مقدمه
یکی از موضوعات مهم تاریخ شیعه، بررسی قیامهای شیعی است که تحول عظیمی در تاریخ اسلام، خصوصاً تاریخ خونرنگ شیعه محسوب میشوند؛ قیامهایی که ریشه در قیام امام حسین(علیهالسلام) داشتند و به عنوان خونخواهی آن حضرت و شهیدان راه خدا به وقوع پیوستند و منجر به هلاکت گروههای کثیری از بنیامیه و سقوط آنان و بنیعباس گردیدند. در واقع قیام مقدس حسینبنعلی(علیهماالسلام) و حادثه خونبار کربلا را میتوان ریشه و اساس همه قیامهای حقطلبانه شیعی، در مقابل حکومتهای غاصب اموی و عباسی دانست.
با توجه به جایگاه ائمه(علیهمالسلام) در میان شیعیان، موضع آنها در قبال چنین قیامهایی که در زمان هر یک از آنها رخ داده است، برای معتقدان به عترت و شیعیان اهلبیت(علیهمالسلام)، معنایی فراتر از یک پژوهش تاریخی دارد. زیرا واکنش مثبت یا منفی یا بیطرفی امام در چنین اموری، از یکسو محور داوری دینی برای آنان خواهد بود و از سوی دیگر، مبنای آرای سیاسی و فقهی در زندگی دینی و اجتماعی آنان قرار خواهد گرفت. بنابراین، جا دارد که موضع ائمه(علیهمالسلام) در قبال قیامهای شیعی مورد بررسی قرار گیرد.
1. قیام توابین۱ (۶۵ق)
شیعیان کوفه که پس از شهادت حسینبنعلی(علیهماالسلام) در باتلاق گناه و تقصیر فرو رفته و دچار احساس عمیق ندامت و پشیمانی شده بودند، تصمیم گرفتند با انتقام گرفتن از قاتلان آنحضرت و جانبازی در این راه، کوتاهی خود را جبران کنند. از اینرو به رهبری سلیمانبنصرد خزاعی و برخی دیگر از سران و بزرگان شیعه چون مسیب نَجَبه فزاری، عبداللهبنسعد ازدی، عبداللهبنوال تیمی و رفاعهبنشداد بجلی در تدارک سپاه و نیرو برآمدند.(۲)
سرانجام یک سال پس از مرگ یزید و در سال ۶۵ق، سلیمان و چهار هزار تن، با شعار «یا لثارات الحسین»(3) کنار قبر امام حسین(علیهالسلام) جمع شدند و پس از ناله و انابه و پیمان با آنحضرت، راهی شام شدند. نبرد میان دو گروه در حالی آغاز شد که از حیث شمار نفرات و نیز از نظر ساز و برگ نظامی با هم برابر نبودند. توابین در ابتدا توانستند تلفات سنگینی بر شامیان وارد آورند، اما با کشته شدن سلیمان و شمار زیادی از نیروها، جنگ به سود عبیدالله خاتمه یافت و باقیمانده توابین نیز به کوفه بازگشتند.(۴)
امام سجاد(علیهالسلام) و قیام توابین
این قیام یک قیام شیعی محض بود، چرا که نیروهای آن از معتقدان به حق اهلبیت(علیهمالسلام) و از محبان و شیعیان علی(علیهالسلام) بودند؛ آنان از بیوفایی و پیمانشکنی خویش نادم گشته بودند و در پی توبه و جبران تقصیر بودند.
البته برخی ادعا کردهاند که توابین، امامت امام سجاد(علیهالسلام) را پذیرفته بودند،(۵) اما در منابع هیچگونه رابطهای بین امام سجاد(علیهالسلام) و آنها ثبت نشده است. آنان نه دعوتی از امام به عمل آورده بودند، نه سفارش و توصیهای از طرف امام بر شروع و ادامه قیام داشتند و نه حذر و تکذیبی از امام علیه ایشان نقل شده است.
آنچه مهم به نظر میرسد، این است که توابین در مجموع، دعوت به اهلبیت(علیهمالسلام) را در رأس برنامههای خود قرار داده بودند و اصلیترین رکن تشیع ـ یعنی اعتقاد به امامت و واگذاری امامت جامعه به اهلبیت(علیهمالسلام) ـ به طور مکرر در کلمات توابین به چشم میخورد. موارد زیر از آن جمله است:
1. عبیداللهبنعبدالله، سخنگوی توابین، در مقام دعوت مردم به قیام، در این زمینه میگوید:
انا ندعوکم الی کتاب الله وسنّه نبیه والطلب بدماء اهلبیته والی جهاد المحلّین والمارقین فان قتلنا فما عندالله خیر للابرار وان ظهرنا، رددنا هذا الامر الی اهلبیت نبینا.(۶)
ما شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) و خونخواهی اهلبیتش و جنگ با قاسطین و مارقین فرامیخوانیم. اگر در این راه کشته شویم، آنچه خداوند در جهان آخرت برای پاکان فراهم آورده بهتر است و اگر پیروز شدیم، حکومت و رهبری جامعه را به اهلبیت پیامبرمان باز میگردانیم.
2. آنان در میدان جنگ نیز زمانی که در برابر سپاه شام قرار گرفته بودند، هدف و فلسفه قیام خود را چنین اعلام میکنند:
…ثم نردّ هذا الامر الی اهلبیت نبینا الذین آتانا الله من قِبَلهم بالنّعمه والکرمه.(۷)
حکومت را به اهلبیت پیامبرمان بازمیگردانیم؛ آنان که خدا به واسطهشان به ما نعمت و کرامت ارزانی داشته است.
بنابراین، با توجه به مطالب فوق میتوان گفت: رابطه سیاسی خاصی بین امام سجاد(علیهالسلام) و توابین که ثابت کند قیام آنها مورد تأیید آنحضرت بوده، وجود نداشته و آنچه بیشتر رنگ قیام را شیعی نشان داده شرکت فعالانه عدهای از بزرگان و سرشناسان شیعی کوفه در آن و مایههای عاطفی آن است؛ یعنی توبه به سبب عدم حمایت از حسینبنعلی(علیهماالسلام) و شهید شدن به عنوان تنها راه پذیرش این توبه.(۸)
2. قیام مختار (۶۶ق)
با شکست قیام توابین بازماندگان آنان به کوفه بازگشتند. مختار که در این زمان به دلیل توطئه عمال ابنزبیر در زندان به سر میبرد، به طور سرّی نامهای برای باقیمانده توابین و از جمله رفاعهبنشداد و دیگران فرستاد. آنان پس از خواندن نامه به او پیغام دادند که برای قیامی مجدد آمادهاند.(۹)
مختار با وساطت عبداللهبنعمر، شوهرخواهرش، آزاد شد و پس از آن دعوت خود را علنی کرد. بسیاری از بزرگان شیعه کوفه چون عبدالرحمانبنشریح، سعیدبنمنقذ، سعربنابیسعر، اسودبنجراد کندی، قدامهبنمالک و… از وی حمایت کردند.(۱۰) سرانجام حدود یک سال پس از قیام توابین، مختار با شعار «یا لثارات الحسین» و «یا منصور أمِت» به مقر حکومت کوفه حمله کرد و والی ابنزبیر را اخراج نمود و حکومت شیعی تشکیل داد.(۱۱)
از جمله اقدامات مهم مختار در مدتی که حکومت کوفه در دستش بود، کشتن شمار زیادی از قاتلان امام حسین(علیهالسلام) بود. همچنین اشراف کوفه را که علیه او دست به شورش زده بوند یا به قتل رساند و یا عرصه را چنان برای آنان تنگ کرد که مجبور شدند از کوفه فرار کنند و به مصعببنزبیر در بصره بپیوندند.(۱۲)
ائمه(علیهمالسلام) و قیام مختار
شرایط سیاسی اجتماعی دوران امامت امام سجاد(علیهالسلام) به گونهای بود که برای آنحضرت امکان فعالیتهای سیاسی و قیام مسلحانه علیه نظام اموی فراهم نبود و حتی تأیید و حمایت علنی از قیامهای مسلحانه علیه حکومت نیز به مصلحت آن حضرت و پیروانش نبود. حال برای اینکه دانسته شود آیا قیام مختار مورد تأیید ایشان و نیز ائمه بعدی بوده یا نه، برخی از روایات ذکر میشود:
1. عمربنعلی، فرزند امام سجاد(علیهالسلام)، میگوید:
وقتی مختار، سر بریده ابنزیاد و عمر سعد را به نزد امام سجاد(علیهالسلام) فرستاد، حضرت به سجده افتادند و در سجده شکر، خدا را اینگونه سپاس گفتند:
الحمدلله الذی ادرک لی ثاری من اعدائی وجزی الله المختار خیراً.(۱۳)
حمد و سپاس و ستایش خدای را که انتقامم را از دشمنانم گرفت و خدا به مختار، پاداش و جزای خیر عنایت فرماید.
2. سدید، یکی از یاران امام باقر(علیهالسلام)، میگوید: آنحضرت درباره مختار فرمودند:
لاتسبّوا المختار، فانّه قد قتل قتلتنا و طلب بثارنا وزوّج اراملنا، وقسّم فینا المال علی العسره.(۱۴)
از مختار بدگویی نکنید که قاتلان ما را کشت و انتقام خون ما را گرفت و بیوههای ما را شوهر داد و در زمان تنگدستی به ما کمک کرد.
هیچیک از این دو روایت، دلالت بر تأیید قیام نمیکند.
3. عبداللهبنشریک میگوید:
روز عید قربان در مِنی، به خدمت امام باقر(علیهالسلام) رسیدیم. حضرت در خیمه تکیه زده و نشسته بودند. شخصی را به دنبال سلمانی فرستاده بودند که بیاید سر حضرت را اصلاح نماید. و من نیز روبهروی حضرت نشسته بودم. در همین حال ناگهان پیرمردی از اهالی کوفه بر امام(علیهالسلام) وارد شد و دستش را دراز کرد که دست امام را ببوسد و حضرت نمیگذاشت. امام(علیهالسلام) به او فرمود: شما کیستید؟! آن مرد عرض کرد:
من ابوالحکم، فرزند مختاربنابیعبید هستم. تا امام او را شناخت با وجود آن که فاصله کمی با حضرت داشت، امام دست او را گرفت و به نزدیک خود کشاند تا جایی که نزدیک بود روی زانوی خود بنشاند و در کنار خود جای داد.
ابوالحکم، رو به امام(علیهالسلام) نمود و عرض کرد: خدا کارت را اصلاح کند. مردم درباره پدرم حرفهای زیادی میزنند و چیزهایی میگویند. اما حق همان است که شما بفرمایید. امام پرسید: چه میگویند؟ گفت: میگویند: کذّاب! ولی سخن شما هر چه باشد ملاک است و من قبول میکنم.
امام(علیهالسلام) با شگفتی فرمودند: «سبحان الله! أخبرنی أبی والله انّ مهرَ امّی کان ممّا بعث به المختار. أو لمیبن دورنا وقتل قاتلینا وطلب بدمائنا فرحمه الله وأخبرنی والله أبی انّه کان لیسمر عند فاطمهبنتعلی یمهدها الفراش ویثنی لها الوسائد ومنها اصاب الحدیث، رحم الله أباک، رحم الله أباک، رحم الله أباک، ما ترک لنا حقاً، عند احد الا طلبه، قتل قتلتنا، و طلب بدمائنا.»
پدرم به من خبر داد به خدا سوگند، مهریه مادر من از همان پولی بود که مختار برایش فرستاده بود. مگر مختار نبود که خانههای ما را ساخت و قاتلان ما را کشت و خون ما را طلب کرد؟ خدا او را رحمت کند. پدرم به من خبر داد که مختار شبها در خانه فاطمه، دختر علی(علیهالسلام) میرفت و او برایش زیرانداز میگستراند و متکا میگذاشت و مختار از او حدیث میشنید.
آنگاه سه بار برای او رحمت فرستاد و فرمود: خدا پدرت را رحمت کند، هیچ حقی از ما نزد کسی نبود، مگر اینکه آن را طلب کرد و قاتلان ما را کشت و خونخواه ما شد.(۱۵)
اما باید گفت در این روایت نکاتی وجود دارد که قابل دقت و تأمل است:
الف) بر فرض صحت سند روایت، در متن روایت آمده که مَهر مادر امام باقر(علیهالسلام) را مختار پرداخته است. حال باید بگوییم: بنابر روایات، ولادت آن حضرت در سال ۵۷ق(۱۶) بوده و آنحضرت جدشان امام حسین(علیهالسلام) را هم درک کرده و با ایشان در کربلا حضور داشتهاند. پس چگونه ممکن است مَهر مادر امام باقر(علیهالسلام) از پول مختار باشد، در حالی که مختار در سال ۶۵ق قیام کرده است؟
بنابراین میتوان گفت: این روایت جعلی و ساختگی است.
ب) در متن روایت آمده که پسر مختار پیرمردی از اهالی کوفه بوده است.
حال باید گفت: اولاً: مختار در سال اول هجری به دنیا آمده(۱۷) و در سال ۶۷ق هم در جنگ با مصعب کشته شد.(۱۸) از آنجا که زمان دقیق این دیدار هم ذکر نشده، چندان معقول به نظر نمیرسد که پسر مختار ـ آنگونه که در نقل عبداللهبنشریک آمده است ـ پیرمرد باشد، زیرا مختار هنگام مرگ ۶۷ ساله بوده است. بر فرض هم که این امر را بپذیریم، آیا سزاوار است که امام برای نشان دادن احساسات و علاقه خود پیرمردی را به طرف خود بکشاند؟ با توجه به اینکه روایات زیادی وجود دارد که بیانگر فروتنی آنهاست، این امر با تواضع و فروتنی آن بزرگواران سازگاری ندارد.
ثانیاً: ابوالحکم میگوید: مردم درباره پدرم چنین و چنان میگویند. امام میبایست آن را با صدای بلند میگفت تا همه حاضران در مجلس بشنوند و از پدر او اعاده حیثیت شود. اما بنابر عبارت متن که امام پسر مختار را بسیار نزدیک خود آورده تا حدی که میخواسته روی زانوی خود بنشاند و سپس آن مطالب را در حق پدرش بیان داشتهاند، باید این سؤال مطرح شود که اگر فاصله آنها تا این حد نزدیک بوده، دیگران چگونه این سخنان امام را شنیدهاند؟
با این احتمال، اینکه این روایت ساختگی و جعلی باشد، چندان دور از ذهن نیست.
ج) فاطمه، دختر امام علی(علیهالسلام)، برای مختار نامحرم بوده است، بنابراین آیا در شأن آن بزرگواران است که با یک مرد غریبه و نامحرم خلوت کنند و برای او حدیث بگویند؟
مگر در بیت علوی مردی وجود نداشته که مختار از او حدیث بشنود؟
د) در هیچ منبع تاریخی نوشته نشده و یا گزارش نشده که مختار برای اهلبیت(علیهمالسلام) خانهای ساخته باشد.(۱۹)
علامه مامقانی با توجه به روایت فوق (روایت عبداللهبنشریک) میگوید:
معقول نیست امام(علیهالسلام) برای کسی که غیرامامی باشد طلب رحمت نمایند.
چون براساس مذهب امامیه، صرف اینکه مختار کار نیکی چون خونخواهی امام حسین(علیهالسلام) کرده باشد، مجوز این نمیشود که مورد ترحم امام قرار گیرد؛ زیرا اظهار رضایت و خشنودی ائمه(علیهالسلام) تابع و فرع خشنودی خداست. پس معلوم میشود که مختار از نظر عقیده، انحرافی نداشته که موجب خشنودی ائمه(علیهمالسلام) واقع شده است.
ایشان پس از چند استدلال دیگر، در پایان نظر خود را درباره مختار چنین بیان میکنند:
فتخلص من جمیع ما ذکرنا، ان الرّجل امامی المذهب فانّ سلطنته برخصه من الامام.(۲۰)
خلاصه آنچه ما ذکر کردیم، این است که این مرد (مختار) امامیمذهب و حکومت او با اجازه امام بوده است.
در پاسخ به علامه باید گفت: اولاً: در تاریخ موارد زیادی را شاهدیم که ائمه(علیهمالسلام) حتی برای دشمنان خودشان و یا افراد غیرمسلمان طلب خیر و هدایت کردهاند؛ چه رسد به مختار که آن اقدامات (کشتن قاتلان امام حسین ـ علیهالسلام ـ) را انجام داده است.
ثانیاً:آیا صرف اینکه امام برای مختار طلب خیر کرده باشد، لازمه اش تأیید قیام و یا حکومت وی است؟
4. مختار پس از آنکه دعوت خود را در کوفه علنی ساخت، گروهی از کوفیان ـ که در رأس آنها افرادی چون عبدالرحمانبنشریح، سعیدبنمنقذ، سعربنابیسعر، اسودبنجراد کندی و قدامهبنمالک بودند ـ در پاسخ به ندای او دچار تردید شدند. سرانجام آنان تصمیم گرفتند هیأتی را به ریاست عبدالرحمانبنشریح به دیدار ابنحنفیه بفرستند تا جریان را با وی در میان گذارند.
هیأت به طور بسیار سرّی در مدینه با محمد حنفیه ملاقات میکند و مسئله را مطرح مینماید. ایشان پس از شنیدن سخنان هیأت و گفتن سخنانی، در پایان میگوید:
فوالله لَوَوَدتُ انّ الله انتصر لنا من عدونا، بمن شاء من خلقه.(۲۱)
به خدا سوگند، دوست دارم خدا به وسیله هر کس از بندگان خود، انتقام ما را از دشمنانمان بگیرد.
البته برخی برای این روایت، ادامهای هم ذکر کردهاند و آن اینکه محمد پس از شنیدن سخنان سران شیعه، و گفتن سخنانی که ذکر شد، آنان را مخفیانه به حضور امام سجاد(علیهالسلام) میبرد و وقتی گزارش محمد حنفیه تمام میشود، آنحضرت میفرماید:
یا عمّ، لو انّ عبد زنجیاً تعصب لنا اهلالبیت یوجب علی الناس مؤازرته، وقد ولّیتک هذا الامر فاصنع ما شئت.
ای عمو، اگر بردهای زنگی هم به پشتیبانی از ما اهلبیت(علیهمالسلام) قیام کند، حمایت از او بر مردم لازم است و در این مورد، من به شما ولایت دادم، هر طور صلاح میدانی عمل کن.
و در ادامه روایت آمده که آنها به یکدیگر میگفتند: زینالعابدین و محمدبنحنفیه به ما اجازه دادند و گفتند دوست داریم خدا به وسیله هر کس از بندگانش که خواهد انتقام ما را از دشمنان بگیرد و اگر راضی نبودند ما را نهی میکردند.(۲۲)
آنچه از این روایت به دست میآید این است که اگر کسی پیدا شد و انتقام اهلبیت(علیهمالسلام) را گرفت، آنان راضی و خشنود خواهند شد. اما آیا صرف راضی بودن به کار کسی، بیانگر تأیید عمل آن شخص است؟ و آیا صرف اینکه امام(علیهالسلام) آنان را نهی نکرد، بیانگر این است که امام(علیهالسلام) در آن لحظه قیام مختار را تأیید کرده است؟
روایاتی نیز وجود دارند که بر ذم مختار دلالت میکنند. به این روایت بنگرید:
عن محمدبنالحسن وعثمانبنحامد عن محمدبنیزداد عن محمدبنالحسین عن عبداللهبنالمزخرف عن حبیب الخثعمی عن الصادق(علیهالسلام): کان المختار، یکذب علی علیبنالحسین.(۲۳)
از امام صادق(علیهالسلام) چنین نقل شده است: مختار بر امام سجاد(علیهالسلام) دروغ میبست.
آیتالله خویی در رد این روایت میگوید:
این روایت از نظر سند جداً ضعیف است، زیرا حبیب، راوی این حدیث، مجهولالحال است.(۲۴)
عالمان رجال روایات دیگری نیز که در ذم مختار آمده، یا از حیث سند ضعیف دانستهاند و یا با توجه به ضربات مهلکی که مختار به امویان و زبیریان وارد کرد، ساخته و پرداخته علمای عامه و زبیریان دانستهاند و یا آنها را حمل بر تقیه امام گرفتهاند.
به هر حال، ما برای جلوگیری از اطاله کلام به همین مقدار اکتفا میکنیم. به عنوان نتیجه بحث باید گفت: مختار از این حیث که توانست قاتلان امام حسین(علیهالسلام) را به سزای عملشان برساند و دل اهلبیت(علیهمالسلام) و در رأس آنها امام سجاد(علیهالسلام) را خشنود کند، مورد تأیید و درخور دعا و طلب خیر و رحمت آنحضرت است. اما اینکه آیا اصل قیام وی در آن شرایط، مورد تأیید امام سجاد(علیهالسلام) بوده است، و یا آنگونه که برخی ادعا کردهاند، قیام او به دستور و اشراف امام سجاد(علیهالسلام) و محمد بوده است، مطلبی است که نمیتوان از روایات به دست آورد. از طرفی هم با توجه به اقداماتی که مختار برای خشنودی آنان انجام داد، بعید است که آن حضرت در حق وی گفته باشد او کذاب و دروغگوست.
3. قیام زیدبنعلی (۱۲۱ یا ۱۲۲ق)
زید، فرزند امام سجاد(علیهالسلام)، فردی عابد، پرهیزگار و فقیهی بخشنده و شجاع بود که با هدف امر به معروف و نهی از منکر و خونخواهی امام حسین(علیهالسلام) و با شعار «یا منصور أمت» قیام کرد.(۲۵)
وی پس از پشت سر گذاشتن درگیریهای لفظی با هشامبنعبدالملک (۱۰۵ ـ ۱۲۵ق) تصمیم گرفت علیه وی دست به قیام بزند. پس از بازگشت به کوفه، شیعیان (در حدود پانزده هزار نفر) اطراف او را گرفتند و او را به قیام بر ضد بنیامیه تشویق کردند.(۲۶) اما در اثنای جنگ، با اصابت کردن تیری به پیشانی او، قیامش با شکست مواجه شد و خودش به شهادت رسید.(۲۷)
ادامه
ائمه(علیهم السلام) و قیامهای شیعی (قسمت دوم)
ائمه(علیهم السلام) و قیامهای شیعی (قسمت سوم)















هیچ نظری وجود ندارد