برگزارى مراسم معارفه در غديرخم
در همه جاى دنيا مرسوم است كه اگر بخواهند مسؤوليّتى را به شخصى واگذار كنند، در حوزه كارى او كه بايد در آن جا مسؤوليتش را انجام دهد، عدهاى از نيروهايى كه بايد با او كار كنند و عدهاى ديگر از بخشهاى ديگر و مسؤول بالاتر در مراسم شركت مىكنند. مسؤول بالاتر اهميت كار و حساسيت آن را بيان و شخص مورد نظر را به آنان معرفى مىنمايد و ضمن تاييد شايستگى شخص معرفى شده از ديگران مىخواهد كه با او در پيشبرد اهداف سازمان همكارى كنند. اكنون به بررسى اين قطعه از تاريخ میپردازيم تا ببينيم آيا رسولخدا | اين وظيفه را انجام داده است يا نه؟
مراسم عبادى حج با حضور رسول خدا | به پايان مىرسد. مسلمانان از اين كه توانستهاند در حضور رسول خدا | اعمال حج را انجام دهند، بسيار خوشحال هستند و اكنون ديگر با كعبه وداع مىكنند و به سوى خانه و ديار خود روانه مىشوند؛ بخصوص با خبرى كه رسول خدا | در عرفات به آنان داده بود كه ديگر او را نخواهند ديد، جدايى از رسول خدا | براى هميشه بود؛ از اين رو يك لحظه همراهى با آن حضرت براى مردم غنيمت و گذشت اين زمان بسيار سنگين بود، تا اين كه كاروان بسيار عظيم مسلمانان كه دهها هزار نفر در آن حضور دارند، به منطقه «رابغ»([1]) در سه مايلى «جحفه»[2] رسيد. در آن هنگام جبرئيل نازل شد و اين آيه را بر رسول خدا | خواند([3]):
{يا أَيُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ إِنَّ اللّهَ لا يَهْدِي القَوْمَ الكافِرِينَ}([4])
«اى پيامبر چيزى كه از طرف پروردگارت بر تو نازل شد، ابلاغ كن كه اگر اين كار را نكنى رسالت خدا را انجام ندادهاى. خداوند در برابر مردم تو را نگه مىدارد و كافران را هدايت نمىكند».
شواهد وقوع مراسم غدير
از آن جا كه رسول خدا | مراسم معرفى امام على × را در منطقه غدير انجام داده، خطبه غديريه رسول خدا | مورد توجه امت اسلامى بوده است و دانشمندان اسلامى در هر دو گروه، شيعه و سنى درباره خطبه و سخنان آن حضرت، دلالت كلمات بر ولايت، اسناد حديث غدير و… سخن گفتهاند، به گونهاى كه اصل حادثه غدير قابل انكار نيست، ولى با توجه به بعضى از شبهاتى كه در آينده درباره اين حادثه مطرح مىشود، شواهد وقوع اين حادثه را به طور مختصر مطرح مىكنيم. قبل از طرح اين شواهد تذكر اين نكته ضرورى است كه ما اين شواهد را تنها از منابع اهل سنت نقل مىكنيم و اگر بنا باشد از منابع شيعه نقلى بیاوریم، سخن بسيار طولانى خواهد شد.
1- محدثان اهل سنت:
محدثانى كه سخنان رسول خدا | و در حقيقت، وقوع حادثه غدير را ثبت كردهاند، به دو گروه زیر تقسيم میشوند:
يك – محدثانى كه حديث ثقلين را – كه رسول خدا | در غدير بيان كرده است – نقل كردهاند؛ زيرا يكى از موارد حديث ثقلين غدير خم است؛.
1- احمد بن شعيب نسايى، در خصائص امير المؤمنين على ابن ابیطالب×، ص 79، حديث 119.
2- بخارى در كتاب التاريخ الكبير، ج 3، ص 96؛
3- مسلم، در كتاب الجامع الصحيح، ج 4، ص 122؛
4- احمد بن حنبل در مسند، ج 3، ص 394، حديث 10747 و در ج 5، ص492، حديث 18780؛
5- ابن حميد در مسند، حديث شماره 265؛
6- ابن حجر در المطالب العاليه، ج 4، ص 65، حديث 1873؛
7- دارمى در سنن، ج 2، ص 310، حديث 2319؛
8- سبط ابن جوزى در تذكرة الخواص، ص 322؛
9- ابن ابى عاصم در كتاب السنة، ص 629، حديث 1551 و ص 630، حديث 1555؛
10- بلاذرى در انساب الاشراف، ص 110، حديث 48؛
11- ابونعيم اصفهانى، در حلية الاولياء، ج 1، ص 355 و ج 9، ص 64؛
12- الفسودى در المعرفة و التاريخ، ج 1، ص 536؛
13- متقى هندى در كنزالعمّال، ج 5، ص 289، حديث 12911، و ج 13، ص 140، حديث 36441، و ص 104 حديث 36340 و 36341؛
14- سيوطى در جمع الجوامع، ج 2، ص 357 و 395؛
15- يشار عواد در جامع الاحاديث، ج 7 حديث 14523 و حديث 15112 و 15122 و 15113 و ج 4، ديث 7773 و 8072؛
16- طحاوى در مشكل الآثار، ج 2، ص 307 و ج 4، ص 368؛
17- طبرانى در المعجم الكبير، ج 3، حديث 2679 و 2681 و 2683 و 3052 و ج 5، حديث 4969 و 4970 و 4971 و 4986 و 5026 و 5028؛
18- حاكم نيشابورى در المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 109، 110 و 161؛
19- بيهقى در السنن الكبرى، ج 2، ص 148 و ج 7، ص 30 و ج 10، ص 114؛
20- خطيب بغدادى در تاريخ بغداد، ج 8، ص 442؛
21- ابن مغازلى در مناقب على بن ابى طالب، ص 16، حديث 23 و ص 233، حديث 281 و 282 و 283 و284؛
22- خطيب خوارزمى در مناقب، ص 93؛
23- گنجى در كفاية الطالب فى مناقب على بن ابى طالب، ص 53؛
24- ابن عساكر در تاريخ دمشق در ترجمة امام على ×، ص 45، حديث 547؛
25- البغوى در مصابيح السنة، ج 2، ص 205؛
26- ابن اثير در اسد الغابة، ج 3، ص 93 (در چاپى ص 139)، در شرح حال عامر بن ليلى، شماره 2727؛
27- المزى در تحفة الاشراف، ج 3، ص 203، حديث 3688؛
28- ابن تيميه در منهاج السنة، ج 4، ص 85؛
29- هيثمى در مجمع الزوائد، ج 9، ص 163 و 164؛
گذشته از آن كه عدهاى از علماى اهل سنت درباه حديث ثقلين كتاب مستقل نوشتهاند؛ کتاب طرق حديث «انّى تارك فيكم الثقلين» كه حافظ ابوالفضل محمد بن طاهر بن على بن احمد المقدسى (448 – 507 ق) نوشته است و ذهبى شرح حال او را در سير اعلام النبلاء (ج 19، ص 371 – 361) آورده است. همچنين اسماعيل پاشا در هدية العارفين (ج 2، ص 82) شرح حال او را آورده و این كتاب را از آثار او برشمرده است.
دو – محدثانى كه حديث «من كنت مولاه فعلى مولاه» را نقل كردهاند؛
1- همه محدثانى كه حديث ثقلين در موقف غدير را نقل كردهاند اين حديث را نيز آوردهاند؛ زيرا رسول خدا | بعد از بيان ثقلين دست على × را گرفت و به عنوان مصداق عترت به آنان معرفى كرد و سپس فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه»؛
2- محدثانى كه درباره حادثه غدير كتاب نوشتهاند؛
1-2- شمس الدين ابن طولون حنفى (880 – 953 ق) كه در علوم متداوله عصر خود تخصص داشت و كتابى دارد به نام «طراز الكم فى ماروى فى غدير خم» او داراى تأليفات بسيارى است و كتابى درباره آثار خود دارد به نام «الفلك المشحون فى احوالات ابن طولون» كه در صفحه 48 نام اين كتاب خود را آورده است؛
2-2- محمد بن جرير طبرى صاحب تفسير، تاريخ و… كتابى درباره حديث غدير دارد؛
3-2- حافظ دار قطنى كتابى دارد به نام طرق حديث الغدير كه گنجى شافعى در كفاية الطالب (ص 60) از آن ياد كرده است؛
3- محدثانى كه درباره حديث «من كنت مولاه فعلى مولاه» كتاب نوشتهاند؛
1-3- حاكم حسكانى كتابى به نام دعاء الهداة الی اداء حق الموالات درباره طرق حديث من كنت مولاه دارد، خود درباره آن مىنویسد:
«و طرق هذا الحديث مستقصات فى كتاب دعاء الهداة الى اداء حق الموالات من تصنيفى فى عشرة اجزاء.»([5])
« بررسى كامل طرق اين حديث در كتابم به نام دعوت هدايتگران به ادا كردن حق ولايت در ده جلد انجام گرفته است».
2-3- قندوزى صاحب ينابيع الموده درباره طرق حدیث من كنت مولاه مىنویسد:
«حكى ابوالمعالى الجوينى المقلّب بامام الحرمين استاذ ابى حامد الغزالى رحمهما الله يتعجب و يقول رايت مجلدا فى بغداد فى يد صحاف فيه روايات خبر غديرخم مكتوبا عليه المجلدة الثامنة و العشرون من طرق قوله|: من كنت مولاه فعلى مولاه و يتلوه المجلدة التاسعه و العشرون.»([6])
«ابوالمعالى جوينى ملقب به امام الحرمين كه استاد ابوحامد غزالى است – كه رحمت خدا بر آن دو باد – با تعجب حكايت مىكند و مىگويد در بغداد در دست كتابفروشى كتابى ديدم كه درباره روايات حديث غدير بود و روى جلد آن نوشته شده بود؛ جلد بيست و هشتم از طرق حديث من كنت مولاه فعلى مولاه و جلد بيست و نهم بعد از آن خواهد آمد».
3-3- حاكم نيشابورى ابن البيع كتابى دارد به نام «طرق حديث من كنت مولاه فعلى مولاه» كه خود در كتاب ديگرش به نام «معرفة علوم الحديث» در جلد پنجاهم، صفحه 312 از آن ياد كرده است؛
4-3- شمس الدين ذهبى مورخ مشهور كتابى دارد به نام حديث من كنت مولاه فعلى مولاه كه خود درباره اين كتاب مىنویسد:
«و قد جمعت طرق حديث الطير فى جزء و طرق حديث من كنت مولاه و هو اصحّ.»([7])
«طرق حديث طير را در يك جلد جمع كردم. همچنين طرق حديث من كنت مولاه را نيز در يك جلد جمع كردم كه اين حديث صحيحتر است».
5-3- ابوسعيد ناصر سجستانى كتابى به نام «الداريه فى حديث الولايه» دارد كه 17 جزء است و سمعانى از دانشمندان اهل سنت آن را ديده است.([8])
از دانشمندان شيعه نيز ابن شهر آشوب از اين كتاب ياد كرده مىنويسد: «مولف اين كتاب، اين حديث را از یکصد و بيست صحابى نقل كرده است».([9])
4- محدثانى كه درباره حديث غدير قضاوت كردهاند:
1-4- ابن مغازلى شافعى پس از آن كه حديث غدير را با سيزده سند نقل كرده است از قول ابوالقاسم فضل بن محمد مىنويسد:
«هذا حديث صحيح عن رسول الله × و قد روى حديث غدير خم عن رسول الله × نحو من مائة نفس منهم العشرة المبشّرة و هو حديث ثابت لا اعرف له علّه تفرد على بهذه الفضيلة ليس يشركه فيها احد.»([10])
«اين حديث صحيحى است از رسول خدا | و سپس خودش مىگويد: حديث غدير را از رسول خدا | حدود یکصد نفر از اصحاب آن حضرت نقل كردهاند كه عشره مبشره نيز از آن جملهاند. اين حديث ثابتى است كه من نسبت به آن نقصى نمىشناسم؛ اين امتيازى است كه تنها على داراى آن است و كسى با او در اين امتياز شريك نيست».
([1]) رابغ، هم اكنون بر سر راه مكه به مدينه است.
([2]) يكى از ميقاتهاى احرام است كه راه اهل مدينه و مصر و عراق از آن جا جدا مىشود. در واقع اولين جايى است كه حاجيان از هم جدا مىشوند.
([5]) شواهد التنزيل لقواعد التفصيل، ج 1، ص 252.
([6]) ينابيع المودة، الباب الرابع، ص 36.
([7]) سير اعلام النبلاء، ج 17، ص 169.















هیچ نظری وجود ندارد