15 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

اخلاق انسانی رسول پاکی ها (۲)

0
SHARES
5
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

و اینک نمونه‌هایی از زندگانی پرافتخار و رفتار آموزنده آن بزرگوار:داستان فتح مکهسال هشتم هجرت، سال پرحادثه و پیروزمندانه‌ای برای اسلام و مسلمین بود و بزرگ‌ترین پایگاه مشرکان و دشمنان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)یعنی شهر مکه به‌دست مسلمانان فتح شد و پس از آن اسلام به سرعت در جزیره العرب پیشرفت کرده و سراسر آنجا را گرفت.روزی که مکه فتح شد، لشکر اسلام به چهار گروه تقسیم شده بودند و از چهارسو وارد شهر شده ـ میعادگاه مسجد الحرام بود ـ که خودرا در آن جایگاه مقدس به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)برسانند.کنار خانه کعبهگروه‌های چهارگانه از چهار سَمتِ مکه خود را به کنار مسجدالحرام رساندند؛ رهبر عالی قدر اسلام نیز پس از آنکه سر و صورت را از گَرد راه بشست و غسل کرد، از خیمه مخصوص بیرون آمد و سوار بر شتر شده به سمت مسجدالحرام حرکت کرد، شهرِ مکه که روزی تمام نیروی خود را برای مبارزه با دعوت الهی پیغمبر اسلام و در هم کوبیدن ندای مقدّس آن بزرگوار به کار گرفته بود، اکنون سکوتی توأم با خضوع و ترس به خود گرفته و مردم از شکاف درهای خانه و گروهی از بالای کوه‌ها آن همه عظمت و شکوه نواده عبدالمطلب و پیامبر بزرگوار اسلام را مشاهده می‌کردند.خود پیغمبر نیز آن خاطراتِ تلخ و تمسخر و تکذیب‌هایی را که در این شهر از دستِ مشرکان و بت پرستان در طول سیزده سال دیده بود، از نظر می‌گذراند و از این همه نعمت و قدرت که خدای تعالی به او ارزانی داشته، با دل و زبان سپاسگزاری می‌کرد و گاهی هم اشک شوق در دیدگان حق بینش حلقه می‌زد و کوچه‌های مکه را یکی پس از دیگری پشت سر می‌گذارد و به سوی خانه کعبه که به دست قهرمان توحید در جهان، حضرت ابراهیم خلیل الرحمان جدّ امجدش برپاشده بود، پیش می‌رفت.لشکر اسلام آماده شد تا در رکاب پیشوای عالی قدر و آسمانی خود، مراسم طواف خانه کعبه را انجام دهد، و برای ورود آن حضرت، کوچه داده و راه باز کردند. پیغمبر اسلام در حالی که مهار شترش در دست مُحَمَّد بن مسلمه بود، طواف کرد و سپس با چوب‌دستی که در دست داشت، استلام حجر نمود و پس از استلام حجر پیاده شد و دست به کار پایین آوردن بت‌هایی که بردیوار کعبه آویخته بودند، گردید تا آن‌ها را بشکند و چون در دسترس نبود به علی (علیه السلام) دستور داد پابر شانه او بگذارد و آن‌ها را به زیر افکند و در سیره حلبیه و بسیاری از کتاب‌های شیعه و اهل سنت آمده که از علی(علیه السلام) پرسیدند: هنگامیکه برشانه پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم)بالا رفتی خود را چگونه دیدی؟ فرمود: چنان دیدم که اگر می‌خواستم ستاره ثریا را در دست بگیریم، می‌توانستم. آن گاه عُثمان بن طَلحه را که کلید دار کعبه بود خواست تا در خانه را بگشاید، سپس وارد خانه کعبه شد و تصویرهایی را که مشرکین از پیغمبران و فرشتگان ساخته و در کعبه آویخته بودند با چوب‌دستی خود برزمین ریخت و این آیه را تلاوت می‌کرد:((قُلْ جاء الحَقُّ وَ زَهَقَ الباطِلُ اِنَّ الباطِلَ کانَ زَهُوقاً)).ـ بگو حق آمد و باطل نابود شد که براستی باطل نابود شدنی است.مشرکان مکّه و سرکردگان و سخنوران آن‌ها مانند ابوسفیان و سُهَیل بن عمرو و دیگران در کنار مسجدالحرام صف کشیده‌اند و با خود فکر می‌کنند آیا اکنون که پیغمبر اسلام مکه را فتح کرده، پاسخ آن همه شکنجه‌ها و تهمت و افتراها و تمسخر که بر ضّد او کردند تا جایی که برای کشتن و قتل او همدست شدند و او را ناچار کردند شبانه از شهر و دیار و کعبه آمال خود فرار کند، چه خواهد داد و چه تصمیمیدرباره آن‌ها خواهد گرفت و از سوی دیگر ده هزار سپاه اسلام که از طواف، فراغت حاصل کرده و فضای مسجد را پر نموده و جای ایستادن را بر مردم تنگ ساخته و همه سرکشیده‌اند تا سرانجام کار را ببینند، ناگهان دیدند چهره زیبا و درخشان محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)از میان درهای کعبه نمودار شد و دو دست خود را به دو طرف در گرفت و نگاهی به چهره‌های رنگ پریده و اجسادِ لرزان مکّیان کرد و با یک نگاه ممتد همه را از زیر نظر گذرانید!مردم می‌خواهند بدانند آیا این رادمرد الهی و قهرمان مبارزه با شرک و بت پرستی اکنون چه می‌خواهد بگوید و با دشمنان خود چه رفتاری می‌خواهد انجام دهد.چشم‌ها به لب پیغمبر دوخته شد و سکوت مبهمیسراسر مسجد را فرا گرفته، در یک قسمت مسجد که مشرکین صف زده‌اند، دل‌ها از ترس می‌تپد و قسمت دیگر را که لشکر پیروز اسلام پوشانده، قلب‌ها لبریز از شوق و پیروزی است، قریشیان مرگ و حیات خود را در میان لبان پیغمبر می‌بینند و خشم و رحمت را در چشمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)و نگاه‌هایشان می‌خوانند.آنان که اکثراً هنوز محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)را به نبوت نشناخته بودند و او را پیامبر الهی نمی‌دانستند و بزرگواری و خلق و خوی بزرگوارانه و کریمانه او را نشنیده و ندیده بودند، حق داشتند وحشت و اضطراب داشته باشند؛ زیرا اگر آن روز پیغمبر بزرگوار اسلام مانند سرداران فاتح دیگری که آن‌ها سابقه‌شان را داشتند و از خلق و خوی انسانی بهره‌ای نگرفته بودند، باگفتن یک جمله ((اَلْقَتْل)) و یا ((اَلنَّهْب)) و یا ((اَلاَسْر)) فرمان قتل و یا غارت و اسارت آن‌ها را صادر می‌کرد، مردی از قریش زنده نمی‌ماند و خانه‌ای به جای نبود، اما نمی‌دانستند که او پیامبر الهی است و به تعبیر قرآن کریم ((رَحْمَهٌ لِلْعالَمین)) است و در هنگام اقتدار و پیروزی مغرور قدرت نشده و تحت تأثیر هوا و هوس‌های شخصی و نفسانی قرار نخواهد گرفت.باری لحظه‌های پراضطراب و تاریخی آن روز برای آنان به کُندی گذشت و انتظار به پایان رسید و صدای روح افزای فاتح مکه در فضا طنین انداز شد و باهمان جمله‌ای که بیست سال پیش دعوت آسمانی خود را با آن آغاز کرده بود، گفت: ((لا اِله اِلاّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَه، صَدَقَ وَعْدَهُ وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَ هَزَمَ الاَحْزابَ وَحْدَهُ))ـ معبودی جز خدای یگانه نیست که شریکی ندارد، وعده‌اش راست درآمد و بنده‌اش را نصرت و یاری داد و احزاب را به‌تنهایی منهزم ساخت…آن گاه برای آنکه خیال قُریشیان را از هرگونه انتقامیکه فکر می‌کردند پیغمبر از آن‌ها بگیرد، آزاد سازد و دلشان را آرام کند، آن‌ها را مخاطب ساخته فرمود: ((ماذا تَقُولُونَ وَ ماذا تَظنُّونَ؟))- آیا (درباره من) چه میگویید و چه فکر می‌کنید؟و با این دو جمله کوتاه می‌خواست نظریّه آن‌ها را نسبت به خود و رفتارش با آن‌ها بفهمد؟ قُُریشیان که سخت تحتِ تأثیر قدرت و شوکت پیامبر اسلام قرار گرفته بودند، با زبانی تضرّع آمیز و پوزش طلبانه گفتند: ((نَقُولُ خَیراً وَ نَظَنُّ خَیْراً، اَخٌ کَریمٌ وَابْنُ اَخٍ کَریمٍ وَ قَدَ قَدَرْتَ))!ـ ما جز خیر و خوبی درباره تو چیزی نمی‌گوییم و جز خیر و نیکی گمانی به تو نمی‌بریم! تو برادری مهربان و کریم هستی و برادرزاده (و فامیل) بزرگوارمایی که اکنون همه گونه قدرتی هم داری!دقّت در همین چند جمله کوتاه، کمال اضطراب و نگرانی آن‌ها را بخوبی روشن می‌سازد و در ضمن با تعبیر جالبی با اقرار به پذیرفتن حاکمیت آن بزرگوار، از رفتار گذشته خود پوزش‌خواهی کرده و انتظار گذشت و عفو خود را از آن‌حضرت درخواست نمودند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)نیز با ذکر چند جمله نگرانیشان را برطرف کرد و فرمان عفو عمومیآنها را صادر فرمود و بدان‌ها گفت: ((فَاِنّی اَقُولُ لَکُمْ ماقالَ اَخی یُوسُف: لا تَثْریبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللهُ لَکُمْ وَ هُوَ اَرْحَمُ الرّحِمینَ)).ـ من همانی را به شما میگویم که برادرم یوسف (هنگامیکه برادران، او را شناختند) گفت: امروز ملامتی بر شما نیست، خدایتان بیامرزد که او مهربان‌ترین مهربانان است.و سپس افزود:- براستی که شما بد مردمانی بودید که پیغمبر خود را تکذیب کردید و او را از شهر و دیار خود آواره ساختید و به این راضی نشدید تا آنجا که در بلاد دیگر هم به جنگ من آمدید.این سخنان شاید دوباره برخی دل‌ها را مضطرب ساخت که نباشد پیغمبر اسلام مجدد به یاد آن همه آزارها و شکنجه‌ها افتاده و بخواهد تلافی کند، اما رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)برای رفع این نگرانی هم بلادرنگ دنبال سخنان بالا فرمود: ((فَاذْهَبوُا فَأنْتُم الطُلَقاء))!- بروید که همه‌تان آزادید!در تاریخ و روایات آمده است که وقتی رسول خدا این سخنان را گفت،مردم همانند مردگانی که از گورها سربیرون آورده و آزاد شده‌اند، از مسجد الحرام بیرون دویدند و همین بزرگواری و گذشت شگفت انگیز پیامبر اسلام سبب شد تا بیشتر آنان به دین اسلام در آیند و این آیین مقدس را بپذیرند.سایر ویژگی‌های اخلاقی آن‌حضرتآنچه تا بدین‌جا مذکور شد، در مورد عفو و گذشت و اغماض از آزارهایی بود که از دشمنان و خویشان و بادیه نشینان درمسیر رسالت خویش دیده بود و باخُلق کریمانه از آن‌ها چشم پوشی می‌فرمود و توضیحی بود بر احادیث گذشته در باب مکارم اخلاق و نمونه‌هایی در زندگانی آموزنده و پرافتخار آن بزرگوار و اینک به برخی از ویژگی‌های دیگر اخلاقی آن بزرگوار به‌طور اختصار اشاره می‌شود:نرم‌خویی و بردبارییکی از خصوصیّات اخلاقی و ویژگی‌های بی‌نظیر خلق و خوی آن بزرگوار، نرم‌خویی و بردباری آن‌حضرت در برابر درشت‌خویی‌ها و بی ادبی‌ها و جهالت‌های عرب‌های بدوی و مردمان دور از ادب و تمدن و حتی دشمنان کینه‌توز بود، که خود یکی از عوامل مهم جذب آنان به پذیرش اسلام و علاقه آنان به رسول خدا می‌گشت .علی علیه السلام در حدیثی فرمود: ((بِلیِنِ الجانِبِ تَاْنِسُ النُّفُوسَ)).[۱۸]- با نرم‌خویی است که نفوس مردم با انسان انس می‌گیرند.و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)در حدیثی روایت شده که فرمود: ((…. وَعَلیکمُ بِالاناءه واللیّن، وَ التَسّرع مِن سِلاحِ الشیاطین، وَ ما مِن شیءٍ اَحبُّ الی اللهِ من الاناءه واللین)).[۱۹]ـ بر شما باد به بردباری و نرم‌خویی و شتاب در برخورد، از سندهای شیطان است و در پیشگاه خداوند، چیزی محبوب‌تر از بردباری و نرم‌خویی نیست.و از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود: ((ان العلم خلیل المؤمن، والحلم وزیره، والصبر امیرجنوده والرفق اخوه، واللین والده)).[۲۰]- براستی که علم و دانش دوست صمیمیمؤمن است و حِلم و بردباری وزیر او و صبر و شکیبایی فرمانده لشکریانش و مدارا کردن و نرمش برادرش و نرم‌خویی پدر او است.و در مورد رسول گرامیاسلام، نرم‌خویی و بردباری آن‌حضرت از عنایات و الطاف الهی شمرده شده و از پرتو رحمت الهی به او عنایات شده بود و همان سبب گرایش و توجه مردم به آن بزرگوار گردید تا جذب اسلام گردند، خدای تعالی در سوره مبارکه آل عمران فرموده: ((فَبما رَحْمَهٍ مِنَ اللهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْکُنْتَ فَظّاً غَلیظَ القَلْبِ لاَنفَضُّوا مِنْ حَولِکَ فَاعْفُ عَنْهُم وَاسْتَغْفِرلَهُم…)).[۲۱]- از پرتورحمت خدا بود که برای آن‌ها نرمخو شدی و اگر سنگدل و تندخو بودی، از دور تو پراکنده می‌شدند، پس از آن‌ها درگذر و برای ایشان از خداوند آمرزش بخواه… . و اینک یکی، دو داستان در این باب:۱ – محدث قمی(رحمت الله علیه) در کتاب سفینه البحار از انس بن مالک روایت کرده که گوید:انس بن مالک گوید که نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)بودم و آن حضرت بُردی بر دوش داشت که کناره‌اش زبر و خشن بود، در این وقت عربی آمد و آن بُرد را به سختی کشید، چنان‌که کناره بُرد در پوست گردن آن حضرت خراشی ایجاد کرد، آنگاه گفت: ((یا محمد احمل لی علی بعیری هذین من مال الله الذّی عندک فانّک لاتحمل لی من مالک ولا مال أبیک)).ای محمد بر این دو شتر من از مال خدا که نزد توست، بار بگذار که نه از مال توست و نه از مال پدرت….!رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)سکوت کرد و سپس فرمود: ((المال مال الله و أنا عبده)).- همه مال خداست و من هم بنده او هستم.آنگاه فرمود: (( ای مرد عرب آیا حاضر به تلافی آنچه با من انجام دادی هستی؟))گفت: ((نه!)) فرمود: ((چرا؟)) گفت: ((لأنّک لا تکافی السیئه بالسیّئه)).- زیرا تو کسی نیستی که بدی را به بدی تلافی کنی!رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)خندید و دستور داد شترانش را یکی جو و دیگری خرما بار کردند و او را روانه کرد.[۲۲]۲ – شیخ صدوق (رحمت الله علیه) در کتاب امالی از امام هفتم به نقل از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت کرده که شخصی یهودی چند اشرفی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)طلبکار بود و از آن حضرت مطالبه می‌کرد و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)می‌فرمود: ((چیزی ندارم که به تو بدهم)) و یهودی هم می‌گفت: ((من هم دست از تو برنمی‌دارم تا طلبم را بپردازی)). آن حضرت نیز فرمود: ((در این صورت من هم پیش تو می‌نشینم)) و بدین ترتیب پیش آن مرد یهودی نشست تا نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را نزد آن یهودی خواند. اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)نیز که متوجه داستان شده بودند، به نزد یهودی آمده و او را تهدید کرده و نهیب می‌زدند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)به اصحاب فرمود: ((با او چه‌کار دارید؟)) گفتند: (( ای رسول خدا این یهودی تو را بازداشت کرده است؟)) فرمود: ((لم یبعثنی ربّی بأن أظلم معاهداً و لاغیره)).پروردگارم مرا برنیانگیخته تا به کافر هم پیمان یا دیگری ستم کنم.روز دیگر، مرد یهودی مسلمان شد و شهادتین را برزبان جاری کرد و گفت: ((نیمیاز مال خود را نیز در راه خدا دادم)). و به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)عرض کرد: (( به خدا سوگند من این کار را نکردم جز برای آنکه وصف تو را در تورات بنگرم؛ زیرا من در تورات، وصف تو را این‌گونه دیده‌ام که: ((محمد بن عبدالله مولده بمکه و مهاجره بطیبه، و لیس بفظّ و لا غلیظ و بسخّاب و لامتزیّن بالفحش و لا قول الخناء، و انا اشهد ان لا اله الاّ الله و انّک رسول الله و هذا مالی فاحکم فیه بما انزل الله….))- محمد بن عبدالله (پیامبری که) زادگاهش مکه و هجرتگاهش طیبه (یثرب) است، تندخو و سخت دل نیست، برکسی فریاد نمی‌زند، به فحاشی و بدزبانی خود را نمی‌آلاید و من گواهی دهم که معبودی جز خدا نیست و تو رسول خدایی، واین، مال من است که در اختیار توست تا بدانچه خدا نازل فرموده در آن حکم فرمایی…)).باری رسول خدا، آن رهبر عالیقدر و بزرگواری است که خدای سبحان در آخر سوره توبه درباره‌اش فرمود: ((لَقَدْ جَآءَکُمْ رَسُوْلٌ مِّنْ اَنْفُسِکُمْ عَزِیْزُ عَلَیْهِ مَاعَنِتُّمْ حَرِیْصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤمِنْینَ رَءُوْفٌ رَّحِیْمٌ – فَاِنْ تَوَلَّوا فَقُلْ حَسْبِیَ اللهُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَلتُ وَهُوَ رَبَ العَرشِ الْعَظِیْمِ)).- شما را پیغمبری از خودتان آمد که رنج بردنتان بر او گران است و به‌شما علاقه دارد و با مؤمنان مهربان و رحیم است – اگر پشت کردند بگو: خدا مرا بس است که خدایی جزاو نیست به او توکل می‌کنیم که او پروردگار عرش بزرگ است.نوع‌دوستی و رسیدگی به حال بینوایان۱ – شیخ صدوق (رحمت الله علیه) در کتاب امالی به سند از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده است که مردی نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)آمد و مشاهده کرد جامه رسول خدا کهنه است. پس دوازده درهم به آن حضرت داد که برای خود پیراهنی خریداری کند و رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)آن را به علی (علیه السلام) داد و فرمود: (( این درهم‌ها را بگیر و برای من جامه‌ای خریداری کن تا بپوشم)). علی (علیه السلام) گوید: ((به بازار رفتم و پیراهنی به دوازده درهم خریدم و نزد رسول خدا بردم)). چون بدان نگریست، فرمود: (( یا علی، پیراهن دیگری پیش من محبوب‌تر از این است، ببین صاحبش آن را پس می‌گیرد؟)) گفتم: ((نمی‌دانم.)) فرمود: (( بنگر.)) من نزد صاحب پیراهن رفتم و گفتم: ((رسول خدا این پیراهن را خوش ندارد و جامه دیگری می‌خواهد، آن را پس بگیر.))آن مرد پیراهن را برداشت و دوازده درهم به من داد و من آن را نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)بردم و آن حضرت به همراه من برخاست و به طرف بازار حرکت کردیم تا پیراهنی بخریم. در راه کنیزکی را دید که نشسته و گریه می‌کند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)علت ناراحتی او را جویا شد، گفت: (( ای رسول خدا، خاندان من چهار درهم به من داده بودند تا برای ایشان چیزی بخرم و پول گم شده و من جرئت ندارم دست خالی به خانه بازگردم.)) رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)چهار درهم از آن پول را به کنیزک داد و فرمود: ((به سوی کسانت بازگرد.)) سپس به راه افتاد و به بازار رفت و پیراهنی به چهاردرهم خریده، آن را پوشید و حمدِ خدای را به جای آورد و از بازار خارج شد. در این وقت مرد برهنه‌ای را دید که می‌گوید: ((مَن کَسانی کَساه اللهُ مِن ثیاب الجنّه))- هر کس مرا بپوشاند، خداوند او را از جامه‌های بهشت بپوشاند.رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)پیراهن را از تن خود بیرون آورد و به آن مرد پوشانید و دوباره به بازار برگشت و با چهار درهم باقیمانده، پیراهنی خرید و آن‌را پوشیده و حمد خدای را به جای آورد و به سوی خانه بازگشت. در راه که می‌آمد، همان کنیزک را دید که سر راه نشسته، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)بدو فرمود: ((چرا نزد کسان خود نرفتی؟)) عرض کرد: ((ای رسول خدا، توقف من در خارج خانه طولانی شده و می‌ترسم مرا کتک بزنند.)) حضرت فرمود: ((برخیز و پیشاپیش من راه بیافت و مرا به خانه کسان خود راهنمایی کن)). رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)همچنان آمد تا به در خانه آن‌ها رسید و گفت: ((السلام علیکم یا اهل الدار))کسی پاسخ آن حضرت را نداد، برای بار دوم سلام کرد کسی جواب نداد و برای بار سوم گفتند: (( علیک السلام یا رسول الله ورحمه الله وبرکاته))رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: (( چرا بار اول و دوم پاسخم را ندادید؟)) گفتند: (( سلام شما را هر دو بار شنیدیم ولی دوست داشتیم صدای شما را بیشتر بشنویم.)) رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: (( این کنیزک دیر آمده، او را مؤاخذه نکنید)).آن‌ها گفتند: (( یا رسول الله هی حرّه لممشاک))- ای رسول خدا این کنیزک به برکت قدم شما آزاد است. حضرت فرمود: ((الحمدلله. هیچ دوازده درهمیپربرکت‌تر از این ندیدم که دو برهنه را پوشانید و برده‌ای را نیز آزاد کرد.))۲ – حمیری در کتاب قرب الاسناد از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که سائلی نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)آمد و چیزی از او خواست، حضرت فرمود: (( آیا نزد کسی چیزی نسیه هست که به ما بدهد؟)) مردی از قبیله بنی الحبلی از انصار برخواست و عرض کرد: ((رسول خدا، نزد من هست)). فرمود: (( به این مرد چهار وسق خرما بده.))آن مرد چهار وسق خرما به سائل داد و پس از آن نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)آمده، مطالبه کرد. حضرت فرمود: (( انشاءالله انجام خواهد شد…)) و همچنان دو بار دیگر آمد و مطالبه کرد و همان پاسخ را شنید تا اینکه برای بار چهارم نزد آن حضرت آمد و عرض کرد: (( قد اکثرت یا رسول الله من قول: یکون انشاءالله…))- ای رسول خدا، تا به کی میگویید: انشاءالله انجام خواهد شد؟حضرت خندید و فرمود: (( کسی هست که مال نسیه نزدش باشد؟)) مردی برخاست و گفت: ((پیش من هست.)) فرمود: (( چقدر مال پیش توست؟)) عرض کرد: ((هرچه بخواهی.)) فرمود: (( به این مرد هشت وسق خرما بده.))مرد انصاری گفت: (( طلب من چهار وسق بود.)) رسول خدا فرمود: (( و چهار وسق دیگر نیز.))صاحب کتاب مزبور به دنبال این روایت، حدیث دیگری نیز از آن حضرت نقل کرده که فرمود: ((انّ رسول الله لم یورّث دیناراً ولا درهماً و لا عبداً ولا ولیده و لاشاه ولا بعیراً، ولقد قبض(صلی الله علیه و آله و سلم)وانّ درعه مرهونه عند یهودیّ من یهود المدینه بعشرین من شعیر استلفها نفقه لاهله.))براستی که رسول خدا درهم و دینار و بنده و کنیز و گوسفند و شتری به جای نگذارد و روزی که از دنیا رفت، زرهِ او نزد یکی از یهودیان مدینه در مقابل بیست صاع جو که برای خرجی خانواده‌اش قرض گرفته بود، در گرو بود.و در پایان به‌طور اختصار روایاتی را از کتاب‌های شیعه و اهل سنت درباره خلق و خوی عظیم آن بزرگوار برای شما نقل نموده و مقاله را به پایان می‌بریم:انس بن مالک گوید: ((نه سال تمام خدمتکاری رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)را کردم و در این مدت هرگز به من نگفت که چرا این کار را کردی و هیچ‌گاه در کاری از من عیب نگرفت…))در حدیث دیگری گوید:((ده سال خدمتکاری رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)را کردم، هرگز به من ((اُفّ)) نگفت…)) تا آنکه گوید: (( غذای افطار و سحر آن حضرت شربتی بود که گاهی شیر بود و گاهی هم نان ترید می‌کرد و به صورت مایعی درآورده و می‌خورد… و شبی اتفاق افتاد که من غذای مزبور را برای او تهیه کردم ولی غیبت آن حضرت به طول انجامید و من فکر کردم بعضی از اصحاب، آن حضرت را برای افطار دعوت کرده‌اند. غذا را خوردم و چون ساعتی از شب گذشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)بیآمد و از یکی از همراهان آن حضرت پرسیدم: ((آیا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)افطار کرده و کسی او را دعوت کرده بود؟)) گفت: (( نه)). من آن‌شب را با آنچنان اندوهی سپری کردم که جز خدای تعالی کسی نمی‌داند و همه اندوهم برای آن بود که می‌ترسیدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)به‌دنبال غذای خود برود و آن را نیابد و من نتوانم جواب بگویم. ولی آن شب گذشت و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)روزه گرفت و تاکنون هم از من درباره آن شب و غذای خود چیزی نپرسیده است.در حدیث آمده آن حضرت در یکی از سفرها دستور داد گوسفندی را ذبح کنند. مردی گفت: (( ذبح گوسفند با من))، دیگری گفت: (( کندن پوست آن‌هم به عهده من)). سومیگفت: (( طبخ آن هم با من))، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: ((وعلیَّ ‌جمع ‌الحطب.))، جمع کردن هیزم هم با من.اصحاب عرض کردند: (( ما کار شما را انجام می‌دهیم.)) فرمود: (( میدانم ولی خوش ندارم بر شما امتیازی داشته باشم؛ زیرا خداوند خوش ندارد بنده خود را ممتاز از دیگران ببیند.)) سپس برخاست و به جمع آوری هیزم مشغول شد.هنگامیکه یکی از اصحاب و یارانش با او دیدن می‌کرد از او جدا نمی‌شد تا آن شخص جدا شده و خداحافظی کند و اگر با کسی دست می‌داد، دستش را رها نمی‌کرد تا آن شخص رها کند و چون کسی در محضر او می‌نشست، برنمیخاست تا او برخیزد.مریضان را عیادت می‌کرد، به تشییع جنازه می‌رفت، برالاغ سوار می‌شد و در جنگ خیبر و بنی قریظه و بنی‌نضیر برالاغی سوار بود که دهانه‌اش ریسمانی از لیف خرما و پالانش تکه‌ای از لیف خرما بود.ابوذر گوید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)در میان اصحاب خود می‌نشست به گونه‌ای که وقتی ناشناسی وارد می‌شد و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)را نمی‌شناخت، نمی‌دانست کدام یک رسول خداست تا اینکه می‌پرسید که کدامیک از شما رسول خداست، در روایت انس بن مالک آمده که مجلس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)حلقه وار بود و بالا و پایین نداشت، جابر گوید هیچ گاه از رسول خدا چیزی نخواستند که در پاسخ ((نه)) بگوید.از عایشه پرسیدند که رسول خدا وقتی در خانه تنها می‌شد، چه می‌کرد؟ گفت: ((جامه‌اش را می‌دوخت و نعلین خود را وصله می‌زد)).انس گوید: (( هرگاه رسول خدا مردی از یارانش را سه روز دیدار نمی‌کرد، سراغ او را می‌گرفت و احوالش را می‌پرسید؛ اگر به سفر رفته و غایب بود، برای او دعا می‌کرد و اگر در محل حضور نداشت، به دیدارش می‌رفت و اگر بیمار بود، عیادتش می‌کرد)).از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: ((خمس لا اَدَعَهنَّ حتَّی المَمات، الاکُل عَلی الحضیض مَع العَبید، وَ رکوبی الحمار مؤکفاً، و حلبی العنز بیدی، و لبس الصوف، و التسلیم علی الصبیان لتکون سنّه من بعدی.))پنج چیز است که تا هنگام مرگ از آن‌ها دست برندارم: غذا خوردن روی زمین با بردگان، و سوار شدن بر روی الاغی که تنها پلاسی دارد و دوشیدن بز به دست خودم و پوشیدن جامه پشمین، و سلام بر کودکان تا سنتی باشد پس از من.هرگز اتفاق نمی‌افتاد که سواره باشد و کسی به همراه او پیاده برود جز آنکه او را در پشت سر خود سوار می‌کرد و اگر نمی‌پذیرفت که سوار شود، بدو می‌فرمود: ((جلو برو و مرا در فلان جا که می‌خواهی دیدار کن.))از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)برای کاری از خانه بیرون رفت و فضل بن عباس را دید و فرمود: (( این پسرک را پشت سر من سوار کنید.)) و چون او را سوار کردند، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)با دست خود از عقب او را نگه داشت تا او را به مقصد رسانید.در حجه الوداع اسامه بن زید را در بازگشت از موقف، پشت سر خود سوار کرد و همچنین عبدالله بن مسعود و فضل را ردیف خود سوار کرد. میری در کتاب حیاه الحیوان خود، از حافظ بن منده روایت کرده که گفته است:کسانی که رسول خدا ردیف خود بر مرکب سوار کرده، (در تاریخ) سی و سه نفر بوده‌اند.بالاخره سیره نویسان در یک جمله گفته‌اند:((کان – صلی الله علیه و آله – فی بیته فی مهنهّ اهله، یقطع اللحم و یجلس علی الطعام محقّراً… و یرقع ثوبه، و یخصف نعله و یخدم نفسه، و یقمّ البیت، و یعقل البعیر، و یعلف ناضحه، و یطحن مع الخادم و یعجن معها، و یحمل بضاعته من السوق، و یضع طهوره باللیل بیده، و یجالس الفقراء، ویواکل المساکین و یناولهم بیده، و یاکل الشاه من النوی فی کفّه، ویشرب الماء بعدان سقی اصحابه و قال: ساقی القوم آخرهم شرباً…))- رسول خدا در خانه در خدمت اهل خانه بود، گوشت خرد می‌کرد و خیلی افتاده و محقرانه بر سر سفره غذا می‌نشست و آب وضوی خود را به‌دست خود می‌نهاد، با فقیران مجالست داشت و با مسکینان غذا می‌خورد و به آن‌ها دست می‌داد، گوسفند، هسته را از میان دست او می‌خورد و آب را وقتی می‌نوشید که اصحاب و یاران خود را آب داده باشد و می‌فرمود: ((ساقی باید آخر بنوشد.))اینک با ذکر شعری فارسی از یکی از شاعران پارسی زبان، سخن را به پایان می‌بریم:جان فدای تووخلق تو که خلاق جهانخواند با آن عظمت خلق نکوی تو عظیماحمدت خواند خداوند احد زانکه ندیدفرق دیگر به میان تو وخود جز یک میمزآفرینش تو اگر قصد نبودی بودیپدر دهر عزب مادر ایّام عقیمسر بر آرد زلحد رقص کنان عظم رمیمبه مزاری که زکوی تو نسیمی بوزدزان تو را خواست یتیم ای پدر عالمیانتا مربی شود از بهر تو خود حیّ قدیمای در بحر شرف چون تو یتیم آمده‌ایشرف تاج شهان آمده زان درّ یتیمروز محشر چو زنی دامن همّت به کمردارد امید شفاعت ز تو شیطان رجیم
 
پی نوشتها:[۱۸]ـ عرزالحکم، ج۲، ص ۴۱۱٫[۱۹]ـ علل الشرایع، ج ۲، ص ۲۱۰٫[۲۰]ـ بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۲۴۴٫[۲۱]ـ آل عمران، آیه ۱۵۹٫[۲۲]ـ سفینه البحار، باب خلق.

برچسب ها: معصوم شناسی
نوشته قبلی

الگوی وحدت

نوشته‌ی بعدی

اخلاق انسانی رسول پاکی ها (۱)

مرتبط نوشته ها

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)
انقلاب مهدوی

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

وکلاى حضرت مهدى (عج)
انقلاب مهدوی

وکلاى حضرت مهدى (عج)

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

نوشته‌ی بعدی

اخلاق انسانی رسول پاکی ها (۱)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا