مباهله و آیات مربوط به آن
از آیاتی که شیعه برای اثبات امامت و افضلیت امیرالمؤمنین بر همه حتی بر انبیاء اولواالعزم غیر از پیامبر اکرم، به آن استدلال میکند، آیه مباهله است که خدای تعالی میفرماید:
﴿إِنَّ مَثَلَ عیسی عِنْدَ اللهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ، الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلا تَکُنْ مِنَ الْمُمْتَرینَ، فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَی الْکاذِبین﴾؛[۱] «قطعا مثل عیسی نزد خدا همانند مثل آدم است که او را از خاک آفرید، سپس به او فرمود: باش! پس وجود یافت. حق از جانب پروردگارت میباشد، پس از شککنندگان مباش. پس کسی که در این مسأله بعد از آن علمی که به تو رسید محاجه کرد، بگو: بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و جانهایمان و جانهایتان را بخوانیم، سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم».
تذکر: آیهای که به عنوان آیه مباهله ذکر میگردد، آیه آخر، یعنی آیه ۶۱؛ ﴿فَمَنْ حَاجَّکَ… عَلَى الْکاذِبین﴾ است، ولی به جهت اینکه آیات قبل نیز مرتبط با این قضیه بوده و برای اطلاع کامل از جریان مباهله لازم است، این آیات نیز ذکر گردید.
معنای مباهله
«نبتهل» از «بهله» به معنای «لعنت» مشتق شده و بعدها به معنای اصرار در دعا و زاری و نفرین کردن استعمال گردید. این کلمه با اینکه از باب افتعال است، معنای بین الاثنینی میدهد. مباهله عملی است که میان دو شخص یا دو گروه انجام میگیرد و دو گروه در یک مسألهای یکدیگر را به شدت نفرین میکنند و هر گروهی که بر حق نباشد به عذاب گرفتار میشود.[۲]
داستان و شأن نزول آیه مباهله[۳]
سید بن طاووس رضی الله عنه ذکر کرده است که به اسانید صحیحه حکایت آمدن نصاری نجران به خدمت حضرت سید المرسلین وارد شده است که:
پس از فتح مکه، حضرت سید المرسلین سفیران خود را نزد پادشاهانی مثل خسرو پرویز، پادشاه عجم، و هرقل ـ قیصر روم ـ فرستادند و چهار نفر را نیز به طرف نجران فرستادند و آن موضعی در [بین] شام و بحرین و یمن بود، اما قویتر این است که نجران شام بود که سفیران آن حضرت به آنجا رفتند و آنها را به اسلام یا جنگ یا جزیه فراخواندند.
آنها بتکدهای داشتند که قیصر برای آنها ساخته، صورت حضرت عیسی را به صورت مجسمه در آنجا قرار داده بود. وقتی سفیران آن حضرت رفتند، آنها با یکدیگر اجتماع نمودند و جمعی از علماء ایشان خصوصا «حارثه بن ارثال» به آنها گفت که: بیایید تا مسلمان شویم و شرف سبقت به اسلام را از همه نصاری برباییم و بدون شک، پیغمبر آخر الزمان همین است و علاماتی که در جمیع کتب انبیاء مذکور است، همه در او هست. سید و عاقب که مهمترین علمای ایشان بودند و قیصر هر ساله هزاران هزار[۴] برای آنها میفرستاد و پادشاهان دیگر نصاری نیز هدایای زیادی برای آنها میفرستادند؛ این علما، به خاطر مقام خویش و اینکه میترسیدند این موقعیت را از دست بدهند، راضی نمیشدند [که مسلمان شوند و دین اسلام را بپذیرند]. تا عاقبت کتب انبیا را بیرون آوردند؛ در صحیفه حضرت آدم چنین نوشته شده بود که:
بسم الله الرحمن الرحیم
منم خداوندی که نیست خدائی به غیر از من، منم خداوند حی قیوم که همه مکنونات به من موجودند، منم خداوندی که هر زمانی را سپری میکنم و به دنبال آن زمانی میآورم و هر که را و هر چه را میخواهم میآفرینم و تدبیر همه امور به دست منست و به اراده من همه اشیا موجودند و هر یک را سبب امری کردهام که خود میدانم و هر دشواری نزد قدرت من آسان است، منم خداوند عزیز قهار و حکیم نیکو کردار، منم بخشاینده مهربان، رحم و ترحم میکنم بر بندگان خود، و رحمت من بر غضبم سبقت دارد، و عفوم بر عقوبتم پیشی گرفته است. بندگان را به جهت بندگی آفریدهام و حجت خود را بر همه تمام کردهام. به درستی که پیغمبران خود را به ایشان خواهم فرستاد و کتابهای خود را به ایشان نازل خواهم کرد؛ از اولین حجتهای من از بشر که آدم صفی است تا به احمد که پیغمبر منست و خاتم پیغمبران من است؛ این پیغمبریست که صلوات خود را بر او میفرستم و برکات خود را در دل او جا میدهم و به وسیله او، پیغمبران و انذار کنندگان خودم را کامل میگردانم و تمام میکنم.
حضرت آدم عرض کرد: الهی این پیغمبران چه کسانی هستند؟ و این احمدی که او را این شرف و رفعت، کرامت کردهای کیست؟ خطاب رسید که: همه از ذریه تو خواهند بود و آخرین پیغمبران، احمد خواهد بود. حضرت آدم عرض کرد: پروردگارا! ایشان را به چه چیز مبعوث و ارسال خواهی فرمود؟ خطاب رسید که: به چیزی که بندگانم مرا به وحدانیت بشناسند، و همه مرا بندگی کنند و آئین و شریعت احمد مکمّل همه خواهد بود و مقرر فرمودم که هر که به شریعت پیغمبر خود عمل نماید، با ایمان به من و رسولانم، او را داخل بهشت کنم.[۵]
و مطالب بسیار دیگری ذکر شده که خلاصهاش این است: خدای تعالی بر حضرت آدم، معرفت همه پیغمبران را عرضه نمود و فرزندان و ارواح آنها را به حضرت آدم نشان داد و یک یک را معرفی مینمود تا آنکه چشم حضرت آدم به نوری افتاد که تلألؤ نمود و میان آسمان و زمین را پر کرد و مشرقها را احاطه کرد و به مغربها رسید و بلند شد تا ملکوت آسمانها را احاطه نمود. چون دقیق نگاه کرد دید که نور حضرت محمد است و دید که عالم مملو از بوی خوش گردید، باز نگاه کرد، دید که چهار نور از چهار طرف او را احاطه کردهاند و این نورها به نور او شبیهتر بودند و به دنبال این نورها، نورهای دیگری دید که در روشنایی و عظمت، شبیه به این نورها بودند و در پشت این نورها، نورهای دیگری دید که کمنورتر از آنها و به عدد ستارههای آسمان بودند و اینها متفاوت بودند؛ بعضی از اینها از بعضی روشنتر بودند… حضرت آدم از مشاهده اینها حیران شد و عرض کرد: ای خداوندی که هر غیبی نزد تو ظاهر و هویداست و ای آمرزنده گناهان و ای صاحب قدرت قاهره و ای صاحب مشیت غالبه!، این مخلوق سعادتمند که او را مکرم ساختی و بر همه عالمیان او را رفعت و بلندی کرامت فرمودی، کیست؟ و این انواری که آن نور اکبر را احاطه کردهاند، چه کسانی هستند؟ پس خدای تعالی به او وحی کرد: این جماعت، وسیله ارتباط تو و سعادتمندان خلق منند که در هر امری که برای آنها پیش میآید؛ جهت رهایی از آن، ایشان را وسیله میسازند و میگویند: الهی به حق ایشان! مرا نجات ده، فلان حاجت مرا بر آور یا به فلان مرتبه مرا برسان.
ایشانند که با اقرار به وحدانیت من، بر همه عالمیان سبقت و پیشی گرفتهاند، ایشانند که شفاعت کنندگان خلایقند و شفاعت ایشان قبول است، ایشانند که عالمیان، آنها را شفیع خود در دنیا و آخرت میگردانند؛ و این احمد بهتر و اکمل و اشرف و سید آنان است؛ و بهترین مخلوقات من است، او را از همه خلایق برگزیدهام، یعنی مستحق برگزیدن بود و نام او را از نام خودم بیرون آوردم منم محمود و اوست محمد؛ و این نور، مثل او و برادرش و وصی و خلیفهاش میباشد.
محمد را به علی تأیید نمودم و برکات و عصمت را در فرزندان او مقرر ساختم؛ و این نور دیگر، نور فاطمه زهرا است که بهترین بندگان من و بقیه علم من و فرزند احمد که پیغمبر است، میباشد و این دو نور دیگر، فرزند زادگان محمد ـ از علی و فاطمه ـ و جانشین پدر و جد خود خواهند بود و این نورهای دیگر که نورهای آنها ظاهر است، خلفاء از فرزندان ایشان و ائمه معصومیناند؛ به درستی که همه را برگزیدهام و همگان را مطهر و معصوم از تمام پلیدیها گردانیدهام و بر همه برکت دادهام و تفضل نمودهام و همه را پیشوایان خلایق و روشنی عالم گردانیدهام و عالم را به نور کمالات و علوم و هدایات ایشان منور ساختهام.
هنگامی که حضرت آدم نگاه کرد، در آخر آنها، شبح و مثالی دید که مانند ستاره صبح میدرخشید. خدای تعالی فرمود: ای آدم! به این خلیفه سعادتمند، بلاها، غمها و المها را از دلهای بندگانم و بار گناهان را از پشتهای ایشان بر میدارم و زمین را پر از عدل و داد خواهم کرد پس از آن که پر از ظلم و قساوت و تزلزل و جور شده باشد.[۶]
حضرت آدم عرض کرد: خداوندا! بزرگوار کسی است که تو او را بزرگ کرده و عالی مقدار کسی است که تو او را بلند مرتبه گردانیده باشی و هر که را تو بلند و رفیع القدر کنی، سزاوار است که چنین باشد، پس ای خداوند منعمی که نعمتهای تو را انقطاع نیست و ای احسان کنندهای که احسانهای تو را زوالی نیست، به چه چیز، این بندگان عالی مقدارت، از شرف عطایت به این مراتب عالیه و این رتبههای بزرگ و رفیع رسیدهاند؟ هم چنین هر که از پیغمبران مرسلت را بلند مرتبه گردانیدهای، به چه جهت به این منصوب شده است؟
خدای تعالی فرمود: منم خداوند رحمانی که به جز من خداوندی نیست و بخشاینده و مهربان و بزرگوار و نیکو کردار و علام الغیوبم و هر پنهانی نزد من آشکار است… چون به دلهای بندگان خود نگاه کردم، کسی که بیشتر اطاعت کند و خیر خواهی بیشتری نسبت به بندگانم داشته باشد، از انبیاء و رسولانم ندیدم، از این جهت آنها را برگزیدم و به روح مقدس خودم، روح القدس، مؤید ساختم و به کمالات خودم ایشان را کامل نمودم و قوت تحمل رسالات خود را به او عطا کردم و ایشان را برگزیدم و به رسالات و وحی خودم، آنها را بر همه اهل عالم برتری بخشیدم؛ و بعد از ایشان، برای هر یک، اوصیائی مقرر فرمودم و رتبهها و کمالات و علومی که به هر یک، از رسولان خود عطا نموده بودم، به اوصیای آنها که از اقربا و خواصشان بودند، لطف کردم و امانت انبیا را به ایشان به امانت دادم و رتبه ایشان را در میان خلایق بلند گردانیدم، تا نقایصی که به خلق از فقدان انبیا رسیده بود، جبران نمایم و اعوجاج ایشان را به اوصیا مستقیم گردانم، چون من عالم و لطیفم و لطف خود را هرگز از خلق خود؛ باز نمیدارم.
و بعد از آن، چون به دلهای این برگزیدگان پیغمبرانم نگاه کردم، کسی که اطاعت من و خیر خواهی خلقم در او از محمدی که برگزیده من و مخصوص و خالص منست بیشتر باشد نیافتم، در نتیجه او را بر همه زیادتی دادم و نام او را با نام خود قرین گردانیدم و اطاعت او را اطاعت خود و عصیان او را عصیان خود گردانیدم. بعد از آن به دلهای خواص او که حضرت فاطمه زهرا و ائمه معصومین صلوات الله علیهم هستند و از طینت او خلق شده و متصف به صفات کمالیه او بودند، به او ملحق ساختم و ایشان را وارثان کتاب خود، محل وحیهای خود و منبع علوم و حکمت و انوار خود قرار دادم، و به ذات خود قسم یاد کردم که هرگز به آتش خود، کسی که اعتقاد به یگانگی من داشته باشد و محبت ایشان را داشته، آنان را پیشوایان خود داند، معذب نگردانم.
پس ابوحارثه ایشان را بر سر صحیفه بزرگتر حضرت شیث و صحیفه حضرت ادریس و صحیفه حضرت ابراهیم، و به سفر دوم تورات و به مفتاح چهارم انجیل آورد. در هر یک از دیگری ظاهرتر و مدایح بیشتر بود و اسامی ائمه معصومین صلوات الله علیهم را مفصل خواندند و ایمان فرستادگان آن حضرت که به آنجا رفته بودند، قویتر شد و تفصیل این حکایت که قریب به چهار جزء است، در اقبال ابن طاووس… موجود است و اشاره به ذکر حضرت سید المرسلین و ائمه اثنی عشر، صریحا در توراتی که اکنون یهودیان دارند، وجود دارد و در انجیل کنونی؛ در انجیل یوحنا، در سوره سی و چهارم یا سی و پنجم، نام حضرت سید المرسلین با صفاتش موجود است و هم چنین در سایر کتب انبیا که نزد بنده[۷] است، این مطلب وجود دارد و تفصیل آن در عیون اخبارالرضا و غیر آن موجود است و با کتب کنونی یهود و نصاری موافقت دارد. غیر از آن چه ائمه معصومین صلوات الله علیهم از انجیلی که تغییر نیافته و نزد ایشان بوده و در روضه کافی آمده است، بیان فرمودهاند.
حاصل آن که بعد از اتمام حجت، آنان تصمیم گرفتند به خدمت آن حضرت آیند. پس چهارده نفر از بزرگان فضلاء و علمای خویش و هفتاد نفر از اشراف و سادات به خدمت حضرت سید المرسلین مشرف شدند و پیامبر نیز احتیاط نموده، «خالد بن ولید» را با سیصد سوار به طرف آنها فرستاد که مبادا از ایشان مکری صادر شود. نصاری با زینت عظیم وارد شدند و اهل مدینه به تفرج و تماشای آنها بیرون رفتند ـ و چنین زینتی را به احدی ندیده بودند ـ تا به خدمت حضرت رسیدند. هنگام فرا رسیدن وقت نماز، جمعی از صحابه خواستند مانع از نماز خواندن آنها شوند، حضرت فرمودند: بگذارید نمازشان را به جا آورند. آنگاه آنان رو به مشرق کرده نماز خواندند و حضرت رسول اکرم سه روز آنها را به حال خود گذاشت تا سیرت و صورت آن حضرت را مشاهده نمایند و بدانند که موافق است با آن چه در کتب انبیاست.
پس از سه روز، آنها را به اسلام دعوت فرمودند، آنها عرض کردند: یا محمد! هر چه حضرت عیسی از وصف پیغمبری که بعد از او خواهد آمد خبر داده است، در تو مشاهده نمودیم و موافق بود مگر یک چیز! حضرت فرمودند: کدامست؟ عرض کردند: در انجیل ما هست که پیغمبری که بعد از عیسی میآید، ایمان به او دارد و او را تصدیق میکند ولی تو او را دشنام میدهی و تکذیب میکنی و میگویی او بنده خداست!!! حضرت فرمودند: من او را تصدیق میکنم و ایمان به او دارم که پیغمبر است و حق سبحانه و تعالی او را به رسالت به قوم او فرستاده است و میگویم که او بنده خداوند است و مالک نفع و ضرر و مرگ و زندگی و محشور شدن خود نمیباشد.
آنها عرض کردند: آیا هیچ بندهای میتواند آن چه او انجام میداد، انجام دهد؟ عیسی مرده زنده میکرد و کور مادر زاد را بینا مینمود و ابرص را شفا میداد و از ضمیر مردم و از آن چه برای خود ذخیره کرده بودند، خبر میداد؛ آیا این کارها را غیر از خدا یا پسر خدا میتواند انجام دهد؟ و از یاوهگوییهای خویش، غلو بسیار کردند.
حضرت فرمودند: هم چنان که جمیع پیغمبران بنده بودند و به اذن خدا معجزه مینمودند، حضرت عیسی نیز اینها را به اذن خدا انجام میداد و از بندگی عار نداشت، و چگونه کسی که مرکب از گوشت و خون و استخوان و اعضا و جوارح است و چیزی میخورد و میآشامید و به بیت الخلا میرفت، خداست؟! و خداوند او خداوندیست یگانه، که چیزی مانند او نیست. عرض کردند: پس چرا پدر نداشت؟ حضرت فرمودند: آدم نیز پدر و مادر نداشت و در مقابل قدرت الهی چیز دشواری نیست، و هر چرا اراده کند و بگوید باش، پس میباشد. آنگاه جبرئیل آمد و این آیه را آورد که: داستان عیسی مثل داستان حضرت آدم بود که او را از خاک آفرید، سپس فرمود: باش پس موجود شد. نصاری عرض کردند: این سخنان، حاصلی ندارد بیا تا با تو مباهله کنیم! سپس جبرئیل آمد و آیه مباهله را آورد.
حضرت به آنها فرمودند: حق سبحانه و تعالی مرا امر فرموده که با شما مباهله کنم، اگر بر سر گفته خود باشید و بر نگردید! عرض کردند: وعده ما فردا که مباهله کنیم. نصاری به محل اسقرار خود برگشتند و به یکدیگر گفتند که حجت محمد بر ما تمام شد، یک چیز مانده است؛ اگر فردا با جمیع اصحاب خود آمد با او مباهله میکنیم و اگر با خواص خود آمد، مباهله نمیکنیم، زیرا که این طریقه انبیاست، چنانکه حضرت موسی با قارون مباهله نمود و همراه موسی، هارون بود و پسرهای قارون به زمین فرو رفتند. بنابراین اگر او پیغمبر باشد و با او مباهله کنیم، خود هلاک خواهیم شد، و سبب هلاک کل نصاری نیز خواهیم شد.
متواتر است و در همه تفاسیر و کتب احادیث آمده است که روز بعد، حضرت سید المرسلین صلوات الله علیه و آله با حضرت امیرالمؤمنین و حضرت فاطمه و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین صلوات الله علیهم، به طرف صحرا حرکت کردند. منذر بن علقمه و ابوحارثه، به سید و عاقب گفتند که امر رسالت محمد ظاهر شد و به خدا قسم، چهرههایی را میبینیم که اگر دعا کنند، کوهها را از جای خود جابجا میکنند؛ آگاه باشید که مباهله مکنید که همه هلاک خواهید شد و بر روی زمین تا روز قیامت نصرانی نخواهد ماند! پس آنها از روی تضرع عرض کردند: یا اباالقاسم! ما را اقاله کن که ما چنین جرأتی نداریم! حضرت فرمودند: با شما میجنگم، عرض کردند: نبوت تو بر ما ظاهر شد و با پیغمبر جنگ نمیکنیم ولی جزیه میدهیم که ما را به حال خود بگذاری و با ما جنگ نکنی و ما را نترسانی، هر سال چهار هزار حله بدهیم؛ دو هزار عدد در صفر و دو هزار عدد در رجب، و سی زره عادی نیز بدهیم و به این نحوه صلح انجام گرفت.
سپس حضرت فرمودند: به حق آن خداوندی که جان من در قبضه قدرت اوست، هلاکت به اهل نجران نزدیک شده بود و از ایشان درگذشت، و اگر مباهله میکردند، حتما به صورت میمون و خوک مسخ میشدند و وادی نجران آتشی میشد افروخته و بیخ و بنیاد نجرانیان برچیده میشد، حتی مرغان بر درختان میسوختند و قبل از اتمام سال همه نصرانیان هلاک میشدند.
در «کشاف» نیز عین این عبارات با اضافهای که از عایشه نقل کرده، آمده است که گفته:
حضرت سید المرسلین، از خانه بیرون آمدند و عبای رنگینی بر دوش مبارک داشتند که از موی سیاه بود؛ پس حسن[] آمد و ایشان را در زیر عبا جای داد، پس حسین[] آمد و ایشان را هم در زیر عبا جای داد، پس فاطمه[] آمد، پس علی[] آمد و آن را نیز در زیر عبا جای داد، سپس این آیه را خواندند که: إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ تا آخر، یعنی: جز این نیست که اراده الهی تعلق گرفته است که هر رجس و پلیدی را از شما دور کند و شما را مطهر کند به تطهیری که آن را وصف نتوان کرد و کسی که از زبان عربی اندکی اطلاع داشته باشد، میداند که تاکیدات و مبالغات موجود در این آیه تا چه اندازه است و بدیهی است که این نیست مگر به خاطر رتبه اعلای عصمت و بدیهی است که جای دادن ایشان در زیر عبا از جهت عظمت رتبه ایشان بود، چنانکه نصرانیان نیز این مطلب را دانستند.[۸]
علامه حلی در کشف الیقین آورده است که: بعد از آنکه رهبر مسیحیان صحنه حضور پیامبر اکرم و حضرت علی و حضرت فاطمه زهرا و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین را دید و از موقعیت آنها آگاه گردید، به بزرگان مسیحی گفت: در کار خود درست بیندیشید، چرا که وی عزیزانش و کسانی که همانند آنها در روی زمین وجود ندارد و هیچ کس به او از آنها نزدیکتر نیست برای مباهله، با خود آورده است و این نشان میدهد که به راستی و حقیقت گفتار خود اطمینان دارد! به خدا سوگند اگر خود را ذی حق نمیدید، هرگز عزیزان خویش را در معرض مباهله و نفرین قرار نمیداد، به خدا قسم! اگر موقعیت قیصر، سلطانروم، که ما را پیروی میکند در بین نبود، بیتردید به دست او اسلام را اختیار میکردم، اما با این مانع بزرگ که بر سر راه است، جز مصالحه به هر چیزی که مورد نظر او باشد، راهی وجود ندارد.[۹]
مانع راه خدا شدن یهود و نصاری
نکتهای که تذکر آن در اینجا لازم میباشد این است که در روایات آمده است:
الناس علی دین ملوکهم؛ مردم بر دین و راه و روش پادشاهان و بزرگانشان هستند.
بر این اساس، میبینم که معمولا عامه مردم در هر زمانی، همان راه و روش و سیرهای را در پیش میگیرند که بزرگان و رهبرانشان بر اساس آن حرکت میکنند؛ اگر بزرگان و رهبرانشان انسانهای موحد و خدا پرست و مطیع خدایی باشند، کسانی هم که از آنها پیروی میکنند، این چنین خواهند بود، و هر صفت خوب و پسندیدهای که داشته باشند در زیردستانشان تأثیر خواهد کرد؛ اما اگر رهبران و بزرگان جمعیتی، از خدا و دین او به دور باشند، پیروان آنها نیز چنین خواهند بود و صفات ناپسند آنها در عامه مردم تأثیر خواهد کرد.
در طول تاریخ مشاهده میشود که وقتی رهبر، بزرگ و پادشاه یک کشور و جمیعتی تغییر کرده است، راه و روش و کلا دین آن مردم نیز به مرور زمان تغییر کرده است.
از این جاست که دین اسلام، حساسیت بسیار ویژهای را در مورد امام و رهبر قائل شده است، تا آنجا که صفاتی برای او در نظر میگیرد که فقط در افراد خاصی که تعیین آنها از عهده احدی جز خدای تعالی بر نمیآید، ظهور و بروز مینماید.
در قضیهی مباهله دیده میشود با آنکه حقیقت برای بزرگان نصارا کاملا روشن میشود و در کتابهای انبیاء گذشته، حقانیت پیامبر اکرم را با چشم خود مشاهده میکنند و وقتی خدمت پیامبر میرسند، باز نشانههای موجود در آن کتابها را در وجود آن حضرت به عینه میبینند و با پاسخهایی که آن حضرت میدهند، جوابی در مقابل آن حضرت نمییابند و در مرحله سوم، وقتی روز انجام مباهله فرا میرسد، دیگر به حق الیقین میرسند که نبوت آن حضرت، صد درصد قطعی است و حضرت محمد، پیامبر خاتم و وعده داده شده همه کتب آسمانی و به ویژه تورات و انجیل است، میگویند: پیامبر آخر الزمانی جز آن حضرت وجود ندارد، اما به خاطر پول و هدایایی که قیصر روم و دیگران برای ما میفرستند و جاه و مقامی که کسب کردهایم، نمیتوانیم دعوت پیامبر اسلام را بپذیریم و مسلمان شویم.
نتیجه آنکه میلیاردها نفر از مردم را تا روز قیامت و یا حداقل تا زمان ظهور حضرت ولی عصر ارواحنا فداه، از حقیقت و دینی که مورد قبول خدای تعالی است،[۱۰] باز داشتند و مصداق کاملی از «صد عن سبیل الله» قرار گرفتند و خدای تعالی در آیات متعددی، افرادی که مرتکب چنین عمل ناشایستی میگردند را مورد مذمت قرار داده و مردم را از خطر آنها آگاه میفرماید که به چند آیه اشاره میگردد:
- ﴿إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبیلِ الله ِ قَدْ ضَلُّوا ضَلالاً بَعیداً﴾[۱۱]؛ «قطعا کسانی که کافر شده و مانع راه خدا گردیدهاند، در گمراهی دوری قرار گرفتهاند».
- ۲٫ ﴿الَّذینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ الله وَ یَبْغُونَها عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَهِ کافِرُون﴾[۱۲]؛ «کسانی که مانع راه خدا میشوند و آن را کج و منحرف طلب میکنند، به آخرت کافر هستند».
- ﴿وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النَّاسِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللهِ وَ اللهُ بِما یَعْمَلُونَ مُحیطٌ﴾؛[۱۳] «همانند کسانی نباشید که از وطنشان از روی غرور و خودنمایی به مردم، خارج شدند و مانع راه خدا میشوند و خدا به آنچه انجام میدهید، احاطه دارد».
- ﴿یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّ کَثیراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللهِ﴾[۱۴]؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید، قطعا تعداد زیادی از علما و راهبان (یهودی و نصاری) اموال مردم را به باطل میخورند و مانع راه خدا میشوند».
- ﴿الَّذینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیاهَ الدُّنْیا عَلَی الْآخِرَهِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللهِ وَ یَبْغُونَها عِوَجاً أُولئِکَ فی ضَلالٍ بَعید﴾[۱۵]؛ «کسانی که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح میدهند و مانع راه خدا میشوند و آن را کج و منحرف میطلبند، آنها در گمراهی دوری هستند».
- ﴿إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللهِ وَ شَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدی لَنْ یَضُرُّوا اللهَ شَیْئاً وَ سَیُحْبِطُ أَعْمالَهُمْ﴾[۱۶]؛ «قطعا کسانی که کافر شدند و مانع راه خدا گردیدند و بعد از آنکه هدایت برای آنها آشکار شد با پیامبر مخالفت کردند، هیچ ضرری به خدا نمیزنند و به زودی اعمالشان نابود میشود».
بنابراین صد عن سبیل الله و مانع شدن مردم از راه خدا، بسیار مورد غضب پروردگار است، به طوری که شخصی که مرتکب چنین عملی شود، خدای تعالی او را در زمره کفار قرار داده و این عملش، باعث نابودی تمام اعمال خیری که داشته، خواهد شد.
همانطور که در قضیه مباهله اشاره شد؛ یکی از عوامل اساسی که شخص مرتکب چنین معصیت بزرگ و جنایت عظیمی میگردد، محبت دنیاست و در آیه پنجمی که در بالا ذکر کردیم، خدای تعالی هم به این موضوع اشاره میفرماید و میگوید: کسانی که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح میدهند (و محبت دنیا را در مقابل آخرت در دل دارند) و مانع راه خدا میشوند…» و در چهارمین آیه که مرتبط با بحث ماست، خدای تعالی میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، قطعا عده زیادی از بزرگان یهود و نصاری، اموال مردم را به صورت باطل میخورند و مانع راه خدا میشوند».
بنابراین آیه مباهله و قضیه مربوط به آن و عملکرد بزرگان مسیحی در مقابل حقانیت اسلام و پیامبر اکرم، از محکمترین و قوی ترین دلائلی است که امام باید معصوم باشد، در غیر این صورت به خاطر صفات رذیله و ضعف روحی و تعظیم در مقابل دنیا و دنیا پرستان، باعث گمراهی و هلاکت زیر دستان و پیروان خود خواهد شد.
در طول تاریخ، برای خلفای بعد از پیامبر اکرم نیز، جریانات مشابهی پیش میآمد که با آنکه معترف بودند حق با ائمه اطهار است، در عین حال حب جاه و مقام، آنچنان در وجود آنان نفوذ کرده بود که نه تنها با تمام وجود از آن روی میگرداندند، بلکه با تمام قوا با آن مبارزه میکردند. به عنوان نمونه؛ روزی حضرت امام کاظم بر هارون الرشید وارد شدند؛ هارون الرشید، احترامات زیادی در مقابل آن حضرت انجام داد، به طوری که پسرش، مأمون، که در آنجا حضور داشت، به هارون گفت: این کی بود که این قدر نسبت به او احترام نمودی؟ گفت: این جایگاهی که من در آن هستم، در واقع مال اوست و من (به زور و غصب) جای او نشستهام.
مأمون گفت: چرا حقش را به او نمیدهی؟
هارون گفت: اگر تو که فرزندم هستی طمع به این سلطنت و پادشاهی داشته باشی، سرت را از تنت جدا میکنم، زیرا «الملک عقیم»؛ یعنی سلطنت و پادشاهی یک موقعیتی است که هرگز تکرار نمیشود.[۱۷]
بنابراین؛ عصمت لازمه امام جامعه اسلامی است و با مطالبی که ارائه گردید، بدون شک فطرت و وجدان هر انسان عاقلی حکم خواهد کرد که امام باید معصوم باشد و این چنین عصمتی را هم باید خدای تعالی تعیین نماید. پژوهش در آیه مباهله، این حقایق را به وضوح بیان خواهد کرد.
[۱]. سوره آل عمران (۳)، آیات ۵۹ـ۶۱٫
[۲]. تفسیر کوثر، یعقوب جعفری، ج۲، ص۱۴۴٫
[۳]. اکنون، آن بیابانی که قرار بود در آنجا مباهله صورت بگیرد، داخل در شهر مدینه گشته و در آنجا، مسجدی به نام «مسجد الاجابهًْ» ساخته شده است.
[۴]. از واحد پول آن زمان.
[۵]. منظور اینکه در زمان هر پیامبری به دین همان پیامبر عمل کنند، نه اینکه هر کس به دین هر پیامبری عمل کرد از او قبول شود. همانگونه که خدای تعالی بعد از دین اسلام فرمود: ﴿إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللهِ الاِسْلام﴾؛ «قطعا دین (پذیرفته شده) نزد خدا اسلام است». سوره آل عمران(۳)، آیه ۱۹٫ همچنین میفرماید: ﴿وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الاِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فی الآخِرَهِ مِنَ الْخاسِرینَ﴾؛ «و هر کس غیر از اسلام دینی انتخاب کند، پس به هیچ وجه از او قبول و پذیرفته نمیشود و او در آخرت از زیانکاران است». سوره آل عمران (۳)، آیه ۸۵٫
[۶]. منظور حضرت ولی عصر ارواحنا لتراب مقدمه الفداء میباشند.
[۷]. منظور، جناب محمد تقی مجلسی است.
[۸]. لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه، محمد تقی مجلسی، ج۶، صص۲۵۷ـ۲۶۷٫
[۹]. آینه یقین (ترجمه کشف الیقین)، علامه حلی، ص۲۵۶٫
[۱۰]. ﴿وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الاِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الآخِرَهِ مِنَ الْخاسِرین﴾. آل عمران (۳)، آیه ۸۵٫
[۱۱]. سوره نساء (۴)، آیه ۱۶۷٫
[۱۲]. سوره اعراف (۷)، آیه ۴۵٫
[۱۳]. سوره انفال (۸)، آیه ۴۷٫
[۱۴]. سوره توبه (۹)، آیه ۳۴٫
[۱۵]. سوره ابراهیم (۱۴)، آیه ۳٫
[۱۶]. سوره محمد (۴۷)، آیه۳۲٫
[۱۷]. عیون أخبار الرضا، ابن بابویه، ج۱، صص۸۸ـ۹۳٫
منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت جلد۶؛ اختصاصی مجمع شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد