
به دست آمد که شأن نزول آیه درباره امیرالمؤمنین است و اینجا خداوند ولایت آن حضرت را قرین ولایت خود و ولایت پیامبر قرار داده است.([۶۲])
همچنانکه در سوره کهف، خداوند درباره ولایت خود میفرماید:
هُنَالِکَ الْوَلایَهُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَیْرٌ ثَوَابًا وَخَیْرٌ عُقْبًا([۶۳])
در آنجا ثابت شد که ولایت و قدرت از آن خداوند بر حق است؛ اوست که برترین ثواب و بهترین عاقبت را (برای مطیعان) دارد.
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه مینگارد: «از آنجا که کلمه الله در اینجا به حق که در برابر باطل است توصیف شده است پس معنای ولایت در آیه سلطنت و تدبیر در امور است نه نصرت، چون اگر مراد نصرت میبود باید الله را به عزت، قدرت یا غلبه توصیف میکرد. علاوه بر آن جمله «خیر ثواباً و خیر عقباً» با نصرت نمیسازد.»([۶۴])
حافظ حسکانی در شواهد التنزیل در تفسیر آیه هنالک الولایه لله الحق از امام باقر نقل کرده است:
«تلک ولایه امیرالمؤمنین التی لم یبعث نبی قط الا بها»؛([۶۵])
مراد از ولایت در این آیه، ولایت امیرالمؤمنین است و هیچ پیامبری مبعوث نشد مگر برای «پیام رسانی». آن ولایت و تفسیر آن در آیه مبارکه به ولایت علی از جهت کاربردی، بر این اساس است که آن حضرت مظهر ولایت و سلطنت خداوند است و از جهت حقانیت و مصونیت از خطا مانند ولایت حقه الاهی است و همچنین مانند حدیث یاد شده ـ در تفسیر ولایت در آیه به ولایت علی ـ از امام صادق نیز نقل شده است.([۶۶])
و همچنین از آن حضرت نقل شده است:
«ولایتنا ولایه الله عزوجل اللتی لم یُبعث نبیّی قط الا بها»؛([۶۷])
«ولایت ما ولایت خداوند است که پیامبری را مبعوث نکرد مگر برای (تبلیغ) آن»
و در اثبات پیوستگی میان ولایت پیامبر و ولایت ولی و جانشین آن حضرت میتوان گفت همانگونه که قرآن درباره پیامبر فرموده:
النَّبِیُّ اوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ انْفُسِهِمْ([۶۸])
«پیامبر بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.»
همین اولویت بعد از رسول برای والیان و جانشینان بر حق آن حضرت نیز ثابت است([۶۹]) و همچنین آن حضرت درباره پیوستگی میان ولایت خود و ولایت جانشینان معصوم بعد از خود به ابن عباس فرمود:
«یابن عباس ولایتهم ولایتی و ولایتی ولایه الله حربهم حربی و حربی حرب الله و سلمهم سلمی و سلمی سلّم الله»؛([۷۰])
«ای فرزند عباس! ولایت آنان (ائمه) ولایت من است و ولایت من ولایت خداوند است؛ جنگ با آنان جنگ با من و جنگ با من جنگ با خداوند است.»
در روایات دیگر نیز تصریح شده است که میان ولایت خدا، رسول و ولایت ائمه پیوستگی خاص وجود دارد که این پیوستگی به واسطه جعل و قرار دادن خداوند است.([۷۱]) نسبت به آثار کاربردی و اعتقادی این پیوستگی میتوان گفت همانگونه که طبق آیه مبارکه
اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ امَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ الَى النُّورِ([۷۲])
ولایت خداوند رشد آور و نجات بخش از تاریکیها معرفی شده است، ولایت رسول و والیان بعد از او نیز رشد آور و برای پذیرندگان ولایت آنان راهنما به سوی نیک اندیشی و راهی روشن است.
در نتیجه بنابر همین آیات و روایت است که مفهوم ولایت در میان متکلمان و دیگر دانشمندان امامیه از جایگاه بسیار بلند برخوردار بوده و مورد دقت فراوان قرار گرفته است و از جهت اعتقادی و کلامی امام و ولی دعوت کننده حق و منادی الاهی و حجت خداوند و نظم دهنده برنامههای دینی است.([۷۳])
علامه حلی درباره جایگاه ولایت میگوید: «هر کس ولایت علی را قبول نکند فاسق است.»([۷۴])
سید هاشم بحرانی میگوید: «همانا ولایت علی حجت رسای خداوند برای مردم است و هر کس در پناه ولایت و سرپرستی آن حضرت قرار بگیرد و از ایشان فرمانبرداری کند داخل بهشت میشود و هر کس از ولایت او خارج شود جایگاهش جهنم است.»([۷۵])
ابن جبر میگوید: ولایت علی از جانب خداوند جعل شده و به وسیلهی پیامبر برای مردم ابلاغ شد و پیامبر در شأن علی فرمود:
«یقاتل علی تاویله کما قاتلت علی تنزیله»؛
علی جنگ میکند برای تاویل (قرآن) همان طور که من جنگیدم برای تنزیل آن (قرآن).»
از این تشبیه میتوان مماثلت میان ولایت پیامبر و علی را به دست آورد که پیامبر ولایت بر تنزیل قرآن و علی ولایت بر تاویل قرآن دارد.([۷۶])
ملاصدرا در این باره میگوید: «مقام ولایت بالاترین مقام است که ولی به وسیلهی آن حق تصرف در امور را پیدا میکند.»([۷۷])
سید مرتضی نیز این نظر را دارد: «مراد از ولایت امارت و حکمرانی نیست؛ بلکه مراد این است که ولی حق تصرف در امور دیگران را دارد و ممکن است بعضی وقتها به دلیل وجود مانعی مصلحت را در نظر گرفته و تصرف در امور نکند اما آن ولایت الاهی او پا برجاست کما اینکه در حالات بعضی از امامان معصوم اینگونه بود و این هیچگونه ضربهای به اصل ولایت آنان وارد نمیکند.»([۷۸])
شیخ مفید نیز میگوید: «ولایت خدا، رسول و جانشینان پیامبر بر مردم عبارت است از تسلیم شدن در برابر آنان و رعایت امر و نهی که از جانب آنان صادر میشود.»([۷۹])
هم چنین سید علی بهبهانی درباره منشأ پیدایش ولایت پیامبر مینگارد: «ولایت در اصل ذاتاً مال خداوند است؛ لذا غیر خدا کسی بر دیگری ولایت ذاتی ندارد و این ولایت به وسیلهی جعل و قرارداد از جانب بشر هم نمیتواند ثابت شود، زیرا کسی که ذاتا دارای ولایت نباشد نمیتواند بر کس دیگری ولایت را جعل کند؛ زیرا ولایت بعضی انسانها بر دیگری مانند ولایت رسول و امام عارضی است و باید منتهی شود به ولایت بالذات که آن تنها ولایت خداوند است. به همین دلیل منشأ ولایت پیامبران و جانشینان آنان به جعل الاهی است.»([۸۰])
بنابراین ولایت در اندیشه معرفتی شیعه از جایگاه مهمی برخوردار است که در پرتو امامت مطرح شده است وایی ولایت از جهت کاربردی مهمترین بُعد امامت است زیرا در این بعد امام دست پذیرندگان ولایت را گرفته و آنان را از کج راهههای گمراهی به سوی معرفت و شناخت الاهی که مسیر نجات انسانهاست هدایت میکند.
علامه طباطبایی در این زمینه میگوید: «مقام نبوت و ولایت دو سبب مستقل هستند که خدای عزیز، ما را به وسیله آن دو از پرتگاه گمراهی نجات بخشید.»([۸۱]) ایشان در جای دیگری از ولایت به عنوان یک امر باطنی و به منزله روح برای ظواهر دینی تعبیر کرده که به واسطه ولایت، قوانین و مقررات دینی به پا نگهداشته شده و دوام مییابد.([۸۲])
شهید مطهری در بیان مراتب امامت از مراتب سه گانه سخن به میان آورده است:
الف ـ ریاست عامه و زعامت جامعه که پس از پیامبر این وظیفه به عهده امام است و شیعه و سنی در آن اتفاق دارند.
ب ـ امامت به معنای مرجعیت دینی که در این مرتبه نوعی کارشناسی اسلام است و امام از طریق رمز و غیبی که بر ما مجهول است علوم اسلام را از پیامبر گرفته است که عاری از خطاست. اهل تسنن برای هیچ کسی چنین مقامی قائل نیستند و آنان در این مرتبه نه قائل به امام هستند و نه قائل به امامت نه اینکه قائل به امامت، باشند و فقط اختلاف مصداقی با شیعه داشته باشند.
ج ـ ولایت در مرتبه سوم (ولایت) اوج مفهوم امامت است. امامت به این معنا در نزد شیعه جایگاه خاصی دارد و همین معناست که در ادبیات ادعیه و متون دینی شیعه بارها مطرح شده است که زمین هیچگاه خالی نیست؛ یعنی در هر دورهای انسان کامل ـ که حامل معنویت کلی انسانیت است ـ وجود دارد.([۸۳])
در تفکر شیعی از جهت مصداق شناسی این ولایت برای دوازده نفر از جانشینان معصوم پیامبر از جانب خداوند جعل شده است که از علی بن ابی طالب به عنوان جانشین بلافصل پیامبر آغاز شده و در یازدهمین فرزند آن حضرت، حضرت مهدی موعود خاتمه خواهد یافته است.([۸۴])
در اندیشه شیعی محدوده ولایت امام فراتر از مسئولیت حکومتی و سیاسی جامعه است. گرچه زعامت سیاسی و حکومت یکی از شئون امام است اما محدوده مهم ولایت، هدایت و رهبری دینی و معنوی جامعه است که با هدایت تشریعی در طول نبوت وظیفه هدایت نفوس پاک را به سوی کمال حقیقی و ملکوتی تدبیر میکند.([۸۵]) امام با این شأن ولایت الاهی زمامدار دین و مایه انتظام مسلمانان و رستگاری و عزت مؤمنان و امین خداوند و حجت او بر بندگان است.([۸۶])
سخن نهایی اینکه اندیشه امامیه درباره مفهوم و مصداق ولی و ولایت برگرفته شده از انبوهی از آیات و روایات است که از رسول اکرم و نیز از امامان معصوم نقل شده است.([۸۷])
بنابر آنچه نگارش یافت، نمیتوان این واقعیت را نادیده گرفت که دانشمندان شیعه و سنی از جهت عملی مسیری همسان را درباره ولایت و مطاعیت امامان و خلفای مورد نظرشان پیمودهاند؛ زیرا همانگونه که شیعه امامان خود را واجب الاطاعت و دارای شأن والایی میدانند، اهلسنت نیز خلفای مورد نظر خود را به عنوان والیان امر و واجب الاطاعت میدانند که حتی از دستورات فاسقان آنان نیز نمیتوان سرپیچی کرد و اما تفاوت این دو مسیر طی شده در دو نکته اساسی است:
الف ـ در اعتقاد شیعه هیچگاه لغزش و خطا در امامانشان راه ندارد، بلکه آنان منتخبان الاهی و دارای مقام عصمت و علم برتر هستند که جز حق و حقیقت جویی در زندگیشان چیز دیگری وجود ندارد؛ بر خلاف اهلسنت که برای خلفای خود گرفتار شدن در دام لغزش و خطا را جایز میدانند.
ب ـ تفاوت در ماهیت: همانگونه که نگارش یافت، ماهیت ولی و ولایت در اعتقاد شیعی یک مقام الاهی و بدون دخالت بشر است که خداوند در پیوست میان مقام رسالت و مقام امامت هم برای رسول و هم برای امام این مقام هدایتگرانه متصرفانه را قرار داده است؛ اما در اعتقاد اهلسنت این پیوست میان مقام رسول و ولی به هم خورده و در خلفا و جانشینان پیامبر بدون دخالت الاهی خود مردم دست به کار شده آن ولی و سرپرست خود را انتخاب میکنند و آن فرد منتخب دارای ولایت است و اطاعت از او واجب است، اینجا جای تعجب است که چگونه آن بشری که در ذات خود هیچگونه ولایت بر دیگری ندارد و در انتخابش هم پیداست که او گاهی افرادی مانند مسیلمه کذاب و… را به عنوان نبی انتخاب نموده و خطاهایش هر روز فاجعه میآفریند حال با کدام پشتوانه دینی و عقلی انتخاب او در جانشین پیامبر این همه اهمیت یافته است که نمیتوان از فرد منتخب او سر بر تافته، بلکه باید او را به عنوان سلطان اعظم و ولی امر پذیرفت.
رهیافتی بر مفهوم و مصداق ولی و ولایت در روایات
از دو گزینه پیشین که درباره مفهوم و مصداق ولی و ولایت در نزد شیعه و اهلسنت نگارش یافت، به روشنی میتوان به این نتیجه دست یافت که دانشمندان شیعه و سنی در ماهیت ولی و ولایت تفاوتهای اعتقادی فراوانی دارند که هر کدام برای اثبات اندیشه خود به راهبردهای گوناگون رو آورده است و انصاف این است که روایات رسول اکرم و دیگر معصومان یکی از ادله بسیار مهم و اطمینانآور است که برای رهیافت به واقعیتها میتوان از آن استفاده کرد و به دور از تعصب و لجاجت آن، نزاعها را برطرف کرد.
بر این اساس، برای ولی و ولایت در منابع حدیثی شیعه و سنی روایات فراوانی وجود دارد که ولی و ولایت را به روشنی طرح کرده است. بخشی از این روایات، که به گونه مطلق در این زمینه نقل شده است، در آغاز این فصل نگارش یافت و برای روشن شدن واقعیت به شواهدی از بخش دیگر این روایات، که مفهوم و مصداق ولی و ولایت را نیز تعیین کردهاند، اشاره میشود:
از عمران بن حصین نقل شده است که رسول خدا فرمود:
ان علیا منی و انا منه و هو ولی کل مؤمن؛([۸۸])
همانا علی از من است و من از علی و علی سرپرست مؤمنان است بعد از من.
و نیز از بریده نقل شده است: پیامبر دو لشکر به سوی یمن فرستاد، یکی به فرماندهی علی و دیگری به فرماندهی خالد بن ولید و در جنگی که با قبیله بنیزبید پیش آمد مسلمانان پیروز شدند و در آن هنگام خالد نامهای در شکایت از امیرالمؤمنین به من داد تا خدمت رسول خدا ببرم. وقتی آن نامه را به حضرت تحویل دادم آثار ناراحتی در چهره ایشان مشاهده کردم. حضرت به من فرمود:
لا تقع فی علی فانه منی و انا منه و هو ولیکم بعدی؛([۸۹])
از علی شکایت نکنید. همانا او از من است و من از او و علی سرپرست شما بعد از من است.
از ابن عباس روایت شده است که پیامبر به علی فرمود:
انت ولی کل مؤمن بعدی؛([۹۰])
تو (یا علی) بعد از من سرپرست همه مؤمنان هستی.
در حدیثی از زید بن ارقم نقل شده است که رسول خدا فرمود:
«من اراد ان یحیی حیاتی و یموت موتی و یسکن جنه الخلد التی وعدنی ربی فلیتول علی بن ابی طالب فانه لن یخرجکم من هدی و لن یدخلکم فی ضلاله»؛([۹۱])
هر کس بخواهد مانند من زندگی کند و مانند من بمیرد و در بهشت همیشگی که پروردگارم به من وعده کرده سکنی گزیند باید علی بن ابی طالب را سرپرست انتخاب کند. همانا علی هرگز شما را از راه هدایت خارج نکرده و در راه گمراهی داخل نمیکند.
هم چنین از عمار بن یاسر نقل شده است که رسول خدا فرمود:
«من آمن بی و صدقنی فلیتول علی بن ابی طالب فان ولایته ولایتی و ولایتی ولایه الله»؛([۹۲])
«هر کس به من ایمان آورده و مرا تصدیق کند باید علی بن ابی طالب را سرپرست انتخاب کند؛ همانا ولایت او ولایت من و ولایت من ولایت خداست.»
و همچنین از حذیفه نقل شده است که رسول خدا فرمود:
«ان تولو علیا تجدوه هادیا»؛([۹۳])
«اگر علی را سرپرست برگزینید او را هدایت کننده مییابید.»
آنچه تاکنون نگارش یافت، نمونهای بود از روایاتی که در منابع اهلسنت نقل شده است و با همین مضمون، روایات فراوان دیگری در منابع شیعی نقل شده است که مسئله ولی و ولایت را با مفهوم و گستره وسیع مطرح کردهاند. امام صادق میفرماید:
ما خلق الله خلقا الا و قد عرض ولایتنا علیه و احتج بنا علیه فمؤمن بنا و کافر و جاحد حتی السموات و الارض و الجبال؛([۹۴])
«خداوند هیچ موجودی را نیافریده مگر اینکه ولایت ما را بر او عرضه کرده است و بر او با ما احتجاج کرده است، برخی ایمان آورده و برخی کافر گشته و بعضی انکار کردهاند حتی آسمانها و زمین و کوهها.»
همچنین در حدیثی از رسول خدا درباره آثار دوری از ولایت علی و امامان بعد از آن حضرت نقل شده است:
«قال الله تبارک و تعالی استکمال حجتی علی الاشقیا من امتک من ترک الولایه علی و الاوصیا من بعدک فان فیهم سنتک و سنه الانبیا من قبلک و هم خزانی علمی من بعدک»؛([۹۵])
«خداوند تبارک و تعالی فرمود: حجت من بر اشقیای امت تو تمام است، آن کسانیکه ولایت علی و اوصیای بعد از تو را وانهند؛ زیرا در علی و اوصیا روش تو و تمام پیامبران پیشین موجود است و آنان خزانهداران بر علم من بعد از تو هستند.»
همچنین در حدیثی از رسول اکرم نقل شده است که دوازده نفر از اهلبیت من بعد از من دارای منصب ولایت و حجتهای خداوند در روی زمین هستند؛ سپس نام یک یک آن دوازده ولی را میبرد که عینا مطابقت دارد با اسامی امامان دوازدهگانه مورد اعتقاد شیعه.([۹۶])
در حدیثی از مقداد نقل شده است که پیامبر فرمود:
«معرفه آل محمد برائه من النار و حب آل محمد جواز علی الصراط و الولایه لال محمد امان من العذاب»؛([۹۷])
شناخت خاندان پیامبر دوری از آتش است و دوستی خاندان پیامبر جوازی است بر عبور از صراط و ولایت آل محمد پناه از عذاب میباشد.
هم چنین رسول خدا خطاب به علی فرمود:
«یا علی والذی بعثنی بالنبوه و اصطفانی علی جمیع اهل البریه لو ان عبدا اعبد الله الف عام ما قبل ذالک منه الا بولایتک و ولایهَ الائمه من ولدک»؛([۹۸])
ای علی! سوگند به آنکه جان محمد در دست اوست، اگر روز رستاخیز بندهای عمل هفتاد پیامبر را آورد، خداوند آن را از او نپذیرد مگر آن که خدا را همراه با ولایت من و اهلبیت من دیدار کند.
درباره پیوستگی ولایت علی و پیامبر از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است: روزی رسول خدا خطبهای خواند و فرمود:
«من آمن بی و صدقنی فلیتول علیا من بعدی فان ولایته ولایتی و ولایتی ولایت الله»؛([۹۹])
«هر کس مرا تصدیق کند و به من ایمان آورد پس باید بعد از من ولایت علی را بپذیرد زیرا ولایت علی ولایت من و ولایت من ولایت خداست.»
هم چنین آن حضرت در این باره فرمود:
«الکفار من جحد نبوتی و العنید من جحد ولایه علی بن ابی طالب»؛([۱۰۰])
«کافر کسی است که نبوت من را انکار میکند و معاند کسی است که ولایت علی را منکر میشود.»
در روایتی نقل شده است که رسول خدا خطاب به مردم فرمود:
معاشر الناس الیس الله اولی بی من نفسی یأمرنی و ینهانی مالی علی الله أمر و لانهیی قالو: بلی یا رسول الله قال من کان الله و انا مولاه فهذا علی مولاه یامرکم و ینهاکم مالکم علیه من امر و لا نهی؛([۱۰۱])
ای گروهی از مردم! آیا خدا بر من از خودم سزاوارتر نیست؟ امر میکند به من و نهی میکند و از جانب من بر خداوند امر و نهی نیست؟ مردم گفتند: چنین است ای فرستاده خدا. بعد حضرت فرمود: هر که را خداوند و من مولایش هستیم پس این علی مولای اوست که امر و نهی میکند شما را و از جانب شما بر او امر و نهی نیست.
همچنین در حدیثی با همین مضمون و با اندکی تفصیل از رسول خدا درباره ولایت علی در بحار الانوار نقل شده است.([۱۰۲])
در این دو حدیث با صراحت ولایت و سزاوار بودن علی را در امور مردم همانند اولویت و سزاوار بودن خدا و رسول ذکر کرده است.
از امیرالمؤمنین نقل شده است که درباره ولایت خاندان پیامبر فرمود:
«لا یقاس بال محمد من هذه الامه احد و لهم خصائص حق الولایت وفیهم الوراثت و الوصیه»؛([۱۰۳])
«هیچ یک از این امت (اسلام) را با خاندان پیامبر برابر نکنید زیرا برای خاندان پیامبر حق ولایت اختصاص داده شده و در میان آنان وراثت و وصیت قرار داده شده است.»
از روایاتی که در این بحث نگارش یافت، میتوان به خوبی این مطلب را به دست آورد که همانگونه که رسول خدا اصل ولایت و ضرورت آن را برای جامعه بارها بیان کرده بود، در مصداق شناسی ولی نیز آن حضرت بیانات روشن و صریح داشته است که برای هیچ کس از حق جویان راه عذر و بهانهای باقی نگذاشته بود، مگر عدهای بهانه جو که در مصداق شناسی ولی کج اندیشی کرده و مسیری را پیمودند که جز رضایت عدهای قدرت طلب هیچگاه رضایت خداوند در آن مطرح نبود. البته تأکید میشود که این مطلب طبیعی بود که رسول خدا مردم را نسبت به شناخت اولیای دین پس از خود جاهل نگذارد تا عذر و بهانهای نداشته باشند و روایاتی که نگارش یافت بهترین شاهد است بر اینکه رسول خدا در این باره کوششهای فراوان کرده است.
منشا شناسی مشروعیت ولایت ولی در روایات
همانگونه که نگارش یافت، مهمترین اختلاف میان دانشمندان اسلامی از شیعه و سنی، دربارهی منشأ پیدایش مشروعیت ولایت ولی است که امامیه آن را از جانب خداوند میداند و اهلسنت آن را یک قضیه غیر الاهی و با اعطای از جانب بشر میدانند و در اینجا ارزشمندی و اهمیت روایات در تعیین مورد اختلاف و منازعه هویدا شده و حق را آشکار میکند. با اندک جستجو در روایات میتوان به انبوهی از روایات در این زمینه دست یافت که منشأ ولایت ولی را از سنخ ولایت نبی و منشأ پیدایش مشروعیت هر دو را از جانب خداوند دانستهاند که بعضی روایات در این زمینه در فصل یکم و دوم این اثر نگارش یافت و در اینجا هم به مناسبت واژه «مولا» به شواهدی اشاره میشود که در این زمینه از روشنترین دلایل بر اثبات ماهیت الاهی داشتن ولایت ولی، آیات ۵۵ سوره مائده([۱۰۴]) و ۵۹ سوره نسا([۱۰۵]) و روایات شأن نزول این آیات است که همهی دانشمندان شیعه و نیز بسیاری از دانشمندان اهلسنت میگویند: هر دو آیه دلالت دارد که عدهای از جانب خداوند دارای اولویت ویژه و حق تصرف در امور دینی و دنیایی مردم هستند.([۱۰۶]) ما در اینجا از تکرار آن خودداری ورزیده و تأکید میکنیم که علاوه بر آن موارد، روایات فراوان دیگری نیز بر این مطلب دلالت میکنند.
از جمله رسول خدا روزی به عدهای از اصحاب خود درباره امامت علی سخن گفته و در ادامه فرمود:
«واعلمو ان الله قد نصبه لکم ولیا و اماما مفترضا طاعته»؛([۱۰۷])
بدانید که خداوند علی را به عنوان سرپرست و امام شما نصب کرد و اطاعت از او واجب است.
همچنین از آن حضرت اینچنین نقل شده است: «ولایت علی عهدی بود از جانب خداوند و من مأمور بودم تا آن را ابلاغ کنم.»([۱۰۸])
همچنین در روایات مشهور دیگر نقل شده است که روزی جبرئیل امین از جانب خداوند به پیامبر نازل شد و خبر از پایان بقای آن حضرت در دنیا داد و بعد فرمود: «خداوند امر کرده است که ولایت جانشین خود علی بن ابی طالب را برای مردم ابلاغ کنی؛ زیرا هیچ پیامبری از دنیا نمیرود مگر اینکه به امر خداوند ولی و حجت بعد از خود را برای مردم اعلام میکند آنگونه که نماز، زکات، روزه و… را ابلاغ کرد.»([۱۰۹])
بنابراین طبق روایات نگارش یافته، اصل مشروعیت نظام ولایی از جانب خداوند به افراد خاصی مانند پیامبر و پس از آن حضرت برای جانشینان ایشان از جانب خداوند واگذار شده است و نمیتوان پذیرفت که مشروعیت ولایت به وسیلهی بشر جعل شده گردد.
در ادامه بررسی واژگان ولی و ولایت، بررسی واژه مولا ضرورت دارد؛ زیرا این واژه در پیوست واژه ولی در منابع دینی مانند قرآن و روایات کاربرد فراوان دارد و همچنین در کاربردهای اجتماعی و سیاسی نیز میان مسلمانان با حساسیتهایی به کار رفته است که سبب اصلی این حساسیتها ارتباط مفهومی و مصداقی این واژه با امامت و رهبری پس از رسول خدا میباشد.
واژه مولا در قرآن به معانی گوناگون به کار رفته است و از جمله معانی آن درباره خداوند است که به عنوان بهترین مولا و بر حق یاد شده است.
فَاعْلَمُوا ان اللَّهَ مَوْلاکُمْ نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِیر([۱۱۰])
َرُدُّوا الَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ([۱۱۱])
وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاکُمْ([۱۱۲])
به هر حال بررسی تمام معانی مولا در اینجا از حد نیاز و ضرورت بحث خارج است. تنها آنچه با بحث تناسب دارد این است که آیات پیشین مولویت خداوند را امری تثبیت شده میداند و در برخی آیات، افراد دیگری نیز به عنوان مظاهر ولایت خداوند و دارای ولایت از ناحیه خداوند بر جامعه معرفی شدهاند.
در منابع تفسیری درباره آیهی:
فَانَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَجِبْرِیلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِینَ([۱۱۳])
آمده است که مراد از صالح، مؤمنان علی است که مولویت او از جانب خداوند جعل شده است.([۱۱۴])
در منابع حدیثی، واژه مولا بالاترین بحثها و نزاعهای مذهبی را به دنبال داشته است که ما در پی تفصیل آن نیستیم و تنها به این مطلب اشاره میشود که واژه مولا در حدیث معروف و مشهور غدیر، پایه و اساس بحثهای فراوان تاریخی و اعتقادی میان دانشمندان اسلامی درباره پیشوایی بعد از رسول خدا شده است. از آنجا که شهرت این حدیث در منابع شیعه و سنی، در حد بالایی قرار دارد و نیز تک نگارههای فراوانی درباره این حدیث به وسیلهی دانشمندان نوشته شده است، ([۱۱۵]) در اینجا از بحث تفصیلی حدیث غدیر خودداری میکنیم و تنها به تناسب واژه شناسی مولا به این مطلب اشاره میشود که گرچه کاربرد واژه مولا در حدیث غدیر به علی مسلم شمرده شده است و رسول اکرم با بلند کردن دست علی فرمود:
«من کنت مولاه فهذا علی مولاه»([۱۱۶])،
اما اینکه معنای مولا درحدیث چه بوده است، یکی از جنجالیترین مباحثی است که در طول تاریخ درباره معنای آن اظهار نظر شده است که هیچ یک از این اظهارات، خالی از تعصبات خشک مذهبی نبوده است که عمدهترین فشارها و کج اندیشیها روی معنای واژه مولا بوده است تا آن را بر معانی حمل کنند که دور از اثبات ولایت و سرپرستی برای علی باشد.
اهل لغت برای مولا معانی زیر را نقل کردهاند: مالک، عبد، آزاد کننده، آزاد شده، همراه، نزدیک، همانند، پسر عمو، همسایه، هم قسم، فرزند عمو، فرود امده، شریک، سرپرست، تربیت کننده، یاور، نعمت دهنده، نعمت داده شده، دوست، پیرو و داماد.([۱۱۷])
ابن بطریق با بر شمردن ۱۰ معنا برای مولا میگوید: «حق این است که همه آن معانی بر میگردد به یک معنا و آن اولا و سزاوار بودن به یک چیز است، ولی این اولویت به حسب استعمال در هر مورد از مواردش مختلف است و نتیجه اینکه لفظ مولا مشترک معنوی بین این معانی مختلف است.»([۱۱۸])
راغب میگوید: «ولی و مولا هر دو به معنای (تولی امر) عهده دار شدن امور دیگران به کار میروند.»([۱۱۹])
صاحب التحقیق پس از بر شمردن چندین معانی برای مولا میگوید:
الولی هو المتصف بالولایه و التدبیر… و من هذا المعن المولی و هو فی الاصل اسم مکان بمعن محل الولایه ای الذی فیه یتحقق مفهوم التولیه فهو مصداق لظهور الولایه؛([۱۲۰])
ولی کسی است که متصف است به سرپرستی و اداره امور و مولا از همین معنا است که آن در اصل اسم مکان است به معنای جایگاه ولایت یعنی کسی که در او معنای سرپرستی تحقق یافته است و او (مولا) مصداق برای آشکار شدن ولایت است. بنابراین واژه مولا از جهت لغت معانی فراوان دارد که در این بین معنای اولا و سزاوار بودن ظهور بیشتری دارد.
همین معانی گوناگون که اهل لغت برای واژه مولا ذکر کردهاند در اصطلاح علما و دانشمندان اسلامی نیز راه یافته است و هر کس بر مبنای مذهب خود معنای خاصی اراده کرده است، مانند حمل نمودن مولا بر معنای محب و ناصر و توجیهات دیگر([۱۲۱]) که به دلیل بی پایه بودن آن توجیهات و نیز جوابهای داده شده از ذکر آن خودداری میکنیم و در جواب آن احتمالات به برخی تصریحات دانشمندان شیعه و سنی اشاره میشود که مولا را به معنای اولا و سزاوار بودن در تصرف گرفته است:
امام محمد غزالی بعد از نقل حدیث غدیر، صحت آن را پذیرفته و بخ بخ عمر بن خطاب را دلیلی بر رضایت و تسلیم دانسته است؛ ولی بعد از آن واقعه میگوید:
غلب الهوی لحب الریاسه و حمل عمود الخلافه؛([۱۲۲])
هوا پرستی و ریاست طلبی بر او غلبه کرد و پایه خلافت را در دست گرفت.
دانشمند دیگر اهلسنت، سبط بن جوزی، پس از بر شمردن ده معنا برای مولا و ناسازگار دانستن نه تا از آن معانی در آخر مینگارد:
فتعین الوجه العاشر و هو الولا و معناه من کنت اولا به من نفسه فعلی اولی به؛([۱۲۳])
پس معین شد معنای دهم و آن معنای اولا و سزاوار بودن است و معنای حدیث این است که هر کس را من بر او سزاوار از خودش بودم، پس از من علی سزاوار بر اوست.
و پس از آن شواهدی از اقوال علما و شعرا بر تأیید معنای سزاوار بودن برای مولا میآورد.
فقیه و متکلم امامیه شیخ مفید در این زمینه مینگارد: «کلمه «مولا» در لغت دارای ده معنا است مانند: اولا، مالک، معتیق، معتق، ابن العم، ناصر، متولی، حلیف، جار، الامام السید المطاع. بعد از بیان این معانی میگوید معنای نخست که اولا و سزاوار بودن است معنی اصلی است که باقی معانی در حقیقت به آن برمیگردد.»([۱۲۴])
محمد حسن مظفر درباره معانی مذکور میگوید:« «ولی» مشترک معنوی و به معنای تسلط و قدرت است، مانند ولی زن، ولی کودک و ولی رعیت که همگی به معنای رسیدگی به امور آنان است و کسی که بر آنان تسلط دارد و میتواند در امور آنان تصرف کند و همچنین به معنای دولت و دولتدار نیز میباشد که دولت به طور ضمنی نوعی تسلط دارد… .»([۱۲۵])
علامه امینی بیست و هفت معنا برای حدیث ذکر کرده است و پس از آن در بررسی جامع آن معانی و تطبیق آن با واقعه غدیر نتیجه میگیرد که:
فلیس للمولا الا معنا واحد و هو الأولا بالشی و تختلف هذه الاولویت بحسب الاستعمال فی کل من موارده فالاشتراک معنوی و هو الأولا من الاشتراک اللفظی؛([۱۲۶])
پس برای مولا معنایی نیست مگر واحد که آن اولا و سزاوار بودن بر شی است و این سزاوار بودن در هر مورد طبق کاربردش میباشد و اشتراک در اینجا نیز اشتراک معنوی است، چون اشتراک معنوی بهتر است از اشتراک لفظی و بنابراین آنچه تاکنون برای واژه مولا نگارش یافت، معنای اولا و سزاوار بودن از دیگر معانی آن بهتر و به عنوان اصل مطرح است که دیگر معانی به آن بر میگردد و در ارتباط این معنا با ولایت علی به این نتیجه میتوان دست یافت که رسول خدا از به کار بردن این واژه (مولا) نسبت به علی معنایی جز همان اولویت و سزاوار بودن را که یک شأن از شئون امامت آن حضرت است، اراده نکرده است.
در حقیقت این حدیث را از جهت مفهوم و مصداق باید یکی از آن احادیثی دانست که رسول اکرم بنا به رسالتی که از جانب خداوند داشت، در واقعه غدیر خم ولایت و رهبری علی را برای زمان پس از خود ابلاغ کرد.
در پایان به نتایج به دست آمده از واژگان «ولی» و «ولایت» اشاره میشود:
۱ ـ ولی حقیقی کسی است که از جانب خداوند منصوب شود و آنگونه که همه ولایت رسول را الاهی میدانند، ولایت جانشین او نیز باید الاهی باشد.
۲ ـ ولی مورد تأیید قرآن و سنت کسی است که ولایت او با ولایت خدا و رسول سنخیت داشته باشند از جمله اینکه در اعمال ولایت گرفتار خطا نگردد.
۳ ـ معنای ولایت مساوی با حکمرانی و امارت نیست، بلکه حکومت جزئی از وظایف ولی است که در صورت نبودن مانع آن را اعمال میکند.
۴ ـ ولایت یک حقیقت جعلی از جانب خداوند است که استقبال مردم یا مخالفت آنان هیچگونه دخالتی بر اصل مشروعیت آن ندارد.
۵ ـ از مطالبی که تاکنون نگارش یافت به این نتیجه رسیدیم که آن ولایت تأیید شده از جانب خداوند از جهت مفهومی و مصداق، جز با علی و یازده فرزند معصوم ایشان سازگاری ندارد.
[۱]) فؤاد عبدالباقی، المعجم المفهرست لالفاظ القرآن الکریم، صص۸۷۴ تا ۸۷۷٫
[۲]) مجمع البحرین، ج۱، ص۴۵۵؛ المفردات راغب، ص۵۳۳؛ زمخشری، الکشاف، ج۲، ص۷۲۴٫
[۳]) المیزان، ج۶، ص۱۲٫
[۴]) بقره، ۱۰۷٫
[۵]) توبه، ۷۴٫
[۶]) رعد، ۳۷٫
[۷]) اسرا، ۱۱۱٫
[۸]) انعام، ۱۴٫
[۹]) نسا، ۱۱۹٫
[۱۰]) مائده، ۵۵٫
[۱۱]) تفسیر کبیر فخر رازی، ج۱۲، ص۲۷٫
[۱۲]) مظفر، دلائل الصدق، ج۲، ص۷۴۰٫
[۱۳]) مناهج الیقین، ص؛۲۷۲؛ مجمع البیان، ج۳، ص۳۲۳٫
[۱۴]) مجمع البحرین، ج۱ف ص۴۵۵؛ مقاییس اللغه، ج۶، ص۱۴۱٫
[۱۵]) طریحی، غریب القرآن، ص۷۸؛ المیزان، ج۱۰، ص۸۹؛ تفسیر کبیر، ج۲۱، ص۱۸۱٫
[۱۶]) المیزان، ج۶، ص۱۲٫
[۱۷]) الذخیره، سید مرتضی، ص۴۳۸؛ تمهید الاصول فی علم الکلام، شیخ طوسی، ص۳۷۲؛ کشف المراد، ص۳۶۸، مناهج الیقین، ص۴۷۲؛ ارشاد الطالبین، ص۳۸۲ و….
[۱۸]) المراجعات، مراجعه ۴۰، ص۳۱۳٫
[۱۹]) تفسیر طبری، ج۶، ص۱۸۶؛ تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص۷۱؛ واحدی نیشابوری، اسباب النزول، ص۲۰۱٫
[۲۰]) تفسیر کبیر فخر رازی، ج۱۲، ص۲۵٫
[۲۱]) شیخ مفید، مسائل عکبریه، ص۴۹؛ شیخ طوسی، تفسیر تبیان، ج۳، ص۵۶۰٫
[۲۲]) طبرسی، مجمع البیان، ج۳، ص۳۶۳؛ شرح مواقف، ج۸، ص۳۶۰؛ شرح مقاصد، ج۵، ص۲۶۹٫
[۲۳]) شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۶۴؛ فخر رازی، تفسیر کبیر، ج۱۲، ص۲۶؛ مجمع البیان، ج۳، ص۳۶۳ و نیز روایات دیگر با اندک تفاوت رک: ریاض النضره، ج۲، ص۳۰۲؛ الدرر المنثور، ج۲، ص۲۹۳؛ روح المعانی، ج۶، ص۱۶۷٫
[۲۴]) المسلک فی اصول الدین، ص۲۴۸٫
[۲۵]) مصباح الهدایه فی اثبات الولایه، ص۱۳۷٫
[۲۶]) تحف العقول، ص۴۳۴؛ امالی صدوق، ص۶۲۴٫
[۲۷]) کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۸٫
[۲۸]) وسائل الشیعه، ج۱، ص۱۱۹٫
[۲۹]) شیخ مفید، امالی، ص۸۲٫
[۳۰]) وسائل الشیعه، ج۱، ص۱۸٫
[۳۱]) سید هاشم بحرانی، غایه المرام، ج۱، ص۳۲۷؛ سید بن طاووس، الیقین، ص۳۷۳٫
[۳۲]) قاضی نعمان، شرح الاخبار، ص۱۰۴٫
[۳۳]) مقاییس اللغه، ج۶، ص۱۶۱؛ تاج العروس، ج۱۰، ص۳۹۸؛ صحاح اللغه، ج۲، ص۷۱۵٫
[۳۴]) کتاب العین، ج۸، ص۳۶۵٫
[۳۵]) مقاییس اللغه، ج۶، ص۱۴۱؛ قرشی، قاموس القرآن، ج۷، ص۲۴۷
[۳۶]) المفردات فی غریب القرآن، ص۸۸۵٫
[۳۷]) مجمع البحرین، ج۱، ص۴۶۳٫
[۳۸]) ازهری، تهذیب اللغه، ج۱۵، ص۴۴۷؛ فیومی، مصباح المنیر، ص۶۷۲؛ لسان العرب، ج۱۵، ص۴۰۶٫
[۳۹]) التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۱۳، ص۲۰۲٫
[۴۰]) همان، ص۲۰۴٫
[۴۱]) العمده ابن بطریق، ص۱۱۳٫
[۴۲]) لسان العرب، ج۱۵، ص۴۱۰؛ مصباح المنیر، ج۲، ص۳۵۰؛ ابن اثیر، النهایه، ج۵، ص۲۲۸؛ مجمع البحرین، ج۴، ص۵۵۴؛ التحقیق، ج۱۳، ص۲۰۴٫
[۴۳]) ماوردی، الاحکام السلطانیه، ص۶؛ مقدمه ابن خلدون، ص۲۲۳؛ شرح مواقف، ج۸، ص۳۵۱؛ شرح مقاصد، ج۵، ص۲۳۳٫
[۴۴]) در دو فصل قبلی به تفصیل به آن اشاره شد.
[۴۵]) عون المعبود، ج۱۱، ص۲۴۷؛ حسن بن فرحان مالکی، نحو انقاذ التاریخ الاسلامی، ص۱۲۲؛ تحفه الاحوذی، ج۶، ص۳۹۳٫
[۴۶]) فتح الباری، ج۱۳، ص۱۸۵٫
[۴۷]) شرح مواقف، ج۸، ص۳۴۶٫
[۴۸]) شرح عقائد النسفیه، ص۲۳۳٫
[۴۹]) مقدمه ابن خلدون، ص۲۳۲٫
[۵۰]) باقلانی، تمهید الاوائل، ص۴۷۱؛ النووی، شرح صحیح مسلم، ج۱۲، ص۲۹٫
[۵۱]) شرح عقائد نسفیه، ص۲۴۰٫
[۵۲]) الجامع لاحکام القرآن، ج۸، ص۵۶٫
[۵۳]) الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۳۱؛ الامات و السیاسه، ج۱، ص۱۶٫
[۵۴]) المعیار و الموازنه، ص۴۰٫
[۵۵]) المصنف، ابن ابی شیبه، ج۱۱، ص۳۳۶؛ ابن کثیر، السیره النبویه، ج۴، ص۴۹۳؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱۷، ص۱۵۶٫
[۵۶]) نیل الاوطار، ج۳، ص۲۰۰؛ سرخسی، المبسوط، ج۱، ص۴۰٫
[۵۷]) شرح اصول الخمسه، ص۵۰۹٫
[۵۸]) ابکار الفکار، ج۳، ص۴۱۶٫
[۵۹]) نمونههایی از کردار آنان در فصل دوم ذکر شد.
[۶۰]) ابوجعفر اسکافی، المعیار و الموازنه، ص۴۳؛ ماوردی، احکام السلطانیه، ص۵۱٫
[۶۱]) مائده، ۵۵٫
[۶۲]) استدلال به این ایه قبلاً در بررسی واژه ولایت در قرآن گذشت.
[۶۳]) کهف، ۴۲٫
[۶۴]) المیزان، ج۱۳، ص۳۱۷٫
[۶۵]) شواهد التنزیل، ج۱، ص۳۵۶؛ بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۴۶۹٫
[۶۶]) امالی طوسی، ص۶۷۱٫
[۶۷]) امالی مفید، ص۱۴۲٫
[۶۸]) احزاب، ۶٫
[۶۹]) البرهان، ج۲، ص۳۷۸؛ مجمع البحرین، ج۴، ص۵۵۵٫
[۷۰]) کفایه الاثر، ص۱۸٫
[۷۱]) امالی صدوق، ص۶۲۴؛ تحف العقول، ص۴۳۴٫
[۷۲]) بقره، ۲۵۷٫
[۷۳]) بحار الانوار، ج۷۸، ص۱۸۳٫
[۷۴]) نهج الحق و کشف الصدق، ص۲۱۱٫
[۷۵]) غایه المرام، ج۱، ص۳۲۷٫
[۷۶]) نهج الایمان، ص۵۲۴٫
[۷۷]) تفسیر القرآن، ج۳، ص۴٫
[۷۸]) الشافی فی الامامه، ج۳، ص۵۰٫
[۷۹]) مسائل العکبریه، ص۵۰٫
[۸۰]) مصباح الهدایه، ص۱۳۷٫
[۸۱]) المیزان، ج۴، ص۶۷۵٫
[۸۲]) همان، ج۱، ص۴۱۱٫
[۸۳]) امامت و رهبری، ص۵۱ تا ۵۵٫
[۸۴]) بحار الانوار، ج۵۲، ص۱۶۱؛
[۸۵]) شیخ محمد سند، امامت الهیه، ج۲، ص۱۰۶٫
[۸۶]) اصول کافی، ج۱، ص۲۸۳٫
[۸۷]) بعداً به شواهد زیادی از این روایات اشاره خواهد شد.
[۸۸]) نسائی، سنن الکبری، ج۵، ص۴۵؛ مسند احمد، ج۵، ص۲۵۱؛ تاریخ بغداد، ج۴، ص۳۳۹٫
[۸۹]) این حدیث از احادیث مشهور است که با اندک تفاوت در منابع زیر آمده است: مسند احمد، ج۵، ص۳۵۶؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۱۰؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۲۸؛ فرائد المسمطین، ج۱، ص۲۹۸٫
[۹۰]) مستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۳۴؛ مسند احمد، ج۱، ص۳۳۱٫
[۹۱]) مستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۳۹٫
[۹۲]) کنز العمال، ج۱۱، ص۶۱٫
[۹۳]) الاستیعاب، ص۴۷۸؛ حلیه الاولیا، ج۱، ص۶۴٫
[۹۴]) بحار الانوار، ج۲۷، ص۴۶٫
[۹۵]) اصول کافی، ج۱، ص۳۶۸٫
[۹۶]) الاحتجاج، طبرسی، ج۱، ص۱۸۲٫
[۹۷]) فرائد المسمطین، ج۲، باب ۴۹؛ الحاوی الفتاوی، ج۲، ص۱۲۹٫
[۹۸]) بحار الانوار، ج۲۷، ص۱۹۹٫
[۹۹]) امالی طوسی، ص۴۱۸٫
[۱۰۰]) الفضائل، قمی، ص۱۲۹٫
[۱۰۱]) الغدیر، ج۱، ص۳۸۷٫
[۱۰۲]) بحار الانوار، ج۳۷، ص۲۲۲ و ج۳۸، ص۱۵۱٫
[۱۰۳]) طبری، دلائل الامامه، ص۲۱٫
[۱۰۴]) پیشتر مطالبی در مفاد آیه نگارش یافت.
[۱۰۵]) بعداً در واژه امیر اشاره خواهد شد.
[۱۰۶]) مجمع البیان، ج۳، ص۳۶۳؛ شیخ مفید، مسائل العکبریه، ص۵۰؛ ابن طاووس، الیقین، ص۲۵۰٫
[۱۰۷]) غایه المرام، ج۱۷، ص۵٫
[۱۰۸]) امالی طوسی، ص۴۱۸٫
[۱۰۹]) سید بن طاووس، الیقین، ص۳۷۳؛ شرح الاخبار، قاضی نعمان، ص۱۰۴٫
[۱۱۰]) انفال، ۴۰٫
[۱۱۱]) یونس، ۳۰٫
[۱۱۲]) حج، ۷۸
[۱۱۳]) تحریم، ۴٫
[۱۱۴]) تفسیر قمی، ج۲، ص۳۹۳؛ الدر المنثور، ج۶، ص۲۴۴٫
[۱۱۵]) میتوان از مهمترین آن آثار به الغدیر علامه امینی اشاره کرد.
[۱۱۶] – البدایه و النهایه، ج۷، ص۳۴۷؛ کنز العمال، ج۱۳، ص۱۵۸؛ مسند احمد، ج۶، ص۵۸۳٫
[۱۱۷]) قاموس المحیط، ج۴، ۴۱۰٫
[۱۱۸]) ابن بطریق، العمده، ص۱۱۴٫
[۱۱۹]) مفردات راغب، ص۸۸۵٫
[۱۲۰]) التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۱۳، ص۲۰۴٫
[۱۲۱]) شرح مواقف، ج۸، ص۳۶۱؛ شرح المقصد، ج۵، ص۲۷۴، ابن اثیر، النهایه، ج۴، ص۲۴۶؛ الصواعق المحرقه، ص۴۳؛ ابن تیمیه، منهاج السنه، ج۷، ص۳۱۹٫
[۱۲۲]) مجموعه الرسائل، امام محمد غزالی، مقاله سر العالمین، ص۴۵۳٫
[۱۲۳]) تذکره الخواص، ص۶۰٫
[۱۲۴]) شیخ مفید، اقسام المولا فی اللسان، صص۲۷ تا ۲۹٫
[۱۲۵]) دلائل الصدق، ج۲، ص۷۴٫
[۱۲۶]) الغدیر، ج۱، ص۳۶۲ تا ۳۷۰٫
منبع: برگرفته از کتاب امامت و واژگان مرتیط؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
















هیچ نظری وجود ندارد