{یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم فان تنازعتم فی شی فردوه الی الله و الرسول ان کنتم تؤمنون بالله و الیوم الآخر ذلک خیر و أحسن تأویلاً} (نساء/۵۹)ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا و رسول و صاحبان امر (اوصیای پیامبر(صلی الله علیه و آله)) اطاعت کنید و هر گاه در مسئلهای اختلاف پیدا کردید، آن را به خدا و رسولش بازگردانید (و از آنان داوری بجوئید) اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید. این کار برای شما بهتر و آخر و عاقبتش نیکوتر است.آیهی فوق یکی از آیاتی است که با صراحت به ولایت و امامت امیر المؤمنین(علیه السلام) و امامان(علیهم السلام) دلالت دارد. قسمت نخست این آیه خطاب به مؤمنان در سراسر عالم و در همهی زمانها تا روز قیامت است که اطاعت مطلق و بی چون و چرا از خدا و رسولش و «اولی الامر» را بر آنان لازم و واجب شمرده است.در قسمت دوم آیه {فان تنازعتم} با تأسیس یک سیستم قضائی جدید مسلمانان را هنگام اختلاف و منازعات به سمت قضاوت و داوری خدا و رسول(صلی الله علیه و آله) فرا میخواند و آن را مشروط به ایمان به توحید و معاد مینماید. {ان کنتم تؤمنون بالله و الیوم الآخر} یعنی مسلمانان مؤمن به توحید و معاد هنگام اختلافات نباید نزد بیگانگان بروند، بلکه تنها باید به خدا و رسولش مراجعه نمایند و علت این مراجعه را عاقبت به خیری آنان میداند. {ذلک خیر و احسن تأویلاً}
اولوالامر چه کسانی هستند؟نقش اولوالامر در این آیه بسیار حساس است، چرا که خداوند آنان را در ردیف خدا و رسول ذکر میکند، یعنی مقامی ما فوق مقامهای معمول بشری را به آنان میدهد، چرا که خدا و رسول او مقام عصمت را دارند و هرگز در هیچ مسئلهای کوچکترین خطا و اشتباه ندارند، پس اولی الامر که در این ردیف ذکر میشود نیز باید چنین عصمتی داشته باشند؛ ضمن آن که لفظ «اطیعوا» در آیه مشروط و مقید به چیزی نشده و به صورت مطلق ذکر شده یعنی اطاعت بدون قید و شرط، بی چون و چرا و همیشه و در همه حال. به نظر تمامی علمای شیعه اولوالامر باید معصوم بوده و در هر زمانی یک فرد مشخص باید باشد تا امت اسلام بتوانند براحتی به او مراجعه کرده، از او اطاعت نمایند. بنابراین به نظر شیعه اطاعت از خدا و رسول او واجب است. سپس اطاعت از اولوالامر واجب است که به دستور خدا و رسولش شخص امیر المؤمنین(علیه السلام) و اولاد معصومینش میباشند.روایات مختلفی در معرفی «اولوالامر» از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) صادر شده که مورد اتفاق شیعه و سنی است. که مهمترین روایت در حدیث معروف ثقلین است. طبق این حدیث شریف، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در اواخر عمر شریف خویش فرمودند: «انی قد ترکت فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی کتاب الله و عترتی اهل بیتی»؛ (میزان الحکمه، باب ۱۶۱، ح ۹۱۷) من از میان شما میروم و دو چیز گرانبها و پر ارزش از خود به یادگار میگذارم. نخست کتاب خدا قرآن مجید و دیگر اهلبیتم و تا زمانی که به این دو تمسک کرده، در سایهی آن حرکت کنید هرگز گمراه نخواهید شد. سند حدیث ثقلیناین حدیث شریف در معتبرترین کتب شیعه مانند: کافی، تهذیب و استبصار و صحاح ستهی اهل تسنن که نزد آنان بسیار معتبر هستند و دهها و صدها منبع دیگر اهل تسنن آمده، بگونهای که حدیث ثقلین را در شمار احادیث متواتر درآورده و در صحت و دلالت آن هیچ گونه شک و تردیدی وجود ندارد.
توضیح حدیث ثقلینپیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) پس از خود سخن از قرآن و عترت نموده و آن دو را در کنار هم و در ردیف هم بازگو نموده است. اگر قرآن مصون از خطا و اشتباه است و از جانب خدا نازل شده و تأیید شده، پس عترت هم که در کنار قرآن آمده و در ردیف آن تأیید شده، باید از جانب خداوند متعال انتخاب شده و مصون از خطا باشد.همانطور که انتخاب امیر المؤمنین(علیه السلام) از جانب خداوند متعال صورت گرفت و طبق آیات متعدد قرآن نظیر آیهی تطهیر مصون از خطا و دارای مقام عصمت میباشد، پس جزء اولوالامر بلکه نخستین مصداق آن میباشد.
اعتراف اهل تسننشیخ سلیمان حنفی قندوزی در کتاب «ینابیع الموده» روایت میکند: «شخصی از امام علی بن ابی طالب(علیه السلام) سؤال کرد: کمترین چیزی که انسان را از صراط مستقیم خارج میکند و او را جزء گمراهان قرار میدهد چیست؟ حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: این که حجت الاهی را فراموش کند و از او اطاعت نکند. آن شخص مجدداً گفت: بیشتر توضیح دهید که این حجت الاهی کیست؟ حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: حجت الاهی همان کسی است که در قرآن با عنوان «اولوالامر» معرفی شده است. شخص سؤال کنده دوباره سؤال کرد: روشنتر بیان کنید که اولوالامر چه کسی است؟ امام علی(علیه السلام) فرمودند: همان کسی است که پیامبر بارها دربارهاش فرموده است: «إنی ترکت فیکم أمرین لن تضلوا بعدی إن تمسکتم بهما کتاب الله عزوجل و عترتی اهل بیتی» (آیات ولایت در قرآن، ص ۱۲۰ به نقل از ینابیع الموده، ص ۱۱۶)
مجله ماهنامه امام شناسی شماره ۲۶
















هیچ نظری وجود ندارد