بررسی حقانیت مکتب تشیع، گاهی از طریق ارائهی ادله ومدارک حقانیت آن، انجام میگیرد، که یک پژوهشگر بر آن میشود که آیات و روایات و اسانید و دلالتها را بررسی کند. و گاهی از طریق ارائهی ویژگیهای کل مکتب و امتیازات آن، انجام میگیرد، و گاهی از طریق ارائهی ویژگیهای ادلهی حقانیت، انجام میگیرد، که نباید بین این سه روش تداخل و خلط به وجود بیاید.
بنده در این سلسله مقالات بر آن شدم که روش سوم را بکار بگیرم، که خوانندهی گرامی می تواند با دنبال کردن این مقالات سلسله وار، به اهمیت این موضوع پی ببرد.
از ویژگیهای روش سوم این است که مکمل روش اول است، و در قانع نمودن اهل انصاف سهم به سزایی میتواند داشته باشد. و در عین حال میتواند خودش یک عنوان کلی باشد که در لیست ویژگیهای کل مکتب، یعنی روش دوم، قرار گیرد.
در پنج شماره قبل، توفیق یافتیم تا پنج ویژگی اول را مختصراً مورد بررسی قرار دهیم، و الآن موقع آن رسیده که ویژگی ششم و آخرین را مختصراً زیر ذرهبین پژوهش قرار دهیم، که این ویژگی عبارت است از: (انسجام کامل ادله حقانیت تشیع با مبانی عقلا و ادله عقلیه) .
انسجام کامل را به دو گونه میشود معنی کرد: انسجام بمعنی نبود هیچ مورد تنافی وتضاد، و انسجام به معنی نکته توافقهایی که میتوان آنهارا عرضه کرد.
بطور مثال: یک موقع پدر به پسرش میگوید: ما با هم کاملاً منسجم هستیم چون هیچ اختلاف نظر نداریم. اینجا دیگر نیاز نیست تا پدر برای صداقتش شواهدی بر زبان آورد، بلکه همین کلی گویی کفایت میکند.
و یک موقع پدر راجع به انسجامش با پسرش این چنین میگوید: ما با هم کاملاٌ منسجم هستیم چون در ابعاد مختلف زندگیمان متفق القول هستیم، مثلاً: ما در اندیشهی دینی و همچنین در سلیقهی لباس و خوراک و… همنظریم.
در سبک دوم، آن پدر نیاز پیدا میکند تا مثالها ونمونهها را به زبان بیاورد.
البته روش دوم زحمت و دقت بیشتری میطلبد.
ما نیز وقتی راجع به انسجام کامل ادله حقانیت تشیع با مبانی عُقلا و ادلهی عقلیه، سخن به میان میآوریم، میتوانیم از این دو سبک سخن گفتن، استفاده کنیم، که آنرا به روش اولاً وثانیاً در ذیل تشریح میکنیم.
اما در ابتدا بیایید راجع به چند واژه، توضیحاتی ارائه بدهیم.
واژهی «مبنا» در این موضوع به معنی باوریست که در پرتوی آن، مجموعهای از اعتقادات و رفتارها شکل میگیرد، مثلاً: ممنون و وفادار بودن نسبت به کسی که بر ما احسان و تفضلی کرده باشد، امریست که در پرتوی آن ما برای پدر و مادر احترام قائل میشویم، و به عبارت دیگر: وقتی کسی بر گردن ما حقی دارد، ما به تناسب آن حق برای او احترام می گذاریم.
واژهی «عُقلا» به معنی آدمهای عاقل است، و وقتی همه عقلها میتوانند یک واقعیت را درک کنند، میگوییم: حقانیت این مطلب نزد عقلا ثابت است. البته نباید سلیقهها و عادتها و مناسبتها سهمی در نظر داشته باشند، وگرنه نظر را نمیتوان به حساب مبنای عقلا گذاشت. مثلاً: اگر رنگ و نحوهی لباس در نزد مردم پسندیده باشد، نمیتوان آن را به حساب عقلا گذاشت؛ چراکه در این گونه موارد، سلیقهها و عادتها نقش اساسی دارد؛ و لذا این چنین نظرات به دنبال تفاوت محیط و شرایط اجتماع، از جامعه تا جامعهای دیگر، تفاوتهای زیادی پیدا میکنند. اما اگر عدل و ظلم را مثال قرار دهیم، به وضوح درک میکنیم که این دو عنوان از بند شرایط نسبی آزادند، و لذا هیچ عاقل سالمی را نمیتوان پیدا کرد که عدل را نپسندد و از ظلم متنفر نباشد.
ویژگی ششم ادلهی حقانیت مکتب تشیع این است که ادله کاملاً منسجم و هماهنگ با مبانی عقلا و ادله عقلیه هستند و برای تبیین مختصر این ویژگی میگوییم:
اولاً: شیعه در همه استدلالهایش در راستای اثبات حقانیت مکتب تشیع، هیچ تضادی با عقل و عقلا ندارد و با مطالعهی استدلالهای شیعه میتوان به این حقیقت اطمینان حاصل نمود.
ثانیاً: شیعیان در دنیا به عقلگرایی معروفند. به حدی که اتباع مذاهب دیگر این ویژگی را لمس میکنند، و یکی از دلایل مهم روی آوردن اتباع مذاهب دیگر به تشیع، همین ویژگی است، یعنی منطقی و با عقل هماهنگ بودن مکتب تشیع. به عنوان نمونه: در بحث امامت وقتی علمای شیعه وارد بحث و بررسی میشوند، ابتدا ادلهی عقلیه را مطرح میکنند سپس ادلهی نقلیه، مثلاً: مرحوم سید عبد الله شبر در کتابش «حق الیقین» وقتی وارد بحث امامت میشود، اول شش دلیل عقلی میآورد، بعد به تبیین ادلهی نقلیه میپردازد.
برای اینکه تصور واضحتر را به دست بیاوریم، بیایید دو مثال از استدلالهای عقلی و عقلایی شیعه، را ذکر کنیم.
یکی از ادلهی محکم شیعه در موضوع امامت دلیلی مبتنی بر نیاز بندگان به هادی است. توضیح آن اینست که بندگان نیاز به راهنما و هدایتگر دارند، که در نوبت خود، پیامبر اکرم| بودند، اما بعد از رحلت پیامبر اکرم| چه کسی باید هادی و راهنما باشد؟ در جواب این پرسش منطقی بعضیها گمان کردند که جواب صحیح این است که بگویند: قرآن کریم است که بعد پیامبر، هادی و راهنما است. شیعه در تبیین اشتباه این پاسخ، گفتند: بیدرنگ قرآن کریم کتاب هدایت و راهنمایی است، اما نه به تنهایی؛ بلکه یک قرآن ناطق در کنار آن باید باشد که آن را تبیین کند و مردم را به نور آن هدایت کند، قرآن کریم در این باره می فرماید: { الر کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى صِراطِ الْعَزیزِ الْحَمیدِ} (ابراهیم/۱) ترجمه: (قرآن کریم) کتابی است که ما آن را بر تو نازل کردیم تا مردم را از تاریکیها خارج کنی و به سمت نور هدایت کنی به اذن پروردگار آنها، که سمت راه خدای با عزت و اقتدار و نفوذ ناپذیری و ستوده، میباشد.
دقت کنید! آیه نمیگوید قرآن مردم را نجات میدهد، بلکه میگوید پیامبر اسلام| است که این کار پر ارزش و با اهمیت را انجام میدهد. اگر قرآن خود به خود و تنها کافی بود، اینگونه آیه هدایت را به پیامبر نسبت نمیداد. باید دقت کنیم که مسئله در حد ترجمه الفاظ یا شرح مفردات نیست، بلکه قضیه فراتر از این است. موضوع به تاریکیهای شرک و کفر و همهی پلیدیها از یک سو، و به هدایت به سمت نور خدا از سوی دیگر، مرتبط است.
اگر نپذیرید که پیامبر اکرم| یک وظیفهی هدایتی فوق العاده حساس و بزرگ در کنار قرآن کریم داشتند، پس این آیه قرآن کریم را چگونه میخواهید معنا کنید؟
و اگر بپذیرید، پس بگویید چه کسی بعد از رحلت پیامبر این وظیفه را عهدهدار میشود؟
به راستی اگر قرآن کریم به تنهایی کفایت میکرد، پس چرا مسلمانها این قدر اختلاف نظر دارند با وجود اینکه همه مدعی تمسک به قرآنند؟
به این ترتیب ثابت میشود که بشریت به هدایتگری بعد از پیامبر نیاز داشتند، که وظیفهی نجات دادن از تاریکیها و رساندن به نور را به عهده بگیرد، و چون وظیفهای این چنین حساس، نیاز به تحقق شرایط خاصی دارد که هادی بعد از پیامبر را شایسته این مقام کند، همان گونه که پیامبر شایسته بود؛ لذا لزوم اتصاف جانشین پیامبر| به اوصاف متعالی شخصیت پیامبر| نیاز و ضرورتی غیر قابل انکار است.
و به این ترتیب میبینیم که شیعه به برکت یک دلیل و بیان عقلی، هم ضرورت امامت به عنوان جانشینی پیامبر را ثابت میکند، و هم به اثبات ویژگیهای شایستگی امامت نایل میشود، که شامل علم و عصمت میشود.
نمونه دیگر استدلالهای شیعه که بر مبنای عقلا است، استنادشان به سیرهی عقلا در اهمیت دادن به جانشینی در موضوعات حساس و مهم، میباشد. یک مغازهدار معمولی اگر خواست مغازه را یک ساعت ترک کند، یا این که آن را بسته و قفل کرده ترک میکند، یا کسی را جای خودش میگذارد، یا مغازهدار بغلی را توصیه میکند که مواظب مغازهاش باشد. از این نوع مثالها زیاد است، و هر چه موضوع مهمتر باشد، صاحب آن با حساسیت بیشتر مسئلهی جانشینی را دنبال میکند.
بیدرنگ مسئلهی دین و هدایت بندگان خدا، در اوج اولویتها و ضرورتها است، به حدی که اهل دین از جان و مال و اهل و عیال خود میگذرند و آنها را فدای دین میکنند. حال آیا ممکن است عقل سلیمی بپذیرد که پیامبر عظیم الشان اسلام، دین و امت سر تا پا نیاز خود را، بدون جانشین ترک کرده باشد؟
باید یک مسلمان خیلی از عقل و عقلانیت، فاصله گرفته باشد تا ترک نمودن مغازه بدون مواظب، را قبول کند، و ترک همه دین و قرآن و امت بدون جانشین، را امر طبیعی تلقی کند و به آن معتقد هم بشود!
خدا میداند عقلهای بعضی مسلمانها چه مرضی دارد که یک مغازهی ساده را مهمتر از کل دین و امت میدانند، البته عملاً و ناخودآگاه..!
مگر شیطان و اولیای او یک مغازه بدون نگهدارنده را مهمتر از حریم دین و قرآن و هدایت امت، میشمارند؟!
با تدبر به این مثال میتوانیم با یک سبک استدلال عقلایی شیعه، آشنا شویم، که شیعه در این استدلال، توانستند به روش عقلا تمسک کنند و ضرورت تعیین جانشین از طرف پیامبر، را به اثبات برسانند. این دو مثال بود که ما توسط آن عقلانیت شیعه در استدلال و استناد آنها به عقل و عقلا، را به عرض خوانندهی گرامی رساندیم.
و به این ترتیب ما به پایان عرایض این سلسله رسیدیم، که در آن سعی کردیم تا ویژگیهای ادله حقانیت مکتب تشیع را، مختصراً تبیین کنیم. از خدای متعال مسئلت میکنم که آنچه نوشتیم و خواندیم مفید و در راه رضایت او واقع شده باشد، ان شاء الله تعالی. والحمد لله رب العالمین.
منبع : نشریه شیعه شناسی ، شماره۶
















هیچ نظری وجود ندارد