امامت و ویژگی های آن
از دلائل مهم امامت و ولایت حضرت علی بعد از رسول اکرم، آیه مباهله و کلمه «انفسنا» میباشد.
بسیار روشن است که با توجه به لغت «نفس» که به معنای «خود» است و همچنین تفسیری که در ذیل آیه شریفه آمده است و انفسنا به حضرت علی تعبیر شده است، این تأویل از نظر جسمی و ظاهری نیست؛ زیرا از جهت ظاهری، حضرت رسول اکرم و حضرت علی دو نفر بودند، ولی از نظر روحی و ملکوتی، این دو وجود مقدس یکی بودند. همچنین میدانیم که آنچه مهم است و خدای تعالی برای آن اهمیت و ارزش قائل شده است، روح و صفات آن است، همان طور که خدای تعالی میفرماید:
﴿إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقاکُمْ﴾؛ «قطعا گرامیترین شما نزد خدا با تقویترین شماست».
رسول اکرم میفرمایند: «نزدیکترین شما به من در روز قیامت، خوش اخلاقترین شما و آنکه با خانوادهاش از همه بهتر و نیکوتر است، میباشد».[۱] لازم به توضیح نمیباشد که تقوی و خوش اخلاقی از صفات روحی است و هیچ انسان عاقلی، تقوی و خوش اخلاقی را مربوط به جسم انسان نمیداند، بلکه تجلی تقوی و خوش اخلاقی ممکن است در اعمال و رفتار انسان بروز نماید که این بروز، از روح و صفات روحی نشأت گرفته است.
بنابراین آیه شریفه مباهله، اشاره به بزرگترین فضیلت امیرالمؤمنین ـ که یکی بودن با رسول خداست ـ مینماید و بیان میکند که هیچ جدایی بین علی و رسول خدا وجود ندارد و هر فضیلت و درجه و رتبهای که رسول خدا دارند، حضرت علی نیز دارند (غیر از نبوت و رسالت) و روایات زیادی نیز این مطلب را تأیید مینماید؛ از جمله پیامبر اکرم میفرمایند:
علی منی و انا من علی[۲]؛ علی از من است و من از علی هستم.
همچنین میفرمایند:
اولنا محمد و اوسطنا محمد و آخرنا محمد و کلنا محمد[۳]؛ اول ما محمد است، وسط ما محمد است، آخر ما محمد است و همه ما محمد هستیم، و یا «خلقنا واحد و علمنا واحد و فضلنا واحد و کلنا واحد عند الله تعالی»[۴]؛ خلقت و علم و فضیلت همه ما یکی است و همه ما نزد خدای تعالی یکی هستیم.
امیرالمؤمنین میفرمایند:
کنت انا و محمد نورا واحدا من نور الله عزوجل، فامر الله تبارک و تعالی ذلک النور ان یشق فقال للنصف کن محمدا و قال للنصف کن علیا[۵]؛ من و رسول خدا یک نور از نور خدای عزوجل بودیم، پس خدای تعالی به آن نور دستور داد که تقسیم شود و به نیمی گفت: محمد باش و به نیمی گفت: علی باش.
و بالاخره رسول اکرم میفرمایند:
خلقت انا و علی من نور واحد فمحبی محب علی و مبغضی مبغض علی[۶]؛ من و علی از یک نور خلق شدهایم، پس محب من، محب علی و دشمن من، دشمن علی است.
از این مطالب ثابت میشود که در بین اصحاب رسول خدا، فردی که با فضیلتتر از همه بوده و بین او و رسول خدا هیچ جدایی نبوده و تمام فضائل آن حضرت را دارا بوده است و از همان روح با عظمت و الهی که رسول خدا برخوردار بودهاند، او نیز برخوردار بوده است، حضرت علی است.
با این تفاسیر، اگر انسان، با وجدان آگاه و از روی انصاف بخواهد جانشینی برای رسول اکرم در نظر بگیرد و اطلاعی از آیات فراوان و احادیث بسیار زیادی که در این موضوع وارد شده و خلافت بلا فصل رسول اکرم را مختص علی نموده است، نداشته باشد، واقعا چه کسی را شایسته این منصب میداند؟
در ادامه برای تبیین بهتر موضوع امامت و تطبیق کامل آن با آیه شریفه مباهله مطالب مفیدی بیان میگردد.
واژه «امام» در لغت و اصطلاح
الف) مفهوم امام در لغت
امام در لغت به معنای پیشوا، رهبر و راهنما بوده و کسی است که از وی پیروی و به او اقتدا شود.[۷]
بنابراین از کسی که به انسان آدرس میدهد و انسان از آدرس او پیروی میکند تا به مقصد برسد، تا امام جماعت و امام جمعه و بالاخره امام مطلق، همه در مفهوم و معنای امام مشترک میباشند.
ب) مفهوم امام در اصطلاح
امام در اصطلاح شیعه به کسی گفته میشود که جانشین پیامبر اکرم بوده، منصوب از جانب خدای تعالی بوده و تمام وظایف آن حضرت به جز نبوت را بر عهده دارد و رهبر و راهنما و پیشوا و مقتدای مردم در همه امور دنیوی و اخروی آنهاست.
بر این اساس، امامت، مهمترین مبحث از مباحث اسلامی است که نیازمند توجه خاصی است؛ زیرا تمام امور دنیایی و آخرتی انسان به این موضوع بستگی دارد و بر اساس آن رقم میخورد.
بنابراین بیشترین دغدغه هر شخصی که معتقد به دین مقدس اسلام است، باید تعیین امام و پیروی از او باشد، در غیر این صورت، پیرو و معتقد به دین اسلام نیست، زیرا متدین بودن به چنین دینی و زندگی و حرکت در آن، بدون امام معنا و مفهومی ندارد و چیزی بیشتر از ادعای مسلمانی نخواهد بود.
ویژگـیهای امام
اولین سؤالی که در موضوع تعیین امام برای هر مسلمانی باید مد نظر قرار بگیرد، این است که شخصی که قرار است امام من باشد و سرپرستی و رهبری و راهنمایی تمام امور مرا به عهده بگیرد و مرا در مسیر کاملا صحیح و بدون کوچکترین انحراف و تخلفی راهنمایی کند ـ زیرا در غیر این صورت، یعنی در فرضی که امکان راهنمایی اشتباه در او وجود داشته باشد، خود شخص هم در همان مورد ممکن است اشتباه عمل کند، پس چه امتیازی در تعیین امام خواهد بود ـ این است که ویژگی این امام چیست؟
با مطالبی که در مقدمه کتاب و چند سطر بالا بیان گردید، باید این نکته را متوجه شده باشیم، امامی که میخواهد در تمام امور دنیوی و اخروی صاحب نظر باشد و سعادت تمام این امور را به دست بگیرد، باید اولاً: عالم به همه امور مورد نیاز باشد، ثانیاً: از هر خطا و اشتباه و هوای نفس و رذیلهای مبرا باشد. در نتیجه، چنین امامی باید افضل از همه باشد و ثابت خواهد شد که تعیین چنین خصوصیات و ویژگیهایی در یک شخص، جز از جانب خدای تعالی امکان پذیر نخواهد بود.
دقت در دستورات اسلامی، ما را به این نکته میرساند که اسلام برای افرادی که میخواهند جلودار و الگوی جمعی باشند ـ هر چند برای مدت چند دقیقه باشد ـ اهتمام ویژهای داشته و شرایط خاصی را در نظر گفته است. مثلا برای امام جماعت واجب است که حتما عادل بوده و از گناه به دور باشد. میبینیم که امام بودن و مقتدا شدن حتی برای ۲ دقیقه (که مثلا نماز صبح طول میکشد)، این قدر مهم و مورد دقت و توجه اسلام است که وقتی شخصی برای ۲ دقیقه امام و الگوی شخص دیگری قرار گرفت، چون در همان مدت، شخص مأموم تحت تأثیر امام قرار میگیرد، بنابراین باید حتما دارای شرایط معینی مانند ترک گناه و داشتن ملکه عدالت باشد.
از امام جماعت بالاتر، مثلا به مرجع تقلید میرسیم که طبعا نسبت به امام جماعت شرایط بیشتری باید داشته باشد، چون در امور بیشتری مورد اقتدا و تبعیت و پیروی قرار میگیرد. همین طور اگر ادامه بدهیم به امام مطلق میرسیم که همه امور و مسائل دنیوی و اخروی انسان، تحت نظر و سیطره اوست و قطعا او شرایطی بسیار مهمتر و حساستر دارد که در ادامه به آنها پرداخته خواهد شد.
لازم به تذکر است که در اینجا بنای بحثهای طولانی کلامی را نداریم، بلکه به طور مختصر دلایلی مطرح میگردد که هر انسان منصفی، چارهای جز پذیرش آنها ندارد. برای اطلاع بیشتر از شرایط امام و بحثهای مربوط به آن، میتوان به کتب کلامی که در عقاید شیعه به رشته تحریر در آمده است، مراجعه نمود.
۱ـ علم
امامی که قرار است در همه امور راهنما و پیشوای افراد باشد، باید عالم به جمیع امور هم باشد، زیرا در هر مسألهای که علم نداشته باشد، در همان قسمت نمیتواند امام و راهنما واقع شود و دیگری باید امام او باشد و این با مقام امامت امام مطلق منافات دارد و همان طور که رسول اکرم، عالم به جمیع امور بودند و در دعای ندبه به خدای تعالی عرض میکنیم که:
و اودعته علم ما کان و ما یکون الی انقضاء خلقک؛ علم آنچه بوده و آنچه خواهد بود را در او به ودیعه و امانت سپردی.
جانشین پیامبر اکرم هم باید چنین باشد، زیرا دین اسلام، آخرین دین و کاملترین دین بوده و باید پاسخگوی تمام نیازهای افراد بشر تا روز قیامت باشد، بنابراین باید پیشوای این دین نیز از یک علم فوق العادهای که نسبت به علم بشر بینهایت است، برخوردار باشد تا بتواند تا روز قیامت، هر سؤالی که از ریزترین موجود و موضوع تا عظیمترین مسائل پیش میآید را پاسخگو باشد، در غیر این صورت، برای به کمال رسیدن بشریت، باید خدای تعالی شخص دیگری که عالم به همه امور است را بیاورد، این موضوع با این مطلب که اسلام، آخرین و کاملترین دین است و همچنین با خاتمیت پیامبر اکرم منافات دارد. لذا بر اساس دلایل محکم، پیامبر اکرم عالم به جمیع امور است و در نتیجه جانشین پیامبر نیز چنین علمی را دارا است، به همین جهت است که حضرت علی میفرمودند:
سلونی قبل ان تفقدونی فوالله لا تسألونی عن شیءٍ مضی و لا عن شیء یکون الا نبأتکم به؛[۸] قبل از اینکه من از میان شما بروم، از هرچه میخواهید سؤال کنید که به خدا قسم! از چیزی از گذشته و آینده از من سؤال نخواهید کرد، جز اینکه از آن به شما خبر میدهم.
مطالعه احادیث اوصیای رسول اکرم یعنی امامان دوازده گانه، کاملا این موضوع را روشن میکند که آن بزرگواران علم به همه چیز داشتهاند؛ به عنوان نمونه وقتی به کتاب توحید مفضل که فرمایشات امام صادق، امام ششم شیعیان میباشد، مراجعه مینماییم، ظرایفی از حقایق آسمانها و زمین و فصول و بدن انسان و حیوانات و گیاهان و… مطرح میشود که انسان دچار حیرت میگردد و دانشمندان پس از قرنها توانستهاند این حقایق را کشف نمایند و شاید حقیقت بعضی از مطالب آن نیز بعدها روشن شود. یا مسائلی که در روایات اهل بیت مثلا درباره ژنتیک و تولید مثل بیان گردیده، حاکی از علم آن بزرگواران نسبت به همه چیز است.[۹]
به این جهت است که خدای تعالی در قرآن میفرماید: ﴿وکُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبین﴾؛ «و علم هر چیزی را در امام مبین قرار دادیم»، که وقتی این آیه نازل شد، ابوبکر و عمر از جایشان بلند شدند و عرض کردند: یا رسول الله! آیا منظور از امام مبین، تورات است؟ حضرت فرمودند: نه، عرض کردند: آیا انجیل است؟ فرمودند: نه، عرض کردند: آیا پس قرآن است؟ رسول خدا فرمودند: نه، در این هنگام امیرالمؤمنین تشریف آوردند، رسول خدا فرمودند: این همان (امام مبین) است، قطعا او امامی است که خدای تبارک و تعالی علم هر چیزی را در او قرار داده است.[۱۰]
همچنین خدای تعالی در آیهی دیگری میفرماید:
﴿أَ فَمَنْ یَهْدی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُون﴾[۱۱]؛ «پس آیا کسی که به سوی حق هدایت میکند سزاوارتر است که پیروی شود، یا کسی که راه نمییابد جز اینکه هدایت شود؟ شما را چه شده، چگونه قضاوت میکنید؟»
در تفسیر آمده است که منظور از «کسی که به سوی حق هدایت میکند»، علیبن ابی طالب است.[۱۲]
و زمانی که از خلیل بن احمد فراهیدی، صاحب کتاب العین، سؤال میشود که: نظر تو درباره امام علی چیست؟ میگوید:
احتیاج الکل الیه و استغناؤه عن الکل، دلیل علی انه امام الکل فی الکل؛ نیاز همه به او و بینیازی او از همه، دلیل این است که او امام همه در همه چیز است.
این مطلب حتی در مصادر اهل تسنن نیز به چشم میخورد. به عنوان نمونه میتوان به تصحیح القرائهًْ شیخ خالد بغدادی، صفحه۳۱ اشاره نمود.
قضایای رخ داده در زمان خلفای سه گانه، گواه کاملی بر این ادعاست؛ اشخاص مختلفی که از سرزمینهای دور به مدینه میآمدند و نزد آنها میرفتند و به عنوان جانشین رسول خدا از آنها سؤالاتی مینمودند، وقتی که خلفا جوابی نداشتند، آنها را به علی بن ابی طالب راهنمایی مینمودند و آن حضرت مشکلات آنها را حل مینمود.
عمر در هفتاد مورد گفت: «لو لا علی لهلک عمر؛ اگر علی نبود، حتما عمر هلاک شده بود». یا میگفت: خدا عمر را در زمینی که ابی الحسن نباشد باقی نگذارد.[۱۳]
قضاوتهای اشتباه خلفاء ـ مخصوصا عمر ـ در تاریخ ثبت شده و بسیار روشن است که اگر در آن قضاوتها امیرالمؤمنین حکم خدا را بیان نمینمود، چه بسا حقوق بسیاری، پایمال میگردید.
لذا امامی که مد نظر اسلام و یک مسلمان واقعی است، باید عالم به همه امور باشد.
۲ـ عصمت
ویژگی ضروری و مهم دیگری که باید امام داشته باشد، این است که معصوم از گناه و خطا و اشتباه باشد؛ زیرا یکی از مسئولیتها و ویژگیهای مهم امام این است که با راهنمایی افراد به راه خدا و مسیر مستقیم و صحیح، آنها را از گناه و معصیت باز دارد، لذا اگر خود امام مبتلا به گناه و معصیت باشد، چگونه میتواند راهنمای دیگران در پرهیز از گناه و معصیت خدا باشد؟!
امام در تمام عمر خویش ـ یعنی چه قبل از امامت و چه بعد از امامت ـ باید از هر گناهی مبرا و معصوم باشد، زیرا در غیر این صورت، اعتماد به او از انسان سلب میگردد و اگر یک گناه انجام داد، احتمال ارتکاب گناه بعدی نیز از او خواهد بود. بنابراین امام، با چنان علمی که در بالا بیان گردید، معرفتی نسبت به ذات مقدس پروردگار و جمیع حقایق عالم پیدا میکند که محال بوده و تصور آن غیر ممکن است که از او گناهی سر بزند. و خدای تعالی هم میفرماید: ﴿وَاعْتَصَمُوا بِاللهِ﴾[۱۴]؛ «به وسیلهی معرفت خدا عصمت پیدا کنید و معصوم شوید».
توضیح آنکه: اگر انسان به آن معرفتی که باید نسبت به خدای تعالی پیدا کند برسد، محال است حتی عمل مکروه و بالاتر از آن، ترک اولایی انجام دهد تا چه رسد به امام که معرفتش به ذات مقدس پروردگار قابل قیاس با هیچ یک از مخلوقات نمیباشد، همانطور که ائمه میفرمایند:
نحن اهل البیت لا یقاس بنا احد؛[۱۵] هیچکس با ما اهلبیت مقایسه نمیشود.
و در منابع اهل تسنن هست که پیغمبر اکرم به فاطمه میفرمایند: شوهر تو با هیچ کس سنجیده نمیشود.[۱۶]
لذا تصور هر گونه گناه و مکروه و ترک اولایی در مورد امام محال است و این جزو اعتقادات شیعه است.
همچنین امام باید از خطا، اشتباه، نسیان و سهو نیز مبرا و معصوم باشد، زیرا امام کل و امام مطلق، با شخصی که میخواهد مسئولیت محدودی را دربارهی یک جمع بر عهده بگیرد، مانند امام جماعت و حتی مرجع تقلید، تفاوت بسیار زیادی دارد.
در توضیح باید گفت که: امام کل، حجت خدای تعالی در بین بندگان بوده و کوچکترین خطا و اشتباه و سهو و نسیانی، حجیت و قطعیت او را خدشهدار میکند زیرا بالاتر از چنین امامی، شخص و شخصیتی وجود ندارد که در صورت اشتباه وی، آن را جبران نماید، لذا هر عملی که انجام میدهد و هر سخنی که میگوید، عین واقعیت و خواست خدای تعالی بوده و جز این را خدای تعالی از او نمیخواهد و هر عملی که امام انجام میدهد باید تا روز قیامت حجت باشد و اگر قرار باشد که چنین امامی خطا و اشتباه داشته باشد، حجیت و کامل بودن آخرین دین الهی که امام مجری آن است، زیر سؤال میرود و همان گونه که قرآن، عاری و معصوم از هر خطا و اشتباهی است، امام نیز که قرآن ناطق است باید این چنین باشد، لذا رسول اکرم در حدیث ثقلین، ائمه را در کنار قرآن قرار میدهند و میفرمایند: «اگر به این دو تمسک کنید هرگز گمراه نمیشوید»؛[۱۷] و بسیار روشن است که تمسک به فردی که دارای خطا و اشتباه و سهو و نسیان است، تضمینی برای محفوظ ماندن از گمراهی ندارد.
همچنین امام کل باید از هر گونه صفت رذیله و هوای نفس و اطاعت شیطانی معصوم و پاک باشد، زیرا در غیر این صورت، رذایل درونیاش بر او غلبه پیدا میکند و همچنان که ائمهای که به عنوان پیشوای مردم قرار گرفتند و با هوای نفس، بر آنان حکومت کردند و دین خدا و مردم مسلمان را به تباهی و انحراف کشاندند، آنها نیز این چنین خواهند کرد.
نکته بسیار مهمی که عصمت امامِِ جانشین پیغمبر اکرم را از عصمت پیامبران دیگر، غیر از رسول اکرم متمایز میکند، این است که امام، معصوم از جهل و نادانی است؛[۱۸] یعنی هیچ موضوعی پیش نمیآید که امام بخواهد نسبت به آن، ابراز ندانستن بنماید و بگوید نمیدانم، علم آن را ندارم، یا علم آن به من نرسیده، یا باید از کسی بپرسم. این نکتهی فوق العاده مهمی است که آیات و روایات زیادی آن را تأیید میکند، و در طول دوران عمر امامان شیعه، تاریخ هیچ نمونهای سراغ ندارد که ائمه بخواهند در آن اظهار جهل نموده باشند؛ ولی خلفای دیگر، نسبت به بسیاری از مسائل اظهار جهل و نادانی مینمودهاند.
برای اینکه وسعت علم امام نسبت به سایر افراد بشر، حتی اولیاء خدا، تا حدودی روشن گردد، این مسأله با توجه به آیات و روایات مورد بررسی قرار میگیرد:
خدای تعالی در قرآن مجید، داستان حضرت سلیمان با «ملکه سبا» را در آیات ۲۰ تا ۴۴ سوره «نمل» بیان میفرماید که خلاصه آن این است:
چون مردم سرزمین سبا، خورشید پرست بودند، حضرت سلیمان از پادشاه آنانکه زنی به نام «بلقیس» بود، خواست تا تسلیم او شوند و به دین خداپرستی وارد گردند.
بالأخره ملکه سبا تصمیم گرفت که با اطرافیانش به طرف حضرت سلیمان حرکت کند.
ملکه سبا دارای تخت بزرگی بود که بر آن مینشست و قرآن با عبارت ﴿وَ لَها عَرْشٌ عَظیم﴾[۱۹]؛ «و برای او تخت عظیم و بسیار بزرگی بود»، از آن یاد میکند. حضرت سلیمان بنا بر مصلحتی که در نظر گرفت، خواست تا این تخت را قبل از آمدن ملکه سبا نزدش حاضر کنند، لذا به اطرافیانش گفت: کدام یک از شما میتواند تخت بلقیس را قبل از اینکه نزد من (به حالت تسلیم) وارد شوند، حاضر نماید؟
بزرگ اجنه که در خدمت حضرت سلیمان بود، عرض کرد: من قبل از اینکه از جایگاهت (که از صبح تا ظهر در آنجا مینشست) برخیزی، آن را برایت میآورم.
در ادامه خدای تعالی میفرماید:
﴿قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَه﴾[۲۰]؛ «کسی که نزد او علم بعضی از کتاب بود ـ که طبق تفاسیر، آصف بن برخیا، وزیر و داماد حضرت سلیمان است ـ گفت: من آن را قبل از اینکه چشم بر هم بزنی برایت میآورم و هنگامی که حضرت سلیمان نگاه کرد، تخت را نزد خود حاضر دید».
بنابراین آصف بن برخیا، تخت به آن بزرگی را از ۶ ماه راه (با امکانات آن روز) در کمتر از چشم بر هم زدنی نزد حضرت سلیمان حاضر نمود.
در آیهی دیگری، خدای تعالی به رسول اکرم میفرماید:
﴿قُلْ کَفی بِاللهِ شَهیداً بَیْنی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ﴾[۲۱]؛ «بگو: شهادت خدا و کسی که نزد او علم کتاب است، بین من و شما کافی است».
طبق تفسیر اهل بیت، امام صادق میفرمایند: منظور از کسی که علم کتاب نزد اوست، ما هستیم و علی اول و افضل و بهترین ما بعد از پیامبر است.[۲۲]
در روایت دیگری امام صادق میفرمایند: علم کسی که نزد او علم قسمتی از کتاب است (یعنی آصف بن برخیا)، در مقابل کسی که نزد او علم کتاب (یعنی امیر المؤمنین و ائمه) میباشد، به اندازهای است که یک پشه با بالش، مقداری تری از آب دریا بر میدارد.[۲۳]
از این روست که طبق آیات قرآن و احادیث معصومین، ادعا میشود که امام معصوم از جهل است و در هیچ مسئلهای پیش نمیآید که بخواهد اظهار درماندگی و جهل نماید.
۳ـ انتصاب از جانب خدای تعالی
بدیهی است با مطالبی که در دو ویژگی قبلی برای امام ذکر گردید، چنین امامی باید از جانب خدای تعالی منصوب گردد، زیرا تشخیص فردی که عالم به همه امور باشد و از هر گناه و خطا و اشتباه و صفت رذیله و جهلی پاک و مبرا باشد، جز از جانب خدای تعالی امکان پذیر نمیباشد.
از این گذشته، چنین امامی میخواهد واسطه بین خدا و خلق باشد، یعنی جانشین پیامبری که تا قبل از امام، واسطه بین خدا و خلق بوده واقع شود و تمام مسئولیتهای پیامبر به جز نبوت را عهده دار گردد، به همین جهت در دعای ندبه، خطاب به حضرت ولی عصر ارواحنا فداه عرض میکنیم:
أین باب الله الذی منه یؤتی، أین وجه الله الذی الیه یتوجه الاولیاء، أین السبب المتصل بین الارض و السماء؛ کجاست آن باب الهی که از طریق او (به قرب خدا) وارد میشوند، کجاست آن وجه الهی که اولیاء خدا از طریق او متوجه خدا میشوند، کجاست آن سبب و رشتهی اتصال بین خدا و خلق؟[۲۴]
یعنی اگر کسی میخواهد به طرف خدا برود و اگر کسی میخواهد متوجه خدا شود، باید از طریق امام عصر ارواحنا فداه (که در مورد هر امامی از ائمه دوازدهگانه صادق است) باشد و جز این راهی ندارد و خدا هم جز از طریق امام، با خلق ارتباط برقرار نمیکند، زیرا رشته اتصال بین خود و خلقش، امام است.
متأسفانه غیر شیعه معتقدند که امام را غیر از خدا میتواند تعیین کند که با اندکی تأمل در مطالب بالا میتوان نادرستی چنین عقیدهای را کاملا درک نمود.
برای توضیح بیشتر، مطالبی از کتاب قرهًْ العین بحدیث الثقلین که در بطلان این عقیده بیان شده است، در زیر آورده میشود:
«چرا مشخص نمودن اهلبیت، موضوعی نیست که به عهده ما گذاشته شده باشد»؟
زیرا کسی که خود احتیاج به هدایت دارد، ممکن نیست که بتواند هدایتکننده را مشخص نماید. بر این اساس ما به هیچوجه نمیتوانیم احتمال بدهیم که رسول خدا، عهدهدار بیان مقصود از اهلبیت در حدیث ثقلین نبودهاند و اصلاً چنین چیزی تصور نمیشود، مگر کسی که در این مطلب تدبر ننموده و در اثر تأمل و تفکر، به حقیقت آن پی نبرده باشد.
زیرا خدای تبارک و تعالی، عهدهدار بیان نشانههای ویژه و خاص هدایت، هم به صورت عام و هم به صورت تفصیلی است و اختیار را در دست بندگانش قرار نداده است، به همین جهت انبیاء را خود خدای تعالی مشخص نموده است، و خودش کتب را نازل میکند و همچنین خود او مسائل مربوط به اعتقاد و دین را از اول تا آخر مشخص مینماید. با این توجه، آیا هیچگونه احتمالی باقی میماند که معین نمودن هادیان بعد از رسول خدا، موضوعی باشد که خدای تعالی در اختیار مردم قرار داده باشد تا هر کس را میخواهند انتخاب نمایند؟
و چه دلیلی وجود دارد که مردم اتفاق نظر در آنچه تعیین میکنند داشته باشند؟
بلکه چه دلیلی وجود دارد که ضمانت نماید انتخاب آنها بر اساس حق و حقیقت است؟
واقعاً ما از تعیین فردی که میخواهیم آن را در یک مقام حکومتی سیاسی قرار دهیم سخن نمیگوییم ـ و حال آنکه این جایگاهی است که امکان دارد در ضمن شروط معین و مشخصی، مردم تصمیم قاطعی درباره آن بگیرند ـ بلکه ما از تعیین امامان هدایتگری سخن میگوییم که راه رشد و هدایت را برای همه مردم امن قرار میدهند و آن را حفاظت میکنند و مردم را از تاریکیها به سوی نور خارج مینمایند و اتصال مسیر هدایت نبوی را برقرار میکنند ـ بدون آنکه ادعای نبوت و پیامبری داشته باشند ـ و چنین افرادی با عصمت و هدایت تأیید گردیدهاند.
هر کسی که گمان میکند ما از نزد خود میتوانیم اهلبیت را تعیین نماییم، بر او لازم است که در مجموعه افکار خویش تجدید نظر نماید و خود را از غیر متمسکین به اهلبیت بداند، زیرا ما نمیتوانیم اهلبیتی که تمسک به آنها بر ما واجب است را تعیین کنیم. بنابراین باید از مبنای اندیشهای که بر اساس پیروی از اهلبیتی که بدون دخالت مردم مشخّص گردیدهاند، بحث نمود. آری! هیچ مانعی وجود ندارد دینی که در قرآن و سنّت تجسم یافته، انتخاب مسؤول سیاسی معینی را بر عهده ما گذاشته باشد، ولی نمیتوان چنین گفت که دین، انتخاب کسی که ما به وسیله او هدایت میشویم و در اثر جدایی از او گمراه میگردیم را به ما واگذار کرده است و چنین گزارهای را نمیتوان به ساحت دین نسبت داد، زیرا این تکلیف به آن چیزی است که از توان ما خارج است. به این دلیل که کسی که بین هدایت و گمراهی فرق نمیگذارد، نمیتواند بین هدایتکننده و گمراهکننده امتیاز قائل شود.
به این ترتیب جای هیچ شک و تردیدی باقی نمیماند که تعیین اهلبیتی که ما مأمور به تمسّک آنها هستیم، موضوعی است که کاملاً باید مشخص و معلوم باشد و مطالعات ما تنها برای پی بردن به این تعیین و تشخیص است تا تمسّک به آنها برای ما میسّر گردد».[۲۵]
ولی مهمترین و قانع کنندهترین جوابی که میتوان در این مورد عنوان نمود، پاسخی است که حضرت ولی عصر ارواحنا فداه به «سعد بن عبد الله قمی» عنایت فرمودند؛
وی میگوید: از امام عصر ارواحنا فداه در حالی که در دامن پدر خود نشسته بودند (یعنی در سنین کودکی بودند)، سؤال کردم: ای مولای من! به چه دلیل مردم اختیار ندارند که برای خودشان امام تعیین کنند و از این کار منع شدهاند؟
آن حضرت فرمودند: امام صالح یا امام فاسد؟ عرض کردم: امام صالح. فرمودند: آیا امکان دارد که انتخاب آنها بر شخص فاسدی قرار بگیرد چون از دل او از جهت صلاح و فساد خبر ندارند؟ عرض کردم: بله! فرمودند: این همان دلیلی است که با استدلال برای تو بیان نمودم و عقل تو آن را قبول میکند. عرض کردم صحیح است.
حضرت فرمودند: نظرت دربارهی پیامبرانی که خداوند آنها را برگزید و بر آنها کتاب نازل نمود و به وسیله وحی و عصمت تأییدشان کرد و آنها با شخصیتترین و هدایتیافتهترین مردم بودند (که میتوانستند انتخاب کنند) ـ اگر قدرت انتخاب به آنها داده شود ـ که از جمله آنها، موسی و عیسی هستند، چیست؟ آیا با کمال عقل و علم زیادی که دارند، امکان دارد که انتخاب این دو پیامبر نسبت به شخصی که گمان میکردند مؤمن است، منافق در بیاید؟ عرض کردم: نه، فرمودند: این موسی کلیم الله است که با کمال عقل و علم فراوان و نزول وحیی که (به او) میشد، از افاضل و بهترینهای قومش و فرماندهان لشکرش، هفتاد نفر را برای زمان ملاقات با پروردگار انتخاب کرد و اینها افرادی بودند که حضرت موسی هیچ شکی در ایمان و اخلاصشان نداشت، ولی انتخاب او بر منافقین قرار گرفت و همه آنها منافق از کار در آمدند. خدای عزوجل میفرماید: «موسی از میان قومش هفتاد مرد را برای زمان وعدهی ما انتخاب کرد…».[۲۶]
تا آنجا که خدای تعالی از قول آنها میفرماید: «ما هرگز به تو ایمان نمیآوریم تا خدا را آشکارا ببینیم، پس صاعقه به خاطر ظلمشان آنها را فرا گرفت».[۲۷]
بنابراین وقتی که میبینیم انتخاب کسی که خداوند او را به پیامبری برگزید، بر فاسد قرار گرفت نه بر صالح، متوجه میشویم که اختیار و انتخابی برای کسی که از قلبها آگاه نیست و از درون اشخاص خبر ندارد و باطن افراد از او مخفی است، وجود ندارد و اختیار و انتخاب مهاجرین و انصار بعد از اینکه انتخاب انبیاء بر اهل فساد قرار گرفت، در حالی که اراده افراد صالح را نموده بودند، هیچ ارزش و اهمیتی ندارد.[۲۸]
۴ـ افضلیت
آنچه عقل هر انسانی به آن حکم مینماید و عرف بر آن گواهی میدهد و سیره عقلا آن را تأیید مینماید، این است که در نیازهایی که افراد با آن مواجه میشوند، همیشه در جستجوی عالمترین، متخصصترین، با سابقه ترین و بالاخره بهترین فرد در آن موضوع هستند و به او مراجعه میکنند؛ مثلا شخص مریض، سعی میکند به پزشکی که از هر جهت شرایط طبابت را دارد و طبابتش معمولا با موفقیت همراه است، مراجعه نماید و هیچگاه چنین پزشکی را رها نمیکند و به پزشکی که مورد اعتماد نیست مراجعه کند.
یا اگر پدر و مادری بخواهند فرزندشان تحت تعلیم و تربیت قرار گیرد، سعی میکنند مدرسهای را انتخاب نمایند که معلمان برجسته و عالمی دارد و حتی الامکان از معلمان دیگر برتر است.
اگر دقت کنیم و انصاف داشته باشیم و به عقل و وجدان مراجعه نماییم، بیشک تأیید خواهیم کرد که در همه مسائل، تمام سعی و تلاش افراد این است که در نیازهایشان به بهترینها مراجعه کنند، به دو دلیل:
- اینکه کارشان صحیح انجام شود و نیازشان به نحو کامل برطرف گردد.
- در صورتی که در نیازهایشان به افراد غیر متخصص و غیر عالم مراجعه نمایند، ممکن است نه تنها نیازشان بر طرف نگردد، بلکه با مشکلات بیشتری مواجه شوند یا حتی مثلا اگر در مورد بیماری باشد، شخص از بین برود یا مثلا در تربیت فرزند، فرزند منحرف شود، بنابراین این یک مسأله کاملا طبیعی و فطری و وجدانی است.
این مقدمه برای این توضیح داده شد که بگوییم: اگر جامعه به راهنمایی نیاز داشته باشد که باید در تمام نیازهای دنیوی و اخروی و مادی و معنوی به او مراجعه کند، به چه شخصی باید مراجعه کند و چه کسی را به عنوان امام و راهنمای مطلق خود که زندگی بینهایت ساله آنها به آن بستگی دارد، بپذیرد؟
آیا هر فردی، دارای هر شرایطی که باشد ـ مثلا ظاهر آراستهای دارد ـ برای این امر مناسب است؟! آیا اگر به خوبی بتواند سخن بگوید کفایت میکند؟ و… مسلم هر وجدان آگاه و فطرت هر انسانی و عقل هر عاقلی این را تأیید نخواهد کرد، بلکه با قاطعیت کامل میگوید: فردی مناسب این منصب و مقام است که از هر جهت، برتر از دیگران بوده و افضل از همه باشد.
تمام و جان کلام هم این است که فردی که میخواهد جانشین پیامبری باشد که نه تنها افضل از همه مردم زمان خودش است، بلکه افضل از جن و انس و حتی پیامبران اولواالعزم است، باید افضل از همه باشد و بعدا در تبیین آیه مباهله این موضوع کاملا ثابت خواهد شد که علی افضل از همه، غیر از پیامبر اکرم بودهاند.
[۱]. «قال رسول الله’: اقربکم منی مجلسا یوم القیامه احسنکم خُلقا و خیرکم لأهله». عیون اخبار الرضا، محمد بن بابویه، ج۲، ص۳۸٫
[۲]. این روایت به این صورت هم نقل شده که: «علی منی و انا منه و لا یؤدی عنی الا انا او علی»؛ علی از من است و من از او هستم و (دَیْن و وظایف مرا) از طرف من کسی ادا نمیکند، مگر من یا علی.
مسند احمد بن حنبل، ج۴، صص۱۶۴و ۱۶۵، ذیل حدیث حبشی بن جناده السلولی رضی الله عنه، سنن ابن ماجه، ج۱، ص۴۴، فضل علی بن ابی طالب رضی الله عنه، ح ۱۱۹، سنن ترمزی، ج۵، ص۳۰۰، باب ۸۵، ح۳۸۰۳، فضائل الصحابهًْ، نسائی، ص۱۵، فضائل علی رضی الله عنه و… .
[۳]. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۲۵، ص۳۶۳٫
[۴]. همان.
[۵]. بحارالانوار، ج۲۶، ص۳٫
[۶]. بحارالانوار، ج۳۹، ص۲۶۶٫
[۷]. قاموس قرآن، علی اکبر قرشی بنایی، ج۱، ص۱۲۰٫
[۸]. بحارالانوار، ج۴۲، ص۱۴۶٫ همچنین در مستدرک حاکم، ج۲، ص۳۵۲، ذیل تفسیر آیه ﴿الذین بدلوا نعمه الله کفرا الآیه﴾ از امیر المؤمنین نقل شده که فرمود: «سلونی قبل از تفقدونی».
[۹]. امام صادق فرمودند: من فرزند رسول خدا’ هستم که اعلم به کتاب خدا هستم و در کتاب خدا ابتدای خلقت و آنچه بوده تا روز قیامت وجود دارد، همچنین در آن اخبار آسمان و زمین و بهشت و جهنم و آنچه بوده و آنچه خواهد بود، وجود دارد و من اعلم به آن هستم، گویا به کف دستم نگاه میکنم. خدای تعالی میفرماید: ﴿فیه تبیان کل شیء﴾ در آن (قرآن) همه چیز بیان شده است. (آیهای به این صورت در قرآن وجود ندارد، بلکه آیه قرآن در سوره نحل به این صورت است: ﴿وَنَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیانًا لِکُلِّ شَیْءٍ﴾) بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد’، محمد بن حسن صفار، ج۱، ص۱۴۷٫
[۱۰]. معانی الاخبار، محمد بن علی بابویه، ص۹۵؛ ینابیع المودهًْ، قندوزی حنفی، ج۱، ص۲۳۰، الباب الرابع عشر، ح۶۶٫
[۱۱]. سوره یونس (۱۰)، آیه ۳۵٫
[۱۲]. البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم بحرانی، ج۳، ص۳۰٫
[۱۳]. لقد قال الخلیفه الثانی مثل هذا مرارا و فی مواقف کثیره و بألفاظ شتی، اللهم إنی أعوذ بک من عضیهه لیس لها علی عندی حاضرا، اللهم لا تبقنی لمعضله لیس لها ابن أبی طالب، عجزت النساء أن تلد مثل علی بن أبی طالب، کل الناس أفقه منک یا عمر، لا أبقانی الله لمعضله لیس لها علی، لا عشت فی أمه لست فیها یا أبا حسن، لا عشت لمعضله لا یکون لها أبو حسن، و… .
عمر مثل این کلام را مکرر و در مکانهای زیاد و با الفاظ متفاوتی گفته است: خدایا! به تو از مشکلی که در آن علی نزد من نباشد، پناه میبرم. خدایا! مرا در مشکلی که در آن ابن ابی طالب نیست، قرار نده. زنان از اینکه مانند علی بن ابی طالب را بزایند، عاجزند. همه مردم از تو ای عمر فقیهتر و فهیمترند. در امتی که در آن تو ای ابا الحسن نیستی، من نباشم. در مشکلی که در آن ابوالحسن نیست، من نباشم… .
طبقات ابن سعد، ج۲، ص ۳۳۹؛ فضائل الصحابهًْ، أحمد بن حنبل، ج۲، ص۶۴۷، ح۱۱۰۰؛ أنساب الأشراف، ج۲، ص۱۰۰، ح ۲۹ و ۳۰؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۱، ص۴۵۷؛ الإستیعاب، ج۳، ص۳۹؛ المقنع فی الإمامهًْ، أسد آبادی، ص۷۹؛ المناقب خوارزمی، ص۸۱، ح۶۵؛ ترجمهًْ أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب من تاریخ مدینهًْ دمشق، ج۳، صص۵۰ ـ۵۳، ح ۱۰۷۹ـ ۱۰۸۲؛ الفائق زمخشری، ج۲، ص۴۴۵؛ المناقب ابن شهرآشوب، ج۲، ص۳۱؛ صفهًْ الصفوهًْ ابن جوزی، ص۳۱۴؛ أسد الغابهًْ، ج۴، صص۲۲ـ ۲۳؛ مطالب السؤول، ص۸۲؛ تذکرهًْ الخواص، ص۱۴۴؛ کفایهًْ الطالب، ص۲۱۷؛ بناء المقالهًْ الفاطمیهًْ، صص۱۹۴ و ۲۰۲؛ کشف الغمهًْ، ج۱، ص۱۱۸؛ ذخائر العقبی، ص۸۲؛ الریاض النضرهًْ، ج۳، ص۱۶۶؛ لسان العرب، ج۱۱، ص۴۵۳؛ نهج الحق وکشف الصدق، صص۲۴۰ و ۲۷۷ و ۲۷۸ و ۳۵۰؛ کشف المراد فی شرح تجرید الإعتقاد، ص۳۷۷؛ المستجاد، ص۱۲۵؛ فرائد السمطین، ج۱، ص۳۵۱؛ تهذیب التهذیب، ج۷، ص۳۳۷؛ الإصابهًْ، ج۲، ص۵۰۹؛ الفصول المهمهًْ، ص۳۵؛ جواهر المطالب، ج۱، ص۱۹۵ و ۲۰۰؛ الصواعق المحرقهًْ، ص۱۲۷؛ فیض القدیر، ص۴، ص۳۵۷؛ بحار الأنوار، ج۳۰، صص۶۷۸ و ۶۷۹ و ۶۹۰ و ج۴۰، صص۱۴۸ و ۱۴۹؛ مناقب أهل البیت شروانی، ص۱۹۳؛ نور الأبصار شبلنجی، ص۸۸؛ ینابیع المودهًْ، ج۱، ص۲۲۷ و ج۲، ص۱۷۲؛ الغدیر، ج۶، صص۳۲۷ و ۳۲۸؛ إحقاق الحق، ج۸، ص۲۵٫
[۱۴]. سوره حج (۲۲)، آیه ۷۸٫
[۱۵]. علل الشرایع، شیخ صدوق، ج۱، ص۱۷۷٫
و از منابع اهل تسنن: (کنز العمال، ج۱۲، ص۱۰۵) و لفظه: نحن أهل بیت لا یقاس بنا أحد، قال: أخرجه الدیلمی عن أنس، و ذکره المناوی أیضا فی کنوز الحقائق (ص ۱۵۳) و المحب الطبری أیضا فی ذخائره (ص ۱۷) و قال: أخرجه الملا ـ أی فی سیرته ـ و ذکره فی الریاض النضره أیضا (ج ۲، ص۲۰۸) قال: قال رجل لابن عمر: یا أبا عبد الرحمن فعلی؟ قال ابن عمر: علی من أهل البیت لا یقاس بهم أحد (الخ).
(حلیهًْ الأولیاء لأبی نعیم، ج۷، ص۲۰۱) روی بسنده عن البختری قال: خطب علی (و ساق الحدیث إلی أن قال) فقام رجل فقال: و أنت یا أمیر المؤمنین؟ فقال: نحن أهل بیت لا یوازینا أحد. به نقل از: فضائل الخمسهًْ من الصحاح الستهًْ، ج۲، ص۷۰٫
[۱۶]. شرح احقاق الحق و ازهاق الباطل، سید نور الله حسینی مرعشی شوشتری مشهور به شهید ثالث، ملحقات: سید شهاب الدین مرعشی نجفی، ج۷، ص۳٫
[۱۷]. سنن ترمذی، ج۵، ص۳۲۸، مناقب اهل بیت النبی صلی الله علیه [و آله] و سلم، ح۳۸۷۴٫
[۱۸]. حضرت علی بن موسی الرضا در حدیثی طولانی میفرمایند: «الامام عالم لا یجهل»؛ امام عالمی است که عاری (و معصوم) از جهل میباشد. احتجاج طبرسی، ج۲، ص۴۳۶٫
[۱۹]. سوره نمل (۲۷)، آیه۲۳٫
[۲۰]. سوره نمل (۲۷)، آیه ۴۰٫
[۲۱]. سوره رعد (۱۳)، آیه ۴۳٫
[۲۲]. بحار الانوار، ج۲۳، ص۱۹۱٫
[۲۳]. تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی، ج۱، ص۳۶۷٫
[۲۴]. در اینجا منظور از سماء، بالا و ارض، پایین است، و مقصود همان خدا و خلق میباشند.
[۲۵]. ثقلین چراغ راه شیعیان، زکریا برکات، مترجم: علیرضا ابراهیمی، صص۱۱۱ـ۱۱۳٫
[۲۶]. سوره اعراف (۷)، آیه ۱۵۵٫
[۲۷]. سوره بقره (۲)، آیه ۵۵٫
[۲۸]. کمال الدین و تمام النعمه، محمد بن علی بن بابویه، ج۱، صص۴۶۱ـ۴۶۲٫
منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت جلد۶؛ اختصاصی مجمع شیعه شناسی


















هیچ نظری وجود ندارد