نکته قابل توجه آن است که در نگرش قرآنی به صلاح و اصلاح و با توجه به مفهوم وسیع و تقابلی این واژه با کلمه افساد و فساد، هر گونه خروج از حالتسلامت و اعتدال، فساد تلقی و عامل آن مفسد نامیده میشود و تلاش برای رفع هر گونه فساد در هر حوزهای، وظیفه واجب هر فرد و نظام اسلامی قلمداد میشود . بنابراین هر اندازه دامنه فساد وسیع میشود، دامنه اصلاح نیز وسیعتر میگردد . قرآن کریم با عبارت وسیع «فساد فى الارض» فساد را یک کلی مشکک میداند که به تبع آن، اصلاح نیز چنین است . استراتژی و شیوههای اصلاح در آموزههای قرآنی
براساس تعالیم آسمانی، آرمان والای انبیا و رسولان خداوند، برقراری جامعهای سالم و عاری از مفاسد اخلاقی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و در تعبیر قرآنی «حیاه طیبه» است . در حیات طیبه و جامعه سالم قرآنی، منافع و مصالح ابنای بشر بدون آن که با یکدیگر در تضاد و تزاحم قرار گیرند، بر آورده خواهد شد، به شرط برقراری چنین زندگی سالمی ساختن انسانها و اصلاح و تغییر ساختارهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه انسانی، و به عبارت دیگر سازندگی، در دو بعد فردی و اجتماعی حیات انسان است . قرار گرفتن فرد و جامعه در مسیر الهی و طرح و برنامه تکامل خداوندی، محور اصلاحات در اندیشه وحیانی و از جمله قرآن کریم است . با دقت در آموزههای قرآن کریم به روشنی در مییابیم که در راه تحقق این هدف بلند و متعالی در زندگی انسانها – که مقدمه حیات جاوید اخروی است – یک استراتژی مهم اساسی به نام دعوت وجود دارد و در راه پیگیری این استراتژی از سوی مصلحان حقیقی تاکتیکهای متعددی نیز پیش بینی و توصیه شده است که اینک این استراتژی و تاکتیک را در خلال آیات قرآنی مرور میکنیم . شاید رساترین و شفافترین آیهای که در آن استراتژی بزرگ دعوت به خیر و اصلاح و تاکتیکهای مهم آن بیان شده این آیه است: «ادع الى سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتى هى احسن . . .» . (31) از فعل امر «ادع» در این آیه به روشنی به دست میآید که اراده الهی بر فراخوانی عمومی انسانها به راه خویش که همانا راه صلاح و خیر و عدل و رستگاری است، میباشد و پیامبر اسلام به عنوان مصلح بزرگ انسانها موظف به انجام دادن این فراخوان گشته است . از این عبارت دانسته میشود که برای اصلاح فرد و جامعه، مصلحان موظف به حرکتبه سوی جامعه و تلاش برای رفع موانع هدایتاند و انتظار کشیدن برای آمدن انسانها به سوی مصلحان و آن گاه آغاز مسؤولیت اصلاحگری در استراتژی اصلاحات قرآنی جایی ندارد; از این روست که پیامبر را «طبیب دوار بطبه» مینامند . پزشکی که بر بالین بیماران حاضر میشود و به معالجه آنان میپردازد و این امر یکی از نقاط بسیار مهم در موفقیت مصلحان اجتماعی است . کسانی که در لاک مباحث روشنفکری فرو رفته و با مردم بیگانهاند و هر گاه سخن ازمردم میگویند جز استفاده ابزاری از آنان هدف دیگری ندارند، به تعبیر قرآنی از صف مصلحان خارجاند . به تعبیر زیبای قرآن، در موارد متعدد، مصلح حقیقی باید از مردم با مردم و برای مردم باشد، با آنان زندگی کند و دردهای آنان را احساس کند، برای خیر آنان تلاش نماید و از میان خود آنان برخاسته باشد . هدف استراتژی بزرگ دعوت نیز در همین آیه و با تعبیر «سبیل ربک» بیان گردیده است، یعنی این که تمام تلاشهای اصلاحی باید به هر چه نزدیکتر شدن انسان به خدا و الهیتر شدن جهت روابط میان افراد و ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و سیاسی است تا در بستر فراهم آمده در جامعه سالم و به سامان، انسان الهی رشد کند و به هدف والای آفرینش دستیابد . از همین عبارت میتوان این نکته را نیز استفاده کرد که جریان اصلاحطلبی و اصلاح طلبان در جامعه دینی در صورتی توفیق خواهد یافت که قصد و هدف خود را الهی کنند و کمک به رشد فضایل انسانی و الهی را در میان بندگان خدا وجه همتخویش قرار دهند و اصلاحطلبی با انگیزههای نفسانی و قدرت طلبانه مادی از مسیر اصلاحات قرآنی به دور است . قرآن کریم در این آیه پس از ذکر استراتژی «دعوت» به منظور اصلاح و طرح هدف و آرمان بزرگ آن یعنی «راه خدا» ، به ذکر تاکتیکهای لازم و ابزارهای تحقق آن هدف بلند اشاره میکند که به ترتیب عبارتاند از: حکمت، موعظه حسن و جدال احسن . به نظر میرسد این سه ابزار که همگی فرهنگی و تبلیغی محسوب میشوند . در این دیدگاه قرآنی، مشکلات و موانع اصلاح فرد و جوامع انسانی، جهل یا غفلت انسانها از مسیر درست کمال و رستگاری قلمداد شده است و از این رو جهل زدایی و غفلت زدایی از طریق به کارگیری استدلال و موعظه (به معنای وسیع قرآنی آن) و نیز تبادل اندیشه در فضای باز گفتوگو و مفاهمه (جدال احسن) مورد عنایتخداوند سبحان است . زندگی و آیین انبیای بزرگ و از جمله پیامبرگرامی اسلام تماما با استفاده از این ابزارهای فرهنگی و تبلیغی در مسیر هدایت انسانهای گمراه و دور از حق و حقیقتشکل گرفته است . قرآن کریم نیز در مرحله نخست، عمده وظایف پیامبران را روشنگری و نصیحت و به عبارتی همان جهل زدایی و غفلت زدایی میداند و ویژگی پیامبران را در همین راستا تبیین میکند «و ان من امه الا خلا فیها نذیر» ، (۳۲) «فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین» ، (۳۳) «ما نرسل المرسلین الا مبشرین و منذرین» ، (۳۴) «لتنذر ام القرى و من حولها» . (35) از سوی دیگر لازمه توفیق جریان اصلاحی در جامعه، نرمش و ملایمت مصلحان در برخورد با انسانهاست که عمدتا در برخوردهای فردی و هدایت افراد مورد تاکید قرآن استحتی در برخورد با طواغیتی چون فرعون خداوند به هنگام ماموریت دادن به موسی و هارون در برخورد با فرعون به آنان توصیه میکند که با فرعون به ملایمتسخن گویند، چه آن که برخوردی خشن و قهر آمیز در ابتدای کار در روند اصلاح مفاسد قطعا تاثیر منفی خواهد داشت: «اذهبا الى فرعون انه طغى فقولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشى» . (36) اگر امید اصلاح دارید باید در ابتدا با ملایمت در رفع موانع فساد بکوشید و حتی به پیامبر میفرماید: آنچه اعثشده است مؤمنان گرد تو آیند و تو درهدایت انسانها توفیق یابی، اخلاق نیک و ملایمت در رفتار بوده است: «و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضو ا من حولک» . (37) بنابر آنچه گفته شد، از دیدگاه قرآن کریم، اصل در هدایت و اصلاح مفاسد و رفع موانع کمال انسانها، کاربرد روشهای فرهنگی و روشنگرانه و تبلیغی در یک فرآیند تدریجی و همرا با صبر و حوصله و تحمل است . بنابر این اصل، به کارگیری روشهای خشونتآمیز در برخورد با مفاسد در حوزه عمومی و خصوصی زندگی انسانها مذموم و نکوهیده شمرده میشود; اما طبیعی است که دامنه فساد همیشه به یک اندازه نیست و حوزه عمل مفسدان نیز تنها به حوزه فردی و شخصی خود آنان محدود نمیشود . مفاسد کلان اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و مفسدان بزرگ و یا به تعبیر ساده «دانه درشتها» با کاربرد روشهای مسالمت آمیز و فرهنگی اصلاح نخواهد شد . این جاست که قرآن کریم در کنار آن اصل مهم، به برخوردهای عملی و حتی قهرآمیز در اصلاح مفاسد نیز توجه دارد . همیشه کار جامعهای که گرفتار مفاسد استبا اندرز و نصیحت و هشدار و روشهای زبانی و حکمت و موعظه بسامان نمیشود، قطعا مواردی وجود دارد که تنها راه چاره و البته آخرین راه چاره برخوردهای عملی که ممکن است گاه خشونتآمیز باشد است . راز به کارگیری روشهای برخورد عملی و قهرآمیز با مفاسد این است که افراد و گروههای مفسد در جامعه، به دلیل منافع نامشروع خویش، حاضر به دستبرداشتن از اقدامات فساد انگیزه خود نیستند و مرتبا خود فساد را گسترش میدهند و علاوه بر خود، مسیر جامعه انسانی را دچار اختلال میکنند; این جا است که راه اصلاح جامعه منوط به حذف این موانع فساد با برخوردهای عملی و قهرآمیز میگردد بنابراین کاربرد شیوه اصلاح دیگری متناسب با وضعیت جدید ضروری است . آیات قرآن کریم به صراحت از ضرورت به کارگیری این روش در اصلاح مفاسد تاکید دارد . دستور به مقاتله با ائمه کفر (برخلاف کفار که در هدایت آنها از روش فرهنگی و تبلیغی باید استفاده کرد) در همین راستا صادر شده است: «فقاتلوا ائمه الکفر انهم لاایمان لهم» . (38) ائمه کفر برخلاف همه موازین و تعهدات انسانی و حقوقی به پایمال کردن مصالح عمومی جامعه پرداخته و جز به مطامع پستخویش، به چیز دیگری نمیاندیشند و قطعا در برخورد با چنین مفسدانی، تنها روشهای خشونتآمیز مؤثر است و تا این موانع فساد از سرراه برداشته نشوند، امید به اصلاح افراد و جامعه سرابی بیش نیست . از این رو ماموریت مهم و خطیر همه پیامبران الهی درافتادن و مبارزه با طواغیت زمان خود بوده است و آیه «اذهب الى فرعون انه طغى» (39) نیز نوید این معنا است که اگر کسانی فکر میکنند با حفظ طواغیت و گردن کشان در راس هرم اجتماعی و از طریق اصلاحات آرام و تدریجی میتوانند کمکی به روند ساماندهی جوامع انسانی نمایند سخت در اشتباهاند و آب در هاون میکوبند، البته همچنان که پیشتر ذکر شد، در برخورد با چنین انسانهایی نیز ابتدا سعی در ارشاد و هدایت است . اما در صورتی که اینان به حرکت اصلاحی و از طریق روشهای فرهنگی و تبلیغی پاسخ ندهند، تکلیف جامعهای که آنان سعی در اخلال و به فساد کشیدن آن دارند چیست، آیا راه سعادت و هدایت دیگران به خاطر وجود این گونه جرثومههای فساد و تباهی، میبایست مسدود گردد، چون اینان بر جوامع سلطه دارند دیگر به فکر اصلاح جامعه انسانی نباید بود و باید منتظر ماند تا اینان دست از مفاسد خود بردارند؟ ! قطعا حرکت اصلاح جامعه به سبب افرادی معدود و سودجو، نمیبایست متوقف شود و اگراین افراد مانعاند باید با آنان برخورد کرد و از همین جهتخداوند که درباره فرعون به موسی امر نمود تا او را هدایت کند، وقتی حرکت اصلاحی در جامعه را با وجود فرعون متوقف شده و مسدود مییابد، با یک حرکتخشن و فیزیکی فرعون را حذف میکند: «فاغرقناه و من معه جمیعا» (40) و حتی جسد مرده او را نیز بر آب باقی میگذارد تا از سنت الهی برای آیندگان نیز اخبار کند: «لتکون لمن خلفک آیه» . (41) گذشته از طواغیت، افراد و گروههایی نیز که به دعوت اصلاحی پاسخ مثبت ندهند و با آن از در ستیز و نبرد مسلحانه برخیزند به تعبیر قرآن از مفسدین هستند و با آنان نیز باید برخورد قاطع و عملی کرد تا جامعه انسانها از لوث وجود آنان پاک گردد . دستور جهاد با کفار و منافقان که در صدد تخریب پایههای ایمانی و عقیدتی صحیح در جامعهاند و با حکومت دینی پیامبر درگیر میشوند، در همین راستا ارائه شده است: «یا ایها النبى جاهد الکفار و المنافقین و اغلظ علیهم» . (42) در مراتبی پایینتر از مفسدان بزرگ، کسانی نیز که در جامعه با انجام دادن اعمال فسادانگیز به سلامت جامعه لطمه زده و با روشهای فرهنگی نیز حاضر به ستبرداشتن از کارهای زشتخود نیستند، در معرض برخوردهای عملی و خشن – البته قانونی – قرار میگیرند: انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فسادا ان یقتلوا اویصلبوا او تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف . (۴۳) در این زمینه لازم است در برخورد با مفسدان و تبهکاران با قاطعیت کامل به اجرای حدود الهی و تعزیرات حکومتی بپردازد: «و لاتاخذکم بهما رافه فى دین الله» . (44) رابطه انقلاب و اصلاح در قرآن
از منظر اصلاحات قرآنی، انقلاب یکی از شیوههای اصلاح محسوب میشود، برخلاف فرهنگ سیاسی امروز که انقلاب را در تقابل با اصلاحات میداند . همان طور که در بخش پیشین گذشت، گاهی رفع موانع فساد از جامعه از طریق برخوردهای عملی و بعضا خشن صورت میگیرد و قرآن کریم نیز آن را در مواردی خاص توصیه و تجویز میکند; برای مثال، مبارزه قهرآمیز با ستمکاران و مستکبران توصیه شده است . دقت در دو آیه ذیل، این امر را به درستی بیان میکند: مالکم لاتقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا واجعل لنا من لدنک نصیرا . (۴۵) اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا وان الله علی نصرهم لقدیر . (۴۶) در آیه اول نه تنها مبارزه قهرآمیز با مستکبران توصیه و تجویز شده، بلکه کسانی که از این مبارزه روی بر میتابند باعبارت «مالکم . . .» توبیج و سرزنش شدهاند . از این نکته استفاده میشود که وظیفه همه موحدان، مبارزه و بسیج امکانات مادی و معنوی در مقابله با ستمکاران و روند استکباری در جوامع انسانی در سطوح داخلی و بین المللی است . در آیه دوم ضمن اجازه به مظلومان برای مبارزه با ستمکاران و ظالمان، بر پشتیبانی خداوند از این حرکتهای قهرآمیز علیه ستم و بیعدالتی تاکید شده است . بنابراین بر اساس آموزههای قرآنی به تلاشهای دسته جمعی برای برانداختن بنای ستم و استکبار به مثابه ریشههای مفاسد اجتماعی و سیاسی توجه شده و به نوعی این حرکتهای عدالتخواهانه و ضد فساد در طول اراده الهی مبنی بر حاکمیتحق و عدل و خیر در جهان ارزیابی شده است; به عبارت دیگر، آن جا که دستخداوند از آستین مردمی حقجو و مبارز در راه حذف موانع هدایتبیرون آید و دامنه این اصلاحطلبی عمیق و فساد زدایی به همه آحاد جامعه مظلوم و تحتستم گسترش یابد و همگان در مسیر یک حرکت مردمی فراگیر و در راستای حذف موانع فساد اجتماعی و سیاسی و اقتصادی قرار گیرند و با الهام از تعالیم آسمانی و در پیروی از رهبری الهی در جهتحاکمیت ارزشهای انسانی و دین خدا به مبارزهای قهرآمیز دست زنند، این حرکت مردمی «انقلاب» نام میگیرد و چون در راستای اصلاح مسیر غلط جامعه و تخریب ساختارهای غیرعادلانه آن و برقراری و بنای ساختارهای جدید و الهی صورت میگیرد، مورد عنایت و پشتیبانی خدا نیز قرار دارد . در اینباره عبارت زیبای «قاتلوهم یعذ بهم الله بایدیکم» ، (۴۷) ترسیم کننده واقعی جایگاه انقلابهای الهی و اسلامی از منظر قرآن کریم است . خواری و خذلان مفسدان و تبهکاران را خداوند به خود نسبت میدهد، اما آن را از طریق مردمی پاکباز، انقلابی ممدوح و مطلوب میداند . این جاست که اگر انقلابهای اجتماعی و سیاسی در راه استقرار نظام اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مطلوب خداوند در میان انسانها تحقق یابد، دقیقا یکی از روشهای اصلاح از منظر قرآن کریم شمرده میشود و به هیچ وجه در تقابل با اصلاحات قرار نخواهد گرفت . بنابراین عبارت انقلاب اصلاحی یا «اصلاح انقلابى» هر دو در فرهنگ قرآنی و آموزههای دینی – اسلامی جایگاه خاصی پیدا میکند . در همین راستا تمامی حرکتهای دفاعی، جهادی، آزادیخواهانه، استقلال طلبانه و انقلابی از مصادیق اصلاحات قرآنی بر شمرده میشوند و اگر در تاریخ تشیع و اسلام عزیز حرکتهای خونباری چون حادثه عظیم عاشورا – از زبان امام حسین علیه السلام – حرکتی اصلاح طلبانه در امت اسلامی معرفی میشود: «انى لم اخرج اشرا ولابطرا و لاظالما و لکن خرجت لطلب الاصلاح فى امه جدی» (48) و یا آن جا که قرآن جریان بزرگ بعثت انبیا را یک جریان اصلاحی مینامد: «ان ارید الا الاصلاح ما استطعت» (49) و یا قرآن شرط در امان ماندن یک جامعه از عذاب الهی را مصلح و اصلاح طلب بودن مردم آن جامعه میداند: «و ماکان ربک لیهلک القرى بظلم و اهلها مصلحون» (50) و یا در تعبیرهای زیبای پیامبر میخوانیم که خروج اسلام و امت اسلامی از حالت غربتبه یک اصلاح محتاج است: «لایصلح آخر هذه الامه الا بما صلح به اولها» (51) «و بدا الاسلام غریبا و سیعود غریبا و طوبى للغربا الذین یصلحون ما افسد الناس بعدی من سنتی» (52) و یا آن جا که علی بن ابیطالب تمام تلاشهای خود را در راستای اصلاحات عمیق و اساسی در جامعه انسانی خلاصه میکند: «اللهم انک تعلم انه لم یکن الذی کان منامنافسه فی سلطان و لاالتماس شىء من فصول الحطام و لکن لنرد المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک فیامن المظلومون من عبادک و تقام المعطله من حدودک» (53) و . . . همه و همه بیانگر دیدگاه عمیق قرآن کریم در مبحث اصلاح اجتماعی و سیاسی در جامعه است . امروز در ایران انقلابی نیز مفهوم اصلاحات نمیتواند و نبایستخارج از معنا و مفهوم اسلامی و انقلابی و قرآنی آن دنبال شود . مرز بندی دقیقی که رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیهالله خامنهای از اصلاحات اسلامی و انقلابی و اصلاحات امریکایی ارائه کردهاند، در همین راستا قابل تحلیل است . ایشان در این باره گفتهاند: اگر چه در اصلاحات سیاسی دنیا انقلاب را در مقابل اصلاح قرار میدهند، اما من با آن اصطلاح نمیخواهم حرف بزنم . من اصلاح با اصطلاح اسلامی را مطرح میکنم . خود انقلاب بزرگترین اصلاح است، تداوم اصلاحات در ذات و هویت انقلاب نهفته است . . . انقلاب که بدون اصلاح امکان ندارد . . . از اول انقلاب همه آرزو داشتند که اصلاحات به وجود بیاید . . . (۵۴) از آنچه در این قسمتبا استعانت از آیات قرآن کریم آورده شد استفاده میشود که قرآن کریم روشهای اصلاحی را متنوع و گسترده میداند و کار اصلاحی را با استفاده از ابزارهای دوگانه فرهنگی و قهرآمیز به تناسب حوزه فساد، میزان فساد و طبقه مفسدان و آثار و نتایج فساد و با نظر گرفتن زمینههای فساد، توصیه و تجویز میکند و در این راستا انقلاب در جای خود بهترین شیوه اصلاح جامعه محسوب میشود; آنجا که روشهای اصلاح فرهنگی مؤثر واقع نشود و همه راهها برروی روشهای مسالمت جویانه اصلاحی بسته و مسدود باشد . پی نوشت :
۱ . نساء (۴) آیه ۳۵ . ۲ . همان، آیه ۱۲۸ . ۳ . انفال (۸) آیه ۱ . ۴ . نهج البلاغه، ترجمه و شرح فیض الاسلام، (تهران: بیناشر، ۱۳۹۲) نامه ۴۷، ص ۹۷۷ . ۵ . حجرات (۴۹) آیه۱۰ . ۶ . همان آیه۹ . ۷ . بقره (۲) آیه۲۲۴ . ۸ . همان ۱۸۲ . ۹ . راغب اصفهانی، مفردات، ماده صلح . ۱۰ . محمدبنحسنطوسی، تفسیرتبیان، ج۱، ص۷۵ . ۱۱ . محمدحسینطباطبایی، المیزان، ج۱۰، ص۱۱۲ . ۱۲ . مرتضی مطهری، نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، ص ۶ . ۱۳ . ص (۳۸) آیه ۲۸ . ۱۴ . بقره (۲) آیه۲۲۰ . ۱۵ . شعراء (۲۶) آیه۱۵۲ . ۱۶ . بقره (۲) آیه۱۶۰ . ۱۷ . نساء (۴) آیه ۱۴۶ . ۱۸ . همان آیه ۱۶ . ۱۹ . احقاف (۴۶) آیه ۱۵ . ۲۰ . اعراف (۷) آیه ۱۴۲ . ۲۱ . نساء (۴) آیه۱۲۹ . ۲۲ . نمل (۲۷) آیه۴۸ . ۲۳ . احزاب (۳۳) آیه۷۱ . ۲۴ . محمد (۴۷) آیه۴ و ۵ . ۲۵ . انبیاء (۲۱) آیه۹۰ . ۲۶ . هود (۱۱) آیه۸۸ . ۲۷ . اعراف (۷) آیه ۵۶ و ۸۵ . ۲۸ . همان آیه۱۷۰ . ۲۹ . قصص (۲۸) آیه۱۹ . ۳۰ . بقره (۲) آیه ۲۲۰ . ۳۱ . نحل (۱۶) آیه۱۲۵ . ۳۲ . فاطر (۳۵) آیه۲۴ . ۳۳ . بقره (۲) آیه۲۱۳ . ۳۴ . کهف (۱۸) آیه۵۶ . ۳۵ . انعام (۶) آیه۹۲ . ۳۶ . طه (۲۰) آیه۴۳- ۴۴ . ۳۷ . آل عمران (۳) آیه۱۵۹ . ۳۸ . توبه (۹) آیه۱۲ . ۳۹ . طه (۲۰) آیه۲۴ . ۴۰ . اسراء (۱۷) آیه۱۰۳ . ۴۱ . یونس (۱۰) آیه۹۲ . ۴۲ . توبه (۹) آیه۷۳; تحریم (۶۶) آیه۹۱ . ۴۳ . مائده (۵) آیه۳۳ . ۴۴ . نور (۲۴) آیه۲ . ۴۵ . نساء (۴) آیه۷۵ . ۴۶ . حج (۲۲) آیه۳۹ . ۴۷ . توبه (۹) آیه۱۴ . ۴۸ . خوارزمی، مقتل، تهران: اسلامیه، ص ۱۶۱ . ۴۹ . هود (۱۱) آیه۸۸ . ۵۰ . همان، ۱۱۷ . ۵۱ . به نقل از: علی اصغر حلبی، تاریخ نهضتهای دینی سیاسی معاصر، (تهران: بهبهانی) ص ۱- ۲ . ۵۲ . همان . ۵۳ . نهج البلاغه، ترجمه و شرح فیض الاسلام خطبه ۱۳۱، ص ۴۰۶- ۴۰۷ . ۵۴ . تاسوعای حسینی، ۱۴۲۱، ۲۶ فروردین ۱۳۷۹

















هیچ نظری وجود ندارد