آزادى انسان از دیدگاه قرآن
۳٫ آزادى, اساس تشکیل اجتماع
انسان اگر چه فطرتا موجودى اجتماعى است, ولى چه بسا قادر نباشد در هر شرایطى براساس این ویژگى فطرى خود عمل کند و در صورت مساعد نبودن شرایط, ممکن است تمام سختى هاى یک زندگى فردى در کوه و جنگل را بپذیرد. انسان براى تحقق زندگى اجتماعى, که خواسته اى فطرى است, به دو پیش شرط مهم نیاز دارد: اول این که از برخى آزادىهاى خود چشم پوشى کند و در قبال به دست آوردن برخى امتیازات و امکانات از آنها بگذرد; دوم این که بعضى از آزادىهاى خود را تضمین شده ببیند به گونه اى که هیچ مرجعى متعرض آنها نشود. دسته اول آزادىهایى هستند که به سبب ضرورت هاى اجتماعى و رعایت قوانین و احترام به حقوق دیگران و… محدود مى شوند و انسان براى فواید بى شمارى که زندگى اجتماعى براى او در پى دارد به محدود شدن این دسته از آزادىهایش رضایت مى دهد. آزادىهاى دسته دوم آزادىهایى هستند که بدون آنها زندگى انسان ممکن نیست, زیرا هویت انسان دچار خدشه مى شود و ماهیت خدادادى بشر و اصول حاکم بر خلقت انسان از بین مى رود. حال برخى از این اصول حاکم برخلقت انسان را که مستلزم آزادى و اختیار او و پیش شرط تشکیل اجتماعات بشرى به شمار مى رود مورد تجزیه و تحلیل قرار مى دهیم. جوهره ماهیت انسان, نگرش و جهان بینى و تفکر و اعتقادات اوست که در عقل خدا دادىاش ریشه دارد. در میان جهان بینى و نگرش ها و مجموع اعتقادات انسان, دین و مذهب از برجستگى ویژه اى برخوردار است و شاید هم مهم ترین موضوع در زندگى انسان باشد. از آن جایى که انسان هویت و شخصیت مستقل خود را در نگرش ها و اعتقاداتش مى بیند باید بتواند آزادانه این اعتقادات را کسب کند و حتى ابراز نماید. اگر چه نگرش و اعتقاد, امرى تحمیلى نیست و نمى توان در حقیقت کسى را براعتقادى مجبور ساخت, اما به ظاهر مجبور ساختن انسان ها بر اعتقادى نیز عملى ناپسند و ناقض آزادى انسان به شمار مى رود; بنابراین اولین اصل از اصول حاکم برخلقت که مبناى تشکیل اجتماع به شمار مى رود و قرآن کریم به آن اشاره کرده آزادى دین و مذهب و اعتقاد است. دین اسلام کامل ترین و آخرین دین الهى است و قرآن, کتاب این دین است. در این کتاب بزرگ, خداوند به پیامبرش فرموده که مردم در پذیرش دین اسلام کاملا آزادند و هیچ اکراه و اجبارى ندارند۳۵; به عبارت دیگر, مردم در انتخاب گمراهى و شقاوت یا سعادت و تعالى کاملا آزادند و هیچ کس حق ندارد آنان را بر انتخاب یکى از دو راه مجبور نماید. مهم ترین دلیل آن این است که دین مجموعه اى از معارف علمى و تقیدات عملى است که اعتقادات فرد را شکل مى دهد و ایمان و اعتقاد از امور قلبى است که اکراه و اجبار در آن راه ندارد. همان گونه که نمى توان هیچ مسلمان معتقدى را به کفر مجبور ساخت اگر چه با زور و اجبار ظاهرا کفر ورزد, همان طور هیچ غیرمسلمانى را نمى توان به ایمان و اعتقاد مجبور کرد اگر چه به ظاهر و با ارعاب و ترس به ایمان و اعتقاد اقرار زبانى کند.۳۶ اسلام و قرآن کریم از مجبور ساختن افراد به اقرار ظاهرى به اسلام منع کرده اند. علامه طباطبایى معتقد است اگر آیه ((لااکراه فى الدین)) یک قضیه اخبارى باشد از آن یک حکم دینى به دست مىآید و آن این است که در دین و اعتقاد هیچ اکراه و اجبارى نیست و اگر یک قضیه انشایى باشد و براى تشریع و قانون گذارى ذکر شده باشد ـ که این گونه است ـ بدین معناست که دیگران را از روى کراهت به ایمان و اعتقاد وادار نکنید و این نهى متکى به یک حقیقت تکوینى است و آن حقیقت, این است که اکراه و اجبار فقط در افعال بدنى و ظاهرى موثر است و نه در اعتقادات قلبى,۳۷ اگر چه در حوزه افعال بدنى و ظاهرى نیز اکراه و اجبار امرى مذموم و ناپسند است. علت این حکم خداوند در آیه مذکور که امور اعتقادى و دینى اکراه و اجبار نمى پذیرد, در جمله بعدش بیان شده است و شاید بتوان منع اکراه را به امور ظاهرى و بدنى نیز تعمیم داد ((قد تبین الرشد من الغى)). بر اساس این عبارت شریف, چون راه از بیراهه, حق از باطل و راه سعادت از شقاوت به سبب علایم و دلایل و استدلال ها روشن گردید, هر کس هر کدام را خواست بر مى گزیند و دلیلى بر اکره و اجبار وجود ندارد.۳۸ اگر انسان در انتخاب مهم ترین امر زندگى اش یعنى دین و مذهب و راه سعادت و شقاوت آزاد باشد به طریق اولى در گزینش سایر نگرش ها و اعتقاداتش در جامعه آزاد خواهد بود و هیچ کس نمى تواند او را به اعتقادى وادار سازد. اگر انسان به هر دلیلى نمى توانست در اجتماع, نگرش ها و اعتقادات خود را آزادانه کسب و انتخاب کند, زندگى اجتماعى براى او بسیار گران مىآمد. این آزادى اساسى انسان در آیات دیگرى از قرآن نیز مورد توجه قرار گرفته است.۳۹ در یکى از آنها خداوند تعالى به پیامبر بزرگ اسلام خطاب مى کند که آیا تو مى خواهى مردم را با اجبار و اکراه به ایمان وادارى, شایسته نیست تو مردم را به ایمان مجبور کنى, اگر چه چنین قدرتى نیز ندارى. خداوند در این آیه مى گوید: ایمان مورد نظر ما ایمانى است که ناشى از اختیار و انتخاب خود مردم باشد و اکراه آنها بر ایمان, گذشته از این که امر ناپسندى است با تکلیف انسان نیز منافات دارد.۴۰ شرایط مطلوبى که قرآن در این مورد تصویر مى کند مربوط به حضرت نوح (علیه السلام) است که پس از ارائه استدلال هاى لازم و معجزات کافى خطاب به مردم فرمود: شما به حقیقت اقرار نمى کنید و ایمان نمىآورید, آیا ما شما را بر چیزى مجبور کنیم که ناخوش مى انگارید۴۱; شما مى خواهید من شما را بر معرفت و شناختى که از آن کراهت دارید مجبورتان کنم, ولى این مقدور نیست; من باید شما را با بینه و دلیل راهنمایى کنم تا خود راه درست را انتخاب کنید, ولى حق ندارم شما را به آن مجبور کنم, زیرا در دین خدا اجبار نیست.۴۲ علامه طباطبایى بر این امر تإکید دارد این آیه از میان آیاتى که اجبار و اکراه را در دین نفى مى کنند بر این موضوع نیز دلالت دارد که مسإله نفى اکراه و اجبار در دین از قدیمى ترین ادیان یعنى شریعت نوح وجود داشته و تا به امروز نیز وجود دارد, بدون آن که نسخى در آن راه یافته باشد.۴۳ در مقابل این شرایط مطلوب که مورد تإیید قرآن است شرایط نامطلوبى نیز در قرآن مورد بحث قرار گرفته و نفى و طرد شده است و آن مربوط به فرعون است. هنگامى که جادو گران و اطرافیان فرعون به خداى موسى ایمان آوردند و به فرعون گفتند به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم, فرعون بر آشفت که آیا قبل از این که به شما اجازه دهم به او ایمان آوردید,۴۴ یعنى فرعون تصور مى کرد ایمان و اعتقاد مردم نیز در دست اوست, سپس در صدد تهدید و خشونت برآمد, زیرا تصور مى کرد با ارعاب و خشونت مى تواند نگرش و اعتقاد مردم را تغییر دهد و آنان را به سوى خود متمایل سازد. دومین اصلى که اساس تشکیل جوامع بشرى به شمار مى رود این است که هر کس آزاد باشد به هر میزان سعى و تلاش کند و هر انسانى وارث نتیجه تلاش و کوشش خود باشد. این اصل از سویى مستلزم وجود آزادى در جامعه است و از سوى دیگر هر گونه اکراه و اجبار را نفى مى کند و مسوولیت انسان را در قبال سرنوشتش به رسمیت مى شناسد. همان طور که عده اى از افراد تلاش مى کنند گروهى نیز ممکن است تلاش نکنند و حتى باز دارنده باشند. اگر در جامعه بشرى آزادى وجود نداشته باشد, نه سعى و کوشش تلاشگران مى تواند معنایى داشته باشد و نه مى توان افراد بى تلاش و بازدارنده را مقصر دانست, زیرا هر کدام از اینها با سلب مسوولیت از خود, قید و بندهاى اجتماعى و جبرهاى روزگار را موثر خواهند دانست و عملا تکلیف را از خود ساقط خواهند کرد, در حالى که قرآن کریم بر مسوولیت و تکالیف انسان تإکید دارد و تصریح مى کند که هر انسانى در گرو اعمال نیک و بد خویش است.۴۵ بر اساس آیات شریفه قرآن, هیچ کس مسوولیت و بار عملکرد منفى دیگرى را حمل نمى کند و به سبب گناه دیگرى مواخذه نمى شود و انسان بر هیچ چیز مالکیت ندارد جز سعى و تلاشى که انجام داده است و نتایج آن را خواهد دید.۴۶انسان تا آزاد نباشد مکلف و پاسخ گو نیست, به اندازه اى که صاحب آزادى و اختیار است به همان اندزه پاسخ گو و مسوول است. ازآن جایى که قرآن کریم انسان را مطلقا در مقابل تمام اعمالش مسوول و پاسخ گو شمرده است و او را فقط وارث سعى و تلاش خودش مى داند, لاجرم باید آزاد و مختار باشد تا اولا, بتواند سعى و تلاش مورد نظر خود را انجام دهد و ثانیا, مسوولیت و تبعات تمام اعمالش را بپذیرد. تصور شکل گیرى اجتماع بشرى در یک شرایط فرضى که ما انسان را وارث تلاش و کوشش خویش نمى کردیم و بارگناه و نتیجه عملکرد دیگران را به گردن او مى انداختیم یا نتیجه سعى و تلاش او را به پاى دیگرى مى گذاشتیم غیرممکن به نظر مى رسد و چه بسا انسان راضى مى شد على رغم فطرت خود به زندگى فردى تن دهد, ولى چنین شرایط ناعادلانه و منافى با هویت و ماهیت خود را نپذیرد. سومین اصلى که از مشخصه هاى بارز یک اجتماع انسانى به شمار مى رود, امکان طرح دیدگاه ها و نگرش هاى مختلف و گزینش بهترین آنها از سوى افراد جامعه است. اگر چه این اصل همانند دو اصل یادشده در شکل گیرى اجتماع بشرى ملموس و عام نیست, اما از جهت ارزش و فضیلت بر دو اصل مذکور برترى دارد, زیرا به مهم ترین ویژگى ماهوى انسان که او را از سایر موجودات خلقت متمایز مى کند باز مى گردد و آن تفکر و اندیشه انسان است. تجلى این اصل درهر جامعه اى از رشد انسانى و تکامل مردم آن جامعه حکایت دارد و مبین قرار گرفتن دانش و عقلانیت به جاى احساسات و تعصبات کور و ملاک هاى قومى و قبیله اى و حزبى و طبقاتى و… در آن جامعه است. به هر حال خداوند به آن دسته از بندگانش بشارت داده است که نگرش ها و اقوال گوناگون را گوش مى دهند و مى شناسند و بهترین آن را برمى گزینند و به آن عمل مى کنند.۴۷ تحقق این آیه شریفه در هر جامعه اى به پیش زمینه هایى نیاز دارد: اول این که آزادى و امکان طرح نگرش ها و اقوال مختلف در جامعه وجود داشته باشد; دوم این که آزادى و امکان گزینش یکى از آنها ـ که به نظر هر کسى بهترین است ـ براى افراد جامعه موجود باشد; سوم این که مردم از دام تعصبات و تعلقات و دایره هاى تنگ نگرش هاى سابق خود رها شده باشند تا بتوانند ارزش و ماهیت سایر دیدگاه ها و نگرش ها را بشناسند; به عبارت دیگر, اولا, از چارچوب فکرى خود پا فراترنهند; ثانیا, بتوانند در چارچوب فکرى دیگران و اقوالى که مطرح شده پانهند و این خود مستلزم طى مراحل و مراتب معرفتى و تعمیق شناخت و رشد انسانى است; چهارم این که جامعه به حدى از رشد و تکامل رسیده باشد که در آن جامعه, اقوال و نگرش هایى که مورد استقبال قرار نمى گیرند کناره بروند و خود را با زور یا هر وسیله دیگرى به مردم تحمیل نکنند. مفاد آیه به انسان هایى اشاره دارد که طالب حق و در پى رشد هستند, از این رو خداوند با احترام از آنان یاد کرده است; از نظر دستور زبان عربى مقتضاى جمله ایجاب مى کرد کلمه ((عبادى)) (بندگانم) نیاید, ولى خداوند این واژه را آورد تا به این بندگانش احترام گذارد.۴۸ چون تحقق این آیه با توجه به پیش زمینه هایى که بر شمردیم مستلزم سطح بالایى از رشد و معرفت براى انسان هاى مصداق این آیه بود, خداوند فقط به احترام این بندگان اکتفا نکرده و تصریح فرموده اینان کسانى هستند که خداوند هدایتشان کرده و اینان صاحبان خردند. علامه طباطبایى معتقد است این ویژگى انسان ـ که آمادگى پیروى از بهترین قول و نگرش را داشته باشد ـ خود هدایتى الهى است و عبارت است از طلب حق و آمادگى کامل براى پیروى از آن, هر جا که یافت شود; این هدایتى اجمالى است. در مورد تصریح آیه که این افراد را خردمندان خوانده نیز علامه طباطبایى معتقد است از این جمله استفاده مى شود که عقل همان نیرویى است که انسان با آن راه خود و صواب را مى یابد.۴۹ در بحث ((آزادى, اساس تشکیل اجتماع)) سه اصل را مبنا و اساس براى شکل گیرى اجتماعات بشرى ذکر کردیم که ریشه در آزادى و اختیار انسان دارند و به تبیین آیات دلالت کننده بر آنها پرداختیم, اگر چه اساس تشکیل اجتماعات بشرى را منحصرا در این سه اصل محدود نمى کنیم. چکیده بحث این بود اگر ما در یک شرایط فرضى به انسان ها مى گفتیم آیا حاضرید در اجتماعى زندگى کنید که آزادانه نتوانید جهان بینى و نگرش و مذهب مورد نظر خود را برگزینید یا نتوانید براى سعادت دنیوى و اخروى خود تلاش کنید و نتیجه تلاش شما به حساب دیگرى گذاشته شود و پیامدهاى منفى و هزینه سستى و گناه دیگرى را شما بپردازید یا در آن جامعه امکان مطرح شدن نگرش ها و اقوال مختلف و گزینش بهترین آنها وجود نداشته باشد, به احتمال قوى پاسخ منفى مى دادند.
۴٫ آزادى انسان از تعلقات درونى
عامل مهمى که اراده و اختیار انسان را تحت انقیاد خود در مىآورد و آزادى او را محدود مى سازد تعلقات درونى و وابستگى هاى روحى انسان است. انسان باید حتى از خود نیز آزاد باشد(الف) تا بتواند بدون هیچ گونه مانعى روح اراده و استعدادهاى خود در همه زمان ها و مکان ها به پرواز در آورد و در راه رشد و تکامل و تعالى به جایى رسد ((که به جز خدا نبیند)). آزادى انسان از تعلقات و وابستگى هاى درونى امرى نیست که فقط به تکامل شخص بینجامد, بلکه اثرهاى عمیق تر و فراگیرتر آن در جامعه پدیدار مى شود. جوامع بشرى انسان هاى بزرگى به یاد دارد که به سبب رهایى از قفس تنگ تعلقات درونى و پیدا کردن نگرشى فراتر از خود و امور محدود در عرصه هاى سیاسى و اجتماعى و اقتصادى و علمى و… منشإ تحولات بزرگ و اساسى گردیده اند. در مقیاسى کوچک تر مى توان گفت در دنیاى امروز ملتى که فلسفه کار جمعى را نداند و اصول کار جمعى را فرا نگیرد و منافع جمعى را بر منافع فردى ترجیح ندهد همواره در بدبختى و عقب ماندگى خود غوطه ور خواهد ماند. درک فلسفه کار جمعى, فراگیرى اصول کار جمعى و ترجیح منافع جمع برمنافع خود, افق دید و نگرشى وسیع مى طلبد که ریشه آن تا حدى در رهایى از قفس تنگ تعلقات و خود خواهى هاى درونى است و این رهایى نیاز به معرفت دارد و از راه خودسازى به دست مىآید. قرآن کریم به برخى از تعلقات درونى انسان که او را زمین گیر مى کند و از تکامل و تعالى و سعادت باز مى دارد اشاره مى کند۵۰ و به مسلمانان هشدار مى دهد مبادا این وابستگى ها که یکى از آنها ((حب)) و دوست داشتن فرزند, عشیره, زن, اموال, تجارت, شغل و… است شما را از حق باز دارد, زیرا در راه تکامل انسان باید تمام این وابستگى ها از بین برود. ۵۱ فلسفه بعثت و یکى از اهداف پیامبران الهى برداشتن موانع و زنجیرهایى بود که مانع سعادت و تکامل و تعالى انسان است.۵۲ انسان باید خود نیز تلاش کند تا از یوغ هرگونه اسارت آزاد گردد. آزاد بودن از هر گونه قید و بند از نظر قرآن یک ارزش محسوب مى شود. قرآن کریم به همسر عمران اشاره مى کند که طفل موجود در رحم خود را نذر کرد از هر قید و بندى آزاد باشد و فقط به عبادت خداوند بپردازد.۵۳ این آیات اهمیت و ضرورت رهایى انسان از هرگونه قید و بند درونى و بیرونى را به روشنى نشان مى دهند. نکته مهمى که مطرح مى شود این است که آثار و نتایج و پیامدهاى آزادى از قید و بند درونى به حوزه سیاست و اجتماع مربوط مى شود. درست است که آزادى از تعلقات درونى موجب تکامل و تعالى و سعادت انسان مى گردد, اما این تکامل و تعالى و سعادت در بستر اجتماعى و شرایطى که فرد در آن زندگى مى کند انجام مى پذیرد. به ندرت مى توان بعدى از تکامل و تعالى انسان را پیدا کرد که کاملا فردى باشد و هیچ ارتباطى با محیط پیرامون و اجتماع نداشته باشد. آیه اول که افراد را از تعلقات و وابستگى هاى درونى به زن و فرزند و مال و تجارت و… بر حذر مى دارد و او را به گزینش راه حق فرا مى خواند مربوط به جهاد است که یک عمل سیاسى و ضرورت اجتماعى براى دفاع از کیان جامعه است. رهایى از قید و بند درونى, انسان را از تنگ نظرى و خودخواهى و افق هاى محدود رها مى سازد و نگرشى اجتماعى و ملى و جهانى به او مى بخشد و جامعه بشرى هر چه بیشتر داراى این گونه افراد باشد در تمام عرصه هاى حیات خود پویاتر و موفق تر خواهد بود. قید و بندهاى بیرون به شرایط سیاسى ـ اجتماعى باز مى گردد و به دست افراد دیگر مثل حاکمان و صاحبان قدرت براى دیگران ایجاد مى شود که فرعون نمونه اى از آن بود. ذکر این نکته ضرورى است که افرادى که براى دیگران به هر دلیل قید و بند سیاسى و اجتماعى ایجاد مى کنند خود اسیر تعلقات و قید و بندهاى درونى خویشند. حب مال و مقام و ریاست و قدرت و تکبر و خودخواهى و خود بزرگ بینى و ویژگى هایى از این قبیل حکومت گران را مجبور مى کند آزادى مردم را محدود سازند. اهمیت و ضرورت دیگر آزاد شدن افراد ـ به خصوص صاحبان قدرت ـ از قید و بندها و تعلقات درونى در این جا آشکار مى شود, زیرا افراد کوته نظر و در بند تعلقات و وابستگى هاى درونى به هر میزان در خانواده و نهادهاى اجتماعى و حکومت و قدرت سهیم گردند به همان میزان فاجعه مىآفرینند و براى دیگران ایجاد مانع و مزاحمت مى کنند و هر چه وجود این افراد در جامعه بیشتر باشد عوامل بدبختى و عقب ماندگى آن جامعه بیشتر است. تإکید دین مقدس اسلام بر خود سازى و تهذیب نفس و سعه صدر و به فکر دیگران بودن و همه را دیدن و خود را ندیدن و رهایى از قید و بندها و تعلقات درونى مى تواند نظر به این مهم باشد.
پی نوشت ها:
۳۵٫ بقره (۲) آیه ۲۵۶٫ ۳۶٫ ابوعلى فضل بن حسن طبرسى, پیشین, ج۲, ص;۶۳۱ سیدمحمدحسین طباطبایى, پیشین, ج۲, ص ۴۸۳٫ ۳۷٫ سیدمحمد حسین طباطبایى, پیشین, ج۲, ص ۴۸۴٫ ۳۸٫ همان. ۳۹٫ یونس (۱۰) آیه ;۹۹ دهر (۷۶) آیه ۳٫ ۴۰٫ ابوعلى فضل بن حسن طبرسى, پیشین, ج۵, ص;۲۰۶ محمدحسین طباطبایى, پیشین, ج۱۰, ص۳۲۰ـ۳۲۱٫ ۴۱٫ هود (۱۱) آیه ۲۸٫ ۴۲٫ ابوعلى فضل بن حسن طبرسى, پیشین, ج۵, ص ;۲۳۵ محمدحسین طباطبایى, پیشین, ج۱۰, ص۳۲۰ـ۳۲۱٫ ۴۳٫ محمد حسین طباطبایى, پیشین, ج۱۰, ص ۳۲۰ ـ ۳۲۱٫ ۴۴٫ اعراف(۷) آیه ۱۲۱ ـ ;۱۲۴ طه (۲۰) آیه ۷۰ ـ ;۷۵ شعرا (۲۶) آیه ۴۵ ـ ۵۱٫ ۴۵٫ طور (۵۲) آیه ;۲۱ ابوعلى فضل بن حسن طبرسى, پیشین, ج۹, ص ;۲۵۱ محمد حسین طباطبایى, پیشین, ج ۱۹, ص ۱۳ ـ ۲۲٫ ۴۶٫ نجم (۵۲) آیه ۳۸ ـ ;۴۰ نازعات (۷۹) آیه ;۳۵ زلزال (۹۹) آیه ;۸ آل عمران (۳) آیه;۳۰ فخر رازى, پیشین, ج۲۹, ص ۱۴ ـ ۱۶ و ج ۳۱, ص ;۵۰ ابوعلى فضل بن حسن طبرسى, پیشین, ج۹, ص ۲۷۲ ـ ۲۷۳ و ج ۱۰, ص ;۶۶۰ محمدحسین طباطبایى, پیشین, ج۱۹, ص ۸۸ ـ ۹۱٫ ۴۷٫ زمر (۳۹) آیه ۱۷ ـ ۱۸٫ ۴۸٫ سیدمحمدحسین طباطبایى, پیشین, ج۱۷, ص ۳۹۷ ـ ۳۹۸٫ ۴۹٫ همان. ۵۰٫ توبه (۹) آیه ۲۳ ـ ۲۴٫ ۵۱٫ محمدحسین طباطبایى, پیشین, ج۹, ص ۳۱۳ ـ ;۳۱۷ محمد رشید رضا, پیشین, ج۱۰, ص ۲۲۴ ـ ;۲۴۲ ابوعلى فضل بن حسن طبرسى, پیشین, ج۵, ص ۲۵ ـ ۲۶٫ ۵۲٫ اعراف (۷) آیه ;۱۵۷ محمد حسین طباطبایى, پیشین, ج۸, ص ۴۰۸٫ ۵۳٫ آل عمران (۳) آیه ;۳۵ محمدحسین طباطبایى, پیشین, ج۳, ص ;۳۰۵ محمدرشیدرضا, پیشین, ج۳, ص ;۲۸۹ ابوعلى فضل بن حسن طبرسى, پیشین, ج۲, ص ۷۳۷٫
















هیچ نظری وجود ندارد