18 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بدون دسته ( پیشفرض)

اعلام ولايت و جانشينى بلافصل امام على در غدير

ولایت سیاسی علی در غدیر خم
0
SHARES
1
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

اعلام ولايت و جانشينى بلافصل امام على در غدير

پس از اثبات وجود حادثه غدير در تاريخ اسلام اين مقدمه بايد اثبات شود كه آيا اين حادثه بر جانشينى بلافصل امام على × پس از رسول خدا | دلالت دارد يا نه؟ پاسخ اين سؤال را از راههاى گوناگون مى‏توان ارائه كرد:

1- فهم صحابه حاضر در جلسه

بدون ترديد صحابه رسول خدا | – كه در جلسه حضور داشتند و عرب زبان هم بودند – از كلمات به كار رفته در سخنرانى رسول خدا | مسأله امامت و رهبرى امت را فهميدند. اين مسأله را از راههاى گوناگون مى‏توان اثبات كرد؛ از قبيل احتجاجات آنان به حديث غدير، اعترافات آنان و… كه ما در اين جا تنها به تبريك خليفه دوم اشاره مى‏كنيم.

بعد از آن كه معرفى حضرت على × توسط رسول خدا | پايان يافت:

«فلقيه عمر فقال: هنيئا لك يا ابن ابى طالب، اصبحت مولاى و مولا كل مؤمن و مؤمنة.»([1])

«عمر، على × را ملاقات كرد و به او گفت: گوارا باد بر تو اى پسر ابو طالب كه مولاى من و مولاى هر زن و مرد مؤمنى شده‏اى!»

اگر این حديث بر ولايت و رهبرى امامعلی× دلالت نمى‏كرد، تبريك گفتن خلیفه دوم معنى نداشت.

2- عمامه گذارى على ×

علاوه بر فهم صحابه حاضر در جلسه، عمل و اقدام ویژه رسول اعظم | مبنی بر مراسم عمامه گذاری برای علی ×در همان جلسه با توضیحاتی که قبلاً گذشت دلیل بسیار محکم و مستقل دیگری است و همچنین افزون بر این دلائل اطلاق لقب مولا بر علی × از طرف آن حضرت و صحابه مؤید ادعای ماست.([2])

3- مناشده به حديث غدير

از شواهدى كه دلالت حديث غدير را بر امامت على × قطعى مى‏كند – گذشته از اعتراف اصحاب رسول خدا | و فهم آنان از اين حديث – مناشده آنان به اين حديث است. اهل‏بيت رسول خدا | و اصحاب آن حضرت در تمام مناظراتى كه مى‏خواستند شايستگى على × را براى جانشينى رسولخدا| اثبات كنند به حديث غدير استدلال مى‏كردند؛ آن هم استدلال همراه با اعتراف و قسم به خداوند كه به آن، «مناشده» گويند؛ بدين گونه كه شخص را قسم مى‏دادند كه آيا چنين چيزى را قبول دارد يا نه؟ و سپس شخص اعتراف مى‏كرد كه چنين چيزى وجود دارد.

مناشده به حديث غدير از همان روزى كه عده‏اى حق على × را غصب كردند، آغاز شد و در طول تاريخ اسلام هر جا كه طرفداران على × در برابر مخالفان آن حضرت قرار گرفته‏اند به اين حديث استدلال كرده‏اند. بيشترين كسى كه به اين حديث استدلال كرده خود امام على × است كه پيشتر مواردى از آنها را نقل كرديم.

4- نزول عذاب آسمانى

از شواهدى كه دلالت حادثه غدير بر امامت آن حضرت را تأييد مى‏كند، مقاومتهايى است كه از طرف بعضى از اصحاب آن حضرت انجام گرفته و در نتيجه به مناظره با رسول خدا | و تقاضاى نزول عذاب آسمانی در صورت صحت سخنان آن حضرت انجاميد كه عذاب نيز نازل شد و او نابود شد كه شرح آن در آيه تبليغ گذشت و تكرار نمى‏كنيم.

5- سروده‏هاى شاعران

اگر چه در بیان آیه قبل به صورت اختصار به سروده شاعران استدلال کردیم امّا از شواهدى كه دلالت حديث غدير بر امامت و وصايت آن حضرت را اثبات مى‏كند، سروده‏هاى شاعرانى است كه در آنها لقب وصى براى حضرت امير × انتخاب شده است. شاعرانى كه در طول تاريخ درباره حادثه غدير شعر سروده‏اند بسيارند كه مرحوم حجة‏الاسلام دكتر محمدهادى امينى فرزند علامه امينى + اشعار و شرح حال آنان را در چندين جلد منتشر كرده است، ولى آنچه ما بنا داريم که در اينجا بياوريم، خود صحابى يا تابعى است كه يا در مراسم حضور داشته و يا آن كه نزديك به عصر حضور رسول‏خدا| بود که سخن آنان سند است. البته بى‏شك نقل كامل اين اشعار نياز به تدوين كتاب جداگانه‏اى دارد؛ از اين رو ما تنها به بيتى از آن قصيده‏هايى اكتفا مى‏كنيم كه به وصايت حضرت اشاره كرده است:

الف: شاعران صحابى

1- خزيمة بن ثابت ذوالشهادتين (37 ق):

وى از اصحاب بزرگوار رسول خدا | است كه آن حضرت شهادت او را در دستگاه قضاوت اسلامى به منزله دو شهادت پذيرفته و شرح حال او در منابع بسيارى آمده است.([3])

او از حادثه غدير و… جانشينى بلافصل امام على × پس از رسول‏خدا| را باور داشت و در چندين قصيده آن را بيان كرده است كه به بعضى از آنها اشاره مى‏كنيم:

1-1- با نزول آيه {انّما وليّكم الله…} خزيمه اين جريان را به شعر سروده است

وصى الرسول و زوج البتول      امام البريّة شمس الضحى([4])

جانشين رسول خدا | وهمسر زهراى بتول÷ ، رهبر مردم و خورشيد تابان است

2-1- در جريان جنگ جمل كه عايشه همسر رسول خدا | در آن نقش مى‏آفريد و خزيمه در اين جنگ حضور داشت، ضمن قصيده‏اى خطاب به عايشه، جانشينى امام على × را به او يادآور مى‏شود كه از آن قصيده است:

وصىّ رسول الله من دون اهله       و انت على ما كان من ذاك شاهدة([5])

«جانشين رسول خدا | از بين خاندان او بود و خود بر اين جانشينى گواه هستی».

3-1- بعد از قتل عثمان و بيعت مردم با امام على × در حالى كه حضرت روى منبر رسول خدا | نشسته بود و مردم با او بيعت مى‏كردند، خزيمة بن ثابت ايستاده و شاهد جريان بود، آن گاه قصيده‏اى به اين مناسبت سرود. بيتى از آن بدين قرار است:

وصىّ رسول الله من دون اهله        وفارسه قد كان فى سالف الزمن([6])

«جانشين رسول خدا | از بين خاندان او و تك سوار او در زمان گذشته است».

2- زياد بن لبيد بن ثعلبه (41 ق):

از اصحاب بزرگوار رسول خدا | است كه در پيمان عقبه حضور داشت. او در تمام جنگهاى رسول خدا | حاضر بود و نمايندگى آن حضرت در حَضَرِموت را به عهده داشت. ابوبكر نيز او را براى جنگ با مرتدان يمن فرستاد. شرح حال او در برخى از منابع آمده است.([7])

او در جنگ جمل شركت داشت و در دفاع از امام على × قصيده‏اى گفته است كه ضمن آن به جانشينى آن حضرت پس از رسول خدا | نيز اشاره مى‏كند:

ولانبالى فى الوصيّ من غضب      و انّما الانصـار جدّ لا لعب([8])

«ما از خشم عليه جانشين واهمه نداريم بدون ترديد انصار استوارند نه بازيچه».

3- عبدالله بن المغيره بن الحارث بن عبدالمطلب:

وی يكى از صحابه رسول خدا | بود. برخى از منابع شرح حال او را نگاشته‏اند.([9]) او كه شاعرى چيره دست بود، در جواب قصيده‏اى كه وليد بن عقبه عليه امام على × گفته بود به دفاع از آن حضرت برخاست و چندين بار به جانشينى او پس از رسول خدا |اشاره كرده است؛

وصيّ النبىّ المصطفى وابن عمّه      فمن ذا يدانيـه و مـن ذايقا ربـه

و انّ ولــى الامـر بعـد محـمّد      عليّ و فى كل المواطن صاحـبه

وصيّ رسـول الله حقّا و صـنوه      و اوّل من صلّى ومن لان جانبه([10])

«جانشين پيامبر برگزيده و پسر عمويش پس چه كسى بر او چيره مى‏گردد و چه كسى با او برابرى مى‏كند بدون ترديد ولى امر بعد از پيامبر على × است كه در همه جا همراه پيامبر است؛ جانشين بحق رسول خدا | و برادر اوست؛ اولين نمازگزار و كسى است كه در بستر او خوابيده است»..

4- قيس بن سعد بن عبادة (ت 60 ق)

او صحابى بزرگوار رسول خدا |است كه در همه جنگهاى آن حضرت حضور داشت و نماينده آن حضرت در جمع آوری صدقات بود. در عصر امام على × از طرف آن حضرت حاكم مصر و آذربايجان شد و در جنگ صفين پرچمدار آن حضرت بود. او صاحب ويژگي‏هايى همانند شجاعت، سخاوت، قاطعيت و دورانديشى بود. وی خطيبى برجسته به شمار مى‏رفت. آنچه در منابع درباره او گفته‏اند، بيش از اينهاست. ([11]) در آغاز جنگ جمل حضرت او و عمار ياسر و فرزندش امام حسن × را به كوفه فرستاد تا مردم را به شركت در جنگ و حمايت از آن حضرت تشويق كنند.

قيس در يك سخنرانى مشروح ضمن تجليل از امام على × به جانشينى او چنين اشاره مى‏كند:

اتاكم سليل المصطفى و وصيّه      و انتم بحمدالله عار من الهدّ([12])

فرزند پيامبر و جانشين او نزد شما آمد و شما نيز بحمدالله از سستى بيگانه‏ايد

قيس بن سعد كه در جنگ صفين حضور داشت، در دفاع از امام على × در برابر معاويه ضمن قصيدة زیر به حادثه غدير اشاره مى‏كند كه بر امامت آن حضرت دلالت دارد؛

و علي امامنـا و امـام     لسوانا اتـى به التنـزيل

حين قال النبيّ من كنت    مولاه مولاه خطب جليل([13])

«و على × پيشواى ماست که قرآن در شأن او نازل شده است، هنگامى كه پيامبر گفت هر كه من مولاى اويم این على مولاى اوست، و این سخن بلند مرتبهای است».

5- ابوالهيثم مالك بن التّيهان (ت – 37 ق)

صحابى جليل‏القدر رسول خدا | است كه بيشتر به كنيه‏اش مشهور شده است. اولين كسى است كه در عقبه با رسول خدا | بيعت كرده است و جزء دوازده نفر از اصحاب رسول خدا |  است كه به حكومت ابوبكر اعتراض كردند. او در تمام جنگهاى رسول خدا | حضور داشت و در جنگهای جمل و صفين نيز حاضر بود. او از چند نفرى است كه حضرت در خطبه 182 نهج البلاغه بخاطر از دست دادن آنان حسرت مى‏خورد كه در جنگ صفين شهيد شده‏اند. شارحان شرح حال او را نوشته‏اند.([14])

او كه روزى همرزم طلحه و زبير در دفاع از اسلام بود، وقتى در جنگ جمل دید که طلحه و زبير در برابر على × صف‏آرايى كردند، قصيده‏اى در نقد رفتار آن دو سرود كه در بيتى از آن مى‏گويد:

انّ الوصيّ امامنا و وليّنا      برح الخفاء و باحت الاسرار([15])

«بدون ترديد جانشين رسول خدا | رهبر و سرپرست ماست امور مخفى آشكار و اسرار هويدا شد»

6- المغيرة بن الحارث بن عبدالمطلب:

صحابى، و نيز پسر عمو و برادر رضاعى رسول خدا | است؛ زيرا از حليمه سعديه شير خورده است. شارحان شرح حال او را آورده‏اند.([16])او نيز درباره درگيرى صفين قصيده‏اى دارد كه خطاب به سپاه امام مى‏گويد:

فيكم وصيّ رسول اللّه قائدكم    و صهره و كتاب اللّه قد نشرا([17])

«جانشين رسول خدا | ميان شماست. او داماد رسول خدا | است و هر آينه كتاب خدا را به صحنه آورده‏اند»

7- النعمان بن عجلان بن النعمان بن عامر:

وی صحابى رسول خدا | است. در زمان امام على ×حاكم بحرين بود. او شاعرى فصيح و ملقّب به زبان گوياى انصار بود. در مناظرات از او استفاده مى‏كردند. عمرو بن عاص روز سقيفه سخن نابجايى گفته بود كه انصار براى مناظره با عمرو بن عاص، نعمان بن عجلان را همراه با جمعى فرستادند كه شرح حال او را گزارش كرده‏اند.([18])

او در مناظره با عمرو بن عاص از قدرت شعرى خود نيز بهره جست و به بيان فضائل امام على × پرداخت؛

وصيّ النبىّ المصطفى و ابن عمّه     و قاتل فرسان الضلالة و الكفر([19])

«جانشين پيامبر و پسر عموى او و قاتل همة قهرمانان كفر و گمراهى است»

نعمان در جريان صفين حضور داشته و در ايامى كه سپاه مسلمانان تصميم به جدا شدن از امام و عقب‏نشينى داشتند با سرودن اشعارى درصدد انصراف آنان از اين تصميم برآمد. وی در ضمن آن قصيده مى‏گويد:

كيف التفرّق و الوصىّ امامنا      لا كيف الاّ حيرة و تخاذلاً([20])

«چگونه جدا شديم در حالى كه جانشين رسول خدا | رهبر ماست زندگى بعد از جدا شدن از وصى جز سرگردانى و خوارى چيزى نيست».

8- عبدالله بن بديل بن ورقاء (ت – 37 ق):

صحابى رسول خدا | است كه گذشته از شركت در جنگهاى آن حضرت در فتوحات اسلامى نيز شركت داشت.

او در جنگ صفين نيز حضور داشت و فرمانده لشكر پياده حضرت بود و چنان شجاعانه با دو شمشير مى‏جنگيد كه سپاه معاويه وادار به عقب‏نشينى شد، ولى سرانجام با سنگ‏باران كردن او و هجوم همه جانبه وى را شهيد كردند. در برخى منابع شرح حال او را نوشته‏اند.([21])

او در جنگ جمل نيز حضور داشت و در ضمن قصيده‏اى خطاب به سپاه عايشه مى‏گويد:

يا قوم للحظة العظمى التى حدثت     حرب الوصىّ و ما للحرب من آسى([22])

«اى مردم! براى اين حادثه بزرگى كه اتفاق افتاده جنگ با جانشين رسول خدا است که  آثار ناگوار دارد».

9- عبدالرحمان بن الحنبل بن مالك:

وی صحابى رسول خدا | و شاعرى نقاد بود. حتى در عصر عثمان، در پى تجليلى كه عثمان از مروان بن الحكم كرد، (با اين كه تبعيد شده رسولخدا| بود) قصيده‏اى در نكوهش مروان و عملكرد عثمان سرود.عثمان نيز او را در خيبر زندانى كرد. او در جنگ جمل حضور داشت و در جنگ صفين شهيد شد([23]) او در جريان سقيفه با مشاهده انحراف مسأله جانشينى رسولخدا| از مسير اصلى آن در قصيده‏اى به نقد رفتار مسلمانان پرداخته در ضمن آن مى‏گويد:

ابا حسن فارضوا به و تمسّـكوا    فليس لـمن فيه يرى العيب منطقا

  عليّا وصـىّ المصطفى و ابن عمّه    و اوّل من صلّى لذى العرش واتقى([24])

«به ابوالحسن رضايت دهيد و از او پيروى كنيدكه عيب‏جويان نيز در او عيبى نمى‏بينند؛ على × جانشين پيامبر و پسر عموى اوست و اولين كسى است كه براى صاحب عرش نماز گزارده و تقوا پيشه كرده است».

10- جرير بن عبدالله بن جابر (ت – 51 ق):

وی صحابى بزرگوار رسول خدا |است. پيامبر |در سخنانى از عقل و تدبير و اخلاق او تجليل كرده است. عمر او را يوسف اين امت مى‏دانست. رسولخدا | او را مأمور منهدم كردن بتخانه يمن كرد. جرير در جنگ قادسيه نيز نقش اساسى داشت. وى در چندين مورد به جانشينى امام على ×اشاره كرده است.([25])

او در دوران عثمان حاكم همدان بود و چون حضرت به خلافت رسيد نامه‏اى به ايشان نوشت كه مردم را در جريان حوادث مدينه قرار دهد و از آنان بيعت بگيرد. او ضمن قصيده‏اى در حقانيت امام در جانشينى رسولخدا| چنين مى‏گويد:

رسـول المليك و من بعده     خليفتنا القائم المدّعم

عليـا عنـيت وصـيّ النـبىّ    نجالدعنه غواة الامم([26])

«رسول خدا | و بعد از اوخليفه استوار و پناهگاه ما مقصودم على × جانشين رسولخدا | است ما گمراه كنندگان امتها را از او دور خواهيم كرد».

امام على × در دوران خلافت خود او را نزد معاويه فرستاد تا از او بيعت بگيرد، ولى معاويه به پشتوانه نيروهاى نظامى شرحبيل بن سمط – كه رئيس يمامه بود – مقاومت مى‏كرد. در پى آن جرير قصيده‏اى سرود و شرجبيل را نصيحت كرد كه از حمايت معاويه دست بكشد. به او چنين مى‏گويد:

وصيّ رسول‏اللّه من دون اهله      و فارسه الحامى به يضرب المثل([27])

«از خاندان رسول خدا | او جانشين اوست او تك سوار و مدافع رسول خدا| است كه [شجاعت‏او] ضرب‏المثل است».

11- عمرو بن العاص بن واثل:

از اصحاب رسول خدا | يكى از زيركان عرب به شمار مى‏آيد. آنان كه با تاريخ اسلام آشنايند، از نقش او را در به قدرت رسيدن معاويه و تضعيف امام آگاهی ‏دارند. او همكارى‏ خود با معاويه در جنگ با على × را مشروط به واگذارى حكومت مصر كرده بود و بعد از آن كه به حكومت مصر رسيد، از ارسال ماليات مصر به شام امتناع كرد. در پى آن معاويه نامه‏اى به او نوشت و از او گله كرد. عمرو بن العاص هم در پاسخ ضمن يك قصيده 66 بيتى حوادث آن دوران و نقش خود در به قدرت رساندن معاويه را شرح داد.([28]) او در اين قصيده به معاويه گوشزد مى‏كند كه رقيب او جانشين رسول خدا | بوده است. او هم به وقوع حادثه غدير و حضورش در آنجا اعتراف مى‏كند و هم از قضيه غدير، امامت و رهبرى را استنباط مى‏كند. به اين چند بيت توجه كنيد:

و كم سمعنا من المصطفى

وصايا مخصّصه فى عليّ

و فى يوم خم رقى منبرا

يبلّغ و الركّب لم يرحل

و فـى كـفهكـفّه معلنـا

ينادى بامر العزيز العلىّ

الست بكم منـكم فى الـنفوس

باولى، فقالوا بلى فافعل

فانحـله امـرة المومنيـن

من الله مستخلف المنحل

وقال فمن كنت مولى له

فهذا له اليوم نعم الولىّ([29])

«چقدر از پيامبر شنيديم وصيت‌هاى ويژه درباره على از جمله در روز غدير منبر رفت كاروان متوقف بود و او تبليغ مى‏كرد. در حضور جمع دست على × در دستش بودو به دستور خداوند فرياد مى‏زد؛ آيا من از خودتان به شما سزاوارتر نيستم همه گفتند: آرى! هر چه مى‏خواهى انجام ده. به دستور خداوندى كه هميشه عطا كننده است پس او رهبرى مسلمانان را به على داد و گفت هر كه من مولاى اويم امروز اين على × بهترين مولا براى اوست».

12- الاشعث بن قيس بن معدى كرب (ت – 40 ق)

از اصحاب رسول خدا | است كه در سال دهم همراه جمعى از قبيله‏اش مسلمان شد. او – چه در جاهليت و چه در اسلام – رهبرى قبیلة خود را در اختيار داشت. وى در زمان ابوبكر از مرتدان محسوب مى‏شد، ولى ابوبكر با او مصالحه كرد و در فتوحات قادسيه، مدائن، نهاوند و… حضور فعال داشت و در جنگ صفين در سپاه امام بود.([30])

هنگامى كه نمايندگان امام در جريان جنگ جمل براى گردآورى نيرو به كوفه آمدند، اشعث از اين گروه تجليل كرد و به جانشينى امام × اشاره مى‏كند:

اتانا الرسول رسول الوصيّ     علي المهذّب من هاشم([31])

«آمد نزد ما نماينده جانشين پيامبر كه على پاك شده از نسل هاشم است».

13- حسان بن ثابت بن المنذر (ت – 54 ق):

وی صحابى و شاعر مشهور رسول خدا | است كه بيش از 120 سال عمر كرد. او شخصى بسيار ترسو بود، به گونه‏اى كه حتى در يك جنگ هم حاضر نشد.([32])

وی نيز در موارد متعدد به وصايت و خلافت حضرت امير × اشاره كرده است؛

1-13- در جريان سقيفه كه خزرجيان انصار به نفع ابوبكر تلاش نكرده بودند عمرو بن عاص آنان را مورد انتقاد قرار داد. انصار از حسان بن ثابت خواستند از امام على × بخواهد كه با عمرو بن عاص مذاكره كند. او اين خواسته و نقد عمرو بن عاص و جايگاه انصار را در قصيده‏اى بيان كرده است؛ وی مى‏گويد:

الست اخاه فى الهدى و وصيّه       و اعلم منهم بالكتاب و بالسنن([33])

«مگر نه اين است كه تو برادر پيامبر در هدايت و جانشين او و آشناترين امت به كتاب خدا و سنت رسول هستی».

2-13- حسان در جريان غديرخم حضور داشت و بعد از آن كه رسولخدا| امام على × را به جانشينى پس از خود نصب كرد، خدمت رسول‏خدا| رسيد و از حضرت تقاضا كرد كه اجازه دهد اين جريان را به شعر درآورد. پس از اجازه رسول خدا | او جريان را به شعر بيان كرد كه بخشى از آن چنين است:

يناديهم يوم الغدير نبيّهم

بخم فاسمع بالرسول مناديا

و قال فمن مولاكم وليّكم

فقالوا ولم يبدوا هناك التعاديا

فقال له قم يـا علىّ فانّنى

رضيتك من بعدى اماما وهاديا

فمن كنت مولاه فهذا وليّه

فكونوا له انصار صدق مواليا

هناك دعا اللهم وال وليّه

و كن للذى عادا عليا معاديا

«و يروون انّ النبى | لما سمعه ينشد هذه الابيات قال له: يا حسان لاتزال مؤيّدا بروح القدس ما نصرتنا او نافحت عنّا بلسانك.»([34])

پيامبر در غدير خم آنان را صدا زد. من آن صداى رسولخدا| را مى‏شنوم که فرمود: رهبر و سرپرست شما كيست؟ به على × گفت: اى على برخيز كه من تو را بعد از خود جانشين و امام كردم؛ بس هركه من مولاى اويم اين على ولىّ اوست برايش ياران راستين باشيد. آنگا فرمود: خدايا با دوستانش دوست و با دشمنانش دشمن باش.

روايت شده است كه وقتى رسول خدا | اين اشعار را شنيد به حسان بن ثابت فرمود: اى احسان! تا تو ما را با زبانت يارى و از ما دفاع مى‏كنى، روح‏القدس تو را تاييد مى‏كند.

14- حجر بن عدى بن بجيله (ت – 51 ق):

وی صحابى جليل‏القدرى است كه بسيار شجاع و در حق‏گويى كم‏نظير بود. او در فتوحات بعد از رسول خدا |نقش داشت. چمنزار عذراء را او فتح كرد و اولين كسى است كه در آن منطقه تكبير گفت و در همان منطقه نيز به دستور معاويه به شهادت رسيد. حجر در جنگهاى جمل، صفين، نهروان در سپاه على× شركت داشت.([35]) حجر بن عدى در جمل در حملات نظامى خود رجزى در وصف امامعلى× خواند و در ضمن آن گفت:

فيه فقد كان له وليّا      ثم ارتضناه بعده وصيّا ([36])

«خدايا على × را حفظ كن كه او يار پيامبر | بود. پيامبر بعد از خودش او را به عنوان جانشين انتخاب كرد».

آنچه آورديم، بخش بسيار ناچيزى است كه در شعر اصحاب رسول‏خدا| به وصايت امام على × تصريح شده است.

ب – شعراء تابعين

تابعين گرچه عصر رسول خدا | را درك نكردند، ولى با توجه به نزديكى عصر آنان به عصر رسول خدا | به گونه‏اى كه بسيارى از حاضران در غديرخم و… را ديده‏اند، سخن آنان در حوادث صدر اسلام از اعتبار خاصى برخوردار است. در ادامه به ذكر اشعار برخى از آنان مى‏پردازيم:

1 – فضل بن عباس بن ربيعه (ت 63 ق).

او از قهرمانان قريش و رهبران شورش مدينه عليه بنى‏اميه است كه در همان حادثه نيز كشته شد. او را از تابعين شمرده‏اند.([37]) او در صفين حضور داشته و در قصيده‏اى خطاب به معاويه از امام على × دفاع كرده چنين مى‏گويد:

وصىّ رسول اللّه من دون اهله     و فارسه ان قيل هل من منازل([38])

«او از خاندان رسول خدا|، تکسوار و جانشين اوست، آيا هم آوردى دارم؟»

2 – سعيد بن قيس بن زيد (ت – 50 ق).:

او قهرمانی جسور، شاعرى برجسته و رئيس قبيله همدان است. او در جنگ جمل و صفين جايگاهى رفيع دارد و با فرماندهى او قبيله همدان مقاومتى جانانه داشت؛ به گونه‏اى كه تجليل امام على × را برانگيخت. وى بعد از شهادت امامعلى× از فرماندهان سپاه امام حسن × بود. وی از بزرگان تابعين است.([39]) او در جنگ جمل در ضمن اشعارى چنين مى‏گويد:

قل للوصىّ اقبلت قحطانها       فادع بها تكفيكها همدانها([40])

«به جانشين پيامبر بگو قبايل قحطان آمده است بخوان آنان را، كه قبيله همدان تنها براى اين جنگ كافى است».

3 – ابوالاسود ظالم بن عمرو بن سفيان الدّؤلى (ت – 69 ق).:

او از شخصيتهاى برجسته علمى تابعين است. وى را از فقهاء، امراء، شعراء و قهرمانان شمرده‏اند.([41])

او اولين كسى است كه به دستور امام على × علم نحو را تدوین كرد و بيشتر بر اين عقيده‏اند كه او اولين كسى است كه قرآن را نقطه گذارى كرده است.

ابوالاسود در دوران خلافت امام على × از طرف آن حضرت حاكم بصره بوده و در جنگ صفين نیز حضور داشته است. او همسايه‏اى از بنى قشير داشت كه به دليل عشق و علاقه ابوالاسود به اهل بيت عليهم‏السلام او را مورد اذيت قرار مى‏داده است. ابوالاسود ضمن قصيده‏اى اشاره مى‏كند كه عشق به على × از واجبات اسلامى است و چگونه من آن را ترك كنم:

 

يقول الارذلون بنو قشير

طوال الدهر لا تنسى عليّا

فقلت لهم وكيف ترون تركى

من الاعمال مفروضا عليّا

احبّ محمّدا حبّا شديدا

و عبّاسا و حمزة و الوصيّا([42])

«دونمايگان بنى قشير مى‏گويند در طول عمر على × را فراموش نمى‏كنى

به آنان گفتم چگونه ترك كنم كارى را كه از واجبات من است

من محمد | را بسيار دوست دارم همچنين عباس و حمزه و جانشين پيامبر را ».

كاربرد وصى درباره آن حضرت بقدرى شهرت داشته است كه لقب آن حضرت شده است؛ به گونه‏اى كه زبيدى در اين باره مى‏گويد:

«و الوصى كفنى لقب على»([43])

مسأله دلالت حادثه غدير بر جانشينى رسول خدا |چيزى نيست كه صحابه يا تابعان تنها آن را قبول داشته باشند، بلكه بسيارى از دانشمندان اهل سنت نيز آن را قبول دارند.

دلالت حادثه غدیر بر جانشینی از دیدگاه اهل سنت

1- گنجى شافعى مؤلف كتاب كفاية الطالب پس از نقل يكى از احاديثى كه از امتيازات حضرت على × محسوب مى‏شود، مى‏نویسد:

«هذا الحديث و ان دلّ على عدم الاستخلاف، و لكن حديث غدير خم دليل على التولية و هى الاستخلاف و هذا الحديث اعنى حديث غديرخم ناسخ، لانّه كان فى آخر عمره.»([44])

«اين حديث دليل بر جانشينى على × بعد از رسولخدا| نيست، ولى حديث غدير خم دليل بر ولايت است و ولايت همان جانشينى است و حديث غدير ناسخ بقيه احاديث است؛ زيرا حديث غدير در پايان عمر آن حضرت بوده است».

2- سبط ابن جوزى صاحب تذكرة الخواص، پس از طرح حديث غدير و نقل ده معنى براى كلمه «ولى» در لغت عرب و اثبات عدم تناسب معانى نُه گانه با حديث مى‏گويد:

«و المراد من الحديث الطاعة المحصنة المخصوصة فتعين الوجه العاشر و هو الاولى و معناه من كنت اولى به من نفسه فعلىّ اولى به و قد صرّح بهذا المعنى الحافظ ابوالفرج يحيى بن السعيد الثقفى و الاصبهانى فى كتابه المسمّى بمرج البحرين، فانّه روى هذا الحديث باسناده الى مشايخه و قال فيه فاخذ رسول الله |بيد علىّ × فقال: من كنت وليّه و اولى به من نفسه فعلىّ وليّه، فعلم انّ جميع المعانى راجعة الى الوجه العاشر و دلّ عليه ايضا قوله ×: الست اولى بالمؤمنين من انفسهم، و هذا نصّ صريح فى اثبات امامته و قبول طاعته و كذا قوله×: و ادر الحق معه حيث مادار و كيف دار، فيه دليل على انّه ما جرى خلاف بين على × و بين احد من الصحابة الاّ و الحق مع على ×، هذا باجماع الامّة، الاترى انّ العلماء انّما استنبطوا احكام البغاة من وقعة الجمل و صفين.»([45])

«مقصود از حديث غدير اطاعت محض از على × است. بدين سان معلوم شد تنها وجه دهم از معانى كلمه مولى در اين مورد كاربرد دارد كه آن به معناى اولى باشد. پس معناى حديث چنين مى‏شود كه هر كه من به او سزاوارترم على هم نسبت به او سزاوارتر است. (تنها ما اين معنى را براى حديث قائل نیستم، بلكه حافظ ابوالفرج يحيى بن سعيد ثقفى اصفهانى در كتابش به نام مرج البحرين تصريح كرده است كه معناى حديث همين است؛ زيرا او اين حديث را از اساتيدش نقل مى‏كند و مى‏گويد: رسول خدا | دست على ×را گرفت و گفت: هركس كه من مولاى او و از خودش سزاوارتر به تصرف هستم على × مولاى اوست. پس معلوم شد كه از بين همه معانى وجه دهم معين مى‏شود و به اين معنى (معناى دهم) سخن رسول خدا | است كه فرمود: آيا من نسبت به مؤمنان شايسته‏تر نيستم؟ حديث غدير به صراحت بر اثبات امامت على × و پذيرش اطاعت از او دلالت مى‏كند. همچنين حديث ديگر رسول خدا | كه فرمود: «خدايا حق را بر محور او بگردان هر جا او مى‏گردد» دلالت صريح بر امامت على × دارد. اين سخن رسول خدا | دليل بر اين است كه در هر اختلافى كه بين على × و اصحاب پيامبر پيش آمده است، حق با على × است و امت بر اين اجماع دارند. مگر نمى‏بينى كه علما احكام متجاوزان را از حادثه جمل و صفين و عملكرد على× به دست آورده‏اند».

3- عده‏اى از دانشمندان اسلامى درباره دلالت حادثه غدير بر جانشينى آن حضرت كتاب نوشته‏اند. شوكانى كتابى به نام «العقد الثمين فى اثبات وصاية اميرالمؤمنين ×» دارد كه اخيرا با تحقيق عدنان السيد على توسط مركز الغدير للدراسات الاسلامية چاپ شده است.

با توجه به نكات ياد شده، جانشينى پس از رسول خدا | يكى از وظايف و واجباتى است كه مى‏بايد از طرف خداوند متعال مشخص شود و با توجه به محتواى آيه اكمال دين اين وظيفه مى‏بايد با نزول اين آيه ابلاغ گردد و بر اساس مدارك موجود چنانچه ما نزول آيه را روز عرفه بدانيم – كه اكثريت اهل سنت بر اين باورند – باز هم با محتواى آيه سازگار است؛ زيرا رسول خدا | در روز عرفه براى اولين بار براساس مدارك اهل سنت حديث ثقلين را بيان كرده است. همچنين اگر نزول آيه را در روز غدير بدانيم باز هم با محتواى آيه سازگارى دارد؛ زيرا وقوع حادثه غدير و انجام مراسم معارفه امام على × در آن جمع قابل انكار نيست و براساس شواهد موجود، همه كسانى كه در آنجا حضور داشتند از اين حادثه، جانشينى امام على × پس از رسول خدا | را فهميده‏اند و براساس اسناد و مدارك موجود دلالت حادثه بر جانشينى بلافصل غیر قابل انكار است.

([1]) تفسير غرائب القرآن، ج 6، ص 129؛ تفسير، فخر رازى، ج 11، ص 49؛ مسند، احمد بن حنبل، ج 5، ص 355؛ البداية و النهاية، ج 4، ص 169؛ تاريخ بغداد، ج 8، ص 290؛ مناقب، ابن مغازلى، ص 19؛ فرائد السمطين، ج 1، ص 71 و 77؛ فضائل الطالبيين، ص 59؛ تفسير روح المعانى، ج 6، ص 194؛ المعيار و الموازنه، ص 212.

([2]) .توضيح کامل اين مطلب در همين جلد در مبحث شواهد نزول آيه تبليغ بيان شده است.

([3]) اسد الغابة، ج 2، ص 133، رقم 1446؛ الاصابة فى تمييز الصحابة، ج 1، ص 425، رقم 2251؛ سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 48 رقم 100؛ الوافى بالوفيات، ج 13، ص 310؛ الاعلام، ج 2، ص 305.

([4]) ديوان خزيمة بن ثابت، ص 64؛ شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ص 70.

([5]) شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 1، ص 146.

([6]) الفتوح، ج 2، ص 275؛ المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 124، حديث 4595؛ الفصول المختاره، ص 267؛ الوافى بالوفيات، ج 3، ص 310؛ المجموع الرائق، ج 2، ص 53.

([7]) الاستيعاب، القسم الثانى، ص 523، رقم 834؛ اسدالغابة، ج 2، ص 273، رقم 1809؛ الاصابة، ج 1، ص 558، رقم 2864؛ الطبقات الكبرى، ج 6، ص 22.

([8]) شرح نهج‏البلاغة، ابن ابى‏الحديد، ج 1، ص 145.

([9]) الاستيعاب، القسم الثالث، ص 921، رقم 1578؛ المعارف ابن قتيبه، ص 126؛ اسد الغابة، ج 3، ص 263، رقم 2980؛ الاصابة، ج 2، ص 320، رقم 4724.

([10]) الفتوح، ج 2، ص 277؛ مروج الذهب، ج 2، ص 365؛ شرح نهج‏البلاغة، ابن ابى الحديد، ج 1، ص 143 و ج 13، ص 231؛ كفاية الطالب، باب 25، ص 127؛ المجموع الرائق، ج 2، ص 50.

([11]) اسدالغابة، ج 4، ص 424، رقم 4348؛ سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 102، رقم 21؛ الاعلام، ج 5، ص 206.

([12]) النصرة فى حرب البصره، ص 133.

([13]) الفتوح، ج 3، ص 61؛ المجموع الرائق، ج 2، ص 56.

([14]) الاستيعاب، القسم الرابع، ص 1773 رقم 3213؛ اسدالغابة، ج 5، ص 14 رقم 4566 و 6324؛ الاصابة، ج 4، ص 212، رقم 1119؛ الاعلام، ج 5، ص 258؛ الفتوح، ج 2، ص 307.

([15]) شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 1، ص 143.

([16]) الطبقات الكبرى، ج 4، ص 49؛ الاستيعاب، القسم الرابع، ص 173، رقم 3002؛ اسدالغابة، ج 6، ص 144، رقم 5959؛ صفة الصفوه، ج 1، ص 519، رقم 57؛ الاعلام، ج 276.

([17]) وقعة صفين، ص 358؛ شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 1، ص 149.

([18]) الاصابة فى تمييز الصحابة، ج 3، ص 562، رقم 8746؛ اسدالغابة، ج 5، ص 334، رقم 5247؛ الاستيعاب، القسم الرابع، ص 1501، رقم 2619.

([19]) الاخبار الموفقيات للزبير بن بكار، ص 592 594؛ الاستيعاب، القسم الرابع، ص 1502 1501، رقم 2619.

([20]) وقعة صفين، ص 365؛ شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 1، ص 149.

([21]) المحتّبر، ص 184؛ الاستيعاب، القسم الثالث، ص 172، رقم 1481؛ اسدالغابة، ج 3، ص 184، رقم 2832؛ الاعلام، ج 4، ص 73.

([22]) شرح نهج‏البلاغة، ابن ابى الحديد، ج 1، ص 146.

([23]) الاستيعاب، القسم الثانى، ص 828، رقم 1401؛ اسدالغابة، ج 3، ص 436، رقم 3286؛ الاصابة، ج 2، ص 395، رقم 5107؛ تهذيب الكمال، ج 24، ص 206، رقم 4989؛ الفتوح، ج 2، ص 247.

([24]) كفاية الطالب، باب 25، ص 127.

([25]) الاستيعاب، القسم الاول، ص 236، رقم 322؛ اسدالغابة، ج 1، ص 333، رقم 730؛ الاصابة، ج 1، ص 232، رقم 1136؛ سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 530، رقم 108.

([26]) وقعة صفين، ص 18؛ شرح نهج ‏البلاغه، ابن ابى ‏الحديد، ج 1، ص 147؛ المجموع الرائق، ج 2،ص58.

([27]) وقعة صفين، ص 48 49؛ شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 1، ص 149.

([28]) انساب الاشراف، ج 10، ص 277؛ تاريخ مدينة دمشق، ج 46، ص 108؛ سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 54، رقم 15؛ تاريخ الاسلام، ذهبى، ج 4، ص 89؛ الاعلام، ج 5، ص 75.

([29]) رياض الجنّه، الروضة الثانية؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 10، ص 56.

([30]) الطبقات الكبرى، ج 6، ص 22؛ الاستيعاب، القسم الاول، ص 133، رقم 135؛ اسدالغابة، ج 1، ص 118، رقم 185؛ سير اعلام النبلاء، ج 1، ص 148، رقم 8؛ الاعلام، ج 1، ص 332.

([31]) وقعة صفين، ص 24، شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 1، ص 148.

([32]) الاعلام، ج 2، ص 175.

([33]) الاخبار الموفقيات، ص 598؛ شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 6، ص 35.

([34]) تذكرة الخواص، ص 39؛ مناقب، ابن مردويه، ص 233؛ مناقب، باعونى، ج 1، ص 119؛ النور المشتعل، ص 57؛ فرائد السمطين، ج 1، ص 73؛ تنبيه الغافلين عن فضائل الطالبيين، ص 60.

([35]) الطبقات الكبرى، ج 6، ص 217؛ الاستيعاب، القسم الاول، ص 329، رقم 487؛ اسدالغابة، ج 1، ص 461، رقم 1093؛ الاصابة، ج 1، ص 314، رقم 1629؛ الاعلام، ج 2، ص 169.

([36]) شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 1، ص 145.

([37]) الاعلام، ج 5، ص 149.

([38]) وقعة صفين، ص 416؛ شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 1، ص 150.

([39]) الاعلام، ج 3، ص 100.

([40]) شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 1، ص 144.

([41]) الاغانى، ج 12، ص 346؛ تاريخ مدينة دمشق، ج 25، ص 176، رقم 2996؛ معجم‏الادباء، ج 12، ص 34؛ اسدالغابة، ج 3، ص 103، رقم 2650؛ وفيات الاعيان، ج 2، ص 535، رقم 313؛ الاعلام، ج 3، ص 236.

([42]) الكامل فى اللغة و الادب، ج 2، ص 171؛ الاغانى، ج 12، ص 372؛ تاريخ مدينة دمشق، ج 25، ص 200.

([43]) تاج العروس، ج 20، ص 297.

([44]) كفاية الطالب، ص 167.

([45]) تذكرة الخواص، ص 38.

نوشته قبلی

برگزارى مراسم معارفه در غديرخم

نوشته‌ی بعدی

ثبت واقعه غدیر از محدثان اهل سنت

مرتبط نوشته ها

بدون دسته ( پیشفرض)

توحید از دیدگاه شیعه چگونه است؟

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی
بدون دسته ( پیشفرض)

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی

میانه روی در نهج البلاغه
بدون دسته ( پیشفرض)

میانه روی در نهج البلاغه

ادوار اجتهاد
بدون دسته ( پیشفرض)

ادوار اجتهاد

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن
بدون دسته ( پیشفرض)

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن

بدون دسته ( پیشفرض)

قاطعیت و عطوفت در سیره امام علی(علیه السلام)

نوشته‌ی بعدی

ثبت واقعه غدیر از محدثان اهل سنت

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

بعثت در كلام خاندان رسالت

بعثت در كلام خاندان رسالت

پویایی و بالندگی فقه شیعه

پویایی و بالندگی فقه شیعه

واژه شناسی شیعه و تشیّع

شیعه از دیدگاه امام علی (ع)

خیزش مردم سرآغاز بعثتِ هنر

خیزش مردم سرآغاز بعثتِ هنر

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا