سؤال: اگر پيامبر(ص) در روز غديرخم علی(ع) را به عنوان جانشين معرفی كرد چرا صحابه زير بار خلافت علی(ع) نرفتند؟
چکیده پاسخواقعهی غدیر خم یکی از بزرگترین رویدادها در تاریخ اسلام است که شیعه و سنی آن را نقل کردهاند و در وقوع آن هیچ شک و تردیدی وجود ندارد. در آن روز پیامبر(ص) حضرت علی(ع) را به عنوان وصی و جانشین پس از خود به مسلمانان معرفی کرد و مردم با علی(ع) به عنوان خلیفة بعد از رسول الله(ص) بیعت نمودند؛ اما بعد از رحلت پیامبر، صحابه زیر بار خلافت حضرت علی(ع) نرفتند و با آن حضرت به مخالفت برخاستند.اینکه چه چیزی موجب نافرمانی و رویگردانی صحابه از دستور پیامبر(ص) گردید، عوامل زیر را میتوان نام برد: اجتهادی عمل کردن برخی از صحابه ـ مخالفت عملی آنها با پیامبر اکرم(ص) ـ حقد و کینه آنان نسبت به علی(ع) ـ عدالت امام علی(ع) که خوشایند عدهای زیادهخواه و فزونطلب نبود ـ سست بودن ایمان برخی از صحابه پیامبر(ص).پاسخ تفصیلی:در اینکه چه چیزی باعث گردید صحابه از دستور پیامبر(ص) سرپیچی کنند و خلافت امام علی(ع) را نپذیرند عوامل متعددی وجود داشت از جمله:1. سست بودن ايمان برخی از صحابه به پيامبر(ص)سنّت خداوند اين است که بندگانی را که ادعای ايمان میکنند، در شرایط و موقعیتی امتحان کند تا راستگويان از دروغگويان مشخص شوند: {أحَسِبَ النّاسُ أنْ يُتْرَكُوا أنْ يَقُولُوا آمَنّا وَهُمْ لايُفْتَنُونَ * وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ}([1])؛ «آيا مردم گمان کردند همين که بگويند: ايمان آورديم، به حال خود رها میشوند و آزمايش نخواهند شد؟ ما کسانی را که پيش از آنها بودند آزموديم (اينها را نيز امتحان میکنيم) بايد علم خدا درباره کسانی که راست میگويند و کسانی که دروغ میگويند تحقّق يابد».خداوند ملائکه را در خلقت حضرت آدم(ع) امتحان کرد و فرمود: به آدم سجده كنيد، همه ملائکه به آدم(ع) سجده کردند جز ابليس. همچنين خداوند قوم بنیاسرائیل را آزمود، آنجا كه مأموريت حضرت موسی(ع) را ده روز تمديد كرد و طی ده روز تأخير حضرت موسی(ع)، بسياری از قوم بنی اسرائيل گوسالهپرست شدند.حدیث زیبایی از امام رضا(ع) نقل شده که میفرمايند: «مثل كسانی كه در غدير خم ولايت اميرالمؤمنين(ع) را پذيرفتند مانند ملائكهای بودند كه به آدم(ع) سجده كردند و مثل كسانی كه ولايت اميرالمؤمنين(ع) را نپذيرفتند، مانند ابليس هستند كه حاضر نشد به آدم(ع) سجده كند».مسلمانان هم همگی ادعای اسلام و ايمان به پيامبر اسلام(ص) داشتند و سنّت الاهی اين بود كه آنان در جايی امتحان شوند تا مؤمنين واقعی از غيرواقعی تشخيص داده شوند و آن امتحان، معرفی علی(ع) به جانشينی پيامبر(ص) بود كه بعد از وفات پيامبر(ص) مسلمانان امتحان خود را پس دادند و مؤمنين واقعی از مؤمنين غيرواقعی تشخيص داده شدند. همان طور كه پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «و لولا أنت يا عليّ لم يعرف المؤمنين بعدي!»؛ «ای علی! اگر تو نبودی مؤمنين پس از من شناخته نمیشدند».2. اجتهادی عمل كردن برخی از صحابهاز آنجا كه اجتهاد كردن در مقابل نص برای رسیدن به مصالح و منافع، امری موافق با ميل و طبيعت انسان است، از این رو گروهی از صحابه از همان زمان حيات پيامبر(ص) دست به اين كار زدند و عملاً با پيامبر(ص) به مخالفت پرداختند؛ كسانی مانند «عمر بن خطاب» در صلح حديبيه با پيامبر(ص) برخورد کرده و به شدت اعتراض مینماید.بخارى اين داستان را چنين نقل مىكند: از «ابو وائل» نقل شده است كه گفت: ما در صفين بوديم كه «سهلبن حنيف» برخاست و گفت: اى مردم! مواظب خودتان باشيد، ما در حديبيه با رسول خدا(ص) بوديم، اگر جنگى پيش مىآمد مىجنگيديم، عمر بن خطاب نزد پيامبر آمد و گفت: اى رسول خدا! مگر نه اين است كه ما بر حقيم و آنان بر باطل؟ فرمود: آری، چنين است. گفت: مگر نه اين است كه كشتههاى ما بهشتى هستند و كشتههاى آنان جهنّمى؟ فرمود: آرى چنين است، گفت: پس چرا بايد با ذلّت باز گرديم، و نبايد خدا بين ما و آنان حكم نمايد؟ رسول خدا(ص) فرمود: اى پسر خطاب! من فرستادهی خدا هستم، پس خداوند هرگز مرا خوار و كوچک نمىكند. عمر در حالیکه غضبناک بود، نزد «ابوبكر» رفت و آنچه به پيامبر خدا(ص) گفته بود، به ابوبكر هم گفت. ابوبكر گفت: او فرستاده خدا است و خداوند هرگز او را كوچک و خوار نمىكند، سپس سوره فتح نازل شد. رسول خدا(ص) آن را از اوّل تا آخر بر عمر خواند، عمر گفت: آيا آنچه پيش آمد، پيروزى است، فرمود: آری([2]).اين جريان در کتب ديگر اهلتسنّن نیز بيان شده که به برخی از آنها اشاره میکنيم:صحيح بخاری، سوره فتح، ج 6،ص45 و 46؛ صحيح مسلم، ج5، ص 175 و 176؛ المصنف، ابن شيبهًْ، غزوه حديبيهًْ، ج 8، ص 509 و 510، ح 10؛ و باب ما ذکر فی صفين، ج 8، ص 736، ح 734؛ المعجم الکبير، طبرانی، ج6، ص 90؛ مسند ابی يعلی، (مسند علی بن ابیطالب(ع))، ج 1، ص 364 تا 367، ح473؛ السنن الکبری، بيهقی، باب نزول سوره فتح، ج9، ص 222 و 223؛ السنن الکبری، نسائی، ج 6، ص 463، ح 11504؛ تفسير قرطبی، قوله تعالی و {لَقَدْ رَضِيَ الله عَنِ الْمُؤْمِنينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ}([3])، ج 16، ص 277و 278؛ تفسير ابن کثير، سوره فتح، ج 4، ص214؛ الدر المنثور، سيوطی، سوره فتح، ج6، ص 67.«عمربن خطاب» در آخرين روزهای حيات پيامبر(ص) نیز با آن حضرت به مخالفت بر میخیزد و از آوردن قلم و دوات برای پيامبر(ص) جلوگیری میكند؛ هنگامى كه پيامبر(ص) در بستر بيمارى فرمودند: «دوات و قلم بياوريد تا چيزى برايتان بنويسم كه هرگز گمراه نشويد». عمر گفت: «درد بر او غلبه كرده و كتاب خدا ما را بس است»؛ «إنّ النبيّ(ص) قد غلب عليه الوجع، وعندكم القرآن حسبنا كتاب الله»([4]) و يا گفتند: رسول گرامى(ص) هذيان مىگويد: «إنّ رسولالله(ص) يهجر».اين قضيه به قدرى دردآور بود كه وقتى ابن عبّاس به ياد آن مىافتاد، اشک چشمانش همانند دانههاى مرواريد از گونههايش سرازير مىگشت؛ عن ابنعبّاس قال: «يوم الخميس وما يوم الخميس، ثمّ جعل تسيل دموعه حتّى رأيت علی خدّيه كأنّها نظام اللؤلؤ قال: قال رسول الله: ائتونى بالكتف والدواة (او اللوح والدواة) اكتب لكم كتاباً لن تضلّوا بعده أبداً فقالوا: إنّ رسول الله(ص) يهجر».([5])ـ اين اتفاق ناگوار در بسياری از متون حديثی اهل تسنّن به طرق و عبارات مختلف ذکر شده که به برخی از آنها اشاره میکنيم:صحيح بخاری، کتاب العلم، باب کتاب العلم، ج1، ص36 و37 و باب مرض النبی و وفاته، ج5، ص138 و139 و باب قول المريض قوموا عنی، ج7، ص9 و کتاب الإعتصام بالکتاب والسنهًْ، باب کراهيهًْ الخلاف، ج8، ص161؛ صحيح مسلم، ج5، ص75 و76؛ السقيفهًْ و فدک، جوهری، القسم الاول، ص75 و76؛ المصنف، عبدالرزاق صنعاني، بدء مرض رسول الله(ص)، ج5، ص438 و439، ح9757؛ السنن الکبری، نسائی، کتابهًْ العلم، ج3، ص433، ح5852 ـ و قول المريض قوموا عني، ج4، ص562 و563؛ التمهيد، ابن عبدالبر، ج1، ص169؛ الطبقات الکبری، محمدبن سعد، ذکر الکتاب الذي أراد رسول الله(ص) أن يکتبه لأمته في مرضه الذي مات فيه، ج2، ص242 تا 245؛ مسند احمد، (مسند عبداللهبن عباس)، ج1، ص324 و325 و336؛ الدرر، ابن عبدالبر، باب ذکر وفاهًْ النبي(ص)، ص 269 تا 271.اين افراد پيامبر(ص) را در غير وحی قرآنی، يك فرد عادی میدانستند. فردی كه همانند ساير مردم، اشتباه و خطا میكند و بر مردم واجب است در مقابل خطاها و اشتباهات او بايستند. آنها معتقد بودند پيامبر(ص) در معرفی علی(ع) به عنوان جانشين، اشتباه كرده است و به مصلحت اسلام نيست علی(ع) خليفه شود؛ از این رو توجيهاتی مانند اينكه علی(ع) جوان است و به درد خلافت نمیخورد و يا اينكه قريش دوست ندارد پيامبر و جانشين پيامبر از يک خانواده باشند، در مقابل فرمودهی پيامبر(ص) اجتهاد كردند.3. حقد و كينه نسبت به علی(ع)امام علی(ع) كسی بود كه پدران و اجداد كافر و فاسق عدهای از همين تازه مسلمانان را در جنگهای بدر، احد، حنين، احزاب و… به قتل رسانده بود، لذا كينهی عجيبی نسبت به آن حضرت در دل داشتند؛ كينهای كه در دل فرزندانشان هم بود تا جايی كه يزيد بن معاويه 70 سال بعد از اسلام، امام حسين(ع) فرزند علی(ع) را به انتقام خون كشتگان خود در جنگ بدر به دست علی(ع)، به طرز فجيعی به شهادت رساند. حال چگونه قابل تصور است اين نو مسلمانان، از علی(ع) دل خوشی داشته باشند و اجازه دهند جانشين پيامبر(ص) شود. ولی ابوبكر و عمر در هيچ جنگی، هيچ كافر و مشركی را نكشته بودند و طبيعی بود که از آنها كينهای نداشته باشند.4. عدالت علی(ع)علی(ع) كسی بود كه همه را به يک ديد نگاه میكرد و اين خوشايند يک عده زيادهخواه و فزونطلب، نبود. عدالت علی(ع) را آنها در سفری كه همراه علی(ع) به يمن رفته بودند، ديدند كه چگونه حضرت علی(ع) با كسانی كه برای خود سهم بيشتری قائل بودند، برخورد كردند به همین دلیل حكومت علی(ع) برای آنها غيرقابل تحمل بود. همين عدالت علی(ع) بود كه وقتی طلحه و زبير كه خواهان فرمانداری كوفه و بصره بودند، وقتی از علی(ع) جواب رد شنيدند، به جنگ علی(ع) رفتند و برای رسيدن به قدرت خون مسلمانان را بر زمين ريختند.
منابعقرآن کریم.1ـ زاهدی، محمد شریف؛ باید شیعه میشدم، قم، آشیانه مهر، 1390.2ـ بخاری، محمد بن اسماعیل؛ صحیح بخاری، بیروت دارالفکر، 1401ق.3ـ نیشابوری، مسلم بن حجاج؛ صحیح مسلم، بیروت، دارالفکر (بی تا).پی نوشتها:[1]) عنکبوت: 2و3.[2]) صحيح البخاری، ج 3، ص 1162، ح3011، كتاب الجهاد والسير، بَاب إِثْمِ من عَاهَدَ ثُمَّ غَدَرَ.[3]) فتح: 18.[4]) صحيح البخاری، ج 7 ص 9، كتاب المرضى باب قول المريض قوموا عنّى؛ و ج 5 ص 137 كتاب المغازی، باب مرض النبی[|] و وفاته؛ صحيح مسلم في آخر كتاب الوصيّة، ج 5، ص 76… .[5]) صحيح مسلم، ج 5، ص 76 كتاب الوصيّة باب ترك الوصية لمن ليس عنده شيء، صحيح البخارى، ج 4 ص31، كتاب الجهاد والسير.
منبع : نشریه ندای تشیع، شماره اول، تابستان 1391















هیچ نظری وجود ندارد