ابي جارود گويد: به امام باقر عليه السلام عرض كردم : اي فرزند رسول خدا! آيا شما دوستي و دلباختگي و پيروي مرا نسبت به خود مي دانيد؟ امام عليه السلام : آري . عرض كردم : من از شما پرسشي دارم كه مي خواهم به من پاسخ دهيد زيرا چشمم نابينا است و كمتر راه مي روم و هميشه نمي توانم شما را زيارت كنم . امام عليه السلام فرمود: سوال خود را بپرس .عرض كردم : مرا از ديني كه شما و خاندانتان خدا را بر اساس آن عبادت مي كنيد آگاه كن تا من هم بر اساس آن خدا را دينداري كنم . امام عليه السلام فرمود: با سخني كوتاه سوال بزرگي كردي ، به خدا سوگند همان ديني كه خود و پدرانم خداوند را به آن دينداري مي كنيم به تو مي گويم .1 – شهادت به يگانگي خداوند و رسالت محمد صلي اللّه عليه و آله2 – اقرار به آنچه پيامبر صلي اللّه عليه و آله از جانب خداوند آورده است .3 – محبت به دوست ما و دشمني با دشمنان ما.4 – پيروي از فرمان ما.5 – انتظار قائم ما.6 – كوشش (در انجام واجبات) و پرهيز از محرمات .
تسليم
عده اي به محضر امام باقر عليه السلام رسيدند و ديدند كه يكي از فرزندان او بيمار شده است و امام عليه السلام ناراحت و اندوهگين است . با خود گفتند: اگر اين كودك از دنيا برود مي ترسيم امام عليه السلام را آن گونه ببينيم كه نمي خواهيم در آن حال باشد. چيزي نگذشت كه صداي شيون اهل خانه بلند شد و فرزند امام عليه السلام از دنيا رفت . آنگاه حضرت نزد آنها آمد در حاليكه چهره او شاد بود و ناراحتي ها قبل از سيماي او بر طرف شده بود. آنها به امام عليه السلام عرض كردند: فدايت شويم ما ترس آن داشتيم كه با مرگ فرزند حالتي پيدا كنيد كه ما هم بخاطر اندوه شما غمگين شويم . حضرت به آنها فرمود: ما مي خواهيم كسي را كه دوست داريم بسلامت باشد و ما راحت باشيم اما وقتي امر الهي فرا رسد تسليم اراده خداوند هستيم.
منبع: قصه هاي تربيتي چهارده معصوم (عليهم السلام)

















هیچ نظری وجود ندارد