28 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

آشنايي با آيين مسيحيت (1)

0
SHARES
1
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

– عصر ظهور عيسي (ع)
حضرت عيسي مسيح (ع) در نقطه اي ازجهان متولد شد که به تازگي زير سلطه روميان درآمده بود و فلسطين يکي از آخرين سرزمينهايي بود که به دست روميان تسخير شد. در آن عصر، يهوديان به شکل نامطلوبي زير يوغ بيگانگان قرار داشتند و فشار دولت روم غير قابل تحمل بود. نهضتهاي بي فرجامي در گوشه و کنار فلسطين برخاست ، ولي بي رحمانه شکست خورد، ولي بعدا شاگردان و پيروان او با عزمي استوار به نشر آيين وي پرداختند. اين آيين بازماندگان نهضتهاي پيشين را به خود جلب کرد.
2- پيشگويي ظهور عيسي (ع)
در جهان چند مجموعه ديني يافت مي شود؛ مثلا اديان ابراهيمي يک مجموعه و اديان هند و چين مجموعه ديگري يا تشکيل مي دهند. هر ديني که متاءخر است ، ادعا مي کند که ظهور آن در اديان قبلي مجموعه خودش پيشگويي شده است . از اين رو، مسيحيان از گذشته هاي دور در تلاش بوده اند پيشگويي ظهور حضرت عيسي (ع) را در عهد عتيق يعني کتاب يهوديان پيدا کنند. از آنجا که در هيچ جاي کتاب عهد عتيق نام عيسي بن مريم (ع) نيامده است ، مسيحيان براي نيل به اين مقصود دست به تاءويلاتي زده اند تا پيشگوييهاي ديگري را که در آن کتاب يافت مي شود، به آن حضرت ربط دهند. اين شيوه در انجيل متي فراوان است و به همين دليل ، گفته مي شود که انجيل متي براي ارشاد يهوديان نوشته شده است .مسيحيان مقدار زيادي از اين پيشگوييها را به مصلوب شدن حضرت عيسي (ع) مربوط مي کنند که از ديدگاه قرآن کريم اشتباهي بيش نيست (نساء : 157).
3- سرگذشت عيسي (ع)
پيروان اديان الهي به برکت اعتقادات ديني نسبت به وجود تاريخي فرستادگان خداوند از اطمينان و آرامش قلبي برخوردارند، ولي يکي از دغدغه هاي دانشمندان غير متدين به وجود تاريخي انبياء (ع) مربوط مي شود، مورخ بزرگ مغرب زمين ، ويل دورانت تاريخچه 200 سال تشکيک پيرامون وجود تاريخي حضرت عيسي (ع) را چنين گزارش مي دهد :آيا عيسي وجومد داشته است ؟ آيا تاريخ زندگي بنيانگذار مسيحيت حاصل غم و اندوه مردم و تخيل و اميد آنان و در واقع افسانه اي مانند افسانه هاي خدايان مشرکان نبوده است ؟ از مدتي پيش ، يعني در قرن هجدهم ، به طور خصوصي درباره احتمال اسطوره بودن عيسي بحث مي کردند. دانشمندي به نام ولني در کتاب ويرانه هاي امپراطوري به سال 1790 همين شک را ابراز مي داشت . هنگامي که ناپلئون در سال 1808 با يک نويسنده نامدار آلماني به نام ويلند ملاقات کرد، درباره سياست يا جنگ چيزي از او نپرسيد، بلکه سؤ ال کرد آيا وي به تاريخي بودن عيسي معتقد است يا نه ؟(1)به نقل متي و لوقا، عيسي در بيت لحم زاده شد. اين شهر در هشت کيلومتري اورشليم واقع شده است و حدود هزار سال قبل از ميلاد، داوود پادشاه در آن به دنيا آمده و بزرگ شده بود. سال ولادت حضرت عيسي (ع) او تقريبا آغاز تاريخ ميلادي است ، ولي تعيين سال ولادت او به طور دقيق و قطعي ، دشوار مي نمايد و شايد چهار تا هشت سال قبل از مبداء تاريخ ميلادي بوده است . مادرش ، مريم نامزد نجاري از شهر ناصره به نام يوسف بود. داستان تولد عيسي در آغاز هر يک از انجيلهاي متي و لوقا آمده است . مرقس و يوحنا که اين داستان را نياورده اند، از بيت لحم حرفي نمي زنند و فقط به ناصره اشاره مي کنند (مرقس 1 : 9 و يوحنا 1 : 45-46، رک . : يوحنا 7 : 42). در انجيل متي مي خوانيم :(18) اما ولادت عيسي مسيح چنين بود که چون مادرش مريم به يوسف نامزد شده بود، قبل از آنکه با هم آيند او را از روح القدس حامله يافتند (19) و شوهرش يوسف چون که مردي صالح بود، نخواست او را عبرت نمايد؛ پس اراده نمود او را به پنهاني رها کند (20) اما چون او در اين چيزها تفکر مي کرد، ناگاه فرشته خداوند در خواب بر وي ظاهر شده گفت : «اي يوسف پسر داود از گرفتن زن خويش مريم مترس زيرا که آنچه در وي قرار گرفته است از روح القدس است (21) و او پسري خواهد زائيد و نام او را عيسي خواهي نهاد زيرا که او امت خويش را از گناهانشان خواهد رهانيد.» (22) و اين همه براي آن واقع شد تا کلامي که خداوند به زبان نبي گفته بود تمام گردد (23) که اينک باکره آبستن شده ، پسري خواهد زائيد و نام او را عمانوئيل خواهند خواند که تفسيرش اين است : خدا با ما (24) پس چون يوسف از خواب بيدار شد چنان که فرشته خداوند بدو امر کرده بود به عمل آورد و زن خويش را گرفت (25) و تا پسر نخستين خود را نزاييد، او را نشناخت و او را عيسي نام نهاد (متي 1 : 18-25).پس از تولد، نام يشوع بر او نهاد و معناي آن نجات خداست . يوناييان و روميان آن را به يسوس 8 تبديل کردند و در زبان عربي عيسي شد.از احوال حضرت عيسي در دوره بلوغ و آغاز جوانيش در اناجيل و روايات رسمي چيزي مذکور نيست . اينکه در حدود سي سالگي براي دريافت تعميد نزد حضرت يحيي (ع) رفت ، نشان مي دهد که احتمالا وي پيش از آن با فرقه اسني و زاهدان آشنا بوده است .در اناجيل ، ذکري از برادران و خواهران عيسي به ميان آمده است . به عقيده مسيحيان کاتوليک و ارتدوکس ، مريم تا آخر عمر، باکره بود و در نتيجه ، محال است عيسي برادراني به معناي دقيق کلمه داشته باشد. ايشان کلام انجيل را تاءويل مي کنند. ولي مسيحيان پروتستان به تفسير لفظي اين عبارات گرايش دارند و مي گويند : درست است که عيسي از مريم باکره به دنيا آمد، ولي مريم و يوسف نجار پس از تولد وي ، زندگي زناشويي طبيعي داشته اند و از اين طريق ، فرزنداني براي ايشان به دنيا آمده اند. عبارتي از انجيل متي که قبلا گذشت ، اين نظر را تاءييد مي کند.قرآن مجيد به برخي از معجزات عيسي در کودکي ، از قبيل زنده کردن پرنده هايي که از گل ساخته بود و سخن گفتن در گهواره ، اشاره مي کند. اين موارد در برخي انجيلهاي اپوکريفايي آمده است .
4- يحياي تعميد دهنده
اندکي پيش از برانگيخته شدن حضرت عيسي مسيح (ع)، حضرت يحيي بن زکريا (ع)، پيامبر جوان و پرآوازه بني اسرائيل در سرزمين يهوديه قيام کرد و به موعظه مردم پرداخت . اين پيامبر به مردم مي گفت : «توبه کنيد، زيرا ملکوت آسمان نزديک است» (متي 3 : 2، 1 : 4، لوقا 3 : 3).از ديدگاه بني اسرائيل ، ملکوت آسمان گونه اي حکومت الهي بود که آرمان مقدس آنان به شمار مي رفت . به همين دليل (به گفته اناجيل در موارد مختلف) يحياي تعميد دهنده در دعوت خود موفقيت چشمگيري به دست آورد و تاءثير عميقي بر مردم گذاشت به طوري که همه طبقات اجتماعي ، گروه گروه ، نزد او مي آمدند و توبه مي کردند و وي آنان را غسل تعميد مي داد.اندک اندک حضرت يحيي با هيروديس تيتراخ ، پادشاه فاسد و ستمگر ايالت جليل به مخالفت برخاست و پس از چندي به فرمان وي سر او را در زندان بريدند (متي 14 : 1-12، مرقس 6 : 14-29، لوقا 9 : 7-9).هنگامي که حضرت عيسي خبر دستگيري حضرت يحيي را شنيد، شهر خود، ناصره را ترک کرد و به شهر کفرناحوم در کنار درياچه جليل آمد.(23) و عيسي در تمام جليل مي گشت و در کنايس ايشان تعليم داده ، به بشارت ملکوت موعظه همي نمود و هر مرض و هر درد قوم را شفا مي داد (24) و اسم او در تمام سوريه شهرت يافت و جميع مريضاني که به انواع امراض و دردها مبتلا بودند و ديوانگان و مصروعان و مفلوجان را نزد او آوردند و ايشان را شفا بخشيد (25) و گروهي بسيار از جليل و ديکاپولس و اورشليم و يهوديه و آن طرف اردن در عقب او روانه شدند (متي 4 : 23-25، مرقس 1 : 14-15، لوقا 4 : 14-15)حضرت عيسي (ع) نيز مانند حضرت يحيي (ع) تا زماني که به عنوان يک پيامبر در مورد نزديک شدن ملکوت آسمان پيشگويي مي کرد، مشکلي با مردم نداشت و پذيرش پيام امو چشمگير بود. بسياري از کساني که به آن حضرت ايمان مي آوردند، يقين داشتند که وي به زودي پادشاه يک آرمانشهر خدايي خواهد شد. رهبران يهود هنگامي با حضرت عيسي به مخالفت برخاستند که مشاهده کردند وي آرزوي آنان براي قيام يک مسيح فاتح را برنمي آورد و از سوي ديگر او بر ضد ناهنجاريهاي اخلاقي و رفتارهاي ناپسند آنان به ستيز برخاسته است .عيسي مسيح (ع) به تکرار، حضرت يحيي (ع) را ستوده و در گفتگو با مخالفان خود با استناد به سيرت پسنديده آن پيامبر از نام نيک وي بهره برده است (متي 21 : 23-27، مرقس 11 : 27-33، لوقا 20 : 1-8).
5- قيام عيسي (ع)
حضرت عيسي (ع) دنباله کار حضرت يحيي (ع) را گرفت و به مژده فرارسيدن ملکوت خداوند آغاز کرد. وي ارشاد و رهبري مؤ منان و شاگردان را بر عهده گرفت و در کنيسه هاي نواحي مجاور به ايراد موعظه پرداخت . لوقا مي گويد : به جليل برگشت و در کنيسه ها به موعظه پرداخت :روح خداوند بر من است زيرا که مرا مسح کرد تا فقيران را بشارت دهم و مرا فرستاد تا شکسته دلان را شفا بخشم و اسيران را به رستگاري و کوران را به بينايي موعظه کنم و تا کوبيدگان را آزاد سازم (لوقا 4 : 18).هنگامي که عيسي به سي سالگي رسيد، به بشارت دادن آغاز کرد. تعليم اساسي وي دو بخش داشت :1. توبه کنيد؛ يعني از گناه دست برداريد و به سوي خدا برگرديد؛2. ولايت و سرپرستي خدا (ملکوت آسمان) را بر زندگي خود پذيرا شويد.عيسي ، علاوه بر وعظ و تعليم ، امور زير را انجام مي داد :1. اجراي معجزات و شفاي بيماران به قدرت خدا؛2. جنگ با شياطين و ديوان و راندن آنها؛3. بخشودن گناهان به نام خدا؛4. تسلي دادن بيماران ، ماتميان و بينوايان ؛5. همنشيني با گناهکاران ؛6. انتقاد شديد از بزرگان يهود و علماي شريعت ؛7. پيشگويي يک گرفتاري جهاني که در آن پيروزي از آن خدا خواهد بود؛8. بنيانگذاري گروهي از شاگردان که مانند او سلوک کنند و پيام او را به ديگران ابلاغ نمايند. اين گروه از دوازده شاگرد و ساير رسولان تشکيل شد.
6- عيساي انقلابي
با مطالعه اناجيل به آساني مي توان دريافت که حضرت عيسي (ع) يک فرد انقلابي بوده و براي پيروز کردن ستمديدگان بر ستمکاران تلاش مي کرده است . البته نبايد فراموش کرد که مسيحيان تقريبا از همان آغاز، پيوسته مي گفتند که هدف وي مسائلي ملکوتي بوده و کشته شدن او براي کفاره شدن گناهان بشر اتفاق افتاده است . اين ديدگاه با اناجيل هماهنگي زيادي ندارد، ولي با نوشته هاي پولس موافق است . اينک نمونه هايي از کارهاي انقلابي و سياسي وي :
1-6- نفوذ در تشکيلات دشمنحضرت عيسي مسيح (ع) با آنکه بارها از پيروان خود خواسته بود خود را با او نزد مردم آشکار کنند، باز هم در مسير اهداف والاي رسالت به يک تن از شاگردان خويش اجازه داد تا به طور ناشناس در شوراي يهود (سنهدرين) شرکت کند. گر چه کسي نمي داند نقش اين شاگرد که انکار ظاهري حضرت مسيح (ع) را ايجاب مي کرده است چه بوده ، اما طبيعي به نظر مي رسد که او توطئه هاي شورا و خيانت يهوداي اسخريوطي را به آن حضرت گزارش داده باشد.سرانجام هنگامي که عيسي مسيح (ع) در ظاهر دستگير و مصلوب شد، در آن شرايط هراس انگيز که همه شاگردان از ترس گريخته بودند، او نزد حاکم رفت و به ظاهر جسد عيسي مسيح (ع) را از وي تحويل گرفت و آن را با تحليل زياد به خاک سپرد.انجيل نويسان او را اين گونه معرفي کرده اند :شخص دولتمند از اهل رامه ، يوسف نام که او نيز از شاگردان عيسي بود (متي 27 : 57-60).يوسف نامي از اهل رامه که مردي شريف از اعضاي شورا و نيز منتظر ملکوت خدا بود (مرقس 15 : 43).يوسف نامي از اهل شورا که مردي نيکو و صالح بود که در راءي و عمل ايشان مشارکت نداشت و از اهل رامه ، بلدي از بلاد يهود بود و انتظار ملکوت خدا را مي کشيد (لوقا 23 : 50-53).يوسف که از اهل رامه و شاگرد عيسي بود، ليکن مخفي به سبب ترس يهود (يوحنا 19 : 38).
2-6- تعميد در خونحضرت مسيح (ع) در گفتاري شوق آميز واژه مقدس تعميد را براي بيان آرزوي شهادت در راه خدا – که تعميد در خون است – به کار مي برد (مانند وضوي خون در ادبيات اسلامي). همچنين در مرقس 10 : 38-39، تعميد به معناي شهادت آمده است . در اناجيل ، علاوه بر تعميد با آب ، تعميد با آتش و روح القدس نيز به چشم مي خورد (متي 2 : 11، مرقس 1 : 8، لوقا 3 : 16). تعبير صبغة الله در قرآن کريم (بقره 138) نيز به نظر گروهي از مفسران به معناي تعميد الهي است .(49) من آمده ام تا آتشي در زمين افروزم ، پس چه مي خواهم اگر الآن در گرفته است (50) اما مرا تعميدي است که بيابم و چه بسيار در تنگي هستم تا وقتي که آن به سر آيد (51) آيا گمان مي بريد که من آمده ام تا سلامتي بر زمين بخشم ، ني بلکه به شما مي گويم تفريق را (52) زيرا بعد از اين پنج نفر که در يک خانه باشند، دو از سه و سه از دو جدا خواهند شد (53) پدر از پسر و پسر از پدر و مادر از دختر و دختر از مادر و خارسو از عروس و عروس از خارسو مفارقت خواهند نمود (لوقا 12 : 49-53).
3-6- صليب شهادتمسيحيان به نشانه مصلوب شدن عيسي مسيح (ع) در راه گناهان بشر نشان صليبي به گردن مي آويزند. حضرت عيسي بارها به تاءکيد گفته است که پيرو واقعي او کسي است که صليب خود را بردارد وبه دنبال او برود. از اين سخن مي توان به روشني دريافت که سابقه آويختن نشان صليب به دوران زندگي آن حضرت باز مي گردد و نبايد آن را نشانه مصلوب شدن او دانست . اين سنت بايد به «انکار خويشتن» و اعلام آمادگي براي شهادت در راه خدا تفسير شود. همان گونه که مردم ايران در تظاهرات انقلاب اسلامي به نشانه آمادگي براي شهادت در راه خدا کفن مي پوشيدند. همچنين دعبل بن علي خزاعي شاعر اهل بيت (ع)، در اشاره به جانبازيهاي خود، گفته است : «من پنجاه سال است که چوبه دارم را بر دوش دارم ، اما تاکنون کسي را نيافته ام که مرا بر آن بياويزد.»(2)(25) و هنگامي که جمعي کثير همراه او مي رفتند روي گردانيده بديشان گفت : «اگر کسي نزد من آيد و پدر و مادر و زن و اولاد و برادران و خواهران ، حتي جان خود را نيز دشمن ندارد، شاگرد من نمي تواند بود (27) و هر که صليب خود را برندارد و از عقب من نيايد نمي تواند شاگرد من گردد.» (لوقا 14 : 25-27).(34) پس مردم را با شاگردان خود خوانده گفت : «هر که خواهد از عقب من آيد، خويشتن را انکار کند و صليب خود را برداشته مرا متابعت نمايد (35) زيرا هر که خواهد جان خود را نجات دهد، آن را هلاک سازد و هر که جان خود را به جهت من و انجيل بر باد دهد، آن را برهاند.» (مرقس 8 : 34-35، متي 10 : 37-39 و 16 : 24-26 ، لوقا 9 : 23-25).
4-6- شمشير به جاي سلامتمردم آسايش طلب تصور نادرستي از مسيحاي موعود داشتند. حضرت عيسي مسيح (ع) به منظور تصحيح انديشه هاي آنان ، هدف رسالت خويش را به روشني اعلام کرد :(34) گمان مبريد که آمده ام تا سلامتي بر زمين بگذارم ؛ نيامده ام تا سلامتي بگذارم بلکه شمشير را (35) زيرا که آمده ام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خويش و عروس را از مادر شوهرش جدا سازم (36) و دشمنان شخص اهل خانه او خواهند بود (متي 10 : 34-36).
5-6- دعوت به دفاع مسلحانههنگامي که تعقيب و دستگيري حضرت مسيح (ع) قطعي و نزديک شد و دانست که با وي همچون يک مجرم رفتار خواهند کرد، براي دفاع مسلحانه آخرين تلاش خود را کرد، اما پاسخ مساعدي نشيند :(36) پس به ايشان گفت : «…کسي که شمشير ندارد جامه خود را فروخته ، آن را بخرد (37) زيرا به شما مي گويم که اين نوشته (يعني پيشگويي) در من بايد به انجام رسد يعني با گناهکاران محسوب شد زيرا هر چه در خصوص من است انقضا دارد (يعني واقع مي شود).» (38) گفتند : «اي خداوند اينک دو شمشير.» به ايشان گفت : «کافي است .» (لوقا 22 : 36-38).از آنجا که ياران عيسي به سبب تصور نادرست خود از مسيحاي موعود براي او خطري احساس نمي کردند، فرمان مؤ کد وي را براي خريدن شمشير جدي نگرفتند. اما هنگامي که «جمعي کثير با شمشيرها و چوبها» به او هجوم آوردند، آنان هم به اهميت حمل سلاح پي مي بردند. ولي به علت فقدان آمادگي قبلي ، استفاده از شمشير در آن وضعيت بحراني بي نتيجه بود و موجب قصاص مي گرديد. از اين رو، حضرت مسيح (ع) در آن شرايط آنان را از اين کار منع کرد : (3)(51) ناگاه يکي از همراهان عيسي (يعني شمعون پطرس) دست آورده ، شمشير خود را از غلاف کشيده ، بر غلام رئيس کهنه زد و گوشش را از تن جدا کرد (52) آنگاه عيسي وي را گفت : «شمشير خود را غلاف کن زيرا هر که شمشير گيرد به شمشير هلاک شود.» (متي 26 : 51-52، مرقس 14 : 47، لوقا 22 : 50-51، يوحنا 18 : 10-11).
6-6- تحقير پادشاهحضرت عيسي مسيح (ع) هيرود پادشاه منطقه جليل را روباه ناميد و از ستمگري و سنگدلي او که قاتل حضرت يحيي (ع) بود، هيچ باک و پروايي نداشت :(31) در همان روز چند نفر از فريسيان آمده ، به وي گفتند : «دور شو و از اينجا برو زيرا که هيروديس مي خواهد تو را به قتل رساند.» (32) ايشان را گفت : «برويد و به آن روباه گوييد اينک امروز و فردا ديوها را (از ديوانگان) بيرون مي کنم و مريضان را صحت مي بخشم و در روز سيم (در انجام وظيفه) کامل خواهم شد (33) ليکن مي بايد امروز و فردا و پس فردا (براي انجام رسالت) راه مي روم زيرا که محال است نبيي بيرون از اورشليم کشته شود.» (لوقا 13 : 31-33).برخورد حضرت مسيح (ع) با پادشاه ايالت جليل چنين بود. ولي پس از وي پولس اطاعت از فرمانروايان را توصيه کرد :(1) هر شخص مطيع قدرتهاي برتر بشود زيرا که قدرتي جز از خدا نيست و آنهايي که هست از جانب خدا مرتب شده است (2) حتي هر که با قدرت مقاومت نمايد، مقاومت با ترتيب خدا نموده باشد و هر که مقاومت کند، بر خود آورد (3) زيرا از حکام عمل نيکو را خوفي نيست ، بلکه عمل بد را. پس اگر مي خواهي که از آن قدرت ترسان نشوي ، نيکويي کن که از او تحسين خواهي يافت (4) زيرا خادم خداست براي تو به نيکويي ، ليکن هرگاه بدي کني بترس ؛ چون که شمشير را عبث برنمي دارد؛ زيرا او خادم خداست وبا غضب ، انتقام از بدکاران مي کشد (5) لهذا لازم است که مطيع او شوي نه به سبب غضب فقط به سبب ضمير خود نيز (6) زيرا که به اين سبب باج نيز مي دهيد؛ چون که خدام خدا و مواظب در همين امر هستند (7) پس حق هر کس را به او ادا کنيد : باج را به مستحق جزيه و ترس را به مستحق جزيه و ترس را به مستحق ترس و عزت را به مستحق ترس و عزت را به مستحق عزت (رساله پولس رسول به روميان 13 : 1-7).
7-6- خدا و قيصرگفته مي شود که در اناجيل آمده است : «کار قيصر را به قيصر واگذاريد و کار خدا را به خدا.» بايد دانست که (اولا) عبارت مذکور در اناجيل به اين شکل است : «مال قيصر را به قيصر رد کنيد و مال خدا را به خدا»، (ثانيا) اين سخن به چيزي دلالت نمي کند، زيرا حضرت مسيح (ع) هنگام گفتن آن در شرايط تقيه بوده است :(20) و مراقب او بوده ، جاسوسان فرستادند که خود را صالح مي نمودند تا سخني از او گرفته ، او را به حکم و قدرت والي بسپارند (21) پس از او سؤ ال نموده گفتند : «اي استاد مي دانيم که تو را به راستي سخن مي راني و تعليم مي دهي و از کسي روداري نمي کني ، بلکه طريق خدا را به صدق مي آموزي (22) آيا بر ما جايز هست که جزيه به قيصر بدهيم يا نه ؟ (23) او چون مکر ايشان را درک کرد بديشان گفت : «مرا براي چه امتحان مي کنيد؟» (24) ديناري به من نشان دهيد (آنان ديناري را نزد او آوردند و او پرسيد) صورت و رقمش از کيست ؟» ايشان در جواب گفتند : «از قيصر است .» (25) او به ايشان گفت : «پس مال قيصر را به قيصر رد کنيد و مال خدا را به خدا.» (26) پس چون نتوانستند او را به سخني در نظر مردم ملزم سازند، از جواب او در عجب شده ، ساکت ماندند (لوقا 20 : 20-26، متي 22 : 15-22، مرقس 12 : 13-17).
8-6- ستيز با دين به دنيا فروشانحضرت عيسي مسيح (ع) رهبران ديني خودپسند، رياکار و دنياپرست را به شدت سرزنش مي کرد. همين امر آنان را برانگيخت تا براي نابودي آن حضرت توطئه و اقدام کنند. برخي از سخنان او در اين باب چنين است :«…(13) واي بر شما اي کاتبان و فريسيان رياکار که در ملکوت آسمان را به روي مردم مي بنديد زيرا خود داخل آن نمي شويد و داخل شوندگان را از دخول مانع مي شويد (14) واي بر شمااي کاتبان و فريسيان رياکار زيرا خانه هاي بيوه زنان را مي بلعيد و از روي ريا نماز را طويل مي کنيد؛ از آن رو عذاب شديدتر خواهيد يافت (15) واي بر شما اي کاتبان و فريسيان رياکار زيرا که بر و بحر را مي گرديد تا مريدي پيدا کنيد و چون پيدا شد او را دو مرتبه پست تر از خود پسر جهنم مي سازيد…(29) واي بر شما اي کاتبان و فريسيان رياکار که قبرهاي انبيا را بنا مي کنيد و مدفنهاي صادقان را زينت مي دهيد (30) و مي گوييد اگر در ايام پدران خود مي بوديم ، در ريختن خون انبيا با ايشان شريک نمي شديم (31) پس برخود شهادت مي دهيد که فرزندان قاتلان انبيا هستيد، پس شما پيمانه پدران خود را لبريز کنيد (33) اي ماران و افعي زادگان چگونه از عذاب جهنم فرار خواهيد کرد…» (متي 23 : 1-36، لوقا 11 : 39-54).
9-6- نمايش قدرتحضرت عيسي مسيح (ع) گفت :(27) «زيرا که پسر انسان خواهد آمد در جلال پدر خويش به اتفاق ملائکه خود و در آن وقت هر کسي را موافق اعمالش جزا خواهد داد (28) هر آينه به شما مي گويم که بعضي در اينجا حاضرند که تا پسر انسان را نبينند که در ملکوت خود مي آيد ذائقه موت را نخواهند چشيد.» (متي 16 : 27-28، مرقس 9 : 1، لوقا 9 : 26-27).سرانجام آن حضرت در واپسين روزهاي زندگي خود در ميان استقبال پرشور منتظران ملکوت آسماني در حالي که بر کوه الاغي سوار بود وارد شهر قدس شد. از جمله شعارهايي که در آن جمع به گوش مي رسيد، اين بود : «مبارک باد پادشاه اسرائيل که به اسم خداوند مي آيد.»(39) آنگاه بعضي از فريسيان از ميان بدو گفتند : «اي استاد شاگردان خود را نهيب نما.» (40) او در جواب ايشان گفت : «به شما مي گويم اگر اينها ساکت شوند هر آينه سنگها به صدا آيند.» (لوقا 19 : 39-40).وي با شکوه و جلال فراوان به معبد پا نهاد و آن مکان مقدس را از کساني که به خريد و فروش مشغول بودند، پاکسازي کرد. شايد برخي مردم انتظار داشتند مسيحاي موعود بر اسب سوار شود و تخت پادشاهان ستمکار را واژگون سازد، اما تنها کاري که حضرت عيسي مسيح (ع) در آن شرايط انجام داد اين بود که بر کره الاغي عاريتي سوار شد و پس از ورود به معبد، «تختهاي صرافان و کرسيهاي کبوتر فروشان را واژگون ساخت» (متي 21، مرقس 11، لوقا 19 و يوحنا 12).در واقع حضرت مسيح (ع) با کار خود جامعه بني اسرائيل را آزمايش کرد و پس از مشاهده مخالفت آشکار فريسيان با اقدامات اصلاحي او در معبد، دانست که شرايط براي انقلاب فراهم نيست . از اين رو، پس از عتاب فراوان ، شهر قدس را مخاطب قرار داد و گفت :(37) «اي اورشليم ، اورشليم ، قاتل انبيا و سنگسار کننده مرسلان خود، چند مرتبه خواستم فرزندان تو را جمع کنم ، مثل مرغي که جوجه هاي خود را زير بال خود جمع مي کند و نخواستيد (38) اينک خانه شما براي شما ويران گذارده مي شود (39) زيرا به شما مي گويم از اين پس مرا نخواهيد ديد تا بگوييد مبارک است او که به نام خداوند مي آيد.» (متي 23 : 37-39، لوقا 13 : 34-35).
10-6- تکميل توراتحضرت عيسي مسيح (ع) در موعظه بر روي کوه ، رسالت خود را چنين شرح داد :(17) گمان مبريد که آمده ام تا تورات يا صحف انبيا را باطل سازم ، نيامده ام تا باطل بنمايم ، بلکه تا تمام کنم (18) زيرا هر آينه به شما مي گويم تا آسمان و زمين زايل نشود همزه اي با نقطه اي از تورات هرگز زايل نخواهد شد، تا همه واقع شود (19) پس هر که يکي از اين احکام کوچکترين (يعني جزئي ترين حکم تورات) را بشکند و به مردم چنين تعليم دهد، در ملکوت آسمان کمترين شمرده خواهد شد؛ اما هر که به عمل آورد و تعليم نمايد او در ملکوت آسمان بزرگ خواندهم خواهد شد…(38) شنيده ايد که گفته شده است چشمي به چشمي و دنداني به دنداني (39) ليکن من به شما مي گويم با شرير مقاومت مکنيد، بلکه هر که به رخساره راست تو طپانچه زند ديگري را نيز به سوي او بگردان …» (متي 5 : 17-48).برخي از افراد عبارت فوق را به معناي تسليم در برابر ستمکاران و پذيرش ستم آنان دانسته اند، اما مي توان گفت که اين سخن يک توصيه اخلاقي مبالغه آميز است و تنها به عفو و بخشايش در امور شخصي دلالت مي کند. دستورهاي اکيد و فراواني مانند آن ، مبني بر صبر و عفو بدکاران و سلام دادن به افراد بي فرهنگ و بزرگواري ورزيدن برابر ناهنجاريهاي ايشان در قرآن مجيد و احاديث اسلامي يافت مي شود و سيره اولياي الهي بر آن گواهي مي دهد.(4)حضرت اميرالمؤ منين علي (ع) يکي از صفات پسنديده انسان تقواپيشه را اين مي داند که از کسي که به او ستم روا داشته ، گذشت مي کند : «يعفو عمن ظلمه و يعطي من حرمه و يصل من قطعه .»(5) همچنين آن حضرت در نامه به امام حسن مجتبي (ع) به اموري از اين قبيل سفارش مي کند و مي افزايد : «نبايد اين دستور العمل را در غير مورد آن ، يا نسبت به کسي که شايسته آن نيست ، اجرا کرد.»(6) در روايتي نيز مي خوانيم که امام جعفر صادق (ع) همين عبارت مربوط به طپانچه زدن را به حضرت مسيح (ع) است . (7)در موردي ديگر از انجيل مي خوانيم :(21) آنگاه پطرس نزد او آمده ، گفت : «خداوندا چند مرتبه برادرم به من خطا ورزد، مي بايد او را آمرزيد آيا تا هفت مرتبه ؟» (22) عيسي بدو گفت : «تو را نمي گويم تا هفت مرتبه ، بلکه تا هفتاد هفت (70*7) مرتبه» (متي 18 : 21-22، لوقا 17 : 3-4).به گفته يوحنا، هنگامي که حضرت عيسي مسيح (ع) را دستگير کردند، يکي از دشمنان به او طپانچه زد. آن حضرت فورا اعتراض کرد و گفت : «براي چه مي زني ؟» (يوحنا 18 : 22-23).همچنين ، با آنکه حضرت مسيح (ع) عدم مقاومت در برابر شرير را توصيه کرده ، شاگردان و پيروان وي اين سفارش را مربوط به امور شخصي مي دانستند و در برابر زورگويان کاملا مقاومت مي کردند (شرح اين مقاومتها در کتاب اعمال رسولان آمده است). آنان براي اينکه بتوانند در برابر پادشاهان و دشمنان دين ايستادگي کنند به درگاه الهي چنين دعا کردند :(24) «خداوندا، تو آن خدا هستي که آسمان و زمين و دريا و آنچه را در آنهاست آفريدي … (27) زيرا که في الواقع بر بنده قدوس تو عيسي که او را مسح کردي ، هيروديس و پنطيوس پيلاطس با امتها و قومهاي اسرائيل با هم جمع شدند (28) تا آنچه را که دست و راءي تو از قبل مقدر فرموده بود، بجا آورند (29) الآن اي خداوند به تهديدات ايشان نظر کن و غلامان خود را عطا فرما تا به دليري تمام به کلام تو سخن گويند.» (اعمال رسولان 4 : 24-29).هنگامي که بزرگان يهود ديدند تعاليم عيسي منافع آنان را مورد تهديد قرار مي دهد، براي کشتن او توطئه کردند. يکي از شاگردان او به نام يهوداي اسخريوطي به وي خيانت کرد. آنگاه عيسي که به اتهام توطئه براندازي حکومت استعماري روم ، تحت تعقيب قرار گرفته بود، به مقامات رومي سپرده شد. به نوشته اناجيل ، وي در آخرين شب زندگي ، عشاي رباني را با شاگردان خود صرف نظر کرد. پس از شام آخر، مقامات رومي او را دستگير کردند و به محکمه بردند و در آنجا به اعدام محکوم شد.طبق تعليم اناجيل ، عيسي مصلوب شد، روي صليب مرد و او را دفن کردند. پس از سه روز، خدا او را از مرگ برخيزاند. وي چندين بار براي شاگردان خود ظاهر شد، سپس به آسمان رفت . در روز عيد گلريزان (پنحاهه ، پنطيکاست) روح القدس در رسولان حلول کرد و پس از ايشان جماعتي را پديد آورد که در طي قرون و اعصار، رسالت عيسي (ع) را به دوش داشتند و چون او عمل مي کردند.
7- رسولان
حضرت عيسي مسيح (ع) در آغاز قيام خويش ، ياراني را برگزيد تا به نشر دعوت وي کمک کنند. اين موضوع در پايان سوره صف آمده است و در اناجيل مي خوانيم :(18) و چون عيسي به کناره درياي جليل مي خراميد، دو برادر يعني شمعون مسمي به «پطرس» و برادرش اندرياس را ديد که دامي در دريا مي اندازد؛ زيرا صياد بودند (19) بديشان گفت : «از عقب من آييد تا شما را صياد مردم گردانم» (20) در ساعت دامها را گذارده ، از عقب او روانه شدند (متي 4 : 18-20؛ مرقس 1 : 16-18).اين ياران را معمولا «شاگردان» عيسي مي نامند. او دوازده تن از آنان را برگزيد و آنان را «رسول» ناميد (لوقا 6 : 13). قرآن مجيد رسولان حضرت عيسي (ع) را «حواري» مي نامد که در زبان حبشي به همين معني است . او مي خواست هنگامي که پيروزمندانه بر کرسي جلال مي نشيند، آنان نيز بر دوازده کرسي بنشيند و بر دوازده بسط بني اسرائيل داوري کنند (متي 19 : 28).نام دوازده رسول حضرت عيسي (ع) در اناجيل (متي 10 : 2-4؛ مرقس 3 : 16-19؛ لوقا 6 : 14-16؛ اعمال رسولان 1 : 13) از اين قرار است .1. شمعون (پطرس)؛2. اندرياس (برادر پطرس)؛3. يعقوب (پسر زجبدي)؛4. يوحنا (برادر يعقوب)؛5. فيليپس ؛6. برتولما؛7. توما؛8. متي ؛9. يعقوب (پسر حلفي)؛10. تدي (به گفته لوقا : يهودا برادر يعقوب)؛11. شمعون غيور؛12. يهوداي اسخريوطي .به گفته اناجيل ، همان طور که عيسي پيشگويي کرده بود، همه رسولان در مورد او لغزش خوردند و هنگام دستگيري وي ، او را رها کردند و گريختند. يهوداي اسخريوطي نيز قبلا با مراجعه به بزرگان يهود، براي کمک به دستگيري عيسي اعلام امادگي کرده بود و به همين منظور، وي را به آنان نشان داد و در مقابل آن پولي گرفت . پس از رفتن حضرت عيسي ، يازده رسول ديگر با انتخاب فردي به نام «مقياس»به جاي يهوداي اسخريوطي ، عدد دوازده را کامل کردند (اعمال رسولان 1 : 15 – 26).بزرگترين رسول شمعون است که حضرت عيسي (ع) وي را «پطرس»يعني «صخره»ناميد و او را سنگ زير بناي کليسا يعني جامعه مسيحيت قرار داد :(18) «و من نيز تو را مي گويم که تويي پطرس وبر اين صخره ، کليساي خود را بنا مي کنم و ابواب جهنم بر آن استيلا نخواهد يافت (18) و کليدهاي ملکوت آسمان را به تو مي سپارم و آنچه در زمين ببندي ، در آسمان بسته گردد و آنچه در زمين گشايي ، در آسمان کشاده شود.»(متي 16 : 18 – 19؛ 21 : 15 – 19).يوحنا در خردسالي رسول شده (يوحنا 13 : 23 – 25 و 21 : 20) و به عقيده مسيحيان ، انجيل خود را در سن پيري ، در پايان قرن اول نوشته است . متاي رسول نيز يکي از اناجيل را نوشته است . همچنين برخي از رساله هاي عهد جديد به پطرس يوحنا و رسولان ديگر منسوب شده است . چندين انجيل و رساله اپوکريفايي را به رسولان نسبت داده اند و بعضي از جوامع مسيحي سابقه کليساي خود را به برخي از رسولان مي رسانند.با آنکه حضرت عيسي (ع) پطرس را به جانشيني خود برگزيده بود، رسول ديگري به نام «پولس»عملا موقعيت بهتري پيدا کرد و معمار مسيحيت کنوني شد. نام اين شخص در آغاز، «شاؤ ول»بود که از نامهاي عبري است و تلفظ يوناني آن «ستولس»مي شود .او پس از قبول مسيحيت ، نام خود با به «پولس» تغيير داد که ترجمه يوناني واژه «شاؤ ول»و به معناي «کوچک»است .وي با آنکه يک يهود متعصب بود، تابعيت رومي داشت و پس از رفتن حضرت عيسي (ع)، به آزار مسيحيان مشغول بود تا اينکه مدعي شد هنگامي که براي دستگيري برخي مسيحيان از شهر قدس به دمشق مي رفته است ، نور عيسي را در راه ديده و به دستور او مسيحي شده است (اعمال رسولان 9 : 1 – 31).پولس با شور و نشاط فراوان به تبليغ مسيحيت آغاز کرد و در اين راه بسيار رنج کشيد. او که مدعي رسالت از جانب حضرت مسيح بود، به مناطق مختلف سفر کرد و مسيحيت را به اطراف درياي مديترانه گسترش داد. رساله هايي نيز به تازه مسيحيان آن مناطق نوشت و به آنان رهنمود داد. برخي از اين رساله ها در کتاب عهد جديد گرد آمده است .انديشه هاي تازه پولس ميان رسولان تنش مي آفريد و درگيريهاي وي با پطرس و ساير رسولان ، در کتاب اعمال رسولان و رساله هاي خود او منعکس شده است . وي مي نويسد : «اما چون پطرس به انطاکيه آمد، او را روبرو مخالفت نمودم ؛ زيرا که مستوجب ملامت بود.»(رساله به غلاطيان 2 : 11).پولس هنگام برشمردن فضائل خويش و خطرهايي که در راه تبليغ مسيحيت بر خود هموار کرده است ، به «برادران کذبه»اشاره مي کند و مقصود او رسولاني است که با انديشه هاي او مخالفت مي کرده اند :(22) آيا عبراني هستند، من نيز هستم . اسرائيلي هستند، من نيز هستم . از ذريت ابراهيم هستند، من نيز مي باشم (23) آيا خدام مسيح هستند، چون ديوانه حرف مي زنم من بيشتر هستم . در محنتها افزونتر، در تازيانه ها زيادتر، در زندانها بيشتر، در مرگها مکرر (24) از يهوديان پنج مرتبه ، از چهل يک کم ، تازيانه خوردم (25) سه مرتبه مرا چوب زدند، يک دفعه سنگسار شدم ، سه کرت شکسته کشتي شدم ، شبانه روزي در دريا به سر بردم (26) در سفرها بارها، در خطرهاي نهرها، در خطرهاي دزدان ، در خطرهاي از قوم خود، در خطرها از امتها، در خطرها در شهر، در خطرها در بيابان ، در خطرها در دريا، در خطرها در ميان برادران کذبه (27) در محنت و مشقت ، در بيخوابيها بارها، در گرسنگي و تشنگي ، در روزها بارها، در سرما و عرياني (28) بدون آنچه علاوه بر اينهاست ، آن باري که هر روزه بر من است يعني انديشه براي همه کليساها (29) کيست ضعيف که من ضعيف که من ضعيف نمي شوم ؟ که لغزش مي خورد که من نمي سوزم (30) اگر فخر مي بايد کرد، آنچه به ضعف من تعلق دارد، فخر مي کنم (31) خدا و پدر عيسي مسيح مسيح خداوند که تا به ابد متبارک است ، مي داند که دروغ نمي گويد (32) در دمشق ، والي حارث پادشاه ، شهر دمشقيان را براي گرفتن من محافظت مي نمود (33) و مرا از دريچه اي در زنبيلي از باره قلعه پايين کردند و از دستهاي وي رستم (رساله دوم به قرنتيان 11 : 22 – 33).گفته مي شود که پولس در حدود سالهاي 64 – 67 در رم درگذشته است . از نظر مسيحيان جمعي از رسولان مانند پطرس و پولس شهيد شده اند. آرامگاه پطرس در تپه واتيکان شهر رم بسيار اهميت دارد و از دير باز مرکز مسيحيت کاتوليک بوده است . کليساي «سنت پيتر»و کاخها و باغهاي اطراف آن از زيباترين آثار هنري جهان است . در کتابهاي تاريخي مستقل هيچ چيز درباره رسولان يافت نمي شود.
8- پايه گذاري کليسا
هر يک از چهار انجيل زندگينامه و مقداري از سخنان حضرت عيسي (عليه السلام) را مي آوردند، ولي عمده اهتام آنها به پيام رساني آن حضرت مربوط مي شود. همچنين داستان مصلوب شدن وي در پايان هر چهار انجيل آمده است . به طوري که از اناجيل به دست مي آيد، آن حضرت زاهدي پرشور بود که براي اصلاح جامعه پوسيده و فرسوده فلسطين در عصر خود برنامه گسترده اي داشت و براي اجراي آن نهايت سعي و کوشش را به عمل آورد، ولي موفقيت وي در آن زمان بسيار ناچيز بود. اما به خاطر پايه گذاري کليسا يعني جامعه مسيحي که از چند شاگرد تشکيل شده بود، پس از رفتن وي و با گذشت ساليان دراز،اندک اندک ديني که به وي منسوب بود، پاگرفت . از نظر تاريخ نگاران نقش پولس که پس از وي مسيحي شد، در ترويج مسيحيت بسيار مهم است . ولي مسيحيان نقش روح القدس را در اين کار مهم مي دانند.جامعه مسيحيت که توصيف آن در کتاب عهد جديد آمده است ، کليساي رسولان ناميده مي شود و مقصود از آن ، جامعه رسولان و نسل اول مسيحيت است . اين جامعه از نظر زماني به تقريب ، فاصله سالهاي 30 تا 100، يعني از عيد گلريزان تا تدوين آخرين بخش کتاب مقدس را در بر مي گيرد.جامعه مسيحي نخستين اين گونه بود :(42) (تازه مسيحيان) در تعليم رسولان و مشارکت ايشان و شکستن نان و دعاها مواظبت مي نمودند (43) همه خلق ترسيدند و معجزات و علامات بسيار از دست رسولان صادر مي گشت (44) همه ايمانداران با هم مي زيستند و در همه چيز شريک مي بودند (45) و املاک و اموال خود را فروخته ، آنها را به هر کس به قدر احتياجش تقسيم مي کردند (46) هر روزه در هيکل به يک دل پيوسته مي بودند و در خانه ها نان را پاره مي کردند و خوراک به خوشي و ساده دلي مي خوردند (47) و خدا را حمد مي گفتند و نزد تمامي خلق عزيز مي گشتند (اعمال رسولان 2 : 42- 47).اين عزت با گذشت زمان ، نخست از جانب يهود و سپس از جانب امپراطوري روم به دشمني مبدل شد.در اورشليم جامعه اي از مسيحيان يهودي الاص به رهبري يعقوب رسول پايه گذاري شد و تعداد افراد آن در همان شهر و سپس در ساير مناطق فلسطين گسترش يافت . فرستادگاني نيز مانند پولس و برنابا بشارت را به اقوام غيريهودي رساندند. به دنبال اين قضيه ، نخستين مورد از مشکلاتي که پيش روي کليسا قرار داشت ، پديد آمد و اين سؤ ال مطرح شد که آيا بت پرستان تازه مسيحي ، پيش از آنکه به مسيحيت پذيرفته شوند، بايد به دين و شريعت يهودي گردن نهند يا خير؟ عقيده پولس که مورد قبول پطرس و يعقوب نيز واقع شد، اين بود که خدا عيسي را از مردگان برخيزاند و با اين عمل راه براي دوره جديدي از نجات گشوده شد و بر اين اساس مسيحيان از اين پس به پيروي از شرع يهود ملزم نيستند.آنگاه مسيحي شدن بت پرستان به برکت تبليغ و تبشير رسولان در همه مناطق امپراطوري روم افزايش يافت و افرادي که از غيريهوديت به مسيحيت راه يافته بودند، در کليساي مسيحي اکثريت يافتند. جوامع کوچک مؤ منان نيز در شهرهاي امپراطوري از سوريه تا مصر و پس از آن در آناتولي و يونان و سرانجام در ايتاليا به وجود آمدند. بر اساس منقولات سنتي ، پطرس نخست در اورشليم ، سپس در انطاکيه و سرانجام در رم به رهبري جامعه رسولان برگزيده شد و اعدام وي در عهد نرون در شهر رم رخ داد.
9- کتاب مقدس
کتاب مقدس مسيحيان دو بخش دارد : عهد جديد و عهد عتيق . علت اين نامگذاري آن است که مسيحيان معتقدند خدا با انسان دو پيمان بسته است : يکي پيمان کهن ، به وسيله پيامبران پيش از عيسي مسيح . در اين پيمان مرتبه اي از نجات از طريق وعد، و عيد، قانون و شريعت به دست مي آيد. ديگري پيمان نو، توسط خداي متجلي يعني عيسي مسيح . در پيمان نو نجات از طريق محبت حاصل مي شود. به اين معنا که طبق اعتقاد آنان ، خداي پسر به شکل انسان مجسم مي شود، گناهان بشر را برخود مي گيرد و با تحمل رنج صليب ، کفاره گناهان مي شود. تا آنجا که تاريخ نشان مي دهد، اين عقيده ، با وجود دوري آن از عقل و منطق ، زيربناي مسيحيت بوده است . در انجيل يوحنا چنين مي خوانيم :(16) زيرا خداوند جهان را اين قدر محبت نمود که پسر يگانه خود را داد تا هر که به او ايمان آورد هلاک نگردد، بلکه حيات جاوداني يابد (17) زيرا خدا پسر خود را در جهان نفرستاد تا بر جهان داوري کند بلکه تا به وسيله او جهان نجات يابد (يوحنا 3 : 16 – 17).آن قسمت از کتاب مقدس که درباره پيمان کهن سخن مي گويد عهد عتيق ، و آن قسمت که درباره پيمان نو سخن مي گويد عهد جديد ناميده مي شود.در حقيقت عهد عتيق کتاب آسماني يهوديان است که مسيحيان براي آن احترام قائل شده ، آن را در آغاز خود قرار داده اند.عهد جديد به زبان يوناني نگارش يافته است . چهار انجيل در آغاز عهد جديد وجود دارد. کلمه «انجيل» در زبان يوناني به معناي مژده است : مژده به فرا رسيده ملکوت آسمان يا پيمان تازه .تمام عهد جديد مورد قبول همه مسيحيان است و اپوکريفا بين آنها وجود ندارد. البته کتابهاي اپوکريفايي عهد جديد از اپوکريفاي عهد عتيق بيشتر بوده است ؛ اما در همان دو سه قرن نخست ، مسيحيان اندک اندک بر کتابهاي موجود عهد جديد اتفاق کرده اند.ترجمه هاي بسيار زيادي از کتاب مقدس به زبانهاي گوناگون انجام گرفته است و سازمانهاي متعددي مخصوص انتشار آنها در سراسر جهان وجود دارد. از جمله آنها انجمن کتب مقدسه است که در سال 1806 در لندن تاءسيس شد و شعبه هايي در بيشتر کشورها دارد.(8)مجمع کتابهاي عهد عتيق و عهد جديد 66 کتاب است : عهد عتيق 39 کتاب است که فهرست آنها در بخش يهوديت گذشت و عهد جديد 27 کتاب است که از نظر موضوع به چهار بخش تقسيم مي شوند :1. اناجيل ؛2. اعمال رسولان ؛3. نامه هاي رسولان ؛4. مکاشفه .
1-9- اناجيلگروه زيادي از ياران و پيروان حضرت عيسي (ع) به نوشتن سيره آن حضرت اقدام کردند و نوشته هايي به وجود آوردند که بعداانجيل خوانده شد. اندک اندک چهار انجيل از اين انجيلها رسميت يافت و اناجيل ديگر متروک شد.(9)نويسندگان انجيل اول و انجيل چهارم از حورايون و نويسندگان دو انجيل ديگر از حورايون حواريون معرفي مي شوند.ميان سه انجيل اول هماهنگي وجود دارد و به اين دليل آنها را اناجيل همنوا مي نامند.اين بخش مشتمل بر 4 انجيل است :1. انجيل متي (سيره و مواعظ مسيح با اشاره به پيشگوييهاي عهد عتيق)؛2. انجيل مرقس (قديمترين و کوتاهترين کتاب سيره و مواعظ مسيح)؛3. انجيل لوقا (سيره و مواعظ مسيح با تکيه بر جزئيات)؛4. انجيل يوحنا( متاءخرترين کتاب سيره و مواعظ مسيح با تاءکيد بر مافوق بشر بودن او).
2-9- اعمال رسولاندر قرن اول ، کتابهاي زيادي پيرامون سيره رسولان مسيحيت نوشته شد، اما تنها يکي از آنها رسميت يافت .اين بخش تنها مشتمل بر يک کتاب است به نام :اعمال رسولان (نوشته لوقا، مؤ لف سومين انجيل در شرح حال رسولان بويژه پولس).
3-9- نامه هاي رسولانبرخي از رسولان مسيحيت نامه هايي به جوامع و افراد مسيحي عصر خود نوشته اند. آن نامه ها اندک اندک اهميت پيدا کرد و به عهد جديد راه يافت . سيزده نامه از پولس است که در آنها رهنمودها، ادعاها و مشاجرات خود را نوشته است . نويسنده نامه چهاردهم نامعلوم و نويسنده نامه پانزدهم شخصي به نام يعقوب است (وي به مکتب پولس انتقاد مي کند). نامه هاي بعدي به دو تن از حواريون به نامهاي پطرس و يوحنا نسبت داده مي شود و نويسنده آخرين نامه فردي به نام يهود است .اين بخش مشتمل بر 21 نامه است : (مردم روم)؛1. رساله پولس رسول به روميان2. رساله اول پولس رسول به قرنتيان (مردم قرنتس)؛3. رساله دوم پولس رسول به قرنتيان (مردم قرنتس)؛4. رساله پولس رسول به غلاطيان (مردم غلاطيه)؛5. رساله پولس رسول به افسسيان (مردم افسس)؛6. رساله پولس رسول به افسسيان (مردم افسس)؛7. رساله پولس رسول به کولسيان (مردم کولسي)؛8. رساله اول پولس رسول به تسالونيکيان (مردم تسالونيکي)؛9. رساله دوم پولس رسول به تسالونيکيان (مردم تسالونيکي)؛10. رساله اول پولس رسول به تيرکمان (نام شخص)؛11. رساله پولس رسول به تيموتاءوس (نام شخص)؛12. رساله پولس رسول به تيطس (نام شخص)؛13. رساله پولس رسول به فليمون (نام شخص)؛14. رساله به عبرانيان (نامه پولس يا فردي ديگر به يهوديان)؛15. رساله يعقوب (براي عموم مسيحيان)؛16. رساله اول پطرس (براي عموم مسيحيان)؛17. رساله دوم پطرس (براي عموم مسيحيان)؛18. رساله اول يوحنا (براي عموم مسيحيان)؛19. رساله دوم يوحنا (براي عموم مسيحيان)؛20. رساله يهودا (براي عموم مسيحيان).
4-9- مکاشفهقبل از آمدن حضرت مسيح (ع)، مکاشفه نامه هاي متعددي ميان يهوديان رواج داشت که کتاب دانيال در عهد عتيق نمونه اي از آنهاست . مسيحيان نيز کتابهاي مکاشفه اي تازه اي نوشتند، همچنين برخي از کتابهاي مکاشفه يهوديان را دستکاري کرده ، با آرمانهاي مسيحيان هماهنگ ساختند. کتاب مکاشفه يوحنا در پايان عهد جديد براي مسيحيان بسيار اهميت دارد. يوحنا که به اعتقاد مسيحيان ، يک حواري کم سن و سال حضرت عيسي (ع) بود، رؤ ياي خود را در اين اثر شرح مي دهد. اين کتاب که پيشرفت مسيحيت را نويد مي دهد، در پايان عهد جديد قرار دارد. اين بخش تنها مشتمل بر يک کتاب است به نام : مکاشفه يوحناي رسول .
10- اعتبار کتاب مقدس
اعتبار کتاب مقدس را از سه ديدگاه مي توان بررسي کرد :1. ديدگاه کلسيا؛2. ديدگاه دانشمندان بي طرف ؛3. ديدگاه مسلمانان .
1-10- ديدگاه کليسامسيحيان نسبت به کتاب مقدس (عهد عتيق و عهد جديد) نظري کاملا موافق دارند و تمام القاب و احترامات شايسته يک کتاب آسماني را نسبت به آن روا مي دارند و تعبيراتي مانند کتاب خدا و وحي در مورد آن کتب معمول است . دانشمند معاصر، توماس ميشل مي نويسد :مسيحيان معتقدند که خداوند کتابهاي مقدس را به وسيله مؤ لفاني بشري نوشته است و بر اساس اين اعتقاد مي گويند که کتابهاي مقدس يک مؤ لف الهي و يک مؤ لف بشري دارند. به عبارت ديگر، مسيحيان معتقدند که خدا کتاب مقدس را به وسيله الهامات روح القدس پديد آورده و براي اين منظور مؤ لفاني از بشر را براي نوشتن آنها بر انگيخته و آنان را در نوشتن به گونه اي ياري کرده که فقط چيزهايي را که او مي خواسته است ، نوشته اند.مسلمانان توجه مي کنند که اعتقاد مسيحيان در اين باب با عقيده اسلامي اختلاف دارد. از نظر مسيحيان خدا مؤ لف نهايي کتاب مقدس است ، جز اينکه اين عمل را از طريق مؤ لفان بشري که کارگزاران وي بوده اند، به انجام رسانده است . مؤ لفان بشري که کارگزاران وي بوده اند، به انجام رسانده است . مؤ لفان بشري کتاب مقدس هر يک در عصري خاص مي زيسته و به رنگ زمان خود در آمده بوده اند. همچنين اين مؤ لفان ، مانند ديگر انسانها با محدوديتهاي زبان و تنگناهاي علمي دست به گريبان بوده اند. اصولا مسيحيان نمي گويند که خدا کتابهاي مقدس را بر مؤ لفان بشري املا کرده ، بلکه معتقدند که او به ايشان براي بيان پيام الهي به شيوه خاص خودشان و همراه با نگارش مخصوص و سبک نويسندگي ويژه هر يک توفيق داده است .(10)يهوديان و مسيحيان تورات را نوشته خود حضرت موسي (ع) مي دانند همچنين کتب هر يک از پيامبران ديگر عهد را تاءليف پيامبري مي دانند که نام وي در عنوان آن کتاب آمده است . مسيحيان درباره چهار انجيل معتقدند که آنها سالها پس از حضرت عيسي (ع) نگارش يافته اند و به گفته آنان در آغاز مسيحيت تنها کتابهاي عهد عتيق به عنوان کتاب خدا مطرح بودند، ولي کتب عهد جديد اندک اندک در مجامع مسيحي جنبه الهي پيدا کرد.همه مسيحيان ، هميشه و همه جا معتقد بوده و هستند که اناجيل کنوني زندگينامه و سخنان حضرت عيسي (ع) است که متي ، مرقس ، لوقا، و يوحنا آنها را نوشته اند. در آغاز انجيل لوقا چنين آمده است :(1) از آن جهت که بسياري دست خود را دراز کردند به سوي تاءليف حکايت آن اموري که نزد ما به اتمام رسيد (2) چنان که آناني که از ابتدا نظارگان و خادمان کلام بودند، به ما رسانيدند (3) من نيز مصلحت چنان ديدم که همه را من البدايه به تدقيق در پي رفته ، به ترتيب به تو بنويسم اي تيوفلس عزيز (لوقا 1 : 1-3).اين نکته نيز قابل توجه است که اناجيل کنوني تنها سخنان (يا احاديث) آن حضرت را مي آورند، و هرگز چيزي از معارف و کلمات حکمت آميز خود را به وحي نسبت نمي دهند (بر خلاف تورات کنوني که علاوه بر سيره و سخنان حضرت موسي ، عباراتي از وحي را نيز مي آورد).روشن است که طبق نص صريح قرآن مجيد، انجيل حقيقي بر حضرت عيسي (ع) نازل و به او عطا شده است (آل عمران : 3و65،مائده : 46-47، مريم : 30 و حديد : 27) و آن کتاب هيچ گونه سنخيتي با اين اناجيل ندارد.تا آنجا که تاريخ نشان ميدهد مسيحيان هرگز براي حضرت عيسي (ع) به کتابي قائل نبوده اند و اناجيل را صرفا بيانگر زندگي و سخنان وي مي دانسته اند. (11) همچنين توماس ميشل مي نويسد :پيش از نوشته شدن اناجيل ، يک سنت شفاهي وجود داشت . عيسي به عقيده مسيحيان در حدود سال 30 وفات يافت و کساني که از او پيروي کرده ، وي را شناخته ، کارهايش را ديده و سخنانش را شنيده بودند، خاطرات خويش از او را در حافظه نگه مي داشتند. هنگامي که مسيحيان نخستين براي عبادت گرد مي آمدند، آن خاطرات نقل مي شد. اندک اندک اين منقولات شکل مشخصي يافت و بر حجم آنها افزوده شد.(12)کتاب نداشتن حضرت عيسي (ع) معمولا در جايي ذکر نمي شود؛ زيرا اين مساءله براي مسيحيان بديهي است و هرگز وجود کتابي براي او به ذهن يک مسيحي خطور نمي کند.ولي به ندرت به مناسبت بحث با مسلمانان اين مساءله مطرح مي شود و آنان وجود اين عقيده را در جامعه خود انکار مي کنند. توماس ميشل مي افزايد :مسيحيان هرگز نمي گويند عيسي کتابي به نام انجيل آورد. آوردن وحي توسط عيسي به گونه اي که مسلمانان در مورد قرآن و پيامبر اسلام معتقدند در مسيحيت جايي ندارد.مسيحيان عيسي را تجسم وحي الهي مي دانند و به عقيده آنان ، وي نه حامل پيام ، بلکه عين پيام بوده است . بدين سبب ما مسيحيان خواستار انجيلي نيستيم که عيسي آن را نوشته يا به شاگردانش املا کرده باشد.اکنون که روشن شد مسيحيان عيسي را مجسم شدن کلمه يا پيام خدا مي دانند، بايد توجه کنيم که بر اساس عقيده آنان انجيليها حاصل تلاش شاگردان اوست که از طريق الهام ، ايمان خود به مسيح و مفهوم اين ايمان در جامعه پيروان وي را اعلام کرده اند. هر يک از انجيلهاي چهارگانه شهادتي مشخص و مخصوص از مسيح مي دهد و انجيلها، با آنکه در ديدگاه و جزئيات با يکديگر متفاوت هستند، همگي در باب هويت عيسي و ماهيت پيام الهي که به واسطه او به پيروان وي رسيده است ، اتفاق نظر دارند. از اينجاست که مسيحيان حاضر نيستند يک انجيل را بگيرند و ساير انجيلها را رها کنند؛ زيرا ايمان آنان بر تعاليم مجموع چهار انجيل استوار و تنظيم شده است . به عقيده آنان ، دست برداشتن از هر يک از انجيلها نقص ايمان ايشان را در پي خواهد داشت .اين مساءله ما را به تفاوت ديگري در مفهوم وحي بين مسيحيان و مسلمانان رهنمون مي شود. مسيحيان فقط به چهار انجيل ، نه کمتر و نه بيشتر، عقيده دارند و اعتراف مي کنند که تنها اين چهار انجيل صحيح هستند، نه غير آنها؛ زيرا جامعه مسيحيان نخستين آنها را از جانب خدا مي دانست . بديهي و مسلم است که ايمان مسيحيت بر ايمان رسولان و شاگردان عيسي استوار است و همانطور که قبلا گفتيم ، مسيحيان نخستين عقيده داشتند که روح خدا هدايت را براي جامعه آنان (يعني کليسا) فراهم کرده است .از اين مساءله مي فهميم که خدا در 30 سال سرنوشت سازي (30 – 60 م .) که انجيل مکتوب وجود نداشت ، بلکه سخنان و کارهاي عيسي به طور شفاهي نقل مي شد، آن جامعه را هدايت مي کرد. اين روح القدس بود که از طريق الهام ، نويسندگان اناجيل را براي نوشتن اين کتب و ثبت برگزيده سخنان و کارهاي بسيار زياد عيسي در آنها رهنمون شد. يکي از اموري که روح القدس مخصوصا به آن اقدام کرد، اين بود که ديدگاه کلامي انجيل نگاران را در مورد آنچه خدا مي خواست از طريق زندگي ، مرگ و رستاخيز عيسي به مردم منتقل شود، هدايت نمود و سرانجام جامعه مسيحيان نخستين با راهنمايي روح القدس از ميان نوشته هاي مسيحي بي شمار، به 27 کتاب که اناجيل چهارگانه نيز جزو آنهاست ، اقرار کرد و پذيرفت که آنها با الهام الهي نگارش يافته اند. اين نوشته ها عهد جديد ناميده شدند و در طول زمان مرجع اساسي ايمان مسيحي به شمار مي رفته اند.اين درک مسيحيت از رابطه کتابهاي مقدس و وحي با درک اسلام از آن رابطه تفاوت دارد. مسلمانان امتي هستند که به مقتضاي تعاليم قرآن پديد آمده اند. آنان عقيده دارند که خدا پيامبر اسلام را فرستاد و قرآن را به او وحي کرد و امت اسلامي به دنبال آن پديد آمد. ولي مسيحيان مي گويند که جامعه مسيحيت به ارشاد روح القدس ، ايمان ويژه و کتابهاي خويش را که از وحي خدا در عيسي مي گويند، پديد آورد. به همين شيوه ، جامعه مقرر کرد که کتابهاي مقدس مسيحيت مجموع 46 (13) کتاب عهد عتيق يهود و 27 کتاب عهد جديد باشد، نه چيز ديگر.اين توافق پيرامون کتابهاي مقدس از طريق نوعي اجماع حاصل شد. اين اجماع بسيار زود به دست آمد و فهرست نخستين کتابهاي مقدس بين سالهاي 150-200 تهيه شد و پس از چند قرن ، کليسا به طور رسمي روشن ساخت که چه کتابهايي را بايد مقدس شمرد (همان طور که شوراي ترنت در سال 1546 چنين کاري را انجام داد). البته تصميم گيريهاي متاءخر پيرامون کتابهاي مقدس جز تاءييد عقيده سنتي مسيحيان در اين باب ، چيزي ديگر نبود.(14)اعتقاد اهل کتاب در مورد کتابهاي آسماني به گونه اي در قرآن کريم آمده است :و ما قدروا الله حق قدره اذقالوا ما انزل الله علي بشر من شي ء قل من انزل الکتاب الذي جاء به موسي نورا و هدي للناس تجعلونه قراطيس تبدونها و تخفون کثيرا و علمتم مالم تعلموا انتم و لا آباؤ کم قل الله ثم ذرهم في خوضهم يلعبون ؛ آنها خدا را درست نشناخته اند که گفتند : «خدا هيچ چيز بر هيچ انساني نفرستاده است .» بگو : «چه کسي کتابي را که موسي آورد، نازل کرد که براي مردم ، نور و هدايت بود؛ اما شما آن را به صورت پراکنده قرار مي دهيد؛ قسمتي را آشکار و قسمت زيادي را پنهان مي داريد و مطالبي به شما تعليم داده شده که شما و پدرانتان از آن با خبر نبوديد.» بگو : «خدا!» سپس آنها را در گفتگوهاي لجاجت آميزشان رها کن ، تا بازي کنند (انعام : 91).تفسير نمونه آيه را با در نظر گرفتن ديدگاه اهل کتاب درباره تورات وانجيل توضيح داده است .
2-10- ديدگاه دانشمندان بي طرفاز آنجا که دانشهاي عصر ما ارتباط خود را با اديان قطع کرده اند و اعتقاد به ماوراي طبيعت در علوم مختلف همچون تاريخ ، جامعه شناسي و باستان شناسي جايي ندارد، دانشمندان کتاب مقدس را صرفا نوشته اي قديمي مي دانند که به دست انسانهايي پديد آمده است . اين افراد ارتباطگيري آفريدگار با انسان را از مقوله هاي علمي بيرون مي دانند و مي گويند معجزه را نمي توان با علم ثابت کرد. از اين رو، ايشان در مورد مفاهيم ديني تشکيک مي کنند و حتي در مورد وجود خارجي انبيا(ع) (به دليل ذکر نشدن آنان در منابع تاريخي مسبقل) القاي شبهه مي کنند. دانشمندان بي طرف براي عهد عتيق 2500 سال قدمت قائلند و براي عهد جديد تاريخي نزديک به تاريخ سنتي کليسا يعني 1900 سال را معتقدند.
3-10- ديدگاه مسلمانانيکي از مسائل مورد نزاع ميان کلام اسلامي و کلام مسيحي مساءله تحريف است . قرآن مجيد در دهها آيه به نازل شدن تورات و انجيل (و نه اناجيل) تصريح مي کند : «…و ما انزل التوراة و الانجيل # من قبل للناس و انزل الفرقان …» (آل عمران : 3-4).مسلمانان از ديرباز معتقد بوده اند تورات و انجيل که خدا نازل کرده است ، دستخوش تحريف قرار گرفته و مسائلي مانند بشارت به ظهور حضرت ختمي مرتبت (ص) از آنها حذف و خرافاتي چون جسمانيت خداي متعال به آن افزوده شده است .اهل کتاب تحريف کتاب خود را نمي پذيرند و از اين ادعا خشمگين مي شوند. آنان با اشاره به نسخه هاي خطي حدودا 2000 ساله عهد عتيق و نسخه هاي خطي حدودا 1600 ساله عهد جديد که در موزه ها و کتابخانه هاي مهمجهان نگاهداري مي شود، مي پرسند تحريف تورات و انجيل در چه زمان و چه مکان و با چه انگيزه اي انجام گرفته است ؟ علما و محققان اسلامي پاسخهايي مي دهند، ولي پاسخهاي مذکور بر اعتقاد به نزول تورات و انجيل استوار است . اين عقيده براي مسيحيان غرابت دارد و نمي خواهند بپذيرند که حضرت عيسي (ع) کتابي داشته است .با يک مراجعه به تورات و اناجيل به آساني مي توان دريافت که آن کتب فعلا به شکل قرآن کريم نيست و به يک کتاب تاريخ شباهت دارد. در تمام چهار انجيل يک سطر عبارت منسوب به وحي وجود ندارد. سخنان حکمت آميز منقول در اناجيل نيز به شخص عيسي منسوب گشته و در واقع احاديث آن حضرت است . آن کتب به گونه اي نوشته شده است که اگر عنوان «انجيل» از صفحات آن محو شود و براي مطالعه در اختيار مسلماني قرار گيرد، ذهن وي ابدا به کتاب انجيل معهود متوجه نخواهد شد.خود مسيحيان آن کتابها را نوشته انسانها مي دانند، ولي براساس معيارهاي کلامي خويش به آن ارزش الهي مي دهند و به مسلمانان مي گويند کتاب آسماني بيش از اين نيست . پس قبل از هر چيز بايد مواظب باشيم که به اصطلاح معروف «از پاپ کاتوليکتر نشويم !» حقيقت اين است که مسيحيان هنگامي که چهار انجيل را به دست ما مي دهند و از ما مي خواهند آن را بپذيريم ، نمي گويند اين کتاب از حضرت عيسي (ع) است ، بلکه همان طور که ديديم ، مسيحيان به طور عادي معتقدند اين کتاب پس از آن حضرت و براي بيان رسالت وي تنظيم شده است . در اسلام پيامبر مبين قرآن مجيد است ، ولي در مسيحيت اناجيل مبين حضرت عيسي (ع) هستند.
11- قرآن مجيد و مساءله تحريف
ممکن است گفته شود که مساءله تحريف تورات و انجيل در قرآن مجيد آمده است . اما مي توان گفت که قرآن کريم از تحريف تورات و انجيل صريحا سخن نگفته است . آياتي که براي اثبات تحريف تورات و انجيل مورد استناد واقع مي شود، به قرار زير است :آيه اول : افتطمعون ان يومنوا لکم و قد کان فريق منهم يسمعون کلام الله ثم يحرفونه من بعد ما عقلوه و هم يعلمون ؛آيا انتطار داريد شما را باور کنند با اينکه عده اي از آنان سخنان خدا را مي شنيدند و پس از فهميدن ، آن را تحريف مي کردند، در حالي که علم و اطلاع داشتند؟ (بقره : 75)آيه دوم : و ان منهم لفريقا يلوون السنتهم بالکتاب لتحسبوه من الکتاب و ما هو من الکتاب و يقولون هو من عندالله و ما هو من عندالله و يقولون علي الله الکذب و هم يعلمون ؛در ميان آنها (يهود) کساني هستند که به هنگام تلاوت کتاب زبان خود را چنان مي گردانند که گمان کنيد از کتاب (خدا) است ؛ در حالي که از کتاب (خدا) نيست و مي گويند : «آن از طرف خداست .» با اينکه از طرف خدا نيست ، و به خدا دروغ مي بندند، در حالي که مي دانند (آل عمران : 78).آيه سوم : من الذين هادوا يحرفون الکم عن مواضعه و يقولون سمعنا و عصينا و اسمع غير مسمع و راعنا ليا بالسنتهم و طعنا في الدين و لو انهم قالوا سمعنا و اطعنا و اسمع و انظرنا لکان خيرا لهم و اقوم ولکن لعنهم الله بکفرهم فلا يؤ منون الا قليلا؛بعضي از يهود، سخنان را از جاي خود تحريف مي کنند؛ و هم مي گويند : «شنيديم و مخالفت کرديم» و «بشنو که هرگز نشنوي !» و «راعنا» تا با زبان خود حقايق را بگردانند و در آيين خدا طعنه زنند، ولي اگر آنها مي گفتند : «شنيديم و اطاعت کرديم» و «سخنان ما را بشنو» و «انظرنا»، به نفع آنها بود و با واقعيت سازگارتر، ولي خداوند آنها را به خاطر کفرشان از رحمت خود دور ساخته و از اين رو، جز عده کمي ايمان نمي آورند (نساء : 46).آيه چهارم و پنجم : فبما نقضهم ميثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسية يحرفون الکلم عن مواضعه و نسوا حظا مما ذکروا به لا تزال تطلع علي خائنه منهم الا قليلا منهم فاعف عنهم واصفح ان الله يحب المحسنين ؛ولي به خاطر پيمان شکني ، آنها را از رحمت خويش دور ساختيم ؛ و دلهاي آنها را سخت و سنگين نموديم ؛ سخنان را از موردش تحريف مي کنند و بخشي را از آنچه به آنها گوشزد شده بود، فراموش کردند و هر زمان از خيانتي (تازه) از آنها آگاه مي شوي ، مگر عده کمي از آنان ، ولي از آنها در گذر و صرف نظر کن که خداوند نيکوکاران را دوست دارد (مائده : 13 و مانند آن در 41).پيش از آنکه به آيات فوق نظري کلي بيفکنيم ، بايد اين نکته را يادآور شويم که در اين آيات ، عمل تحريف به يهود نسبت داده شده که فقط به تورات مربوط مي شود و البته بسيار دشوار است که به مسيحيان بگوييم يهوديان انجيل شما را تحريف کرده اند!به نظر مي رسد که قرآن مجيد درباره تحريف کتابهاي يهوديان و مسيحيان چيزي نگفته است ؛ زيرا :اولا هيچ يک از آيات بالا نمي گويد که تورات و انجيل تحريف شده است ، بلکه همان طور که ديديم در يک مورد تعبير «کلام الله» وجود دارد که به گفته عموم مفسران به عمل پيشينيان يهود در عصر حضرت موسي (ع) اشاره مي کند و با تحريف کردن تورات و انجيل پس از بعثت حضرت رسول اکرم (ص) ارتباطي ندارد. شايد هم آيه مذکور رفتار ناپسند يهوديان صدر اسلام در مورد کلام الله ، يعني قرآن مجيد را يادآوري مي کند که آياتي از قرآن را مي شنيدند، ولي آن را به صورتي محرف براي ديگران نقل مي کردند تا از اعتبار قرآن بکاهند. (15) در سه مورد نيز تعبير «کلم» آمده است که به زودي با الهام گيري از آيه 46 سوره نساء، پيرامون آن توضيح خواهيم داد.ثانيا : تحريف در آيات ياد شده به صورت گفتاري و شنيداري است : «يسمعون کلام الله ثم يحرفونه»، «يلؤ ون السنتهم بالکتاب»، «ليا بالسنتهم».گفته شد که قرآن کريم در سه آيه از تحريف کلم سخن گفته است . نمونه هايي از واژه هاي تحريف شده همراه شکل صحيح آنها در آيه 46 سوره نساء آمده است :1. «سمعنا و عصينا» به جاي «سمعنا و اطعنا». برخي يهوديان با سوءاستفاده از لفظ عبري «عينو» به معناي «انجام مي دهيم»، از روي طنز مي گفتند : «عصينا» به معناي «عصيان مي کنيم».2. «اسمع غير مسمع» به جاي «اسمع» تنها.3. «راعنا» به جاي «انظرنا».(16)«راع» در زبان عبري به معناي بدکار است و «راعنا» يعني «بدکار ما».بازي با کلمات و درهم ريختن آنها براي اهدافي خاص ، يکي از عادات ناپسند يهود است و نمونه هايي بي شماري از آن در کتاب تلمود وجود دارد.. همچنين به نقل کتابهاي سيره ، برخي يهوديان هنگام سلام دادن به حضرت رسول اکرم (ص)، مي گفتند : «السام عليک» يعني «مرگ بر تو!» آن بزرگوار پاسخ مي داد : «عليک».دانستيم که قرآن کريم صريحا نمي گويد تورات و انجيل تحريف شده اند، بلکه از تحريف کلم سخن رفته است و اين تحريف در چند کلمه محاوره اي صورت گرفته است و ربطي به تورات و انجيل ندارد. تحريف ياد شده از مرحله گفتن و شنيدن تجاوز نکرده و به قلم نيامده است . آيات تحريف نيز ناظر به تورات و انجيل کنوني نيست و درباره آنها بايد با صرف نظر از اين آيات داوري کرد.
——————————————–پي نوشت ها :1- تاريخ تمدن ، ج 3، فصل 26. براي تحقيق بيشتر در اين مساءله رک . : رابرتسون ، آرچيبالد، عيسي : اسطوره يا تاريخ ؟، ترجمه حسين توفيقي ، قم : مرکز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب ، 1378.2- عبدالله بن المعتز، طبقات الشعراء، ص 125.3- همان طوري که پيامبر عالي قدر اسلام نيز در دوران سختي کشيدن مسلمانان در مکه مکرمه به علت فراهم نبودن شرايط دفاع ، ايشان را از هر اقدام مسلحانه اي باز مي داشت .4- براي نمونه رجوع شود به : نحل : 126-128، مؤ منون : 96، فرقان : 63 و 72 و فصلت : 34-36.5- نهح البلاغه ، خطبه 194.6- نهج البلاغه ، نامه 31.7- بحارالانوار ج 14، ص 287، اين عبارات انجيل در ضمن مواعظ حضرت مسيح (ع) در آخر کتاب تحف العقول تاءليف حسن بن شعبه بدون هيچ استنکاري نقل شده است .8- شعبه آن در تهران (خيابان سي تير، جنب کليساي انجيلي) پس از سالها فعاليت ، به تصميم نظام جمهوري اسلامي ايران در سال 1368 تعطيل شد. از ديدگاه فقه اسلامي ، تبليغ اعتقادات مسيحي (مانند فدا و تثليث) که در اسلام باطل شمرده شده ، در جامعه اسلامي ممنوع است . بديهي است که اسلام در مقابل اين ممنوعيت ، داشتن آن اعتقادات را براي مسيحيان کاملا آزاد مي داند و گفتگوي انديشمندان اسلام و مسيحيت را توصيه مي کند. نسخه هاي فراواني از کتاب مقدس براي استفاده پژوهشگران در کتابخانه هاي عمده سراسر کشور وجود دارد.9- انجيل برنابا که مورد توجه مسلمانان قرار گرفته است و بشارتهاي فراواني به ظهور حضرت رسول خاتم (ص) در آن يافت مي شود، مورد قبول مسيحيان نيست و آن را جعلي مي دانند. نام انجيل برنابا در فهرستي که پاپ جلاسيوس اول قبر از بعثت حضرت رسول (ص) منتشر کرده است ، وجود دارد، ولي مسيحيان مي گويند آن انجيل مفقود شده است و ربطي به انجيل برناباي کنوني ندارد. همچنين نوشته اي به نام رساله برنابا نزد مسيحيان وجود دارد که تا اندازه اي مورد احترام آنان است ، ولي بايد دانست که رساله ياد شده غير از انجيل برناباست .10- ميشل ، توماس کلام مسيحي ، ترجمه حسين توفيقي ، قم : مرکز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب ، 1377، ص 26.11- بر عکس اعتقاد مسلمانان در مورد بيانگري پيامبر اسلام (ص) نسبت به قرآن مجيد.12- کلام مسيحي ، صص 43 – 44.13- عهد عتيق نزد پروتستانها 39 کتاب است ؛ زيرا آنان 7 کتاب اپوکريفايي را نمي پذيرند.14- کلام مسيحي ، صص 49-51.15- مانند نيرنگ آنان در مورد ايمان صبحگاهي به اسلام و بازگشت شامگاهي به يهوديت ، به منظور بر گرداندن ايمان مسلمانان (آل عمران : 72).16- رک . : بقره : 104.

 

نوشته قبلی

نگاهى گذرا به مسلک بابيت و بهاييت

نوشته‌ی بعدی

نگاهى به سيره اقتصادى پيامبر خدا (ص)

مرتبط نوشته ها

اوضاع سیاسی عصر امام چهارم
امام سجاد (ع)

اوضاع سیاسی عصر امام چهارم

نظر قرآن کریم در مورد انتخاب اوصیا از ذریه پیامبران
علوم شیعه

تحولات تفسیر قرآن در مذهب شیعه در عصر صفوی

این پرچم بر زمین نمی‌ماند.
محور مقاومت

این پرچم بر زمین نمی‌ماند.

حیاتِ الگویی امام حسین (ع)
نهضت حسینی

حیاتِ الگویی امام حسین (ع)

فاطمه (س) بر کرسی تربیت
فاطمه زهرا (س)

فاطمه (س) بر کرسی تربیت

سوم خرداد، تجلیگاه رازی بزرگ از قرآن
محور مقاومت

سوم خرداد، تجلیگاه رازی بزرگ از قرآن

نوشته‌ی بعدی

نگاهى به سيره اقتصادى پيامبر خدا (ص)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

اوضاع سیاسی عصر امام چهارم

اوضاع سیاسی عصر امام چهارم

نظر قرآن کریم در مورد انتخاب اوصیا از ذریه پیامبران

تحولات تفسیر قرآن در مذهب شیعه در عصر صفوی

این پرچم بر زمین نمی‌ماند.

این پرچم بر زمین نمی‌ماند.

حیاتِ الگویی امام حسین (ع)

حیاتِ الگویی امام حسین (ع)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا