ارشاد و هدايت حضرت صادق آل محمد:
ابن شهر آشوب در کتاب مناقب از ابو بصير روايت مي کند که گفت: من همسايهاي داشتم که از اعوان ظلمه بود. او ثروت و پولي بدست آورده بود. کنيزان خوانندهاي داشت. دائماً انجمني از افرادي که اهل لهو و لعب و عيش و طرب بودند آراسته داشت. شرب خمر مي کرد و کنيزان خواننده براي او خوانندگي مي کردند.من که همسايه و مجاور او بودم هميشه از صداي لهو و لعب او متأذي و ناراحت بودم لذا چند مرتبه راجع به اين موضوع به او شکايت کردم ولي او توجهي نکرد من راجع به اين مطلب فوق العاده اصرار کردم.
آخر الامر در جوابم گفت: اي مرد! من شخصي مبتلا و اسير شيطان و هوا و هوس هستم. تو مردي هستي معاف و آزاد اگر تو شرح حال مرا به حضرت امام جعفر صادق بگوئي بعيد نيست که خداي رؤف مرا از شر نفس اماره نجات دهد. ابوبصير ميگويد: سخن آن مرد در من اثرکرد، لذا صبر کردم تا آن موقعي که ازکوفه به مدينة طيبه رفتم وبه حضورحضرت صادق مشرف شدم،جريان همساية خودرا براي حضرت امام جعفرصادق شرح دادم. حضرت صادق فرمود: موقعي که به کوفه برگشتي آن مرد بديدن تو خواهد آمد، وقتي بديدن تو آمد ميگويي جعفر بن محمد مي گويد: اگر تو دست از لهو و لعب و معصيت خدا برداري من هم بهشت خدا را براي تو ضامن مي شوم. موقعي که من به کوفه مراجعت کردم و مردم بديدن من آمدند آن مرد نيز بديدن من آمد، وقتي که خواست برود من او را نگاه داشتم تا اينکه مهمانهاي من همه رفتند، آنگاه به او گفتم: من جريان تو را براي امام جعفر صادق شرح دادم. آن بزرگوار در جوابم فرمود: موقعي که برگشتي سلام مرا به او ميرساني و از قول من مي گويي: اگر تو دست از اين لهو و لعب برداري من بهشت را براي تو ضامن خواهم شد. آن مرد از شنيدن اين سخن گريان شد و گفت: تو را به خدا قسم مي دهم آيا جعفر بن محمد اين موضوع را گفت: من قسم ياد کردم: آري. او گفت: همين ضمانت مرا کافي است. اين را گفت و از نزد من رفت.
چند روزي که از اين جريان گذشت وي شخصي را نزد من فرستاد تا پيش او بروم موقعي که من وارد خانة او شدم ديدم با بدن برهنه پشت در ايستاده و مي گويد: اي ابوبصير! من آنچه اموال در منزل خود داشتم خارج کردم و فعلا چنانکه مي بيني برهنه و عريانم.ابوبصير مي گويد: همين که آن مرد را بدين وضع ديدم نزد برادران ديني خود رفتم و از براي وي لباس جمع کردم و بدن عريان او را پوشانيدم.
چندروزي که از اين جريان گذشت ديدم براي دومين بارشخصي را نزد من فرستاده که من مريض شدهام نزد من بيا! من نزد وي رفت و آمد مي کردم و او را پرستاري و معالجه مينمودم تا آن موقعي که اجلش فرا رسيد.
من در آن موقعي که وي مشغول جان کندن بود به بالينش نشسته بودم، ناگاه ديدم غشي عارض او شد، وقتي بهوش آمد و گفت: اي ابوبصير! حضرت صادق آل محمد نسبت به آن عهد و پيماني که با من کرده بود به وعدة خود وفا کرد. اين را گفت و از اين جهان در گذشت.
پس از فوت وي من عازم حج شدم وقتي که وارد مدينة طيبه شدم و خواستم به حضور حضرت امام جعفر صادق مشرف شدم اذن دخول خواستم وقتي براي تشرف مجاز شدم يک پايم در دالان و يک پايم در صحن خانه بود که شنيدم حضرت صادق از داخل خانه صدا زد: اي ابوبصير! ما راجع به آنچه که براي همساية تو ضامن شده بوديم به وعدة خود وفا کرديم!!
صدوق روايت ميکند که يک روز حضرت صادق آل محمد از حال يکي از اهل مجلس خود که در حضورش حاضر نبود پرسش نمود؟ به عرض آن برگزيدة خدا رساندند که مريض است. امام صادق به عزم عيادت او حرکت کرد، موقعي به بالين وي رسيد که در حال جان دادن بود. امام صادق × به او فرمود:
به خدا خوش بين باش! وي در جواب حضرت صادق گفت: من به خداي خودم خوشبين هستم، ولي براي دخترانم غمگين و اندوهناکم، چيزي مرا بيمار نکرده مگر غم و غصة ايشان. امام صادق فرمود: به همان خدائي که اميدداري حسنات تو را دو برابر و گناهانت را محو نمايد اميدوار باش که کار دختران تو را اصلاح فرمايد. آيا نشنيدهاي که پيامبر اکرم اسلام فرموده: شب معراج در وقتي که از سدرة المنتهي گذشتم و به شاخههاي آن رسيدم ميوه جاتي را بر آن شاخهها آويزان ديدم که: از بعضي از آنها شير خارج ميشد، از بعضي از آنها عسل، از بعضي از آنها روغن، از بعضي از آنها آرد بسيار خوب و سفيد، از بعضي از آنها جامه و لباس. از بعضي از آنها چيزي نظير سدر بيرون ميآمد و همة آن اشياء به سوي زمين نازل ميشدند. در اين موقع جبرئيل با من نبود زيرا من از درجة او صعود نموده بودم و او از مقام من عقب مانده بود.
در همين موقع بود که خداي سبحان به من وحي کرد: اي محمد! من اين اشياء را در اين مکان که بالاترين مکانها است از براي غذا دختران و پسران مؤمنين امت تو رويانيدم. تو به پدران دختران بگو: براي تنگدستي نگران و ناراحت نباشيد!! همچنان که من ايشان را آفريدهام رزق و روزي آنان را هم خواهم داد.نگارنده گويد: شيخ سعدي راجع به مضمون اين حديث شريف اشعاري گفته که نگاشتن آنها دراين مقام بسيارمناسب دارد:
| يکي طفل دندان در آورده بود | پدر سر به فکرت فرو برده بود | |
| که من و برگ از کجا آرامش | مروت نباشد که بگذارمش | |
| چو بيچاره گفت اين سخن پيش جفت | نگر تازن او را چه مردانه گفت | |
| توانا است آخر خداوند روز | که روزي رساند تو چندين مسوز | |
| نگارندة کودک اندر شکم | نويسندة عمر و روزي است هم | |
| خداوند گاري که عبدي خريد | بدارد فکيف آنکه عبد آفريد | |
| تو را نيست اين تکيه بر کردگار | که مملوک را بر خداوند گار |
مسعودي در کتاب اثبات الوصيه مينگارد: روايت شده که حضرت امام جعفر صادق براي عوام و خواص مردم جلوس ميکرد.مردم از اطراف عالم ميآمدند و راجع به حلال و حرام و تفسير و تأويل قرآن پرسش مينمودند،احدي از حضور آن حضرت خارج نميشد مگراينکه ازجوابي که گرفته بودراضي وخوشحال بود.
شيخ بهائي کما في الکنا و الالقاب في ترجمةالبصري از عنوان بصري روايت ميکند که گفت: من پيرمردي بودم که مدت (94) سال از عمرم طي شده بود و سالهاي متوالي بود که نزد مالک بن انس براي تحصيل علم و تلمذ ميرفتم. موقعي که حضرت صادق وارد مدينه شد نزد آن بزرگوار رفت و آمد ميکردم و دوست داشتم همان طور که نزد مالک تحصيل علم ميکردم در حضور حضرت صادق استفادة علم نمايم.
يک روز آن برگزيدة خدا به من فرمود: من شخصي هستم که مورد نياز و احتياج مردم قرار گرفتهام، به اضافة اينکه در ساعتهاي شب و روز ذکر و دعاهائي نيز دارم. تو مرا از اذکار و اوراد دم باز مدار. پيش مالک برو و تحصيل علم کن همانطور که قبلا هم ميرفتي.
من از شنيدن اين موضوع فوق العاده مغموم شدم و از حضور آن حضرت مرخص گرديدم و با خود گفتم: اگر از من چيزي به جعفر بن محمد ميرسيد مرا از رفت و آمد در محضر خود منع و از تحصيل علم محروم نميکرد. پس از اين تفکر وارد مسجد پيغمبر خدا شدم و بر آن حضرت سلام کردم و برگشتم، فردا براي دومين بار داخل روضة مقدسة آن بزرگوار گرديدم و پس از اينکه دو رکعت نماز خواندم دعا کردم و گفتم: پروردگارا! از تو مسئلت مينمايم که قلب جعفر بن محمد را نسبت به من مهربان و از علم آن حضرت به من نصيب کني که براه راست تو هدايت شوم!!
موقعي که اين دعا را کردم به جانب خانة خود مراجعت نمودم چون قلبم محبت جعفر بن محمد را پيدا کرد و نزد مالک بن انس هم نرفتم. از آن به بعد جز براي نماز واجب از خانة خود خارج نميشدم تا اينکه صبرم تمام شد، سينهام تنگ گرديد بعد از نماز عصري بود که نعلين و رداء پوشيدم و متوجه خانة جعفر بن محمد شدم همين که نزديک خانة آن بزرگوار رسيدم و در زدم خادم امام بيرون آمد و گفت: چه حاجتي داري؟ گفتم: ميخواهم به حضرت صادق سلام کنم.
گفت: امام صادق سر سجاده جلوس کرده (و مشغول تعقيب و دعاء است) من مقابل درب خانة آن بزرگوار نشستم، طولي نکشيد که ديدم خادميبيرون آمد و گفت: بفرمائيد! من داخل شدم و سلام کردم، امام پس از اينکه جواب سلام مرا داد، فرمود: بنشين خدا تو را بيامرزد. من نشستم حضرت صادق بعد از اينکه چند لحظهاي سر خود را بزير انداخت سر برداشت و در حق من دعا کرد و فرمود: چه حاجتي داري؟ من با خود گفتم: اگر از زيارت حضرت صادق غير از اين دعا چيزي به من نصيب نشود همين دعا مرا کافي خواهد بود. امام صادق نيز به من فرمود: چه حاجتي داري؟ گفتم: من از خداي رؤف خواستهام که قلب تو را نسبت به من مهربان و از علم تو به من نصيب فرمايد و اميدوارم که خداي توانا اين دعا را مستجاب فرمايد؟!حضرت صادق در جوابم فرمود: علم به ياد دادن نيست، بلکه علم يک نوع نوري است که در قلب هر کسي که خدا بخواهد او را هدايت کند واقع ميشود. اگر منظور تو علم است. اولا: حقيقت عبوديت و بندگي را در نفس خود جاي بده. ثانياً: علم را براي عمل بياموز. ثالثاً اگر خدا بخواهد که به تو بفهماند ميفهماند. من به آن حضرت گفتم: اي شريف! آن بزرگوار فرمود:به من بگو:ابا عبدالله! گفتم:يا ابا عبدالله! حقيقت عبوديت و بندگي چيست؟ فرمود: سه چيز است:
- انسان نسبت به آنچه که خدا به او عطا فرموده خود را مالک نداند. چرا؟ زيرا افرادي که بنده باشند مالک نيستند بندگان مال را مال خدا ميدانند لذا مال را در آن راهي مصرف ميکنند که خدا به آنان دستور داده.
- هيچگاه بنده از براي خود تدبيري نکند
- مشغلة انسان همان کارهائي باشد که خداي حکيم نسبت به آنها امر و نهي فرموده.
موقعي که بنده خود را نسبت به آنچه که خدا به او عطا کرده مالک نداند انفاق کردن در آن راههايي که خدا دستور داده بر او سهل و آسان خواهد شد. موقعي که انسان تدبير و چارهجويي امور خود را به مدبر يعني خداي توانا واگذار نمايد مصائب و مشکلات دنيوي بر او سهل و ناچيز ميگردد. موقعي که بنده به اموري مشغول باشد که خداي عليم نسبت به آنها امر و نهي کرده فرصتي براي رياکاري و خود نمائي به مردم و مباهات نخواهد داشت.
وقتي خدا بنده را به اين سه موضوع گراميبدارد دنيا از ابليس و خلق، در نظرش ناچيز خواهند شد. دنيا را براي کثرت اموال و فخريه کردن طلب نميکند. جاه و مقام را از مردم طلب نخواهد کرد و روزگار خود را به بطالت طي نمينمايد. اينها اولين درجة تقوا هستند، چنانکه خداي عليم در قرآن کريم (سوره قصص / 83) ميفرمايد: {تِلْكَ الدّارُ اْلآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي اْلأَرْضِ وَ لا فَسادًا وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ}[1]
راوي ميگويد: به حضرت صادق آل محمد گفتم: مرا پند و اندرز بده؟!فرمود: من دربارة نه موضوع به تو توصيه و سفارش ميکنم که براي افرادي که بخواهند راه خدا را طي نمايند لزوم دارد و از خداي سبحان ميخواهم که تو را براي انجام دادن آنها موفق و مؤيد بدارد!!
تعداد سه موضوع از آن موضوعات راجع به رياضت نفس و سه موضوع ديگر دربارة حلم و سه مطلب آخر به جهت علم است، بر تو لازم است که آنها را حفظ نمائي و دربارة آنها تهاون و سستي نکني. عنوان بصري ميگويد: من قلب خود را متوجه امام صادق کردم. فرمود:آن سه موضوعي که دربارة رياضت است عبارتند از:
- چيزي را که به آن اشتهاء نداري مخور! چرا؟ زيرا باعث حماقت و ابلهي خواهد شد.
- چيزي مخور مگر در موقعي که گرسنه شوي.
- موقعي که ميخواهي بخوري چيز حلال بخور و در موقع چيز خوردن بسم الله الرحمن الرحيم بگو! و بياد آن حديثي بيفتد که پيامبر عظيم الشأن اسلام ميفرمايد: انسان هيچ ظرفي را پر نميکند که شر و فساد آن از پر کردن شکم بيشتر باشد. چنانکه به ناچار بايد غذا خورد بايستي يک سوم معده را براي غذا و يک سوم آن را براي آب ويک سوم آن را براي نفس کشيدن قرار داد.وآن سه موضوعي که راجع به حلم هستند عبارتند از:
- اگر کسي به تو بگويد: چنانچه يک کلمة زشتي به من بگويي من در جواب تو ده کلمه خواهم گفت: شما بگو: اگر تو ده کلمة بد به من بگويي من يک کلمه در جواب تو نخواهم گفت.
- کسي که به تو دشنام دهد بگو: اگر تو راست ميگويي من از خدا مسئلت ميکنم که مرا بيامرزد و اگر دروغ ميگويي از خدا ميخواهم تو را بيامرزد.
- اگر کسي به تو وعدة دشنام و جدائي دهد تو به او وعدة نصيحت و رعايت بده.
و آن سه مطلبي که دربارة علم و دانش هستند عبارتند از:
- آنچه را که نميداني از علماء پرسش کن و بترس از اينکه آنان را برنجاني و يا اينکه از باب تجربه و امتحان از ايشان پرسش نمايي!!
- بترس از اينکه براي خود عمل کني بلکه بايد در تمام اموري که ممکن باشد احتياط نمائي. از فتوا دادن حذر کن آن طور که از شير درنده حذر ميکني.
- گردن خود را براي مردم پل قرار مده! شايد منظور امام اين باشد که خود را مطيع مردم منماي که هر کسي به تو دستوري دهد انجام دهي. آنگاه حضرت صادق به عنوان بصري فرمود: از نزد من برخيز، من به اندازه کافي تو را نصيحت کردم، بيش از اين وقت دعا و اذکار مرا ضايع مکن. چه آنکه من مردي هستم که براي وقت و نفس خويش ارزش قائلم، و السلام علي من اتبع الهدي.
ابن شهر آشوب از مسند (بضم ميم و سکون سين و فتح نون) ابوحنيفه از حسن بن زياد نقل ميکند که گفت: شنيدم از ابو حنيفه که رئيس و امام يکي از مذاهب چهار گانة اهل تسنن به شمار ميرود پرسيدند. چه کسي را ديدي که از تمام مردم علم و فقاهتش بيشتر باشد؟ ابو حنيفه گفت: جعفر بن محمد، زيرا موقعي که منصور او را از مدينه خواست نزد من فرستاد و گفت: اي ابوحنيفه مردم متوجه و مفتون جعفر بن محمد شدهاند، لذا تو خود را مهيا کن که مسائل مشکل از او پرسش نمائي!!من تعداد چهل مسئله در نظر گرفتم که از آن حضرت پرسش نمايم. منصور که آن موقع در حيره بود 56مرا احضار کرد، وقتي من نزد منصور رفتم ديدم حضرت امام جعفر صادق طرف راست منصور نشسته بود. همين که نظر من به جعفر ابن محمد افتاد عظمت و هيبت آن بزرگوار آن چنان مرا گرفت و تحت تأثيرم قرار داد که هيبت منصور سفاک مرا تحت تأثير قرار نداد.
من به حضرت صادق سلام کردم و آن بزرگوار به من اشاره کرد: بنشين! من نشستم. منصور پس از نشستن من متوجه امام صادق شد و گفت: اي ابو عبدالله! اين شخص ابوحنيفه است.
امام صادق فرمود: او را ميشناسم. منصور توجهي به من کرد وگفت: مسائل خود را از ابوعبدالله پرسش کن!! وقتي من مشغول پرسش مسئلههاي خود شدم حضرت صادق جواب ميداد و ميفرمود: شما دربارة اين مسئله چنين ميگوييد و اهل مدينه چنان ميگويند. فتواي حضرت صادق گاهي موافق با فتواي ما و گاهي موافق با فتواي اهل مدينه و گاهي مخالف با فتواي همه بود.
امام صادق بدون اينکه هيچ گونه اخلالي بنمايد جواب چهل مسئله مرا فرمود. بدين لحاظ بود که ابوحنيفه گفت: کسي که اختلاف اقوال را ازهمه کس بيشتر و بهتر بداند علمش از همه بيشتر و فقاهتش از همه کس زيادتر است.
محدث قميدر کتاب انوار البهيه از صادق آل محمد روايت ميکند که فرمود: اگر بتواني از منزل خود خارج نشوي خارج مشو!! زيرا بر تو لازم و واجب است وقتي از خانة خود خارج شدي غيبت نکني، دروغ نگويي حسودي نکني، ريا کاري نکني، خودنمائي نکني، مداهنه و سازش (با ناکسان و نااهلان) ننمائي، در صورتي که براي انسان سخت است که خود را از اين معاصي حفظ نمايد.
ولي اگر در منزل باشي و خارج نشوي از اين گناهان مصون و آسوده خواهي بود. آنگاه آن بزرگوار فرمود: خانة شخص مسلمان خوب صومعهاي است از براي او، زيرا که وي در خانة خويش چشم، زبان، نفس و عورت خود را حفظ مينمايد.
اخبار و روايات از طرف پيامبر اسلام و امامان مذهب مقدس شيعه راجع به اعتزال يعني کناره گيري کردن از مردم زياد وارد شده ولي چون منظور ما در اين کتاب اختصار است لذا به نوشتن دو حديث اکتفاء مينماييم.
- محدث قميدر کتاب منتهي الامال از کتاب تحصين شيخ احمد بن فهد از ابن مسعود از پيامبر اسلام روايت ميکند که فرمود: زماني بر مردم خواهد آمد که دين هيچ شخص دينداري به سلامت نخواهد ماند مگر اينکه از سر کوهي به سر کوهي ديگر فرار کند و نظير روباه به بچههاي خود از سوراخي به سوراخ ديگر پنهان شود!!
گفتند: يا رسول الله اين زماني که شما ميگوييد چه زماني است؟ فرمود: آن زماني است که مخارج و معيشت انسان تهيه و تأمين نشود مگر به معصيت پروردگار، در آن زمان است که عزوبت يعني زن نگرفتن حلال ميشود. گفتند يارسول الله شما ما را امر به تزويج فرموديد؟! فرمود: آري ولي هلاک انسان در آن زمان بدست پدر و مادرش خواهد بود. چنان چه پدر و مادر نداشته باشد هلاک وي بدست زن و فرزندانش خواهد بود اگر زن و فرزند نداشته باشد بدست همسايگانش هلاک ميشود!! پرسيدند: چگونه هلاکت او بدست ايشان است؟! فرمود: او را براي تهيدستي ملامت و سرزنش ميکنند، از او چيزهايي خواهش مينمايند که نميتواند فراهم کند، لذا مجبور ميشود که خود را در موارد هلاکت (يعني از دست دادن دين و مذهب) بيفکند!!
- شيخ بهائي در کتاب اربعين که تعداد چهل حديث را در آن درج کرده و دربارة هر کدام از آنها شرح و بسط بسيار مفصل و نيکويي داده مينگارد: روايت شده: حواريون به حضرت عيسي بن مريم گفتند: يا روح الله: ما با چه افرادي مجالست و نشست و برخواست کنيم؟ فرمود: با کسي که ديدن او شما را بياد خدا بياورد، سخن او علم شما را زياد کند، عمل وي شما را به آخرت راغب نمايد.
سعدي در اين باره چه خوب سروده:
| اگر لذت ترک لذت بداني | دگر لذت نفس لذت نخواني | |
| هزاران در از خلق بر خود ببندي | گرت باز باشد در آسماني | |
| چنان ميروي ساکن و خواب بر سر | که ميترسم از کاروان باز ماني | |
| وصيت همين است جان برادر | که اوقات ضايع مکن تا تواني | |
| ولقد اجاد من قال: | ||
| معرفت از آدميان بردهاند | آدميان را زميان بردهاند | |
| با نفس هر که بر آميختم | مصلحت آن بود که بگريختم | |
| ساية کس فرهمائي نداشت | صحبت کس بوي وفائي نداشت | |
| صحبت نيکان ز جهان دور گشت | شأن عسل خانة زنبور گشت | |
| معرفت اندر گل آدم نماند | اهل دلي در همه عالم نماند. | |
گرچه دربارة رفت و آمد با مردم اخبار و روايات از ائمه معصومين رسيده ولي در عين حال در زمانة ما جز آن مواردي که استثناء شده از قبيل: صلةرحم و رسيدگي به فقراء و بي نوايان و… براي کسي که بخواهد از فتنه و آشوبهاي اين زمان بسلامت باشد اصلح و انسب بفرماييد: لازم و واجب است که از گرگان آدميصورت فراري گردد تا در آغوش نصرت و ياري جاي گيرد.
[1] – يعني اين دار آخرت است که آن را براي افرادي قرار داديم که قصد جاه طلبي و فساد در زمين ندارند و عاقبت نيکو براي آن افرادي است که با تقوا و پرهيزکار باشند (مولف).

















هیچ نظری وجود ندارد