استدلال امام على به آيه «انما» در منابع شيعه
مناشده يوم الشورى
همان طور كه پيشتر بيان كرديم، در جلسه شورا كه هر يك ادعاى صلاحيت رهبرى دارند، طبيعى است كه درصدد معرفى و بيان شايستگىهاى خود برآيند. اين مسئله طبيعى وقتى با وظيفه دينى همراه شود، انگيزه آن دو چندان مىشود. از اين رو امام على × كه بيان شايستگىهاى فردى خود را براى بازگرداندن حكومت اسلامى به مسير خود وظيفهاى الهى مىدانست، درصدد بيان شايستگىها و امتيازات خانوادگى، فردى، سياسى، مبارزاتى، علمى و… خود برآمد كه در منابع هر دو گروه يعنى شيعه و اهل سنت يافت مىشود.
در اين حديث حضرت در دو جا به نزول آيه «انّما» درباره خود استدلال كرده است:
الف – حضرت خطاب به اهل شورا مىفرمايد:
«فهل فيكم احد سمّاه اللّه عزوجل فى عشر آيات من القرآن مؤمنا غيرى؟ قالوا: اللهم لا»([1])
«آيا در ميان شما بجز من كسى هست كه خداوند در ده آيه از آيات قرآن او را مؤمن ناميده باشد؟ گفتند: به خدا سوگند! نه».
پيشتر ده آيهاى را كه درباره آن حضرت نازل شده به صورت كلى بيان كرديم كه يكى از آنها آيه «انّما وليكم اللّه و رسوله و الذين آمنوا…» است.
ب – در بخشی از اين مناشده حضرت خطاب به اهل شورا مىفرمايد:
«فهل فيكم احد اتى الزكاة و هو راكع و نزلت فيه {انّما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون} غيرى؟ قالوا: اللهم لا»([2])
«آيا در ميان شما بجز من كسى است كه در حال ركوع زكات داده باشد و خداوند آيه «انّما وليّكم الله» را درشأن او نازل كرده باشد؟ گفتند: به خدا سوگند! نه».
مناشده با ابوبكر
با توجه به نكاتى كه پيشتر دربارة تربيت امت توسط رسول خدا | بيان شد، طبيعى بود كه در برابر به قدرت رسيدن ابوبكر مقاومت و اعتراضهايى انجام گيرد؛ از جمله اين اعتراضها توسط خود حضرت امير × انجام گرفته است.
بعد از به قدرت رسيدن ابوبكر، وى تلاش مىكرد تا با امام على × با چهرهاى بشاش و خندان رو به رو شود، ولى حضرتامير × بر عكس هميشه با چهرهاى گرفته و عبوس با او برخورد مىكرد كه اين وضع براى ابوبكر قابل تحمل نبود، تا اينكه روزى به خانه حضرت آمد و از مسائل پيش آمده عذرخواهى كرد و در صدد توجيه رفتار خود برآمد.
حضرت با نقد رفتار ابوبكر از وى اعتراف گرفت كه شايستگى اين كار را ندارد، بلكه خود شايسته اين كار است. بدينسان حضرت با بيان شايستگىهاى خود به نزول آيه «انّما» درباره خود استدلال مىكند و مىفرمايد:
«انشدك بالله الى الولاية من اللّه مع ولاية رسول اللّه | فى آية زكاة الخاتم ام لك؟ قال: بل لك.»([3])
«تو را به خدا سوگند مىدهم آيا در آيه پرداخت انگشترى به عنوان زكات، ولايت من همراه با ولايت رسول خدا | از طرف خداوند مطرح شده است يا ولايت تو؟ ابوبكر گفت: بلكه ولايت تو».
تفاخر قريش و انصار
از جمله مواردى كه حضرت امير × به نزول آيه «انّما» درشأن خود احتجاج كرده، جريان مفاخره مهاجرين و انصار است. پيشتر اين جريان و احتجاج آن حضرت به اين آيه را از منابع اهل سنت نقل كرديم. اين جريان در منابع شيعه نيز ذكر شده است كه آن حضرت فرمود:
«فانشدكم بالله اتعلمون حيث نزلت إِنَّما وَلِـيُّـكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِـيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَهُمْ راكِعُونَ. قال الناس: يا رسول اللّه خاصة فى بعض المؤمنين ام عامة لجميعهم، فامرالله عز و جل نبيّه ان يعلمهم ولاة امرهم و ان يفسّر لهم من الولاية ما فسّر لهم ما صلاتهم و زكاتهم و صومهم و حجهم فنصبنى للناس علما بغدير خم.»([4])
«شما را به خدا سوگند آيا مىدانيد هنگامى كه آيه «انّما وليكم اللّه و رسوله…» نازل شد، مردم از رسول خدا | پرسيدند: آيا اين آيه به عدهاى از مؤمنان اختصاص دارد، يا شامل همه مؤمنان مىشود؟
پس خداوند پيامبر را مأمور كرد كه متوليان امور مؤمنان را به آنان بشناساند و همان طور كه نماز، زكات و حج آنان را براى آنان بيان كرده است، ولايت را نيز شرح دهد. در پى اين مسائل پيامبر مرا در غديرخم به عنوان راهنما براى مردم منصوب كرد».
مذاكره با مهاجرين و انصار
در جريان تشكيل شورا از يك سو حدود پانزده سال از ارتحال رسولخدا| گذشته بود و نسل جديد مسلمانان عصر نزول قرآن را درك نكرده بودند.
از سوى ديگر، تبليغات يك سويه حكومت در طول اين دوران و جلوگيرى از تدوين و نشر حديث رسول خدا | و عوامل ديگر سبب شده بود که نسل جديد از حوادث صدر اسلام و مدافعان واقعى اسلام و رسول خدا | بىاطلاع باشند، در چنين شرايطى حضرت درصدد معرفى خود و دفاع از حق خويش برآمد و در جمع مهاجرين و انصار – كه بيشتر آنان را نسل جديد تشكيل مىدادند – حاضر شد و در يك سخنرانى فرمود:
«لقد علم المستحفظون من اصحاب النبى محمد | صلى اللّه عليه و آله انّه ليس فيهم رجل له منقبة الاّ و قد شركته فيها و فضلته ولى سبعون منقبة لم يشركنى فيها احد… امّا الخامسة و الستون فانى كنت اصلّى فى المسجد فجاء سائل سأل و انا راكع فناولته خاتمى من اصبعى فانزل اللّه تبارك و تعالى فىّ {إِنَّما وَلِـيُّـكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِـيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَهُمْ راكِعُونَ} .»([5])
«از اصحاب رسول خدا | آنان كه حافظهشان يارى مىكند، مىدانند كه در ميان اصحاب رسول خدا | كسى نيست كه امتيازى داشته باشد مگر اينكه من آن امتياز را بيشتر از او دارم، ولى من هفتاد امتياز دارم كه هيچيك از اصحاب رسول خدا | هيچكدام از آن امتيازات را ندارند. سپس حضرت اين امتيازات را بر مىشمارد تا اينكه مىفرمايد: اما شصت و پنجمين امتياز اينكه من در مسجد نماز مىخواندم، فقيرى آمد و تقاضاى كمك كرد و من در حال ركوع بودم و انگشترى خود را به او دادم كه خداوند آيه «انّما وليكم اللّه و رسوله و…» را درشأن من نازل كرد».
مناظره با ملحدان
از مواردى كه حضرت امير × به نزول آيه «انّما» درشأن خود احتجاج كرده، موردى است كه بعضى از ملحدان خدمت آن حضرت رسيدند و گفتند: آياتى در قرآن وجود دارد كه با هم تناقض دارند و اگر اين تناقضها نبود ما ايمان مىآورديم؟
حضرت فرمود: اين آيات چيست؟
آنان آيات را برشمردند و حضرت به تك تك آنها پاسخ مىداد، تا اينكه سؤال كننده پرسيد:
واجده يقول {قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ } ([6])فما هذه الواحدة؟
حضرت فرمود: «و اما قوله إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ، فانّ اللّه جلّ ذكره نزل عزائم الشرايع و آيات الفرائض فى اوقات مختلفة كما خلق السماوات و الارض فى ستّة ايّام و لو شاء لخلقها فى اقلّ من لمح البصر و لكنّه جعل الاناة و المواراة امثالاً لا منائه و ايجابا للحجّة على خلقه، فكان اول ما قيّدهم به الاقرار بالوحدانية و الربوبية و الشهادة بان لا اله الاّ اللّه فلما اقرّوا بذلك، تلاه بالاقرار لنبيّه صلى اللّه عليه و آله بالنبوة و الشهادة له بالرسالة، فلما انقادوا لذلك فرض عليهم الصلاة ثم الصوم ثم الحج ثم الجهاد ثم الزكاة ثم الصدقات و ما يجرى مجراها من مال الفيئى. فقال المنافقون: هل بقى لربّك علينا بعد الذى فرضه شىء آخر يفترضه فتذكره لتسكن انفسنا الى انّه لم يبق غيره، فانزل اللّه فى ذلك قل انّما اعظكم بواحدة؛ يعنى الولاية و انزل إِنَّما وَلِـيُّـكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِـيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَهُمْ راكِعُونَ و ليس بين الامة خلاف انّه لم يؤت الزكاة يومئذ احد و هو راكع غير رجل و لو ذكر اسمه فى الكتاب لا سقط مع ما اسقط من ذكره و هذا و ما اشبه من الرموز التى ذكرت لك ثبوتها فى الكتاب ليجهل معناها المحرفون فيبلغ اليك و الى امثالك و عند ذلك قال اللّه الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ اْلإِسْلامَ دينًا.»([7])
«اما سخن خداوند كه تنها به يك چيز شما را موعظه مىكنم به درستى كه خداوند متعال قوانين مهم و واجبات را در زمانهاى متفاوتى نازل كرده است، چنان كه آسمانها و زمين را در شش دوره آفريده است و اگر مىخواست مىتوانست در كمتر از يك چشم بر هم زدن آنها را خلق كند، ولى او آهستگى و مدارا را نمونهاى براى امينان خود و حجتى براى خلق قرار داده است.
براين اساس اولين چيزى كه بندگان را به آن مقيد كرد، اعتراف به يگانگى و ربوبيت خداوند و شهادت به اين بود كه معبودى غير از «اللّه» نيست و چون اين مرحله سپرى شد و مردم وحدانيت خداوند را پذيرفتند، اعتراف به نبوت پيامبر – كه درود خداوند بر او و خاندان او باد – و شهادت به رسالت او قرار داد و چون اين مرحله را پذيرفتند بر آنان نماز را واجب كرد، سپس روزه، سپس حج، سپس جهاد، سپس زكات و سپس صدقات و آنچه از اين نمونه بود، مثل انفال.
به دنبال اين مسائل، منافقان به رسول خدا | گفتند: آيا چيز ديگرى مانده است كه پروردگارت بخواهد آن را واجب كند كه به ما بگويى تا ما اطمينان پيدا كنيم كه واجب ديگرى نيست؟
خداوند در اين موقع نازل كرد كه بگو: تنها به يك چيز توصيه مىكنم؛ يعنى به ولايت و اين آيه را نازل كرد كه تنها سرپرست و ولى شما خداوند و رسول او و كسانى هستند كه نماز مىگزارند و در حال ركوع زكات مىپردازند. در ميان امت هيچ اختلافى وجود ندارد كه در آن دوران جز يك تن در حال ركوع زكات پرداخت نكرده است و اگر نام او را در قرآن مىآورد، آن را از ميان مىبردند. اين مسئله و امثال اين نكتهها كه برايت گفتم در قرآن وجود دارد كه تحريفگران معناى آنها را نمىدانند تا به تو و امثال تو برسد و وقتى ولايت نازل شد، خداوند اين آيه را نازل كرد كه امروز دين شما را كامل گردانيدم، نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دين براى شما برگزيدم».
پاسخ پرسشگران
از مواردى كه حضرت اميرالمؤمنين × براى اثبات حقانيت ادعاى خود در جانشينى رسول خدا | به آيه «انّما وليكم…» استدلال كرده، مواردى است كه عدهاى از آن حضرت مىپرسيدند و آن حضرت به ناچار پاسخ مىگفت.
شمار اين موارد نيز بسيار است كه تنها به يك مورد اشاره مىكنيم:
«سأل رجل على بن ابى طالب × فقال: اخبرنى با فضل منقبة لك، قال: ما انزلفى كتابه…»
«مردى از امام على × پرسيد: از برترين امتيازت بگو. حضرت فرمود: آنچه خداوند در كتابش درباره من نازل كرده است و سپس حضرت بعضى از آياتى را كه درباره خودش نازل شده بود بيان كرد»؛ مثل قوله
{إِنَّما وَلِـيُّـكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِـيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَهُمْ راكِعُونَ }([8])
«تنها سرپرست و ولى شما خدا و رسول او و مؤمنانى هستند كه نماز را به پا مىدارند و در حال ركوع زكات پرداخت مىكنند».
([1]) امالى طوسى، ج 2، ص 159؛ ارشاد القلوب، ج 2، ص 86؛ بحارالانوار، ج 31، ص 333؛احتجاج طبرسى، ج 1، ص 197.
([2]) امالى، طوسى، ج 2، ص 162؛ احتجاج، طبرسى، ج 1، ص 197؛ الدررالنظيم، ص 332؛ غاية المرام، ج 2، ص 20؛ ارشاد القلوب، ج 2، ص 89؛ بحارالانوار، ج 31، ص 332؛ منهاج البراغه، ج 3، ص 89، و ج 2، ص 363؛
([3]) صدوق، خصال، باب الاربعين و ما فوق، ج 2، ص 327؛ بحارالانوار، ج 29، ص 7؛ احتجاج، طبرسى، ج 1، ص 161.
([4]) طبرسى، احتجاج، ج 1، ص 213؛ بحارالانوار، ج 31، ص 410.
([5]) خصال، صدوق، ابواب السبعين و ما فوقه، ص 701؛ بحارالانوار، ج 31، ص 445.
















هیچ نظری وجود ندارد