۲ اردیبهشت ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

استنباط احکام از قرآن و مسئله محکم و متشابه

0
SHARES
4
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

۱٫ محکم و متشابه در آینه ی لغت و اصطلاحریشه ی لغوی کلمه محکم « حَکَم » به معنای « مَنَعَ » است؛ اما نه این که با منع از هر جهت یکسان باشد. راغب در مفردات می گوید:حَکَم اصله مَنَع منعاً لاصلاح؛ (۲)ریشه حکم منع است منعی که برای اصلاح است.لغت شناسان گرچه همه بر این نکته تصریح نکرده اند، اما از نقل موارد استعمال این لغت در آثار آن ها می توان به این نتیجه رسید. (۳) بنابراین، در چهارچوب فهم فرعی و لغوی از کلمه محکم می توان فهمید محکم چیزی است که چنان قرار داده شده که راه فساد در آن بسته شده و پابرجا و استوار است.امّا متشابه از ریشه « شَبَه » است. ابن فارس در مقایسس اللغه می گوید:الشین و الباء و الهاء أصل واحد یدلٌ علی تشابه الشیء و تشاکله لوناً و وصفاً؛ (۴) « شین »، « با » و « ها » یک ریشه از لغت هستند که دلالت بر همسانی و هم شکلی می کنند در رنگ یا صفت.راغب نیز در مفردات همین سخن را با توضیح بیشتری آورده است. وی در ادامه می گوید:والشبهه هو ان لا یتمیّز احد الشیئین من الآخر لما بینهما من التشابه عیناً کان او معنا…؛ (۵) شبهه آن است که چیزی از چیز دیگری به دلیل همگونی مادی یا معنوی که دارند، تشخیص داده نشود.بنابراین معنای لغوی کلمه متشابه همگونی و همسانی است؛ همگونی و همسانی چه بین دو شیء و چه بین اجزایِ مفروض از یک شیء. (۶)اما در اصطلاح، آرا در محکم و متشابه فراوان است. سیوطی در الاتقان هفده قول در معنای محکم و متشابه نقل می کند (۷) که البته برخی از آن ها بیان مصادیقی از متشابه یا محکم است. برخی دیگر از صاحب نظران با تنقیح بهتری مجموعه اقوال را یازده قول آورده اند. (۸) مرحوم علامه طباطبائی نیز در المیزان شانزده نظر را در این باره نقل و نقد کرده است. (۹)
درآمدی بر بررسی اقوال در اصطلاح محکم متشابهپیش از اشاره به اقوال یادشده دو نکته لازم می نماید: اول، این که برخی از این اقوال که بیشتر منسوب به متقدمین مفسرین مانند ابن عباس، مجاهد و … است، صرفاً بیان مصادیقی از آیات متشابه یا محکم است. از آن جا که بیان مصادیق را نمی توان تعریف دانست، از این اقوال درمی گذریم. دوم این که در بررسی اقوال مذکور تفکیک بین دو امر لازم است: یکی، بیان و ترسیم اصطلاح و دیگری، توضیح و تفسیر متشابه و محکم در آیه ی سابق الذکر از سوره ی آل عمران.روشن است که در زمینه ی نخست می توانیم مفاد یک اصطلاح را بسته به قرارداد و ترسیمی که در ذهن داریم، تعیین می کنیم، امّا برای تفسیر آیه چنین اختیاری نداریم بلکه باید مراد از آن را به دست آوریم. گرچه به نظر نمی رسد کسی بدون عنایت و توجه به آیه ی شریفه ی مذکور مستقیماً برای دو کلمه محکم و متشابه اصطلاحی را قرار داده باشد، امّا تفکیک دو نکته فوق از آن روست که در مقدمه ی بررسی اقوال یادشده تأکیدی کرده باشیم بر این که مراد ما از اصطلاح محکم و متشابه، علی الاصول همان است که در آیه شریفه وارد شده است؛ هر چند که می توان در چهارچوب تقسیمات الفاظ، مانند تقسیم آیه به مجمل و مبین نص و ظاهر و … نیز اصطلاح محکم و متشابه را هم قرارداد کرد.حاصل این که مراد از اصطلاح محکم و متشابه در این جا همان اصطلاح در قرآن کریم است، بنابراین بررسی اقوال و گزینش نظر صحیح نیز بر همین محور خواهد بود. علت اتخاذ و تنقیح چنین موضعی در این جا این است که آنچه در فهم قرآن کریم عموماً و استنباط احکام از آن خصوصاً دخالت دارد و می توان آن را یک بحث ویژه قرآن در اصول استنباط احکام دانست، همین موضع است. چنان که در ابتدای این گفتار آمده، قرآن کریم خود در ارتباط با فهم قرآن و برداشت از آن توجه ره روان خود را به دو گونه از آیات کریمه جلب کرده است. این توجه دادن به سان مقدمه و سرآغازی است که اگر هدایت گیرنده ی قرآن به آن عنایت نکند خود را در پرتگاه گمراهی قرار داده است.
نگاهی به اقوال در اصطلاح محکم و متشابهبا توجه به مقدمه یادشده، اکنون ترسیمی از اقوال مختلف در معنای محکم و متشابه ارائه می دهیم. به دلیل فراوانی این اقوال آن ها را با دسته بندی زیر که در ضمن، بررسی آن ها را هم آسان تر می کند گزارش می دهیم:۱٫ گروهی از اقوال، تعریف خود را از محکم و متشابه در آیات قرآن، بر محور قابلیت آن ها برای درک و فهم ما ( درک مراد ) قرار داده اند. بدین ترتیب، برخی متشابه را اساساً غیرقابل فهم برای ما دانسته و علم به آن را مخصوص خداوند متعال دانسته اند. در مقابل محکم را چیزی می دانند که حتی به ظهور یا تأویل قابل فهم است، دسته ای دیگر محکم را دارای معنای واضح و مقابل آن را متشابه دانسته اند. دسته سوم گفته اند: محکم آن است که در تأویل یک وجه بیشتر ندارد در حالی که متشابه بیش از یک وجه دارد. دسته چهارم گفته اند: محکم آن است که با همان الفاظ نزول خود در قرآن فهمیده می شود ولی متشابه فهمیده نمی شود مگر با تأویل.دسته پنجم از این گروه گفته اند: محکم آن است که مستقلاً فهمیده می شود ولی متشابه آن است که باید با استفاده از بیان دیگری فهمیده شود و … (۱۰) ممکن است دسته یا دسته هایی دیگری نیز از گروه فوق یافت، چنان که ممکن است نظر برخی از دسته های فوق را به دیگری برگرداند و آن ها را یکی دانست.برخی از صاحب نظران بر همین محور تلاش کرده اند بیانی جامع و مانع ارائه دهند. از این میان، ظاهراً بیان فخر رازی کامل تر است وی می گوید:لفظی که برای نشان دادن معنایی نهاده شده است دو حالت دارد: یا معنای دیگری از آن احتمال نمی رود یا می رود. در صورت اول آن را در معنای خود نص می نامند. در صورت دوم چنانچه یکی از معانی محتمل با احتمال بیشتری به ذهن شونده آید نسبت به آن معنا لفظ را ظاهر می نامند و نسبت به معنایی که با احتمال کمتر به نظر می آید لفظ را مؤول می نامند. اما در صورت که احتمال دو یا چند معنا یکسان باشد، لفظ را نسبت به همه ی آن ها مشترک و نسبت به هر یک از آن ها به تنهایی مجمل می نامند.اگر معنایی که با احتمال بیشتر به ذهن می آید معنای باطلی باشد و معنایی که با احتمال کمتر ( در مقابل آن ) به ذهن می آید معنای حقی باشد آن لفظ را مُشکِل می نامند. از میان این اقسام، نص و ظاهر همان محکم است و مجمل، مؤول و مشکل از اقسام متشابه؛ چرا که در همه این اقسام لفظ با احتمال کمتری دلالت می کند. اما لفظ متشکر، اگر همه معانی آن اراده شود از قبیل ظاهر است و اگر فقط یکی از آن ها اراده گردد از قبیل مجمل می شود. (۱۱)راغب اصفهانی در مفردات بر محور فوق اقسام متشابه را توضیح داده است که به زودی به آن اشاره خواهیم کرد.۲٫ گروه دیگری تعاریف محکم و متشابه را بر محور نوع معارف قرآنی قرار داده اند. اینان با تقسیم های گوناگون از معارف قرآن، دسته یا دسته هایی از آن ها را محکم نامیده اند و دسته یا دسته های دیگر را متشابه؛ مثلاً در تعریفی آمده است:آیاتی که معانی آن ها با عقل انسان قابل سنجش است محکم و آیاتی که معانی آن ها تعبدی است مانند شمار نمازها، اختصاص یافتن روزه به ماه رمضان و … متشابه نامیده می شود.تعریف دیگری می گوید:محکم عبارت است از فرایض و وعده و وعید قرآن و متشابه عبارت است از قصه ها و مثل های آن.تعریف سومی گفته است:محکمات آن است که حلال و حرام را بیان می کند و متشابهات بقیه ی آیات. (۱۲)و … روشن است که در این قبیل تعریف ها یافتن یا نیافتن مرادِ الفاظ چنان که در گروه نخست محور بود، ملاک تعریف نیست.۳٫ دسته ای دیگر ملاک را در تعریف نسخ و عدم نسخ گرفته اند. اینان منسوخ را متشابه و غیر منسوخ را محکم دانسته اند. (۱۳)۴٫ گروهی دیگر از تعریف ها نیز وجود دارد که خود قابل بازگشت به یکی از محورهای فوق است؛ مثلاً در تعریفی آمده است که محکم آن آیاتی که الفاظ آن ها در قرآن تکرار نشده است و متشابه آیاتی است که الفاظ آن ها تکرار شده است؛ مانند قصه حضرت موسی (علیه السّلام) که در قرآن تکرار شده است. (۱۴)ظاهراً محور این تعریف همان محور نخست است؛ چرا که با تکرار الفاظ معمولاً به دست آوردن مراد پیچیده تر می شود. و یا در تعریفی آمده است: محکم آن است که به آن عمل می شود ولی متشابه آن است که به آن ایمان آورده می شود و به آن عمل نمی شود. این تعریف نیز ممکن است بر اساس محور اول باشد؛ بدین ترتیب که محکم چون مراد از آن روشن است به آن عمل می شود ولی متشابه چون مراد برای ما معلوم نیست به آن هرچه در واقع باشد ایمان داریم ولی عمل به آن نمی شود چرا که تا مراد معلوم نباشد نمی شود به آن عمل کرد. هم چنین ممکن است این تعریف ناظر به محور دوم باشد؛ بدین ترتیب که منظور از عمل کردن به محکم این باشد که مربوط به افعال است ولی متشابه از قبیل عقاید است که به آن ایمان آورده می شود.
کاوشی در اصطلاح محکم و متشابهدر مقدمه ی این بحث در واقع یک گروه از تعاریف را خارج کردیم. آن گروه تعریف هایی است که صرفاً مصادیقی از متشابه یا محکم را ضمن آیات معینی معرفی می کرد؛ مانند این قول که محکم ها آیاتی از سوره ی انعام اند که با این جمله شروع می شوند: « قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ » (15) تا سه آیه و متشابه حروف مقطعه و یا عکس این قول. (۱۶)این دو قول و مانند آن ها را، چون که ملاکی برای محکم و متشابه نیاورده اند نمی توان در واقع تعریف دانست. امّا گروه دوم از تعریف ها که اشاره شد نیز صحیح به نظر نمی رسد. در این گروه ملاک تعریف، دسته های مختلف معارف قرآنی قلمداد شده است. این تعریف ها از آن رو قابل تأیید نیستند که از دو جهت یا ظاهر آیه شریفه سوره ی آل عمران که در آن محکم و متشابه آمده است ناسازگار می نمایند: اولاً: ظاهر آیه این است که محکم و متشابه دو عنوان مستقل هستند که طبعاً با ملاک مستقلی معین می شوند نه این که صرفاً اسمی باشند برای گروه هایی از آیات قرآن، ثانیاً: این ملاک به گونه ای است که در فهم و پیروی آیات قرآن نقش دارد.با این ملاک، محکم ها، « ام الکتاب » هستند و متشابه ها را در دل های ناصافی ( اهل زیغ ) که انگیزه های « فتنه » و « تأویل » دارند پیروی می کنند.گروه سوم از تعریف ها نیز به دلیل همین دو نکته ای که در کنار گذاشتن گروه دوم گفتیم قابل قبول نمی نماید. گروه چهارم نیز بازگشت به یکی از گروه های دیگر می کرد، به این ترتیب گروه نخست از گروه های تعریف متشابه و محکم قابل قبول می نماید.برای توضیح و تعیین تعریف مورد نظر، بر محور نخست از محورهایی که به آن ها اشاره شد و با توجه به آیه شریفه محکم و متشابه، می توان گفت: اولاً: محکم آیه ای است که در فهم قرآن جنبه مرجعیت و پایه ای دارد، ثانیاً: تأویل متشابه برای هر کسی مقدور نیست. با توجه به این دو نکته که یکی درباره ی محکم و دیگری درباره ی متشابه است می توان به شناخت محکم و متشابه پی برد. گذشته از مناسبت لغوی کلمه محکم و تقابل آن با متشابه، تعبیر « ام الکتاب » درباره ی آن نیز می رساند که آیه ی محکم، آیه ای است که در فهم و معرفت به آن دچار تزلزل و تردید نمی شویم. این که استحکام و عدم تزلزل را درباره ی محکم به فهم آن متعلق کردیم از آن روست که قبلاً به طور کلی محور نخست از محورهای تعریف محکم و متشابه را پذیرفتیم. اما متشابه آن است که نیل معرفت به آن به گونه ای که بتوانیم مصادیق آن را به دست آوریم تا در مقام عمل هم چون « اهل زیغ » تبعیت « فتنه جویانه » نکرده باشیم، درگرو دانستن تأویل آن است.بنابر تحلیل فوق، آیه محکم آیه ای است که در فهم آن دچار تردید و تزلزل نمی شویم و آیه متشابه آن است که به دلیل ندانستن تأویل، فهم آن با تردید روبه روست. درباره ی این تعریف توجه به نکات زیر ضروری است:۱٫ با توجه به این که گزینش محور اول از محورهای تعریف که قبلاً گذشت ( یعنی تعریف محکم و متشابه بر اساس معرفت بشری از آیات قرآن ) از روی سرزنش تبعیّت متشابه توسط اهل زیغ، صورت گرفت. بنابراین، مراد از فهم محکم و متشابه در تعریف یادشده آن فهمی است که مقدمه عمل و بارکردن اثر خارجی قرار می گیرد. قهراً چنین فهمی با دریافت مصادیق خارجی آنچه مفهوم می گردد مرتبط بلکه متعلق به آن است؛ چرا که اعمال و رفتار ما با مصادیق خارجی است نه با مفاهیم. از این نکته چنین نتیجه می گیریم که اگر در تعریف می گوییم متشابه آن است که در فهم آن با تردید و تزلزل روبه رو هستیم مراد آن فهمی است که مصداق خارجی را بنماید، اما در حد مفهوم، ممکن است متشابه ظاهر داشته باشد که برای ما مفهوم است؛ مثلاً آیه ی کریمه: « الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى » در حد مفهوم ظاهر است. امّا مصداق خارجی « الرحمن »، « العرش » و چگونگی خارجی « استوی » برای ما روشن نیست و در تعیین آن با تردید و تزلزل روبه رو هستیم. (۱۷) « ابتغاء فتنه » با تعیین همین مصادیق ممکن است رخ دهد.۲٫ از نکته فوق به دست می آید که گرچه محور اول از محورهای مذکور برای تعریف محکم و متشابه را پذیرفتیم، امّا نمی توانیم بر اساس تقسیم های اصطلاحی در باب الفاظ، محکم و متشابه را به گونه ای که نقل شده تعیین کنیم. ممکن است لفظی هم ظاهر باشد هم متشابه. حتی ممکن است لفظی نص در حد مفهوم باشد، ولی در تعیین مصداق که مقدمه عمل و پیروی است از متشابهات باشد.۳٫ در تعریف فوق، متشابه آیه ای دانسته شده است که تأویل آن را نمی دانیم درباره ی معنا و حقیقت تأویل در قرآن مباحث و آرای بسیاری هست. (۱۸) که برای پرهیز از اطاله کلام و دورافتادن از بحث اصلی به آن ها نمی پردازیم، امّا اجمالاً آنچه با توجه به نکات پیش می توان گفت: تأویل متشابه توجیه و بیان آن است به گونه ای که اضطراب و تزلزل در فهم آن را از میان بردارد.روشن است که مراد از توجیه و بیان، تفسیری لغوی، تاریخی و… نیست، هرچند که فهم آیه متشابه مانند آیه محکم ممکن است به چنین تفسیری هم نیازمند باشد. بلکه مراد آن بیان و توجیهی است که دانستن آن نزد خداوند و یا خداوند و راسخین در علم ( بنابر اختلافی که در این باره در تفسیر آیه شریفه هست ) وجود دارد.۴٫ از آنچه گفتیم روشن می گردد که تقسیم آیات قرآن به محکم و متشابه منطبق بر تقسیم الفاظ به مجمل و مبین نیست. مجمل و مبین تقسیم عامی است در باب الفاظ که بحث آن در اصول فقه معروف و مشهور است. لفظ مجمل در اصطلاح اصول فقه لفظی است که ظهور در معنایی ندارد، (۱۹) امّا متشابه چنان که اشاره شده ممکن است ظاهر داشته باشد، ولی ظاهر آن بدون تأویلِ درست که تنها از اهل آن برمی آید، قابل تبعیّت نیست. محکم هم البته نمی تواند مجمل باشد، چرا که اجمال در لفظ به هر حال، تردید و تزلزل در فهم را سبب می شود و چنین تردید و تزلزلی، برابر با تعریفی که از محکم ارائه کردیم، نمی تواند در آن راه داشته باشد.
۲٫ تأثیر محکم و متشابه در قرآن بر روند استنباط احکامبرخی از اقوالی که پیش از این درباره ی تعریف محکم و متشابه به آن ها اشاره کردیم، اساساً محکم و متشابه را به گونه ای تفکیک کرده اند که فقط آیات محکم به کار استنباط احکام می آید. از ابن عباس نقل است که محکمات قرآن عبارت است از: ناسخ، حلال، حرام، حدود، فرایض و به طور کلی آنچه که هم متعلق ایمان است و هم متعلق عمل، و متشابه عبارت است از: منسوخ، مقدم، مؤخر، امثال، اقسام و آنچه به طور کلی مورد ایمان قرار می گیرد ولی مورد عمل واقع نمی شود. (۲۰)از مجاهد نیز نقل است که محکمات آیاتی است که در آن ها حلال و حرام آمده است و به جز آن ها متشابه است. (۲۱)برابر چنین نظریه ای، وجود محکم و متشابه در قرآن توصیه ی خاصی را برای استنباط احکام از قرآن باعث نمی شود؛ چرا که همه آیات متکفل بیان احکام از محکمات هستند. بنابراین هر کجا در فهم آیه ای به خاطر ندانستن تأویل آن با تزلزل روبه رو شویم، همین خود دلیل است که آیه به کار استنباط احکام نمی آید.شاهد قرآنی که ظاهراً باعث اعتقاد به این رأی گشته این است که در آیه محکم و متشابه (۲۲) تبعیت از متشابه قرآن مورد سرزنش قرار گرفته است. اگر تبعیت همان عمل کردنی باشد که احکام شرع به آن تعلق می گیرد، بنابراین از عمل کردن به متشابه منع شده است واز آن جا که اساساً قرآن برای هدایت و عمل کردن نازل شده است، پس عمل نکردن به متشابه باید از آن رو باشد که اصلاً مفاد آن از قبیل اموری که به عمل تعلق می گیرد نباشد؛ یعنی از قبیل امور اعتقادی باشد و به قرینه ی تقابل، محکمات باید از اموری باشد که به آن عمل می شود؛ یعنی اموری که به فعل مکلف تعلق می گیرد و این امور چیزی جز احکام شرع که موضوع فقه است نخواهد بود.اما این رأی به نظر درست نمی آید؛ زیرا اولاً: گرچه از تبعیت متشابه ی در آیه ی شریفه منع شده است، اما این منع معلل است به پی جویی فتنه و تأویل متشابه که دانش اهل زیغ به آن نمی رسد. چنین منعی خود دلیل یا لااقل مشعر است بر این که متشابه در صورتی که ملاک پی جویی فتنه و تأویل در آن نباشد قابل تبعیت است، ثانیاً: تبعیّت اعم از عمل کردن به یک حکم شرعی است. باور داشتن یک مجموعه که شامل الزامات فقهی نیز می تواند باشد نیز تبعیّت است اعم از عمل کردن به یک حکم شرعی است. باور داشتن یک مجموعه که شامل الزامات فقهی نیز می تواند باشد نیز تبعیّت است، ثالثاً: برخی از آیات قرآنی که مستقیماً مفاد باید و نباید شرعی ندارد ممکن است در طریق استنباط احکام شرع قرار گیرد. در همین تحقیق ضمن بررسی تاریخی تمسک به قرآن در مقام استنباط احکام دیدیم که برخی از فقها چگونه از قصه های قرآنی استناد فقهی کرده اند.بنابراین دلیلی وجود ندارد که آیات متشابه را از مقام استنباط احکام برکنار بدانیم. به نظر می رسد درس و هدایتی که از آیه ی شریفه می آموزیم این است که در فهم قرآن کریم اولاً: باید توجه داشت که قرآن شامل محکم و متشابه است، ثانیاً: از متشابه قرآن، با عنایت به دو نکته، می توان بهره برد: یکی، مرجعیت محکمات برای آن ها وصف « ام الکتاب » دارند و دیگری، توجه به این که تأویل متشابه را نمی توان از پیش خود و احیاناً بر اساس دانش های محدود و گرایش های گوناگون خود به دست آورد. در مورد علم به تأویل متشابه و این که آیا مختص خداوند متعال است یا کسانی دیگری هم می توانند به چنین دانشی دست یابند، از دیرباز مباحثی درگرفته است. (۲۳)در این باره روایاتی نیز در جوامع روایی شیعه و سنی وجود دارد. (۲۴)برخی محور این بحث را بر چگونگی واو در « وَالرُّاسِخُونَ فِی العِلمِ » قرار داده اند که اگر واو عاطفه باشد، راسخون در علم عطف به « الله » است در استثنای از عدم آگاهی بر تأویل متشابه، بنابراین راسخون در علم به تأویل متشابه آگاه اند و اگر واو استیناف باشد، فقط خداوند است که چنین آگاهی دارد.به نظر می رسد که حتی اگر واو را هم برای استنیاف بدانیم، باز هم چنان چه دلیل دیگری بر دانش کسانی در طول دانش خداوند سبحان برگرفته به نحو مخصوصی از دانش او، بر تأویل متشابه دلالت کند آیه شریفه مانع از آن نیست. ظاهراً در اشاره به آیه شریفه در روایتی با سند صحیح از امام صادق (علیه السّلام) چنین آمده است:راسخون در علم ما هستیم و ما تأویل آن را می دانیم. (۲۵)در روایتی دیگر که البته در اعتبار سند همانند روایت پیش نیست، با تفصیل بیشتری آمده است:امام باقر یا امام صادق (علیه السّلام) درباره ی جمله « وَ ما یَعلَمُ … » در قرآن کریم فرمود: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برترین راسخ در علم است. خداوند متعال تأویل و تنزیل هر آنچه را به او وحی کرد به وی آموخت. چیزی را بر او نازل نمی کرد مگر تأویل آن را هم می آموخت. جانشینان آن حضرت [ ائمه ی معصومین (علیهم السّلام) ] نیز تأویل همه قرآن را می دانند. خداوند درباره ی کسانی که تأویل قرآن را نمی دانند، هنگامی که دانای به تأویل از سر آگاهی و دانش برای آن ها می گوید، فرموده است: « یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا » قرآن خاص و عام، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ دارد و راسخون در علم آن را می دانند. (۲۶)روایات دیگری نیز در این باره در جوامع روایی شیعه یافت می شود. (۲۷)در مجموع، آنچه از آیه شریفه و روایات فوق الذکر، با عنایت به مطالب پیش به دست می آوریم این است که قرآن در مقام استنباط، گرچه ظواهر الفاظ آن برای ما حجت است، امّا برای فهم و برداشت از آن لازم است به گفته های معلمین الهی قرآن یعنی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین (علیهم السّلام) توجه کامل داشته باشیم. در حقیقت پیش از این ها نیز گفته های خود قرآن در محکمات قرآن که « ام الکتاب » نامیده شده اند ما را در فهم مجموعه محکمات و متشابهات راهنما هستند.درباره ی چگونگی مرجعیت و بیان معصومین (علیهم السّلام) در روند استنباط احکام از قرآن به زودی سخن خواهیم گفت. امّا درباره ی مرجعیت آیات محکم برای آیات متشابه، چنانچه محکم را همان نص یا ظاهر بدانیم که از آن در اصطلاح اصولی به عنوان مبیّن یاد می شود و متشابه را همان مجمل، در این صورت رابطه این دو در چهارچوب بناهای عقلایی حاکم در باب الفاظ محاورات روشن است. اما با این تعریف که متشابه را بر محور تأویل داشتن آن معرفی می کند، جای این پرسش هست که آیا محکم می تواند در تأویل متشابه کمک کند؟آنچه مسلم می نماید این است که آیات محکم هم چون اصولِ متقن می تواند چهارچوب های صحیح تأویل متشابه را تعیین کنند. از روی آیات محکم می توان لااقل درستی و نادرستی دسته ها یا گونه هایی از تأویل ها را در مورد متشابه های قرآن معین کرد.ابتدا نوع مرجعیت آیات محکم برای آیات متشابه را در حوزه ی کلامی که معمولاً در آثار علوم قرآنی و تفسیری آمده است با مثال توضیح می دهیم آن گاه تلاش می کنیم در حوزه ی فقه و احکام نیز نمونه ای را از این دست تطبیق دهیم. در حوزه ی نخست مثلاً می گویند: جمله شریفه ی « الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى‌ » (28) از متشابهات است که با مراجعه به آیه ی کریمه ی « لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‌ءٌ » (29) زمینه فهمیدن آن هموار می گردد. با توجه به جمله دوم در می یابیم که مراد از جمله اول چیرگی بر جهان و احاطه بر مخلوقات است نه این که جای گرفتن در مکان که تجسم محال را بر خداوند متعال مستلزم است مراد باشد، و یا جمله شریفه « إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَهٌ » (30) وقتی به آیه ی کریمه ی « لاَ تُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصَارَ » (31) بازگشت داده شود، معلوم می گردد که مراد در جمله اول نگاه کردن با چشم مادی نیست. (۳۲)نکته شایان ذکر در ارجاع متشابه به محکم، چنان که از دقت در مثال های مذکور نیز روشن می شود، این است که محکم در واقع تأویل متشابه را به گونه ای که در بحث تعریف محکم و متشابه گفتیم به دست نمی دهد؛ گرچه ناممکن نیست که محکم در موردی چنین کند. آنچه از محکم بر اساس بیان یاد شده انتظار می رود ارائه اصولی است که در چهارچوب آن اصول در فهم متشابه دچار گمراهی نمی شویم؛ مثلاً در مورد مثال اول، عبارت آیه ی « لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‌ءٌ »، بیان دقیق و کاملی از:» « الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى » به گونه ای که بفهمیم واقعاً قدرت خداوند چگونه و به چه ترتیبی و با چه نظام مشخصی بر جهان احاطه دارد، ارائه نمی دهد. اما تا این حد ما را راهنماست که از جمله ی دوم تجسم را نفهمیم، هم چنین است در مورد مثال دوم از رابطه محکم و متشابه.این گونه رابطه ی بین محکم و متشابه را می توان در دایره ی فقه و احکام شرع نیز احتمال داد و در این حوزه هم ممکن است زمینه فهم جمله متشابهی را در چهارچوب بیان محکمی فراهم آورد.هم چنین ممکن است محکمی از قرآن در حوزه ی کلام، متشابهی را در حوزه ی فقه مرجع و مبنا باشد. بلکه برای عکس آن نیز مانع عقلی به نظر نمی آید؛ مثلاً در قرآن می خوانیم:« إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هَادُوا وَ الصَّابِئُونَ وَ النَّصَارَى مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحاً فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاَ هُمْ یَحْزَنُونَ‌ » (33)ممکن است در دایره فقه سیاسی و چهارچوب کاوش از وظایف حکومت اسلامی در قبال سایر مذاهب ( لااقل مذاهب الهی و معتقد به خدا و معاد ) با تمسک به این آیه شریفه گمان رود که حکومت اسلامی لازم است به اصطلاح با تسامح مذهبی برخورد کند. گرچه این بحث جوانب و جنبه های گوناگونی دارد که در جای خود قابل بحث و بررسی است، هم چنین تفسیر آیه ی شریفه نیازمند دقت و بررسی کافی است، (۳۴) اما به نظر می رسد در کنار این آیه ی شریفه لازم است آیه ی محکمی هم چون آیه ی:« وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلاَمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ » (35) را به خاطر داشت. این آیه می رساند که تبلیغ و تثبیت چهارچوب های مشخص شده دین اسلام همواره و در هر زمان و مکانی برای همه انسان ها چیزی نیست که بتوان از آن دست برداشت. بنابراین هر گونه تفسیر و فهمی که در مورد آیه قبلی صورت می گیرد باید هماهنگ با این معنا و بر مبنای این اصل باشد.
پی‌نوشت‌ها:
۱٫ آل عمران، آیه ی ۷٫۲٫ راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، ص ۱۲۶٫۳٫ برای نمونه ر.ک: ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج۲، ص ۹۱؛ جوهری، صحاح اللغه، ج۵، ص ۱۹۰۱ و ابن اثیر، نهایه، ج۱، ص ۴۱۸٫۴٫ ابن فارس، همان، ج۳، ص ۲۴۳٫۵٫ راغب اصفهانی، همان، ص ۲۶۰٫۶٫ ر.ک: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص ۴۰۸؛ آن جا که می گوید: « والمتشابه الذی یشبه بعضه بعضاً ».7. جلال الدین سیوطی، الاتقان، ج۳، ص ۳-۵٫۸٫ زرقانی، مناهل العرفان، ج۲، ص ۱۶۸-۱۷۳٫۹٫ محمدحسین طباطبائی، المیزان، ج۳، ص ۳۲- ۳۹٫۱۰٫ ر.ک: جلال الدین سیوطی، الاتقان، ج۳ ص ۴ و محمد عبدالعظیم زرقانی، مناهل العرفان، ج۲، ص ۱۶۸٫۱۱٫ فخررازی، التفسیر الکبیر، به نقل از: زرقانی، مناهل العرفان، ج۲، ص ۱۷۰٫۱۲٫ برگرفته از مدارک پیشین در نقل اقوال.۱۳٫ همان.۱۴٫ همان و فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص ۴۰۹٫۱۵٫ انعام، آیه ی ۱۵۲٫۱۶٫ محمدحسین طباطبائی، المیزان، ج۳، ص ۳۲٫۱۷٫ ر.ک: سیدمحمدکاظم حائری، مباحث الاصول ( تقریرات درس اصول شهید سیدمحمدباقر صدر )، ج۲، ص ۲۲۶٫۱۸٫ ر.ک: محمدحسین طباطبائی، المیزان، ج۳، ص ۴۴٫۱۹٫ ر.ک: آخوند خراسانی، کفایه الاصول، ج۱، ص ۳۹۷٫۲۰٫ جلال الدین سیوطی، الاتقان، ج۳، ص ۴٫۲۱٫ همان، ص ۵٫۲۲٫ آل عمران، آیه ی ۷٫۲۳٫ ر.ک: جلال الدین سیوطی، الاتقان، ج۳، ص ۵٫۲۴٫ همان؛ روایات شیعه هم در متن می آید.۲۵٫ قال: نحن الراسخون فی العلم، و نحن نعلم تأویله. ( محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص ۲۱۳ ).۲۶٫ أحدهما (علیه السّلام) فی قولِ الله عزّوجلّ: « وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ » فرسولُ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) أفضلُ الراسخینَ فی العلم قد عَلّمهُ اللهُ عزّوجلّ جمیعَ ما أنزلَ علیه من التنزیلِ و التأویل. و ما کان اللهُ لیَنزِل علیه شیئاً لم یُعلِّمه تأویلَه، و أوصیاؤه من بعده یَعلمونه کلّه. و الذین لا یَعلمون تأویلَه إذا قال العالم فیهم بعلمٍ. فأجابَهم اللهُ بقوله: « یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا » و القرآن خاصّ و عامّ و محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ. فالراسخون فی العلم یَعلمونه. ( همان ).۲۷٫ ر.ک: علّامه مجلسی، بحارالانوار، ج۹۲: ص ۳۷۸ به بعد و محمدحسین طباطبائی، المیزان، ج۳، ص ۶۷ به بعد.۲۸٫ طه، آیه ۵٫۲۹٫ شوری، آیه ی ۱۱٫۳۰٫ قیامت، آیه ی ۲۳٫۳۱٫ انعام، آیه ۱۰۳٫۳۲٫ محمدحسین طباطبائی، المیزان، ج۳، ص ۲۱٫۳۳٫ مائده، آیه ی ۶۹ و ر.ک: بقره، آیه ی ۶۲ به همین مضمون.۳۴٫ ر.ک: محمدحسین طباطبائی، المیزان، ج۱، ص ۱۹۲٫۳۵٫ آل عمران، آیه ی ۸۵٫منبع مقاله :سرامی، سیف الله؛ (۱۳۹۲)، جایگاه قرآن در استنباط احکام، قم: بوستان کتاب ( مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ دوم

 

نوشته قبلی

نسخ و نزول تدریجی در قرآن و اصول استنباط احکام

نوشته‌ی بعدی

فهم قرآن در مقام استنباط احکام و شبهه ی تحریف

مرتبط نوشته ها

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نیامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

مدینه فاضله امام زمان (عج)
انقلاب مهدوی

مدینه فاضله امام زمان (عج)

سه برداشت از شکوفایی علم در عصر ظهور
انقلاب مهدوی

سه برداشت از شکوفایی علم در عصر ظهور

نوشته‌ی بعدی

فهم قرآن در مقام استنباط احکام و شبهه ی تحریف

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

زیارت در اندیشه و بینش شیعی

زیارت در اندیشه و بینش شیعی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

یاران امام عسکرى (ع) در خطّه نیشابور

یاران امام عسکرى (ع) در خطّه نیشابور

ارکان و اصول دین اسلام

اوصاف شیعه در نگاه اهل‏بیت (ع)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا