ارشاد و هدايت امام زين العابدين:
شيخ مفيد مينگارد: شخصي از اهل بيت حضرت زين العابدين به حضور آن حضرت آمد و به آن بزرگوار ناسزا گفت ولي آن حضرت در جوابش چيزي نفرمود. موقعي که آن شخص رفت زين العابدين متوجه اهل مجلس شد و فرمود: شنيديد که اين مرد به من چه گفت اکنون من دوست دارم که همه با هم نزد او رويم و من جواب ناسزاهاي او را بگويم؟ حضار مجلس گفتند: مانعي ندارد، ما هم مايل بوديم که شما جواب او را ميدادي. حضرت زين العابدين نعلينهاي خود را پوشيد و حرکت کرد، پس از حرکت اين آية شريفه را تلاوت ميفرمود: { وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ وَ الْعافينَ عَنِ النّاسِ وَ اللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ}
راوي ميگويد، وقتي آن حضرت اين آيه را تلاوت فرمود: ما فهميدم که آن بزرگوار به آن شخص بدگوئي نخواهد کرد. همين که نزديک منزل آن مرد رسيديم امام وي را صدا زد و فرمود: بگوئيد: علي بن الحسين آمده. وقتي آن شخص دريافت که حضرت زين العابدين آمده گمان کرد آن بزرگوار در صدد انتقام است لذا خود را براي دفاع آماده نمود!! موقعي که چشم امام به وي افتاد فرمود: اي برادر! تو نزد من آمدي و چنين چنان گفتي اگر اين سخناني را که گفتي دربارة من صدق کند از خدا ميخواهم که مرا بيامرزد!! اگر آنچه که به من نسبت دادي در وجود من نباشد خدا تو را بيامرزد!!
رواي ميگويد: همينکه آن شخص اين سخنان را از امام زين العابدين شنيد ديدگان آن بزرگوار را بوسيد و گفت: آنچه که من دربارة شما گفتم در وجود تو نيست بلکه من خودم به گفتههايم سزاوارترم.
صاحب کشف الغمه مينگارد: در يکي از روزها که حضرت علي بن الحسين از مسجد خارج شده بود شخصي آن بزرگوار را ملاقات کرد و به آن حضرت ناسزا گفت. غلامان زين العابدين در نظر گرفتند که وي را ادب کنند، ولي آن حضرت اجازه نداد. آن گاه خود بزرگوار متوجه آن شخص شد و فرمود: آن امور (و صفات نيکوئي) که از ما از نظر تو مخفي و پوشيده ميباشد بيشتر از آن است که تو بداني.آيا حاجتي داري که ما آن را روا کنيم؟ آن مرد از اين محبت شرمسار شد. زين العابدين عباي مشکي که بدوش مبارک داشت به وي عطا کرد و دستور داد تا مبلغ هزار (1000) درهم به او دادند. بعد از اين جريان هر وقت آن شخص حضرت زين العابدين را ميديد ميگفت: گواهي ميدهم که تو فرزند رسول خدائي.
ابن شهر آشوب در کتاب مناقب از ابراهيم ادهم نقل ميکند که گفت: (در بيابان با حضرت علي بن الحسين مصادف شدم و به آن حضرت عرض کردم: تو را به حق پدرانت قسم ميدهم که بگوئي چگونه اين بيابانها را بدون زاد و توشه طي مينمائي؟ فرمود: من اين بيابانها را بزاد و توشهاي که چهار چيز است طي ميکنم، گفتم: آن چهار چيز کدامند؟ فرمود:
- من همة دنيا را مملکت خدا ميدانم.
- من کلية خلق را بنده و عيال خدا ميدانم.
- من وسيلة رزق و روزي را بدست (قدرت) خدا ميدانم.
- من حکومت و قضاوت خدا را در کلية زمين نافذ و ممضا ميدانم.
گفتم: اي زين العابدين! عجب زاد و توشة خوبي داري تو با اين زاد و توشه بيابانهاي آخرت را نيز طي ميکني تا چه برسد به بيابانهاي دنيا. [1]
[1] -همان قبلی ص30

















هیچ نظری وجود ندارد