اگر این آیۀ شریف سورۀ انبیا را که خداوند در آن میفرماید: «وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ!» مبنا قرار دهیم، باید بپذیریم این که ما در مرکز جهان یعنی ایران، با همۀ متن و حاشیهاش به دنیا آمدهایم، بیسبب نیست. تصور کنید در مرکز دهکدهای بزرگ، باغی مرغوب دارید با درختانی پربار و محصولی متنوع. شما از رهگذر این باغ به ثروتی رشکبرانگیز دست یافتهاید؛ اما باغ همسایگان شما دچار خشکسالی و آفت شده. پرواضح است آنها این آب و آبادانی را برنمیتابند و دیر و زود به دارایی شما متمایل میشوند و تلاش خواهند کرد زین خود را بر گردۀ اسب شما بگذارند. حالا اگر با میل در اختیارشان نگذارید به زور و جبر دست میبرند.
ایران همان باغ خرم و بهشتی دنیای ما است. ایرانی که در کنار ثروتها و منابع سرشار، بنا بر آنچه در روایات میخوانیم نقشی مهم و بیبدیل در جریانات آخرالزمانی ظهور دارد و در طول تاریخ به انگیزههای مادی و معنوی همواره مورد طمع و دستاندازی آشنا و بیگانه قرار گرفته. شاید تا در نظرتان اغراقآمیز باشد؛ اما حقیقت این است که از ابتدای تشکیل سلسلۀ ماد که اولین حکومت سیاسی در پهنۀ ایرانزمین بوده تا همین جنگ هشتسالۀ دفاع مقدس در روزگار ما، یعنی در ۲۷۲۰ سال، ایرانزمین صحنۀ وقوع ۱۱۴۰ جنگ بوده و این یعنی هر دو سال و سه ماه یک جنگ!
قابل بیان این که مردم نجیبزادۀ ایران در بیشتر این موارد مدافعانی در برابر هجوم دشمن بودهاند و کمتر پیش آمده در مقام کشورگشایی لباس رزم بر تن کرده باشند. وقتی به این اعداد و آمار نگاه میکنیم فقط یک جمله برای گفتن باقی میماند: در طول قرون، جنگ هرگز انتخاب ما نبوده اما وقتی بهشت محل سکونتمان مدام زمین تاخت و تاز اسبها و چکاچک تیغها بوده، انتخابی جز نبرد نداشتهایم.
اما کدام مردمی را سراغ دارید که در طول تمام عمر با خون و خونریزی درآمیخته باشند و دچار فروپاشی روانی و ذهنی نشوند؟ در کمال تعجب میبینیم مردم ما در همۀ دوران زیست خود ضمن این که با جنگ دستبهگریبان بودهاند در تمام شئون فرهنگی، دینی، تاریخی، سیاسی و هنری و اجتماعی پیشرفت داشتهاند.
نیاکان هنرمند ما که از سنگ آینه میساختهاند نمیتوانستهاند با دیو جنگ همسایه باشند اما از او فرشته نسازند! پس با روحیۀ زلال و آینهوار خود همچنان که از اولجایتوی مغول، سلطانمحمد خدابنده ساختند، بر تن جنگ هم قبای هنر دوختند و حماسه آفریدند.
اگر میبینید شاعران حماسهسرا در کنار سلاطین مینشستهاند و صاحبقدر بودهاند بیدلیل نبوده. از همین رهگذر است که حکیم فردوسی طوسی ظرف حماسه را برای پیریزی بنای فرهنگ و زبان ایران انتخاب میکند و میسراید:
هنر نزد ایرانیان است و بس
ندارند کرگِ ژیان را به کس
هرچند در زمان و زبان فردوسی، هنر به معنی جنگ است و منظور فردوسی در این بیت این بوده که ایرانیان در علم جنگ بیبدیلند، اما در ذهن عموم مردم و با نگرش معاصرانه، این بیت در ذهن مردم چنین معنی شده که جنگ یک هنر و پدیدۀ زیباییشناسانه است که ایرانیان هنرمند آن هستند و بر همین اصل ایرانیان را در هر زمینۀ هنری به معنای امروزین آن صاحبسبک میدانند؛ اما وقایع جنگ دوازده روزه و جنگ تحمیلی سوم و همچنین کنش ها و واکنش های ایرانیان نشان داد هرچند ما با تعاریف امروز موسیقی و سینما و شعر و دیگر شاخه های زیباشناسی هنر را تصور کنیم، اما هنگامه نبرد تمامی آنها رنگ می بازند و تنها هنری که مردم دوست دارند هنرمند آن باشند هنر نبرد و رزم است.
با بررسی گفتار و کردار مردم در حین جنگ و آتش بس به خوبی به چشم می آید که تک تک مردم ایران رستمی نشسته در کمین دشمنند که فراتر از هر مفهوم دیگری با مفاهیم حماسی انس می گیرند. پس مایۀ سوال و جواب نیست اگر در میدان هنرها، هنر شعر صحنه گردان خیابان ها و جان ها بود و از بسیاری از شعرهایی که در روزهای جنگ با موضوعات گوناگون از قلم بی شمار شاعران زاده شد شعری روحانی و شعر جوان جناب علی مقدم با مطلع «تو رستم تهمتنی بزن که خوب می زنی» سروده این چنین در ذهن و زبان مردم جاری شد و در خیابان ها ادامه یافت.
شعر از نظر فنی ممکن است نکاتی داشته باشد اما کاری را که شاعر از آن انتظار داشته به کمال انجام داده و توانسته پاسخگوی نیاز حماسی مردم باشد. شعری که با کمال تعجب از زبان یک روحانی و چهره مذهبی صادر می شود اما ریشه های آن از سرچشمه مفاهیم ملی سیراب شده اند. بر همین اساس شاعر بدون دسته بندی مردم به دسته های متفاوت مذهبی، غیرمذهبی، انقلابی، غیرانقلابی فقط میهن را که فصل مشترک تمام ایرانیان است نقطۀ پرگار دانسته و همه مردم را در داخل و خارج ایران با خود همراه کرده است.
شاعر توانسته با ایستادن در نقطه درست و محکم، دست گروه های مختلف جامعه را بار دیگر در دست یکدیگر بگذارد و حنجرۀ همه را برای خواندن سرود جنگ با یکدیگر صلح دهد و متحد کند. کاری دشوار که فقط از دست شعری ملی و حماسی بر می آید که از قضا شاعر آن یک روحانی باشد و جمع شدن همه اینها در کنار یکدیگر بهترین تصویری است که می توان از ایران به تصویر کشید. چرا که ایران با همۀ افرادش یک قهرمان ملی گرای مذهبی است.


















هیچ نظری وجود ندارد