۵ اردیبهشت ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

آیا معتقدان به روایات بخاری و مسلم این روایات را نیز می پذیرند ؟ (۱)

0
SHARES
10
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

کسانی که روایات مسلم و بخاری را تالی تِلوِ قرآن دانسته و روایاتی در توهین به مقام شامخ پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در این دو کتاب نقل کرده اند، ناچارند روایات بسیار زیاد دیگری از این دو کتاب را که گویای زوایای پنهان تاریخ بوده و آنان همواره سعی در مخفی نمودن آن داشته اند را از باب قاعده « اقرار و الزام (۱) » نیز بپذیرند. ما از باب نمونه، تنها به مواردی از این دسته روایات اشاره می کنیم و پاسخ علمای اهل سنّت را نسبت به این روایات خواستاریم:
۱٫ بیعت با ابوبکر امری بدون تدبیر و نسنجیده!آیا معتقدان به روایات بالا حاضرند روایاتی که در صحیح بخاری و مسلم پیرامون خطا بودن بیعت با ابوبکر به نقل از عمر بن خطّاب روایت شده را نیز بپذیرند؟در صحیح بخاری از عمر روایت شده است:به خدا سوگند بیعت با ابوبکر امری ناگهانی و بدون تدبیر بود که زمان آن گذشت و به پایان رسید. عمر از این سخن خشمگین شد… همانا بیعت با ابوبکر لغزشی بود که خداوند شرّ آن را دفع نمود. (۲)همچنین عمر در صحیح بخاری به خاطر این بیعت، عذر خواسته و گفته است:به خدا سوگند تاکنون امری قوی تر از بیعت با ابوبکر شاهد نبودیم، امّا این بیعت، بیعت نبود، بلکه از آن جا که ترس متفرق شدن مردم را داشتیم، خواستیم با یکی از صحابه بیعت صورت گیرد. (۳)حال با وجود چنین روایاتی در صحیح ترین کتاب های اهل سنّت باز هم می توان برای چنین بیعت و خلافتی ارزش و اعتبار قائل شد و به آن بالید؟!ابن اثیر با اشاره به همین حدیث بخاری، چنین بیعتی را موجب پیدایش شرور و فتنه ها می داند:از جمله احادیث، حدیث عمر می باشد که گفت: بیعت با ابوبکر لغزشی بود که خداوند شرّ آن را بازداشت. منظور از این لغزش، اتّفاق ناگهانی بود که رُخ داد و سزاوار است که چنین بیعتی موجب پدید آمدن شرّ و فتنه گردد که خداوند از آن جلوگیری و آن را دفع نمود… امامتی که در روز سقیفه اتفاق افتاد به سبب خواهش های نفسانی اتّفاق افتاد که در آن مشاجرات فراوان رُخ داد و ابوبکر آن را از میان دست های فراوان ربود. (۴)به همین جهت است که ابوبکر طبق نقل حاکم در مستدرک برای تصدّی امر خلافت، عذرخواهی کرده است:ابوبکر از جای برخاست و ضمن خطبه ای از مردم عذر خواست و گفت: من برای تصدّی خلافت هرگز حرص نورزیده و به آن رغبت نداشته و در خفا و آشکار آن را از خدا نخواستم… این حدیثی است صحیح بنابر شرایط صحت بخاری و مسلم، امّا آن دو روایت نکرده اند. (۵)
۲٫ نظر امیرمؤمنان علی و عباس عموی پیامبر درباره عمر و ابوبکر!آیا اهل سنّت حاضرند این حدیث که در کتاب صحیح مسلم و بخاری از زبان خود عمر بن خطاب روایت شده و نظر امیرمؤمنان علی علیه السلام و عباس عموی پیامبر که صحابه، او را « حِبر الامه » و عالم ترین امّت پس از اهل بیت علیهم السلام می شمارده اند را درباره عمر و ابوبکر مبنی بر آن که، آن دو « دروغ گو، گنه کار، فریب کار و خائن » بوده اند را نیز بپذیرند؟مسلم در صحیح خود به نقل از عُمَر روایت کرده است:پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ابوبکر گفت: من خلیفه پیامبر هستم؛ امّا شما دو نفر برای مطالبه میراثتان آمدید؛ ابوبکر به شما گفت: پیامبر فرموده است: ما چیزی را به عنوان صدقه به جای نمی گذاریم؛ امّا شما دو نفر ابوبکر را دروغ گو، گنه کار، فریب کار و خائن دانستید. همچنین پس از فوت ابوبکر، من ( عُمَر ) گفتم که خلیفه پیامبر و ابوبکر هستم، امَا شما دو نفر، مرا نیز دروغ گو، گنه کار، فریب کار و خائن دانستید… (۶)بخاری نیز در صحیح خود همین حدیث را از عمر روایت کرده، امَا سعی نموده با آوردن کلمات « کذا و کذا؛ چنین و چنان » آبروداری کرده و از تصریح به کلمات تندی که در این روایت آمده خودداری کند، غافل از آن که پس از وی مسلم خواهد آمد و روایت را بدون سانسور روایت خواهد کرد. (۷)
۳٫ استبداد ابوبکر نسبت به اهل بیت!اگر علمای اهل سنّت معنای کلمه استبداد و سبب جاری شدن اشک از چشمان ابوبکر در روایت زیر که در صحیح بخاری و مسلم آمده را برای ما معنا کنند حقیقت این اقدام که از سوی ابوبکر نسبت به اهل بیت علیهم السلام در امر خلافت اتفاق افتاده آشکار خواهد گردید.در صحیح ترین کتاب پس از قرآن کریم نزد اهل سنّت، یعنی کتاب صحیح بخاری به نقل از امیرمؤمنان علی علیه السلام خطاب به ابوبکر آمده است:در حالی که ما به خاطر نسبت و قرابتی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم داشتیم صاحب حق در خلافت بودیم، امّا تو ای ابوبکر در حق ما اهل بیت استبداد ورزیدی! با این سخن، اشک از چشمان ابوبکر جاری شد!… ما برای خود در این امر ( خلافت ) سهم و نصیب قائلیم، امّا ابوبکر بر ما استبداد ورزید. (۸)
۴٫ کراهت امیرمؤمنان از حضور عُمَر در محضر حضرت!در روایت دیگری که در صحیح بخاری و مسلم آمده امیرمؤمنان علی علیه السلام از ابوبکر می خواهد تا در صورتی که خواستی با من ملاقات داشته باشی عُمَر را همراه خود نیاور، چرا که ما از حضور عُمَر در مجلس خود کراهت داریم و چون عمر از این ماجرا با خبر گشت و متوجه گردید که ابوبکر او را با خود به محضر امیرمؤمنان نمی برد او را قسم داد و از او خواست تا او را همراه خود ببرد. در صحیح بخاری و مسلم چنین آمده است:علی علیه السلام دنبال ابوبکر فرستاد که حضور ما شرفیاب شو! امّا از آن جا که ما حضور عُمَر در مجلس خود را ناخوشایند می داریم، هیچ کس را همراه خود نیاور! امّا عمر به ابوبکر گفت: تو را به خدا سوگند که تنها به محضر آنان مرو. (۹)
۵٫ خشم حضرت زهرا نسبت به عمر و ابوبکر!اعتقاد شیعه بر آن است که حضرت زهرا علیها السلام نسبت به ابوبکر و عمر غضب نموده و با همین حال از دنیا رفته (۱۰) و همچنین وی و همسر بزرگوارش امیرمؤمنان علی بن ابی طالب علیه السلام نسبت به خلافت آن دو رضایت نداشته و هرگز با آن دو بیعت ننموده اند. (۱۱)حال، آیا علمای اهل سنّت که روایات توهین آمیز نسبت به شخصیت نبیّ مکرّم اسلام علیه السلام را نقل می کنند حاضر به پذیرش روایاتی که در ذیل می آید نیز هستند؟بخاری در روایتی طولانی از عایشه چنین نقل کرده است:فاطمه علیها السلام از ابوبکر خشمگین شد و از وی روی گردانید و در مدّت شش ماهی که پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم زنده بود با وی سخن نگفت و با همین حال از دنیا رفت. آن گاه همسرش علی علیه السلام شبانه او را دفن کرد و برای مراسم دفن او ابوبکر را خبر نساخت و خود بر پیکر فاطمه علیها السلام نماز گذارد. علی علیه السلام در زمان حیات فاطمه علیها السلام نزد مردم وجاهت خاصی داشت و چون فاطمه علیها السلام از دنیا رفت علی علیه السلام از مردم روی گرداند و از او خواسته شد تا با ابوبکر مصالحه و بیعت نماید امّا او به مدَت شش ماه با ابوبکر بیعت نکرد. (۱۲)و یا در روایتی دیگر آورده است:فاطمه دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از ابوبکر غضبناک گردید و تا زمانی که از دنیا رفت همچنان از او غضبناک و روی گردان بود. (۱۳)با نظر به این دسته از روایات صحاح اهل سنّت نتیجه می شود که علی بن ابی طالب علیه السلام با بیعت نکردن حدّاقل شش ماهه خویش، خلافت ابوبکر را محکوم نموده و حضرت فاطمه علیها السلام نیز از حکم ابوبکر درباره فدک غضبناک بوده، با وی سخن نگفته و با همین حال، دنیا را ترک نموده است.همچنین بخاری در صحیح خود روایت کرده است:کسی که از امیر جامعه خود کراهت دارد باید صبر پیشه سازد، چون کسی که از سلطه او خارج شود به مرگ جاهلیّت مرده است. (۱۴)و یا این روایت مسلم:کسی که از دنیا برود و بر گردن خویش بیعت با امام زمان ( عج ) خود را نداشته باشد به مرگ جاهلیت مرده است. (۱۵)به همین سبب گروهی از علمای اهل سنت همچون ابن حزم در کتاب المحلی براساس همین روایات فتوا داده اند:حرام است مسلمان به مدّت دو شب در حالی که بیعت امام خود را نپذیرفته باشد، بخوابد. (۱۶)از این احادیث فهمیده می شود که مسأله بسیار مهم و خطیر بوده که شخصیتی همچون امیرمؤمنان علی بن ابی طالب علیه السلام که آگاه ترین صحابه به احکام شرعی است خلافت ابوبکر را مشروع ندانسته که به اعتراف بخاری و مسلم دست کم شش ماه از بیعت با ابوبکر خودداری کرده است.حال، با توجه به این دسته از روایات صحیح بخاری و مسلم که مرگ کسی را که حتّی یک شب بدون بیعت با امام زمان خود سپری کند را مرگ جاهلی دانسته آیا علمای اهل سنّت حاضر به پذیرش چنین جسارتی به محضر امیرمؤمنان علی علیه السلام و یا حضرت زهرا علیها السلام هستند که لازمه آن خروج از دایره اسلام و ایمان خواهد بود؟! و یا آن که عکس قضیه یعنی عدم مشروعیت خلافت ابوبکر، عمر و عثمان را می پذیرند؟دلایل ما مبنی بر بیعت نکردن حداقل شش ماهه امیرمؤمنان بر اساس اعتراف مسلم و بخاری و بیعت نکردن ابدی آن حضرت بر اساس متون معتبر شیعه واضح و آشکار است، امّا این که امیرمؤمنان علی علیه السلام بعد از شش ماه بیعت کرده باشد ادّعایی است که تاکنون دلیل صحیح و معتبری از سوی اهل سنّت ارائه نگردیده، اضافه بر این که تا همین مدّت شش ماه نیز اشکالات متعددی بر خلافت ابوبکر وارد می سازد که لازم به پاسخ گویی از سوی آنان است.
۶٫ عدم رضایت خدا و رسول از عایشه و حفصه!بخاری ضمن حدیثی طولانی در صحیح خود به نقل از عمر بن خطاب درباره عایشه و حفصه آورده است:ابن عباس درباره آیه : ( إِن تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمَا وَ إِن تَظَاهَرَا عَلَیْهِ… ) (۱۷) از عمر می پرسد منظور از این دو زن، در آیه کیست؟ عمر گفت: این آیه مربوط به عایشه و حفصه است. (۱۸) همچنین در ادامه حدیث آمده است که چون عایشه و حفصه، سرّ پیامبر را افشا کردند، حضرتش به مدت یک ماه از زن هایش قهر کرد. (۱۹)
۷٫ بی اطلاعی عُمَر از حکم تیمّم!آیا علمای اهل سنّت حاضرند این روایت صحیح مسلم یعنی صحیح ترین کتاب پس از قرآن کریم نزد خود را نیز بپذیرند که خلیفه دوّم آنان به قدری نسبت به مسائل دینی و شرعی ناآگاه و بی خبر بوده است که حتّی درباره بدیهی ترین و ساده ترین مسائل شرعی همچون وجوب تیمّم برای نماز در صورت نبود آب، بی اطّلاع بوده و حکم خلاف شرع داده و گفته در صورتی که آب برای وضو یافت نشد لازم نیست نماز بخوانند. این در حالی است که حکم وجوب تیمّم در دو جا از قرآن کریم به تصریح آمده، آن جا که می فرماید: ( فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَیَمَّمُواْ صَعِیدًا طَیِّبًا؛ و اگر آب ( برای غسل یا وضو ) نیابید، با خاک پاکی تیمم کنید! (۲۰) ) حال به این روایت صحیح مسلم توجّه نمایید:شخصی نزد عمر آمده و گفت: من جنب شده و آب در دسترس ندارم، در چنین شرایطی حکم من چیست؟ عمر گفت: در چنین شرایطی نماز نخوان! عمّار که در آن جا حاضر بود گفت: ای عمر! آیا به یاد داری که در یکی از جنگ ها جُنُب شدیم و آب در دسترس نداشتیم و همان زمان نیز تو گفتی نماز نخوان و تو نماز نخواندی! امّا من خود را در خاک غلطانده و نماز خواندم و چون پیامبر از کار من با خبر شد فرمود: کافی بود که دو دست خود را به زمین زده و با آنها صورت و دو دست خویش را مسح می کشیدی. عمر به عمّار رو کرد و گفت: ای عمّار، تقوا پیشه کن! عمّار گفت: ای عمر اگر بخواهی ساکت شده و هیچ نمی گویم! (۲۱)حال با توجّه به چنین روایاتی در صحیح ترین کتاب اهل سنّت پس از قرآن کریم چگونه آنان به خود اجازه می دهند که تمام صحابه را مجتهد دانسته و اقوال آنان را حجّت شرعی بدانند؟! شاید برخی بگویند این موردی استثنائی بوده که از هر انسان غیر معصومی امکان وقوع آن وجود دارد، در حالی که این گونه خطاها و اشتباهات نزد صحابه به وفور به چشم می خورده و این در حالی است که عواقب سوء حکم بدون علم در احکام شریعت، جهنم و دوزخ است. (۲۲)در تأیید ادّعای فوق مبنی بر استثنایی نبودن فتاوای خلاف حکم خداوند از سوی بسیاری از صحابه جا دارد به موردی دیگر از احکام خلاف شرع دو تن دیگر از مشهورترین صحابه – که نزد اهل سنّت از جایگاه ویژه ای برخوردارند – یعنی عبدالله بن مسعود و ابوموسی اشعری اشاره کنیم که مرتبط با موضوع تیمّم و سخن خلاف شرع عمر بن خطّاب است تا تو خود حدیث مفصَّل بخوانی از این مُجمَل!اعمش گوید: از شقیق بن سلمه شنیدم که می گفت: نزد عبدالله بن مسعود و ابوموسی اشعری بودم که ابوموسی به وی گفت: به من بگو اگر کسی جُنُب شد و آب نداشت چه حکمی دارد؟ عبدالله گفت: در چنین حالی نماز نمی خواند تا آن که آب بیابد. ابو موسی گفت: قول عمّار را ( که جریان تیمم را به یاد عمر انداخت ) چه می کنی؟ ابن مسعود گفت: مگر عُمر قانع شد؟! ابو موسی گفت: قول عمّار را رها کن، با این آیه چه می کنی؟ ( مراد او آیه تیمم بود. ) عبدالله مسعود ندانست چه بگوید، از این رو گفت: اگر ما به خاطر این آیه اجازه تیمّم بدهیم ممکن است آب سرد باشد و غسل را رها کرده و تیمّم کنند. به شقیق گفتم: آیا عبدالله بن مسعود به خاطر همین از حکم تیمّم اکراه داشت؟ گفت: آری! (۲۳)
پی نوشت ها :
۱٫ از جمله قواعد مسلّم و مورد اتفاق تمام عقلای عالَم « قاعده الزام » است. « ألزِمُوهُم بِمَا ألزَمُوا بِهِ أنفُسَهم؛ مخالفان را به آنچه خود به آن معتقدند ملزم نمایید. »قاعده فوق، در تمامی محاکم و دادگاه های جهان مورد استناد قرار گرفته و بر اساس آن، حکم صادر می شود.این قاعده در مضمون و محتوا شباهت زیادی به « قاعده اقرار » دارد. « إقرارُ العُقَلاءِ عَلَی أنفُسِهِم نَافِذٌ؛ اقرار و اعتراف عقلا علیه خودشان نافذ است. »قاعده عقلایی الزام، مورد تایید شرع مقدس اسلام نیز واقع شده و از طریق اهل بیت علیهم السلام روایت شده؛ به عنوان مثال در حدیث صحیح السندی از امام کاظم ( علیه السلام ) روایت شده است: « ألزِمُوهُم بِمَا ألزَمُوا بِهِ أنفُسَهُم؛ مخالفان را به آنچه خود به آن معتقدند، ملزم نمایید. »تهذیب الأحکام فی شرح المقنعه، شیخ الطائفه أبوجعفر محمد بن الحسن الطوسی قدر ( شیخ طوسی )، ج ۸، ص ۵۸، وفات: ۴۶۰، تحقیق و تعلیق: السید حسن الموسوی الخرسان، چاپ: سوم، سال چاپ: ۱۳۶۴ ش، چاپخانه: خورشید، ناشر: دار الکتب الإسلامیه – طهران.به این معنا که اگر شخص یا گروهی بر حسب ضوابط مورد قبول خودشان به قانون و یا ضابطه ای معتقد و پای بند بود، شخص دیگری که آن ضابطه از نظر او صحیح نیست، می تواند براساس همان قانون و ضابطه با او برخورد کند.به عنوان مثال اگر متّهمی در محضر دادگاه اعتراف کند که پیراهن من از آقای زید است و در همان حال این ادعا را نیز مطرح نماید که انگشتر آقای زید از من است، در این جا حاکم می تواند براساس قاعده « اقرار » و یا « الزام » پیراهن متّهم را گرفته و به آقای زید دهد، امّا درباره ادّعای او نسبت به انگشتر آقای زید از او درخواست دلیل و شاهد کند و متّهم نمی تواند بگوید چون اعتراف مرا درباره پیراهن زید پذیرفتید، پس باید ادّعای مرا نسبت به انگشتر وی نیز بپذیرید.جهت تفصیل بیشتر ر.ک: آداب مناظره با وهّابیت، از همین نویسنده، فصل چهارم، آداب اختصاصی مناظره با وهّابیت.۲٫ فَوَالله مَا کَانَت بَیعَهُ أبی بَکرٍ إلاّ فَلتَهً فَتَمَّت فَغَضِبَ عُمَرُ… إِنَّما کَانَت بَیعَهُ أبی بَکرٍ قَلتَهً وَ تَمَّت ألاَ وَ إنَّهَا قَد کَانَت کَذَلِکَ وَلَکِنَّ اللهَ وَقَی شَرَّهَا.الجامع الصحیح المختصر ( صحیح البخاری )، ج ۶، ص ۲۵۰۳، حدیث ۶۴۴۲، کتاب المُحَارِبینَ، بَاب رَجمِ الحُبلَی، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، الوفاه: ۲۵۶، دار النشر، دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا.ابن اثیر در تعریف « فلته » می گوید:والفلته: کل شیء فعل من غیر رویه و إنما بودر بها خوف انتشار الأمر… و مثل هذه البیعه جدیره بأن تکون مهیّجه للشرّ.« قلته به هر کاری گویند که بی رویه و ناسنجیده آغاز گردیده و ترس گسترش آن می رود.»النهایه فی غریب الحدیث و الأثر، ج ۳، ص ۴۶۷، اسم المؤلف: أبو السعادات المبارک بن محمد الجزری، الوفاه: ۶۰۶، دار النشر: المکتبه العلمیه – بیروت – ۱۳۹۹ هـ – ۱۹۷۹م، تحقیق: طاهرأحمد الزاوی – محمود محمد الطناحی.همین عبارت در بسیاری دیگر از منابع معتبر اهل سنّت تکرار شده است:« إنّ بیعتی کانت فلته وقی الله شرّها وخشیت الفتنه ».بیعت با من امری اتّفاقی و بدون تدبیر بود که محقّق گردید و خداوند شرّ آن را دفع نمود.المصنف، ج ۵، ص ۴۴۱، اسم المؤلف: أبو بکر عبدالرزاق بن همام الصنعانی، الوفاه: ۲۱۱، دار النشر: المکتب الإسلامی – بیروت – ۱۴۰۳، الطبعه: الثانیه، تحقیق: حبیب الرحمن الأعظمی.مصنف ابن أبی شیبه ( المصنف فی الأحادیث و الآثار )، ج ۷، ص ۴۳۱، اسم المؤلف: أبوبکر عبدالله بن محمد بن أبی شیبه الکوفی، الوفاه، ۲۳۵، دار النشر: مکتبه الرشد – الریاض – ۱۴۰۹، الطبعه: الأولی، تحقیق: کمال یوسف الحوت.مسند أحمد بن حنبل، ج ۱، ص ۵۵، حدیث ۳۹۱، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی، الوفاه: ۲۴۱، دار النشر، مُؤسسه قرطبه – مصر.أنساب الأشراف، ج ۱، ص ۲۵۱، اسم المؤلف: أحمد بن یحیی بن جابر البلاذری، المتوفی: ۲۷۹ هـ، الوفاه: ۲۷۹، دار النشر.صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان ( صحیح ابن حیان )، ج ۲، ص ۱۴۸، حدیث ۴۱۳، باب حق الوالدین، اسم المؤلف: محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم التمیمی البستی، الوفاه: ۳۵۴، دار النشر: مؤسسه الرساله – بیروت – ۱۴۱۴ – ۱۹۹۳، الطبعه: الثانیه، تحقیق: شعیب الأرنؤوط.شرح نهج البلاغه، ج ۶، ص ۳۰، اسم المؤلف: أبو حامد عزالدین بن هبه الله بن محمد بن محمد بن أبی الحدید المدائنی، الوفاه: ۶۵۵ هـ، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان – ۱۴۱۸ هـ – ۱۹۹۸ م، الطبعه: الأولی، تحقیق: محمد عبدالکریم النمری.و یا این جمله که شدیدتر بیان شده است:ألا إن بیعه أبی بکر کان فلته وقی الله شرها فمن عاد إلی مثلها فاقتلوه.هان! آگاه باشید، بیعت با ابوبکر لغزشی بود که خداوند شرّ آن را دفع نمود. اگر کسی دوباره آن را تکرار نمود او را بکشید.غایه المرام فی علم الکلام، ج ۱، ص ۳۶۸، اسم المؤلف: علی بن أبی علی بن محمد بن سالم الآمدی، الوفاه ۶۳۱، دار النشر: المجلس الأعلی للشئون الإسلامیه – القاهره – ۱۳۹۱، تحقق: حسن محمود عبداللطیف.۳٫ قَالَ عُمَرُ وَإنَّا وَالله مَا وَجَدنَا فِیمَا حَضَرنَا مِن أَمرٍ أَقوَی مِن مُبَایَعَهِ أبی بَکرٍ خَشِینَا إن فَارَقنَا القَومَ وَلَم تَکُن بَیعَهٌ أن یِبَایِعُوا رَجُلَاً مِنهُم بَعدَنَا.الجامع الصحیح المختصر ( صحیح البخاری )، ج ۶، ص ۲۵۰۶، ح ۶۴۴۲، کتاب ۹۰، کتاب المُحَارِبینَ من أهلِ الکُفرِ وَالرِّدَّهِ، بَاب رَجمِ الحُّبلَی فی الزِّنا إذا أَحصَنَت، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، الوفاه: ۲۵۶، دار النشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا.۴٫ وَ مِنهُ حَدیثُ عُمَرَ إِنَّ بَیعَهَ أبی بَکرٍ کَانَت فَلتَهً وَقَی اللهُ شَرَّهَا أرَادَ بِالفَلَتهِ ألفَجأَهَ. وَمِثلُ هَذه البَیعَهِ جَدیرَهٌ بأن تَکونَ مُهَیِّجَهً لِلشَّرِّ وَالفِتنَهِ فَعَصَمَ الله مِن ذلِکَ وَوَقَی… إنَّ الإمَامَهَ یَومَ السَّقیفَهِ مَالَت إلَی تَوّلیهَا الأنفُسُ وَذ َلِکَ کَثُرَ فیهِ الَتَّشاجُرُ فَمَا قَلَّدَهَا أبو بَکرٍ إلّا إنتزاعَاً مِنَ الأیدی وَاختِلاساً.النهایه فی غریب الحدیث و الأثَر، ج ۳، ص ۴۶۷، اسم المؤلف: أبو السعادات المبارک بن محمد الجزری، الوفاه: ۶۰۶، دار النشر: المکتبه العلمیه – بیروت – ۱۳۹۹ هـ – ۱۹۷۹ م، تحقیق: طاهر أحمد الزاوی – محمود محمد الطناحی.۵٫ قَامَ أبوبَکرٍ فَخَطَبَ النَّاسَ وَاعتَذَرَ إلَیهِم وَقَالَ وَالله مَا کُنتُ حَریصاً عَلَی الإمارَهِ یَوماً وَلاَ لَیلهً قَطُّ وَ لاَ کُنتُ فیهَا رَاغباً وَلاَ سَألتُهَا الله عزَّ وَجَلِّ فِی سِرٍّ وَعَلانیِّهٍ … هَذَا حَدیثٌ صَحیحٌ عَلَی شَرطِ الشِّیخَینِ وَلَم یُخرِجَاهُ.المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۷۰، ح ۴۴۲۲، کتاب ۳۱، کتاب معرفه الصحابه، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری، الوفاه: ۴۰۵ هـ، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۱ هـ – ۱۹۹۰ م. الطبعه : الأولی، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا.۶٫ فَلَمَّا تُوُفِّیَ رَسُولُ الله صَلِّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّم قَالَ أَبوبَکرٍ أنا وَلِیٌّ رَسُولُ الله صَلِّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّم جِئتُمَا تَطلُبُ مِیرَائَکَ مِن أبنِ أَخیکَ وَ یَطلُبُ هذا مِیراثِ إمرَأَتِهِ مِن أَبیهَا فَقَالَ أبو بَکرٍ قَالِ رَسُولُ الله صَلِّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّم مَا نُورَثُ مَا تَرَکَنَا صَدَقَهٌ فَرَأَیتُمَاهُ کَاذِباً آثِماً غَادِراً خَائِنَاً وَاللهُ یَعلَمُ إنَه لَصَادِقٌ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلحَقِّ ثُمَّ تُوُقٍیَ أَبُوبَکر و أنَا وَلِیٌّ رَسُولِ الله صَلِّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّم وَ وَلِیُّ أبی بَکرٍ فَرَأَیتُمَانِی کَاذِباً آئِماً غادِراً خَائِنَاً …صحیح مسلم، جلد ۳، ص ۱۳۷۸، حدیث ۱۷۵۷، کِتاب الجِهَادِ وَالسِّیَرِ، بَاب حُکمِ الفَیءِ، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، الوفاه: ۲۶۱، دار النشر: دار أحیاء التراث العربی، بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی.۷٫ ثُمَّ تَوَفَّی الله نَبِیِّهُ فقال أبوبَکرٍ أنا وَلِیُّ رسول اللهِ فَقَبَضَهَا أبوبَکرٍ یَعمَلُ فیها بِمَا عَمِلَ بِهِ فیها رسول اللهِ وَ أَنتُما حِینَئذِ وَأَقبَلَ عَلی عَلِیٍّ وَ عَبّاسٍ تَزعُمَانِ أَنَّ اَبَا بَکرٍ کَذا وَ کَذَا …الجامع الصحیح المختصر ( صحیح البخاری )، ج ۵، ص ۲۰۴۹، حدیث ۵۰۴۳، کتاب النَّفَقَاتِ، باب ۳، بَاب حَبسِ نَفَقَهِ الرَّجُلِ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، الوفاه: ۲۵۶، دار النشر، دار ابن کثیر، الیمامه، بیروت، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعظ الثالثه، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا.۸٫ وَلَکِنَّکَ استَبدَدتَ عَلَینَا بِالأَمرِ وَ کُنّا نَرَی لِقَرَابِتَنَا مِن رسولِ الله صلی الله علیه و آله و سلم نَصِیبَاً حتّی فَاضَت عَینَا أبی بَکرٍ … وَ لَکِنِّا نَرَی لَنا فی هَذا الأَمرِ نَصِیباً فَاستَبَدَّ عَلَینَا.الجامع الصحیح المختصر ( صحیح البخاری )، ج ۴، ص ۱۵۴۹، حدیث ۳۹۹۸، کتاب ۶۷، کِتاب المَغَازی، باب ۳۶، بَاب غَزوَهِ خَیبَرَ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، الوفاه: ۲۵۶، دار النشر، دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا.۹٫ فَأَرسَلَ إِلی أبی بَکرٍ أن ائتِنَا ولا یَأتِنَا أَحَدُ مَعَکَ کَرَاهِیَهً لِمَحضَرِ عُمَرَ فقال عُمَرُ لَا والله لَا تَدخُلُ علیهم وَحدَکَ.الجامع الصحیح المختصر ( صحیح البخاری )، ج ۴، ص ۱۵۴۹، حدیث ۳۹۹۸، کِتاب المَغَازی، باب ۳۶، بَاب غَزوَه خَیبَرَ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، الوفاه: ۲۵۶، دار النشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا.فَأَرسَلَ إلی أبی بَکرٍ أن اِئتَنا وَلا یَأتِنَا مَعَکَ أَحَدٌ کَرَاهِیَهَ مَحضَرِ عُمَرَ بن الخَطَّابِ فقال عُمَرُ لِأَبِی بَکرٍ والله لَاَ تَدخُل عَلَیهم وَحدَکَ.صحیح مسلم، ج ۳، ص ۱۳۸۰، حدیث ۱۷۵۹، کِتَاب الجِهَاد وَ السِّیَرِ، بَاب قَولِ النَبی لَا نُورَثُ ما تَرَکنَا فَهُوَ صَدَقَهٌ، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، الوفاه: ۲۶۱، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی.۱۰٫ قرآن کریم می فرماید: ( إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَهِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِینًا؛ آنها که خدا و پیامبرش را آزار می دهند، خداوند آنان را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته، و برای آنها عذاب خوار کننده ای آماده کرده است. ) ( سوره احزاب، آیه ۵۷).با توجه به آیه فوق و بررسی کتب معتبر و مورد اجماع بزرگان علم تاریخ، رجال و حدیث اهل سنّت آزار دهندگان جسمی، روحی، فکری و عقیدتی حضرت صدیقه شهیده اُم ابیها آن هم با گذشت تنها سه ماه از رحلت آخرین پیامبر الاهی و حکم خداوند درباره آنان مشخص خواهد گردید.بخاری در سه جا و مسلم در یک جا از کتاب خود از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده اند:فَاطِمَهُ بَضعَهٌ مِنِّی فَمَن أَغضَبَهَا أًغضَبَنِی.فاطمه پاره تن من است، هر که او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است.الجامع الصحیح المختصر ( صحیح البخاری )، ج ۳، ص ۱۳۶۱، حدیث ۳۵۱۰، کتاب ۶۶، کتاب فضائل الصحابه، باب ۱۰، بَاب ذِکرِ العَبَّاسِ بن عبدالمُطَّلِب، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، الوفاه: ۲۵۶، دار النشر، دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا.صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۹۰۳، حدیث ۲۴۴۹، کتاب ۴۴، کِتَاب فَضَائِلِ الصَّحَابَهِ، بَاب فَضائِلِ فَاطِمَهَ بِنتِ النبی، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، الوفاه: ۲۶۱، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی.بخاری در کتاب صحیح خود می نویسد:فَغَضِبَت فَاطِمَهُ بِنتُ رسول اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم فَهَجَرَت أَبَا بَکرٍ فم تَزَل مُهَاجِرَتَهُ حَتی تُوُفِّیَت.فاطمه دختر رسول خدا از ابوبکر ناراحت و از وی روی گردان شد و این ناراحتی ادامه داشت تا از دنیا رفت.الجامع الصحیح المختصر ( صحیح البخاری )، ج ۳، ص ۱۱۲۶، حدیث ۲۹۲۶، کتاب ۶۱، کتاب أبواب الخمس، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل إبو عبدالله البخاری الجعفی، الوفاه: ۲۵۶، دار النشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا.همو در جای دیگر از کتاب خود می گوید:فَوَجَدَت فَاطِمَهُ علی أبی بَکرٍ فی ذلک فَهَجَرَتهُ فلم تُکَلِّمهُ حتی تُوُفِّیَت.فاطمه بر ابوبکر غضب کرد و با وی سخن نگفت تا از دنیا رفت.الجامع الصحیح المختصر ( صحیح البخاری )، ج ۴، ص ۱۵۴۹، حدیث ۳۹۹۸، کتاب ۶۷، کِتاب المَغَازی، باب ۳۶، بَاب غَزوَهِ خَیبَرَ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، الوفاه: ۲۵۶، دار النشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا.همو در جای دیگر از کتاب خود می نویسد:فَهَجَرَتهُ فَاطِمَهُ فم تُکَلِّمهُ حتی مَاتت.فاطمه از ابوبکر کناره گیری کرد و با وی سخن نگفت تا از دنیا رفت.الجامعِ الصحیح المختصر ( صحیح البخاری )، ج ۶، ص ۲۴۷۴، حدیث ۶۳۴۶، کتاب ۸۸، کِتاب الفَرَائِضِ، بَاب قَولِ النبی لَا نُورَثُ ما تَرَکنَا صَدَقَهٌ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبوعبدالله البخاری الجعفی، الوفاه: ۲۵۶، دار النشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه ، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا.و در روایت ابن قتیبه آمده است که هنگامی که آن دو برای عیادت آمدند، فاطمه زهرا علیها السلام اجازه ورود نداد. از این رو، آن دو ناچار شدند به امیرمؤمنان علی علیه السلام متوسل شده و آن حضرت را واسطه قرار دهند، بعد از طرح موضوع از سوی امیر مؤمنان علیه السلام حضرت زهرا علیها السلام در پاسخ فرمود: « البیت بیتک؛ علی جان! خانه خانه تو است. »بدین معنا که علی جان، تو مختاری هر کسی را که دوست داری اجازه ورود بدهی.به همین جهت، امیرمؤمنان علیه السلام برای اتمام حجّت و این که، آن دو، بعدها بهانه نیاورند که ما خواستیم از فاطمه علیها السلام رضایت بگیریم، ولی علی نگذاشت، به آن دو اجازه ورود داد.هنگامی که آن دو عذرخواهی کردند، صدیقه طاهره نپذیرفت؛ بلکه از آن ها این چنین اعتراف گرفت:نشدتکما الله ألم تسمعا رسول الله یقول « رضا فاطمه من رضای و سخط فاطمه من سخطی فمن أحب فاطمه ابتنی فقد أحبنی و من أرضی فاطمه فقد أرضانی و من أسخط فاطمه فقد أسخطنی »شما را به خدا سوگند آیا شما دو نفر از رسول خدا نشنیدید که فرمود: خشنودی فاطمه خشنودی من و ناراحتی او ناراحتی من است؟ هر که دخترم فاطمه را دوست بدارد و احترام کند مرا دوست داشته و احترام کرده و هر که او را خشنود نماید مرا خشنود کرده و هر که فاطمه را ناراحت کند مرا ناراحت کرده است؟الإمامه والسیاسه، ج ۱، ص ۱۷، باب کیف کانت بیعه علی رضی الله عنه، الدینوری، أبو محمد عبدالله بن مسلم ابن قتیبه ( متوفای ۲۷۶ هـ )، تحقیق: خلیل المنصور، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۸ هـ – ۱۹۹۷ م.هر دو نفر اعتراف کردند: آری ما از رسول خدا این گونه شنیده ایم. « نعم سمعناه من رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم »سپس صدیقه طاهره فرمود:« فإنی أشهد الله و ملائکته أنکم أسخطتمانی و ما أرضیتمانی ولئن لقیت النبی لأشکونکما ألیه »پس من خدا و فرشتگان را شاهد می گیرم که شما دو نفر مرا اذیت و ناراحت کرده اید و در ملاقات با پدرم از شما دو نفر شکایت خواهم کرد و در نهایت به این نیز بسنده نکرد و فرمود:« والله لأدعون الله علیک فی کل صلاه أصلیها: به خدا قسم پس از هر نماز بر شما نفرین خواهم کرد. »الإمامه و السیاسه، ج ۱، ص ۱۷، باب کیف کانت بیعه علی رضی الله عنه، الدینوری، أبو محمد عبدالله بن مسلم ابن قتیبه ( متوفای ۲۷۶ هـ )، تحقیق: خلیل المنصور، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۸ هـ – ۱۹۹۷ م.عدم رضایت صدیقه شهیده علیها السلام از شیخین، اصل و اساس مشروعیت خلافت آنها را به چالش می کشد؛ چرا که ثابت می کند تنها یادگار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، برترین بانوی دو عالم، سیده زنان اهل بهشت با خلافت ابوبکر و عمر مخالف و از آنها ناراضی و خشمگین بوده و طبق روایات صحیح السندی که قبلاً بدان ها اشاره گردید، خشم و رضایت فاطمه، خشم و رضایت رسول خدا و خشم و رضایت رسول خدا خشم و رضایت خداوند سبحان است.از این رو، علمای اهل سنّت دست به کار شده و روایتی جعل کرده اند مبنی بر آن که پس از خشم دختر رسول خدا از شیخین، در واپسین روزهای زندگی آن حضرت با عیادتی که توسط این دو صورت پذیرفت از وی خواستند تا از آنها راضی گردد و فاطمه زهرا علیها السلام نیز از آنها راضی شد!متن روایت جعلی از این قرار است:عن الشعبی قال لما مرضت فاطمه أتاها أبوبکر الصدیق فأستئذن علیها فقال علی یا فاطمه هذا أبوبکر یستئذن علیک فقالت أتحب أن أأذن؟ قال نعم فأذنت له فدخل علیها یترضاها و قال والله ما ترکت الدار والمال و الأهل والعشیره إلا لإبتغاء مرضاه الله و مرضاه رسوله و مرضاتکم أهل البیت ثم ترضاها حتی رضیت.هنگامی که فاطمه بیمار شد ابوبکر برای کسب رضایت نزد وی آمد و اجازه خواست تا او را ملاقات کند، علی به فاطمه فرمود: ابوبکر برای ملاقات اجازه می خواهد فاطمه فرمود: آیا شما دوست دارید وارد شود؟ علی فرمود: آری، پس فاطمه اجازه داد، ابوبکر وارد شد و جویای کسب رضایت فاطمه بود، ابوبکر گفت: به خدا سوگند خانه، زندگی، مال، ثروت و خویشانم را ترک نکردم، مگر برای به دست آوردن رضایت و خشنودی خدا، رول و شما خاندان پیامبر، پس فاطمه از وی راضی شد.الاعتقاد والهدایه إلی سبیل الرشاد علی مذهب السلف و أصحاب الحدیث، ج ۱، ص ۳۵۴، احمد بن الحسین البیهقی، ( متوفای ۴۵۸ هـ )، تحقیق: أحمد عصام الکاتب، ناشر: دار الآفاق الجدیده – بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۱ هـ .در پاسخ به این روایت ساختگی می گوییم:نخست آن که: سند این روایت مرسل است؛ چرا که شعبی از تابعین است و نه از صحابه، از این رو او خود نمی توانسته شاهد ماجرا بوده باشد تا به صورت مستقیم روایت کند.دوّم آن که: بر فرض که روایات مرسل تابعین را بنا به قولی قبول کنیم، باز هم نمی توان روایت شعبی را پذیرفت؛ زیرا شعبی از دشمنان امیرمؤمنان علیه السلام و ناصبی بوده است. چنانچه بلاذری و ابوحامد غزالی به نقل از خود شعبی می نویسند:عن مجالد عن الشعبی قال: قدمنا علی الحجاج البصره، و قدم علیه قراء من المدینه من أبناء المهاجرین و الأنصار، فیهم أبو سلمه بن عبد الرحمن بن عوف رضی الله عنه… و جعل الحجاج یذاکرهم و یسألهم إذ ذکر علی بن أبی طالب فنال منه و نلنا مقاربه له و فرقاً منه و من شره … .در شهر بصره همراه عده ای بر حَجّاج وارد شدیم گروهی از قاریان مدینه از فرزندان مهاجر و انصار که ابوسلمه بن عبدالرحمن بن عوف نیز در جمع آنان بود، حضور داشتند. حَجّاج با آنان مشغول گفتگو بود یادی از علی بن ابی طالب کرد و از او بدگویی نمود و ما نیز به خاطر رضایت حجإج و در امان ماندن از شرّ او از علی بدگویی کردیم…أنساب الأشراف، ج ۴، ص ۳۱۵، أحمد بن یحیی بن جابر البلاذری، ( متوفای ۲۷۹ هـ )، ؛ إحیاء علوم الدین، ج ۲، ص ۳۴۶، محمد بن محمد أبو حامد الغزالی ( متوفای ۵۰۵ هـ )، ناشر: دارالمعرفه – بیروت.با توجه به روایت فوق، آیا روایت نواصب و دشمنان اهل بیت علیهم السلام می تواند حجت باشد؟سوّم و مهم تر آن که حتی در صورتی که روایت فوق دارای اشکالات فوق نمی بود آیا با توجه به روایات صحیح و معتبری که در دو کتاب بخاری و مسلم مبنی بر نارضایتی حضرت صدیقه طاهره علیها السلام گذشت، جایی برای چنین روایتی می ماند؟با این حال چگونه می توان باور کرد که صدیقه شهیده علیهم السلام از آن دو راضی شده باشد؟آیا روایت بخاری مقدم و دارای اعتبار بیشتر است یا روایت بیهقی؛ آن هم روایت شخصی که ناصبی و دشمن امیرمؤمنان علیه السلام بوده و خود نیز شاهد ماجرا نبوده است؟چهارم آن که: اگر فاطمه زهرا علیهاالسلام از آن دو نفر راضی شد، چرا وصیت کرد تا او را شبانه دفن کرده و هیچ یک از کسانی را که به وی ستم روا داشته اند، برای تشییع جنازه و نماز خبر نکنند؟محمد بن اسماعیل بخاری می نویسد:وَ عَاشَت بَعدَ النبی صلی الله علیه و آله و سلم سِتَّهَ أَشهُرٍ فَلَمّا تُوُفِّیَت دَفَنَهَا زَوجُهَا عَلِیٌّ لَیلاً و لم یُؤذِن بها أبَا بَکرٍ وَ صَلِّی علیها.فاطمه پس از رسول خدا شش ماه زنده بود و چون از دنیا رفت همسرش علی شبانه او را دفن کرد و به ابوبکر خبر نداد و خودش بر بدن فاطمه نماز خواند.الجامع الصحیح المختصر ( صحیح البخاری )، ج ۴، ص ۱۵۴۹، حدیث ۳۹۹۸، کتاب ۶۷، کِتَاب المَغَازِی، باب ۳۶، بَاب غَزَوَهِ خَیبَرَ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، الوفاه: ۲۵۶، دار النشر، دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا.ابن قتیبه دینوی در تأویل مختلف الحدیث می نویسد:و قد طالبت فاطمه رضی الله عنها أبا بکر رضی الله عنه بمیراث أبیها رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فلما لم یعطها إیاء حلفت لا تکلمه أبدا و أوصت أن تدفن لیا لئلا یحضرها فدفنت لیلا.فاطمه از ابوبکر میراث پدرش رسول خدا را درخواست نمود و چون ابوبکر سرپیچی کرد سوگند یاد کرد که دیگر با وی سخن نگوید و وصیت کرد شبانه او را دفن کنند تا ابوبکر در تشییعش شرکت نکند.تأویل مختلف الحدیث، ج۱ ، ص ۳۰۰، أبو محمد عبدالله بن مسلم ابن قتیبه الدینوری ( متوفای ۲۷۶ هـ )، تحقیق: محمد زهری النجار، ناشر: دار الجیل، بیروت، ۱۳۹۳، ۱۹۷۲٫و عبدالرزاق صنعانی می نویسد:عن بن جریج و عمرو بن دینار أن حسن بن محمد أخبره أن فاطمه بنت النبی صلی الله علیه و آله و سلم دفنت باللیل قال فربها علی من أبی بکر أن یصلی علیها کان بینهما شیء.از حسن بن محمد نقل است که گفت: فاطمه دختر پیامبر شب دفن شد تا ابوبکر بر پیکرش نماز نخواند؛ زیرا کدورتی بین آن دو وجود داشت.المصنف، ج ۳، ص ۵۲۱، حدیث ۶۵۵۴ و ۶۵۵۵، أبو بکر عبدالرزاق بن همام الصنعانی ( متوفای ۲۱۱ هـ )، تحقیق حبیب الرحمن الأعظمی، ناشر: المکتب الإسلامی – بیروت، الطبعه: الثانیه، ۱۴۰۳ هـ.و در ادامه نیز می گوید:عن بن عیینه عن عمرو بن دینار عن حسن بن محمد مثله الا أنه قال اوصته بذلک.ازحسن بن محمد نیز همانند روایت پیشین نقل شده است؛ با این تفاوت که در این روایت گفته شده: فاطمه بر دفن شبانه وصیت کرد.المصنف، ج ۳، ص ۵۲۱، حدیث ۶۵۵۴ و ۶۵۵۵، أبوبکر عبدالرزاق بن همام الصنعانی ( متوفای ۲۱۱ هـ )، تحقیق حبیب الرحمن الأعظمی، ناشر: المکتب الإسلامی – بیروت، الطبعه: الثانیه، ۱۴۰۳ هـالبته ممکن است کسی بگوید: ابوبکر بعدها پشیمان شد و توبه کرد.در پاسخ می گوییم: توبه زمانی مفید و ارزشمند است که همراه با ندامتی برخواسته از عمق وجود آدمی و در صدد جبران گذشته باشد. به این معنا که شخص توبه کننده حقوق تضییع شده را چه الاهی باشد و چه مردمی، تمام آن را جبران نماید.حال پرسش ما این است که آیا ابوبکر فدک را به صدیقه طاهره و یا همسر و فرزندان آن حضرت بازگرداند و یا هر گونه اقدام دیگری که دلالت بر این مطلب داشته باشد از سوی وی در تاریخ ثبت شده تا توبه اش توبه واقعی باشد؟!۱۱٫ در بررسی موضوع بیعت و یا عدم بیعت امیرمؤمنان علیه السلام با ابوبکر اعتقاد علمای بزرگ شیعه بر آن است که نه تنها هرگز و در هیچ زمانی چنین بیعتی صورت نگرفته، بلکه آن حضرت هرگاه فرصت مناسبی برای بیان ناخشنودی خود از خلافت ابوبکر و غصب این منصب از سوی وی یافته از بیان آن درنگ نورزیده؛ به عنوان مثال مرحوم سید مرتضی رحمه الله و شیخ مفید رحمه الله که از اسطوانه های بزرگ شیعه هستند اجماع امّت اسلام را در عدم وقوع چنین بیعتی می دانند. سید مرتضی رحمه الله در کتاب الفصول المختاره به نقل از شیخ مفید رحمه الله می فرماید:قد اجمعت الأمّه علی أن أمیرالمؤمنین علیه السلام تأخّر عن بیعه أبی بکر… و المحققّون من أهل الإمامه یقولون: لم یبایع ساعه قطّ.اجماع امت اسلام بر آن است که امیرمؤمنان علیه السلام بیعت خود را ابوبکر را به تأخیر انداخت و محققان شیعه بر این اعتقادند که علی علیه السلام حتی یک ساعت هم با خلفا بیعت نکرده است.الفصول المختاره، الشریف المرتضی ( متوفای ۴۱۳ هـ ق. ) ، ص ۵۶٫و امّا اهل سنّت که بر این اعتقادند که چنین بیعتی ولو با تأخیر شش ماهه صورت گرفته باید پاسخ گوی دو سؤال باشند:نخست آن که: با توجه به روایتی که در صحیح مسلم و بخاری از رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) نقل کرده و براساس آن فتوا به حرمت خوابیدن دو شب هر مسلمانی بدون بیعت با امام زمان خود داده اند نسبت به تأخیر شش ماهه امیرمؤمنان علی علیه السلام چه پاسخی خواهند داشت؟دومّ آن که : چه تعریفی برای بیعت ارائه می کنند؟چرا که: بیعت، عبارت است از پیمانی که در آن زمان، با دست دادن رضایتمندانه مردم با حاکم وقت صورت می گرفته و امروزه و براساس قواعد دموکراسی با رفراندم و انتخابات میان شهروند و حاکم ایجاد می گردد.با نگاهی به کلام امیرمؤمنان علیه السلام در نهج البلاغه حقیقت بیعت مورد ادّعای اهل سنّت بیشتر آشکار می گردد که می فرماید:إِنِّی کُنتُ اُقَادُ کَمَا یُقَادُ الجَمَلُ المَخشُوشُ حَتِّی أبَایِع.بسان شتری که آن را مهار زده و راه هرگونه فراری را از او می ستانند مرا برای بیعت، کشان کشان از خانه به سوی مسجد کشاندند.نهج البلاغه، خطب الإمام علی ( علیه السلام )، ج ۳، ص ۳۳٫جالب تر آن که به نقل ابن قتیبه دینوری بیعت ادعایی اهل سنّت با تهدید به قتل آن حضرت صورت گرفته است:فقالوا له: بایع. فقال: إن أنا لم إفعل فمه؟! قالوا: إذا والله الذی لا إله إلا هو نضرب عنقک! قال: إذا تقتلون عبدالله و أخا رسوله. و أبوبکر ساکت لا یتکلم.چون امیرمؤمنان علیه السلام وارد مسجد شد به او گفتند: با ابوبکر بیعت کن! حضرت فرمود: اگر نکنم، چه؟ گفتند: در آن صورت به خدای بی شریک سوگند گردنت را می زنیم! حضرت فرمود: در آن صورت مرتکب قتل بنده ای از بندگان خدا و برادر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گردیده اید. این سخنان در حالی ردّ و بدل گردید که ابوبکر سکوت کرده و لب از سخن نمی گشود.الامامه و السیاسه، ابن قتیبه الدینوری ( متوفای ۲۷۶ هـ ق. )، تحقیق الزینی، ج ۱، ص ۲۰٫جالب تر آن که در نحوه انجام همین بیعت ادّعایی از سوی اهل سنّت در متون آنان آمده است:فروی عن عدی بن حاتم أنه قال: و الله، ما رحمت أحدا قط رحمتی علی بن أبی طالب علیه السلام حین اتی به ملببا بثوبه یقودونه إلی أبی بکر و قالوا: بایع، قال: فإن لم أفعل؟ قالوا : نضرب الذی فیه عیناک، قال: فرفع رأسه إلی السماء، و قال : اللهم إنی اشهدک أنهم أتوا أن یقتلونی فإنی عبدالله و أخو رسول الله، فقالوا له: مد یدک فبایع فأبی علیهم فمدوا یده کرها، فقبض علی أنامله فراموا بأجمعهم فتحها فلم یقدروا، فمسح علیها أبوبکر وهی مضمومه ….عدی بن حاتم گوید: به خدا سوگند هرگز دلم به حال کسی نسوخت همچون زمانی که پیراهن علی بن ابی طالب را گرفته بودند و او را کشان، کشان به سوی ابوبکر برده و می گفتند باید بیعت کنی. حضرت فرمود: اگر نکنم چه؟ گفتند: سرت را از گردن جدا می کنیم. او سر به آسمان برافراشت و عرضه داشت: بارالها! شاهد باش که اینان مرا آورده اند تا بکشند در حالی که من بنده ای از بندگان خدا و برادر رسول توام! امّا آنان به علی علیه السلام گفتند: دست خویش را بیاور و بیعت کن! امّا با این وجود حضرت از بیعت سرباز می زد. در این حال، دست علی ( علیه السلام ) مشت بود. همه جمع شدند و سعی کردند تا مشت آن حضرت را باز کرده و در دست ابوبکر قرار دهند، امّا نتوانستند تا آن که ابوبکر جلو آمد و دست خود را به عنوان بیعت بر روی دستِ مشت شده علی علیه السلام کشید.إثبات الوصیه، مسعودی، ص ۱۴۶ – الشافی، ج ۳، ص ۲۴۴ – علم الیقین، ج ۲، ص ۳۸۶ تا ۳۸۸ – بیت الأحزان، محدث قمی، ص ۱۱۸ – الأسرار الفاطمیّه، شیخ محمد فاضل مسعودی، ۱۲۲ – علم الیقین، کاشانی، ص ۶۸۶، المقصد الثالث – الهجوم علی بیت فاطمه ( علیها السلام )، عبدالزهراء مهدی، ص ۱۳۶، تا ۳۴۳٫۱۲٫ فَوَجَدَت فَاطِمَهُ عَلَی أبی بَکرٍ فی ذلک فَهَجَرَتهُ فلم تُکَلِّمهُ حتی تُوُفِّیَت وَ عَاشَت بَعدَ النبی صلی الله علیه و آله و سلم سِتَّه أَشهُرٍ فَلما تُوفِّیَت دَفَنَهَا زَوجُهَا عَلیٌّ لَیلاً ولم یُؤذِن بها أبَا بَکرٍ وَ صَلَّی علیها و کانَ لِعَلِیً من الناس وَجهٌ حَیَاهً فاطِمَهَ َ فَلَمَّا تُوُفِّیَت استَنکَرَ عَلِیٌّ وُجُوهَ النّاس فَالتَمَسَ مُصَالَحَهَ أبی بَکرٍ وَ مُبَایَعَتَهُ وَ لَم یَکُن یُبَایِعُ تِلکَ الأَشهُرَ.الجامع الصحیح المختصر ( صحیح البخاری )، ج ۴، ص ۱۵۴۹، حدیث ۳۹۹۸، کتاب ۶۷، کِتَاب المَغَازِی، باب ۳۶، باب غزوه خیبر، اسم المؤلف: محمدبن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، الوفاه: ۲۵۶، دار النشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا.به شهادت متون روایی اهل سنّت، امام حسین علیه السلام نیز خلافت عمر را ردّ نموده که از باب نمونه به یک مورد که ابن حجر عسقلانی در کتاب الاصابه جلد دوّم صفحه ۶۸ با سند خود از عبید بن حنین روایت کرده، اشاره می کنیم:حدَّثنی الحسینُ بنُ علیٍ قالَ أتیتُ عُمَرَ وَ هُوَ یَخطُبُ عَلَی المِنبَر فَصَعَدتُ إلیه فقلتُ أنزِل عَن مِنبَرِ أبی وَاذهَبِ إِلَی مِنبَر أبیکَ فَقالَ عُمَرُ لَم یَکُن لأَبِیِ مِنبرٌ وَأخَذِنی فَأَجلَسَنی مَعهُ أقلَبَ حِصی بِیَدی فَلَمَّا نَزَلَ إنطَلَقَ بی إلَی مَنزِلِهِ فَقالَ لی مَن عَلَّمَکَ قُلتُ وَالله مَا عَلَّمَنی أحَدٌ.« حسین بن علی علیه السلام برایم روایت نمود: در حالی که عمر بن خطاب بالای منبر مشغول خطبه بود وارد مسجد شدم و چون او را بر فراز منبر مشاهده کردم از منبر بالا رفته و به او گفتم از منبر پدرم فرود آی و سراغ منبر پدر خودت رو! عمر مرا با خود گرفت، سنگ ریزه هایی که در دست داشتم را گرفت و گفت: ولی پدر من منبری ندارد! و چون عمر از منبر پایین آمد مرا به منزل خود برد و از من سؤال کرد این سخنان را چه کسی به تو یاد داده است؟! به او گفتم: به خدا سوگند کسی به من یاد نداده است. »الإصابه فی تمییز الصحابه، ج ۲، ص ۷۷، ص ۱۷۲۶، اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبوالفضل العسقلانی الشافعی الوفاه: ۸۵۲، دار النشر: دار الجیل – بیروت – ۱۴۱۲ – ۱۹۹۲، الطبعه: الأولی، تحقیق: علی محمد البجاوی.تاریخ الخلفاء، ج ۱، ص ۱۴۳، اسم المؤلف: عبدالرحمن بن أبی بکر السیوطی، الوفاه: ۹۱۱، دار النشر، مطبعه السعاده – مصر – ۱۳۷۱ هـ – ۱۹۵۲ م، الطبعه: الأولی، تحقیق: محمد محی الدین عبد الحمید.ابن حجر پس از نقل این حدیث می گوید « إسناده صحیح؛ سند این حدیث صحیح است » چنان که خطیب بغدادی و ذهبی نیز در سیر اعلام النبلاء بر همین عقیده هستند.سیرأعلام النبلاء ج ۳، ص ۲۸۵، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبوعبدالله، الوفاه: ۷۴۸، دار النشر: مؤسسه الرساله – بیروت – ۱۴۱۳، الطبعه: التاسعه، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی.همین روایت را ابن عساکر درباره امام حسن علیه السلام و ابوبکر نیز روایت نموده، مبنی بر آن که روزی ابوبکر نیز مشغول ایراد خطبه بود که در این هنگام امام حسن علیه السلام وارد شده از منبر بالا رفت و خطاب به ابوبکر فرمود: از منبر پدرم پایین بیا!أخبرنا علی بن محمد عن حماد بن سلمه عن هشام بن عروه عن عروه أن أبابکر خطب یوما فجاء الحسن فصعد إلیه المنبر فقال انزل عن منبر أبی فقال انزل عن منبر أبی فقال علی إن هذا لشیء عن غیرملامنا.تاریخ مدینه دمشق و ذکر فضلها و تسمیه من حلها من الأماثل، ج ۳۰، ص ۳۰۷، اسم المؤلف: أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبه الله بن عبدالله الشافعی، الوفاه: ۵۷۱، دار النشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۵، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامظ العمری.کنز العمال فی سنن الأقوال و الأفعال، ج ۵، ص ۲۴۶، حدیث ۱۴۰۸۴، اسم المؤلف: علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین الهندی، الوفاه: ۹۷۵ هـ، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۹هـ – ۱۹۹۸م، الطبعه: الأولی، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی.۱۳٫ فَغَضِبَت فَاطِمَهُ بِنتُ رسول اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم فَهَجَرَت أَبَا بَکرٍ فلم تَزَل مُهَاجِرَتَهُ حتَی تُوفِّیَت.الجامع الصحیح المختصر ( صحیح البخاری )، ج ۳، ص ۱۱۲۶، حدیث ۲۹۲۶، باب ۶۱، ابواب الخمس، باب فرض الخمس، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، الوفاه: ۲۵۶، دار النشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا.پیرامون همین موضوع با تعابیر مختلف در بسیاری دیگر از کتاب های اهل سنّت بحث شده به عنوان مثال متن زیر:« أنَّهَا مَاتَت وَهِیَ وَاجِدَهٌ عَلَی أبی بکرٍ وَ عُمَرَ، فاطمه از دنیا رفت در حالی که بر عمر و ابوبکر غضبناک بود. »شرح نهج البلاغه، ج ۶، ص ۳۲، اسم المؤلف: أبو حامد عزالدین بن هبه الله بن محمد بن محمد بن أبی الحدید المدائنی، الوفاه: ۶۵۵ هـ، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان – ۱۴۱۸ هـ – ۱۹۹۸ م، الطبعه: الأولی، تحقیق: محمد عبدالکریم النمری.۱۴٫ عن بن عّبَّاسٍ عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم قالَ مَن کَرِهَ مِن أَمِیرِهِ شَیئاً فَلیَصبِر فإنَّهُ مَن خَرَجَ مِن السُّلطَانِ شِبراً مَاتَ مِیتَهً جَاهِلیَّهً.الجامع الصحیح المختصر ( صحیح البخاری )، ج ۶، ص ۲۵۸۸، ح ۶۶۴۵، کتاب ۹۶، باب حدیث النبی سترون بعدی امورا تنکرونها، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، الوفاه: ۲۵۶، دار النشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا.۱۵٫ مَن مَاتَ وَ لَیسَ فی عُنُقِهِ بَیعَهٌ مَاتَ مِیتَهً جَاهِلِیِّهً.صحیح مسلم، ج ۳، ص ۱۴۷۸، ج ۱۸۵۱، بَابُ وُجُوبِ مُلَازَمَهِ جَمَاعَهِ المُسلِمینَ عِندَ ظُهُورِ الفِتنِ، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسینَ القشیری النیسابوری، الوفاه: ۲۶۱، دار النشر، دار إحیاء التراث العربی – بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی.۱۶٫ مُسأَلَهٌ لاَ یَحِلُّ لِمُسلِمٍ أَن یَبِیتَ لَیلَتَینِ لَیسَ فی عُنُقِهِ.المحلّی، ج ۹، ص ۳۵۹، مسأله ۶۸، اسم المؤلف: علی بن أحمد بن سعید بن حزم الظاهری، أبو محمد الوفاه: ۴۵۶، دار النشر: دار الآفاق الجدیده – بیروت، تحقیق: لجنه إحیاء التراث العربی.۱۷٫ اگر شما ( همسران پیامبر ) از کار خود توبه کنید ( به نفع شماست، زیرا ) دل هایتان از حق منحرف گشته و اگر بر ضدّ او دست به دست هم دهید، ( کاری از پیش نخواهید برد )… ( سوره تحریم، آیه ۴ )۱۸٫ عن عبدالله بن عَبّاسٍ رضی الله عنهما قال لم أَزَل حَرِیصاً علی أن أَسأَلَ عُمَرَ بن الخَطِّابِ عن المَرأَتَینِ مِن أَزواجِ النبی صلی الله علیه و آله و سلم اللَّتَینِ قال الله تَعَالَی ( إن تُتُوبَا إلی الله فَقَد صَغَت قُلوبُکُمَا ) حتی حَجَّ وَحَجَجتُ معه … فقلتُ لَه یا أَمیرَالمُؤمِنینَ مَنِ المَرأَتَانَ مِن أَزوَاجِ النبی صلی الله علیه و آله و سلم اللَّتَانِ قال الله تَعَالی ( إن تَتُوبا إلی اللهِ فَقَد صَغَت قُلُوبُکُمَا ) قال وا عجباً لکَ یا بن عَبَّاسٍ هُمَا عَائِشَهُ وَ حَفصَهُ…الجامع الصحیح المختصر ( صحیح البخاری )، ج ۵، ص ۱۹۹۱، حدیث ۴۸۹۵، کِتَاب النِّکَاجِ، باب ۸۳، بَاب مَوعِظَهِ الرَّجُلِ ابنَتَهُ لِحَالِ زَوجِهَا، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، اَلوفاه: ۲۵۶، دار النشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا.۱۹٫ فَاعتَزَلَ النبی صلی الله علیه و آله و سلم نِسَاءَهُ من أَجلِ ذلک الحدیث حین أَفشَتهُ حَفَصهُ إلی عَائِشَهَ تِسعاً وَ عِشرِینَ لَیلَهً.الجامع الصحیح المختصر ( صحیح البخاری )، ج ۵، ص ۱۹۹۲، حدیث ۴۸۹۵، کِتَاب النِّکَاحِ، باب ۸۳، بَاب مَوعِظَهِ الرِّجُلِ ابنَتَهُ لِحَالِ زَوجِهَا، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، الوفاه، ۲۵۶، دار النشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا.۲۰٫ سوره نساء آیه ۴۳ و سوره مائده، آیه ۶٫۲۱٫ أَنَّ رَجُلاً أتی عُمَرَ فقال إنیِ أَجنَبتُ فلم أَجِد مَاءً فقال لَا تُصَلِّ فقال عَمِّارٌ أَمَا تَذکُرُ یا أَمیرَ المُؤمِنینَ إذا أنا وَ أَنت فی سَرِیَّهٍ فَأَجنّننَا فلم نَجِد مَاءً فَأَمَّا أنت فلم تُصَلِّ وَ أَمَّا أنا فَتَمَعَّکتُ فی التُّرَابِ وَصَلَّیتُ فقالَ النَبی صلی الله علیه و آله و سلم إنما کان یَکفیکَ أَن تَضرِبَ بِیَدَیکَ الأَرضَ ثُمُّ تَنفُخَ ثُمَّ تَمسَحَ بِهِمَا وَجهَکَ وَ کَفَّیکَ فقال عُمَرُ اتَّقِ اللهَ یا عَمَّارُ قالَ إن شِئتَ لم اُحَدِّت بِهِ.صحیح مسلم، ج ۱، ص ۲۸۰، حدیث ۳۶۸، کِتَاب الحَیضِ، بَاب التَّیَمُّمِ، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبوالحسین القشیری النیسابوری، الوفاه: ۲۶۱، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی.۲۲٫ رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: « من کذب علیّ متعمداً فلیتبوأ مقعده من النار. »هرکس به عمد بر من دروغ بندد، جایگاهش در آتش دوزخ است.این روایت را احمد بن حنبل و ذهبی آورده اند:مسند أحمد بن حنبل، ج ۱، ص ۶۵، الشیبانی، أحمد بن حنبل ابوعبدالله، متوفای ۲۴۱هـ، ناشر: مؤسسه قرطبه – مصر.تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج ۲۷، ص ۲۹۳، الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبدالله محمد بن أحمد بن عثمان، متوفای ۷۴۸ هـ، تحقیق د. عمر عبدالسلام تدمری، ناشر: دار الکتاب العربی – لبنان / بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۷ هـ – ۱۹۸۷ م.۲۳٫ حدثنا الأَعمَشُ قال سمِعت شَقیِقَ بن سَلَمَهَ قال کنتُ عِندَ عبدالله وَ أَبِی مُوسَی فقال لَه أبو مُوسیَ أَرَأَیتَ یا أَبَا عبدِالرحمن إذا أَجنَبَ فلم یَجِد مَاءً کَیفَ یَصنَعُ فقال عبدُ اللهِ لّا یُصَلِّی حتی یَجِدَ المَاء فقال أبو مُوسَی فَکَیفَ تَصنَعُ بِقَولِ عَمَّارٍ حینَ قال له النبی صلی الله علیه و آله و سلم کان یَکفیکَ قال ألَم تَرَ عُمَرَ لم یَقنَعُ بِذَلِکَ فَقال أبو مُوسَی فَدَعنَا من قَولِ عَمِّارٍ کَیفَ تَصنَعُ بِهَذِهِ الآیَهِ فما دَرَی عبداللهِ ما یَقول. فقال: إنِّا لو رَخَّصنَا لهم فی هذا لَأَوشَکَ إذا بَرَدَ عَلَی أَحَدِهِم المَاءُ أَن یَدَعَهُ وَ یَتَمَّمَ قفلتُ لِشَقِیقٍ فَإِنَّمَا کَرِهَ عبدالله لِهَذَا قال نعم.الجامع الصحیح المختصر ( صحیح البخاری )، ج ۱، ص ۱۳۳، حدیث ۳۳۹، کِتاب التَّیَمُّمِ، باب ۶، بَاب إذا خَافَ الجُنُبُ علی نَفسِهِ المَرَضَ أو المَوتَ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، الوفاه: ۲۵۶، دار النشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا.منبع مقاله :عصیری، سید مجتبی؛ (۱۳۸۹)، پیامبر وهابیت، قم: انتشارات رشید، چاپ اول
 

نوشته قبلی

آیا معتقدان به روایات بخاری و مسلم این روایات را نیز می پذیرند ؟ (۲)

نوشته‌ی بعدی

روایات اهانت آمیز نسبت به پیامبر خدا (۳)

مرتبط نوشته ها

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نیامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

مدینه فاضله امام زمان (عج)
انقلاب مهدوی

مدینه فاضله امام زمان (عج)

سه برداشت از شکوفایی علم در عصر ظهور
انقلاب مهدوی

سه برداشت از شکوفایی علم در عصر ظهور

نوشته‌ی بعدی

روایات اهانت آمیز نسبت به پیامبر خدا (۳)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

قدرت خاموش ساختار غیرنظامی ایران

قدرت خاموش ساختار غیرنظامی ایران

امتیاز شیعه در حوزه اجتهاد

امتیاز شیعه در حوزه اجتهاد

اعتقاد به عصمت ائمه علیهم السلام

اعتقاد به عصمت ائمه علیهم السلام

زیارت در اندیشه و بینش شیعی

زیارت در اندیشه و بینش شیعی

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا