10 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home ولایت و امامت

امامت در آيات و احاديث

0
SHARES
0
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

 مقدمهاز روزی که پيامبر گرامی اسلام(ص) به ديار باقی شتافتند، اختلاف‌ها در ميان مسلمانان، روز به روز افزايش پيدا کرد تا فرقه‌ها شکل گرفتند و یکدیگر را گمراه و ضال نيز شمردند!همراه با به وجود آمدن و تشديد اختلاف‌ها، زمينه‌ی بررسی‌های اختلافی و پژوهش‌های تطبيقی نيز رفته رفته به وجود آمد و انبوهی از کتاب‌ها و رساله‌ها به رشته تحریر درآمدند؛ اما در بسیاری از موارد بحث و بررسی‌ها از جاده‌ی منطق و استدلال دور شده و در باتلاق تعصب و دشمنی فرو رفتند، البته دشمنان امت اسلام بيشترين سوء استفاده را از اين فضای فتنه و تفرقه، کردند.يکی از انحرافاتی که تعداد زيادی از پژوهش‌گران به آن مبتلا شدند، عدم تشخيص اصل و فرع در موضوعات مورد بررسی است، مثلاً بحث امامت که يک موضوع اساسی؛ کليدی و اصل است را ناديده گرفته، به دنبال بررسی برخی موضوعات فقهی رفته‌اند. در حالی که ناديده گرفتن بحث امامت خودش مشکلات مباحث فقهی را دو برابر می‌کند و خيلی از موضوعات فقهی به دنبال حل اختلاف در امامت، خود به خود حل و فصل می‌شوند.يکی از مشکلات ديگر پژوهش‌های ناپخته اين است که حتی وقتی سراغ موضوع امامت می‌آيند، باز دچار اشتباه بزرگ ديگری می‌‌شوند، و آن اين است که معنی امامت و نکته اختلاف را به صورت درست و دقيق تشخيص نمی‌دهند. از آنجا که بحث امامت فوق‌العاده مهم، اساسی و کليدی است و ديدگاه‌های علمی در رشته‌های مختلف علوم اسلامی بر آن استوار و مبتنی است، برآن شديم که اين موضوع بسیار مهم را مورد بررسی قرار دهيم.
نکته نخست: اختلاف در موضوع امامت دقيقاً چيست؟از اشتباهات مهم برخی پژوهش‌گران، عدم تشخيص محلّ نزاع است، يعنی اين که دقيقاً در اين موضوع، کجا و در چه نکته‌ای اختلاف نظر است؟برخی به اشتباه فکر می‌کنند که اختلاف در اول يا چهارم بودن حضرت اميرالمؤمنين(ع) است، به گمان اينها، شيعه فقط می‌گويد: حضرت علی(ع) خليفه اول است نه چهارم! در حالی‌که اهل تسنّن علی(ع) را چهارم قرار داده‌اند.عده‌ای ديگر به اشتباه اين گمان واقف‌اند، اما دچار اشتباه ديگرند؛ چرا که گمان می‌کنند اختلاف سر اين است که چه کسی خليفه‌ی بر حق است؛ مولا اميرالمؤمنين(ع) يا ابوبکر، عمر و عثمان، يعنی اينها گمان کردند خلافت نزد مسلمان‌ها يک معنا دارد، و اختلافشان اين است که چه کسی خليفه بر حق است و چه کسی خليفه ناحق! بيشتر پژوهش‌گران معتقد به اين ديدگاه‌اند؛ در تشخيص ماهيت اختلاف، با تبيين وجه صحيح اختلاف، به اشتباه اين ديدگاه نيز پی خواهيم برد.احتمالاً دليل اين گمان‌های نادرست اين باشد که معمولاً علمای شيعه ـ که در صدد تبيين اشتباه ديدگاه سنّی‌ها هستند ـ بر اساس مبانی و ديدگاه‌های آنها وارد بحث می‌شوند؛ اين نحوه‌ی پرداختن به موضوع تصور نادرست یکی بودن مبنا را به ذهن‌ها القا می‌کند؛ اما بررسی اقوال و استدلال‌های دو طرف قضيه نشان می‌دهد که اختلاف آنها مطلبی اساسی‌تر است، که در واقع خود ماهيت امامت است.در واقع وقتی شيعيان دوازده‌ امامی عنوان امامت را مطرح می‌کنند، يک منظور و معنای خاصی مد نظرشان است که اهل تسنّن اصلاً به آن فکر هم نمی‌کنند. يعنی در حقيقت امامت نزد شيعيان اهل‌بيت(ع) و مخالفان آنها فقط از لحاظ لفظ، مشترک است اما از لحاظ معنا، زمين تا آسمان فرق می‌کند.امامت از ديدگاه شيعه مرتبه‌ای والا در نبوغ و کمال علمی و معنوی شخصيت است؛ آن هم به حد عصمت ـ که به معنای مصونيت از طرف خدای متعال است‌ـ که مانع از بين رفتن آن نبوغ و کمال می‌گردد، و به دنبال آن، صاحب اين نبوغ و کمال برای مقام رهبری و هدايت خلق، از طرف خداوند منصوب می‌شود. مقامی که يک پيامبر نيز بعد از گذراندن امتحانات سخت، به آن نايل می‌شود؛ همان‌گونه که در حق ابراهيم خليل الله(ع) خدای متعال می‌فرمايد: {وَإِذِ ابْتَلى إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِمات فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتي قالَ لايَنالُ عَهْدِي الظّالِمينَ}([1])؛ «و (ياد كنيد) هنگامى كه پروردگار ابراهيم، او را با دستوراتى آزمود و او به طور كامل از عهده‌ی آنها برآمد؛ خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم»؛ ابراهيم گفت: «از دودمان من (نيز امامانى قرار بده)» خداوند فرمود: «پيمان من، به ستمكاران نمى‌رسد (فقط آنها كه شايسته‌اند به این مقام می‌رسند)».امامت مقامی است که به {لِيُخْرِجَكُم مِنَ الظّلُمَاتِ إِلَى النّورِ}([2]) از آن ياد می‌شود، و همچنين به {وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أئِمّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ}([3])؛ «و از آنان پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما (مردم را) هدايت مى‌كردند چون شكيبايى نمودند و به آيات ما يقين داشتند».و ديگر آيات فراوانی که عظمت و اهميت جايگاه امامت را می‌رساند.به عبارت مختصر: امام، نماينده‌ی خدا است که صراط مستقيم را به همه‌ی خلق نشان می‌دهد و به سوی آن هدايت می‌کند.و به عبارت ديگر: امام کعبه‌ی ايمان است که جهت مسير را مشخص می‌کند و بايد حرکت همه‌ی حق‌خواهان، به سمت او باشد.در حالی‌که امامت نزد برادران اهل تسنّن فقط به معنی رهبری و مديريت جامعه، در جهت حفظ منافع دينی و دنيوی است، که بر فرض عدم تحقق رهبری دينی يا دنيوی‌ـ ولو اينکه هر دو نيز منتفی باشند ـ ، باز هم اين امامت از مشروعيت ساقط نمی‌شود، مثلاً: زکريای انصاری ـ که از علمای شافعيه است در کتاب خود می‌نویسد: «اگر حتی يک نوجوان غيربالغ يا زن يا هر کسی که اهليّت رهبری را نداشته باشد، به قدرت برسد، ولو به زور و عدم انتخاب اهل حل و عقد، باز هم امامت او صحيح است و مشروعيت دارد!».([4])ملاک صحت اين‌گونه امامت را هم جناب آقای انصاری شافعی، مسئله‌ی حفظ وحدت و يکپارچکی می‌داند!همين نظر و دیدگاه را، بسياری از علمای مذاهب چهارگانه‌ پذیرفته و به آن تصريح نموده‌اند.برای این‌که مطلب به درستی تفهيم شود بايد دقت کنيم که علمای اهل تسنّن در وهله‌ی اول برای امامت و امام، شرايطی را مطرح می‌کنند که تقريباً همان شرايط ولايت فقيه است، اما در عين حال اگر فاسق و فاجری زمام قدرت را به زور به دست بگيرد، امامت او را باطل نمی‌دانند، بلکه خروج بر حکومت او را حرام دانسته و اعتقاد به امامتش را واجب می‌دانند.اين به ما نشان می‌دهد که امامت نزد اهل تسنّن به معنی رهبری جامعه است، که بايد طبق شرايط خاص، در شخص معينی متجلّی گردد، که ملاکش حفظ يکپارچگی جامعه است، نه هدايت به سمت خدا! لذا امامت فاجر و فاسق را نيز صحيح و معتبر دانسته‌اند.پس اختلاف بين پيروان اهل‌بيت(ع) و عامه، در ماهيت امامت و ملاک آن است که شيعيان اهل‌بيت(ع) آن را مقام هدايت به سوی خدا و رضای او می‌دانند، در حالی‌که اهل تسنّن آن را مقام حفظ يکپارچگی جامعه‌ی اسلامی می‌دانند.به عبارت ديگر: شيعه راجع به خليفهًْ الله و حجهًْ الله بر بندگان و هدايت‌کننده‌ای معصوم ـ که وارث علم انبيا و {عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ}([5]) است ـ سخن می‌گويد؛ در حالی‌که اهل تسنّن راجع به مقام ولايت فقيه صحبت می‌کنند، حتی اگر حکومت در دست يک جاهل ستمگر فاسق هم بيفتد، باز هم آن را معتبر و پيروی از آن را فريضه‌ی دينی می‌دانند.لازمه‌ی فرق‌گذاشتن بين اين دو ديدگاه اين است که اثبات حقانيت و ضرورت امامت به آن معنی که شيعيان به آن معتقدند، منجر به حل و فصل اختلاف بين شيعه و سنّی شود؛ چرا که اهل تسنّن مدعی نيستند و نمی‌توانند ادعا کنند که خلفای خودشان به اين معنای عظيم امامت نايل بودند، پس اگر برای آنها اثبات شود که امامت ـ به اين معنی که شيعيان به آن معتقد هستند ـ حق و ضروری است، آنها مجبور می‌شوند که به دنبال ائمه‌ای بگردند که هيچ وقت زمين از وجود با برکت آنها خالی نمی‌ماند؛ ائمه‌ای که معصوم باشند و فقط از راه متون دينی و نص شرعی، می‌توان آنان را شناخت، نه از طريق شورا يا بيعت اهل حل و عقد يا به دست گرفتن قدرت با زور و غلبه!. تشخيص دقيق محل اختلاف در روند استدلال نيز اهميت به سزايی دارد؛ زيرا پژوهش‌گر بايد برای اثبات موضع خود، در محل دقيق اختلاف حرکت کند و به چینش ادله بپردازد.در موضوع امامت، هر دليلی که بياوريم بايد امامت را به اين معنی که بيان شد و مد نظر شيعيان است، اثبات کند.اگر اين مطلب را به خوبی فهميده باشيم، می‌توانيم سِّرِ آوردن متون فضائل را در باب امامت بفهميم؛ زيرا فضایل، مقام قرب خاص ائمه را می‌رساند، مثلاً: وقتی در يک متن آمده است که علی(ع) مانند کعبه است، اين دليل امامت آن حضرت است؛ زیرا مثل کعبه بودن، معنایش اين است که همه‌ی دل‌ها باید به سمت علی(ع) حرکت کنند و در غير اين صورت ـ يعنی وقتی که علی(ع) قبله‌ی ايمان نيست ـ اعمال و کردار نيز باطل است.استدلال برای اثبات امامت طبق نظر شيعه در دو مرحله انجام می‌گيرد:1ـ مرحله‌ی اثبات ماهيت امامت و ضرورت آن.2ـ مرحله‌ی معرفی اشخاص ائمه که مصاديق اين امامت‌اند.خود ادله‌ی امامت نیز دو گونه‌اند:1ـ ادله‌ی مشترک که عبارت است از: آيات قرآن کريم و احاديث مشترک.2ـ ادله‌ی مختص که عبارت است از: احاديثی که در منابع معتبر شيعه آمده اما در منابع مخالفان نيامده ‌است.
امامت در مکتب تشيعپس از رحلت رسول خدا(ص) جامعه اسلامی دچار تشتّت شد. معتقدان به وصايت و انتخاب امام و جانشين پيامبر(ص) از جانب خود ايشان، اين جانشينی را منحصر در امام علی(ع) می‌ديدند و آنها هسته‌ی اوليه شيعه را شکل دادند. تشيع در دوران خلافت امام علی(ع) نهادينه و در قرن اول هجری به سازمان و گروه منسجم و متشکل دينی و سياسی تبديل شد.موضوع انحصار امامت در خاندان و اهل‌بيت نبوت يا به عبارت ديگر، در نسل فاطمه÷ و نيز ارادت به آن خاندان، محوری استراتژيک بود که تمام انديشه‌ها و نحله‌های فکری پراکنده شيعه را متحد می‌کرد. محبّت به اهل‌بيت رسول خدا(ص) و اعتقاد به جانشينی خاندان پيامبر(ص) از بنی‌هاشم و فرزندان امام علی(ع)، از محورهای استراتژيک و پيونددهنده‌ی فرقه‌های شيعی است.در مکتب تشيع از آغاز پيدايش، حاکميت و انديشه‌ی سياسی تعريفی خاص داشته است که با آنچه در جامعه آن عصر و در ميان بيشتر مسلمانان، به ويژه زمامداران جامعه رواج داشته، کاملاً متمايز و متفاوت بوده است. انديشه‌ی سياسی در آيين تشيع پيش از اين که سياسی باشد، دينی و کلامی است و از منظر ايدئولوژی تعريف شده است. از اين‌رو، مقوله‌ی امامت در ميان تشيع با حاکميت و خلافت تفاوت ماهوی داشت. همين تفکر، نخستين تفاوت‌ها را در انديشه سياسی و حاکميت در جامعه تشيع و فراتر از آن در جامعه اسلامی پديد آورد. امامت از نظر تشيع، ادامه نبوت و رسالت در قالبی ديگر بود و تنها کسانی می‌توانستند در این جايگاه قرار گيرند که ويژگی‌های يکی نبی را داشته باشند. تنها تفاوت، ارتباط مستقيم نبی با خداوند از طريق وحی و نزول جبرئيل بود. همه گروه‌های شيعه، صرف نظر از اختلافات جزئی، در بحث امامت اتفاق‌نظر دارند. البته در ضرورت امامت و وجوب آن، بين همه مذاهب اسلامی اشتراک و اتحاد نظر وجود دارد با اين تفاوت که وجوب آن از منظر شيعه، عقلی و از نظر اهل تسنّن نقلی است، و بالاتر آنکه در نظر شيعه از اصول دين و در منظر اهل تسنّن از فروع مذهب است.([6]) البته در نوع ضرورت امامت و وجوب آن در ميان فرقه‌های شيعه اختلاف است؛ برخی آن را ضرورت دينی و الهی و برخی نيز ضرورت سياسی می‌دانند و برخی نيز معتقد به هر دو هستند.([7])پيروان امام علی(ع) که معتقد بودند حاکميت و جانشينی پس از رسول خدا(ص) بايد در خاندان او باشد و نيز بر اساس انتخاب ايشان صورت گيرد، به مسئله «نص» و انتخاب «منصوص» و نيز وصايت از طرف پيامبر(ص) که از طرف خداوند اعلام شد و پيامبر(ص) آن را در مقاطع مختلف، به ويژه غدير خم ابلاغ فرمود، اشاره و تأکيد می‌کردند. آنها به اين نوع انتخاب در سقيفه معترض شدند و از آن روی برتافتند. می‌توان ادعا کرد که هسته اصلی سياسی تشيع از همين زمان شکل گرفته است. آنان بيعت با خليفه وقت را بر اين اساس نپذيرفتند؛ زيرا معتقد بودند که اولاً: تنها علی(ع) صلاحيت و شايستگی اين امر را دارد، ثانياً: پيامبر(ص) او را وصی خود قرار داده است. وصی به معنای کارگزار، امين، مأمور، اختياردار و ولی است و آنان در سخنان خود در اعتراض به مسئله انتخاب خليفه، بحث وصايت که معناي جانشينی و ولايت را دارد، مطرح ساختند تا روشن کنند مردم در انتخاب جانشين رسول خدا(ص) اختياری ندارند، چنان که قيس بن سعدبن عباده در سقيفه، خطاب به پدرش بر حقانيت امام علی(ع) به جانشينی، از زبان رسول خدا(ص) تأکيد([8]) و در اشعارش به انتخاب منصوص امام علی(ع) در غدير خم از طرف رسول خدا(ص) اشاره می‌کند.
علي امامنا و امام لسوانا اتي به التنزيليوم قال النبي من کنت مولاه فهذا علي مولاه خطب جليلان ما قال النبيّ على الأمة حتم ما فيه قال و لا قيل([9])همين‌طور حسّان‌بن ثابت در اشعارش به منصوص بودن ولايت امام علی(ع) از طريق وصايت اشاره دارد.يناديهم يوم الغدير نبيهم                بخم واسمع بالرسول مناديا([10])«مسلمانان را پيامبرشان در روز غدير خم چنين ندا کرد، اين سخن را از رسول(ص) که منادی آن بود بشنو! آن روزی که فرمود: هر کس را که من مولای اويم، علی مولای اوست. او از بين نيکان علی را برگزيد و گفت: ای علی! برخيز که من از تو راضی‌ام که پس از من امام و هادی امت باشی. خدايا! هر که او را دوست دارد دوست بدار و هر که دشمن می‌دارد دشمنش بدار».در اشعار فضل بن عباس:الا ان خير الانس بعد محمد وصي النبي المصطفی عند ذي ذکرو اول من صلی مع نبيه و اول من اردی الغواة لدی البدر([11])و سخنان ابوذر، عمار بن ياسر، سلمان فارسی([12])، مقداد بن اسود، عبدالله بن مسعود([13])، خالد بن سعيد بن عاص([14])، عبدالله بن عباس([15])، ابی بن کعب([16])، ابوالهيثم تيهان([17]) و نيز اشعار نعمان بن عجلان([18]).ان عليا کان اخلق بالامر و کان هوانا في علي و انهلاهل لها يا عمرو من حيث لاندرك فذالك يعون الله يدعوا الی الهدیوينهـی عن الفحشاء والمنکـر والکفر وصي النبي المصطفی و ابن عمهبر اين مسئله تأکيد شده و همگی علاوه بر ذکر صلاحيت و شايستگی‌های امام علی(ع)، به انتخاب ايشان از طرف رسول خدا(ص) در دوران حيات خود، يعنی مسئله وصايت و نص، اشاره دارند. اين اعتقاد نه تنها در ميان برخی از انصار و مهاجر در مدينه، بلکه در خارج از مدينه يعنی در يمن نيز رواج داشت و به صراحت مطرح شد، از جمله عرفجهًْ بن عبدالله بجلی در منطقه يمن در اعتراض به انتخاب ابوبکر در سقيفه توسط انصار و مهاجر، می‌گويد: «مهاجران و انصار نسبت به امت از پيامبرشان بيناتر نيستند».([19])همچنين يکی از بزرگان بنی‌تميم در يمن می‌گويد: «در قلب من قابل قبول نيست که پيامبر(ص) از دنيا رفته باشد و برای مردم کسی را برنگزيده باشد تا از او پيروی کنند».([20]) اين سخنان، تصريحی بر مسئله نص و تأکيد بر آن است. بسياری ديگر از افراد در محاجه‌ها و گفته‌ها يا سروده‌های خويش دقيقاً از کلمه وصی و وصايت برای امام علی(ع) بهره برده‌اند که ذکر آن باعث تطويل کلام است.([21])بنابراين، آنچه در آن دوران، هسته اوليه تشيع را پيرامون يک محور متحد می‌کرد، امامت منصوص از طرف خدا و پيامبر(ص) برای امام علی(ع) بود و اندک ياران امام از اين طريق بر حقانيت و شايستگی ايشان به جانشينی پيامبر(ص) تأکيد می‌کردند که می‌توان آنان را «شيعيان مذهبی» ناميد. در برابر، برخی ديگر از ياران امام علی(ع) بر شايستگی‌های ايشان، نه بر اساس وصايت و نص، بلکه از طريق طرح سبقت در اسلام، قرابت با رسول خدا(ص)، بنی‌هاشمی و قريشی بودن و… تأکيد می‌کردند و بديهی بود که پذيرش بيعت با کسی از خاندان‌های کوچک قريش، مثل تيم بن مره برای آنان ناگوار بود. اين دسته را می‌توان «شيعه سياسی» ناميد. کسانی چون خاندان عباس، زبير، اشعث‌بن قيس و ديگران از اين دسته هستند. در دوران سه خليفه، تحول عمده‌ای در اين اعتقاد پديد نيامد و پيروان امام علی(ع) همواره در مواضع سياسی به پيشوايان اقتدا می‌کردند تا اين که امر خلافت با استقبال عمومی جامعه اسلامی به امام علی(ع) واگذار شد.
عوامل اعتقادی و دينی امامت1. امامت و ويژگی‌های آنچنان‌که گفته شد، يکی از محورهای اتحاد استراتژيک شيعيان، موضوع امامت بود. عموم شيعيان و حتی اهل تسنّن بر اين مسئله (يعنی ضرورت وجود امام) اتفاق نظر دارند، با اين تفاوت که اهل‌تسنّن امامت را در معنای خلافت، امری شرعی و الهی می‌دانند و امام جامعه را به دليل جانشينی پيامبر(ص) ـ که قائلند از طريق اجماع اصحاب حلّ و عقد انتخاب می‌شود ـ خليفه واجب الاطاعه می‌دانند.([22]) اما در دیدگاه شيعه اماميه، انتخاب مردم در آن راهی ندارد.به طور مسلم امامت، رهبری عمومی جامعه اسلامی است در امور دينی و دنيوی که ناظر به هر دو وجه سياسی و معنوی است: «الامامة رياسة عامة في امور الدين والدنيا».([23])امام رضا(ع) در اين باره می‌فرمايند:«امام، متولی دين، مايه انتظام مسلمانان، صلاح دنيا و عزت مومنان است. امامت، بنياد و اساس استوار و فرع نمايان اسلام است. به واسطه امام، نماز، زکات، روزه، حج و جهاد تکميل می‌شود و همه نيازمندان از سرمايه‌های عمومی بهره می‌برند؛ حدود و احکام الهی اجرا و مرزها و سرحدات کشور اسلامی از تهاجم دشمنان حفظ می‌شود. امام حلال خداوند را حلال و حرام او را حرام می‌شمارد و حدود الهی را برپا می‌دارد و از دين دفاع می‌کند و با حکمت و موعظه پسنديده و حجت قوی و رسا مردم را به سوی پروردگار فرا می‌خواند»([24]).آنچه از کلام امام بر می‌آيد، وظايف الهی امام در دو بعد سياسی و دينی است که در ميان فرقه‌های شيعی نيز در اين خصوص اختلافی وجود ندارد.2. اعتقاد به نص و امامت منصوصنص در اعتقاد شيعه به معنای تأکيد صريح بر امامت فردی از طرف خداوند، پيامبر(ص) يا امام قبلی است. از نظر شيعه، مقام امامت تالی مقام نبوت، جزئی از آن و به عبارتی، تداوم بخش نبوت و علّت مبقيه رسالت است، و همان‌گونه که رسول از جانب خداوند تعيين می‌شود، امام نيز بايد از سوی خدا تعيين و بر آن تصريح شود. در قرآن کريم به بسياری از انبياء از جمله ابراهيم، اسحاق و يعقوب اشاره شده که علاوه بر مقام نبوت، مقام امامت نيز داشته‌اند.([25])در ديدگاه سياسی شيعه اماميه، امام بايد از طرف خداوند تعيين شود و پيامبر(ص) بايد آن را معرفی کند و امر انتخاب امام را نمی‌توان بر عهده مردم گذاشت، زيرا به گفته امام رضا(ع) مقام امامت برتر، بزرگ‌تر و عميق‌تر از آن است که عقول بشر آن را درک کند و به اراده آنان سپرده و با گزينش آنان تعيين شود. خداوند مقام امامت را ـ که نزد رسول خدا(ص) بود ـ از جانب ايشان به علی(ع) سپرد و اين مقام در پاکان و برگزيدگان از فرزندان او باقی است و تا قيامت ادامه خواهد داشت؛ زيرا پيامبری از اين پس برانگيخته نخواهد شد.([26])در حقيقت، همان‌گونه که هدف ارسال پيامبران هدايت بشر است؛ هدف از امامت نيز هدايت باطنی و معنوی انسان‌هاست که بايد از طرف حق تعيين شود. اين يک ضرورت عقلی است که اختيار انتخاب امام، همچون پيامبران از عهده مردم سلب شود؛ زيرا تعيين معصوم برای انسان‌ها ممکن نيست و تنها خداوند بر عصمت بندگانش آگاه است.([27])ابوسهل نوبختی بر لزوم وجود امام منصوص و عالم به کتاب و سنّت که واجب الاطاعه است و نيز بر وجود عقلی نص از سوی رسول خدا(ص) و امام مؤمنان اشاره می‌کند. او شخص امام را حجت خداوند تلقی می‌کند که به واسطه وجود اوست که شرايع خداوند پايدار می‌ماند.([28]) اين کار در غدير خم توسط پيامبر(ص) در خصوص معرفی علی(ع) به امامت مسلمانان با عبارت «من کنت مولاه فهذا عليّ مولاه» صورت پذيرفت. بسياری از ياران امام علی(ع) پس از رحلت رسول خدا(ص) و انتخاب خليفه اول در سقيفه، در مدينه و پيرامون آن، به ويژه در يمن، به انتخاب گروه اندکی از مردم در سقيفه بنی‌ساعده اعتراض کردند که در مبحث قبل به آن اشاره کرديم. اين نص ـ بر اساس اعتقاد اماميه ـ در دوازده امام از طريق رسول خدا(ص) و امام قبلی و وصيت او بر جانشين تداوم می‌يابد.([29]) البته اين نص بايد با علائمی مانند، مشاهده علم و فضل امام همراه باشد.([30])3. عصمت امامامامت در ديدگاه شيعه ادامه نبوت است، به همین دلیل امام بايد صفات يک نبی را نيز داشته باشد. مقوله عصمت و دوری از خطا و گناه عمدی و سهوی امام، از اعتقادات منحصر به فرد شيعه اماميه است. امام بايد معصوم باشد تا در بيان احکام الهی که از سوی رسول خدا(ص) به وی واگذار شده و در هدايت جامعه در مقام جانشين پيامبر(ص)، به راه خطا نرود. همچنين برای جلوگيری از تحريف و تبديل احکام شريعت و نيز تشخيص حق از باطل، معصوم بودن امام از ضروريات است.([31])اين امام معصوم ـ که حضورش در هر عصری ضروری است ـ بايد عالم‌ترين مردم به تفسير شريعت، حلال و حرام و تشخيص حق از باطل باشد؛ زيرا حفظ شريعت بر عهده اوست.([32])در ديدگاه اماميه، مقام عصمت تنها به ائمه شيعه تعلق دارد که سکان‌دار هدايت جامعه هستند و در قرآن کريم از آنان به عنوان {يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أطيعُوا اللهَ وَأطيعُوا الرَّسُولَ وَاُولِي اْلأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تومِنُونَ بِاللهِ وَالْيَوْمِ اْلآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَأحْسَنُ تَأْويلاً}([33])؛ و {وَإِذا جاءَهُمْ أمْرٌ مِنَ اْلأَمْنِ أوِ الْخَوْفِ أذاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلى اُولِي اْلأمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْ لا فَضْلُ اللهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ إِلاّ قَليلاً}([34]) ياد شده است و تبعيت از آن همانند پیروی از خداوند و رسولش واجب است. در حديثی از امام رضا(ع) آمده است:«الامام المطهر من الذنوب والمبرأ من العيوب… فهو معصوم مؤيد، موفق مسدد، قد أمن من الخطايا والزلل والعثار، يخصه الله بذلك ليکون حجته علی عباده وشاهد علی خلقه»([35])؛ «امام از هرگونه گناهی پاک و از هر نوع عيب و نقصی مبرّا است… امام، معصوم، مورد تأييد، رستگار، راهنمايی شده، راهنمايی‌کننده و از هرگونه خطا و لغزش در امان و مصون است؛ خداوند اين امر را اراده فرموده است تا به اين وسيله امام معصوم، حجت خداوند بر بندگانش و نيز گواه او بر مردم باشد».بر حسب آيه {إِنّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرّجْسَ…}([36])، پنج تن آل عبا دارای عصمت و مبرا از گناه و پلیدی هستند.4. افضلیت اماماز منظر اماميه امام بايد افضل زمان خود باشد. بنابراين تا زمانی که چنين شخصی در جامعه وجود داشته باشد ـ که يقيناً وجود دارد و هيچ‌گاه جهان خالی از چنين افضلی به عنوان حجت نيست ـ ، اگر کسی به اقتضای زمان و شرايطی استثنايی بدون قصد و نيابت، بر زعامت مسلمانان دست يافت، خلافت و زعامت او نامشروع است. بر اين اساس، خلافت مفضول بر افضل و يا فاضل در هيچ شرايطی جايز نيست و با وجود امام علی(ع) پس از رحلت پيامبر(ص) که افضل صحابه است، خلافت ديگران جايز نبود.عقلا ترجيح امامت مفضول را بر فاضل نمی‌پذيرند و حتی بر اعتقادات معتزله خرده می‌گيرند که چرا آنان می‌گويند: با اين‌که علی(ع) افضل صحابه بود، با مفضول خود يعنی خلفای پيشين بيعت کرد. آنان اين گفته را علاوه بر عقل، بر اساس کتاب و سنّت نيز باطل می‌دانند، زيرا می‌گويند خداوند طاعت فاضل را بر مفضول جايز و واجب کرده است و اگر فاضل بخواهد از مفضول تبعيت کند صحيح نيست، زيرا مفضول به امر و نهی خدا جاهل است و فاضل به احکام شريعت در مقايسه با او عالم، و عقلاً اطاعت فاضل از مفضول محال است.([37]) آنان به روايتی از رسول خدا(ص) استناد می‌جويند که می‌فرمود:«من تقدم عليه قدم من المسلمين، يری ان فيهم من هو افضل منه، فقد خان الله ورسوله والمسلمين»([38])؛ «هر کسی بر زعامت مسلمانان پيش‌قدم شد در حالی که در ميان آنان فردی افضل وجود داشته باشد، به خدا، رسول و مسلمانان خيانت کرده است». شايان ذکر است که اماميه برای همه دوازده امام خويش چنين تفکر و اعتقادی دارند، ولی زيديه فقط برای امام علی و حسنين(ع) و آن‌گاه همگی اهل‌بيت از فرزندان حضرت فاطمه÷؛([39]) البته هنگامی که با شمشیر و امر به معروف و نهی از منکر قيام کنند.موضوع افضليت امام مورد توجه برخی از علمای اهل تسنّن نيز قرار گرفته است؛ به عنوان مثال، قاضی ابوبکر باقلانی (م 403 ق) با استناد به حديث ياد شده اذعان می‌دارد که هرگاه افضليت در امام جماعت برای نماز مطلوب باشد، در پيشوايی جامعه اسلامی به طريق اولی مطلوب خواهد بود.([40])5. اعلميت و مرجعيت علمی و دينیموضوع امام و ميزان و حد و حدود امامت، همواره از ديگر بحث‌های کلامی در جامعه تشيع بوده است. امام برای هدايت و رهبری جامعه بايد به احکام شريعت و مصالح و مفاسد مسلمانان آگاه و از علم کافی برای تحقّق هدف امامت برخوردار باشد. از اين‌رو او بايد در مقايسه با هم‌گنان و هم عصران خود عالم‌تر و به عبارتی، اعلم باشد. اعلميت يکی از صفات امامت در شيعه است و هم از صفات ضروری و شرايط عقلی امام نزد اماميه.امام رضا(ع) در اين باره می‌فرمايند: «امام دانايی است که نادانی در او راه ندارد؛ رهبر و نگهبانی است که ضعف و سستی در او نيست؛ سرچشمه قدس، پاکی، زهد، پارسايی، علم و عبادت است. دانشش فراوان و حلمش کامل و خبره امامت و دانای سياست است».([41])بنابر نظر اماميه، امام عالم‌ترين فرد از خاندان پيامبر(ص) است که تفسير شريعت، تعليم حلال و حرام، تشخيص حق از باطل، حفظ شريعت از تحريفات و بدعت‌ها و تضمين اصالت آن را بر عهده دارد.([42])از اين‌رو نقش امام در مرجعيت دينی جامعه در مقايسه با نقش سياسی او اهميت بيشتری می‌يابد. در ميان اماميه نيز در ميزان علم امام اختلافاتی وجود دارد و ديدگاه‌های مختلفی ارائه شده است؛ برخی علم امام را اکتسابی و برخی ذاتی و لدنی دانسته‌اند و در سرچشمه آن نيز به مباحثی پرداخته‌اند. آنان که علم امام را ذاتی می‌دانند، معتقدند چون علم پيامبر(ص) که نبی و رهبر امت است ذاتی و از جانب خداوند است پس علم امام و جانشين او هم بايد غيراکتسابی باشد. امامان، معارف و علوم دين را از طريق الهام‌های غيبی و ربوبی دريافت کرده‌اند و بخشی از آن نيز از طريق رسول خدا(ص) و امام علی(ع) به آنان رسيده است([43]).بعضی تا آنجا پيش رفتند که گفتند کودکان در قنداق از خاندان آل محمّد(ص) در دانش و بينش همانند پيامبر خدا(ص) هستند؛ زيرا هيچ يک از ايشان به آموختن از کسی نيازی ندارد و خداوند همه علوم را به آنان آموخته است.([44])6. حجت و استمرار امامتاستمرار امامت و در حقيقت بلافصل بودن آن و اين‌که زمين هيچ‌گاه نبايد از حجت خالی باشد، از جمله موضوعاتی است که کمتر درباره آن اختلاف شده است و در این زمينه اجماع نسبی در ميان فرقه‌های شيعه وجود دارد، البته با اندکی تفاوت.اماميه معتقد است چون امامت، استمرار نبوت است و هيچ‌گاه بشر از وجود هادی و راهنما بی‌‌نياز نبوده و هميشه خداوند به طور دائم برای مخلوقات خود نبی و راهنما فرستاده است، در موضوع امامت نيز چنين فرضی وجود دارد. در حقيقت، اماميه با وجود اين که به ختم نبوت پس از رحلت پيامبر(ص) معتقد است، حفظ و استمرار شريعت و دين خداوند را جز از طريق وجود مستمر «حجت» امکان‌پذير نمی‌داند. در تداوم اين سنت، وجود حجت در زمين تا برپايی قيام، ضرورت عقلی و دينی است و اين بر اساس قاعده لطف خداوند در حق بندگانش است که چنين تقديری را برای بشريت رقم زده است تا هيچ‌گاه زمين از حجت خالی نباشد و مردم به انحراف ميل نکنند و به هدايت رهنمون شوند.در حقيقت، شخص امام، حجت خداوند است و به واسطه وجود اوست که شرايع خداوند، زنده و پايدار می‌ماند و در صورت نبودن امام و حجت در زمين، شريعت خداوند تعطيل می‌گردد.وجود تکليف برای مردم، عقلاً ضرورت وجود استمرار و هميشگی بودن حضور امام را از جانب خداوند واجب می‌سازد. بر اين اساس، تصرف امام در امت، لطف است و مصلحت دينی آنان را در بر دارد.([45])اعتقاد به لطف از موضوعات منحصر به فرد در عقايد کلامی اماميه است. اسماعيليه هم در اين ميان بر اساس نظر اماميه معتقدند که امامت تا ابد ادامه دارد و جهان هستی بدون وجود امام استمرار نمی‌يابد و بدون وجود او جهان نابود می‌شود.([46])
منابعـ قرآن کریم1ـ انصاری، زکریا بن محمد الانصارى؛ فتح الوهاب، چاپ اول، سال 1418 قمرى، نشر دار الکتب العلمیهًْ، بیروت.2ـ ابوحامد غزالی؛ الاقتصاد فی الاعتقاد، پرویز رحمانی، تهران، 1386.3ـ شيخ طوسی، ابو جعفر محمد بن حسن؛ تمهيد الاصول.4ـ ابن ابی الحديد؛ شرح نهج البلاغه، بیروت، دار احیاء التراث‏العربی و دار الکتب العلمیهًْ.5ـ سبط بن جوزی، تذکرهًْ الخواص الامهًْ فی معرفهًْ الائمه، قم، شریف رضی، 1418ق.6ـ یعقوبی، احمد بن اسحاق؛ تاريخ يعقوبی؛ قم، منشورات شريف رضی.7ـ ابن بکار، زبیر؛ الاخبار الموفقيات، تحقیق: سامی مکی العانی، قم، منشورات الشریف الرضی، 1374ش.8ـ طبری، محمد بن جریر؛ تفسير الطبری، بیروت، دار الفکر.9ـ شيخ صدوق، محمد بن علی بن بابویه؛ الخصال، مؤسسه انتشارات اسلامی ـ قم.10ـ طبرسى، ابو منصور احمد بن على؛ الإحتجاج، نشر مرتضى مشهد مقدس، 1403هـ.ق.‏11ـ مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار، مؤسسهًْ الوفاء، بیروت، لبنان، 1404ق.12ـ قندوزی حنفی، ينابيع الموده، اسوه، 1416ق.13ـ ابن اعثم کوفی، الفتوح، دار الندوهًْ الجدیدهًْ بیروت.14ـ ماوردی، الاحکام السلطانيه، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1406ق.15ـ کلينی، محمد بن یعقوب؛ اصول کافی، دار الاضواء بیروت.16ـ سيد مرتضی، الفصول المختاره، قم، کنگره جهانی شیخ مفید،1423ق.17ـ ابوسهل نوبختی، التنبيه.18ـ صفار، محمد بن حسن؛ بصائر الدرجات، انتشارات كتابخانه آيهًْ الله مرعشى قم، 1404هـ.ق؛ چاپ دوم.19ـ خياط، عبدالرحيم؛ الانتصار، به كوشش نيبرگ، قاهره، 1344 ق/1925م.20ـ طوسی؛ تمهيد الاوايل.21ـ شيخ مفيد، ابوعبد الله محمد بن محمد بن نعمان؛ اوائل المقالات، قم، انتشارات داوري، سال 1371 ه‍ ش، چاپ دوم.22ـ حسن بن موسی نوبختی؛ فرق الشيعه، به کوشش محمدجواد مشکور، تهران وزارت فرهنگ و آموزش عالی.23ـ قاضی نعمان، نعمان بن محمد؛ دعائم الاسلام و ذکرالحلال والحرام، چاپ آصف بن علی اصغر فیضی، قاهره 1963ـ 1965.24ـ  اربعهًْ کتب اسماعيليه، مصحح: ر.اشتروتمان، بیروت، مؤسسهًْ النور للمطبوعات، 1422ق ـ 2002م. پی نوشتها :[1]) بقره: 124.[2]) احزاب: 43.[3]) سجده: 24.[4]) زکریای انصاری؛ فتح الوهاب،ج2، ص268.[5]) رعد:‌3.[6]) ابوحامد غزالی، الاقتصاد فی الاعتقاد، ص 236.[7]) شيخ طوسی، تمهيد الاصول، ص 248.[8]) ابن ابی الحديد، شرح نهج البلاغه، ص 44-46.[9]) سبط بن جوزی، تذکرة الخواص الامة فی معرفة الائمه، ص 20.[10]) تاريخ اليعقوبی، ج 2، ص 107 و ابن بکار، الاخبار الموفقيات، ص 596.[11]) تاريخ الطبری، ج 3، ص 449.[12]) شيخ صدوق، الخصال، ج 2، ص 544ـ547.[13]) طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص 211 و مجلسی، بحارالانوار، ج 28، ص 212.[14]) شيخ صدوق، همان، ج 2، ص 543.[15]) قندوزی حنفی، ينابيع الموده، ص 122.[16]) طبرسی، همان، ج 2، ص 218.[17]) شيخ صدوق، همان، ج2، ص 547.[18]) ابن بکار، همان، ص 593.[19]) ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج 1، ص 61.[20]) همان.[21]) ابن بکار، همان، ص 593.[22]) ماوردی، الاحکام السلطانيه، ص 34.[23]) شيخ طوسی، همان، ص 248.[24]) کلينی، اصول کافی، ج 1، کتاب الحجه.[25]) بقره: 124 و انبياء: 73؛ «وجعلنا ائمة يهدون بأمرنا».[26]) کلينی، همان، ج 1، ص 154.[27]) سيد مرتضی، الفصول، ص 120.[28]) ابوسهل نوبختی، التنبيه، ص 95.[29]) صفار، بصائر الدرجات، ص 470.[30]) کلينی، همان، ج 1، ص 285.[31]) صفار، همان، ص 387 و کلينی، همان، ج 1، ص 285.[32]) خياط، الانتصار، ص 205 و 234.[33]) نساء: 59.[34]) نساء: 83.[35]) کلينی، همان، ج 1، ص 154.[36]) احزاب: 33.[37]) احمد بن علی طوسی، همان، ص 155.[38]) طوسی، تمهيد الاوايل، ص 472.[39]) امام المنصور بالله، همان، ص 154 و 169.[40]) کلينی، همان، ج 1، ص 321 و شيخ مفيد، الارشاد، ص 317.[41]) شيخ مفيد، اوائل المقالات، ص 74.[42]) همان، ص 295.[43]) خياط، همان، ص 205.[44]) حسن بن موسی نوبختی، فرق الشيعه، ص 54.[45]) شيخ مفيد، اوائل المقالات، ص 46.[46]) قاضی نعمان، دعائم الاسلام، ص 2 و اربعة کتب اسماعيليه، ص 49.
منبع : نشریه ندای تشیع، شماره اول، تابستان 1391

نوشته قبلی

مشاهير تشيع

نوشته‌ی بعدی

پاسخ به یک پرسش (چرا صحابه زير بار خلافت علی(ع) نرفتند؟ )

مرتبط نوشته ها

مهدویت شیعه در متون اهل سنت
ولایت و امامت

دلیل عصمت امامان شیعه

معنای امامت در اسلام
ولایت و امامت

علم ائمه در آیات و روایات

اعتقاد به عصمت ائمه علیهم السلام
ولایت و امامت

اعتقاد به عصمت ائمه علیهم السلام

واژه شناسی شیعه و تشیّع
ولایت و امامت

امام، حقیقت نازل شده از عالم غیب

مرجعیّت دینی و علمی اهل بیت (ع)
ولایت و امامت

مرجعیّت دینی و علمی اهل بیت (ع)

چرا نام ائمه شیعه در قرآن نیامده است؟
ولایت و امامت

چرا نام ائمه شیعه در قرآن نیامده است؟

نوشته‌ی بعدی

پاسخ به یک پرسش (چرا صحابه زير بار خلافت علی(ع) نرفتند؟ )

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

پیوند راهبردی ایران و حزب‌الله لبنان

پیوند راهبردی ایران و حزب‌الله لبنان

غلو از دیدگاه تشیع

غلو از دیدگاه تشیع

جغرافیای تاریخی هجرت حضرت معصومه (س)

جغرافیای تاریخی هجرت حضرت معصومه (س)

ارزیابی قیام مختار

ارزیابی قیام مختار

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا