ماه آسمان ريافق فضل و شرف را قمري پيدا شديا كه در طور ولايت شجري پيدا شدباز از بحر ولايت گهري پيدا شدنخل سرسبز ولا را ثمري پيدا شددرسماوات و زمين جشن عظيم است امشبعيد ميلاد كريم ابن كريم است امشبدر رياض علوي سرو روان اين پسر استنجل مولاي كريمان جهان اين پسر استبهترين زاده ابناء جهان اين پسر استفخر دين ، قبله دل ، كعبة جان ، اين پسر استاوست سروي كه بود دامن هستي چمنشصلوات همه بر حُسن حَسن در حَسنشاهل فضل و شرف و علم زعيمش خوانندخيل عبّاد همه عبد عظيمش خوانند
صاحبان كرم و جود كريمش خوانندآيت رحمت رحمان و رحيمش خواننداوست ماهي كه بر ابناء زمان مي تابدنورش از ري به همه خلق جهان مي تابدقامتش سرو و لبش كوثر و رويش ماه استزائر مرقد او زائر ثارالله استحرمش كعبه آمال دل آگاه استحَسني حُسنش بر خلق چراغ راه استخاص و عامند ز هر سوي رهين كرمشدل صد قافله سر گرم طواف حرمشنعمت ساية اين دسته گل عترت رابر شما داده خدا اين شرف و رفعت رااهل ري قدر بدانيد چنين نعمت رافيض همسايگي تربت آن حضرت رابال جبرئيل زده سايه به بام و درتاناين شما ، اين حرم زادة پيغمبرتانيا حجاز است و بُوَد كعبه جاويدانشجان من ، جان همه خلق جهان قربانش
ري سپهر و حرم اوست مه تابانشبرتر از عرش بُوَد بارگه و ايوانشدوست دارم كه شب و روز ز لطف وكرمشپر زند مرغ دلم يكسره سوي حرمشآيه وحي در اين خانه كتابت داردزير اين قبّه دعا كن كه اجابت داردزائر او به خدا فيض قرابت دارددرو ديوار حرم نقش نجابت داردماه صد انجمن اينجاست خدا مي داندآفتاب حسن اينجاست خدا مي داندخاك درگاه تو بر درد دل خسته شفاستسر به خاك حرمت گر نگذاريم جفاستاي گل باغ حسن عطر تو بر روح صفاستكرم و جود تو بر ما به عيان و به خفاست«ما به اين در، نه پي حشمت وجاه آمده ايم»«از بد حادثه اينجا به پناه آمده ايم»حُسن پيداي حَسن سرّ نهان حسنيبلكه جانان همه خلق و تو جان حسنيتو به باغ دل ما سرو روان حسنينخل طاها و گل عطر فشان حسنيما به خاك حرمت روي نياز آورديمحاجت خويش به درگاه تو بازآورديمعصمت فاطمه و عزّت حيدر داريتو مقام از سخن مدح فراتر داريتو عطا و كرم آل پيمبر داريز حسين و ز حسن جلوه ديگر داريجان به قربان تو اي سيّد پاكيزه سرشتشهرري ازتو بهشت است بهشت است بهشتبه تو و عزّت آباء کرامت سوگندبه خدا و به رسول و به امامت سوگندبه جلال و به كمال و به مقامت سوگندبه نماز و به قعودت ، به قيامت سوگندتو كه سايه به سر خلق دو عالم فكنيچه شود گر نگهي جانب «ميثم» فكنيغلامرضا سازگار(میثم)
سبزتر از آسمانمی برد دل را نسیم تربتت سوی بهشتمی نشاند چشم هایم را فرا روی بهشتای کریم بن کریم ، فرزند بانوی بهشتخویش را حس می کند در باغ دلجوی بهشتنیستم یک لحظه حتّی در تکاپوی بهشتهر که آمد سوی تو گردید رهپوی بهشتمی زند جان و دل من خیمه در کوی بهشت”یاسر”این آهی که دارم در هیاهوی بهشتای شمیم نام تو خوشتر ز گلبوی بهشتبر ضریحت تا که می افتد نگاه عاشقمنور تو از آفتاب سبط اکبر مجتباستتا دلم در آستانت بال و پر وا کرده استدر حریم اطهرت چون یافتم فیض حضورزائر قبر شریفت زائر کرب و بلاستهر زمان در بارگاهت می رسانم خویش رامی نشیند سبز تر از آسمان بر روی لبمحمود تاری(یاسر)
نگين ريبا دوستان فاطمه ، لطف عميم داشتبا آنكه نام و شهرت « عبدالعظيم » داشتهر كس كه پاس بندگي آن حريم داشتبا مهر و عشق و عاطفه عهدي قديم داشتعطر بهار وحي و صفاي نسيم داشتيعني كه ره به چشمة فوز عظيم داشتروحي درآستان ولايت مقيم داشتدستي پر از كرامت و طبعي كريم داشتراهي به آستان خداي رحيم داشتبا آنكه جان روشن و قلب سليم داشتبا اهل بيت رابطه اي مستقيم داشتچون درك كرده بود ، مقام كليم داشتاز بوستان فاطمه ، عطر و شميم داشتخواندند اهل معرفت او را « نگين ري »از شهر بند رنج و غم ، آزاد مي شوداين ياس گلشن “حسن” ،اين عاشق” حسين”گلواژة حديث از آن لعل جان فزااز محضر سه حجّت معصوم فيض بردمثل كبوتران حرمخانة « رضــا »شاگرد پاكباختة مكتب « جــواد »از پرتو هدايت « هــادي » اهل بيتايمان خويش را به امامش ارايه كردبا خاندان وحي پُل ارتباط بودطور تجلّي سه امام هُمام راشب تا به صبح شعر « شفق » را مرور كردمرغ سحر كه زمزمة « يا كريم » داشتمحمدجواد غفورزاده(شفق)
درسايه ولايتعبد خداي بود و مقامش عظيم بوداز نسل خاندان امامي كريم بوددر مكتب فضيلت و تقوا فهيم بودپرهیزگار و عابد و زاهد ، حكيم بودمحبوب پيشگاه خداي عليم بوددر عمرخويش صاحب طبعي سليم بوددست نوازشي به سر هر يتيم بوداخلاق او لطيف تر از هر نسيم بودزيرا صراط زندگي اش مستقيم بوددرساية اميد و ولايت مقيم بودهر گل كه ديده ايم به ناز و نعيم بوداين بوستان عشق بهشتي شميم بودهر كس كه زائرحرم اين كريم بود
نام گراميش اگر عبدالعظيم بودگر از كرامتش همه كس فيض مي بردعطرحديث آل رسول از لبش چكيدتنها نبود پيك خوش الحان باغ عشقآموخت درس بندگي از اهلبيت نورغير از خدا نداشت نيازي به هيچ كسلبخند مهرباني و گرمش چو آفتابگل سيرتان عشق به مدحش سروده اند اندپيوسته او به منزل مقصود مي رسيدهفتاد و نُه بهار ز عمرش گذشت و بازدر گلشن هميشه بهار حريم اوهر كس كه رو نمود بر اين آستانه گفتپروانة بهشت بدستش دهد خداعبد حقير اوست « وفايي» اگر چه بازدل در جوار حضرت عبدالعظيم بودسيد هاشم وفايي
كعبه خاكيان افلاكيسر خوش از بادة حضور شودمثل آيينه غرق نور شودميشود در فضا طنين اندازكرده درهاي آسمان را بازسمتِ اين بارگاه نورانيميپرد در فضاي روحانياقتدا ميكنم به حضرت اودلم از گرمي محبّت اوبا من « أمّن يُّجيب » ميخوانددل من از حبيب ميخوانداز شميم حبيب سرشار استبَسْكه از عطر سيب سرشار استفطرت پاك او اگر حسني ستكه تبار عقيق او يمني ستكه به دور از گناه و ناپاكي ستكعبة خاكيان اَفلاكي ستآفتاب ولا سه اختر را« حمزه» و « طاهر » و « مطهّر » راحرم با شكوه اين واديوز عنايات حضرت هاديشده عمري كبوتر حرمشوز دل ما جدا مباد غمشصبح صادق كه ميدمد دل مناز تماشاي جلوه زار پگاهنغمة آسماني توحيدميپرد باز پلك من كه : خداميوزد از مناره عطر اذاندل من با فرشتگان خدابه نماز ايستاده مُلك و مَلكجانم از شوق دوست سرشار استآسمان و زمين به گاه قنوتفارغ خويش و فارغ از عالمبيشتر از هميشه صحن و رواقحرمش بوي كربلا داردرنگ و بوي حسين را دارداز فروزنده گوهرش پيدا ستآسماني شده ست دامن اومرقد پاك و آسماني اودر مدارش به گردش آورده ستقدر او ، حُرمت دگر بخشيداز سه خورشيد ، نور ميگيردحجّت هشتم و امام نهمطاير پر شكستةدل منمهرش از جان ما مبادا دورمحمد علي مجاهدي
كعبه اجلالتا خطّه ي ري بوي تو آمد به مشامشسرزد به سما بوي خدا از دَرو بامشآرند ملايك همگان عرض سلامشتا مذهب خود عرضه كند نزد امامشبي مهر شما بوي بهشت است حرامشري گشت سپهر و تو شدي ماه تمامشبردند زمين ها همه حسرت به مقامشكز كوثر عرفان تو شيرين شده كامشلطفي كه شماريد در اين كوي غلامشهركس كه سلامي دهد از دور به قبرتدر قدر و شرف بنده همانند تو بايدبا طاعت كونين اگر بنده در آيدايران ز تجلّاي تو شد كعبه اجلالتا پيكر پاك تو نهان گشت به خاكشمن رشک به آن تشنه برم اي يم توحيد«ميثم»نه ثنا خوان شما بوده از آغازگر قبر حسن جدّ تو دور از نظر ماستري يثرب و قبر تو بقيع دگر ماستغلامرضا سازگار(میثم)
همای بلند آشیان دلآريم رو به سوي تو يا سيد الكريمباشد ز نور روي تو يا سيد الكريمجان پر كشد به كوي تو يا سيد الكريمباشم به گفتگوي تو يا سيد الكريممينوشم از سبوي تو يا سيد الكريمباشد ز آبروي تو يا سيد الكريمباشد ز خُلق و خوي تو يا سيد الكريمنابود باد عدوي تو يا سيد الكريممائيم و عشق روي تو يا سيد الكريمنور ولا اگر كه بتابد به جان ماهر لحظه ، اي هماي بلند آشيان دلتا در حريم ياد تو لب باز ميكنممن باده ولاي علي را به صبح و شامآري اگر كه حاجت ما مي شود روااين حُسن خُلق مردم ايران زمين ماعبدالعظيمي و خَلَف پاك مجتبيهر شب “فراز “با گل نور نگين ريآيد به جستجوي تو يا سيد الكريممحمد تقي مرداني “فراز”
مقيم كوي صفاگر به کوی صفا مقیم شویزائر سیّد الکریم شویگر ز خمخانه اش عبورکنیمستی از باده ی حضور کنیدیده را از غبار راه بشویخویش را در حریم دوست بجویآشنایی نشانه اش اینجاستعشق دار الزیّاره ی دل هاستخضر اگر عمر جاودان داردسر بر این طرفه آستان داردچیست این قبّۀ بلند آیین؟کیست این روشنای اهل یقین؟کیست این روح بخش راه کمال؟آشنای مقام احمد و آلکیست این پیرو ولایت ناب؟روح تفسیر آیه های کتابعشق از چشم خون فشان پیداستمنزل از گرد کاروان پیداستمعرفت گر به جانت آمیزدرستگاری به دامنت ریزدعصر غیبت که دور وانفساستسایۀ امن ، آستان ولاست
جعفر رسول زاده(آشفته)
آستانه رياز دست غم به ساغرمَي مي برم پناهبي جا چرا به بهمن و دي مي برم پناه؟بر سيد الكريم به ري مي برم پناهديگر كجا به درگه “كي”* مي برم پناه؟زان بردرش چو حاتم طي مي برم پناهزين پس به آستانه ی وي مي برم پناههر دم كه من به نغمه ني مي برم پناهاز عمر شصت و پنج بهارم گذشته استشد بسكه تنگ عرصه گيتي براي منتا بارگاه حضرت عبدالعظيم(ع) هستصدها هزار حاتم طي ريزه خوار اوستطي شد زمان عمر به بی حاصلي”بسيط”مصطفی طايي شميراني(بسیط)*.منظور ، کیخسرو یکی از شاهان ایران زمین است.
چلچراغ معرفتمرغ طبعم شهپر جان باز كردتا سويداي فلك پرواز كردتا به قاف قرب یزدان پر كشيدهفت باب عشق را شيرازه كردمانده ی دردي كشان را سر كشيدمحو روي ماه صاحبخانه شددل به عشق يار رويايي سپرداز كم و بيش جهان بر خاستنبر وصال عشق حق نائل شدنرفتن آنجايي كه خاطر خواه اوستتا شدن بيرنگ ، هم رنگ خداسر براه عشق داور باختنجسم قطعه قطعه ، سر از تن جدادر حريم قرب حق خلوت نشيندر جوار حضرت عبدالعظيمچلچراغ عشق از او روشن استدر حريم او شريعت پايداربنده حق حضرت عبدالعظيمحلقه ی دين وشريعت را نگينبود درس مكتب او پابجامجتبي را نور چشم چارمينعالم برجسته علم الكتابمردم ري را وجودش افتخارنجل پاك حضرت حبل المتينيادگار حضرت ختمي مآبياد او آرام بخش جسم و جاناز نبي بر اين نبيره آفريناين سرا را كرده چون عرض نجفطاهري پاك و شريف و اطهريداده قرب و منزلت بر اين زميناين حرم باشد هماره محترمتا به اواَدناي جانان پر كشيدكام از صهباي ايمان تازه كردجام از خُمخانه داور كشيدسر خوش و سر مست از پيمانه شددست اندر كهكشان عشق بردعشق يعني روي جانان خواستنعشق يعني يكسره يكدل شدنعشق يعني مردن اندر كوي دوستعشق يعني خالي از رنگ و رياعشق يعني با بلا ها ساختنعشق يعني خون حق در كربلاعشق يعني جسم خونين برزمينعشق اگر جوئي قدم زن چون نسیماو كه عشقش تارو پود دامن استعِلم دين را عالم و خدمت گذاراو كريم و جدّ و باب او كريمروح عُلوي در ميان ماء و طينبا رضا وهادي ، ابن رضاهست اين صاحب كمال پاك دينشمع ايوان حريمش آفتابمكتب علم الحديثش پايداراز شرافت ماهش اندر آستينبرده ارث معرفت از بوتراببارگاهش مأ من درماندگانآستانش خطّة ري را نگينحمزه موسي بن جعفر كز شرفخفته بر اين خاك طاهر گوهرياو بود نجل امام چارمينبا وجود اين ذوات ذوالکرم”صالحي” از كبر ونخوت دور باش زير پاي زائرانش مور باشحسن صالحي خميني
شهاب معرفتخفـتـه در ايـن بـارگـــه دُرّ خوشـاب معــرفـتمظـهـــر ذات الــهـــي آفِـتــــابِ مـعــرفـتروشني بخش دل عالم، شهاب معرفتچشمه سار روح افزاي سحاب معرفتاوسِتاد آگه علم الكتاب معرفتاَنتَ مولانا بحق، اي ماهتاب معرفتبرمشام جان رسد بوي گلابِ معرفتگر بنوشـد (صالح) از شهد شراب معرفــتمي درخشد بارگاهش تا فراسوي زمانريزش باران رحمت بر كويرستان دلحافظ آيات حق و ناقل علم حديثروحبخــش اهـل ايمان حضرت عبدالعظيمدر جوارت حمزه و طاهر بُوَد كز خاكشانمي بَــرَد ره تا حـريم كبـريـاي منـزلــتسیّد محمّد صالحی کوشا
چراغ روشن عشقفروغ عترت و قرآن توان ديدحريم يك تن از آل پيمبرمزار حضرت عبد العظيم استكه زوّارش”كَمَن زارَ اَلْحُسَين”استبه دلها اين حرم شد پرتوافكندَرِ باغي ست از گلزار جنّتنمي گردد خزان , هرگز بهارشببوس اين درگه پر نور و طاهربيا جان خود اينجا شستشو كناجازت از خدا گير و رسولشبه اذن يازده معصوم ديگربگو بسم الّه و ، الله اكبربه گوش جان او آيد ندائيمحبّ آل عصمت كامياب استكه بي حد است الطاف الهيبه ديوار و در اين بيت توحيدبُوَد اين بارگاه روح پروردر اينجا قبر مولايي كريم استبه اولاد حسن ,او فخرو زين استچو اينجا شد چراغ عشق روشنبُوَد اين درگه از ابواب رحمتكه اشك عاشقان , شد جويبارشتو اي زائر به تعظيم شعائربيا اينجا به اشك خود وضو كنبپا خيز و بخوان اذن دخولشبه اذن حيدر و زهراي اطهرقدم چون مي نهي داخل از اين درزند چون حلقه براين در گدائيكه اي سائل دعايت مستجاب استبخواه از رحمت حق آنچه خواهي(حسان) اينجا مطاف مومنين استدر گلزار جنّت در زمين استحبیب چایچیان (حسان)
مهر پر فروغهر كس شود بخاك ري از معرفت مقيمباشد پناه مرحمت سيّدالكريماز بسكه صحن و گنبد او با صفا بودباشد بسان عرش خداي جهان عظيمبوي عبير مي وزد از تربتش مدامگويا كه از بهشت برين مي رسد نسيمباشند عرشيان به طواف مزار اوهستند قدسیان همه بر درگهش مقيماز بس حريم محترمش دلربا بودآيد پي زيارت او با عصا كليمعطر فرح فزاي مزارش علي الدّوامباشد چنانچه مي رسد از باغ گل ، شميماي مهر پر فروغ جهانتاب عارفانوي گوهر معاني حق ، باسط النّعيمگلدسته هاي صحن تو ای سبز تر زِ عشقچون گنبدت بعرش زند طعنه مستقيم”خائف” هرآنكه سر نهد او را به آستاناجر كثير مي دهدش خالق رحيمحسین زارعی (خائف)
آفتاب اهل کمالگشت مرآت ذات بي همتاچشمش از ذوق دوست شد بيناريخت بيرون ز سينه حرص وهواغرق آرامش و بري زِ رياهم خواصش شدند ره پوياكرد بيرون ز سنگ خاره گيازرد رويي هميشه از تو جدامدد و عزّ و حكمت و تقواافتخار مدام آل عبامي كند هر دقيقه كسب ضياآن علي سيرت و حسن سيماهست در قاب سينه اش پيدامي كشد ، موم از دل خاراطرب انگيز چون نسيم صباسر ز قدرش كشد به عرش عَلاهست خاكش چوخاك كرب وبلابوسه بر خاك سيدالشهداسر نپيچید از خط مولاكه چنين شد مقام او والاكرد روزي بيان بليغ و رساكه تو هستي ز دوستان ما راثمر بوستان صبر و رضامثل يك شام سخت و بي فرداباد تا روز حشر پا برجازود بيند مراد خويش روادرجنان در برش كند ماواهر كه شد بهره ور ز جام ولاقلبش ازشوق دوست شد لبريزحُبّ غيري نماند در دل اواز درون و برون وجودش شدهم عوامش شدند رهرو راهمثل باد بهار شادي بخشروي بنما به سوي او كه شوديعني از سيّد الكريم طلبعبد ربّ عظيم عبدالعظيمآفتابي كه آفتاب از اودرُّ درياي آل پيغمبرنور ايمان و دانش و عرفاننام آن سرور از عنايت حقباد لطفش براي اهل كمالخاك پاكش كه هست قبله جانآنكه فرمود حضرت هاديبوسه به درگهش بزن كه بُوَدذرّه اي در تمام عمر شريفعمري از رهبري اطاعت كردبر امام دهم عقايد خويشدر جوابش امام فرمودند:شجر باغ حلم و تمكين بودباد عمر عدوي نسل نبيدوره ی دوستدار حضرت او”واشقاني” كه هست خاك درشنيز هر كس كه بوسه زد به درشحسن واشقاني
چشمه ی فیّاضاز جان غلام حضرت عبدالعظيم شدآنكس كه زائر حرمِ اين كريم شدبر حضرتش كه وارث خُلقِ عظيم شدمَحو صفاي اين حرم و اين حريم شدآن عاشقي كه بر سر كويش مقيم شدزين بارگاه اطهر و رضوان شميم شدآنكس كه رهسپار ره مستقيم شدمشهور خاص و عام به عبدالعظيم شد”خاتم” اگر كه صاحب طبع سليم شدآنكس كه راهپوی حریم كريم شدداراي حُرمت است به چشم جهانیانبايد سلام و عرض ادب كرد با خلوصوارد هر آنكه گشت در اين بارگاه قُدسبي بهره نيست از كرم ذات كبريابس مرده دل كه زنده ز الطاف كردگاردارد به پيش پاي دل خود چراغ راهخويحسين و وجهحسن داشت ،زين سببطبعش روان ز چشمة فيّاضِ مهر اوستمحسن خياطان خاتم
كربلا و ريخاک ری نالید در پیش خداکای حکیم السّر ، ولی الاولیاصاحب هستی امیر کائناتسرّ وحدانیّت ذات و صفاتآفریدی نور و نار و آب و خاکدر دو عالم “لیس معبود سواک”ای مسبّب از تو پیدا هر سببتو توانایی ، تو خلّاقی ، تو ربانبیا را امر تو انگیختهمهرشان با مهر تو آمیختهبر گزیدی از میان آن همهیک محمّد یک علی یک فاطمهنسل شان شایسته و والا مقامصاحب رایند و مولا و اماماز تبار آن نبی و آن ولیخلق کردی یک حسین بن علیپرده ای از عشق خود بالا زدیمهر او را نقش بر دلها زدیحرمت دلدادگی نام حسینهفت دریا تشنه جام حسینمن چو او خاکم ولی در این جناسکربلا را کی کنم با خود قیاس؟کربلا نور است و من ظلمانی اماو همه آیینه من حیرانی امآن زمین خاک شهیدان خداستمن ری ام آن جا دیار راز هاستخجلتی اندوه حرمانم شودقاتلش می خواست سلطانم شودمن شدم انگیزه تا دستی پلیدتیغ بر آیینۀ قرآن کشیداو به سودای حرام ملک ریراه دنیا تا جهنم کرد طینحس بود این آرزو بر ابن سعدمبتلای کفر قبل و ، ظلم بعدشد چنین اسرار غیبی ملهمشنکته ای گفت و زدود از دل غمش:دل به غم مسپار ای خاک وسیعنزد ما داری مقامی بس رفیعای زمین از ابر ، بارانت رسدچون صدف درّی به دامانت رسداز بهشت معرفت اینجا دری ستاز ولایت جلوه گاه دیگری ستای تو آرام دل لبریز بیممشهد نور خدا عبد العظیمخاک ری ، چون عشق ایمن می شویاز گل توحید گلشن می شویهر نگاهت عالم آرا می شودهر دلی اینجا مصفّا می شوداز فرشته آید اینجا زمزمهرحمت حق بر محّب فاطمهاز تبار مجتبی نسل کرامبهره مند از صحبت چندین امامدر ولایت نقش بند معرفترفعت روح بلند معرفتاهل بیت و محورش را می شناختاو امام و رهبرش را می شناختنزد مولا در فروع و در اصولدین خود را عرضه کرد و شد قبولهجرت او را نشان بند گی استآری آری در شهادت زندگی استشعر من ای آسمانی حال منای سکوت و شور و قیل و قال منخسته منشین در حریم وصل یارنشئه ای از جام مشتاقی بیارگر سفر نزدیک آید یا که دورمی وزد عطر دل انگیز حضورمی رباید دل صفای این حریمقدسیان را ذکر یارب العظیمزائران اینجا حسینی مذهب اندکربلا در کربلا تاب و تب اندیک توسّل عشق در این بارگاهمی برد دل را به سوی قتله گاهاشک اینجا گوهر و آیینه استقیمتی گر هست این گنجینه هستلطف خوبان کرامت دیدنی ستاین رواق با صفا بوسیدنی ستاهل ری در خیمه حق ایمن اندمومنان با دشمن دین دشمن اندتا خراسان و قم و ری جان ماستهفت وادی معرفت ایمان استجعفر رسول زاده (آشفته)
نجل کریم آل محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم)اي اهل فيض تشنه ی جام ولاي تواي اوفتاده جود و كرامت به پاي تومن كيستم كه مدح بگويم براي توتنها نه اهل ري همه عالم گداي تواز آفتاب روي محمّد(ص) نماي توبردار سر كه در دل ما هست جاي توعلم حديث درسخن دلرباي توواجب بود زيارت صحن و سراي توبر شاعري سلام كه گويد ثناي توبر شهر ري درود كه شد نينواي توايران نيازمند بود بر دعاي توآرند سجده بر حرم با صفاي تورو آورد به جانب دارالشّفاي تواي نجل مجتبي كه دو عالم فداي توچون مرغ جان به جانب دارالولاي توگردند دور گنبد و گلدسته هاي توهر كس به هر طريق شود آشناي توبسته به هم حوائج ما و عطاي توهر صبح و شام خون جگر شد غذاي توري هم گريست بر تو و انزواي تودر خاك تيره رفت چو قدّ رساي تودر روز رحلت تو و بزم عزاي توديگر نشد بريده گلو از قفاي توخورشيد ني نگشت رخ دلرباي توديگر نشد حصير كفن از براي توچوب جفا به لعل لب جانفزاي تو«ميثم» هماره اشگ فشاند به پاي تواي دامن مدينه ري ، كربلاي توريحانه امام حسن ، سيدالكريممدح تو را امام زمان تو گفته استنجل كريم آل محمّد(ص) تويي توييماه حسن ، كه نور گرفتند اهلبيتجسم مطّهر تو و آغوش خاك ريآيات وحي در نفس روح پرورتبر اهل ري نه ، بر همه عالم وجودبر زائري درود كه گردد به دور توبر اهل ري سلام كه همسايه توانددر موج فتنه هاي اجانب خدا گواستنبود عجب كه هر شب و روز اولياي حقبيمار نا اميد ز درمان ، به صد اميدبوي بقيع مي وزداز خاك تربتتپرواز مي كند دل اهل ولا مدامهمچون كبوتران حريمت فرشتگانبا مكتب ائمه اطهار آشناستتو سيدالكريمي و ما سائل درتدردا كه از جنايت عباّسيان دونترك مدينه گفتي و وارد به ري شديگرد عزا نشست به رخسار اهل ريشوّال شد محرّم و ري گشت كربلاپرواز كرد روح شريفت ز تن وليتشييع گشت پيكر پاكت به احترامپيچيده شد درون كفن جسم اطهرتبر خاك سر نهادي و ديگر كسي نزدتا چشم ابر ، باران ريزد به پاي گلغلامرضا سازگار(میثم)
در رثای حضرت عبدالعظیم علیه السّلامغریب ملک ریچشم ما چون چشم زمزم از فراقت اشکباراو غریب شهر یثرب ، تو غریب این دیارداشتی از کینه های خصم بر چهره غبارتیره بُد هَمواره از ظلم عدویت روزگارگوهر اشک ملائک می شود اینجا نثارحنجر دلدادگانت ناله دارد – زار زارقطره قطره اشک ما شد لاله های داغدارجان هستی از غم جانسوز تو اندوهبارجان زِ ماتم در جنون ،یعنی که گشته بی قرارماه شد گلبرگ خون و مهر شد گلگون عذارقلب ما چون قلب هستی در عزایت سوگوارای چو جدّت مجتبی دیده جفا از دشمناندر طریق پیروی از اهل بیت مصطفیای مطیع امر حق یا حضرت عبدالعظیمنی زِ چشم عاشقان تنها بریزد اشک غمسینه ی دلبستگانت شعله دارد – آه آهدر عزای جانگدازت ای غریب ملک ریقلب عالم از شرار داغ تو اندوهگیندل زِ غم لبریز خون،یعنی که گشته بی شکیببس که ازچشمان”یاسر”ریخت خوناب جگرمحمود تاری(یاسر)
بهشت مجسّمکسی که راه به باغ تو چون نسیم گرفتهصراط را زهمین راه مستقیم گرفتهتو از عشیرۀ عشقی تو از قبیلۀ قبلهکه عطر، مرقدت جنة النّعیم گرفتهگدای کوی تو امروزه نیستم من و دانیسرم به خاک درت اُنس از قدیم گرفتههمیشه سفرۀ دل باز کرده ام به حضورتکه فیض باز شدن ، غنچه از نسیم گرفتهبرین بهشت مجسّم قسم که زائر قبرتبه کف برات نجات خود از جحیم گرفتههمیشه عبد ، حقیر است در برابر معبودبه جز تو کی سِمت عبد با عظیم گرفته؟مَلک غبار زِ قبر تو تا نرُفته نرفتهدر این مُقام ، فلک خویش را مقیم گرفتهچگونه چشم کرم زین حرم نداشته باشمکه هر کبوتر تو ذکر یا کریم گرفتهکسی که زائر تو شد ، حسین را شده زائرکه رنگ و بو حرم تو از آن حریم گرفتهعلی انسانی
صفاي دل عاشقانحریم تو بوی خدا می دهدشمیم خوش ربّنا می دهدرواق تو رونق فزای بهشتضریح تو دل را جلا می دهدنسیمی که از کوی تو می وزددل عاشقان را صفا می دهدهر آن کو ، که شد زائر کوی تودلش بوی مهر و وفا می دهدحدیثی دل انگیزم آمد بیادپیامی که آن مقتدا می دهدکه«مَن زارَ عَبدالعَظیم بِرِِی»که«مَن زارَ کَرب و بَلا»می دهدتو آن سرو بالا بلندی که عشقبدستت گُل« هَل اَتی »می دهدتو از نسل پاکان و پاکی تو راستو حق نور تقوا تو را می دهدمحیط کریمانه ات سبز بادکه گنج سعادت به ما می دهدجگر گوشه ی سبط پاک رسولکه بوی خوش مجتبی می دهدکلید در گنج عزّت ، خدایبه حکمت بدست شما می دهدسراج منیری و نور امیدنگاهت به عالم ضیا می دهدهر آن کس که مهر تو دارد به دلکجا دل به راه خطا می دهدعبّاس براتی پور

















هیچ نظری وجود ندارد