۴ بهمن ۱۴۰۴

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • انقلاب اسلامی
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • انقلاب اسلامی
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

ولایت امام علی(ع) و بحران سقیفه ۱

0
SHARES
1
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

مقدمه:آنچه از واقعه تاریخی غدیر خم بدست میاید اینکه ولایت و جانشینی پیامبر برای علی (ع) توسط پیامبر در جمع هزاران نفر در حجه الوداع تثبیت گردید و این مسئله مورد تایید مورخین اعم از شیعه و سنی می‌باشد منتها در معنی ولایت و امامت اختلافاتی بین شیعه و سنی وجود دارد که باعث به وجود آمدن فرقه های بنام: (شیعه و سنی) بعد از وفات پیامبر گردیده است شیعه معتقد به امامت علی (ع) بعد از پیامبر (ص) می‌باشد و اهل سنت با تکیه بر اجماع، خلافت بعد از پیامبر را حق مردم می‌داند همه وقایعی که در غدیر خم اتفاق افتاد را به فراموشی سپرده و کار های خلفا در مورد غصب خلافت را تایید می‌نمایند. ما در این نوشته برای روشن این موضوع با تکیه بر مستندات تاریخی متقن که مورد تایید اهل سنت نیز هست اثبات نموده‌ایم که خلافت و جانشینی حق علی (ع) است و خلفا با توطئه بسیار ماهرانه وبا استفاده از تزویر حق علی(ع) را غصب نمودند و با دلایل واهی چون سالمند بودن ابوبکر و کم سن بودن علی (ع) در انتخاب خلیفه هیچ اشاره‌ای به نص و سخنان رسول خدا(ٌص) نکردند و استدلال آنان بیشتر رنگ عشیره‌ای و قبیله‌ای داشت تا مذهبی و آنچه نباید اتفاق می‌افتاد به وقوع پیوست و بدعت بزرگ در دین به وجود آمد که پیامبر خودش آن‌را پیش بینی کرده بود و از آن هراس داشت.برای روشن شدن مطلب ناگزیریم در این مقدمه ابتدا به توضیح معنای امامت ولایت و مصداق آن بپردازیم آنگاه وارد بحث اصلی خواهیم شد
1.امامت :الف: معنی لغوی امامت:امامت و امام، از ماده مصدر امّ یؤمّ است، سپس امام بر هر چیزی که مورد قصد و توجه قرار گیرد اطلاق می‌شود.(۱) امام یعنی هر آن کس است که به او اقتدا شود و در امور مقدم گردد، پیامبران پیشوایان، و خلیفه، پیشوای رعیت و قرآن پیشوای مسلمانان است.(۲)از کلمات و عبارات اهل لغت استفاده می‌شود که امام عبارت است از: چیزی که انسان به آن اقتدا و از آن پیروی کند و مورد قصد و توجه او باشد. و به عبارتی مطلق پیشوا و مقتدا و رهبر را امام گویند.امامت همان منصب و مقام امام است یعنی: پیشوایی و مقتدایی و رهبری.
ب: معنی اصطلاحی امامت:ب/: الف امامت از دیدگاه شیعه:امامت در مکتب شیعه از اصول دین شمرده شده و ایمان به اسلام بدون اعتقاد به امامت و شناخت امامان حق، کامل نیست، آنان مقام امامت را همانند نبوت یک مقام الهی می‌دانند و امام را معصوم از هرگونه خطا و اشتباه می‌دانند. شیعیان معتقدند که امامت همانند منصب نبوت به وسیله‌ای نص، از طرف خدا و پیامبرش تعیین می‌گردد.(۳)ب/ ب: از دیدگاه اهل سنت:از دیدگاه اندیشمندان اهل سنت امامت از فروع دین بوده و یک مقام اجتماعی و غیر الهی است که برای زمامداری و اداره امور مسلمانان و حفظ دین از طرف مردم با خلیفه قبلی، یا اهل حل و عقد، مدبر و مسئول آن انتخاب می‌شود و بر همگان اطاعت و فرمان برد رای از او واجب است، آنان انتخاب چنین فردی را از جانب خدا و پیامبرش نمی‌دانند. (۴)
2- ولایت:الف: معنی لغوی ولایت:راغب در مفردات گوید ولایت از ماده ولا و توالی به معنی نزدیکی و در کنار هم قرار گرفتن را گویند، وِلایت اسم مصدر به کسر به معنی نصرت و یاری رساندن است و به فتح به معنی به عهده گرفتن امور است؛ برخی گویند فتح و کسر آن از نظر معنی تفاوت ندارد و حقیقت آن به عهده گرفتن است.ولی و مولی نیز به همین معنی گرفته می‌شود، به معنی فاعل یعنی سرپرست و حاکم و مفعول یعنی تحت سرپرستی و کفالت می‌باشد.(۵) ولی به معنی قرب و نزدیکی، (ولی الشی و علیه ولایه له ولایه): یعنی در کنار چیزی قرار گرفت، چیزی بر عهده اوست، مالک کار او شد و مسئولیت آن را بر عهده گرفت.(۶)از موارد استعمال کلمه ولی در کلام عرب (همانند ولی یتیم، یعنی کسی که سرپرستی او را به عهده دارد، ولی زن، کسی که ازدواج زن به دست اوست، ولیّ میت یعنی کسی که کفن و دفن میت را بر عهده دارد، ) این مطلب ظاهر می‌شود که مفهوم تصرف در ماده کلمه ولی اخذ گردیده است. اما کلمه ولایت به معنی تصدی و به عهده گرفتن کاری از کارهای دیگران است و در مقابل عداوت که تجاوز به دیگر انسان‌ها است، پس تصرف به مصلحت دیگران را ولایت و تصرف به ضرر دیگران را عداوت گویند.
ب: معنی اصطلاحی ولایت:مقصود از ولایت به معنی حق تصرف و سلطه بر دیگران است که در حقیقت منحصر به خدای تعالی است که مالک و صاحب عالم بوده و هر نوع تصرف را در آن دارا می‌باشد و ولایت دیگران اعطا و عنایت شده از طرف خداوند می‌باشد همانند ولایت که رسول خدا(ص)بر مردم داشت(۷)قرآن کریم پس از اطاعت خدای تعالی و اطاعت رسول خدا(ص) اطاعت و فرمان برداری از صاحبان امر را نیز واجب دانسته است.(۸) با توجه به اینکه اطاعت صاحبان امر در آیه بدون فاصله بر اطاعت رسول خدا(ص) عطف شده است این مطلب را می‌رساند که هر دو اطاعت از سنخ واحد بوده و ولایت صاحبان امر ادامه ولایت رسول خدا(ص) می‌باشد.
ج: مصداق ولایت:مصداق صاحبان امر که اطاعت از آن‌ها بر مردم واجب است در آیه ۵۵ سوره مائده بیان و تعیین گردیده است(۹) مفسران شیعه و برخی از اهل سنتشان نزول این آیه را در حق امام علی(ع)دانسته‌اند.(۱۰)از امام صادق(ع)روایت شده که فرمود: مراد از والدین آمنوا در آیه ۵۵ سوره مائده امام علی و یازده فرزند او هستند که تا روز قیامت بر مردم امامت می‌نمایند.(۱۱) و حدیث معروف غدیر از قرائن مهم است که مصداق ولایت را برای ما بیان داشته است. بر این مبنا شیعیان معتقدند که آن گونه که رسول خدا(ص) حق تصرف بر مال و جان مردم را داشت و بر مردم واجب بود از او پیروی کنند، پس از او امام علی(ع) و یازده فرزندش نیز از چنین حق برخوردارند و حق چنین ولایتی از طرف خدا و رسولش (ص) به آنان عنایت گردیده است.حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا(س) نیز پس از درگذشت رسول خدا(ص) با استناد به قرآن و سنت رسول خدا(ص) به دفاع از چنین ولایتی(۱۲) که برای امام علی(ع) و فرزندانش می‌دانست پرداخت که انشاء الله در نوشته جداگانه به تبیین مواضع آن حضرت در این زمینه می‌پردازیم.
رحلت رسول خدا(ص) و اوضاع اجتماعی، سیاسی مدینهرسول خدا(ص) پس از بازگشت از آخرین حج خود که به حجَََََََََه الوداع شهرت دارد، به شدت بیمار گردید، از آن پس گاه و بیگاه از رحلت خویش سخن گفت و یادآور شد که به زودی از میان مردم خواهد رفت.آن حضرت در مدت بیماری خود بارها و بارها در مورد اهل بیت خویش و نیکی به آنان سفارش نمود و مردم را به تمسک به قرآن و عترت پاکش توصیه کرد، از آن پس در هر فرصتی که دست می‌داد این مسئله را به مردم گوشزد می‌نمود.از جمله حضرت فرمود: من (در روز رستاخیز) پیشاپیش شمایم، و شما در نزد حوض کوثر بر من فرود می‌آیید، آگاه باشید که در آن روز از دو چیز گران بها (قرآن و عترتم) از شما سؤال خواهم کرد، پس بنگرید چگونه پس از من درباره آن دو، رفتار می‌کنید.(۱۳)بررسی گفتار و حرکات رسول خدا(ص) در هنگام بیماری و رحلت آن حضرت نشان می‌دهد که حضرت از یکسری حرکات که در میان اصحابش مشاهده می‌نمود، نگران بوده، از این رو توصیه‌ای مکرر در مورد نیکی به اهل بیت خود و خبر از وقوع فتنه‌ها می‌داد.حضرت در ایام بیماری خود نیمه شبی به قبرستان بقیع رفت و در برابر قبرها ایستاده فرمود:درود بر شما ای اهل قبور! گوارا باد بر شما حالتی که در آن قرار دارید که بهترست از آنچه مردم در آن قرار دارند، فتنه‌ها چونان پاره‌های شب تار روی آورده ویکی پس از دیگری فرا می‌رسد، آنگاه برای اهل بقیع دعا نمود و سپس رو به علی(ع) نموده فرمود: همانا جبرئیل سالی یک‌بار قرآن را بر من عرضه می‌نمود و در این سال دو بار آن را عرضه کرد و این نیست جز اینکه زمان مرگم فرا رسیده است.آنگاه فرمود: مرا میان زندگی این جهان و ملاقات پروردگارم مخیّر ساختند، من ملاقات پروردگار و بهشت را برگزیدم.(۱۴)اینکه رسول خدا از چه چیز نگران بود و مقصود حضرت از وقوع فتنه‌ها چه بود، سؤالی است که پاسخ به آن، نیازمند بررسی فضای سیاسی مدینه و احزاب و گروه های سیاسی موجود در زمان رحلت رسول خدا (ص)می‌باشد. البته ریشه ظهور احزاب را می‌توان پس از واقعه تاریخی غدیر خم جستجو نمود، در این روز انتصاب علی(ع) به مقام خلافت و ولایت و معرفی آن حضرت به صورت رسمی برای جانشینی رسول خدا(ص)، گروه‌ها و افرادی را که هنوز ویژگی‌های نظام قبیله‌ای و عشیره‌ای در ذهن آنان زنده بود، ناخشنود ساخت، بدین جهت عده‌ای در حضور رسول خدا(ص) لب به اعتراض گشوده، گفتند: آیا این کار را از نزد خود نموده‌ای یا فرمان خداوند می‌باشد، فرمود: به دستور خداوند این کار را انجام داده است.(۱۵)
گروه‌های سیاسی اجتماعی مدینهگروه های اجتماعی سیاسی مدینه در هنگام در گذشت رسول خدا(ص) را در یک دسته بندی این‌گونه می‌توان شمرد.
1-گروه مهاجران:گروه اول: گروه مهاجران است که در رأس آنان ابوبکر و عمر و در واقع گردانندگان آن حزب قریش بود، این‌ها که خود را از اولین گرویدگان به اسلام می‌دانستند و نیز به خاطر انتساب به رسول خدا(ص)، خواستار سهم و امتیازی بیشتری در آینده‌ای حکومت بودند.(۱۶)این گروه برنامه‌های خویش را ظریف و ماهرانه پیش می‌بردند و برای رسیدن به اهدافشان از قبل برنامه ریزی نموده بودند، گواه بر این مطلب سرپیچی این‌ها از رفتن با سپاه اسامهْ بن زید که رسول خدا (ص) برای جنگ با رومیان تشکیل داده بود، می‌باشد.آنان جوان بودن اسامهْ، برای امارتْ را بهانه قرار داده از رفتن با او سرباز زدند، (۱۷)ولی در واقع چون حرکت را به نفع خود نمی‌دیدند، بدون هیچ دلیل موجه سرباز زدند و با او نرفتند.از شواهد دیگری که حاکی از برنامه ریزی دقیق آنان برای تصاحب قدرت و حکومت پس از رسول خدا(ص) می‌توان ذکر کرد، مانع شدن عمر از وصیت رسول خدا(ص)(۱۸) و انکار مرگ رسول خدا(ص) به وسیله او(۱۹) و همچنین اقامه نماز به جای رسول خدا توسط ابی بکر می‌باشد.(۲۰)
2-گروه انصار:گروه دوم گروه انصار بودند که در رأس آنان سعد بن عباده قرار داشت، انصار عمدتاً از دو طایفه‌ای اوس و خزرج تشکیل یافته بود، این دو طایفه در عصر اهل بیت و پیش از اسلام سال‌های طولانی با هم درگیر بودند که جنگهای خونین و متعددی از آنان در تاریخ ذکر شده است که آخرین آن‌ها جنگ معروف بعاث بود.(۲۱)با ظهور اسلام و هجرت رسول خدا(ص) به مدینه و در پی اصلاحات آن حضرت درگیری‌ها و اختلافات قبیله‌ای تا حدودی از میان رفت، هر یک از این دو قبیله خدمات شایسته از خود نشان داده و نقش مهم در پیشرفت اسلام ایفا نمودند، پیروزی رسول خدا(ص) در جنگهای بدر و خندق و فتح مکه، قسمتی از آن مرهون فداکاریهای انصار بود، در این جنگ‌ها بسیاری از مشرکان مکه به دست انصار کشته شدند ومکیان از این جهت کینه انصار را به دل داشتند. گروه انصار این نگرانی راداشتند، که مهاجرین پس از رسیدن به قدرت و گرفتن حکومت، از آن‌ها انتقام بگیرند، سخنان حباب بن منذر در روز اجتماع در سقیفه موید این مطلب است، او گفت: از این می‌ترسم که اگر خلافت در دستان شما مهاجرین محکم گردد به خاطر کینه‌های که از ما دارید با ما نبرد و ستیزه کنید.(۲۲)علاوه بر ترس از به حکومت رسیدن مهاجران، گروه انصار نیز همانند مهاجران به خاطر خدمت به اسلام و رسول خدا(ص) خود را شایسته حکومت می‌دانستند و نسبت به آینده‌ای حکومت خواستار امتیاز بودند، سعد بن عباده در سقیفه گفت:ای گروه انصار شما پیشینه‌ای درخشان در اسلام دارید که هیچ یک از قبایل عرب آن را ندارند، اسلام به وسیله‌ای شمارونق پیداکرده وگسترش یافت. (۲۳)
3-گروه بنی امیه:گروه سوم، بنی امیه بود که پیشاپیش آنان ابوسفیان قرار داشت، این گروه در واقع هیچ گونه اعتقاد به رسول خدا(ص) و اسلام نداشتند و در سال هشتم هجری از بیم جان و یا به خاطر طمع مقام و ریاست به جمع مسلمانان پیوست، رسول خدا(ص) به شفاعت عباس از ابی سفیان درگذشت.(۲۴) این‌ها را می‌توان منافقینی دانست که پس از فتح مکه چهره عوض نموده مترصد فرصت بودند تا چهره واقعی خویش رانمایان‌سازند.به تعبیر حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا(س) این‌ها گمراهان ساکت و فرومایگان گمنام بودند که پس از درگذشت رسول خدا(ص) به صدا درآمده در صحنه ظاهر شدند.(۲۵)
4-گروه بنی هاشم:گروه چهارم امام علی(ع) و فاطمه(س) و پیروان آنان از مهاجر و انصار بودند که به نصّ صریح رسول خدا(ص) علی(ع) را تنها جانشین بر حق آن حضرت می‌دانستند و در این مسئله هیچ تردیدی نداشتند، صدیقه طاهره(س) بارها به حمایت از علی(ع) برای اثبات حقانیت آن حضرت به سخنان رسول خدا(ص) احتجاج نمود و از جمله فرمود: آیا سخنان رسول خدا(ص) را در غدیر خم فراموش نموده‌اید که فرمود: هر که را من ولی و سرپرست او هستم، علی ولی و سرپرست اوست، و این سخن حضرت، که به علی(ع) فرمود: یا علی تو نسبت به من همانند هارون به موسی‌می‌باشی.(۲۶)این‌ها چهار گروه عمده بودند که در هنگام رحلت رسول خدا(ص) در مدینه وجود داشتند که بلافاصله پس از درگذشت آن حضرت خود را آشکار ساختند و هر یک برای احراز جانشینی آن حضرت برنامه‌های داشتند که در صدد عملی ساختن آن‌برآمدند.
2- تلاش گروه‌ها برای دستیابی به خلافت:
1- تلاش گروه مهاجرانهنگام درگذشت رسول خدا(ص) و لحظه پس از آن، دو حادثه مهم در تاریخ ذکرشده است که مسئله بحران ولایت و درگیری و تحرکات گروه‌ها را برای احراز جایگاه خلافت نشان می‌دهد. که دو حادثه از استراتژیهای مهم گروه مهاجران برای تصاحب خلافت است و آن عبارت است از:
-۱/۱منع از نوشتن وصیت رسول خدا (ص).ابن عباس گوید: رسول خدا(ص) به هنگام وفات در حالیکه عده‌ای از مردم ازجمله عمر بن خطاب نزد او بودند، فرمود: قلم و کاغذ بیاورید تا برای شما نوشته‌ای بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید، عمر گفت: بیماری بر رسول خدا(ص) چیره گشته در حالی که کتاب خدا نزد ماست و ما را بسنده است، افراد حاضر در خانه اختلاف نمودند و برخی سخن عمر را گفتند، چون هیاهو و اختلاف فزونی گرفت، حضرت فرمود: از نزد من بر خیزید که نزاع و درگیری در نزد من روا نیست.ابن عباس گفت: مصیبت بزرگ و همه مصیبت آنگاه اتفاق افتاد که با جنجال و هیاهو نگذاشتند تا رسول خدا آن نوشته را برای آن‌ها بنویسد.(۲۷)در خبر دیگر است که: ابن عباس چنان گریست، که اشک چشمش شن‌ها راتر نمود و گفت: بیماری رسول خدا(ص) سخت شده و فرمود: کاغذی نزدم آورید تا برای شما چیزی بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید، آنان به نزاع پرداختند، حال آنکه نزاع و درگیری نزد هیچ پیامبری روا نباشد – و گفتند: رسول خدا(ص)هذیان می‌گوید؟!(۲۸)این حادثه تاریخی در طول زمان به عنوان یک سؤال در حافظه تاریخ باقی مانده است که چه انگیزه باعث شد عمر بن خطاب مانع از وصیت رسول خدا(ص) گردد وعلاوه بر منع، این جرأت را به خود داد که سخن رسول خدا را (که به نص صریح قرآن، (۲۹) هیچگاه از روی هوا و هوس سخن نمی‌گوید و آنچه گوید وحی و کلام الهی است) به هذیان نسبت داده است. وهیچ توجیه برای این کار نمی‌توان یافت جز اینکه آن رااز سلسله تحرکات گروه ابی بکر و عمر برای دست یابی به خلافت دانست.
1/۲انکار مرگ رسول خدامشهور است که چون رسول خدا(ص) درگذشت، ابی بکر در سنح (محلی در اطراف مدینه) بود، عمر پس از شنیدن خبر رحلت رسول خدا(ص) به سخن درآمده گفت: به خدا قسم رسول خدا (ص) نمرده است؛ عایشه گوید: عمر گفت: به خدا سوگند یقین دارم که خداوند محمد(ص) را زنده می‌کند و دست‌ها و پاهای کسانی را که بگویند محمد(ص) مرده است خواهد برید.(۳۰)از عکرمه روایت شده که چون رسول خدا(ص) از دنیا رفت، عمر از جا برخاسته گفت: به درستی که رسول خدا(ص) نمرده است، بلکه روح او همانند روح موسی(ع) به آسمان‌ها عروج نموده است رسول خدا(ص) نمی‌میرد تا دست و زبان گروهی را قطع نماید، او گفته است: عمر همچنان به سخنان خویش پافشاری داشت در حالی که گوشه‌ای لبانش کف آورده بود، در این هنگام ابن عباس به او گفت: رسول خدا(ص) نیز همانند بقیه مردم است و اینک از دنیا رفته و بهتر است به فکر مراسم تدفین او باشیم، (۳۱) ولی عمر همچنان به سخنان خود اصرار داشت.واقدی می‌نویسد: عمر در حال سخن گفتن بود که ابی بکر از راه رسید، و به محض رسیدن به عمر دستور سکوت داد و او نیز ساکت شد، سپس ابی بکر این آیه را تلاوت کرد: به درستی که تو ای پیامبر می‌میری و بقیه مردم نیز می‌میرند.(۳۲) آنگاه گفت: هر که محمد را پرستش می‌کند، همانا که محمد مرده است، هر که خدا را پرستش می‌کند، همانا خداوند زنده و نخواهد مرد؛ عمر گفت آیا آنچه را که گفتی در قرآن است!؟ گفت آری.(۳۳)به راستی چرا خلیفه دوم، درگذشت رسول خدا(ص) را باور نکرد؟ آیا واقعاً او این سخن را از روی اعتقاد گفته است؟ مگر رسول خدا در ایام مریضی خود بارها از درگذشت خویش سخن نگفته بود؟ مگر حضرت نفرموده بود: مرا میان این جهان و دیدار خداوند مخیّر ساختند من دیدار خداوند را برگزیدم.(۳۴) آیا این‌ها نمی‌تواند قرائن باشد مبنی بر اینکه رسول خدا(ص) درگذشته است. چرا عمر فقط با شنیدن این خبر از ابی بکر آن را باور می‌کند! جالب اینکه: عمر بن زائده آیه‌ای را که ابی ابکر خواند، او نیز خواند ولی عمر گوش ننمود!
سخن عجیب ابن ابی الحدیدابن ابی الحدید گوید: مقام عمر بالاتر از این است که از ظهور این واقعه ای عظیم آگاهی نداشته و آن را نداند، ولی به خاطر ترس از وقوع فتنه و هرج و مرج و اختلاف روی مسئله خلافت و خوف از ارتداد و بازگشت مردم از اسلام چنین سخن را بر زبان رانده است.(۳۵)باید گفت در میان اصحاب رسول خدا کسی دل سوزتر از عمر نبود که تنها او این سخن را می‌گفت و با سخنانش جلو فتنه را گرفت، به علاوه اینکه چگونه پس از رسیدن ابی بکر وقوع فتنه برطرف می‌گردد که عمر از سخنان خویش باز می‌گردد! ابن ابی الحدید تمام تلاشش بر این است که بگوید خلیفه دوم نسبت به مرگ رسول خدا(ص) آگاه بود و سخنان او در انکار در گذشت رسول خدا، نادانی اوراثابت نمی‌کند، ولی از توجیه او ثابت می‌گردد که این عمل خلیفه تلاشی بوده است برای جلوگیری از رسیدن گروه انصار به خلافت، تا با رسیدن ابی بکر در فرصت مقتضی کار را به نفع خویش تمام نمایند.به نظر می‌رسد با قرار دادن وقایع چون سرپیچی از سپاه اسامه و منع از کتابت وصیت در کنار این مسئله، جای هیچ تردیدی باقی نمی‌ماند که همه این‌ها تلاش عملی و برنامه ریزی شده این گروه برای دست یافتن به خلافت بوده است.
2-تلاش گروه انصار۲/۱ تشکیل سقیفهتشکیل سقیفه بنی ساعده بلافاصله پس از درگذشت رسول خدا(ص) از حساس‌ترین حوادث تاریخ اسلام است که ثمرات و نتایج آن برای همیشه بر مسلمانان سایه افکنده است، از این زمان بود که در متن جامعه‌ی اسلامی شکاف ایجاد شد، و اختلاف به وجود آمد. سقیفه را می‌توان سر منشأ بسیاری از گرفتاریها به حساب آورد. سقیفه گرچند ابتدا به وسیله‌ای گروه انصار طراحی و پایه ریزی شد، ولی در ادامه به نفع گروه مهاجرین قریش خاتمه یافت.پس از درگذشت رسول خدا(ص) گروهی از انصار در محلی که به سقیفه بنی ساعده معروف بود گرد آمدند و خواستند جانشین رسول خدا(ص) را از میان خویش برگزینند.اینکه به چه دلیل گروه انصار سریع و بلافاصله پس از درگذشت رسول خدا(ص) در سقیفه گرد آمدند، جای تأمل است، این احتمال وجود دارد که آنان از تحرکات که در میان گروه مهاجران برای دست یابی به خلافت احساس می‌کردند، ترسیده بودند تا مبادا آنان به قدرت برسند و با توجه به کینه‌های که از انصار بدل دارند، از آن‌ها انتقام گیرند، که این امر از سخنان آنان در سقیفه اشکار است. از این رو مصلحت دیدند در سقیفه گرد آیند و شخصی را از میان خود به عنوان خلیفه برگزینند.ولی آنچه مسلم است اینکه: آنان بدون توجه به سخنان رسول خدا(ص) و عمل به وصیت آن حضرت در سقیفه جمع شدند و وصایای آن حضرت را در باره امام علی(ع)نادیده گرفتند.تاریخ نویسان در یک خبر طولانی از اجتماع سقیفه چنین گزارش داده‌اند: چون رسول خدا(ص) درگذشت، انصار در سقیفه گرد آمدند، سعد بن عباده را که مریض حال بود آنجا آوردند، او خطاب به انصار چنین گفت: ای گروه انصار شماچنان سابقه و فضیلت در اسلام دارید که هیچ یک از مردم عرب به پای شمانمی‌رسد، محمد(ص) چندین سال در میان قوم خویش به تبلیغ و ترویج اسلام پرداخت، ولی جز عده‌ای قلیل به او ایمان نیاوردند، تا اینکه خداوند این فضیلت را به شما عنایت نمود و شما به او ایمان آوردید، از آن پس به وسیله‌ای شما اسلام گسترش یافت و عرب به وسیله‌ی شمشیر شما در برابر رسول خدا(ص) سر تسلیم فرود آورد، تا اینکه رسول خدا(ص) از دنیا رفت در حالی که از شما راضی بود، اینک شما بیش از دیگران سزاوار جانشینی او را دارید، و بدون در نظر گرفتن دیگران جانشین او را از میان خود انتخاب نمائید، همگی پاسخ دادند که رأیی نیکو و سخن به جا گفتی، ما از آنچه تو نظر داده‌ای عدول نخواهیم کرد و تو را برای این مقام بر می‌گزینیم.سپس با هم به گفتگو پرداختند و گفتند: اگر مهاجران قریشی نپذیرفتند و گفتند که ما مهاجران و صحابه‌ای پیشتاز رسول خدا(ص) بوده و خویشاوندان و نزدیکان آن حضرت هستیم، بدین جهت بیش از همه بر آن سزاوار می‌باشیم، در این صورت در جواب مهاجران می‌گوئیم:امیری از ما و امیری از شما باشد، سعد گفت: این آغاز ضعف و سستی است.عمر از اجتماع سقیفه باخبر شده همراه با ابی بکر و ابوعبیده جراح، عازم سقیفه شدند، عمر گفت: من سخنانی را آماده کرده بودم تا در جمع انصار ایراد نمایم ولی ابوبکر مرا منع نموده و خود به سخن پرداخت و آنچه را من می‌خواستم بگویم او بیان نمود. او پس از حمد خداوند سابقه‌ای مهاجرین در تصدیق رسول خدا را یادآورشد و گفت: آنگاه که قوم محمد)ص( با او مخالفت ورزیده او را تکذیب می‌نمودند، آن‌ها او را تصدیق نموده و یاری کردند، آن‌ها اولین کسانی هستند که خدا را عبادت نموده و به رسول خدا(ص) ایمان آورده‌اند.آن‌ها بستگان و خویشاوندان و شایسته‌ترین مردمان برای جانشینی او هستند، هیچ کس جز ستمگران در این باره با آن‌ها نزاع نخواهد کرد. سپس به ارزش‌های انصارپرداخته گفت: پس از مهاجران پیشتاز هیچکس در نزد ما مقام و منزلت شما را نداردپس ما امیران باشیم و شما وزیران!پس از او حباب بن منذر از جمع انصار برخاسته گفت: ای گروه انصار! کار خود رادر اختیار خود بگیرید که این مردم در اموال شما و در سایه‌ای شما هستند، هیچ جسوری هرگز جرئت مخالفت با شما را ندارد، اختلاف نکنید که رأی و دیدتان راخراب و امر و کارتان را برآب می‌کند؛اگر این گروه (مهاجرین) جز آنچه را که از آن‌ها شنیدید، نپذیرفتند: پس ما راامیری باشد و آن‌ها را امیری؛ عمر گفت: هیهات که دو شمشیر در یک غلاف نگنجد، به خدا قسم مردم عرب راضی نگردد که شما را فرمانروایی دهد در حالی که پیامبرشان از غیر شماست، ولی عرب از اینکه کار او به دست کسانی باشد که نبوت در میان آن‌ها بوده سرباز نمی‌زند: چه کسی با ما درباره قدرت محمد و حکومت او مخالفت می‌کند، در حالی که ما نزدیکان و خویشاوندان او هستیم، مگر آن کس که به باطل مغرور و به گناه منحرف و در هلاکت فرو شده باشد؟!حباب بن منذر دوباره برخاست و گفت: ای گروه انصار بر توان خویش تکیه کنیدو سخنان او (ابوبکر) و یارانش را نپذیرید، که بهره‌ی شما را از این امر از میان می‌برند اگر آنچه را خواستید نپذیرفتند آن‌ها را از این شهر بیرون نموده خواسته‌ای خود را برآنان تحمیل نمائید که به خدا سوگند شما بر این امر از آن‌ها سزوارارید، زیرا باشمشیرهای شما بود که مخالفین به این دین گرویدند، من خبره‌ای کاردان و تکیه گاه قوی در این امورم، آگاه باشید که به خدا سوگند اگر بخواهید کار را به روزهای اولینش باز می‌گردانم.آنگاه مشاجره میان او و عمر روی داد و همدیگر را تهدید به قتل نمودند، در این هنگام ابوعبیده پیش آمده خطاب به انصار گفت: شما اولین کسانی بودید که دین رایاری نمودید، پس اولین کسانی نباشید که تغییر و تبدیل در آن به وجود می‌آورند.آنگاه بشیر بن سعد برخاسته خطاب به انصار گفت: به خدا سوگند ما اگر در جهاد بامشرکان برتری یافتیم و در این دین پیش قدم شدیم، چیزی جز خوشنودی خدا واطاعت پیامبر(ص) منظوری نداشتیم، شایسته ما نیست که به خاطر آن بر مردمان گردن فرازی نمائیم، ما در برابر خدمات خویش بهره‌ای دنیایی نمی‌جوییم، آگاه باشید که محمد از قریش بود و خویشان و نزدیکان او نسبت به جانشینی او سزاوارترند. از خدا بترسید و با آنان در این امر منازعه نکنید، ابی بکر از فرصت استفاده نموده گفت: این عمر و این ابوعبیده، با هر که خواستید بیعت کنید، آن دوگفتند ما بر تو که بهترین مهاجرین و جانشین رسول خدا در نماز هستی پیشی نمی‌گیریم. و به ابوبکر گفتند: دستت را بده تا با تو بیعت نمائیم! بشیر بن سعد بر آن دو پیشی گرفته دست ابی بکر را به عنوان بیعت فشرد. آن گاه عمرو ابوعبیده با ابی بکر بیعت نمودند.(۳۶) خلیفه دوم که از گردانندگان سقیفه بوده است از آن چنین گزارش داده است: چون رسول‌خدا از دنیا رفت، علی و زبیر از ما تخلف نموده در خانه فاطمه تحصّن نمودند، مهاجرین دور ابی بکر جمع شدند، گروه انصار دور سعد بن عباده گرد آمدند، من به ابی بکر گفتم بیا تا نزد برادران انصار برویم، در مسیر راه به دو مرد انصاری، عویم بن ساعده، و معن بن عدی بر خوردیم، آنگاه به اتفاق هم نزد انصار که در سقیفه‌ای بنی ساعده گرد آمده بودند آمدیم؛ مردی را که در جامه‌ای پیچیده بود دیدیم، گفتند سعد بن عباده می‌باشد و مریض است، آنگاه به بقیه ماجرا و گفتگوی طرفین می‌پردازد و اینکه نزدیک بود مشاجره لفظی تبدیل به درگیری فیزیکی گردد، ازاختلاف ترسیدم به ابی بکر گفتم دستت را بده تا با تو بیعت نمایم، سپس با او بیعت نموده و مردم نیز با او بیعت نمودند، به خدا قسم امری قوی‌تر و مناسب‌تر از بیعت با ابی بکر ندیدم، ترسیدم که مردم متفرق شده دیگر بیعت انجام نگیرد، و ما مجبور بودیم یا بر خلاف میل مان با انصار بیعت نمائیم، یا با آن‌ها مخالفت نموده که در این صورت فساد به وجود می‌آمد ناچار با ابی بکر بیعت نمودیم.(۳۷)
2/۲ادله مشروعیت سقیفهاینک به دور از هرگونه بحث کلامی، از نظر تاریخی باید دید آیا واقعاً سقیفه مشروعیت داشته و این مشروعیت را از کجا گرفته است؟! مطالعهء دیدگاه هر یک از دو طرف متخاصم نشان می‌دهد که آن‌ها در انتخاب خلیفه هیچ اشاره‌ای به نص و سخنان رسول خدا(ٌص) نکردند و استدلال آنان بیشتر رنگ عشیره‌ای و قبیله‌ای داشت تا مذهبی!اینک به برخی از ادله بر پاکنندگان سقیفه بر مشروعیت این اجتماع اشاره می‌گرددکه عبارتند از:
الف: نسبت عشیره ای و خویشاوندی با رسول خدا(ع)از استدلال و شعارهای عمده‌ای که مهاجرین برای احراز جانشینی رسول خدا(ص) مطرح نمودند، مسئله ی خویشاوندی با آن حضرت بود، عمر در سقیفه گفت: کیست که با ما در مورد حکومت و امارت محمد نزاع نماید در حالی که ما ازعشیره و خویشاوندان او هستیم، هیچ کسی جز آنکه به باطل میل دارد این کار رانخواهدنمود.(۳۸)به راستی آیا خویشاوندی با رسول خدا می‌تواند ملاک جانشینی ان حضرت باشد، بر فرض اگر خویشاوندی با آن حضرت را ملاک قرار دهیم، امام علی(ع) بیش از ابی بکر و عمر به رسول خدا(ص) نزدیک بود، زیرا هم پسر عمو و هم داماد آن حضرت بود و باید این مقام را به دست می‌گرفت امام علی(ع) درین زمینه در پاسخ به نامه‌ای معاویه فرمود: مهاجران در سقیفه با استناد به خویشاوندی با رسول خدا(ص) توانستند بر انصار پیروز شوند، اگر دلیل برتری این است، حق با ما است نه با شما.(۳۹)چون امام علی(ع) را برای بیعت نزد ابی بکر بردند و از او خواستند بیعت کند، فرمود من به این امر از شما سزاوارترم و با شما بیعت نمی‌کنم، بایست شما با من بیعت نمائیدحکومت را با استدلال به خویشاوندی با پیامبرگرفتید… بنابر همین استدلال، من نیز استدلال می‌کنم، ما به رسول خدا(ص) – در حیات و ممات – نزدیک‌تریم، با ماانصاف داشته باشید اگر ایمان دارید.(۴۰)
ب: پیشی گرفتن در ایمان و اسلام و یاری رسول خدا(ص)اگر خدمت و فداکاری در راه اسلام و پیشی گرفتن در جهاد بر علیه مشرکان را ملاک انتخاب خلیفه بدانیم، آنگونه که هر یک از طرفین حاضر در سقیفه به آن استدلال نمودند، هیچ کسی در این مسئله به پای امام علی(ع) نمی‌رسد، زیرا او اولین کسی است که به رسول خدا ایمان آورده و نیز در همه سختی‌ها و مشکلات پا به پای رسول خدا ایستاد و از او دفاع نمود.(۴۱) و این مسئله به گونه است که حتی خلیفه دوم سوگند یاد نمود که اگر شمشیر علی نبود ستون خیمه دین بر پا نمی‌شد.(۴۲)حال اگر این ملاک را در نظر بگیریم باز می‌بینیم هیچ مشروعیت برای گردانندگان سقیفه وجود ندارد، زیرا در میان امت رسول خدا کسی وجود داشت که بیش از همه به اسلام و دین خدمت نموده بود، و باید پس از رسول خدا(ص) جانشینی او را به دست می‌گرفت. و او جز علی بن ابیطالب(ع) نبود.
ج: انتخاب ابی بکر به عنوان امام جماعت:از جمله ملاکهای که برای انتخاب ابی بکر به عنوان خلیفه در سقیفه مطرح شد این بود، که رسول خدا (ص) او را به عنوان امام جماعت برگزیده است:(۴۳) چون ابی بکردر سقیفه، عمر و ابوعبیده را برای بیعت مطرح کرد، آن دو گفتند: ما بر تو که از بهترین مهاجران و خلیفه رسول خدا بر نماز هستی پیشی نمی‌گیریم.(۴۴)داستان امامت ابی بکر در نماز به جای رسول خدا(ص) علاوه بر تناقضاتی که در این خبر وجود دارد(۴۵) پذیرفته نیست، زیرا بنابر نقلی عایشه از جانب خود او را به امامت فرستاده است، و در آن هنگام بود که رسول خدا اطلاع یافت آن دو (عمرو ابی بکر) مدینه را ترک نگفته و از سپاه اسامه تخلف نموده‌اند.(۴۶)حال بر فرض که رسول خدا(ص) او را برای امامت جماعت برگزیده بود، مگر این نشانه‌ی خلافت پس از رسول خدا(ص) است، رسول خدا(ص) پیش از بیماری نیز شمار بسیاری از اصحاب را برای امامت جماعت تعیین کرده و گاه خود نیز پشت سرآنان نماز گزارده است، در حالی که کسی آن را نشانه‌ی خلافت خود ندانسته است، که از میان آنان می‌توان از این کسان نام برد، ۱عبدالرحمن بن عوف، ۲ عمرو بن ام مکتوم، ۳ابوذر غفاری.(۴۷) پس این امر نیز نمی‌تواند سبب مشروعیت سقیفه باشد.
د: سالمند بودن ابی بکراز استدلالهایی که برای مشروعیت ابی بکر و اولویت او برای تصدی خلافت نموده‌اند، سالمند بودن او و جوان بودن امام علی(ع) است: هنگامی که پس از سقیفه، امام را برای بیعت نزد ابی بکر بردند وحضرت حکومت و خلافت را حق خود شمرد، ابوعبیده جراح از در نصحیت درآمده گفت:ای پسر عمو، تو جوانی و آنان بزرگسالان قوم تو هستند، تو از تجربه و توان امارت آنان بهره نداری.(۴۸) عمر نیز بعدها وقتی از او پرسیدند به چه دلیل خلافت رااز علی بازداشتید؟ گفت: به خاطر دو چیز، یک: او (علی (ع) ) کم سن و سال و جوان بود. دو: خاندان عبدالمطلب را دوست می‌داشت.(۴۹)به راستی آیا سالمند بودن می‌تواند ملاک در انتخاب خلیفه قرار گیرد، آیا همیشه چنین است که هر کس سالمندتر بود قدرت مدیریت بالاتری دارد. اگر سن و سال ملاک است در همان زمان که ابی بکر خلافت را بر عهده گرفت کسانی دیگر از جمله پدر او بودند که از ابی بکر مسن‌تر بودند، چنانچه در روز تعیین ابی بکر به خلافت عده‌ای نزدابو قحافه رفتند و خلافت فرزندش را به او خبر دادند، پرسید: چرا پسرم را برای خلافت برگزیدند؟گفتند: به این دلیل که از دیگران سالمندتر بود! ابوقحافه گفت: من که پدر او هستم از او سالمندترم، پس باید مرا به خلافت بر می‌گزیدند.(۵۰)به راستی چه اشکالی دارد که کسی در عین کم سن و سال بودن از فضایل ذاتی و قدرت و توان مدیریتی و لیاقت و شایستگی برخوردار باشد، مگر رسول خدا اسامْه بن زید را که کمتر از بیست سال داشت به فرماندهی سپاه برنگزید.(۵۱) علاوه بر اینکه امام علی(ع) در زمان رحلت رسول خدا سی وسه سال داشت(۵۲) و این سن برای احراز خلافت کافی نبود؟!
ه: مشروعیت بر اساس آرا عمومیاز همه استدلال‌های مطرح شده برای مشروعیت سقیفه، بی اساس‌تر اینکه: مشروعیت آن را بر اساس بیعت مردم و آرای عمومی مسلمانان بدانیم. بررسی کوتاه در حادثه‌ای سقیفه نشان می‌دهد که تنها مسأله‌ای که در آن وجود نداشت، آراء عمومی مسلمانان بود، زیرا اولاً به گواهی تاریخ نویسان، بسیاری از بزرگان صحابه رسول خدا(ص) از جمله علی بن ابی طالب(ع) و بنی هاشم در آن حضور نداشتند به گونه‌ای که وقتی خبر سقیفه را به آنان دادند با اظهار تعجب گفتند: مسلمانان سخن ازخلافت نمی‌گویند در حالی ما در جمعشان نیستیم، عباس گفت: به پروردگار کعبه قسم آنان این کار را کردند.(۵۳) مخالفت عده‌ای کثیری از صحابه‌ای رسول خدا(ص) پس از سقیفه و عدم بیعت آنان با ابی بکر که در میان آنان، شخصیت‌های بزرگ چون علی بن ابی طالب(ع)، فاطمه زهرا (س)، سلمان فارسی، و ابوذر غفاری، عمار یاسر، و عبدالله بن مسعود، فضل بن عباس دیده می‌شود، بهترین گواه بر عدم و جود چنین آراء عمومی می‌باشد. علاوه بر اینکه: این چه آراء عمومی است که از مخالفین با اجبار و سرنیزه و تهدید بیعت می‌گرفتند؟! (۵۴)
پی نوشت ها :۱.احمد بن فارس، معجم مقائیس اللغْه، تهران، مکتبْ الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۴ ق، ج۱، ماده ۱۴ ام ص ۲۸۲.لسان العرب، ماده امامه ج۱۲، ص ۲۴ و ۲۲.۳.حسن، حلی، شرح منهاج الکرامْ، قم، انتشارات هجرت، ۱۳۷۶ ش، چاپ اول، ج۱، ص۱۶. ر.ک: سید نورالله، مرعشی تستری، احقاق الحق، قم، مکتبْ آیْ الله مرعشی، بی تا، ج۲، ص۲۸۶ الی ۲۹۴، محمدحسن، مظفر، دلایل الصدق، قم، موسسه ال البیت لاحیأ التراث، ۱۴۲۳ ه، ج۴، صص ۲۰۵ – ۲۰۶۴.ر.ک: عبدالرحمن ایجی، جرجانی، شرح المواقف، قم: منشورات الشریف الرضی، ۱۳۲۵ ش، چاپ اول، ج۸، ص ۳۴۴-۳۵۳، محمد فخر رازی، الاربعین، حیدرآباد، مجلس دائرْ المعارف العثمانیْ ۱۳۵۳ ه، چاپ اول، صص ۴۳۸و۴۳۷؛ مسعود تفتازانی، شرح المقاصد، قم، منشورات الشریف الرضی، ۱۴۰۹ ه، چاپ اول:ج۵، ص۲۳۲-۲۳۳.۵.راغب اصفهانی، مفردات القرآن، قم، انتشارات ذوی القربی، ۱۳۸۲ ش، چاپ سوم، ماده ولی، ص ۸۸۵.۶.سعید، شرتونی، اقرب الموارد، ماده ولی، قم مکتبْ آیْ الله مرعشی، ۱۴۰۳ ه، ج۲، ص۱۴۷۸، ر.ک، مبارک، ابن اثیر، النهایْ فی غریب الحدیث و الاثر، ماده ولی.۷. النَّبِیُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ۱۴ احزاب، آیه ۶.۸.یَاأَیُّهَا الَّذِینَ اَّمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ سأ، آیه ۵۹.۹.اًِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَ الَّذِینَ مَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاََْ ه ویؤْتُونَ الزَّکَاَْ وَ هُمْ رَاکِعُونَ۱۰.کمال الدین، سیوطی، الدر المنثور، بیروت، درالکتب العلمیْ، ۱۴۲۱ ه، ، ج۲، ص۵۱۹، عبیدالله، حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، تحقیق و تعلیق محمد باقر، محمودی، تهران، موسسه الطبع والنشر، ۱۴۱۱ ه، ج۱، چاپ اول، ص ۲۰۹ الی ۲۳۹؛۱۱.محمد، کلینی، اصول کافی، ترجمه محمد باقر اسوه، ۱۳۷۹ش، ج۲، چاپ چهارم، ص۲۹۶.، قم، انتشارات کمره۱۲.گفتیم که حدیث شریف غدیر از قرائن و شواهد مهم است که مصداق ولایت را برای ما بیان داشته است.اهل سنت روی واژه ولی و مولی اشکال نموده به خاطر تعدد معانی آن، آن را به معنی سرپرست واولی به تصرف نمی‌دانند، علامه امینی گفته است: اندیشمندان علم لغت حدود بیست و هفت معنی برای ولی وولایت برشمرده‌اند، او گوید: با بررسی هر یک از این معانی و اطلاق آن‌ها بر حدیث غدیر در می‌یابیم. که هیچکدام جز معنی سرپرست و ولی به تصرف، بر حدیث غدیر صحیح نیست. او لفظ ولی را مشترک معنوی دانسته و گفته است:ولی و مولی جز یک معنی که اولی به شئ باشد، بیشتر ندارد، این اولویت به حسب استعمال در هر مورداختلاف پیدا می‌کند. او حدود بیست قرینه بر اینکه معنی مولی در حدیث اولی به تصرف است ذکر نموده ازجمله گوید: از قرائن که ما را به معنی مولی رهنمون می‌سازد تفریع جمله من کنت مولاه فهذاعلی مولاه بر جمله الست اولی بکم من انفسکم است که هر دو از سنخ و نوع واحد می‌باشد و معنی این واژه در هر دو جمله یکی است. ر.ک: الغدیر، ج ۷، ص ۶۴۶ الی ۶۶۶.۱۳.ایهاالناسانی فرطکم وانتم واردون علیّ الحوض، الا وانی سائلکم عن الثقلین فانظروا کیف تخلفونی فیهماارشاد، ج۱، ص ۱۶۹، الفصول المهمْ، ص ۴۰.۱۴.همان، ص ۱۷۱، محمد، کاتب واقدی، طبقات الکبری، بیروت، دار صادر، ۱۳۷۶ ه، ج۲، ص ۲۰۴، واقدی گوید: رسول خدا با غلام خود ابومویهبه به قبرستان بقیع رفت و برای آنان استغفار نمود، همان ص۲۰۴.۱۵.شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۲۸۴، الفصول المهمهْ، ص ۴۲.۱۶.عبدالله بن قتیبه، الامامهْ و السیاسْه، قم، منشورات شریف رضی، ۱۳۷۱، ش، چاپ اول، ج۱، ص ۲۲.۱۷.طبقات الکبری، ج۲، ص ۹۰.۱۸.تذکرْ الخواص، تهران، مکتبْ نینوی الحدیثْ، ص ۳۱-۳۰.۱۹.محمدابن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، بیروت دارالقلم، ۱۴۰۷، ج ۱، ص ۱۳۰.۲۰.محمد بن جریر، طبری تاریخ طبری، بیروت روایع التراث العربی، ج ۲، ص ۴۵۸.۲۱.ابن هشام، السیرْه النبویْ، ج۲، ص ۲۰۴.۲۲. طبقات الکبری، ج۳، ص ۱۵۷.۲۳.الامامه وْ السیاسْه، ج۱، ص ۲۳.۲۴.تاریخ طبری، ج۳، ص ۵۳ – ۵۴.۲۵.و نطق کاظم الغاوین، و نبغ خامل الاقلین ؛ احتجاج، ج ۱، ص ۲۳۳.۲۶.انسیتم قول رسول ا)ص( یوم غدیرخم من کنت مولاه فعلی مولاه و قوله)ص( انت منی بمنزلْ هارون من موسی الغدیر، ج۱، ص ۳۹۷.۲۷.صحیح البخاری، ج۱، ص ۱۲۰۲۸.همان، ج۴، ص ۵۳۱؛ طبقات الکبری، ج۲، ص ۲۴۲.۲۹.قرآن در این زمینه تصریح می‌دارد کهوَ مَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَی اًِّنْ هُوَ اًِّلاَّض وَحْیٌ یُوحَی سوره نجم آیه ۴ – ۳.۳۰.طبقات الکبری، ج ۲، ص ۲۶۹.۳۱.همان، ص ۲۶۷.۳۲.قرآن مجید، سوره زمر، آیه ۳۰، انک میتٌ و انهم میتون.۳۳.طبقات الکبری، ج ۲، ص ۲۶۷۳۴.ارشاد، ج ۱، ص ۱۷۱، طبقات الکبری، ج ۲، ص ۲۰۴..۳۵.شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید. ج ۲، ص ۴۳۳۶. عزالدین علی بن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، دارالحیأ التراث العربی، ۱۴۰۸ ه، ج ۲، ص ۱۴-۱۱؛الامامهْ والسیاسْه، ج۱، ص ۱۰.۳۷.تاریخ طبری، ج ۲، ص ۴۴۸و۴۴۵؛ احمد بن واضح اخباری، تاریخ یعقوبی، نجف، مطبعه الغری، ۱۳۵۸ه، ج ۱، ص ۱۰۱-۱۰۲؛ احمدبن حنبل، مسند الامام احمد بن حنبل، بیروت، دار صادر، بی تا، ج ۱، ص۵۶ – ۵۵؛ جلال الدین سیوطی، تاریخ الخلفأ، مصر، مطبعهْ السعادْه، ۱۳۷۱ ه، چاپ اول، ص ۶۸.۳۸.تاریخ طبری، ج۲، ص ۴۵۷؛ حسین دیار بکری، تاریخ الخمیس، بیروت، دار صادر، بی تا، ج ۲، ص ۲۰۰.۳۹.و لمّا احتج المهاجرون علی الانصار یوم السقیفه به رسول الله فلجوا علیهم، فان یکن الفلج به فاالحق لنادونکماالمعجم المفهرس، نامه ۲۸، ص ۱۵۴.۴۰.انا احق بهذا الامر منکم لا ابایعکم وانتم اولی باالبیعْه لی اخذتم هذالامر من الانصار و احتججتم علیهم بالقرابْه من النبی(ص) و تأخذوه منّا اهل البیت غصباً، الستم زعمتم للانصار انکم اولی بهذالامر منهم لما کان محمد(ص) منکم فاعطو کم المقادْه و سلموا الیکم الامارْه فاذا احتج علیکم به مثل مااحتججتم علی الانصار نحن اولی به رسول حیّاً و میتاً فانصفونا ان کنتم مؤمنین الامامْه و السیاسْه، ج ۱، ص۱۲، شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۶، ص۱۱.۴۱.المناقب خوارزمی، ص ۱۲۶؛ محمد بن اسحاق، السیرْه النبویه، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۲۴ ه، چاپ اول، ج ۱، ص ۱۸۱؛ تاریخ الخلفأ، ص ۱۶۶، الفصول المهمْه، ص ۳۴ – ۳۲۴۲.شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱۲، ص ۸۲۴۳.تاریخ طبری، ج۲، ص ۴۳۹.۴۴.همان، ص ۴۵۸۴۵.ر.ک: هاشم، الحسنی، سیرْ المصطفی، قم شریف رضی، ۱۴۱۵ ه، چاپ سوم، ص ۷۱۳.۴۶.الارشاد، ج۱، ص ۴۸۴۷.ابوبکر جوهری، السقیفه، و فدک، تحقیق: محمد هادی امینی، بیروت، شرکْه الکبتی، ۱۴۱۳ ه، ص ۴۷.۴۸.الامامهْ و السیاسه، ج۱، ص ۲۹.۴۹.شرح نهج البلاغه، ج ۱۲، ص ۸۲.۴۹.همان، ج۱، ص ۲۲۲.۵۱.تاریخ یعقوبی، ، ج۲، ص ۹۳.۵۲.تاریخ یعقوبی، همان ج ۲، ص ۹۳.۵۳.تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۰۳؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۴۴۶.۵۴.الامامهْ والسیاسْه، ج ۱، ص ۱۳

نوشته قبلی

انسان از مرگ تا برزخ

نوشته‌ی بعدی

ولایت امام علی(ع) و بحران سقیفه ۲

مرتبط نوشته ها

شیعه در هندوستان
جغرافیای شیعه

شیعه در هندوستان

چرا نام ائمه شیعه در قرآن نیامده است؟
ولایت و امامت

چرا نام ائمه شیعه در قرآن نیامده است؟

بررسی علل وقوع سقیفه
فاطمه زهرا (س)

بررسی علل وقوع سقیفه

مأموریت اهل بیت علیهم السلام
علوم شیعه

چشمه سار علوم اهل بیت (ع)

دلایل تاریخی حقانیت مذهب شیعه
شیعه شناسی

دلایل تاریخی حقانیت مذهب شیعه

آیه ولایت، مدال حقانیت شیعیان
عقاید شیعه

آیه ولایت، مدال حقانیت شیعیان

نوشته‌ی بعدی

ولایت امام علی(ع) و بحران سقیفه 2

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

تفاوت پیامبر با امام در چیست؟

تفاوت پیامبر با امام در چیست؟

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

شیعه در هندوستان

شیعه در هندوستان

چرا نام ائمه شیعه در قرآن نیامده است؟

چرا نام ائمه شیعه در قرآن نیامده است؟

بررسی علل وقوع سقیفه

بررسی علل وقوع سقیفه

مأموریت اهل بیت علیهم السلام

چشمه سار علوم اهل بیت (ع)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا