وراثت امام علی پس از پیامبر در اندیشه اسلامی
در دو گزینه پیشین اشاره شد که وارثان تمام پیامبران و از جمله وارثان پیامبر خاتم از جانب خداوند منصوب گردیدند که این امر را رسول اکرم با صراحت برای امت اسلامی ابلاغ کرد و حال مهمترین سؤال این است که آیا پس از رحلت رسول خدا، مسئله وراثت امیرالمؤمنین در اندیشه مسلمانان مطرح بود یا اینکه مورد غفلت واقع شده و دراین باره هیچگونه نگرشی وجود نداشت و از ذهنها محو گردیده بود؟
در پاسخ به این سؤال ناگزیریم به این مطلب اساسی اشاره کنیم که با نگریستن دقیق به وضعیت اجتماعی مردم مدینه و تحلیل گفتار و رفتار آنان نسبت به امیرالمؤمنین با سه گزینه روبهرو میشویم:
۱ ـ دشمنان آن حضرت؛
۲ ـ افراد کم توجه، فرصت طلب و بی هدف؛
۳ ـ طرفداران امیرالمؤمنین.
درباره گروه یکم، که هم حاکمیت و اقتدار اجتماعی در دست آنان بود و هم اکثریت را تشکیل میدادند، شکی وجود ندارد که اینان برای تثبیت پایههای لرزان حکومت خود از طرح هرگونه فضائل و برتری امیرالمؤمنین از جمله پخش مسئله وراثت آن حضرت به شدت جلوگیری کرده و سعی داشتند آن حضرت را از چشم مردم انداخته و با کشانیدن آن حضرت به انزوای سیاسی و اجتماعی اذهان مردم را از اندیشه زمامداری ایشان خالی کنند و در اجرای این نقشه چنان با شدت و زیرکانه رفتار کردند که اگر کسی روایتی از آن حضرت نقل میکرد نمیتوانست آن را با صراحت به آن حضرت نسبت دهد و به ناچار میگفت مردی از اصحاب پیامبر یا مردی از قریش و برخی میگفتند ابو زینب چنین فرمود.([۱])
به گفته یکی از مستشرقان، ابوبکر برای گمنام نگهداشتن علی بن ابی طالب سعی میکرد که نام علی به میان نیاید.([۲]) بدیهی است که این گروه از تمام احادیثی که بیانکننده فضیلت و حق حاکمیت امیرالمؤمنین بود جلوگیری مینمودند که طبق مناسبت این اثر، تأکید میشود که مسئله وراثت آن حضرت بعد از رسول خدا یکی از آن مطالبی بود که جلوگیری از پخش آن در دستور کار مجریان حکومت قرار داشت.
اما گروه دیگر افراد کم توجه که در حقیقت حاشیه نشینان بی هدف را تشکیل میدادند. البته اینان از جهت زمانی در هر عصر و دوره وجود داشته و دارند و از جهت کردارشناسی فرصت طلبانی هستند که موضع روشن و قاطعی ندارند و با کمتوجهی نظارهگر حوادث هستند و در جریان پس از رحلت پیامبر و رخداد سقیفه شاهد وجود جمع فراوانی از مسلمانان هستیم که کاری به امور دینی و سیاسی و اجتماعی نداشتند ولی چون هدف و اراده قوی نداشتند تسلیم امواج اجتماعی شده و تنها به منافع خود میاندیشیدند نه به حق و باطل. به نقل ابنابیالحدید از استادش گروهی از مردم که اکثریت را تشکیل میدهند در هر دورهای یافت میشوند که دارای فکر قوی و رأی ثابت نیستند. اینان تقلید گرند، نه پرسش دارند و نه جدل، همیشه پیرو قدرت حاکم هستند؛ اگر نماز را هم از برنامه بردارند آنان نیز ترک میکنند؛ به همین علت بود که دستورات صریح پیامبر در مورد خلافت علی بن ابی طالب کهنه و پایمال شد و بیعت با ابوبکر قوت گرفت.([۳])
بر این اساس بود که در جریان سقیفه افراد بیتوجه با دیدن قدرت در دست مخالفان علی بی ابی طالب انگیزهای برای طرح مسئله وراثت آن حضرت نداشتند و از این مسئله با بیتوجهی گذشتند و تنها خواست آنان حفظ امنیت و دستیابی به منافع شخصیشان بود که تا حدودی در سایه زمامداری ابوبکر فراهم میشد و کار به اینکه چه کسی سزاوار زمامداری است نداشتند.
اما گروه سوم، یاران امیرالمؤمنین را تشکیل میدادند که تعدادشان بسیار اندک هم بودند؛ گرچه طرح مسائل ناخوشایند با حکومتیان برای آنان خطر زا بود، اما در عین حال شواهد تاریخی نشان دهنده این است که هم خود حضرت علی و هم یاران ایشان برای توجه دادن افکار مردم به باطل و ناحق بودن خلافت زمامداران و پیروزمندان سقیفه بارها مسئله وراثت امیرالمؤمنین را طرح کردند و با این دلیل خلافت و جانشینی پس از پیامبر را حق آن حضرت میدانستند.
امیرالمؤمنین گفتوگو و احتجاجهای فراوان برای اثبات حقانیت خود داشتند، از آن جمله میفرماید:
«نشدتکم بالله هل فیکم احد ورث سلاح رسول الله و رایته و خاتمه غیری قالوا لا»؛([۴])
«شما را به خدا سوگند آیا در میان شما غیر از من کسی هست که اسلحه، پرچم و انگشتر رسول خدا را به ارث برده باشد همگی گفتند: نه.»
همچنین یاران آن حضرت در هر موقعیت جریان وراثت آن حضرت را بازگو میکردند که در این میان درباره عمار نقل شده است که گاهی میان مردم رفته؛ ندا میکرد: ای مردم من از رسول خدا شنیدم که به علی فرمود: یا علی! تو وارث بعد از من هستی و خداوند دانش و فهم من را به تو داده است.([۵])
نیز درباره جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است که گاهی به میان جمعیت رفته خطاب میکرد: ای مردم! من از رسول خدا شنیدم که فرمود: علی بعد از من وارث من در میان امتم است.([۶])
همچنین به نقل ابان بن تغلب از امام صادق بعد از جریان خانه نشینی امیرالمؤمنین، دوازده نفر که شش تن از مهاجر و شش تن از انصار بودند به مسجد رسول خدا و نزد ابوبکر رفتند و هر کدام به نحوی با ابوبکر احتجاج و او را نصیحت کردند که حق علی را غصب نکند و از آن جمله عمار یاسر اشاره به وراثت امیرالمؤمنین کرد و گفت:
فاعلمو ان اهل بیت نبیکم اولی به و احق بارثه و اقوم بامور الدین و امیر علی المؤمنین و احفظ لملته فلیرد الحق الی اهله؛([۷])
بدانید که خاندان پیامبر شما سزاوارتر بر او و سزاوارتر به ارث بردن از اوست و نیز پایدارتر در امور دین و امیر بر مؤمنان و نگهدارندهتر بر طریقت پیامبر و خیر خواهتر بر امت اوست پس برگردانید حق را به صاحبش.
بنابر شواهدی که نگارش یافت، مسئله وراثت امیرالمؤمنین از رسول اکرم یکی از راهکارهای مبارزاتی علی بن ابی طالب و یاران آن حضرت در برابر حکومتیان بود که گرچه برای برگرداندن حق امیرالمؤمنین تأثیر گذار نبود، اما طرح اینگونه مسائل و احتجاج، این اثر مهم را داشت که در زیرساختهای اعتقادی مردم علی بن ابی طالب به عنوان وارث رسول خدا مطرح گردید و این مطلب در روشن نگه داشتن چراغ محبت اهلبیت پیامبر در آن روزگار که حقوق آنان از هر جهت ضایع شده بود و نیز در استوار نگه داشتن شیعیان و پیروان امیرالمؤمنین مؤثر بود.
همچنین یادآوری وراثت امیرالمؤمنین در نزد عامه مردم به وسیلهی بزرگانی مانند سلمان، عمار و دیگر یاران آن حضرت که هر کدام از صحابه مورد احترام بودند در اندیشه و افکار عمومی یادآور خاطراتی بودند که آنان از رسول خدا درباره فضائل و برتریهای علی بن ابی طالب شنیده بودند. بنا به نقل یعقوبی در اثر همین تلاشهای یاران امیرالمؤمنین و بازگو کردن احادیث رسول اکرم، برخی از انصار نزد ابن عباس و حسان بن ثابت آمده، میگفتند امیرالمؤمنین در فضل و سابقه از دیگران با فضیلتتر است؛ زیرا رسول خدا او را به عنوان حافظ دین، وارث و وصی پس از خود معرفی کرده بود و او از دیگران آگاهتر به کتاب خداست؛ لذا او را برای بیعتگیری حاضر نمایید.([۸])
بر این اساس بود که گاهی مردم روایات پیامبر را درباره فضایل علی میان خود بازگو میکردند و حکومتیان نیز آن روایات را انکار نمیتوانستند، بلکه توجیه میکردند و میگفتند ما امروز در موقعیتی قرار گرفتهایم که پیامبر در آن نیست و فرد حاضر چه بسا بر اموری مطلع است که فرد غایب از آن بی اطلاع است.
و بر این اساس بود که طرح وراثت امیرالمؤمنین و جایگاه ارزشمند آن در میان اصحاب به گونهای اوج گرفته بود که برخی از آنان نزد ابن عباس آمده از او سؤال میکردند که چگونه علی بن ابی طالب به فضیلت و برتری وراثت دست یافت و شما خاندان عباسی محروم گردیدید؟ و ایشان در جواب به فضائل امیرالمؤمنین اشاره میکردند. چنانچه در منابع شیعه و سنی از شخصی به نام ابی اسحاق اینچنین نقل شده است:
سئلت عن قشم بن عباس کیف ورث علی رسول الله دونکم؛
از قشم فرزند عباس سؤال کردم چه شد که علی از رسول خدا ارث برد نه شما خاندان عباسی؟
او در جواب گفت چون علی پیش از ما اسلام آورد و وفایش بیشتر از ما به رسول خدا بود.([۹])
از نحوه سؤال و جواب به دست میآید که مسئله وراثت امیرالمؤمنین به عنوان یک فضیلت برای آن حضرت در میان اصحاب مطرح بوده است و حاکم درباره این حدیث مینگارد: «حدیث صحیح الاسناد است اما بخاری و مسلم آن را نقل نکردهاند.»([۱۰])
بسیاری بر این باور و اعتقاد بودند که آثار رسول خدا مانند شمشیر و زره آن حضرت به هر کسی به ارث رسیده او پیشوای واجب الاطاعت است.([۱۱])
در این باره روایتی از سعید سمان نقل شده است که نزد امام صادق بودم که دو نفر زیدی مسلک نزد آن حضرت وارد شدند و سؤال کردند که آیا در میان شما آل محمد امام مفترض الطاعت است؟ امام فرمود: نه؛ آن دو عرض کردند: مردمان موثق از جانب شما خبر دادند که شما فتوا دادهای که فلانی (یعنی زید) امام واجب الاطاعه است. امام غضبناک شد و فرمود: من چنین نگفتهام. آن دو بیرون رفتند. امام از من سؤال کرد: این دو را میشناسی؟ گفتم: آری، آنان از اهل بازار ما و زیدیاند و معتقد هستند که شمشیر رسول الله نزد عبدالله بن حسن است. حضرت فرمود: دروغ میگویند شمشیر رسول خدا نزد من است.([۱۲])
سرانجام اینکه مسئله وراثت رسول اکرم در مبانی فکری مسلمانان و اندیشه آنان دلیلی بوده است که برخی یاران امیرالمؤمنین و نیز خود آن حضرت آن را بازگو کرده است و با آن بر حقانیت خود به امر خلافت بعد از رسول خدا استدلال میکرد و در اندیشه مسلمانان به ویژه عموم شیعیان این مطلب به عنوان یک اصل پذیرفته شده وجود داشت و بدینوسیله استواری آنان افزایش مییافت.
ماهیت شناسی میراث پیامبر
ماهیت شناسی میراث رسول خدا و اینکه وارثان آن حضرت چه چیزی از ایشان به ارث بردند، یکی از مهمترین بحثهایی است که با روشن شدن صحیح آن میتوان در مبانی کلامی و اعتقادی استفاده کرده و برای تعیین امام و جانشین بعد از آن حضرت به عنوان یک راهکار به حساب آورد.
با دقت در روایات در این زمینه به دست میآید که پیامبران برای جانشینان خود اموری را به ارث میگذارند که در روایات از آنان به عنوان مواریث و ودایع پیامبران الاهی یاد شده است که بخشی از آنان از پیامبران سابق به رسول خاتم رسیده و از ایشان با اضافههایی به امیرالمؤمنین و بعد از آن به امامان بعدی به ارث رسیده است و در این زمینه از روایات به دست میآید که میراث پیامبران سابق و پیامبر اسلام به امامان بعدی به دو گونه مادی مانند اسب، زره، شمشیر، پیراهن و… و معنوی مانند علومشان و کتابهای آسمانی بوده است تا آن وارثان بر حق خلاء فقدان پیامبر را پرکنند
۱ ـ آثار انبیای پیشین
درباره ارث گذاشتن انبیا سابق برای رسول اکرم و پس از ایشان برای ائمه در روایات آمده است:
«کل نبی ورث علما او غیره فقد انتهی الی آل محمد»؛([۱۳])
هر پیامبری که علم یا غیر علم را به ارث گذاشته به آل محمد (امامان اهل بیت) رسیده است.
در بسیاری از روایات درباره وراثت علمی ائمه از انبیا آمده است:
ان العلم الذی هبط مع آدم لم یرفع و العلم یتوارث و ان علیا عالم هذه الامه و انه لم یمت منا عالم الا خلف من بعده من یعلم مثله؛([۱۴])
آن علمی که به حضرت آدم نازل شد، برداشته نشد و علم به ارث گذاشته میشود همانا علی داناترین این امت است و از دنیا نمیرود کسی از ما خاندان مگر اینکه بر جا میگذارد کسی را که مثل او دانا باشد.
در روایت دیگر آمده است: تمام فضیلتها به رسول اکرم رسیده است زیرا آن حضرت وارث تمام پیامبران است.([۱۵])
همچنین در روایت، از امام صادق نقل شده که برخی آثار از حضرت موسی نزد ما به ارث رسیده است:
«الواح موسی عندنا و عصا موسی عندنا و نحن ورثنا النبی»([۱۶])
الواح موسی و عصای او نزد ماست و ما وارث پیامبریم.
در روایات فراوان از امام کاظم و دیگر امامان نقل شده است که کتابهای انبیای پیشین مانند تورات و انجیل و دیگر کتابهای آسمانی نیز به ائمه معصوم به ارث رسیده است و نزد آنان موجود است؛ لذا آنان علم اولین و آخرین را دارا هستند.([۱۷])
در روایت مفضل بن عمر از امام صادق پیراهن یوسف را به عنوان یکی از آن مواریث و یادگار پیامبران سابق نزد ائمه ذکر کرده است.
مفضل میگوید: امام صادق فرمود میدانی پیراهن یوسف چه بود؟ عرض کردم: نه؛ حضرت فرمود:
ان ابراهیم لمـّا اوقدت له النار اتاه جبرئیل بثوب من ثیاب الجنه فالبسه ایاه فلم یضره معه حر و با برد؛
هنگامی که به فرمان نمرود برای ابراهیم آتشی افروخته شد، جبرئیل جامهای از جامههای بهشت برای ابراهیم آورد؛ او آن را پوشید و به سبب آن گرما و سرما به ابراهیم آزار نمیرسانید.
و ابراهیم هنگام وفات خود آن پیراهن را به اسحاق آویخت و پیراهن از اسحاق به یعقوب رسید و یعقوب هنگام تولد یوسف آن را بر یوسف آویخت و بر گردن یوسف بود تا به حکومت مصر رسید تا اینکه یعقوب بوی آن پیراهن را دریافت و از این روست که خداوند در قرآن به آن اشاره کرده و از زبان یعقوب میگوید:
وَلَمَّا فَصَلَتِ الْعِیرُ قَالَ ابُوهُمْ انِّی لاجِدُ رِیحَ یُوسُفَ لَوْلا ان تُفَنِّدُونِ؛([۱۸])
من بوی یوسف را احساس میکنم اگر من را متهم نکنید.
بعد مفضل میگوید: عرض کردم فدایت گردم سپس پیراهن به چه کسی رسید؟ امام فرمود: به اهلش رسید. آن گاه فرمود:
کل نبیی ورث علما او غیره فقد انتهی الی آل محمد؛([۱۹])
هر پیامبری که علم یا غیر علم را به ارث گذاشته به خاندان محمد رسیده است.
سرانجام اینکه مواریث و یادگارهای مادی و معنوی از پیامبران سابق به رسول اکرم و بعد از ایشان به ائمه معصوم رسیده است.
۲ ـ آثار و یادگاریهای رسول اکرم نزد ائمه
بر اساس روایات، علاوه بر مواریث پیامبران سابق، برخی میراث اختصاصی از پیامبر اکرم نیز برای ائمه رسیده است که رسول اکرم هنگام وفات، آنان را به امیرالمؤمنین تحویل داد و بعد از آن حضرت به هر یک از امامان رسیده است.
ابوبصیر از امام صادق نقل نموده است:
«ترک رسول الله فی المتاع سیفا و درعا و عنزهً و رحلا و بغلته الشهبا فورث ذالک کله علی بن ابی طالب»؛([۲۰])
«رسول خدا شمشیر، زره، نیزه، زین و استر شهبا که همه را علی بن ابی طالب به ارث برد، از خود بر جای گذاشت.»
همچنین از امام صادق روایت شده است: هنگامی که رسول خدا در بستر وفات قرار گرفت، ابتدا به عمویش عباس رو کرد و فرمود: ای عمو! حاضری ارث محمد را ببری و به وعدههایش وفا کنی؟ عباس از قبول آن سر باز زد. سپس فرمود: ای علی حاضری ارث محمد را ببری و به وعدههایش وفا کنی؟ آن حضرت عرض کرد: آری پدر و مادرم فدایت همه اینها به عهده من باشد. علی میگوید: من به پیامبر نگاه میکردم، آنگاه دیدم انگشتر خود را از انگشت درآورد و فرمود: تا من زندهام این را در دست کن، چون آن را در انگشتم نهادم، به آن نظر کردم و آرزو کردم از تمام میراث پیامبر همین یک انگشتر را داشته باشم. سپس پیامبر بلال را ندا کرد که وسایل زیر را بیاور: کلاهخود، زره، پرچم، پیراهن، ذوالفقار، عمامه سحاب، جامه برد، کمربند که بهشتی بود، عصا، دو جفت نعلین، دو پیراهن که در جنگ احد و شب معراج پوشیده بود و…. سپس پیامبر همه آنان را به امیرالمؤمنین سپرد و فرمود:
«اقبضها فی حیاتی حتی لا ینازعک فیها احد بعدی»؛([۲۱])
«اینها را تا زندهام بگیر تا بعد از من هیچ کس با تو نزاع نکند…»
به نقل صدوق پیامبر فرمود:
«یاعلی قم فاقبض هذا بشهاده من فی البیت من المهاجرین و الانصار کی لا ینازعک احد بعدی»؛([۲۲])
«علی برخیز و در برابر چشم حاضران از مهاجران و انصار اینها را بگیر تا بعد از من هیچ کس با تو نزاع و ستیز نکند.»
و در برخی روایات نقل شده است که امیرالمؤمنین علم رسول خدا و کتاب و سنت و اسلحه و پرچم آن حضرت را به ارث برد.([۲۳])
امیرالمؤمنین تمام آنچه از رسول خدا به او رسید را بنا به سفارش پیامبر به امام حسن، جانشین بعد از خود سپرد. امام صادق میگوید: چون رسول خدا رحلت کرد علم و سلاح خود و هر آنچه آنجا بود به علی به ارث داد سپس به حسن، سپس به حسین سپس به علی بن حسین و بعد از ایشان به فرزندش امام محمد باقر. بعد راوی از امام صادق سؤال میکند آیا اکنون به دست شما رسیده؟ امام میفرماید: بله.([۲۴])
از امام باقر نقل شده است که امیرالمؤمنین به فرزندش امام حسن وصیت کرد در حالیکه فرزندان دیگرش امام حسین و محمد حنفیه و گروهی از شیعیان و جمعی از خانوادهاش را بر این وصیت شاهد گرفت؛
«ثم دفع الیه الکتاب و السلاح ثم قال لابنه الحسن یا بنی امرنی رسولالله ان اوصی الیک و ان ادفع الیک کتبی و سلاحی کما اوصی الی رسول الله و دفع الیّ کتبه و سلاحه و امرنی ان امرک اذا حضرک الموت ان تدفعه الی اخیک الحسین»؛([۲۵])
«سپس کتاب و سلاح را به او سپرد و به فرزندش حسن گفت فرزندم پیامبر خدا مرا امر فرمود که به تو سفارش کنم و کتاب و سلاح را به تو بسپارم همانگونه که رسول خدا به من سفارش کرد و کتابها و سلاحش را به من سپرد و به من فرمود که به توسفارش کنم که هر گاه در حال احتضار قرار گرفتی آنها را به برادرت حسین بسپاری.»
همچنین در میان مواریثی که به ائمه ارث رسیده است از کتابهایی به نام «جامعه» که به املای رسول خدا و خط امیرالمؤمنین نوشته شد و کتاب «جفر» که در آن تمام علوم انبیا است و مصحف فاطمه، نام برده شده است که هر کدام به عنوان منبعی از علوم الاهی در نزد ائمه موجود است.([۲۶])
بنابراین با دقت در روایات به دست میآید که مواریث انبیای پیشین و رسول اکرم برای هر یک از امامان رسیده است که بعضی مادی و بعضی معنوی بوده است و دراین میان مهم این است که تمام آن مواریث، علامت و نشانهای بوده است برای اثبات مقام امامت و حقانیت آنان که در گزینه بعدی به آن خواهیم پرداخت
فلسفه مواریث انبیا
از برخی آیات قرآن و روایات به دست میآید که فلسفه وجودی میراث پیامبران در نزد وارثانشان علامت و نشانهای بوده است برای شناخت مقام امامت و رهبری آنان پس از پیامبران، چنانچه از جهت پیشینه شناسی قرآن کریم در سوره بقره به این مطلب در میان قوم بنی اسرائیل اشاره کرده است:
وَقَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ ان ایَهَ مُلْکِهِ ان یَاتِیَکُمُ التَّابُوتُ فِیهِ سَکِینَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَبَقِیَّهٌ مِمَّا تَرَکَ آل مُوسَى وَالُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَهُ ان فِی ذَلِکَ لایَهً لَکُمْ ان کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ؛([۲۷])
«و پیامبرشان به آنان گفت یقینا نشانه فرمانروایی او این است که آن صندوق (که موسی را در آن گذاشتند و به دریا انداختند) نزد شما خواهد آمد، در آن آرامشی از سوی پروردگارتان است و باقی ماندهای از آنچه خاندان موسی و هارون به جا گذاشتهاند (چون الواح تورات، عصای موسی و عمامه هارون) و فرشتگان آن را حمل میکنند، البته در آن نشانهای برای شماست اگر مؤمن باشید.»
آنچه از این جریان به دست میآید این مطلب است که صندوق عهد که میراث فرهنگی و معنوی بنیاسرائیل بوده به عنوان نشانه صدق و شناخت مقام فرماندهی طالوت برای قوم بنی اسرائیل معرفی شده است. بر اساس این آموزه قرآنی در روایات اهلبیت پیوندی میان نشانه بودن تابوت درمیان بنی اسرائیل و وجود میراث رسول اکرم در نزد ائمه ایجاد شده و میگوید: همانگونه که تابوت میان بنی اسرائیل نشانه سلطنت بود، وجود میراث رسول اکرم در نزد ائمه نشانه امامت آنان است.
در «اصول کافی» بابی با عنوان آن مَثَل سلاح رسول الله مثلا التابوت فی بنی اسرائیل وجود دارد که در آن باب چهار روایت برای اثبات مطلب نقل شده است که در روایت یکم باب، امام صادق میفرماید:
«انما مثل السلاح فینا مثل التابوت فی بنی اسرائیل کانت بنو اسرائیل ایُّ اهل بیت وجد التابوت علی بابهم اوتو النبوه فمن صار الیه السلاح منا اوتی الامامه»؛([۲۸])
همانا مَثَل سلاح در ما (خاندان پیامبر) مَثَل تابوت است در میان بنی اسرائیل. شیوه بنی اسرائیل این بود که تابوت بر در هر خاندانی یافت میشد نبوت به آنان عطا میشد و (در ما خاندان نیز ) سلاح به دست هر کدام از ما برسد امامت به او داده میشود.
امام رضا در این زمینه میفرماید:
«ان الامامه هی منزله الانبیا وارث الاوصیا و مقام امیرالمؤمنین و میراث الحسن و الحسین؛([۲۹])
امامت مقام انبیا و ارث اوصیا و مقام امیرالمؤمنین و میراث حسن و حسین است.
البته این وراثت از نوع وراثت مالی و فقهی نیست که حتما از جهت خانوادگی و انتقال مانند ملکیت در آن لحاظ گردد بلکه مراد از وراثت در امامت یک سنخ معنوی و ملکوتی است که خداوند پس از رسولش شخصی را برگزیده و به او مقام غیبی و منصب الاهی عنایت میکند.([۳۰])
در این زمینه شکی وجود ندارد که اصل نبوت و امامت مقام موهبتی است از جانب خداوند و قابل ارث گذاری نیست اما بعضی مقامات و شئونات رسالت و امامت امتداد داشته و قابل اتصال است مانند محافظت از دین، کتاب، سنت و مقام افتراض الطاعت.([۳۱])
بعضی از امامت پژوهان معاصر دراین رابطه مینگارند: با تأمل در آیات و روایات از مجموع آنان استفاده میشود که پیامبران امور زیر را به ارث میگذارند:
۱ ـ مقامات و منازل، مانند ولایتهای انبیا و وساطت آنان در فیض؛
۲ ـ ملکات و صفات حمید و جهات معنوی دیگر؛
۳ ـ اشیای اختصاصی مانند صحیفهها، کتابها و اشیای ویژه انبیا؛
۴ ـ حکومت ظاهری و مبسوط الید بودن و اطاعت از آنان.([۳۲])
سرانجام اینکه اصل وراثت از پیامبران امری مسلم است اما فلسفه آن را میتوان در امور زیر دست یافت:
۱ ـ مواریث نزد امامان رهیافت و نشانهای است برای اثبات حقانیت امامت آنان در برابر مدعیان دروغین.
۲ ـ اسرار و علوم مخفی به عنوان اسرار امامت در آنان وجود داشت که دستیابی از طریق معمولی به آنان ممکن نبود.
[۱]) الارشاد، مفید، ج۱، ص۳۰۰٫
[۲]) مادلونگ، جانشین حضرت محمد، ص۳۰۰٫
[۳]) شرح نهج البلاغه، ج۱۲، ص۱۱۷٫
[۴]) الاحتجاج، طبرسی، ص۱۶۸٫
[۵]) بحار الانوار، ج۲۲، ص۵۳۱٫
[۶]) امالی صدوق، ص۱۳۴٫
[۷]) الاحتجاج، ص۹۵؛ امالی طوسی، ص۵۵۰؛ بحار ج۲۸، ص۱۷۵
[۸]) تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۸٫
[۹]) الطرائف، ابن طاووس، ص۲۸۴؛ المصنف، ابن ابی شیبه، ج۸، ص۳۴۸؛ سنن نسائی، ج۵، ص۱۳۹٫
[۱۰]) مستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۲۵٫
[۱۱]) صراط المستقیم، ج۱، ص۶۶٫
[۱۲]) اصول کافی، ج۱، ص۴۴۸٫
[۱۳]) تفسیر صافی، ج۳، ص۴۵؛ تفسیر نور الثقلین، ج۲، ص۴۶۳٫
[۱۴]) بصائر الدرجات، ص۱۳۶؛ بحار، ج۳۶، ص۱۷۴٫
[۱۵]) علل الشرایع، ج۱، ص۲۶٫
[۱۶]) بحار، ج۲۶، ص۲۰۶٫
[۱۷]) اصول کافی، ج۱، ص۴۳۸٫
[۱۸]) یوسف، ۹۴٫
[۱۹]) اصول کافی، ج۱، ص۴۴۷٫
[۲۰]) اصول کافی، ج۱، ص۴۵۱٫
[۲۱]) بحار الانوار، ج۲۲، ص۴۵۷٫
[۲۲]) علل الشرایع، ج۱، ص۶۷٫
[۲۳]) روضه الواعظین، ص ۲۱۰؛ امالی طوسی، ص۵۵۰٫
[۲۴]) اصول کافی، ج۱، ص۴۵۳٫
[۲۵]) بصائر الدرجات، ص۱۶۲٫
[۲۶]) اصول کافی، ج۱، ص۴۵۶٫
[۲۷]) بقره، ۲۴۸٫
[۲۸]) اصول کافی، ج۱، ص۴۵۵٫
[۲۹]) اصول کافی، ج۱، ص۳۸۶٫
[۳۰]) شیخ محمد سند، امامت الهیه، ج۲، ص۹۷٫
[۳۱]) مصباح الهدایه، ص۱۲۶٫
[۳۲]) ایت الله میلانی، پیشوایان هدایت گر، ج۱، ص۲۶۰٫
منبع: برگرفته از کتاب امامت و واژگان مرتیط؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
وراثت امام علی پس از پیامبر در اندیشه اسلامی. وراثت امام علی پس از پیامبر در اندیشه اسلامی. وراثت امام علی پس از پیامبر در اندیشه اسلامی. وراثت امام علی پس از پیامبر در اندیشه اسلامی. وراثت امام علی پس از پیامبر در اندیشه اسلامی. وراثت امام علی پس از پیامبر در اندیشه اسلامی. وراثت امام علی پس از پیامبر در اندیشه اسلامی. وراثت امام علی پس از پیامبر در اندیشه اسلامی. وراثت امام علی پس از پیامبر در اندیشه اسلامی. وراثت امام علی پس از پیامبر در اندیشه اسلامی. وراثت امام علی پس از پیامبر در اندیشه اسلامی.
هیچ نظری وجود ندارد