پس از اتمام اعمال حج روزى در مسجدى نزديك محل سكونت ما در مكّه (منطقه عزيزيه شارع السّرور) به نام مسجد سيدالشهداء حمزة بن عبدالمطلب خطيبى پس از نماز ظهر براى نمازگزاران سخنرانى مىكرد. نخست پاداشهاى فراوان انجام حج و نقش آن را در بخشش گناهان برشمرد و روايات جالبى را بازگو كرد، پس از آن گفت: ولى اين پاداشها مربوط به كسانى است كه مشرك نباشند، چرا كه خداوند فرموده است: ««لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ»؛ اگر شرك بورزى به يقين تمام اعمال نيك تو حبط و نابود مىشود».[1]
هم چنين خداوند فرموده: ««مَنْ يُشْرِكْ بِاللّٰهِ فَقَدْ حَرَّمَ اَللّٰهُ عَلَيْهِ اَلْجَنَّةَ»؛ هر كس به خداوند شرك بورزد به يقين خداوند بهشت را بر او حرام خواهد كرد».[2]
سپس افزود: «هر كس كه يا رسول اللّٰه، يا علىّ و يا ولىّ اللّٰه بگويد مشرك است!!». و در همين ارتباط سخنان زيادى گفت.
آن روز، سخنرانى وى طول كشيد، روز بعد پس از نماز ظهر و سخنرانى هنگامى كه آن خطيب مىخواست از مسجد خارج شود، به نزدش رفتم و پس از سلام و احترام، گفتم: شما ديروز در سخنرانى خود گفتيد اگر كسى يا رسول اللّٰه و يا ولىّ اللّٰه بگويد مشرك است! آيا واقعاً معتقديد كسى چنين بگويد مشرك است؟
گفت: آرى.
گفتم: آيا نمىشود از رسول خدا خواست كه به درگاه خدا براى ما استغفار كند؟
گفت: دليلى نداريم كه چنين عملى مجاز باشد!
گفتم: به دليل آيه قران كه مىفرمايد: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اَللّٰهَ وَ اِسْتَغْفَرَ لَهُمُ اَلرَّسُولُ لَوَجَدُوا اَللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِيماً».[3]
گفت: اين مربوط به زمان حيات پيامبر است، نه زمانى كه از دنيا رفته است.
گفتم: اكنون سخن ما را نمىشنود؟
گفت: نه! زيرا قرآن مىفرمايد: «إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ».[4]
گفتم: اين آيه مىگويد: حيات مادى از رسول خدا صلى الله عليه و آله سلب شده است، ولى نفى مطلق حيات نكرده است. اضافه كردم: اولاً؛ قرآن مرگ را فناى مطلق نمىداند؛ از مرگ تعبير به توفّى مىكند،[5] يعنى فرشتگان روح را به طور كامل از اين جسم مىگيرند و حيات مادى بشر ادامه نمىيابد؛ ولى اين به معناى بى خبرى مردگان از عالم ما نيست.[6] ثانياً؛ آيا مقام شهداى احد نزد خدا برتر است يا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله؟
پاسخ داد: پيامبر!
گفتم: خداوند درباره شهداى احد مىفرمايد: «وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ اَلَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ أَمْوٰاتاً بَلْ أَحْيٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»[7]
خداوند آنان را زنده معرفى مىكند، البته به حيات برزخى؛ لذا پيامبر صلى الله عليه و آله كه برتر از شهدا است نيز حىّ است.
بنابراين، عدهاى از مسلمانان معتقدند آن حضرت الان نيز حىّ است و صدايشان را مىشنود و لذا از از آن حضرت مىخواهند براى آنها دعا كند و يا استغفار نمايد؛ ولى شما معتقديد كه آن حضرت پس از رحلت صداى ما را نمىشنود و هيچ ارتباطى با اين عالم ندارد.
حال اگر كسى با اعتقاد به اينكه رسول اكرم صلى الله عليه و آله صدايش را مىشنود، به او توسّل جويد، آيا شما مجاز هستيد كه او را مشرك بخوانيد!؟
ثالثاً؛ در پوسترى كه در همين مسجد روى ديوار دربارۀ فضيلت صلوات بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نصب شده است، رواياتى نقل شده است كه مىرساند آن حضرت صداى ما را مىشنود.
گفت: كدام روايات؟
گفتم: ابوهريره از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مىكند: «صلّوا علىّ فانّ صلاتكم تبلغنى حيث كنتم؛ بر من صلوات بفرستيد؛ چرا كه صلوات و درود شما هر جا كه باشيد به من مىرسد».[8]
ذيل آن روايت نوشته شده: «رواه احمد و ابو داود و صحّحه الامام النووى؛ احمد و ابوداود آن را نقل كردهاند و امام نووى آن را صحيح شمرده است».[9]
از اين صريحتر، روايت ديگرى است كه باز هم ابوهريره از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مىكند كه فرمود: «ما من أحد يسلّم علىّ إلّاردّ اللّٰه عزّوجلّ إلىَّ روحي حتّى أردّ عليه السّلام؛ هيچ كس بر من سلام نمىكند، جز آنكه خداوند روح مرا به من بر مىگرداند، تا سلام او را پاسخ گويم».[10] در ذيل اين روايت نيز نوشته شده: «رواه احمد وابوداود باسناد صحيح؛ اين روايت را احمد و ابوداود با سند صحيح نقل كردهاند».[11]
ادامه دادم كه اين روايت از كتب شما است و توسط اداره تبليغ و ارشاد شما تهيه و با تصريح به صحت سند، چاپ و توزيع و در اين مسجد نيز بر روى ديوار نصب شده است. اين روايات به روشنى مىرساند كه صلوات ما به پيامبر صلى الله عليه و آله مىرسد و حتّى پاسخ مىدهد.
آن خطيب وهابى كه خود را در پاسخ عاجز و ناتوان ديد به جاى عذرخواهى شروع كرد به بد گفتن و توهين كردن كه شما چنين و چنان هستيد!!
آرى اين است راه و رسم آنها هنگامى كه در جواب عاجز مىشوند. علاوه بر پاسخهاى فوق مىتوان اين نكتهها را نيز افزود:
رابعاً؛ همۀ مسلمانان در تشهد و سلام نماز خويش بر آن حضرت سلام مىكنند و مىگويند: «السلام عليك أيّها النبىّ ورحمة اللّٰه وبركاته » اگر آن حضرت سلام ما را نشنود، سلام دادن به آن حضرت لغو خواهد بود.
عالمان اهل سنت نيز آوردهاند: «حداقل در تشهد نماز چنين گفته شود: التّحيات للّٰه، سلامٌ عليك أيّها النبىّ و رحمة اللّٰه و بركاته …».[12]
در روايتى نقل شده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «إنّ للّٰهملائكة سيّاحين يبلّغوني عن اُمّتي السّلام؛ خداوند فرشتگانى دارد كه (در زمين) به گردش مىپردازند و سلام امتم را به من مىرسانند».[13]
خامساً؛ قرآن كريم خطاب به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد: ««فَكَيْفَ إِذٰا جِئْنٰا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنٰا بِكَ عَلىٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِيداً»؛ حال آنها چگونه است، آن روز كه براى هر امتى گواهى بر اعمالشان مىطلبيم و تو را گواه اينها قرار خواهيم داد».[14]
محتواى آيه اين است كه خداوند از هر امّتى گواه و شاهدى بر آن امّت اقامه خواهد كرد كه همان پيامبران هر امّتى خواهند بود و آنگاه خطاب به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مىفرمايد: «تو را نيز بر آنها گواه خواهيم آورد» در اينكه مقصود از هولاء چه كسانى هستند، دو نظر عمده وجود دارد؛ كفار قريش يا همه امّت؛[15] ولى روشن است كه شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله بر امّت خود، فرع بر آگاهى از حال امّت است. عمر بن خطّاب از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مىكند كه آن حضرت فرمود: «من زار قبري كنت له شفيعاً او شهيداً؛ هر كس قبر مرا زيارت كند، من براى او (درنزدخداوند) شفاعت خواهم كرد يا به نفع اوگواهىخواهم داد».[16]
همچنين انس بن مالك از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مىكند: « من زارني بالمدينه محتسباً كنت له شهيداً و شفيعاً يوم القيامة؛ هر كس مرا در مدينه با نيّت خالص زيارت كند، من گواه و شفيع او در روز قيامت خواهم بود».[17]
در روايتى ديگر كه ابوهريره از آن حضرت نقل كرده است، آمده: «من صلّى علىّ عند قبري سمعته ومن صلّى علىَّ نائياً كفى امر دنياه وآخرته وكنت له شهيداً و شفيعاً يوم القيامة؛ هر كس كنار قبرم بر من درود بفرستد، من آن را مىشنوم و هر كس از راه دور بر من صلوات بفرستد، امور دنيا و آخرتش كفايت خواهد شد و من در قيامت گواه و شفيع او خواهم بود».[18]
بنابراين، گواهى و اطلاع آن حضرت از حال امّت و توجه به كسانى كه زائر قبر او هستند، دليل روشنى بر نوعى آگاهى و حيات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است.
باز هم تأكيد مىكنيم، وقتى از حيات پيامبر صلى الله عليه و آله سخن مىگوييم، مقصود حيات مادّى كه نياز به آب و غذا و هوا و نور آفتاب و مانند آن داشته باشد، نيست. حياتى كه عوارض دنياى مادّى از رشد و نموّ و فرسايش و آسيب ديدن و تباه شدن در آن باشد، مقصود ما نيست؛ چرا كه اين نوع حيات با مرگ پايان مىپذيرد؛ بلكه مقصود حيات برزخى است كه بدون اين نوع شرايط و عوارض، نوعى آگاهى و شعور در آن وجود دارد، هر چند حقيقت آن به درستى براى ما روشن نيست.
اگر رسول خدا صلى الله عليه و آله صداى ما را مىشنود و يا سلام ما را پاسخ مىگويد و ناظر بر رفتار ماست؛ پس نوعى آگاهى و اطلاع بر حال ما دارد؛ در نتيجه مىتوان همراه با سلام به آن حضرت، به او توسّل جست و همانند زمان حيات مادّى، از ايشان تقاضاى دعا كرد. با اين مدارك روشن، چگونه فرقۀ وهابى انكار مىكنند معلوم نيست!
منابع:
[1] . زمر، آيه ۶۵
[2] . مائده، آيه ۷۲
[3] . نساء، آيه ۶۴
[4] . زمر، آيه ۳۰
[5] . قرآن كريم مىفرمايد: ««حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا»؛ هنگامى كه مرگيكى از شما رسد، فرستادگان ما روح او را قبض مىكنند». انعام، آيه ۶۱
[6] . احمد العينى (متوفاى ۸۵۵) در كتاب عمدة القارى كه شرح صحيح بخارى است دربارۀ موت مىنويسد: «الموت ليس بعدم انّما هو انتقال من دار الى دار؛ فاذا كان هذا للشهداء كان الانبياء بذلك أحقّ وأولى؛ مرگ نابودى نيست، بلكه حقيقت مرگ انتقال از خانهاى به خانۀ ديگر است، هنگامى كه براى شهيدان چنين باشد (كه نابود نمىشوند و حيات دارند) پيامبران سزاوارتر به اين مقام و جايگاهند». آنگاه مىافزايد: «مع أنّه صحّ عنه أنّ الأرض لاتأكل أجساد الأنبياء؛ علاوه بر آن روايت صحيح داريم كه زمين جسد پيامبران را نابود نمىكند». سپس نتيجه مىگيرد كه انبياء هر چند (پس از مرگ) از ما غايباند (و ما آنها را نمىبينيم)، ولى به يقين وجود دارند و زندهاند، شبيه فرشتگان كه موجودند و زندهاند، ولى ما آنها را نمىبينيم، هر چند هر كس را كه خداوند مخصوص كرامتش قرار دهد، مىتواند فرشتگان را نيز ببيند!» (عمدة القارى، ج ۱۲، ص ۲۵۱). از قرطبى نيز نقل شده كه وى از استادش نقل مىكند كه: «مرگ نابودى محض نيست، بلكه انتقال از يك حالت به حال ديگر است؛ و هنگامى كه شهدا زندهاند و نزد خدا روزى مىخورند و خوشحال و مسرورند – همان صفتى كه زندگان در دنيا دارند – به يقين انبيا به اين ويژگىها سزاوارترند…». (سبل الهدى والرشاد، صالحى شامى، ج ۱۲، ص ۳۵۵)
[7] . آل عمران، آيۀ ۱۶۹
[8] . سنن ابىداود، ج ۱، ص ۴۵۳، و شبيه آن، مسند احمد، ج ۲، ص ۳۶۷
[9] . محيى الدين نووى در المجموع، ج ۸، ص ۲۷۵ پس از نقل حديث فوق مىگويد: «رواه ابو داود باسناد صحيح؛ اين روايت را ابو داود با سند صحيح نقل كرده است»
[10] . مسند احمد، ج ۲، ص ۵۲۷؛ سنن ابىداود، ج ۱، ص ۴۵۳
[11] . محيى الدين نووى پس از نقل حديث فوق مىنويسد: «رواه ابوداود باسناد صحيح» (المجموع، ج ۸، ص ۲۷۲). البته به نظر ما اينكه هر بار با سلامى به رسول خدا صلى الله عليه و آله روح آن حضرت به جسم وى باز گردد تا جواب سلام را بدهد، سپس از بدن خارج شود خيلى روشن نيست؛ زيرا لازمهاش آن است در هر روز كه ميليونها تن به آن حضرت سلام مىكنند، پيوسته روح به بدن بازگردد و خارج شود، و يا هميشه در جسم باقى بماند. نقل اين حديث از باب استدلال، مطابق كتب مورد پذيرش طرف مقابل است وگرنه بر اساس اعتقاد ما همان روح – بدون بازگشت به جسم – پاسخ سلام را مىدهد
[12] . المجموع نووى، ج ۳، ص ۴۵۵، نووى تشهد و سلام را به نحوههاى ديگر نيز نقل كرده، ولى در همۀ آنها سلام بر پيامبر آمده است. (همان مدرك، ص ۴۵۶)
[13] . مسند احمد، ج ۱، ص ۳۸۷، سنن دارمى، ج ۲، ص ۳۱۷؛ سنن نسائى، ج ۳، ص ۴۳؛ مستدرك حاكم، ج ۲، ص ۴۲۱. حاكم پس از نقل حديث مىگويد: «صحيح الاسناد؛ سندش صحيح است»
[14] . نساء، آيه ۴۱
[15] . ر. ك: التحرير و التنوير، ج ۴، ص ۱۳۰؛ تفسير ابنكثير، ج ۲، ص ۲۶۹-۲۷۰؛ جامعالبيان، ج ۵، ص ۵۹-۶۰؛ روح المعانى، ج ۳، ص ۳۳-۳۴
[16] . الدر المنثور، ج ۱، ص ۲۳۷
[17] . همان مدرك. شايد به همين دليل بود كه سيوطى مىنويسد: عمربن عبدالعزيز نمايندهاى از طرف خود به مدينه فرستاد، تا سلام او را به آن حضرت برساند
[18] . الدرّ المنثور، ج ۵ ص ۲۱۹؛ كنزالمعال، ج ۱۵، ص ۶۵۲، ح ۴۲۵۸۴.
* گفتگوی نقل شده، گفتگوى نویسنده با يكى از خطباى وهابى در حج ۱۴۲۷ قمرى (۱۳۸۵ ش) است.
منبع: داودی، سعید، توسل، توحيد يا شرک؟، صفحه: ۳۲، امام علی بن ابی طالب (علیه السلام)، قم – ایران، 1389 ه.ش.


















هیچ نظری وجود ندارد