بخشش و سخاوت امام زين العابدين:
محدث قميدر کتاب منتهي الامال مينويسد: حضرت زين العابدين در شبهاي تاريک انباني را که حاوي کيسههاي دينار و درهم بود بدوش خود ميگرفت و براي فقراء ميبرد. چه بسا بود که غذا يا هيزم ميگرفت و براي فقراء ميبرد. ولي براي اينکه آن حضرت را نشناسند صورت خود را ميپوشانيد.
موقعي که حضرت امام زين العابدين از دنيا رحلت کرد و آن بخشش و عطاها از فقراء قطع شد دريافتند آن شخصي که پرستار آنان بود حضرت زين العابدين بوده!!
وقتي زين العابدين از دنيا رفت و جسد مبارکش را برهنه نموده در مغسل (محل غسل دادن) نهادند ديدند پشت نازنين آن حضرت بجهت بدوش گرفتن انبان و آذوقه بردن براي فقراء نظير زانوي شتر پينه بسته بود!!
صدوق در کتاب علل الشرايع مينويسد: زهري در يکي از شبهاي خيلي سرد با حضرت زين العابدين مصادف شد، ديد آن حضرت مقداري آرد و هيزم بدوش گرفته و ميرود.
زهري گفت: يا بن رسول الله اينها چيست که بدوش گرفتهاي؟ فرمود: من عزم سفري دارم، اينها زاد و توشهاي است که براي سفر ميبرم تا در مکان محفوظي بگذارم. زهري گفت: اجازه ميدهي تا اين غلام من آنها را حمل کند؟ فرمود: نه گفت: خودم آنها را برميدارم؟ فرمود: نه، من خودم را از اين بالاتر نميدانم که چيزي را که مرا در سفر نجات ميدهد و به نيکوئي به مقصد ميرساند حمل نمايم. تو را به خدا قسم ميدهم که دنبال کار خود برو و مرا واگذار. زهري برگشت، پس از چند روز آن حضرت را ملاقات کرد و گفت: يابن رسول الله! من اثري از آن سفري که فرمودي نديدم؟ فرمود: اين طور نيست که تو گمان ميکني، آن سفر سفر موت است که من خودم را براي آن آماده مينمايم.
ابن شهر آشوب در کتاب مناقب از صادق آل محمد روايت ميکنند که فرمود: آن روزي که حضرت علي بن الحسين روزه ميگرفت دستور ميداد تا گوسفندي را ذبح ميکردند، اعضاي آن را قطعه قطعه مينمودند و طبخ ميکردند. وقتي شب ميشد آن حضرت در حالي که روزه بود بالاي ديگهاي غذا ميآمد و بوي چربي غذا را استشمام ميکرد. آنگاه ميفرمود:کاسهها را ميآوردند و پر از غذا ميکردند و براي قبيلة فلان و فلان ميبردند تا اينکه همة ديگهاي غذا تمام ميشد. بعد از آن يک مقدار نان و خرما ميآوردند تا آن بزرگوار با آنها افطار ميکرد!!
صاحب کشف الغمه مينويسد: عدهاي مهمان حضرت امام زين العابدين بودند يکي از خدمتگذاران آن حضرت رفت و سيخ کبابي را از تنور خارج کرد که به آن بزرگوار تقديم نمايد، سيخ کباب از دستش بر سر يکي از کودکان آن حضرت که در زير نردبان بود افتاد و او را کشت. آن غلام همچنان در حال اضطراب و تحير ماند ولي حضرت امام زين العابدين به وي فرمود:أنت حرُّ يعني تو را در راه خدا آزاد نمودم زيرا تو اين عمل را عمداً انجام ندادي. آن گاه دستور فرمود تا آن کودک را به خاک سپردند.
محدث قميمينگارد: حضرت زين العابدين کفيل صد (100) خانوار از فقراي مدينه بود خيلي مايل بود که: يتيمان، مردم نابينا، اشخاص عاجز و زمين گير و مسکينان که راه چارهاي نداشتند بر سر سفرة غذاي آن بزرگوار حاضر شوند. موقعي که حاضر ميشدند، زين العابدين بدست مبارک خود به ايشان غذا ميداد. هر کدام از آنان که عيال وار بودند براي اهل و عيالشان هم غذا ميفرستاد. هيچ غذايي ميل نميکرد مگر اينکه نظير آن را صدقه ميداد.
همين که تاريکي شب جهان را فرا ميگرفت و چشم خلايق به خواب ميرفت حضرت زين العابدين بلند ميشد و آنچه که از قوت و غذاي اهل خانهاش زياد آمده بود در انباني جاي ميداد و بدوش مبارک خود ميگرفت صورت مقدس خود را ميپوشانيد، آن غذاها را ميآورد و به فقراء مدينه تقسيم ميکرد. چه بسا ميشد که فقراء بر در خانههاي خود در انتظار آن بزرگوار بودند، وقتي چشمشان به آن حضرت ميافتاد به يکديگر ميگفتند: صاحب انبان رسيد.
از کتاب ربيع الابرار زمخشري که يکي از علماء و نويسندگان اهل تسنن به شمار ميرود نقل شده موقعي که يزيد ابن معاويه مسلم بن عقبه (بضم عين و سکون قاف) را براي قتل و غارت مدينه طيبه فرستاد حضرت امام زين العابدين تعداد چهارصد (400) زن را که داراي فرزندان زيادي بودند با فرزندان وحشم ايشان کفالت نمود و آنان را جزء اهل و عيال خود قرار داد. خورد و خوراک همة آن افراد را داد تا آن موقعي که لشگر مسلم بن عقبه از مدينه منوره خارج شدند.
يکي از آن زنان ميگويد: به خدا قسم در کنار پدر و مادرم يک چنين زندگاني خوب و با آرامشي که در جوار اين مرد شريف (يعني زين العابدين) کردم بخود نديدم!!
ابن شهر آشوب در کتاب مناقب مينگارد يکي از کنيزان حضرت زين العابدين آب بر سر آن بزرگوار ميريخت در آن حيني که آب ميريخت خوابش ربود، ابريق از دستش افتاد و سر آن حضرت را شکست زين العابدين خود را بلند نمود و به آن کنيزک نگاهي کرد!! کنيز گفت: خدا ميفرمايد: والکاظمين الغيظ، امام فرمود: من هم غيظ و غضب خود را فرو بردم کنيز گفت: والعافين عن الناس امام فرمود: خدا تو را عفو فرمايد، کنيز گفت: والله يحب المحسنين امام فرمود: برو! من تو را براي رضاي خدا آزاد کردم!!
نيز در کتاب سابق الذکر مينويسد: يکي ازکنيزان امام زين العابدين کاسه اي را که غذا در آن بود شکست و رنگ صورتش زرد شد!! حضرت زين العابدين فرمود: (ناراحت مباش برو که من تو را در راه خدا آزاد نمودم.[1]
9- تواضع و فروتني امام زين العابدين:
صدوق از صادق آل محمد روايت ميکند که ميفرمود: حضرت زين العابدين با افرادي که آن بزر

















هیچ نظری وجود ندارد